به دنبال یک آشنای عوضی بیشرف!
دو سه ماهی هست که چیزی توی وبلاگم ننوشتم، یعنی انقدر اتفاقات عجیب و غریب توی این مدت افتاد که نشد چیزی بنویسم. جمع و جور کردن پایاننامه، شروع سربازی، خواستگاری و ردیف کردن مقدمات عروسی… کف کردید، نه؟ تازه توی همین مدت دچار یکی دو تا مرض جزیی مثل سنگ کلیه و باد فتق هم شدم!
حالا از کجا شروع کنم؟ سربازی؟ پایاننامه؟ خب… اینها را دروغ گفتم! پایاننامه را که ول کردم. مردهشور دانشگاه و درس را ببرد. لیسانسش چه گلی به سرم زد که فوقش بخواهد بزند؟ البته توی این مدت نزدیک چهارصد نفر گفتند حیف بود بهخاطر پایاننامه درست را نصفه ول کنی که من هم حوصله نداشتم جوابشان را بدهم. راستش فضای آموزشی ایران به دلیل نامشخصی روی اعصاب من است. شما اینطوری نیستید؟ اصلاً آدم استادها را که میبیند بهشکل اتوماتیک میخواهد درسش را ول کند! تصمیم قطعی دارم که نگذارم بچهام… البته بچهی آینده را عرض میکنم، مرغ و خروس نیستیم که توی دو ماه بچهمان به دنیا بیاید! بله، بچهام نباید بههیچ وجه پایش را توی فضای آموزشی بگذارد. خودم خواندن و نوشتن را یادش میدهم، بهجای تاریخ و جغرافی و دینی و فیزیک هم برایش چهار تا کتاب درست و درمان میخرم. تا ده دوازده سالگی هم علاقهی خودش را هم پیدا میکند و میافتد دنبال همان. ای آقا… دردهای خودم کم بود، مشکلات بچهام هم اضافه شد! حالا به دنیا که آمد یک خاکی سرمان میریزیم. توی این هاگیر واگیر بچهمان کجا بود که حالا شما هم گیر دادید به بچه؟ ول کنید بابا!
سربازی ولی در راه است. فوقش تا سه چهار ماه دیگر شروع میشود. کسی آشنایی چیزی ندارد که با چند میلیون بشود یکجوری قضیه را پیچاند؟ آشنای کلهگندهی عوضی بیشرف که دستش توی دست حکومت باشد ندارید؟ ببخشید اینطوری میگویمها، قصد توهین ندارم، میخواهم اهمیت قضیه روشن شود! سرهنگ پولبگیر و امضابکن چی؟ ندارید؟ ای بابا، این وبلاگ کوفتی قرار نیست یکجایی به درد من بخورد؟ سر جدتان ببینید میشود کاری کرد یا نه. شیتیل خودتان را هم میدهم! ای وای، ای وای. دنیا چقدر بالا و پایین دارد. بلاگری که یک عمر نوشتههای موقر داشته و پیچیدهترین مسائل اجتماعی و فرهنگی را با تیزبینی و ذکاوت خاص خودش مطرح کرده حالا به جایی رسیده که حرف از شیتیل میزند! راحت از این مسأله نگذرید، بلاگر محجوب شما درد دارد، اینها را میفهمید دیگر؟ بعید میدانم. والله اگر بفهمید از زیر سنگ هم که شده یکی را پیدا میکنید که کارم راه بیفتد…! خب این هم روضهی مربوط به سربازی. برسیم به بحث شیرین خواستگاری!
خواستگاری را هم دروغ گفتم. هوی، حرف دهنت را بفهم آقا. دروغگوی جعلق را با من بودی؟ از آدمی که تا دو ماه دیگر قرار است کچل کند و برود سربازی چه انتظاری دارید؟ پدر دختره دیوانه است که بچهی مثل دستهی گلش را بدهد دست منِ سرباز؟ بلاگر خفنی هستم که هستم، این را من و شما میدانیم، همه که وبلاگ نمیخوانند. سر کچل را که ببیند میگوید خوش آمدید، بفرمایید بیرون! تازه اگر شانس بیاورم در را باز کند. ممکن است توی آیفون ببیند و فکر کند از این سربازهایی هستم که میروند دیش ماهوارهها را جمع میکنند، اصلاً در را باز نکند! پس اگر دلتان میخواهد زودتر کت و شلوار دامادی بپوشم یک فکری برای دور زدن سربازیام باشید. به قرآن وقتش شده که به دردم بخورید. یک تکانی به خودتان بدهید، خسته نشدید از اینکه همیشه خواننده و مصرفکنندهی دائمی بودید؟ نه جدی؟
حالا قضیهی سنگ کلیه چی بود؟ این یکی را راست گفتم به حضرت عباس! آقا چه دردی دارد یک فسقل سنگ، کأنه درد زایمان آدم را میخواباند کف زمین. البته بهشخصه تجربهی زایمان نداشتم ولی خانمهایی که جفتش را تجربه کردند میتوانند حرفم را تأیید کنند. تازه درد زایمان شیرین است، بالاخره میدانی قرار است یک موجود زندهای بیاید بیرون، دست و پا بزند، بخندد، آدم را بغل کند، چهار سال دیگر ترتیب دختر همسایه را بدهد و چه و چه و چه. ولی سنگ کلیه چی؟ همیشه منتظری که روم به دیوار یک سنگی موقع ادرار بیاید بیرون و بخورد به در و دیوار، در همین حد! یک سنگ معمولی. نه دست و پا دارد، نه هیچی و طبعاً با چنین ساختاری نمیتواند ترتیب کسی را هم بدهد! اصلاً چرا چنین چیز بهدردنخوری باید به وجود بیاید؟ یک سنگ کلیه را از نظر بیاستفاده بودن بین سنگها میشود با آدمهایی مقایسه کرد که به مشکل سربازی آدمها میخندند و کاری نمیکنند… البته نه، آنقدرها هم غیرقابل استفاده نیست. میشود گفت در حد آدمهاییست که به مشکل سربازی نمیخندند ولی خب کار خاصی هم نمیکنند. یک چیزی توی این مایهها. شرمنده که هی برمیگردم سر این موضوع، میخواهم قشنگ ملکه شود توی ذهنتان. بعید میدانم اگر کار خاصی از دستتان بربیاید بتوانید بعد از این همه عز و جز دریغ کنید!
آهان، راستی… یک مدت نسبتاً طولانی با مادام گلابی نبودیم که این را به احتمال زیاد فهمیده بودید. به یاری خدا بعد از یک سال و اندی دیدیم که اینجوری نمیشود و دوباره به آغوش پرمحبت ایشان برگشتیم. البته از اول این پست آنقدر دروغ گفتم که میدانستم شاید به اینجا که برسم باورتان نشود، بهخاطر همین تصمیم گرفتم قضیهی باد فتق را هم مطرح کنم که احتمالاً اگر کسی همچنان نظری چیزی به من دارد بیخیال شود! وگرنه الحمدلله خیلی هم استوار هستم و به کوری چشم بدخواهان هیچ عیب و ایراد خاص زیرشکمی ندارم. من و این حرفها؟ باز من دوماه نبودم فکر کردید خبری شده؟ واقعاً که. بروید آقا، بروید پیگیر کارهای من باشید. من هم بروم شروع کنم به مایعات خوردن بلکه این سنگ بیمصرف بیفتد. راستی بهخاطر سنگ کلیه که معافی نمیدهند؟ اگر میدهند بروم جامدات بخورم، سنگم تقویت شود!
نوشته شده در دستهی: شخصینوشتها، طنزیحات
موسیو گلابی | ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ | ساعت ۰۷:۱۹




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. عبدل در ۲۴ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۳۴
خارخاسک ثانی
2. نگین در ۲۴ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۵۴
دوست داشتنی هستی با سنگ بی سنگ کلا همه جوره :)))))
3. سمیرا در ۲۴ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۰۸
من هم تصمیم ندارم بچه (ها)یم را بفرستم مدرسه ….
4. آیدین در ۲۴ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۰۰
موسیو جان، زد و بچه ات دختر دراومد، اینجوری ترتیب دختر همسایه دادن رو چه جوری توجیه می کنی ؟(بین این همه مسائل کلانی که مطرح کردی من گیر این یه موضوعم!)
————————-
اتفاقاً تو ذهنم بود که بنویسم «دختر/پسر همسایه» واسه اینکه انگ نگرش جنسیتی نخورم، بعد نمیدونم چرا موقع نوشتنش یادم رفت. حالا بد هم نشد البته، حداقلش اینه که آدمهای معاندی مثل تو دستشون رو میشه!
5. بانوی اسفند در ۲۴ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۲۳
بابت همه اتفاقات به جز مادام گلابی ، متاسفم
خدار و شکر به دامن!!!! پر مهر ایشون برگشتید
خدا همه جوونا رو به دامن!!! پر مهر هم برسونه
صلوات دوم رو بلند تـــــــــــــــــر ختم کنید
با تشکر
6. shahrzad.sh در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۴۴
ینی فقط اون قسمتا که غر زدی راست بود دیگه؟!جاهای خوبش همش خالی بندی بود؟!
7. حمید در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۵۰
خیلی خوب بود:)
8. فروغ در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۵۱
دلم برات تنگ شده بود
چون من از سربازی معافم! کسی رو متاسفانه نمی شناسم ولی می گن اگر کاری از دستت برنمیآد برای کسی، براش دعا کن
من برات دعا م یکنم همه کارات ردیف شن و همیشه شاد باشی
9. هادی در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۵۸
موسیو جان ما رفتیم خدمت کردیم و نیز خذمت مارا.
برادر الان از این کیس خوشگلا که سفارش دادی پبدا نمیشه.اگه میتونی برو دنباله امربه برادر.
راحت تر هم هستی.چاره ای نیست شتریه که باید یه بار بیوفته رومون.
10. رضا در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۳۴
سلام
خوش به حال هم خدمتیات !!! ، حاظرم دوباره چند ماه باهات بیام سربازی
11. خارخاسک هفت دنده در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۰۸
باریک الله گلابی خیلی خوشم آمد از این اوضاع و احوالی که اینقدر خوب هم نوشتی . غصه ات نباشد در مورد پایان نامه من هم مثل تو هستم . نه والله خارخاسک ثانی هم نیستی خود خودت هستی خیلی هم خوب نوشتی نوشته ات حرف نداشت .
————————-
خارخاری جان، خیلی لطف داری خواهر… ایشالا قسمت بشه تمام دانشگاههای کشور رو دونفری به آتیش بکشیم!
12. بیتا در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۵۲
چه خوب شد باز می نویسی.
13. soofi در ۲۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۴۲
این سربازی و آشنا و اینها جدی بود آیا؟ شاید بتونم یه کاری واست بکنم:D
————————-
جدی گفتم، جدی گفتم… دیگه به چه زبونی بگم؟
14. fatima در ۲۶ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۳۳
آشنا ندارم آقا!
حال کردم واسه تصمیم درستت واسه دانشگاه!
15. آنارام در ۲۶ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۰۳
:دی
نمیتونی تصور کنی وقتی فهمیدم دوباره اوضاعتون امی شده تا چه حد خوشحال شدم
انگار دنیا رو بهم داده بودن
خیلی زودتر از اینا منتظر بودم یه اشاره ای به این موضوع بکنی
بهرحال با تمام وجوووووووووووووودم آرزو میکنم کنار هم خیلی خیلی خیلی خوشببخت باشید
امیدوارم سنگ کلیه ات هم بزودی دفع بشه و از این درد لعنتی آزاد شی
16. soofi در ۲۶ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۳۴
موسیو فک نمی کنی بری سربازی بهتر باشه ..! میدونی که اگه بری مرد میشی و این خیلی مهمه..
17. گلچهره در ۲۶ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۵۷
یه زمانی شب ها تو پارک ورزش میکردی به ننظرم اگر به جاش صبح ها بری پارک شاید یه جناب سرهنگی چیزی گیر بیاری بتونه کاری برات بکنه ;)
18. miss هلــو در ۲۶ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۱۶
salam….man ta hala chand bar nazar gozashtam ama kolohom jvb nadadi…ama ashna daram 10 milun migire ghanooni karte payan khedmat mide…khasti bego shomarasho behet midam…
————————-
میس هلو جان! والله من یه کامنتایی که احتیاج به جواب داشته باشن جواب میدم ولی یه خورده خجالت میکشم مثلاً وقتی کسی میگه پستت قشنگ بود در جوابش بگم ممنون و اینا. نمیدونم کامنتای شما این مدلی بوده یا نه ولی در کل یه چنین برخوردی دارم با کامنتایی که لطف میکنین و برام میذارین… و در نهایت اینکه خوشحال میشم اگه شمارهی این آشنا رو بهم بدین، خیلی هم ممنون!
19. س در ۲۶ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۳۴
اتفاقا من هم که خووندم همین نکته به نظرم رسید که آیدین گفت . تازه اگر دختر/ پسر هم بنویسی ،این لفظ زشت ” ترتیب دادن ” به قدر کفایت بار جنسیتی داره .
————————-
از همون اولش هم بیخود خودم رو وارد این قضیه کردم، اصلاً چه کاریه که آدم چنین نگاهی به بچهش داشته باشه!
20. miss هلــو در ۲۷ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۳۹
mizaram…..faghat ye email be man bedid k shomararo baraton befrestam va esm va rasm taraf ro ham begam k kareton hal beshe….in karesat taraf….
————————-
اگه به ایمیل وبلاگم بفرستین ممنون میشم، اون بالا هست!
21. کرم کتابخور در ۲۷ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۳۰
این نفرستادن بچه به مدرسه بسیار ایده خوبیه…. خوشم اومد!
22. هومن در ۲۷ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۴۸
من معافی دارم. همین جوری خواستم بدونی فقط :)
23. shokoofeh در ۲۷ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۰۲
jooshandeye torob siah-araghe khar shotor-barge torobche va jooshandeye ye giahe darooyi be esme nakhonak baraye khord kardane sange koliye hastesh yani ina hame tajrobe shde ke daram be shoma pishnahad mikonam omidvaram be zoodi az sharresh khalas beshin la massab bad dardiye.
————————-
ممنون از همدردی و راهنماییتون
24. نا بلد در ۲۷ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۲۴
سلام هلو گلابی جان عزیز تر از شفت آلو ..!!
به جان خودت نباشه به جان خودمون شرایط منو تو توی این برهه کوفتی از زندگی انهو یه گلابیه که از وسط شق کرده باشی ..
از نور افشانی نوشته هات پیداس که وضعیت مشترکمون رو درک میکنی ..
تو رو به دنیای پاک هرچی شکوفه گلابیه اگه دستت به جایی بند شد ، یه اهمی اوهومی ندایی .. هم به ما بده تا این تونل خالی از زندگی رو رد کنیم یه خورده اکسیجن به مغزمون برسه ..(ایمیل اوروجینال است)
تنت از آب و دانه پر باد ..
25. رها در ۲۹ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۴۵
موسیو پرهام گل گلاب.ی
ممنون از حضور سبزت
با اجازه لینکت می کنم.
با همین اسم وبت.هر چند اسم یادداشت های یک گلابی دیوانه در شانت نیست از نظر من.
26. ندا در ۲۹ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۳۶
بنظرم که باید به سربازی بروی تا کمی بیشتر آدم شوی و مرد جدی میگم میگن خیلی تاثیر داره آخر تو که نمیخواهی تا آخر عمر گلابی بمانی میخواهی؟؟؟؟؟
برو سربازی کلی فان و خاطره میشه برات
27. reader! در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۵۱
khube az negarani darumadim:P
28. چهارگاه در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۳۹
اولین باریه که وبلاگتو میخونم و خیلی عالیه و خوبه و از این حرفا که مسلما زیاد شنیدی . لذا اولا لینکتو میذارم تو chargah.blogspot.com با اجازه ات . دُیماً چون کاری واسه معضل سربازیت از دستم بر نمیاد پس توصیه هم نمی کنم که سربازیه رو برو خوبه برات ، بلکه عمیقاً وحی می کنم که سربازیه رو برو خوبه برات ! به جان خودم ! میری اونجا تو پادگان با چار تا وبلاگ نویس دیگه آشنا میشی ، رفاقتی به هم می زنین ، بعدشم که خدمتت تموم شد دیگه سراغشونو نمی گیری حالشون گرفته میشه ! بعدشم کلیاتی سوژۀ ناب دستگیرت میشه حالا حالا ها واسه نوشتن کم نمیاری . خر تو خر تر و بی سر و صاحاب تر از نظام وظیفه دیدی تا حالا خداییش ؟ از دانشگا آزادم بد تره !
ضمنا اونی که اونجا گیر کرده سنگ کلیه نیست ، هستۀ گلابیه !
پاینده باشی عزیز، چه سرباز، چه معاف … .
29. سیدخندان در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۵۸
موسیو جان اثبات شده نیست ولی اورولوژی که میخوندیم میگفتن آب ترب برای سنگ کلیه مفیده
کلن آب زیاد بخور مخصوصن شب ها
امیدوارم کار سربازیت زود حل شه
30. هرا در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۴۸
سلام دوست قدیمی… اولا که بگو ببینم تک پسری؟ پدر بالای ۶۰ سال داری؟ درد و مرض خاصی بجز وبلاگ نویسی و اعیتاد به فیس بوک داری؟ پول خفن داری؟؟؟ چی دای که بشه روش کار کرد!! دآخه لامصب یه چیزی رو کن که آدم روش بشه به یکی رو بزنه….
درضمن… کلاً یه دونه ای … باسنگ و بی سنگ نداره
31. سعید در ۳۰ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۱۹
سلام
من پارتی ندارم که برات کاری بکنه ،اگه داشتم خودم لب مرز خدمت نمیکردم ولی اگه فوق رو گرفته بودی میتونستی مطمئن باشی که حداقل مرز نمیفرستنت البته اگه ارتش بیوفتی …
حالا کار نداریم بهت توصیه اکید میکنم که حداکثر تلاشتو بکنی تا بتونی یه پارتی گیر بیاری اگه پیدا کردی که چه بهتر اگرم نه که خودتی و شانست شاید تو شانست مثل من کج نباشه…
32. ثمین در ۳۱ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۴۳
قبلا” میومدم اینحا رو می خوندم بامزه تر بود !
33. m در ۳۱ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۳۰
بند۳- بیماریهای عفونی مزمن (سلی،میکروبی،انگلی،قارچی) کلیه، لنگچه،حالب،مثانه،بیضهها،مجاری ادرار هر یک به تفکیک معاف دائم.
بند۴- سنگهای حالب،کلیه،پروستات،مثانه و سنگهای شاخ گوزنی و نفروکلسیوز:
الف) در صورتیکه انسداد ایجاد کرده باشد معاف دائم.
ب) در صورت عدم ایجاد انسداد معاف از رزم.
بند۵- سنگهای حالب،کلیه،مثانه عمل شده خدمات غیررزمی.
http://police.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=Regulation&ID=e4c64edd-f0e2-41c8-b569-ed45e10dd15a&LayoutID=22db8b36-d5c7-4214-bf46-bd8962af9b06&CategoryID=a1e98947-f745-40c1-83c2-578db36d1e55
34. m در ۳۱ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۳۲
حالا یه دعایی کن منم معاف شم…
35. رضا در ۳۱ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۳۹
مسیو جان !
می بینم که کارای سربازیت داره جور میشه ، از رانت وبلاگیت داره استفاده می کنی که جوابم میده .
ایشالا بعده اون یه سری هم تو انتخابات شرکت کن ، حتما موفق میشی !!
36. آقای نیمه شب در ۱ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۳۹
دوای سنگ کلیه اتان پیش سید باقر حیکم است . آن موقع که تهران بودم او زنده بود ، حالا نمیدانم !
میدان قزوین ، از هر کس نشانی عطاری را بگیری با دست اشاره خواهند کرد.
37. مهناز در ۲ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۱۵
پیدا شد این اشنای اشغال عوضی بی شرف؟
————————-
نه والله، یکی دو تا از خوانندهها یه قولایی داده بودن که گویا تو زرد از آب در اومدن… یعنی دیگه خبری ازشون نشد!
38. رزیتا در ۲ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۰۴
اگه باد فتق یا واریکوسل داشتی معافیت داشت.ولی سنگ کلیه فقط محل خدمت باید نزدیک مرکز درمانی باشه.موارد معافیت پزشکی زیاده.خوب فکر کن
39. هرا در ۲ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۱۱
راستی… واسه سنگ کلیه عرق خارشتر بسیار بسیار خووووووووبه ! از هر عطاری که دیدی میتونی بخری. نکنه همینجوری صفحه ات رو ببندی و محل این کامنت ندی ها!!! زوووووووووووووووووود برو اینو بخر که دوای دردته…
40. خیار درختی در ۳ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۳:۱۴
اولین باره که بلاگتو میخونم
باور کن از هرچی وبلاگ میوه جاته حالم بهم خورد
امیدوارم بری سربازی بیای،یه ذره مرد بشی! از این خاله زنک بازیا هم بکشی بیرون
در ضمن لحنت هم عوض کن،فکرشو بکن اگه اونجایی که میری خدمت این نوشته هاتو ببینند ،مجبوری هر دفعه دوبار بدی!،بر فکر بد لعنت، بابا پست رو میگم، چرا فکرتون جای بد میره ، افتااااااااااددددددددددددددد
41. عماد در ۳ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۳۲
پیام تیر خورد معاف شد!
42. نیما در ۱۱ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۱۸
سلام موسیو گلابی عزیز .خسته نباشی طبق معمول نوشته هات حرف نداره اما چرا انقدر دیر به دیر میای همیشه منتظر نوشته هات هستم تو خیلی فوق العاده ای
43. میرزا قلیدون در ۱۲ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۱۴
گلابی جان یه راه حل دارم برات که جواب میده مث چی! فقط باید یه نمه سخاوت داشته باشی و یه چیزیتو بکنی بندازی بره! منظورم البته از چیز اون چیز نیستا، یه چیز دیگه است! آقا قضیه اینه که اگه بتونی یک عدد پزشک ردیف کنی که برات تجویز عمل کیسه ی صفرا کنه قضیه حله! بله به همین سادگی، به جان عمه ام شوخی نمیکنم یکی از رفیقام دقیقا این کارو کرده و معاف شده. میدونی که کیسه صفرا یه عضویه که خودشم نمیدونه کلا چی کاره است، یه چیزی تو مایه های آپاندیس. واسه اطمینان با یه پزشک مشورت کن تا باورت شه که جدی میگم! خلاصه آقا یه هفته ای بعد از عمل خروج کیسه ی مذکور روم به دیوار مشکل اجابت مزاج پیدا میکنی اما بعدش همه چی میشه مث روز اول و حتی بهتر چون دوسال از زندگیتو نجات دادی. برو تحقیقات کن و شیتیل ما هم یادت نره!
44. ali در ۱۲ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۴۶
به به….چه عجب آقا؟ شما اصلا با اجازه کی میری برای خودت میگردی؟ یعنی چه؟۳ ماهه که تموم کلانتریها اماکن خصوصی و عمومی و چه و چه رو گشتیم. .اصلا برو سربازی یه کم انضباط یاد بگیر دیگه همینطوری ول نکنی برو برو سربازی…شاید ۶ ماه هم اضافه خدمت بگیری….اصلا من که نرفتم و معاف شدم چی شد؟…دنیا رو گرفتم؟ پولدار شدم؟ هیچ….نه آقا جان باید بری سربازی
45. ali در ۱۳ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۵۶
در ضمن نه تنها آرزو میکنم به سربازی بری بلکه امیدوارم یه جای خفن هم بیفتی مثلا خاش آروم بری قاچاقچی برگردی…..برو بینم چه میکنی
46. ali در ۱۴ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۵۶
یه اشنا پیدا کردم توپ!!! مشخصات تو بده به عنوان سرباز فراری بگیرنت….
بابا این پستهای ما رو تایید کن
47. بنفشه در ۲۰ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۳:۴۳
سلام آقای گلابی
من الآن خیلی خوشحالم. بله، اینکه چشممون به جمال پست جدید شما روشن شد که جای خود دارد! همون موقع که تو google reader دیدم به شکرانهی این نعمت یه نفس خوندمش و لایک کردم! الآن بیشتر خوشحالم که بعد مدتها به کمک دوستان یه فیلترشکن خوب پیدا کردم و میتونم وبلاگهای معاندی مثل این رو به راحتی باز کنم!
حالا که تا اینجا اومدم نظرم بدم دیگه!
اول اینکه «حیف نبود به خاطر پایان نامه درست رو ول کردی!؟» D: بابا، شما الگوی ما بودین، انتظار بیشتری داشتیم ازتون! حالا از خدا که پنهون نیست، منم واقعا خسته شدم ، اینو همهش دارم به همهی اطرافیانم میگم، اما کو گوش شنوا؟ (البته بعیدم نیست تو جو قرار بگیرم و برا PhD هم اقدام کنم، نمیدونم والله!!) اما جدی، نمیشد یه پایان نامه سَمبَل کنید بره؟ رشتهی خودمونو نمیدونم، اما تو همین دانشگاه … ما! گرایشای دیگه قشنگ دارن پروژههاشونو آب میبندن و تحویل میدن!
در مورد بخش مورد علاقهی شما هم که، نه متاسفانه، از این نوع آشناها نداریم!
در مورد مادام گلابی هم یه حدسایی میزدم. هرچند این چند وقته خیلی کم مینوشتین. حالا یه حس دخترونه بود، چی بود، نمیدونم! واسه همین اولش که نوشتین خواستگاری و ازدواج خوشحال شدم، راستش آغوش گرمم الآن نصفه شبی و بعدِ ۵، ۶ ساعت سفر بین شهری هرچی تجزیه و تحلیل میکنم، به نتیجه نمیرسم راسته یا نه! امیدوارم که راست باشه! :)
48. ahdi در ۲۰ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۴۷
کیفیت نوشته هاتون، خیلی خیلی افت کرده…
(این نظر منه، بعنوان ۱خواننده که حدودا ۲سال و نیمه وبلاگتونو دنبال میکنه، ببخشید که رک گفتم….
49. ترانه در ۲۳ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۰۰
می دونی چرا اکثر پسرای ایرونی سک.س گیرتون نمیاد و اگرم بیاد با منته ؟
چون تو شوخی هاتون به سک.س می گین ترتیب دادن و ..اییدن و کلی واژه های توهین آمیز دیگه نسبت به زن .درسته؟
خب درسته که از نظر شما زن اصلا آدم نیست ولی ما زنها متاسفانه انقدر احمقیم که خودمون فکر می کنیم آدم هستیم و دوست نداریم ترتیبمون داده بشه دوست داریم سک.س کنیم نه اینکه ترتیبمون داده بشه
اونجوریه که اینجوری میشه
————————-
والله من که نفهمیدم شما این نتایج رو از کجا گرفتین ولی جهت اطلاعتون باید بگم که همهی این افعال دوطرفه هستن و به هیچ وجه هم حالت شوخیگونه ندارن، متأسفانه تا حالا هم خود شما بودین که نگاهتون به این افعال و خودتون این مدلی بوده!
50. ندا در ۲۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۴۷
من فکر کردم منظورت از عوضی بی شرفِ فلان فلان همسایتونه….عجب
اگر پدرتون سنش نزدیکه ۷۰ یکمی صبر کنین تا معاف شین
اگه از طرف مادری دایی هایتان فوت کردند خدای نکرده و مادربزرگ دارید شامل قانون معافیت به خاطر سرپرستی نوه از جده می شوید
اگر پدر جانباز داشتید که ندارید …….
اگر پدرتان خودش را به مریضی بزند و چند پزشک آشنا تایید کنند پزشک اصلیه هم خیلی سخت نمی گیره
اگر بیماری داشته باشید که بیش از دو سال طول درمانش باشد معاف دائم می گیرید
و بالاخره اگر با دختری معلول ازدواج کنید معاف موقت می شوید و اگر ۵ سال طلاقش ندهید معاف دائم می شوید
نوشته هایتان عالیست گلابی عزیز.لطف کنید بیشر مرقوم بفرمایید تا دعا کنیم معاف شوید
51. سانتا در ۳ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۰۵
وای موسیو! دل بردی از من به یغما با اون ربط دادن سنگ کلیه ات به سربازی. من بابایم سنگ کلیه داشت، راجع به میزان دردش میتوانم بگویم بنشینند با مامانم و زایمانهایش قیاس کنند تا جان مطلب ت را بگیرم. اما سربازی را شرمنده ام، کاری از دستم برنی آید
دلم تنگ اینجا میشود توی این هیر و گیر
52. مودب در ۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۳۳
بعد اینایی که میان میگن برو سربازی یا معافیت دارم انگار از بالا تو ما تحت آدم میزارن
جون هرکی سوراخش رو پیدا کردی معاف شدی به ما هم بگو
مرسی
53. آنالی در ۱۱ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۰۰
راستش من اصلا ربط بین مرد شدن و سربازی رفتن رو نمی فهمم … آخه از سربازی متنفرم .. خدا خواست که من پسر نشدم وگرنه از این سرباز فراری ها می شدم … راستی ترک تحصیلت مبارک … منم اصلا از ایبن سیستم که نه حیف این کلمه از این بل بشوی نظام یافته اصلا خوشم نمی یاد …
54. لیلای واحه در ۱۹ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۲۴
سلام
تازه با وبلاگتون آشنا شدم و چند تا از پستاتون رو خوندم
جالب بود ولی گویا مدتیه غیبت دارید
براتون آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم به زودی شاهد پستهای بهتری باشیم.
55. مرجان در ۲۰ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۳۹
شما اگه اون پایان نامه کوفتی رو هم مثل بقیه دوره مسخره ای که گذروندیم میگذروندیم الان میتونستی امریه راحتتر بگیری و یکم از مشکل قضیه حل میشد
امیدوارم ختم به خیر بشه
زودتر بنویس دیگه کجایی
56. اوالونای قدیم سیتکای جدید در ۲۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۳۶
الان دو سه ماهم از اون دوسه ماه قبلی گذشته..:) خوبی موسیو گلابی؟
————————-
بهترم اوالونای قدیم سیتکای جدید جان! ممنون از لطفت…
57. مهسا در ۲۵ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۳۴
گلابی خدایی می گن سربازی آدمو مرد می کنه ها!اما این همه نامرد دور و ورمون هم،همه سربازی رفتن!پس امیدوارم مشکلت حل شه!و خب آدمی که فوق لیسانسی که با بدبختی قبول شده رو ول می کنه حتما خیلی مرده!موفق باشی مرد جان:)
58. setareh در ۲۶ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۴۳
سلام.
سنگ کلیه فک کنم ماءالشعیر واسش خیلی خوبه+طناب زدن…
البته احتمالا اینا رو دکتر مربوطه بهت گفته…
خوبه شما آقایون همه تون یه بار سنگ کلیه بگیرید تا بفهمید مادرها و زن هاتون موقع زایمان چی میکشن :دیییی
من الان عزا گرفتم که نمیرسم واسه ارشد بخونم اونوخ تو تو آخرین لحظات ولش کردی… مدرک تو این مملکت خییییلی مهمه. بسیار مهمتر از سواد طرف….
مث که خودت از ۴سالگی تو فاز ترتیب دادن بودی که انقد به بچه ات در این زمینه امیدواری
59. سیرترشی متاهل در ۲۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۰۰
دیازپام میل بفرمایید مجاریتان باز میشود و سنگ راحت تر دفع …
اب جعفری هم که معرف حضور هستن …این نصایح یک سیر ترشی سنگ کلیه دیده ست
و نه از روی دل خوش سیری چندی…
60. xatoun در ۷ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۳۹
آخی چی تون مثل آدمیزاد بوده که از درد سنگ کیله تون یه موجودی بیرون بیاد که دست و پا هم بزنه؟ : )
61. هستی در ۱۰ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۲:۰۰
میگن چغندر سیاهو بذاری بگنده بخوری آبشو سنگ کلیت خوب میشه یک چی تو این مایه ها بود فک کنم چن سال پیشا از کسی شنیدم باور کن راس میگم
62. احمد شریفی در ۱۳ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۴۲
یکی تو دهات ما بود، قبل انقلاب دو تا از انگشت های دستش رو با داس قطع کرد معاف شد.
الان امروز تعطیل بودم و داشتم از این جا رد می شدم گفتم یک کامنتی هم بذاریم اعلام حضور کنیم
63. شینا در ۱۳ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۰۴
سلام. اول بگم متاسفم که یک آشنا مزین به صفاتی که گفتی تو دست و بالم نیست! و این طوری ادامه بدم که بار اولیه که با وبلاگت و نوشته هات مواجه می شم، ولی اون قد خوشایندم بود که چند تا پستتو با وجود طولانی بودن و از این طرف کمبود وقت خودم بخونم…:) امیدوارم پشیمونی از رها کردن درست هیچ وقت سراغت نیاد، به هر حال تو این مملکت احتمال هر چی هست!