مطالب منتشر شده در «سخنی با خوانندگان»


این هم از آزادی نزدیک به مطلق!

نمی‌دانم کدام شیرپاک خورده‌ای برای اولین بار فیلتر شدن وبلاگ‌ها در ایران را به شتری تشبیه کرد که دیر یا زود درِ خانه‌ی هر بلاگری می‌خوابد. خیلی هم اهمیتی ندارد که کی بود و چرا گفت، قسمت مهمش این است که شتر مذکور آمد و زرتی خوابید روی وبلاگ من، الآن هم دارد خر و پف می‌کند. لابد توی خواب دست یک شتر دیگر را هم گرفته و آورده پیش خودش! شترند دیگر. نه گشت ارشادی، نه کوفت و زهر ماری، نه فیلترینگی. هر غلطی بخواهند می‌کنند. خدا قوتشان بدهد همیشه هم لختند! حالا کاری به این کارها ندارم، گناهش را هم نمی‌خواهم بشورم… فقط فکر کردم حالا که خوابیده و حواسش نیست بیایم چهار کلمه در مورد این اتفاق با شما حرف بزنم!

باور کنید در تمام مدت وبلاگ‌نویسی‌ام سعی کردم از خط قرمزهای نانوشته‌ی وبلاگ‌نویسی در ایران عبور نکنم، نمی‌خواستم به تریج قبای آقایان بربخورد. فکر می‌کردم در شأن بلاگر آبروداری مثل من نیست که وبلاگش را به‌ضرب و زور آلت قبیحه‌ای به اسم فیلترشکن باز کنند! کار به آن‌جا رسید که برای گفتن چهار تا حرف شکم به پایین توی وبلاگم مجبور شدم هزار تا استعاره و کنایه توی حرف‌هایم بچپانم، شما شاهدید که هیچ‌وقت وارد جزئیات قضیه هم نشدم! تعارف که نداریم، هم من می‌توانستم دقیق‌تر به موضوع بپردازم و همه شما تشنه‌ی شنیدن جزئیات بیشتر بودید! ولی به‌هر کلکی که بود مطالب را فیصله می‌دادم مبادا همین را بهانه کنند و نگذارند حرف هم‌دیگر را بشنویم… درست یا غلط تمام تلاشم را کردم که وبلاگم به تیر غیب فیلتر دچار نشود و همه جوره هم کوتاه آمدم اما آخرش نشد، یعنی نگذاشتند که بشود. سرم توی لاک خودم بود که آمدند یقه‌ی این وبلاگ بدبخت را گرفتند.

البته من هم بیکار ننشستم. درجا یک ایمیل شدیداللحن برای کمیته‌ی فیلترینگ فرستادم که وقتی خواندند خودشان فهمیدند با چه بلاگر گردن‌کلفتی در افتاده‌اند. بعداً که متن ارسالی‌ام را دوباره خواندم خودم هم یک‌جورهایی کرک و پرم ریخت. اگر آن‌طرف قضیه بودم و کسی این‌طوری در ایمیلش به من می‌تاخت نه‌تنها وبلاگش را رفع فیلتر می‌کردم، چه بسا خودم را بهش عرضه هم می‌کردم! فقط همین‌قدر بگویم که بعد از سلام و احوال‌پرسی و خسته نباشید و چاق سلامتی‌های معمول، فوری رفتم سر اصل مطلب و گفتم که یا وبلاگم را از فیلتر خارج کنید یا بفرمایید چه خاکی به سرم بریزم که مشکلش برطرف شود! البته این‌قدرها هم باقدرت نگفتم… یک‌مقدار در لفافه‌تر و سربسته‌تر! خب راستش آن بنده‌خدایی که آن‌طرف نشسته و دارد حرف‌هایم را می‌خواند خودش که کاره‌ای نیست، کارش فقط در همین حد است که ایمیل‌ها را بخواند و برایشان جواب بفرستد، درست نبود برخوردم سفت و سخت‌تر از این باشد. به‌هرحال همین آدم باید شب برود توی روی زن و بچه‌اش نگاه کند، نمی‌خواستم سرافکنده‌اش کنم! ای بابا… این حرف‌ها را نباید توی وبلاگ نوشت، ریا می‌شود.

خلاصه در جوابم نوشتند که اول برو پست‌های بودارت را حذف کن. این بودار را آن‌ها نگفتندها، خودم گفتم. حرف آن‌ها این بود که برو بند فلان از ماده‌ی بهمان قانون جرایم رایانه‌ای را مطالعه کن. فکر می‌کنم بند مربوط به هجو مسئولان دولتی و حکومتی را به من نسبت داده‌اند که همه‌تان شاهدید چنین خبط و خطایی از من سر نزده. توی وبلاگم سرجمع چهار بار حرف‌های مطرح شده در نماز جمعه را برایتان نقل کردم که حالا برداشته‌اند همان را پیراهن عثمان کرده‌اند. والله همین حرف‌ها را آن‌جا می‌زنند، سه میلیون نفر الله اکبر می‌گویند! حالا اینش به کنار، اسم و آدرس دقیق پستی و تلفن ثابت و همراهم را هم خواسته‌اند. خواستم بگویم این کارها قباحت دارد، نگفتم. اما این‌جا می‌گویم. شما اسم «موسیو گلابی» را روی سنگ هم بگذاری آب می‌شود ولی این‌ها کارشان به جایی رسیده که در روز روشن اسم و تلفنش را می‌خواهند. آزادی نزدیک به مطلق را رعایت نکردند بماند، طرح مبارزه با مزاحمین نوامیس را هم به هیچ جایشان حساب نکردند!

سرتان را درد نیاورم، با دزد هم این‌طوری برخورد نمی‌کنند که این‌ها با من کردند. تازه هزاری هم که دوندگی کنم و وبلاگم را از زیر کفل این شتر زبان‌نفهم بیرون بکشم باز هم فایده‌ای ندارد، بعدش سانسورها و بدبختی‌های جدیدی شروع می‌شود که حقیقتاً حوصله‌شان را ندارم. خلاصه که بی‌خیال پیگیری قضیه شده‌ام و ترجیح می‌دهم همین‌طور فیلتر بمانم. به‌هرحال اتفاقی‌ست که افتاده، فدای سر همه‌مان!

یک بیانیه‌ی چندخطی هم درباره‌ی این ماجرا نوشته‌ام که به‌عنوان حُسن ختام ماجرا تقدیمتان می‌کنم:

برادران و خواهران! مطمئن باشید که بنده تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهم شد. تا الآن فقط پیراهن و شلوار طرف را در وبلاگم در می‌آوردم تا همه به ریشش بخندیم، از این به‌بعد شورتش را هم برایتان پایین می‌کشم! چیزی که زیاد است فیلترشکن خوب، تازه گوگل‌ریدر هم هست. همان‌جا می‌توانید برای مطالبم لایک بزنید و پشتیبانی‌تان را اعلام کنید، برای شروع کار روی حدود دویست لایک برای این پست حساب کرده‌ام! به این‌ها بفهمانید که شتر فقط روی وبلاگ گلابی کبیر خوابیده، روی خودش نخوابیده!

نوشته شده در دسته‌ی: سخنی با خوانندگان، طنزیحات


۱۴۱ دیدگاه موسیو گلابی | ۹ خرداد ۱۳۸۹ | ساعت ۰۱:۳۲

یک توصیه‌ی انسان‌دوستانه!

کل سریال‌هایی که تا دو ماه پیش دیده بودم فوقش یک لیست ده پانزده‌تایی می‌شد، بخش اعظمشان هم مربوط به سال‌هایی بودند که کار خاصی برای پر کردن اوقات فراغتم نداشتم. پدرسالار، در پناه تو، همسران، در قلب من، خانه‌ی سبز، امام علی، مسافری از هند، سفر سبز و احتمالاً سه چهار تا سریال مناسبتی تمام چیزی بود که از سریال‌های تلویزیونی توی چنته داشتم!

خلاصه تماشای سریال از جمله کارهایی بود که هیچ‌وقت نمی‌پسندیدم، فرقی هم نداشت که لاست و پریزن برک باشد یا سریالی که ده‌نمکی کارگردانی می‌کند. از نظر من هدف تهیه‌کنندگان تمام سریال‌ها این بود که به وقت باارزش عده‌ای از مردم تجاوز کنند. متأسفانه همیشه آدم‌های بیکاری هم پیدا می‌شدند که خودشان را در اختیار آن‌ها قرار می‌دادند و از این موضوع لذت می‌بردند!

لابد می‌پرسید چرا از افعال گذشته استفاده می‌کنم! چون تمام عقاید قبلی‌ام در این مورد چرند محض بوده و به لعنت خدا هم نمی‌ارزد… درست از لحظه‌ای که تماشای Friends را شروع کردم نظرم به‌شکل عجیب و غریبی در مورد مقوله‌ی سریال و سریال‌سازی تغییر کرد. موضوعات جذاب، سرعت خوب، ترکیب فوق‌العاده‌ی کمدی موقعیت با کمدی کلامی، بازی‌های درخشان و… دیگر چه چیزی را می‌شود از یک مجموعه‌ی کمدی انتظار داشت؟ هر چیزی که فکرش را بکنید جمع کرده‌اند و ریخته‌اند داخل این سریال، به‌قول خارجکی‌ها یک پکیج استثنایی!

سر جدتان اگر امکانش را دارید در اسرع وقت مجموعه‌ی Friends را تهیه کنید، روی مبل لم بدهید و از تماشایش لذت ببرید. می‌دانم که بازاریاب خوبی نیستم اما می‌خواهم یک چیزی بگویم که عمق احساسم را در مورد این سریال نشان می‌دهد… اگر قرار باشد سریالی پیدا شود که تهیه‌کننده‌هایش این‌طوری به‌من تجاوز کنند از این قضیه استقبال می‌کنم، نوش جانشان، به‌جان خودم حاضرم بابت این کارشان پول هم بدهم!

نوشته شده در دسته‌ی: سخنی با خوانندگان، شخصی‎نوشت‎ها


۱۷۱ دیدگاه موسیو گلابی | ۲۷ فروردین ۱۳۸۹ | ساعت ۰۵:۱۷

نوروزتان پیروز و فرخنده و اینا!

این روزها تمام وبلاگ‌نویس‌ها می‌آیند توی وبلاگشان و سال نو را به‌هر نحوی که شده توی چشم و چال خوانندگانشان فرو می‌کنند… خواستم خلاف جریان آب شنا کنم و اصلاً به‌روی خودم نیاورم که داریم وارد سال جدید می‌شویم، آخرش هم نشد که نشد. یعنی توی همین چند روز آن‌قدر پیام تبریک و قربانت بروم و ماچ و بغل نثارم شد که فکر کردم بهتر است خودم هم یک پستی به مناسبت شروع سال جدید توی وبلاگم بگذارم. هم برای تبریک متقابل به آن‌ها که لطف داشتند و آدم حسابم کردند و تحویلم گرفتند؛ هم برای تبریک به آن‌هایی که اصلاً به‌روی مبارکشان نیاوردند که روزی رفاقتی با ما داشتند. ذات خبیثم خواست از این طریق یک‌قدری هم آن‌ها را شرمنده کرده باشد! بگذریم…

چند روز پیش یادداشت کوتاه داریوش مهرجویی را خواندم که این‎طور نوشته بود:

این روزها خیلی حال و حوصله ندارم که بخواهم فکر کنم چه باید کرد. خیلی خلاصه و مختصر می‌گویم:
به اهداف من کار نداشته باشید. شما ناامید نشوید. بهتر است صبح‌ها کمی زودتر از خواب بیدار شوید و به خورشید کم‌جان بهار نگاه کنید که با ولع می‌تابد. بی‌خیالِ آن‌چه گذشت به فردایی فکر کنید که باید ساخت و روزهایی که باید رقم زد. کتاب بخوانید، درس بخوانید، نگذارید این ذهن بیچاره گوشه‌ی تنتان خاک بخورد. همین که یاد بگیرید و همین که بفهمید همه چیز عوض می‌شود. حتی اگر خورشید کم‌جان باشد، حتی اگر نتابد، حتی اگر حالتان خوش نباشد، همین که می‌فهمید یعنی این‌که برنده‌اید. ما هم مبارزه می‌کنیم که برنده باشیم…

باور کنید که داریوش جان (مهرجویی را عرض می‌کنم!) حرف دل من را زده و چیزی نمانده که بخواهم به حرف‌هایش اضافه کنم، منتها با شناختی که از شما دارم مطمئنم که دارید توی دلتان می‌گویید چه آدم تنبل و تن‌پروری. آره، بعضی‌هایتان از کلمه‌ی دیگری استفاده می‌کنید، این را هم می‌دانم! به‌هرحال هیچ‌کس فحش خوردن را دوست ندارد، پس این هم چند خطی از طرف خودم!

پیشاپیش سال نو مبارک. صبور باشید و شادی کنید. بهترین آرزوها را برایتان دارم.
خدا جان! تو هم اگر خودت کلاهت را قاضی کنی می‌بینی حال و روزمان خوش نیست. به‌هرحال نمی‌خواهم قربان صدقه‌ات بروم، مستقیم می‌روم سر اصل مطلب… بی‌زحمت «حول حالنا الی احسن الحال»!

نوشته شده در دسته‌ی: سخنی با خوانندگان


۱۲۲ دیدگاه موسیو گلابی | ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ | ساعت ۱۰:۱۰



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه