طوفان مغزی تا چهارراه استانبول!‏

دیروز بعدازظهر قرار بود ساعت شش برسم چهارراه استانبول. برای آنهایی که اسمش را برای اولین بار هست که می‌شنوند یا فقط اسمش را شنیده‌اند و خودش را از نزدیک ندیده‌اند می‌شود ساعت‌ها در مورد این محل حرف زد ولی فکر نمی‌کنم کسی حوصله داشته باشد که حرف‌های چندساعته‌ی من را در مورد یک چهارراه کشکی توی تهران گوش کند. البته دروغ چرا، الکی دارم بهانه‌ی شما را می‌گیرم، در واقع خودم حوصله‌ی توضیح دادن در موردش را ندارم… اصلاً بحث را بیخود دارم می‌برم سمت این چیزها، می‌خواهم در مورد آن چند دقیقه‌ای بنویسم که سوار ماشین همسایه‌مان شدم تا موقعی که رسیدم چهارراه استانبول.

توی راه همه‌ی حواسم پیش همسایه‌مان بود. توی ده دقیقه‌ی اول مسیرمان صد و هفت حرکت ناخودآگاه داشت، صد بارش زیرلب گفت خدایا شکرت، دو بار بسم الله گفت و پنج بار زیرچشمی دخترهای کنار خیابان یا توی ماشین‌ها را نگاه کرد، یعنی صد و دو حرکت در راه کسب رضای خدا در مقابل پنج حرکت در راه کسب رضای دختران که می‌کند به‌عبارتی نود و پنج درصد و اندی (آندرانیک مددیان) در راه خدا، تراز شش هزار و هفتصد، قبول قطعی در بهشت.

بعد از ده دقیقه حواسم پرت شد، رفت سمت یک چیز دیگر. روی پل گیشا یک چیزهای فلزی هست که وقتی چرخ‌های ماشین از رویش رد می‌شود یک صدایی می‌دهد شبیه اِه‌هین بر وزن بهین که روی «ﻫ» تشدید داشته باشد. یعنی چقدر یک صدایی می‌تواند روی مخ آدم باشد؟ همان‌قدر…!

یک‌کم جلوتر یک گربه‌مُرده‌ای افتاده بود وسط خیابان که ماشین‌ها از کنارش رد می‌شدند و کلاً پخش و پلا شده بود. اولش قضیه را شوخی گرفتم. جنازه را که رد کردیم شروع کردم به یک مصاحبه‌ی خیالی با گربه. از چه ساعتی وسط خیابان افتادی؟ پنج؟ چهار؟ سه؟ دو؟ خسته شدی؟ همین‌جوری که داشتم توی دلم خوشمزگی می‌کردم یک‌دفعه دردم گرفت که چرا گربه‌ی بدبختی باید زیر این آفتاب افتاده باشد وسط خیابان؟ آن هم توی یک مملکت اسلامی. اصلاً توی یک جامعه‌ی سالم چرا گربه‌ای باید توی این گرما خانه و زندگی‌اش را ول کند و بیاید توی خیابان؟ گفتم لابد مشکل مالی داشته و مجبور بوده سر ظهر هم کار کند، سر همین قضیه یک‌سر غصه خوردم. بعد به خودم دلداری دادم که توی این آفتاب که توی سر سگ هم بزنی از خانه بیرون نمی‌آید، این گربه در واقع داشته از نبود سگ‌ها توی خیابان‌ها استفاده می‌کرده و راحت ول می‌چرخیده و اصلاً همان بهتر که پخش خیابان شده و عاقبت زرنگ‌بازی همین می‌شود دیگر. بعد فکر کردم که اگر توی سر سگ هم بزنی بیرون نمی‌آید پس الآن خود من دارم بیرون از خانه چی‌کار می‌کنم؟ همان موقع یاد امام جمعه‌ی ارومیه (حسنی) افتادم که انگار یک‌بار توی یکی از نماز جمعه‌ها به جماعت نمازگزار همین قضیه‌ی سر سگ را گفته بود و ابراهیم نبوی تا دو سال سوژه‌اش کرده بود!

حرف‌های حسنی خیلی ریزه‌کاری دارد و اصولاً آدم جالبی‌ست. نه فقط حسنی، اساساً امام جمعه‌ها آدم‌های جالبی هستند. مثلاً احمد خاتمی هم در نوع خودش جالب است یا جنتی یا… البته به‌جز صدیقی که درصد جالب بودنش کمتر است، یعنی بیشتر خسته است تا اینکه جالب باشد! برعکس هیلا صدیقی که بیشتر جالب است تا خسته و از معدود آدم‌هایی‌ست که من دلم می‌خواهد برای یک بار هم که شده ببینمش؛ مخصوصاً از چند روز پیش که فهمیدم شعر «صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم» را گفته. کسی خبر دارد کجا می‌شود پیدایش کرد؟ توی این شب شعرها شرکت نمی‌کند؟

کجا بودم؟ آهان! توی این گرما که اگر توی سر سگ هم بزنی از خانه بیرون نمی‌آید شاید این گربه می‌خواسته از فرصت استفاده کند و آمده بود توی خیابان که بدون ایجاد مزاحمت قدم بزند، سرش را بکند توی سطل آشغال‌ها، با گربه‌های آن طرف چهارراه روی هم بریزد و در نهایت دو تا گربه‌ی خوشگل تحویل اجتماع بدهد. لابد آن طرف چهارراه یک گربه‌ی ماده چشم به‌راهش بود که الآن دارد توی تنهایی‌اش گیتار می‌زند و می‌خواند که کو یارم، یارم کو؟ نازنین نگارم کو؟ برده او قرارم کو، کوووو؟ لای لا لای لای لا لای لالالای. شمع شام تارم کو؟ جلوه‌ی بهارم کو؟ بی‌رُخش نزارم کووو، کوووووو؟ چه می‌دانم والله، آدم که از دل گربه‌ها خبر ندارد.

چیزی که من می‌دانم این است که برخلاف پیش‌بینی‌های قبلی‌ام آن یکی طرف چهارراه چند تا سگ ایستاده بودند. داشتند دست به کمر مردم را نگاه می‌کردند و به یک تعدادی به‌صورت رندوم گیر می‌دادند. یک دختری را نگه داشته بودند احتمالاً به خاطر اینکه دمب موهایش از پشت شال زده بود بیرون. واقعاً حق اینها بود که ماشین از رویشان رد بشود، نه آن گربه‌ی بینوا. اگر ماشین به جای آن گربه‌هه به این سگ‌ها می‌زد زندگی چقدر لذت‌بخش می‌شد. مممم… گربه‌ی ما به عشقش می‌رسید و با هم آوازهای قشنگ می‌خواندند، دخترها هرجوری دلشان می‌خواست می‌آمدند توی خیابان و کسی با دیدن دمبشان تحریک نمی‌شد و همسایه‌ی ما با دیدن گشت ارشاد جمله‌ی احمقانه‌ی به‌قول خانمم مردها باید غیرت به خرج بدهند را نمی‌گفت.

می‌خواستم بپرسم یعنی خانم شما اعتقاد دارد که زن‌ها ضعیفند و خودشان توان دفاع از خودشان را ندارند؟ خواستم بگویم که زنت این را در تحقیر مردها می‌گوید یا تحقیر زن‌ها؟ داشتم جمله‌بندی‌اش را درست می‌کردم که یک‌جوری بگویم بهش برنخورد، دیدم دوباره صدای اِه‌هین اِه‌هین بلند شد… پل حافظ هم دقیقاً صدای پل گیشا را می‌داد. آقا این فلزهایی که روی آسفالت پل‌ها کار می‌گذارند جنبه‌ی مهندسی‌ای چیزی دارد یا صرفاً برای بازی با اعصاب و روان آدم‌ها تعبیه شده؟!

فکرم رفت سمت این صدای مشترک و دیگر قضیه‌ی غیرت و مردانگی را نگفتم، به جایش گفتم ولی هوا خیلی گرم شده‌ها، این خانوما خیلی سختشونه توی این گرما با این مانتو و روسری. گفت ای آقا، اگر اینها تنشون نباشه که مردها قورتشون می‌دن. گفتم یعنی جدی شما یه خانومی رو بدون مانتو و روسری ببینی تحریک می‌شی؟ تا خواست جواب بدهد گفتم آخه گوسفند فکر کردی همه‌ی مردها مثل خودتن؟ بعدش هم موضوع آن چهار و خورده‌ای درصد دید زدن‌های اول مسیر را وسط کشیدم. تهش هم اضافه کردم برای خودم متأسفم که سوار ماشین تو شدم و تا اینجا اومدم… البته به وضوح دارم چرت می‌نویسم چون تمام این‌ها را توی دلم گفتم و چیزی که آقای همسایه می‌دید در واقع فقط لبخند من بود!

گفت این‌طرف چهارراه پیاده‌ت کنم مشکلی نداره؟ گفتم نه، لطف کردین، خیلی افتادین تو زحمت. پیاده شدم. رفتم فالوده خریدم و شروع کردم به خوردن تا دوستم برسد، همسایه‌ی گوسفند هم رفت دنبال کار خودش، قضیه‌ی گربه و هیلا صدیقی و اه‌هین اه‌هین هم فراموش شد. ما درگیر مشکلات خودمان شدیم، سگ‌ها هم طبعاً کار خودشان را ادامه دادند!‏

نوشته شده در دسته‌ی: افاضات متفرقه


موسیو گلابی | ۱۴ تیر ۱۳۹۰ | ساعت ۰۳:۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. حمید در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۳:۴۹

    سگ های پدسگ

  • 2. میرزا قلیدون در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۶:۱۲

    خیلی قشنگ بود موسیو، مخصوصا سگا رو خیلی خوب اومدی، اینا رو باید بگیریم از تخم دارشون بزنیم!

  • 3. رفیعی در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۳۱

    من که ایرانی نیستم و لی مثل خودت دریک کشور اسلامی زندگی می کنم همنقدرازنوشته ات فهمیدم که تو یه کشور اسلامی مثل ایران سگ ها وظیفه امر به معروف به جا می آورند وگربه ها عاشق میشن ودر راه عشقشان حاضرند جان دهند و همسایه ها گوسفندند وامام جمعه ها هنرمند اند و میدان استانبول یک جایی است مثل پول سوخته کابل که درآن تریاک و دوا سرو می گردد . و مردا کلا می میرن برای دیدن زننها و….. درست فهمیدم ؟

  • 4. رفیعی در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۳۸

    درضمن فالوده هم ماده ای است برای تمدد اعصاب و سیردر دنیای هپروت

  • 5. سعید در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۰۳

    ماشالله هزار ماشالله، این طوفان نبوده سونامی ای چیزی بوده در مغز مبارک
    :))

  • 6. toranjjan در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۰۲

    سلام موسیو تاسف انگیز هست که این همه تفاوت در دیدگاهها وجود دارد و بعضی وقتا آدم میماند چهار شاخ که این تقاوت نظرات در غیرت و میزان تحریک پذیری و چه و چه وچه میان دو هموطن چرا اینقدر فاحش هست؟

  • 7. shahrzad.sh در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۲۶

    از این دست گوسفندا تو جامعه ما زیادن و طبعا چون سگا همیشه نگهبان گوسفندا بودن نمیشه کاریش کرد,البته اگه دست من بود قضیه رو به راحتی با یه پیت نفت و یه فندک فیصله می دادم و زمین و از وجود همشون پاک می کردم!

  • 8. شیوا.ن در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۴۸

    از قدیم به ما گفتن خانم ها اشکشون دم مشکشونه اما نگفتن بعضی آقایون تحریکشون دم چیزشونه! و چه ساده تحریک می شوند گاهی :d

  • 9. آنارام در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۲۷

    داشتم فکر میکردم که در تمام طول مسیر داشتی با خودت فکر میکردی که قراره یه پست جدید بذاری و میخوای توی این پست افکار حال حاظرت رو به قلم بیاری و احتمالا تمام این افکار در چک نویس گوشه ای از ذهنت داشتن کاملا خودآگاه و از روی قصد و به جهت ساخت سوژه ظاهر میشدن
    یه چیز دیگه . من آتیش میگیرم وقتی درباره ی گرما و حجاب و روسری و مانتو و … حرف میزنین
    فک کنم به حد کافی این موضوع خودش عذاب آور هست . تکرارش کلافه کننده اش
    بازم یه چیز دیگه
    شانس آوردی تهرانی . بیای اینجا چی میگی؟

  • 10. افسون در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۱۷

    سلام موسیو جان نوشته هایت را دوست دارم. ولی از تویی که نوشته هایت بوی اندیشه نو میدهد انتظار نداشتم انسانهای منفی نوشته ات را با حیواناتی کاملا وفادار و با احساس همچون سگان بخوانی متاسف شدم من خودم سگ دارم راستش حس کردم تو به موجودیت پاکی و صداقت توهین کردی اگر کمی از حیوانات بخصوص سگها میدانستی این فاسدان را به آنها شبیه نمیکردی در ضمن شهرزاد جان گوسفندان حیوانات پرفایده ای هستند از همگی خواهش میکنم برای بیان احساساتتان به حیوانات توهین نکنید صداقت و پاکی و وفاداری و وغرور و مفیدبودن …. را از حیوانات بیاموزیم.

    ————————-
    حق با شماست… من باید آخر پستم می‌گفتم بلانسبت سگ و گوسفند که یادم رفت، کوتاهی از منه!

  • 11. شیوا در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۲۱

    وقتی هنوز چنین آدم هایی با چنین طرز تفکراتی هستن چه توقعی داریم که وضعمون گل و بلبل تر از این حرفا نباشه؟؟؟

  • 12. ابوترومپت در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۵۴

    بفرمایین ببینم شما و اون دوستتون توی اون گرما که تو سر سگ بزنی بیرون نمیاد چه غلطی می کردین؟
    آهای برادر تشریف بیارین اینور بازار و این جوجه مزلف رو ببرین ارشادش کنیین!

  • 13. افسون در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۴۷

    گلابی جان عکسهای لینک زیر را ببین تا بدانی ما انسانها کارهایی میکنیم که نسبت دادن آنها به حیوانات جز توهین به پاکترین موجودات روی زمین نیست. تا زمانیکه ما به حقوق حیوانات احترام نگذاریم همین خواهد بود که در کشورمان وجود دارد. بیایید یاد بگیریم به همه موجودات از سنگ تا گیاه و حیوان احترام بگذاریم.

    http://shadin.iiiwe.com/beautiful_pictures_squirrels_rescued_little_frog/

    ————————-
    :)

  • 14. حسین قلی خان در ۱۴ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۰۳

    کلن جالب بود ولی آخرش معلوم نشد که تو این وضعیت سگی گوسفندا خوشحالن یا ناراحت؟
    یه نکته انحرافی هم اینکه همه مردم که نه ولی متاسفانه بیشترشون مثل خودشن

  • 15. زمینی در ۱۵ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۱۸

    از جوابی که به راننده تاکسی دادی خوشم اومد!
    کلا باحال مینویسی دمت گرم

  • 16. احسانا در ۱۵ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۴۱

    به قول افسون صد رحمت به سگ.آخه سگ اگه کاری به کارش نداشته باشی گردن کج میکنه و میره ولی اینایی که افتادن به قول خودشون به جون نوامیس مردم و به برجستگی هاشون و موی پیداشون گیر دادن کلمه سگ از سرشون زیادیه …
    بخدا حیف سگ
    ما که می دونیم این گیرا فقط واسه نشوندن ملت سرجاشون و ترسوندنشونه نه نجات اسلام ناب

    همیشه قلمت سبز مهندس!

  • 17. احسانا در ۱۵ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۴۳

    زمستون میره و …
    نوبت مام میرسه
    آره

  • 18. hanan در ۱۵ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۲۸

    hmm inke u ba didane dome moye dokhtara tahrik nemishi dalil nemishe ke baghi ham injoran be har hal age ma rayat konim asibe kamtari mibinim chon mardai ke in zahmat ro be khodeshon nemidan ke shahvateshon ro control konan kam nistan. ta vaghti hame adam
    nashodan in behtarin rahe ,ina ro nemigam chon moteasebam ya chize dg mana badam neiyad rahat har chi khastam ro beposham ama ghashang ino hes kardm ke marda kheyli vaghte ke adam nistan!
    che ghade tolani shod :d

  • 19. سارا در ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۴۲

    age marda vaghean tahrik nemishodan ke jamee gol o bolbol bud.vali man fek mikonam hata shoma ham ke in edea ro darifaghat dar hadde edeast.mese edeaye roshanfekri

  • 20. سارا در ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۴۴

    age tahrik nemishodan ke kolan zendegie golo bolboli daashtim.vali moshkel injast ke tahrik mishan.hata unai ke edea mikonan intor nist

    ————————-
    ما اگه تحریک‎بشو بودیم که… ای بابا!

  • 21. ali در ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۰۵

    اصل مطلب رو نگفتی ۴ راه استانبول چه میکردی؟دلار؟ سکه ؟ چی‌؟

    ولی‌ جدا پست خوبی‌ بود مخصوصا اونجا که زدی تو پوز همسایه

    ————————-
    والله هیچ‎کدوم!

  • 22. میم در ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۴۴

    من هم دقیقا می خواستم بگم بلا نسبت سگ که دیدم دوستان اشاره کردن!درست است که سگ موجودی است به غایت پاچه گیر!اما پاچه کسی را می گیرد که پاچه اش را گرفته باشد!نه پاچه کسی که کلاً نگاهش هم نمی کند که به سلامت برسد منزل!بله !اینجوری هاست!

  • 23. پاتا در ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۵۲

    خدمتت عرض کنم که تا جایی که ما خبر داریم هیلا خیلی وقته زندونه… بعد تو رو زمین دنبالش می گردی؟!

  • 24. م در ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۵۰

    توی این پستت نگاه خوبی به حیوونا نداشتی. خودم هیچ وقت صفات زشت انسانی رو روی حیوونا نمیذارم و فکر میکنم فقط انسان هست که دارای صفات رذلیه . حیوونا تا موقعی که از طرف انسان مورد تهدید قرار نگیرن کاری باهاش ندارن. بهتره به فکر خلق واژه های جدیدی برای نامیدن این جور ادمای پست ، که کوچکترین آزادی ها رو از بقیه می گیرند باشیم.

    ————————-
    توی جواب یکی از کامنت‎ها در همین مورد توضیح دادم.

  • 25. بابک در ۱۷ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۲:۴۳

    به سلامتی ادامه تحصیل تشریف می بری آلمان؟ (آخه سفارت آلمان یکی از شاخصه های اون محله )

    ————————-
    نه والله!

  • 26. kk در ۱۷ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۲۵

    ایستاده بودند. داشتند دست به کمر مردم را نگاه می‌کردند و به یک تعدادی به‌صورت رندوم گیر می‌دادند. یک دختری را نگه داشته بودند احتمالاً به خاطر اینکه دمب موهایش از پشت شال زده بود بیرون. واقعاً حق اینها بود که ماشین از رویشان رد بشود، نه آن گربه‌ی بینوا. اگر ماشین به جای آن گربه‌هه به این سگ‌ها می‌زد زندگی چقدر لذت‌بخش می‌شد. مممم… گربه‌ی ما به عشقش می‌رسید و با هم آوازهای قشنگ می‌خواندند، دخترها هرجوری دلشان می‌خواست می‌آمدند توی خیابان و کسی با دیدن دمبشان تحریک نمی‌شد و همسایه‌ی ما با دیدن گشت ارشاد جمله‌ی احمقانه‌ی به‌قول خانمم مردها باید غیرت به خرج بدهند را نمی‌گفت.

  • 27. آنالی اکبری در ۱۷ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۳۴

    چند سال بعد
    زن ها با پلاکاردهایی در دست از سر کار به خانه بر می گردند. روی پلاکارد نوشته «خوردنی نیست»

  • 28. هرا در ۱۸ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۲۲

    چه جالب! منهم اغلب به همین اسم ازشون یاد میکنم. مثلاً وقتی می خوام با دوستام جایی قرار بذارم اول میپرسم: خیابونش سگ که نداره؟؟ یا وقتی میخوام مانتو بخرم با خودم فکر میکنم: یکی دوتا هم داشته باشم که سگ گاز نگیره.. اصلا چرا راه دور بریم، همین امروز پیش پای شما وبلاگم رو بروز کردم، چند خطی هم در باب سگ هاست !!

  • 29. گلبرگ در ۱۹ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۴۴

    سلام موسیو جان دوباره فیل.خر شکن د ارم هورا دلم حسابی تنگ شده بود ا
    سگ شرف داره به بعضی موجودات دوپا موسیو

  • 30. یادداشت های یک بیگانه در ۲۰ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۰۱

    جالب شاخه به شاخه می پری موسیو.

  • 31. فاطمه در ۲۰ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۲۷

    چقد نگارشت جالبه… از اونایی که دلم می‌خواد بزنم تو سر نویسندشون از بس آسمون ریسمون و به طرز خیلی عجیب غریبی به هم می‌بافن! در کل دوس می‌دارم خوندنت رو!
    .
    .
    .
    دلم می‌خواست اون گربه‌هه باشم!
    .
    .
    .
    خاک تو سر این الاغا کنن کنن که فکر کردن با این کارا می‌شه اسلام رو زورکی به خورد مردم بدن!!! حجاب انتخابه نه اجبار! اینا گندشو در آوردن!!!

  • 32. kنویسنده در ۲۳ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۰۱

    salam
    مایل بودین به وبلاگ من سر بزنید.من سیاسی نویس یا پیچیده نویس نیستم فقط میخام قسمت داستان زندگی رو بخونید و نظر بدید

  • 33. علیرضا در ۲۷ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۰۸

    عنوان مطلب قشنگ بود!
    “طوفان مغزی”

  • 34. ناشناس در ۲۷ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۰۱

    عالی بود……..

  • 35. زهرا در ۲۸ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۵۶

    سلام
    منم از این آدم های تذکر بده بدم میاد و فکر میکنم بیشتر آدم و از همه چیز زده میکنن

    ولی مطمئنم حجاب در تحریک بی تاثیر نیست.

  • 36. hamrah در ۳۰ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۳۶

    حالا تحریک میشن به من چه! یکی یک پست در مورد آزار جنسی نوشته بود باید نظرات اون وبلاگ رو میخوندی تا ببینی با چه مردمی زندگی میکنیم! خانومه بیحجاب هست اونوقت همچین بد میگه در مورد پوشش زننده دخترا تو خیابون که دلم میخواست خفش کنم! خیلی آدم خوبی هستی که مردارو مثال زدی چون زنا در حق هم دیگه از هر سگی بدتر هستن. اینو جدی میگم. نصف جامعه زن هستن اگه هوای همو داشتن الان تو بهشت زنا زندگی میکردیم…

  • 37. حسن در ۵ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۳۳

    سلام
    خیلی یخ وبی مزه ای!!
    (شوخی کردم بابا)

  • 38. کرم کتاب‌خور در ۶ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۳۸

    سگ را خوب اومدی… بعدشم من اصلا با صدای اهین اهین مشکلی ندارم! هر روز توی مسیرمه و راستشو بخوای چون منو یه جورایی یاد قطار میندازه ازش خوشم هم میاد!

  • 39. پارسی گفت در ۷ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۵۷

    قلم زیبایی داری دوست عزیز… لذت بردم.
    بعضی وقت ها آدم وارد بعضی وبلاگ ها میشه و وقتی به خودش میاد میبینه لحظاتی رو از دست نوشته های دوستی لذت برده و متوجه گذر زمان نشده. این یعنی وبلاگت موفق بوده.
    به پارسی گفت هم هر از گاهی سر بزنی و انتقاد و پیشنهاد بدی خوشحال میشیم. تازه شروع کردیم

  • 40. مگی در ۱۲ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۱۵

    در مورد اون آهنهایی که روی پل ها می گذارند باید عرض کنم خدمتتان که دقیقا منظور همان له کردن اعصاب حضرتتان است!
    ایضا سگ ها و گوسفندها و بقیه جانورانی که به پستتان می خورند

  • 41. هرا در ۱۸ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۴۵

    یه سر بیا وب ما کمی بخند….

  • 42. پاپیون در ۲۵ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۱۲

    دلم خیلی برای موسیوگلابی تنگ شده ، اصلاً به عشق اینکه موسیو گلابی وبلاگنویس بود ، شروع کردم به نوشتن(!) توی اینترنت ! یادش بخیر ، توی بلاگفا ، این را بذارید به حساب اینکه مهندسی صنایع میخونم! چرا دیگه وبلاگتو تحویل نمی‌گیری؟

  • 43. sabz andish در ۲۵ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۱۶

    فراخوان کمپین اعتراض سبز؛ نامه ی اعتراضی در محکومیت ادامه‌ زندان خانگی موسوی و کروبی
    http://www.kaleme.com/1390/05/25/klm-69446/#comment-320138

  • 44. شیوا در ۲۸ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۵۱

    سلام بعد از مدتها میم سایتتون. با فیلترشکن البته. خوشحالم.

  • 45. fatima در ۳۱ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۰۲:۱۶

    salam!chan rouz bishtar nist ba neveshtehat ashna shoudam ama hameye neveshtehato khoundam az avali ta hamin akhari!!!!fogholadan hamin.

  • 46. ناشناس در ۱ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۰۳

    تفکر بسیار پسندیده ای داری. کاش همه که نه اکثریت مثل شما فکر میکردن.

  • 47. پوریا در ۷ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۱۷

    سلام
    یک ماه و نیمه گاه و بیگاه میام اما از مطلب جدید خبری نیست
    میخوای ما رو تو غم غرق کنی !؟

  • 48. هرا در ۷ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۲۱

    معلومه کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بنویس دیگه گلابی! نخیر مثل اینکه فصلت تموم شده، باید برم سراغ نارنگی…

  • 49. پچ پچ در ۱۰ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۰۷

    چرا پس نمی نویسی دیگه؟منتظرم

  • 50. vahid در ۱۳ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۲:۳۱

    با سلام
    دوست عزیز اگر با تبادل لینک موافق هستید سایت ما را با نام “گالری عکس پارس پیک” به آدرس http://parspic.net لینک کنید و از قسمت “نظرات” سایت ما عنوان و آدرس را بدهید تا ما نیز شما را در کمترین زمان لینک بکنیم .
    با تشکر
    موفق باشید

  • 51. اعظم در ۱۵ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۰۴

    گلابی جام عزیزم چرا دیگه نمی نویسی هی میام می بینم آپ نکردی دلم می گیره
    حالت خوبه؟

  • 52. سودا در ۲۰ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۵۷

    فقط دوست دارم یه بار دیگه سر بزنم به وبلاگ و با پست چهارراه استانبول مواجه شم!!!

  • 53. نگین در ۲۱ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۴۵

    بنویس دیگه :(

  • 54. حوری در ۲۲ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۲۹

    سلام.
    متاسفانه به اسم من یه اکانت تقلبی تو فیسبوک ساخته شد و شما هم جزو کسایی هستین که تو اد لیست اون اکانت تقلبی هستین
    لطف کنید توضیحات کامل رو تو وبلاگم بخونید
    ممنون
    http://afkarpichdarpich.wordpress.com/2011/09/13/tavajoh/

  • 55. زرافه در ۲۳ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۳۱

    من تو زمانی که شما آپ نمی کنین ، سه چهار باری آرشیوتونو میخونم
    جالبه ، نه؟

  • 56. reader! در ۲۴ شهریور ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۴۳

    in dafe gheybatet tulani shod:|
    !negaranam..!

  • 57. ویدا در ۲۶ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۰۰

    کیف کردم



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه