بدون دخترم هرگز!

پست قبلی را که می‌نوشتم احساس زنی را داشتم که از دست شوهرش خسته شده و جانش را به لبش رسیده. یک شب تصمیم می‌گیرد بچه و خانه‌اش را بگذارد و برود زندگی خودش را بکند. لباس‌هایش را جمع می‌کند، بچه‌اش را می‌بوسد و می‌رود خانه‌ی پدر و مادرش. وبلاگم را تعطیل کردم، به دلایل زیادی که در پست قبل نگفتم و باز هم قرار نیست بگویم.

از فردایش کل فامیل شروع می‌کنند به نصیحت که برو با شوهرت زندگی کن و فکر بچه‌ات باش و مدام توی گوشش می‌خوانند که این بچه مادر می‌خواهد و حق نداری همین‌طور به امان خدا ولش کنی. گفتند برگرد، من هم برگشتم. آمده‌ام این بچه‌ی فسقلی را تر و خشکش کنم.

زن قصه فقط یک امیدواری دارد. فکر می‌کند حالا که یک‌بار رفته و برش گردانده‌اند شاید شوهرش آدم شود؛ البته شاید هم نشود. به‌هرحال آمدم. ببینیم چه می‌شود. زن بیچاره را اذیت نکنید، شما که از اتفاقات خانه‌اش خبر ندارید. نپرسید که چرا وبلاگت را بستی و چی شد که دوباره برگشتی. چیزی ندارم که قابل گفتن باشد. بچه‌ی کوچولوی داستان خوابیده. نمی‌خواهم حرفی بزنم و بیدارش کنم.

نوشته شده در دسته‌ی: افاضات متفرقه، سخنی با خوانندگان


موسیو گلابی | ۲۵ تیر ۱۳۸۹ | ساعت ۲۳:۱۳

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. پرهام در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۱۸

    :)

    ————————-
    آقا از وقتی من اسمم رو توی وبلاگ جار زدم دچار یه بیماری‎ای شدم که جا داره ازش پرده‎برداری کنم، اونم این‎که وقتی کامنتت رو می‎بینم ناخودآگاه حس می‎کنم خودم اومدم برای خودم کامنت گذاشتم. جالبه که قبلاً این حس رو نداشتم، با این‎که اسمم رو می‎دونستم!

  • 2. احمد در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۹

    تا سه نشه، بازی نشه

  • 3. mina در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۱۹

    خوشحالم مرسی

  • 4. روشنک در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۹

    الان همزمان هم خبر پایان و هم خبر برگشتت رو خوندم.ما که نمیدونیم پشت پرده چه خبرها هست حتمن رفتنت دلیل کافی داشته و همینطور برگشت دوباره ات.خوشحالم که تواین دوران وبلاگ زدگیم لااقل یک دلخوشی وبلاگیم بای بلاگشو پس گرفت.بمون موسیو شاید بودنت باعث خوشحالی خیلی ها باشه

  • 5. به تو چه که من کی ام در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۵

    به نظر من یکی که، منظورت از پست قبلی فقط این بود که صدای ما خاموش ها رو دربیاری، تا مجبور بشیم چراغ هامون رو روشن کنیم تا ببینیمون… حالا دیدیمون برادر من؟؟؟ ( این کامنتم شوخی بود)
    ولی این بخشش کاملا جدیه: امیدوارم موفق باشی و مرد خونه هم آدم شده باشه

  • 6. پوریا در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۰۸

    به سلامتی! کار خوبی کردی.
    خوشحال شدم.

  • 7. Milad torfi در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۲۸

    Good news ;)

  • 8. کرگدن تنها در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۱۱

    دادا خوش حال اَم!

  • 9. fahimeh در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۱۵

    سلام خوشحالم که مینویسی تا حالا خاموش بودم

  • 10. samdutch در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۵۳

    afarin ke bargashti

  • 11. راما در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۰۱

    مرسی موسیو جان، مرسی گلابی عزیز که اینبار هم به خاطر بچه ات برگشتی

  • 12. سمانه در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۷

    سلام
    چه خوب شد که برگشتید
    اصلا بدون موسیو گلابی امکان نداشت

    خیلی حالم گرفته شد وقتی پست قبلی رو خوندم

    نوشته‌هاتون رو دوست دارم
    خیلی خوشحالم که نظرتون عوض شد

    موفق باشید

  • 13. چیلی در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۲

    موسیو گلابی دوسست دارم خوب شد که برگشتی سایه ات از سر این وبلاگ کم نشه جانم

  • 14. ذهن ِآشفته در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۳

    گ
    ل
    ا
    ب
    ی

    د
    ی
    و
    ا
    ن
    ه

  • 15. kivi در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۵

    khosh umadi. va khub shod ke bargashti. omidvaram ke dige sare khune zendegit bemuni va ta taghi be tughi khord,ghahr nakoni beri.

  • 16. ترلان در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۸

    یعنی داشتی خودت رو لوس می کردی؟؟! اینجوری فکر کنیم؟!…
    به هر حال خوشحالیم که برگشتی… نه فقط من، که خیلی های دیگه هم خوشحالن!
    مطمئناً حرف واسه گفتن زیاد خواهی داشت….
    موفق باشی!

  • 17. عادل در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۸

    موسیو عزیز .. خوشحالم که به خونه خودت برگشتی؛ اگه با شوهرت باز هم اختلافت افتاد، میتونی روی ما حساب کنی و اختلافاتت رو با ما در میون بگذاری؛ شاید بتونیم کمکت کنیم و مشاوره بدیم؛ در ضمن دفعه بعد که عصبانی شدی کمی خودت رو کنترل کن تا باز هم از اطلاعات شخصیت رو لو ندی!

  • 18. گیلاس در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۱

    گلابی جان همین جا جای دارد تمام فامیل انگشتشان را تا آرنج توی چشمانت فرو کنند !! به مثابه ی زهر چشم گرفتن مادر شوهر از عروسی که خانه و خانواده را ول میکند و میرود!! یه بار دیگه از این کارا بکنی خودم تک تک گیس هات رو میکنم میدم باهاش کلاه گیس بسازن!!

  • 19. اسفند در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۱۵

    مثل دفعه پیش من بازم دیر رسیدم. اومدم بگم چرا و نه و از این حرفا که دیدم خوشبختانه بازم برگشتی.
    چه خوب

  • 20. SDF در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۹

    بودنت مایه خوشحالی ماست موسیو!

  • 21. باران در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۳۴

    سلام
    خوش اومدین. خیر مقدم.

  • 22. sepideh در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۳

    hey!welcome back!

  • 23. caligula در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۰

    رسمآ ما رو کشتی ! بیشتر شبیه این دختر بچه های لوس شدی که می خوان هی قهر و آشتی کنن ببینن برای چند نفر مهم هستن
    آقا ما وبلاگ شما را میدوستیم بسیار زیاد
    هی نبندش !
    :)

  • 24. سامان در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۴

    من فقط یک چیز رو میدونم نوشتن دردی ست که درمان نداره و اعتیادی ست که رهایی نداره …همه اونهایی که به نوعی می نویسند از محالات هست که اراده کنند که دیگر ننویسند شاید از فشار به صفحه کیبورد به میخ زدن بر تخته سنگ نوع نوشتن فرق کنه اما رهایی محاله

  • 25. زهرا در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۳۳

    خدا عمرت بده مادر ؛ ایشالا شوهرتم آدم می شه

  • 26. matti در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۰۳

    khoshhalam moosio ke bargashti . KHILY khoshhalam . shoma koli khanandeye khamush dari yekish khode man . khahesh mikonam age fek mikony zaroori nist dige hichvaght vebet ro naband . albate nemishe adam ta lahazate akhare omresh benevise vali ta jaee ke mitoony benevis . :-) shayadam ta jaae ke mituny hamun akahre omr bashe ke ishala 1000 sal omr koni shayadam nakhay inghadr omr koni .
    ah cheghad mozakhraf migam ! beharhal !
    khoshhalam kardi moosio .

  • 27. خارخاسک 7دنده در ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۴۳

    جالب ))

  • 28. پرهام در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۵:۰۲

    :))))
    خب منم پست قبل رو دیدم گفتم چند نفری رو سر کار بذارم و بگم من موسیو گلابی ام!
    متاسفانه یکی نیستیم. من تو گذاشتن آدرس وبلاگم کمی تنبلم…

  • 29. ستاره در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۲

    عزیزم

  • 30. فرشته در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۳

    ناز بشی تیتیش.بابا بگو ک … ننه همه اونایی که کرم میریزن.تو بنویس ما که میخونیم.

  • 31. ---- در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۰۵

    شمام دیگه احساسات ما رو ملعبه دستت کردیا!!

  • 32. andia در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۹

    havinjuri ounadam sar bezanam didam bargashti khoshhal shodam va asabani.kheili mashkhareyee
    vali merc ke baz oumadi

  • 33. اول شخص ِ مفرد در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۸

    آقا طلاق بهترین راهه ! مهرت حلال ، جونت آزاد !! :D

    پ.ن : خوبه که هستید !

  • 34. منا در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۶

    خیر نبینه هر کی اینجوری تن ملت رو میلرزونه:|

  • 35. یکی از خاموشا!!! در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۰۸

    حداقلش چشممون به جمال اسمتون روشن شد کم نیست که …!

  • 36. درنین در ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۹

    سلام

    زن باید تحملش زیاد باشد و اصلا قهر نکند، با لباس سفید رفته، باید با کفن از خانه‌اش بیاید بیرون(البته دور از جون شما)

    بهترین ها

  • 37. بهاره در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۳

    شوهرت همون شتریه که دم خونه ی مجازیت خوابیده و اینقدر چیز گشاده که نمیره دنبال کارش…آره؟

  • 38. ردپا در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۳۹

    الا ن اومدم هم پست خداحافظی رو دیدم هم این یکی رو.
    چرا تن مارو میلرزونی موسیو؟؟؟
    خب ما دوست داریم دیگههههههههههههه

  • 39. نشاط در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۲

    مهمترین نتیجه ای که گرفتم این بود که دلت دختر میخواد نه پسر,نه موسیو؟

  • 40. اینجوری در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۷

    سلام
    ۱- خوشحالم که دوباره برگشتی.
    ۲- برای من هنوز همون موسیو هستی حالا بری جلو اسم پرهام همه مشخصاتت رو هم بنویسی بازم من گلابی رو ترجیح می دم
    ۳- خدا کنه یه وقت همسر من (اگه پیدا شد) مثل تو قهر کنه و سر براه باشه. یعنی شبها قهر کنه بره خونه باباش و فردا صبح برگرده و میز صبخونه رو برام اماده کنه.
    ۴- کاملا جدی: امیدوارم موفق تر از قبل باشی

  • 41. NASRIN در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۱۹

    salam khosh hal shodam az bargashtaneton shad va sar boland bashid montazere neveshtehaye khobetan hastam

  • 42. چی توز در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۵

    ای بابا گلابی تو چرا فیلتر شدی؟؟؟

  • 43. sohail در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۲۲

    hala hey begu tatile, hey begu baaze!

  • 44. ناشناس در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۱۳

    Dooset darim mosio!
    Ye rooze khob miyad ino midoonam!

  • 45. ترلان در ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۳۹

    چه پسملیه هاااا! نکنه مارو گرفته بودی؟هان؟خداییش اگه یه بار دیگه جدی جدی تصمیم بگیری بری دیگه روت میشه اینجا بیای پست خداحافظی بزاری؟

  • 46. فیلسوف13 در ۲۹ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۲۹

    موسیو گلابی محترم و عزیز و دلبند، جون مادرت اینقدر ما رو اذیت نکن. دلمون ترکید بابا. دفعه بعد که خواستی بری، که امیدوارم به عمر من قد نده، هیچ چی نگو، خداحافظی و گریه زاری و این چیزا رو بذار کنار و یواشکی برو. اینطوری که پست میذاری و آدم یک روز با خوشحالی میاد اینجا و اون پستو میبینه حالش منقلب میشه. الان اگه دم دست بودی یک سیلی درست و حسابی میذاشتم دم گوشت!
    ببخشید که اینقدر ادویه‌اش زیاد شد، ولی واقعا ناراحت شدم از پست قبل و خوشحال شدم از پست فعلی. مرسی که نظرتو عوض کردی و پاتو نکردی توی یک کفش که مهرم حلال جونم آزاد.

  • 47. تبسمــــ در ۲۹ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۰

    خب خداروشکر

    + بابت عنوان. چه خوب که دختر دوستی :) الان دیگه وبلاگت نامحرم نیس . جنسیتش مشخص شد:))

  • 48. دختر نارنج و ترنج در ۲۹ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۴

    موسیوی عزیز
    سلام
    امروز بعد از عمری تونستم به وبلاگت دسترسی پیدا کنم و بگم که از بودنت خوشحالم. همیشه بمون و بنویس…. انشالله که هیچ وقت این زن دوباره احساس درماندگی نکنه و از زندگیش لذت ببره.

  • 49. آلان در ۲۹ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۷

    باز هم بنویسید بهتر است…
    وب نویس موفقی هستید

  • 50. Fereshte در ۳۰ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۳۷

    welcome back ;)

  • 51. هایدی در ۳۱ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۵۸

    من دستم به اون شوهره برسه می کشمش چطور دلش میاد یه همچین زن با کمالاتی رو اذیت کنه …… دلمون برات خیلی تنگ شده بود .

  • 52. علی در ۳۱ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۱۰

    سلام گلابی جان خوبی؟

    برایت یک لینک دارم.
    شطرنج یا سکس، مساله اینست.

    http://hoormozd.wordpress.com/2010/07/21/%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%DA%A9%D8%B3%D8%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA/

    ————————-
    تکلیفم روشن شد دیگه، برم بشینم شطرنج بازی کنم!

  • 53. نونوش در ۱ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۳۹

    Divanegi ham Alami darad Parham khan!:d

  • 54. دافی هلپر در ۱ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۵۴

    گلابی ژوووون آخ چه خوب شد بلگشتی به وبلاگتا عسیسم! عاشختم فداش بشمی :)))) یاه یاه یاه

  • 55. نگین در ۳ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۰۱

    در هر صورت بسیار خوشحال شدیم.خوش برگشتی! :)



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گودر توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه