راستش را بخواهید دلخور بودم از نوشتن پست قبلی. ترجیح دادم حذفش کنم. حداقل فایدهای که حذف کردنش دارد این است که حالا راحتتر میتوانم سرم را روی بالش بگذارم و بخوابم!
در ضمن به احترام خوانندگانی که از روی لطف نظری نوشته بودند، کل پست را حذف نکردم.
نوشته شده در دستهی: سخنی با خوانندگان
۱۰۸ دیدگاه موسیو گلابی | ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۰۱:۰۶
…
نوشته شده در دستهی: طنزیحات
۴۲ دیدگاه موسیو گلابی | ۲۴ مرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۰۹:۴۵
این روزها برقمان فرت و فرت میرود. روزهای اول میگفتم شاید به خاطر این باشد که ملت در یک لحظه اتوهایشان را به برق میزنند و ماشینهای لباسشوییشان را روشن میکنند تا کودتا کنند اما حالا که دیگر از این خبرها نیست باز هم همان آش است و همان کاسه. وضعیت وحشتناکیست که تا در آن قرار نگیرید متوجهش نمیشوید.
یک لحظه فکر کنید سوتزنان وارد دستشویی شدهاید و در را هم پشت سرتان قفل کردهاید. طبعاً بعدش در مکان مورد نظر مستقر میشوید و شلوارتان را پایین میکشید تا کارتان را هر چه سریعتر انجام داده و به محیط دلچسب خانه بازگردید اما ناگهان همه جا تیره و تار میشود، دستتان به هیچ جا بند نیست و صدای زوزهی گرگی هم از دور میآید (البته این آخری را محض جو دادن به قضیه گفتم وگرنه تهران گرگش کجا بود!) قرار گرفتن در چنین شرایطی آزاردهنده است. خیلی دردناک است که بخواهید با انجام کاری خودتان را قدری راحتتر کنید اما یکدفعه ورق برگردد و اوضاع جوری پیش برود که در نهایت ناراحتتر بشوید!
درست مثل این است که بگویند جسیکا آلبا در اتاق بغلی نشسته و دارد ناخنهایش را لاک میزند. بدون شک وارد اتاق میشوید، در را قفل میکنید و در صورتی که امکانش باشد کلید را هم قورت میدهید. حالا اگر به جای جسیکا آلبا با شکیل اونیل روبرو شوید حسابتان دیگر با کرامالکاتبین است. هزار تا «یا ابوالفضل» و «خدایا کمکم کن» هم که بگویید تأثیری ندارد (فارسی که نمیفهمد!)
حالا این موضوع مهم را که فراموش کنیم، پریدن چندبارهی فایلهای درسیام را هم که فاکتور بگیریم، یک موضوعی میماند که اصلاً قابل تحمل نیست. هر چند روز یکبار، بورد یخچال و فریزرمان میسوزد و چون گوشتهای یخیمان رو به خرابی میرود مادرم ناراحت میشود. پدرم هم با ناراحتی با تعمیرکار مربوطه تماس میگیرد به امید آنکه به جای تعویض قطعه بتوان آن را تعمیر کرد اما تعمیرکارمان همیشه یک حرف میزند: «سوختن این قطعه به خاطر قطع و وصل برق نیست بلکه به خاطر افت ناگهانی فشار است» و فشار پدرم هم ناگهان افت میکند! خلاصه تعمیرکارمان تازگیها رسماً به چشم طعمهای پروار به خانوادهی ما نگاه میکند.
دلم گرفته است چون نمیخواهم طعمهی دیگران باشیم، هر کسی هم که میخواهد باشد! کاش رئیس ادارهی برق منطقهمان کاری کند که برقمان کمتر بیاید و برود. حداقل توصیه کند که اگر هم میرود و میآید فشارش را کم و زیاد نکنند، دردمان میآید خب!
نوشته شده در دستهی: شخصینوشتها
۱۸۳ دیدگاه موسیو گلابی | ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۰۱:۰۶