سکوت سرشار از ناگفته‎هاست!


..
.
……
……………..
……… !

پی‎نوشت:
می‎خواهم ظرف چند روز آینده، چند تا از پست‎های پرشین‎بلاگم را که بیشتر دوستشان دارم به این وبلاگ بیاورم. از خوانندگان قدیمی وبلاگم می‎خواهم تا برای مدتی کوتاه، خواندن پست‎های تکراری‎ام را تحمل بفرمایند و از خوانندگان جدیدترم انتظار دارم که این پست‎ها را بخوانند تا بفهمند موسیو گلابی چه بوده و چه شده!

نوشته شده در دسته‌ی: فعلاً بدون دسته!


بدون دیدگاه موسیو گلابی | ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۱۲:۵۶

چند یا حسین تا میرحسین!

کاش می‌شد حرف‌های خوب بزنم و از گل و بلبل بگویم اما باور کنید سخت است. شرایطم جوری نیست که بتوانم فکر کنم، چه برسد به این‌که بنویسم. خستگی به تنم مانده و اوضاع روحی‌ام در نقطه‌ای نزدیک به وحشتناک است. هر چیز سبزی که می‌بینم دلم می‌گیرد. آن‌قدر دلم گرفته که احتمالاً تا مدت‌های مدید خیار هم نخواهم خورد!
            دلم می‌خواست باور کنم که همه‌ی این روزها داشتم خواب می‌دیدم …
            کامنت‌های بعضی از وبلاگ‌ها را می‌خواندم و می‌دیدم که بعضی از دوستان پیروز انتخابات اصرار عجیبی دارند که تمام رأی‌های موسوی را اقشار مرفه بی‌درد و جمعیت تهرانی‌های بالای ولی‌عصر داده‌اند که قصد آشوب و اغتشاش در نظم عمومی را داشته‌اند!
            دارم به خودم تلقین می‌کنم این حوزه‌ای که در آن رأیم را به صندوق انداخته‌ام بالاتر از ولی‌عصر بوده و مدام با خودم تکرار می‌کنم که این همه سال، خانه‌مان در شمال شهر بوده و خبر نداشتم! سعی می‌کنم به خودم بقبولانم آن حوزه‌ای که در آن رأیم را به صندوق انداختم و طرفداران نامزد پیروز به انگشتان یک نصف دست هم نمی‌رسیدند در شمالی‌ترین نقطه‌ی تهران واقع شده و واقعاً در برآوردهایم اشتباه کرده‌ام! تمام جهات جغرافیایی ذهنم دگرگون شده‌اند، بدجوری هم دگرگون شده‌اند!
            آن‌قدر به خودم چیزهای مختلف تلقین کرده‌ام که اساساً دچار توهم شده‌ام. چنان دچار توهم شده‌ام که فکر می‌کنم چندده سایت تعطیل و چندصد نفر دستگیر شده‌اند و سرعت اینترنت به کم‌ترین حدش رسیده و با باتوم به صورت دوستم کوبیده‌اند! توهم است دیگر، پدر و مادر که ندارد! تازه در توهمم می‌بینم که اس‌ام‌اس‌هایم به مادام گلابی نمی‌رسد و موبایلم هم گهگداری قطع می‌شود!
            همه چیز در ذهنم تغییر کرده. تازه فهمیدم که تعدادی از دوستان و همکلاسی‌هایم در دانشگاه تهران، از اراذل و اوباش‌های غیور تهران هستند! مگر نه این‌که دیشب، اراذل و اوباش بودند که به خیابان‌ها ریخته بودند و مگر نه این‌که چند نفر از دوستان من هم جزو همین کتک‌خوردگان بودند؟! چقدر ساده بودم که فکر می‌کردم این دوستانم بعد از دانشگاه می‌روند سر خانه و زندگی‌شان و درسشان را می‌خوانند و در شرکتشان مشغول به کار هستند. چه می‌دانستم که بعد از تعطیل شدن دانشگاه، می‌روند و توی خیابان‌ها چاقوکشی می‌کنند!
            آخرین جملات پست قبلی را با خودم تکرار می‌کنم: «باور کنید پس از انتخابات، انتظار یک معجزه و تغییر آن‌چنانی را ندارم. علی‌الحساب فقط یک مقدار آرامش می‌خواهم و یک مقدار مردم‌سالاری و یک قدم پیاده‌روی بدون دردسر با مادام گلابی که به پیوستش یک میرحسین موسوی هم باشد، همین!» و به یاد می‌آورم دوستانی را که در کامنت‌هایم به من خندیدند!
            هنوز هم همان‌هایی را که در پست قبل گفتم، می‌خواهم! آرامش و مردم‌سالاری و پیاده‌روی بدون دردسر و رئیس جمهور واقعی‌ام را! هر چهار تا را در چشم به هم زدنی از من گرفتند و امروز در چشمانم زل زده‌اند و فکر می‌کنند با گلابی طرفند! گیرم که من گلابی باشم، تمام مردم که گلابی نیستند!
            شک ندارم که پنج شش میلیون نفری هستند که به آقای احمدی‌نژاد رأی داده‌اند و به رأی آن‌ها احترام می‌گذارم اما می‌خواهم که آن‌ها هم به شعور سی و چند میلیون نفری که به آقایان موسوی و کروبی رأی داده‌اند احترام بگذارند. می‌خواهم به خیابان بروم و از دوستانم بپرسم رأیم را در کدام سوراخ فرو کرده‌اند!
            یک حکم شرعی هم بدهم و خلاص! آن‌هایی که احساس می‌کنند به رأیشان و شعورشان توهین شده و باز هم در کنج خانه نشسته‌اند حرام است اگر از این به بعد وبلاگ من را بخوانند (!) چون:

شهر خالی‌ست ز عشاق، بُوَد کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند

            این شعر آخر را حالا بیشتر از قبل دوست دارم. فعلاً هم حال روحی مناسبی برای بیشتر نوشتن ندارم، می‎خواهم بروم توی خیابان بوق بزنم!

پی‌نوشت:
۱٫    این روزها وبلاگ محمدعلی ابطحی به خاطر این‌که در بطن ماجرا و اتفاقات پشت پرده است، منبع خوبی برای خبرهای جدید است. فعلاً این پستش را بخوانید و پست‌های بعدی‌اش را هم از دست ندهید.
۲٫    باور کنید خودم را خفه کردم تا صفحه‌ی مدیریت وبلاگ باز شود و این پست را بگذارم!

بعداً اضافه شد:
باور کنید اگر می‎دانستم حکم شرعی من، این‎قدر آشوب به پا می‎کند حکم نمی‎دادم! شما هم که منتظرید تا کسی چیزی بگوید و آشوب و بی‎نظمی به راه بیندازید!
اجازه بدهید حکمم را کامل‎تر کنم … شرکت در تجمعات خیابانی از نظر من واجب کفایی‎ست و همین که صحنه را خالی نگذارید کافی‎ست. واقعیت این است که گاهی پدر و مادر من هم چهاردستی جلویم را می‎گیرند تا به خیابان نروم و نترکم! این مورد و مواردی شبیه به این که از حیطه‎ی اختیارات افراد خارج است، از حکم من هم خارج است! نمی‎خواهم خودتان را به کشتن بدهید و بعداً خونتان بیفتد گردن من! اگر هم می‎روید لطفاً با آرامش اعتراض کنید و خس و خاشاک‎بازی در نیاورید! همین!!

نوشته شده در دسته‌ی: فعلاً بدون دسته!


۱۳۰ دیدگاه موسیو گلابی | ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۱۳:۱۶

شاید این جمعه بیاید، شاید!

اگر کل وبلاگ‌نویس‌های ایران را شخم بزنید از من قانون‌مدارتر پیدا نخواهید کرد! فکر نکنید همین‌جوری از روی شکم حرف می‌زنم، نه! اطمینان می‌دهم آن‌قدر که به قانون پایبندم، به نامزد خودم پایبند نیستم! می‌گویند از ۲۴ ساعت قبل از انتخابات، نباید برای نامزدها تبلیغ کرد. من هم با آغوشی باز به استقبال قانون می‌روم و آن را بغل می‌کنم! تا لذت مغازله و معانقه با قانون را تجربه نکنید، نمی‌فهمید چه می‌گویم!
            این‌ها را گفتم که بدانید این آخرین پستی است که قبل از انتخابات در این وبلاگ خواهید خواند! امیدوارم، امیدوارم و امیدوارم که شنبه یک پست شیرین بنویسم؛ به شیرینی رئیس جمهور بعدی که انصافاً با آن همسر فرهیخته و آن لهجه‌ی شیرین آذری و آن چیز گفتنش خیلی خودش را توی دلم جا کرده، سندش هم توی دلم موجود است که سر فرصت نشانتان خواهم داد!
            این روزها قند دارد توی دلم آب می‌شود. مدام به این فکر می‌کنم که از این به بعد می‌توانم راحت در مورد رئیس جمهورم هر چه خواستم بگویم و از عواقبش هم نترسم! چه بسا بدون هیچ ترسی، هویت واقعی خودم را هم فاش کنم! مگر من چه چیزی از دیگران کم دارم؟ یک افشاگری‌هایی در مورد خودم خواهم کرد که بیا و ببین!
            فقط بگذارید آن روز خوب از راه برسد. ببینید آن وقت چه ژانگولرهایی که نمی‌زنم و چه طنزهایی که نمی‌نویسم! یک سری از این وبلاگ‌نویسان طنزپرداز هستند که در دوران رئیس جمهور فعلی، از غم من سوء استفاده کردند و برای خودشان معروف شدند. فکر می‌کنید این آنی دالتون و شب‌گیر و ابراهیم رها چطور معروف شدند؟! این‌ها آمدند یک حلقه‌ی قدرت درست کردند و من را هم به حلقه‌شان راه ندادند! اما به پشتیبانی حمایت‌های شما وبگردان محترم و خوانندگان عزیز و به خاطر فشارهایی که به آن‌ها آورده‌ام دارند هویت واقعی خودشان را بگویند. اول از همه شب‌گیر اعتراف کرد، بعدش آنی دالتون گفت و به زودی، ابراهیم رها هم نام واقعی‌اش را اعلام خواهد کرد!
            اما اعتراف می‌کنم که ته دلم قدری هم می‌ترسم که اتفاقی بر خلاف انتظارم بیفتد. احساس مزخرفی‌ست! حس می‌کنم در حال حاضر دارند قدری بداخلاقی‌های انتخاباتی می‌کنند و طبیعی است که این اسم مزخرف، احساس مزخرفی را هم به دنبال خواهد داشت! من نمی‌فهمم کدام شیر پاک خورده‌ای، برای اولین بار از اصطلاح بداخلاقی انتخاباتی استفاده کرد. جا داشت اسمش را بگذارند مسخره‌بازی انتخاباتی یا کثافت‌کاری انتخاباتی یا گـ… استغفرالله! دهان آدم را باز می‌کنند! خلاصه هر اسمی که دارد تا شنبه تمام می‌شود و با حرف‌های خوب در خدمتتان خواهم بود که مقارن است با رئیس جمهوری جدید که چیزهای بیشتری از رئیس جمهور فعلی دارد! ادب و هنر و صداقت و شیرین‌زبانی و تفکر و مهربانی و نگاه دلنشین و طرفداران میلیونی‌اش را که در نظر نگیریم، حداقل یک عینک و چند دست کت و شلوار بیشتر از رئیس جمهور فعلی دارد!
            حس و حال من در این لحظات، باورکردنی نیست! دلم می‌خواهد بپرم و لپ گل‌گلی میرحسین موسوی را گاز بگیرم! دلم می‌خواهد یک متن درست و درمان بنویسم که بعد از انتخاب شدنش به او تقدیم کنم! دلم چیزهای خوب خوب می‌خواهد! م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌، حتی فکر کردن به پیروزی‌اش هم حس نابی را به من می‌دهد! باور کنید که اگر رئیس جمهور شود تمام خیابان‌ها و کوچه پس‌کوچه‌های ایران تا چند روز پر از گل و شیرینی و نارنگی و هلو و دخترکان مهربان خواهد بود!
            چیز زیادی به این لحظه‌های دلنشین که در نوشته‌ام به آن‌ها اشاره کردم نمانده. فقط یک یا حسین لازم است و یک میرحسین!
            باور کنید پس از انتخابات، انتظار یک معجزه و تغییر آن‌چنانی را ندارم. علی‌الحساب فقط یک مقدار آرامش می‌خواهم و یک مقدار مردم‌سالاری و یک پیاده‌روی بدون دردسر با مادام گلابی که به پیوستش یک میرحسین موسوی هم باشد، همین!

پی‌نوشت:
۱٫    این نوشته از ابراهیم رها را بخوانید و تأکید می‌کنم که حتماً بخوانید! مدت‌ها بود که از او، نوشته‌ای به این خوبی نخوانده بودم.
۲٫    من آن‌قدرها هم قانون‌مدار نیستم، از فردا تبلیغات گسترده‌ای را در فیس‌بوک آغاز خواهم کرد!

نوشته شده در دسته‌ی: فعلاً بدون دسته!


۱۲۲ دیدگاه موسیو گلابی | ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۰۱:۱۲



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گودر توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه