پیشنوشت:
این پست را در تاریخ هشتم بهمن ۱۳۸۷ نوشتم. روزی که دقیقاً ۲۳ ساله شده بودم و حالی به مراتب بهتر از الآن داشتم. پر واضح است که اگر قرار بود پس از ۲۳ خرداد، چیزی در مورد ایشان بنویسم تفاوتهای اساسی با چیزی داشت که خواهید خواند!
آن مقابلهگر با مافیای پنهانی، آن مشغول به سفرهای استانی، آن یاور کشورهای همسایه، آن برای مذاکره با آمریکا پایه، آن یار هوگو چاوز، آن اصل داروین را ناقض، آن آورنده پول نفت بر سفرهها، آن پرکننده چالهها و حفرهها، آن در خوشمزگی چون داریوش کاردان، آن در شوق خدمت چون مرحوم تارزان، آن متخصص کارهای بیدلیل، آن استاندار سابق اردبیل، آن دلسوز برای کشور چاد، شیخ محمود احمدینژاد (جزرالله ریاستُه!) از تشنگان خدمت بود و از شیفتگان…! (گویا این قسمت از مطلب را در نسخههای قدیمی نمیتوان خواند اما هر چه هست، «قدرت» نیست!)
در انتخابات ریاستجمهوری دادِ سخن داد که ما میتوانیم. چون مدتی بگذشت او را گفتند چه میتوانیم؟ گفت شما که هیچ، اما من میتوانم! هر چه خواهم بکنم و هیچکس را یارای اعتراض نباشد؛ که این از عظمت آن بزرگوار بود! و در انتخابات بعد شعار بداد «انتخابی مطمئن، لایلالایلالایلالای»! پس وی را گفتند که این شعار از برای «بوتان» است و کپیرایت دارد. فرمود میدانم و اضافهکرد من میتوانم!
موسیو گلابی (حفظه الله) در شأن اوست که میگوید «بذلهگویی بود چیرهدست و رئیسجمهوری بود طنزپرداز که جایی بگفت در ایرانِ ما دو همجنس با هم شطرنج نزنند و جای دگر بانگ سر داد که اوباما رئیس جمهور آمریکا نگردد!»
نقل است که کسی از آژانس اتمی نزد شیخ آمد و وی را گفت: «شما در این مملکت، هیچ اورانیوم غنیشده دارید؟» گفت: «نی، لیکن تا بخواهید، روی (!) هست!»
گویند چون کردان را در وزارت کشور گماشت همگان دانستند که دانشگاه آکسفورد واقع در آمریکا جعلیست! در تکمیل کرامتش افزود این کاغذپارهها مرا به کار نیاید! و در اتحادیه تاکسیرانی او را حرمت میداشتند از آن رو که به هیچ صراطی مستقیم نبود!
گویند که دلی نازک داشت و قلبی رئوف. زین رو پیوسته گریان بودی و مریدان خاص را گفتی: «چه خوب بودی اگر این غلامحسین الهام را شغلی میدادمی که سخت بیکار است!» و کراماتی از این دست از وی بسیار است اما ذکر آن نباید چون تشویش اذهان عمومی نماید!
نقل است که روانشناسی از او پرسید «ایران را به چه رنگ خواهی؟» گفت قهوهای! و پرسید «پیتزا پپرونی را دوست میداری یا کلهپاچه؟» گفت کیک زرد را؛ که از هر دو بهتر است! روانشناس در حال بگفت این ابرمرد با کیک زردش، ایران را قهوهای خواهد گرداند!
وی را گفتند از چه چیز داغدار شوی؟ گفت از آنکه خاتمی را گویند مردی با عبای شکلاتی! گفتند حال چه کنیم که مرهمی باشد بر داغت، گفت مرا هم گویید مردی با کاپشن کرِم! و با همان کاپشن بود که بخفت و بگفت و بکوفت و برَفت!
و چون از جهان برفت، بسیاری او را به خواب دیدند که در هالهای از نور بود. پس او را پرسیدند: «در آن جهان تو را چه دادهاند؟» گفت: «شهرداری بهشت را!» چون مردمان از خواب برخاستند گریهها کردند و گفتند: «خدایا! ما را به آن دنیا نبر که پسفردا آنجا هم رئیس جمهور میشود!» والله اعلم بالصواب!
پینوشت:
با تشکر خیلی خیلی زیاد از ابوالفضل زرویی و با پوزش خیلی خیلی زیاد از فریدالدین عطار نیشابوری!
نوشته شده در دستهی: طنزیحات
۲۳ دیدگاه موسیو گلابی | ۱۴ تیر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۹:۳۹
نمیدانم چرا وبلاگنویسها دلشان میخواهد من را به بازیهای سخت دعوت کنند. شاید میخواهند انتقام بگیرند. حالا انتقام چه چیزی را، نمیدانم! به نظرم خودشان هم نمیدانند! من در بازی کردن اصولاً تنبل هستم و موضوع بازی هم مزید بر علت شده تا این بازی برایم سختتر شود. موضوع بازی این است که قوانین زندگیام را بنویسم و این برای منی که اصولاً زندگی قانونمندی ندارم اساساً سخت و حتی نشدنیست! به هر حال از همهی دوستانی که به این بازی دعوتم کردند متشکرم و میخواهم ثابت کنم مرد روزهای سخت و نشدنی هستم!
قبل از نوشتن قوانینم میخواهم یک مقدمه هم بنویسم: اکثر بلاگرهایی که این بازی را انجام دادند جوری نوشتند که انگار یک پیامبر جدید هستند و به شخصه کیف میکردم از اینکه قوانین دلچسبشان را میخواندم. خلاصه در جریان باشید که درست است در دنیای واقعی شانس نداشتم اما در دنیای مجازی چند تا از دوستانم پیامبر هستند و وجود این دوستان، کار را برای من واقعاً سختتر کرده است.
اول پیش خودم فکر کردم بهتر است یک سری جملههای خوب از اینترنت پیدا کرده و کپی پیست کنم اما دیدم احتمالاً خواهید فهمید که حرفهایی که میزنم از بیخ و بُن دروغ است و آبرویم خواهد رفت پس اجازه بدهید در انجام این بازی،مثل یک انسان متشخص و متمدن با خودم و شما صادق باشم! این نکته را هم خاطرنشان میکنم که این قوانین منحصر به خودم هستند و امیدوارم از این کارها الگوبرداری نکنید؛ انصافاً بیشترشان مایهی آبروریزی هستند!
۱ـ شبها زمان بهتری برای زندگی کردن هستند پس شبها بایستی حتماً بیدار بود.
۲ـ زندگی را نبایستی چندان جدی گرفت چون جداً یک شوخیست. تمام کسانی هم که میگویند زندگی خیلی جدیست حتماً شوخی میکنند! (قبول دارم که خیلی سخت شد!)
۳ـ خودم تا حالا آنقدر شکست خوردهام که نگو اما شکست خوردن به مراتب بهتر از تسلیم شدن است.
۴ـ آدمیزاد بدون دوش گرفتن از خانه خارج نمیشود. حتی اوقات فراغت را هم میشود با دوش گرفتن پُر کرد!
۵ـ درست است که میگویند هر عملی را عکسالعملیست اما حتماً نباید مساوی همان عمل باشد. گاهی سکوت میتواند یک عکسالعمل بهتر باشد. مطمئن باشید آن بندهخدایی که گفت «سکوت سرشار از ناگفتههاست» یک چیزی میدانست که گفت!
۶ـ درس را که در طول ترم نمیخوانند، میگذارند شب امتحان میخوانند! اصولاً طول ترم چیز به درد نخور و چرت و پرتیست!
۷ـ نباید با آدم کلهپوک دهان به دهان شد. او در کلهپوکی خودش خواهد ماند و این کار فقط اعصاب خود آدم را خراب میکند. ببخشیدها اما آدمی که این را نداند حتماً خودش هم کلهپوک است!
۸ـ سعی میکنم دروغ نگویم چون معمولاً هر وقت که دروغ گفتهام گندش بعد از مدتی در آمده!
۹ـ بهشت زیر پای مادران است و فرزند صالح گلیست از گلهای بهشت! در دنیا، با هر کسی میشود تُندی کرد اما با مادرها نمیشود، خداییش گناه دارند!
۱۰ـ خوردن و مُردن بهتر است از نخوردن و مُردن! (این جمله را یکی از دوستان پدرم هم معمولاً موقع شام میگوید و ماهی یکی دو بار درآمد خانوادهمان را به طرفةالعینی هاپولی میکند!)
۱۱ـ صرفهجویی در مصرف آب و برق و اینها لازم است و رعایت الگوی مصرف نیز بایستی همواره مورد توجه قرار گیرد! (البته اینرا چون موضوع روز بود مطرح کردم و بند چهارم نشان میدهد که این مورد از قوانین زندگی من نیست!)
۱۲ـ پرسپولیس در همه حال سرور استقلال است، حتی اگر هفت هشت رده پایینتر باشد! جدول مسابقات در این مورد نقشی شبیه کشک را ایفا میکند!
۱۳ـ دزدی خیلی کار بدیست اما نامردی از آن هم بدتر است. کلاً نامردی از هر کار دیگری بدتر است و یک آدم اگر اسب باشد بهتر از این است که نامرد باشد!
پینوشت:
سیزده مورد گفتم تا فکر نکنید که خرافاتیام!
نوشته شده در دستهی: شخصینوشتها
۶۶ دیدگاه موسیو گلابی | ۱۳ تیر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۹:۵۵
پرسشنامهی زیر را به سفارش نیروی انتظامی تهیه کردهام. گویا میخواهند از نظر مردم همیشه در صحنهی ایران مطلع گشته و از آنان بازخور بگیرند. لطفاً با مداد نرم پاسخ دهید!
آیا بایستی هر دختری که شلوارش را داخل چکمهاش انداخت، ارشاد کرد؟
الف) خیر، لابد نمیخواهد شلوارش کثیف شود!
ب) بله، مگر اینکه عذرش موجه باشد؛ فیالمثل وقتی در وسط شالیزار قدم بزند!
ج) خیر، فقط ارشاد جواب نمیدهد، در صورت امکان بایستی مضروبش هم کرد!
د) بله، نه تنها بایستی او را ارشاد کرد بلکه بایستی آن دختری که چکمهاش را هم میاندازد داخل شلوارش ارشاد کرد! اصولاً چکمه، بیاخلاقی میآورد!
آن دختر سمت چپی که دارد ریمل میخرد، با کدامیک از ارگانهای زیر ارتباط بیشتری دارد؟
الف) با ارگانهای حیاتی بدن!
ب) با ارگانهای حمایتکننده از خاتمی!
ج) با ارگانهای استکباری که مردهشور ببردشان!
د) بدون شک با هر سه مورد فوق ارتباط دارد، بهتر نیست دستگیر شود؟!
کدامیک از گزینههای زیر را در مورد دخترانی که مانتوی کوتاه و لباس بدننما میپوشند به برادرانمان در نیروی محترم انتظامی پیشنهاد میکنید؟
الف) ارضا!
ب) اغفال!
ج) اگر اغفال نشد، ارعاب!
د) ارشاد، ارشاد، ارشاد!
به نظر شما، گشت ارشاد، گرفتن دختران را چه زمانی در اولویت قرار دهد؟
الف) زمانی که با دوست پسرشان در ماشین، مشغول شطرنج بازی کردن هستند!
ب) زمانی که در یک کوچهی تاریک به دیوار چسبیده و زیر چشمی اطراف را میپایند!
ج) زمانی که کنار خیابان ایستاده و برای رانندگان، لبخند و چشمک پرتاب میکنند!
د) زمانی که شال سرشان میکنند!
جای خالی را کامل کنید: تنها کسانی که … میپوشند، بایستی نرمال تلقی گردند.
الف) لباس مارکدار
ب) بوت
ج) پیراهن رنگی
د) لباس حاملهگی
کدام یک از افراد زیر در تحریک جوانان مؤثرتر است و بایستی سریعاً از سطح شهر پاکسازی شود؟
الف) فیلمفروشی که فیلمهای تک سیدی دست خلایق میدهد!
ب) معتادی که داخل جوب دراز کشیده و برگهای درختان را میشمرد!
ج) وبلاگنویسی که فرت و فرت دل جوانان این مرز و بوم را با یاد جسیکا آلبا میلرزاند!
د) خانم پنجاه سالهای که چند تار از مویش بر اثر وزش باد بیرون میریزد!
پیشنهاد شما به منظور مقابله با آنان که ادعا میکنند «ارشاد در سطح شهر، بهطور سلیقهای انجام میشود» چیست؟
الف) آنها هم ارشاد شوند که دیگر از این غلطها نکنند پدرسوختهها!
ب) کتک عزیزم، کتک!
ج) باید باتوم را فرو کرد داخل … داخل … مممم، آهان! داخل چشمشان!
د) همزمان شدن هر سه گزینه، کارکرد بهینه دارد!
چرا گشت ارشاد باید آن دختر را بگیرد؟
الف) چون گندش را درآورده؛ دو ساعت است آن پسر را علاف خودش کرده و شمارهاش را نمیگیرد!
ب) چون اگر گشت ارشاد نگیرد، پسفردا یکی دیگر میگیردش!
ج) برای اینکه اثبات وجود کند!
د) چون دختر باید درس بخواند، میآید داخل خیابان چه بشود؟ دموکراسی هم حدی دارد! دِهَه!
پینوشت:
پاسخ صحیح تمام سؤالات، گزینهی «د» بود. خوشبختانه آیپیهای شما عزیزان موجود است و تمام کسانی که گزینهی دیگری را انتخاب کردهاند به قید قرعه شناسایی و ارشاد خواهند گردید! در ضمن هیچ راه فراری هم وجود ندارد، الآن کاملاً در محاصره هستید. فکر کردید شهر هرت است که هر گزینهای را که دلتان خواست انتخاب کنید یا برای خودتان همینجوری شانسی جواب بدهید؟!
نوشته شده در دستهی: فعلاً بدون دسته!
بدون دیدگاه موسیو گلابی | ۱۲ تیر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۹:۱۸