پایان

فکر می‌کنم بهتر است مختصر و مفید بنویسم و مستقیم بروم سر اصل مطلب… این وبلاگ تعطیل است، به دلایل متعددی که برای خودم کافی‌ست. ممنون که در این مدت تحملش کردید و ببخشید که این‌طور ناگهانی تمام شد. همین چند جمله‌ی خشک و خالی را به‌عنوان خداحافظی عجیب و غریب نویسنده قبول کنید، مثل بقیه‌ی کارهایی که تا حالا کرده.

ارادتمند همگی
پرهام (موسیو گلابی)

نوشته شده در دسته‌ی: سخنی با خوانندگان


موسیو گلابی | ۲۳ تیر ۱۳۸۹ | ساعت ۰۷:۰۷

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. مرسده(nimsede) در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۱

    نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !!!

  • 2. حامد اویسی در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۶

    ما هم باورمون شد. یاح یاح یاح …

  • 3. MirAliReza در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۹

    چی؟ مگه الکیه؟

  • 4. هاD در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۲

    چرا آخه ؟ کوتا بیا

  • 5. فابیو در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۴۳

    با این که نمی شناختمت خیلی و فقط در حد همین نوشته ها و چیزهایی که گهگاهی از خودت می گفتی می شناختمت ولی به نظرم دوست داشتنی هستی.
    مهندس عزیز هر جا که هستی همیشه شاد و موفق باشی

  • 6. الی در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۲۴

    حیف شد، واقعاً وبلاگتو دوست داشتم. امیدوارم یه روز دوباره بنویسی!

  • 7. ناشناس در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۲۶

    خییییییییلی خورد تو ذوقم…. خییییییییییییلی به وبلاکت علاقه بیدا کرده بودم……….
    یه جورایی یه لحظه همون حسی بهم دست داد که سالها بیش با بسری که دوستش داشتم خداحافظی کردم…………….
    (ببخشید من فونتم عربیه و یه سری از حروف خودمون رو نداره)
    به هر حال برات آرزوی موفقیت می کنم……

  • 8. کرگدن تنها در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۲۷

    تازه «خانواده ی سبز» رو راه انداخته بودی که، چرا این قدر بی مقدّمه؟! خوشم می اومد از نوشتنت، وقتی نوشته ها ت رو می خوندم فکر نمی کردم وقتم داره تلف می شه، حس می کردم وقتی می خوای بنویسی تو ذهنت چیزی هست که می خوای مطرحش کُنی، نه این که بنویسی به امید این که چیزی از توش در بیاد.
    نا راحت شدم دیگه نمی نویسی، امّا تصمیمت محترم ئه، به هَر دلیلی که هست.

  • 9. غریبه در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۳۱

    kashke dg bashee

  • 10. parisa در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۳۴

    heyf shod :(

  • 11. rohollah در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۵۹

    حیف که اینطوری تموم شد
    اما به تصمیم‌تون احترام میزاریم
    امیدواریم بازم شما رو ملاقات کنیم پرهام عزیز

  • 12. Daydreamer در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۰

    عزیز من نکن همچین. اگه دروغ سیزدهی چیزی نوشته ای که باید بگویم دروغ های سیزده ای را که باعث می شوند دل آدم ها بشکند اصلاً دوست نداریم.
    اما اگر از آن مشکلاتی است که…که… که یک سال و یک ماه است خیلی جدی شده اند، به تو حق می دهیم و… همین! خلاصه راحت باش!
    اما اگر چیز دیگری باشد می دانم که به زودی بر می گردی. بگذار یک قصه ی کوتاه برایت تعریف کنم: فکر می کنم یادت هست حدود یک سال و نیم پیش ابراهیم رها اعلام کرد دیگر طنز مطبوعاتی نخواهد نوشت. همان روزها بود که ابراهیم رهای واقعی هم از مسئولیتش در مجله ی “و” طی اقدامی به قول خودش پارتیزانی کناره گرفت. خب… داستان من همین جا تمام شد. خودت آخرش را می دانی. دو سه ماه بعد همان آدم داشت در سه روزنامه ی مختلف بطور همزمان طنز روزانه می نوشت و همان آدم امروز گروهی از کادر “و” را جمع کرده دارند در یک موضوع کاملاً بی ربط مجله در می آورند.
    نتیجه گیری داستان هم بماند برای خودت که می دانم بهتر از من بلدی. فقط همین قدر بگویم که نوشتن یک کرمی دارد که راحت ات نخواهد گذاشت. اگر آدم مهمی بودم قصه ی خودم را هم برایت تعریف می کردم اما قصه ی آدم های معمولی هیچ جذابیتی ندارد.
    این همه فک زدم که بگویم دیر یا زود برمی گردی. سوخت سوز هم ندارد. موفق باشی!

  • 13. عرعری در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۵

    موسیوی عزیز، یه بار تو یکسالگی وبلاگت، مهرماه پارسال، اینکارو کردی، ولی خوشبختانه برگشتی. امیدوارم اینبار هم مث اونبار باشه… منتظرتیم

  • 14. دیلماج در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۰۱

    امیدوارم رفتنت همیشگی نباشه
    منتظر روزی هستم که دوباره کرکره اینجا رو بکشی بالا

  • 15. محیا در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۱۹

    موسیو می شه نری؟ :(
    کاشکی پشیمون شی! :(

  • 16. منا در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۲۳

    موسیو جان! نکنه اقایون جنبه نداشتن و اذیتت کردن ؟؟؟
    موسیو نکن این کارو
    دلمون واسه وقایع اتفاقیه تنگ میشه

  • 17. میلاد طرفی در ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۳۳

    حالا که تصمیمت رو گرفتی دیگه گفتن نرو و این کار و نکن و اینها فایده ای نداره!
    فقط حیفه،خیلی هم حیفه!

  • 18. ahdi در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۰

    o’ NO MOSIO!

  • 19. باران در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۲۸

    سلام
    شاید یکی از معدود پست هایی بود که با خوندنش اشکم سرازیر شد! و اینجا از معدود وبلاگ هایی که با تعطیل شدنش واقعا دلم گرفت… اما احترام به خواست و نظر نویسنده مانع میشه چیز دیگه ای بگم. اگه خودش خوشحال و موفق باشه توی زندگیش ما هم راضی و خوشحال هستیم حتی اگه نوشته های دوست داشتنی اش رو نخونیم.
    من که قابل نیستم اما دعای خیرم پشت سرتون هست.
    من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق.
    به خاطر تمام حس های خوب و لبخند هایی که هدیه کردید بی نهایت ممنون.

  • 20. ترلان در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۳۲

    با چه شوقی بعد از چند وقت اومدم یدفعه شکه شدممم!!! آخه چراااااااا؟ کاش برگردی.

    موسیووووووووووو ممکنه باز بیای؟ اقلا اینو جواب بده

  • 21. پوریا در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۴۴

    پایان خوبی نبود…

  • 22. بنر در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۳

    دوست داشتیم میموندی موسیو. تصمیمت محترم موسیو.

  • 23. سینا در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۳

    این همه راه از گودر اومدم تا اینجا که ببینم چه خبر بوده
    دوستتان می داریم

  • 24. samin در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۳۶

    miss you

  • 25. مهسا در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۵۶

    امیدوارم اینو اشتباهی نوشته باشی!!!!
    اگر فکر می کنی این درسته امیدوارم موفق باشی.ما که شرایطت رو نمی دونیم

  • 26. موسیو گلابی در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۰۳

    ببخشید اگه جواب تک‎تک کامنت‎ها رو نمی‎دم. خیلی از کامنت‎ها پر از لطفه و به‎هیچ وجه دلم نمی‎خواد این جواب ندادنم حمل بر بی‎ادبی بشه. تنها دلیل این بی‎جواب گذاشتن‎ها اینه که حس می‎کنم چیز جدیدی ندارم تا به توضیحات پستم اضافه کنم.
    شاید یه روز دیگه، یه جای دیگه و با یه اسم دیگه نوشتم، شاید هم همین‎جا و با همین اسم… والله اعلم!

  • 27. چیلی در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۱۸

    گلابی جان جات اینجا توی قلب من یکی که محفوظ است. سلامت و به قول خارجی ها safe باشی

  • 28. Mary در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۵:۰۵

    eeee mosioo koja baba! che ajaleyii bood hala?vali bayad ehteam bezaram be nazaret o begam. ta haminjasham ke labkhandy roo labhamoon gozashti, mamnoon o damet garm
    ….
    fek nakonam az khateratemoon bery o hamishe vase ma mosio golabi hasti
    ….

  • 29. عادل در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۶

    موسیو جان! اولاً خیلی خوشحالم که ذره ای از نشونیت رو میدونم؛ شاید روزی که دلمون تنگ شد راه بیفتیم تو شهر یا بهتر از اون تو دانشگاه تهران و سراغ پرهامی رو بگیریم که موسیو گلابی خودمونه؛ شاید …!
    بعد از فیلترینگ برام قابل پیش بینی بود؛ نمی دونم چرا …. ولی هر پست برام نشونی ای داشت که این وبلاگ داره بسته میشه؛ نمیخواد ادامه بده و یا بهتر بگم نمیشه ادامه بده … بهت حق میدم؛ ولی یه توصیه دارم؛ شاید بهتر بگم یه درخواست؛ اگه روزی دیگه جایی دیگه با نامی دیگه نوشتی به من و البته کلی تر به خواننده هات یه جوری خبر بده تا راحت تر پیدات کنیم؛ و باز هم یه خواهش … ارتباطت رو با خواننده هات از دست نده؛ اگه وقت کردی و وبلاگمون رو خوندی و بهمون سر زدی یه نشونی بذار که بدونیم هستی سالمی و ما رو یادت نرفته!
    تلخه سخته ولی لازمه! خداحافظت برادر!

  • 30. reza در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۱۳

    bebakhshid ke injoori rok migam amma vaghty ke to neveshtehat ye tedadi tarafdar peyda mikonan dige haghe khososi sazi azat gerefte shode ,, va bayad be nazare oun tarafdara va kesani ke az khondanesh lezzat mibaran benevisi . rastesh ino didam mikhastam foshet bedam jeddi jeddi amma harghadram moshkel dari tatilesh nakon bokon mahi 2ta post amma bezar bashe hamoon,, vase inja vaght gozashtyo kolli zahmat keshidi

  • 31. مترسک در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۲۸

    :|
    امیدوارم هرجا که هستی موفق باشی و دلتم برا اینجا تنگ شه تا بفهمی ما چی می کشیم.
    اسمت هم مال خودت، ما نوشته هات رو می خواستیم نه اسمت و یه پایان.

  • 32. ناشناس در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۰

    بشتر از یکساله که وبلاگت رو دنبال کردم و از خوندنش واقعا لذت بردم. هرچند که به ندرت نظر گذاشتم ولی هم از گودر و هم از ایمیل دنبالت می کردم.
    خیلی وقتها شادم کردی و خیلی وقتها منو به فکر فرو بردی. قلم طنز زیبایی داری.
    می خواستم بخاطر تک تک لحظه های لذت بخشی که بهم هدیه دادی تشکر کنم. باید تشکر کنم که اینجا رو تعطیل کردی ولی خودت رو سانسور نکردی.

    امیدوارم همه اون دلایل متعدد بزودی برطرف بشن و دوباره شروع کنی. فقط لطفا اگه دوباره نوشتی، کسایی رو که با ایمیل یا گودر دنبالت کردن رو فراموش نکن. خبرمون کن. ما مشتاقانه منتظریم.

    برات از صمیم قلب بهترین ها رو آرزو می کنم. خدا حفظت کنه پسر که شادمون کردی.

    با یک دنیا تشکر و آرزوی شادی

  • 33. mina در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۱

    واقعا مرسی از تمام نوشته های قشنگت دیگه باید به اینجور رفتنا عادت کنیم ما همیشه دوست داریم و نبودنت سخته مواظب خودت باش

  • 34. shahla در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۳

    mage alakie?????
    mage ma ba to shokhi darim??? ya ejaze dadim ke to ba ma az in shokhi haye maskhare bokoni????
    loosss bazi dar nayar o zod khob sho bia benevis mardom montazeran.

  • 35. یک عدد جوجه در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۹

    خب خدافط پرهام.ولی هرجا نوشتی بیا به ما بگو.حال میکنیم بخونیم

  • 36. وبلاگ نویس در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۶

    نمی دونم چی بگم . من هم خیلی ناراحت شدم و خورد تو ذوقم. از طرفی دلم می خواهد با مشت به فکت بکوبم و از طرفی هم دلم می خواهد گریه کنم و بگویم اوه موسیو نه!
    مشخص است که دلت پر است و شاید هم نیست! من تازه داشتم توی آرشیوت می چرخیدم که پست پایان رو نوشتی .
    در وبلاگ نویسی که موفق بودی . امیدوارم که برگردی! اما اگر برنگشتی امیدوارم در سایر امور زندگی ات هم موفق باشی . راستی مطمئنی تو موسیو هستی و موسیو اردوگاه نیست و یکنفر دیگر این ها را ننوشته دیگه! والله اعلم!

  • 37. پرهام در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۱۲

    …….

  • 38. NASRIN در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۱

    SALAM MOSIOO KHODA KONE PASHIMON BESHI BE NEVESHTEHATON ADAT KARDE BODAM :SHAD BASHID KHODA KONE PASHIMON BESHID VA DOBARE BENEVISID

  • 39. به تو چه که کی هستم در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۵۶

    خب حالا ما باید واسه این اقدام محیرالعقول شما چی کار کنیم؟؟؟ یعنی فکر می کنی میاییم و ازت به خاطر این کارت تشکر می کنیم و بعدش هم می گیم که تک تک حرفهات رو درک می کنیم… نه جان من، نه عزیزمن، حتی منی که هی چراغ خاموش میومدم و می رفتم هم، نه می فهممت نه درکت می کنم و نه می خوام که اینجا تعطیل بشه…. خب یهو کامنت دونی این پستت رو هم می بستی و خیال هممون رو راحت می کردی دیگه…. خب لااقل می نوشتی داری می ری یه مرخصی، داری می ری تعطیلات، از نوشتن خسته شدی و می خوای یه مدت ننویسی… حالا من یه سوالی دارم… یعنی چی می تونه نظرت رو درباره بستن این وب عوض کنه هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون من تا حالا کامنتی برای جناب گلابی نذاشتم، این حق رو به خودم می دم که نوشتن این کامنت رو ادامه بدم تا فردا صبح……… ولی ترجیح می دم فقط این رو بگم که: اگه نباشی دلمون برات خیلی تنگ می شه… کاشکی از تصمیمت منصرف بشی، بدون محابا از اینکه ممکنه بعد از این کارت دیگران چه فکری بکنن … همین و بس

  • 40. آپاچی در ۲۴ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۵۸

    موسیو، تو هم؟!

  • 41. atena در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۱۱

    wbet ghashang bod dosesh dashtam cheghadr heyf shod,net hamine dige nemishe ehsaseto begi

  • 42. اینجوری در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۶

    منتظر بازگشتت هستم . امیدوارم وقت یدوباره شروع کردی به نوشتن یادت نره بیای و ادرستو بهم بدی.
    برات ارزوی خوشبختی و سعادت دارم.

  • 43. سارا در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۳

    دوست داریم چه بنویسی چه ننویسی

  • 44. علی در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۵

    سلام
    یعنی میخوای بگی اینو موسیو گلابی دیوانه نوشته؟

  • 45. مهسا در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۵۳

    بعضی آدمها عینهو موز می‌مانند! مثه من برای تو

  • 46. خفته در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۵۱

    اوووووووووووووووپس! نه! همیشه میخوندمت موسیو جان، اما بی صدا. امیدوارم بازم بنویسی! خیلی ناراحت شدیم! :-(

  • 47. shima در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۷

    man kamelan dark mionam bainke nemidunam dalile karet chi.fagaht mitunam hads bezanam.faghat negarane inamke age dar ayande bargardi ba ye esme dige ma chetori peydat konim? haaaaaaaaaaaan????

  • 48. شفته در ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۰۰

    خیلـــــــــــــــــــــــــی نامردی…

  • 49. عارف در ۲۹ تیر ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۰۵

    ای وای من تازه با اینجا آشنا شده بودم. خیلی بد شدو
    امیدوارم همیشه موفق باشی و برات مشکلی پیش نیومده باشه



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه