برسد به دست شبگیر!
سلام، خوبی رفیق؟
محض رضای خدا یکبار بعد از شنیدن این سؤال قیافهی آدمهای خسته را به خودت نگیر! لابد آنقدر پاهایت را دراز کردی و توی اینترنت چرخیدی خسته شدی، نه؟ وگرنه توی عسلویه داری چه کار مضاعفی میکنی که بهخاطرش خسته شده باشی؟ خدا را شکر الآن تمام دنیا میدانند که پارس جنوبی سالی یک درصد پیشرفت میکند و تو هم یکی از چندهزار آدمی هستی که آنجا کار میکنند… دیگر ماشینحساب نمیخواهد، هر بچهی چهارساله حتی با انگشتهای یک دست هم میتواند حساب کند تأثیرت در پیشرفت پروژه آنقدر کم است که میشود نادیدهاش گرفت… جان هر کس دوست داری بحث کار تیمی را پیش نکش و خودت با زبان خوش از این هوچیگریها دست بردار!
ببین عزیز من! شاید یکی عاشقت بشود و تمام حرفهایت را باور کند اما من آن آدمی نیستم که قرار است گول حرفهایت را بخورد. خیلی سربسته بگویم از دار دنیا یک سر بیمو داری که خداوکیلی پوئن چندان مثبتی نیست. نه آنقدر بزرگ است که بشود روی سطح صافش پینگپنگ بازی کرد و نه آن قدر کوچک است که توپ پینگپنگ آدم باشد! در نهایت چیز دندانگیری نداری که دل و دینم را برده باشی و فکر میکنم حداقل در این یک مورد توافق داریم که چشمم را نگرفتهای! اگر باز هم شک داری سعی کن دفعهی آخری که همدیگر را دیدیم بهخاطرت بیاوری. همان روزی که ناهار را توی خانهات خوردیم. بعد از ناهار آنهمه اصرار کردی که بیشتر بمانم، فقط کم مانده بود یقهام را بچسبی تا نروم… آخرش چی شد؟ کارهای عقبمانده را بهانه کردم و زیر بار نرفتم. (آقا همین حالا یاد آن همه اصرار افتادم، راستش من از خودم مطمئن بودم اما حساب آن طرف قضیه را نکرده بودم، نکند تو نظری به من داری؟!)
حالا کاری نداریم… این همه صغری کبری چیدم تا برسم به اینجا که عاشق چشم و ابرویت نیستم و بهانههایت را هم باور نمیکنم. فقط دوست دارم اعتراف کنم که دلم برای نوشتههایت تنگ شده، اگر بخواهم صادق باشم باید این را هم اضافه کنم که با نوشتن این پست دارم تمام زورم را میزنم تا دوباره بنویسی و امیدوارم این تلاشم بینتیجه هم نباشد…
کاش حداقل یک چیزی بنویسی که نگرانی خوانندههایت کمتر شود، کچلم کردند بس که سراغت را گرفتند. (از پشت مانیتور لبخند ناخودآگاهت را میبینم، دلیلش را هم میدانم. حتی تصور کچل شدنم هم خوشحالت میکند!) تعارف نکن، اگر مشکلت با نبودن این چند تا مو حل میشود باور کن خودم همین الآن همه را از ته میزنم، پایش بیفتد بزرگتر از اینها را هم بابت رفاقتمان از بیخ و بن قطع میکنم!
کلام آخر هم اینکه میخواستم نظرات این پستم را ببندم تا کمتر شرمندهی کسانی بشوی که وبلاگهایمان را میخوانند اما وقتی یاد لبخند احتمالیات موقع خواندن پاراگراف بالا افتادم بد ندیدم محض انتقام هم که شده این کار را نکنم! میخواهم هر کسی که دلش خواست بیاید و هر چیزی که خواست در موردت بنویسد، اصلاً چرا باید نگرانش باشم؟ بگذار خیال کنم اینطوری بیشتر شرمنده میشوی و احتمال دوباره نوشتنت بیشتر میشود…
نوشته شده در دستهی: افاضات متفرقه
موسیو گلابی | ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ | ساعت ۰۷:۵۴




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. بابالنگدراز پنج فوتی در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۰۵
خیلی خوبه….نوشتن رفیق واسه رفیق خیلی ارزشمنده…
اما گلابی جان تو نارفیقی…آره داداچ :)))
عزیز من رفیقت پاش از این خراب شدهی مجازی قطع شده تو میخوای به زور بگیریش بیاری تو گود که چی مثلاً…؟
بذار تو همون عسلویه پول مول پارو کنه :)
خلاصه اینکه همونطور که تو وبلاگم نوشتم:
همانا بهترین و خیرخواهترین دوستانت آنانند که وقتی پست خداحافظی بگذاری،پای نوشتهات را «like» میزنند!
الغرض،هممون قلم شبگیرو دوس داریم.و آدم دوست داشتنیایه…اینو به جد میگم
اما از نظر من کار خوبی میکنه ه وقتشو روی دنیای واقعیش سرمایه گذاری میکنه.
اینجوریاس
و من صمیمانه و مخلصانه به شبگیر توصیه میکنم بچسب به همون اکتشاف گازت که اینجا کدو هم نمیتونی اکتشاف کنی!
راستی این مصاحبهها چی شد؟ بابا روی دولت عدالتگستر رو در اجرای پروژهها سفید کردی که!
————————-
مگه وبلاگنویسی توی مایههایی که ما مینویسیم بیشتر از روزی یه ربع طول میکشه؟ اصلاً بگو نیم ساعت یا یه ساعت… فکر نمیکنم برای کاری که دوسش دارم و دوسش داره زمان زیادی باشه!
2. درسا تیتان در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۱۲
الان یعنی تو در حال شرمنده شدن از من هستی؟!!!
نمی توانم لبخند خبیثانهام را پنهان کنم چون خیلی حال میدهد وقتی درحال شرمنده شدن از من باشی! چیزی هم راجع به شبگیر نمینویسم تا انتقامت به نتیجه نرسد و فقط شرمنده بشوی!
فقط یک سوال فنی: اگر رفیق شفیقت احمدی نژاد هم چندوقت وبلاگش را به روز نکند و سخنرانی هم نکند برای او هم از این نامههای فدایت شوم مینویسی؟ با مثال موهایش چه میکنی؟ مثلا به جای اینکه بگویی مثل تو کچل شدم، میگویی مثل تو شپش گذاشتم؟!
جواب بده ها خیلی مهمه!!!
————————-
فکر میکنم مقایسهی بسیار بهجایی بود!
3. مرحومه مغفوره در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۲۱
شدیدا نگران شبگیرم
و شدیدا دلتنگ وبلاگش که به زور بالا میآمد! و نوشته هایش البته!
شبگیر جان یک خبری از خودت بده و خانواده ای را از نگرانی برهان
سلامت باشی و شاد
اگر اینجا را خواندی … من دوست همان دوستت هستم که بچه ده متری شعاع بود!!! پارتی بازی کن و یک خبری بده!!!
4. ملی در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۳۹
اول
5. رویا(یادداشتهای یک ذهن مشنگ) در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۵۷
کم کم داشتیم به نبودنش عادت میکردیم که باز داغ دلمون تازه شد!به هر حال جز اینکه امیدوار باشیم برگرده کاره دیگه ای نمیتونیم بکنیم…
6. سیما در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۵
جناب شبگیر! همینایی که گلابی گفت!
ضمنا از “کل ابن آدم خطا …” دیگه حالم به هم می خوره
7. مستر افشین در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۵۲
شب گیر انصافا دوست با مرام و خوبیست .
مخصوصا بابت ایمیلهایی که میفرسته . :)
من موندم این همه وقت برای ارسال ایمیل داره و جواب ایمیل هم میده ولی چرا این وبلاگ را بروز نمیکنه !
ضمنا اینقدر به موهای شبگیر گیر نده دی:
8. ایده در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۵۹
سوژه دندون گیر ،گیر نیاورده که الحمد لله این یک مورد مشمول وفور نعمت است
حال می کنه حتی نظرات رو تایید نمی کنه
حال خواننده ها رو نداره
عسلویه سرد بوده حس نوشتن رو ازش گرفته
شاید هم مردی که به دنیا و مشکلاتش می خندد
دیگر نمی خندد
امضا :یک خواننده شبگیر
9. آنارام در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۱
چقدر خوبه که تو این پست رو گذاشتی
من یه خواننده خاموشم ( توی وبلاگ شبگیر )
مدتهاست آپ نکردنش برام یه علامت سوال بزرگ بود ولی خب چون میدونستم باهاش درارتباظی ( منظورم کلن تو و دوستان وبلاگری که از نزدیک میشناسنش ) میدونستم حالش خوبه و جایه نگرانی نیست
ولی خب همونجور که گفتم برام جای سوال بود که چرا آپ نمیکنه؟
10. اینجوری در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۶
سلام بر موسیوی عزیز و شبگیر عزیز تر
جناب شبگیر تلاش های بی شائبه موسیو برای نوشتن مجدد شما بسی ارزشمند است . بنده عرض می کنم شما باید برگردی. صرفا به دو دلیل. شما یا به این موسیو گلابی نظر داری یه نظر نداری.در هر صورت جهت تنویر افکار عمومی باید بیای مرد و مردونه جواب بدی که بالاخره به این جوون خوش سخن نظر داری یا نداری.بعد که تکلیف جمیع ملت با این قضیه روشن شداگه خواستی بری می تونی بری و در عرض ۳ روز دوباره باید بیای شهادت بدی که از نظرت بر نگشتی. خلاصه ادمیزاده. هر لحظه ممکنه شیطون بره تو جلدت و تغییر نظر بدی و مثلا بیای بگی “دیگه به موسیو نظر نداری”. خلاصه باید برگردی.
11. پروانه در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۵۷
اول!
میگم اینجا چرا ؟آیکون خنده نداره؟ خداییش خیلی با مزه نوشتین.. بجا شبگیر باشم همین الان می نویسم..
12. پروانه در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۵۸
من کلی نوشتم کجا رفت؟
13. Smile To Me در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۲۲
خوب پاشو بیا ناز نکن!
دیگه معلوم شد چقدر سرت شلوغه!!!
هم عسلویه هم …
14. مهسا در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۳۳
با کی هستی؟؟
15. تـــــرانه در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۴۲
سلام موسیو خوبی داداش ؟ اول اینکه عنوان نوشتت من و به گذشته ها برد اون موقع هایی که برای خدا نامه می نوشتیم و می نوشتیم برسد به دست خدا !! دوم اینکه اتفاقا دو روز پیش- روز معلم- بود فک کنم به یاد ِ نوشته ی پارسال آقا کچله!! ( با شرمندگی از جناب شبگیر !) افتادم و کلی یادش کردم و خواستم براش کامنت بذارم ولی بعدش عصبانی شدم و گفتم اون که کامنت ها رو تایید نمی کنه دیگه تو چه اصراری داری حالا که خودی نشون بدی!! سوم هم اینکه تو که این همه با ایشون دوستی چطور تا حالا نفهمیدی ایشون اصلا شرمنده زده نمی شوند ! :دی من با یه بار حرف زدن فهمیدم شما با این همه رفاقت نفهمیدی !!؟
آقا دلمون به ماه نوشته های شما خوش بود که اون رو هم سال جدید دریغ کردی شما دیگه چرا ؟ فک نکن اگه کامنت نمی ذارم حواسم نیست ها !!
ولی خوب زیاد هم سخت نمی گیریم چون معلومه اون روز که خونه شبگیر اینا بودی تنت به تنش خورده !! شک ندارم :دی
————————-
بله، با هم دست دادیم و یحتمل دو سه تایی هم ماچ و موچ رد و بدل شد… اما بهخدا فقط همین بود!
16. سین سین در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۳
شب گیر، نمک گیر مان کردی و رفتی
17. SDF در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۸
ای خدا عمر باعزت بهت بده !
بابا دل ما هم در حسرت نوشته هاى ایشون مونده!
خب دق نمودیم
18. سیماام در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۵۹
بلکه شرمندگی سبب شود…
و او دوباره شکوفا!
+خدا را چه دیدید!!!
19. فاطمه در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۰۵
جدا” منم دلم برای نوشته هاش تنگ شده بود. فکر کنم منتظر دعوتنامه است!!(که البته شما زحمتشو کشیدی!)
20. آقای زیپ در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۰۳
رفیق مجازی دوست داشتنی کچلم!
با اینکه هیچ وقت ندیدمت اما احساس خیلی خوبی بهت دارم..
همیشه احساس کردم خیلی باهات رفیقم و اینکه اگر می شد با هم و در کنار هم باشیم میتوانستیم رفقای خیلی خوبی برای هم بشویم..
اشتراکات زیادی هم با هم داریم که یکیش همین کله ی بی مو است که اتفاقاً خودش کلی تفاهم برایمان محسوب می شود! و ازقضا این گلابی دیوانه از آن بی بهره است..
تازشم! می گویند خدا کچل ها را دوست دارد و جایی دیگر هم شنیدم که کچل ها آدمای خوش شانسی هستند..
اسمت را هم دوست دارم و هر وقت که میشنومش یاد مرام و معرفتت می افتم..
به هر حال ما هم مثل گلابی عزیز دل تنگ شما و نوشته هایت هستیم!
هر جا که هستی موفق باشی..
عسلویه، جاسک، خرم بید یا علی آبادکتول! چه فرقی میکند! هر جا که باشی توی دل ما جا داری!
مخلصت
یک زیپ کچل
21. شادی در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۲۷
سلام
خدا کنه به دستش برسه و بدونه کلی خواننده خاموش خیلی موقع ها سر می زنن تا خبری ازش بگیرن!ولی دسترسی بهش ندارن!و فقط ارزو می کنن که هر جا هست سالم و شاد باشه!
راستی خیلی هم پوئن خوبیه!مرد باید کمی بی مو و شکم گنده باشه!خاک هم ازش بلند شه!:))
راستی شما از دلقک (سهیل)خبر ندارید:((
موفق باشید.خیلی مرسی
————————-
تا اونجایی که من اطلاع دارم سهیل هم خوبه، جای نگرانی نیست!
22. نقش ونگار در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۴۸
سلام دیگه مجبور شدم بیام اینجا و بنویسم. ان هم پای پیاده از گوگل ریدر تا اینجا.
ولش کن بگذار ننویسد. یاد پار سال بیفت کل فوتبالی . من که تو وبلاگم اسم لینکش را گذاشتم مرحوم وبلاگ شبگیر.
یک وبلاگ کمتر بهتر.
شایع است شبگیر وبلاکش را فروخته . خوب خوب می خریدند فروخت دیگه. وبلاگ را داده هوا گرم بوده یک کارتن ساندیس گرفته!
می گن یک جای دیگه وبلاگ باز کرده ادرشس را به ما نداده.
می گن ازدواج کرده خانمش بهش اجازه نمی ده بنویسه.
می گن که ……………
خلاصه شایعات زیادی در باره اش در وبلاگستان سر زبانها افتاده.
کار نقشی هم نبوده. دست اجانب در کاره.
به مادام خیلی سلام برسانید.
23. آنی(دختر ترشیده) در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۶:۵۷
والا! یه لینک مرده رو کلی وقته نگه داشتم من!
24. h_v در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۱۷
آقا دمت گرم حرف دل ما رو زدی مخصوصا” این روزها که سهیل هم (دلقک)چند وقتی فیلتر شده و دیگه نمی نویسه
25. نیلوفر در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۲۷
با عرض سلام و ماچ و بوسه و اینا(البته از نوع هوایی ها چون غیر این مشکل داره!!)
خوب گفتی گلابی جان تو لااقل اینجا مینویسی که دلتنگ خودش و نوشته هاشی عزیزانی هم که از اینجا رد میشن اینو میبینن و البت خود شبگیر هم میبینه ولی اون هزاااااااااران نفری که تو کامنت های خود شبگیر واسش نوشتن که چقدر دلتنگ نوشته هاشن و هنوز منتظر تائید کامنتاشونن چیکار کنن
۲ذهنیت پیش میاد یکی اینکه کامنتا رو دیده و پسندیده که تائید نمیکنه یا اینکه به کل منهدم شدن قبل از اینکه به دست شبگیر برسن
راستی جناب شبگیر که وقت دارن روزانه ۲-۳ تا ایمیل سند تو آل کنن واسه اد لیستشون که ما از این ایمیل ها مستفیض میشیم چطور وقت آپ کردن نداره ؟؟؟(آیکن مشکوکم مشکوکم به تو )
26. میلاد در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۵۲
آقا من نمیدونم دقیقن چه اتفاقی توی پارس جنوبی افتاده، ولی ما هم یک دوستی داشتیم به نام مهندس پنگول که اون هم یکباره غیبش زد.
احتمالن دسترسی هاشون رو محدود کردن. بخاطر همون رشد یکدرصدی. جای نگرانی نیست
27. فرناز(زلال) در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۸
آخه موسیو جانم به همون تار موت قسم یعنی فکر می کنی شبگیر شرمنده میشه؟ احتمالا دیگه شبا گبر هم نمیده! و شاید رفته به دنبال ماشینی که در بچگی سرکوچه پارک کردو ودیگه ازش خبری نشد!
من که از خدامه بنویسه!
یه سوال هم داشتم از سهیل (عقاید یک دلقک) خبری ندارین شما؟ بعد از فیلتر شدنش جای دیگه ای نمی نویسه؟
————————-
فعلاً جای دیگهای نمینویسه…
28. دافی نگار در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۰
پس چرا وقایع اتفاقیه این ماه رو نمی نویسی…. دو هفته س که منتظرم بخونم…. زود باش دیگه
————————-
آخرین شمارهی وقایع اتفاقیه مربوط به اسفندماه بود، توی سال جدید تعطیل شد!
29. نگین در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۶
به نظر من از بس التماسش کردن لوس و ننر شده.زن هم که نداره خودش رو براش لوس کنه میخواد ماها نازش رو بکشیم.شاید هم این گازهای عسلویه تاثیر گذاشته رو سیستم مغز و اینهاش… من که اینجا آسم گرفتم.خلاصه من نمی دونم تو این عسلویه چی هست که اینقد سرش باهاش گرمه که دو خط نمی تونه بنویسه.من که ۵ ساله اینجام کشف نکردم اینو.جز دو تا پاساژ و که پارک نگین و مروارید و یه پیتزا بوف چیز دیگه ای هم داره ؟حالا یه جنگل حرا رو هم اضافه کن.
30. سحر در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۱
چقد زود گذشت انگار همین دیروز بود که یه پست درباره ی روز معلم نوشت!
اِ؟ خب اگه داداشت پویا بود تو پوریا نمیشی؟ بابا بگو اسم کوچیکت چیه دیگه گلابی جون!
هرچی هست بگو فقط نگو پویان که بیشتر شمالیا به این اسم علاقه دارن :(
————————-
پوریا و پویان نیست، خیالتون راحت!
31. فایدیم در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۹
بچه جنوبی شما؟؟ اگه خسته ای بیا با هم چیپس بخوریم… شما هم لینک شدی……….راستی خیلی نوشتی
32. یاس در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۲
مسیو جان شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره . مگه نه اینکه به قول خودتون بیشتر از یه ربع وقت نمیگیره وبلاگ نویسی ، پس چرا دیر به دیر می نویسی ؟ قبلنا فعالتر بودی .
اما شبگیر خان هم انشاالله بابت این پست شما نمک گیر بشن و بگردن و ما رو مفیوض کنن از نوشته هاشون . انشاالله
33. علی در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۸
سازمان ملل متحد سال ۲۰۱۱ میلادی را به عنوان سال بین المللی شیمی انتخاب کرد …
34. سکوت آزاد در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۵
سلام گلابی
از آنجایی که خود من بارها و بارها بین نوشتن و ننوشتن گیر کرده ام و آخرش هم نمی دانم چه شده که یه دفعه دیدم قلم کاغذ دستمه و کلی نوشتم حدس میزنم شبگیر نمی نویسه چون
الف:خودشو لوس کرده
ب:نمی تونه با صدای بلند بگه از همتون بدم میاد
ج:اونی که وبلاگو به خاطر اون باز کرده بود کامپیوترش سوخته
د:کلا دیگه این بچه بازی ها حال نمی کنه (سطح سلیقه اش رفته بالا)
میبخشید ناغافل نظراتم رو پرت کردم
35. عادل در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۰
راستش من هم نگرانشون شدم؛ گفتم نکنه گرفتنشون؛ شاید هم کهریزک … خدا رو شکر گویا چنین نیست … امیدوارم زودتر ایشون سر ذوق بیان و بنویسند ….
36. پرند در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۲
خوب کردی گلابی…مرسی…میتونم یه کم خودمو خالی کنم!
جناب شبگیر شما زنده ای؟ اگه زنده ای یکم بی زحمت خجالت بکش!
تو لینکهای من که به محوم مهرداد زاهد تغییر نام دادی!
37. حالا در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۲
دلتون بسوزه شبگیر ولی برای من ایمیل می فرسته
38. عسل و خربزه در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۳۹
اون رفیق کچل تو برای ما خیلی عزیزه(شاید نوشته هاش عزیز تر از خودش باشه)اما هر چی که باشه ما هم دلمون براش شدید تنگ شده!
39. مادام بی نام در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۲۱
خیلی با معرفتی جناب گلابی !
من نه شب گیر رو میشناسم و نه دوستاشو..
اما یهو بغضم گرفت
چون حتما باید یکی یه مدت نباشه تا بقیه به یادش بیفتن..
تورور نمیگم ها..
نوشته هاتو که میخوندم میدیدم که با شب گیر در تماسی..
خیلی های دیگه رو میگم..
ای روزگار !
40. هایدی در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۶
گلابی عزیز ! من هم خیلی وقته همش دارم میرم و سر می زنم و چیزی ننوشته ! فکر کردم شاید خدا نکرده مرده باشه حداقل بگه زنده است حالا ……….
41. یکی در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۴۷
لیست کروبی رو چک کنید ببینید احیانان اسم ایشون اونتو نیست!
42. نادر در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۵۲
مدت زیادی نیست که با ایشون آشنا شدم ، اما همیشه ازشون ایمیل دارم. واقعا دوست با معرفتیه…
شبگیر قارداش بَ هارداسان؟؟ یولو وی گوزلوروک…
43. شفته در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۵
به خوش بحال شبگیر بابا…
44. محمد در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۵
به زبون شبگیری میگم تا عمیق درک کنه :
عاشقی را که چنین باده ی شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
45. شیرین در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۵۵
کاش تو هم نمینوشتی
————————-
باشه… اما چرا؟
46. نسرین در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۱
فرتو فرت ایمیل میزنه این آقای رئیس جمهور منتخب دنیای مجازی ! یه روز هم به خاطر تهدیدات و غرغراسیون من بهم قول داد و ایمیل زد که نامردم اگه فردا آپ نکنم !! منم هر روز منتظر این فردا هستم و این فردا سه ماهه که از راه نرسیده ! ( آیکن یک معاون عصبانی و چشم به انتظار )
47. علی در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۵
سلام
شاید شکست عشقی خورده
یعنی من اینطور فکر میکنم!
48. بی کران در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۰۸
سلام امروز دیدم وبلاگ دختر نارنج و ترنج و حذف کردید ، می خواستم بدونم دیگه ایشون نمی نویسند؟
و حاشیه ها رو به خاطر اینکه فیلتر شد حذف کردید؟
————————-
در مورد دختر نارنج و ترنج حس کردم که دیگه نمینویسند، بههمینخاطر لینکشون رو حذف کردم… حاشیهها رو هم بله!
49. سینیور اخوانیه در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۵۲
حالا نمیخوام یه مخالفتی کرده باشم که نظرم “بولد” بشه ها، اما بابا لنگدراز جان!
این خراب شده ی شما همون جائیه که بچه های سبز ریشه، همبستگیشون رو فریاد میزنن و هیچ فیلتری هم نتونسته جلوشون رو بگیره.
این خراب شده ی شما یه کمپین حمایتی از خوزستان تشکیل داده که روز به روز، انسان های مختلفی با افکار متفاوت از هر گوشه ی این دنیا واسش مطلب می نویسن، تا دردهای هموطناشون با مرهم فراموشی برطرف نشه.
این خراب شده ی شما، نوشته های دکتر سروش و … در خودش گنجونده، پس خراب شده نیست(حداقل واسه من و دکتر سروش!!)
به نظر من خواننده ای که با لایک و آنلایک نظرش رو اعلام میکنه، سرمایه ی قابل اعتمادی برای وبلاگنویس نیست. پس زیاد نباید به نظراتش توجه داشت.
راستی شبگیر جان، چطور مطوری رفیق؟!
به گمانم کچلی ات توی این مدت فقدانت، رشد مضاعف داشته که نمی خواهی بیایی! اگر به همین خاطرست، تو بیا، من قول می دهم که تمامی موهای اعضا و جوارحم (حتی موهای مجرای داخلی گوشم) را دو دستی تقدیمت کنم!!
50. سمیه در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۵
جدی این ایمیلهایی که به اسم مهرداد زاهد میاد رو خودش میزنه؟ من فکر کردم یکی داره از اسمش سواستفاده می کنه :دی
51. جودی ابوت در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۴
منت خدای را عز و جل
دورود هزاران سد بدرود
و ای شب گیر باشد که روز گیرت همی آوریم به تورلاگ و آنقدر درگیرت همی کنیم به نظرهای خویشتن که هیچ گاه سرخاراندن که سهل بودی ، آنِ دم زدن نیز نه همی داشتندی !
بر تو باد به نبشتن از بهر هرچ دوس تر می داری و بدان و آگاه همی باش ! همانا خدای تعالی اجابت خواسته ی دیگری را از بهر رضای خویش در فرست مرتبه و در سکند جایگاه از بهر دوستان خالی از موهبت و مرحمت ننهادست !
همانا سوگند یاد همی کنیم که زین پس چون نبشته ای جدید از تو بدیدیم ، خموش نگشتی و آن آمار وبلاگ سبزلجنی ات را با سخنان خویشتن بالا بردی باشد که مزین ساختن همی کنیم .
****
52. ستاره در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۹
سلام گلابی جان واقعا که حرف دل من رو زدی بیچاره ما که تفنن زندگیمون شماهایید که یه روز مثل گفت و چای قاط می زنید یه روز مثل شبگیر ناز می کنید یه روز هم مثل دلقک فیل تر، از همه بدتر زمانی که یه خواننده خاموش باشی
53. لیلیوم در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۸
سلام
میشه شبگیر خان رو بیشتر معرفی کنید.ایشان همان دوستی هستن که وبلاگ رو بهتون هدیه دادند؟ اگه حوصله ات نمیشه راجع بهش صحبت کنی آدرس یکی از پستایی که ایشون رو معرفی کردی بدید تا بیشتر بشناسیم ایشون رو.(آخه من هنوز همه پستاتون رو کامل نخوندم…)
————————-
بله، خودشه! اینجا هم وبلاگشه!
54. مستند! در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۴
سلام.دختر حاجی رو هک کردن.انگار روی پر بازدیدها زوم کردن مواظب باش!
55. المیرا در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۴
اگر قراره بیاین بنویسین و بعد دیگه ننویسین اصن چرا میاین ؟؟؟
هر روز که میام سراغ وبلاگا محاله یکی نرفته باشه
جناب موسیو گلابی شما قصد رفتن نداری ؟؟؟
همه قرار بزارین یه روز باهم برین که ادم یه جا دلش بگیره این جوری ذره ذره و یکی یکی رفتن خیلی زجر اوره ( خدا پدر شکنجه گر های بعضی بلاد کفر* رو بیامرزه )
*مجاز از ایران
56. در اغوش یک غریبه در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۲۷
سلام واقعا چقدر خوب که امثال شما موسیو ی عزیز جناب شبگیر خان و سهیل (عقاید یک دلقک)
در عالم وبلاگ نویسی حضور دارند وگرنه کلیه ی جمعیت وبلاگ خوان از هجوم نسوان وبلاگ نویس
زجر دیده خیانت دیده و در عسر حرج رسما افسردگی میگرفتند
جدا یکی بیاد وبلاگ منو بخونه بعد مطالب شما رو انگار از جهنم اومده بهشت موفق باشید روحیم عوض شد
57. سایه مطهر در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۵۶
سلام…من تازه به جمع وبلاگ نویسان اضافه شدم دوست دارم شما های که وبلاگ های موفق و پر طرف درا دارید بیایید و مرا راهنمایی کنید…..خوشحال میشوم مرا لینک کنید..منتظر حضورتان هستم.
58. ماه مونا در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۴
ببخشید یه سوال
چرا شما تا حالا فیلتر نشدین یا به خاطر حرفای سیاسی نگرفتنتون؟
نکنه همش یه نقشس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
————————-
اینو بهشوخی گفتین دیگه؟!
59. مرد جوان در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۲
سلام شبگیر عزیز، کجایی پس؟
دلمان پوسید..
60. شکوفه در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۴۵
می گم این ماه مونا هم راست میگه ها!
شماها چرا اینقدر سالمین؟! ها!!!!!!؟
البته امیدوارم بلایی سرتون نیاد. ولی خب عجیبه دیگه!
(بلا بیشتر از این حرف های ما؟! )
61. یه نفر در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۰۷
سلام
بعد از مدتها دوباره کمی هوس نوشتن کردنم واسه همین اومدم کمی وبلاگ جدیدمو اینور و اونور معرفی کنم
امیدوارم بهعالم هپروت هم سری بزنید
62. RS232 در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۴
سلام دوست عزیز, با اجازه شما وبلاگ شما را به لینکستان وبلاگم اضافه کردم. اگر قابل دانستید قدم رنجه بفرمایید و به آن سر بزنید
63. ali در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۹
agha nemedonestam SHABGEER kachaleh….ah ah ah
64. ساقی در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۰
درود …
دوستی … زیبا واژه ای است که برای بعضی ها فقط یک واژه باقی می ماند و بس ! اما بعضی دیگر که کم هستند آن دیگران دوستی را با عشق جمع می کنند و در مهر و محبت ضرب می کنند و تفسیرش می کنند این کم یاب دُرد ِ مستی دهنده را …
به امید اینکه هرچه زودت یه خبری از دوست عزیزتان بگیرید … چشمهایت را ببند و آرام صدایش کن و در اعماق وجودت نشانه ای از او خواهی یافت …
پاینده ایران.
65. ساقی در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۱
اصلاح میکنم : زودتر ! ( ر ) جا افتاده !
66. محمودی در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۵۷
اولین باره وبلاگتو دیدم. مرسی و کلی خندیدم. امید که خر شیطون هر چه زودتر از دوش این آقای شبگیر بیاد پایین.
67. محمد در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۸
احتمالن شب گیر
در پایان شب و قبل از سپیدهدم دستش بند است، نمی تواندد بنویسد.
http://www.shabgeer.com/?page_id=2
68. مادام در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۷:۳۴
ما که غریبه یم چی بگیم آخه خواننده شبگیر نبودیم ازوقتی اومدیم خواننده اینجاشدیم چند بار صفحه مربوطه را باز کرده وبا اون جمله “کل اب…” که حتی رغبت نکردیم بخونیمش خوب خواننده اش نبودیم . اما از آنجا که قراره به طور رسمی(نه ازطریق ایمیل نه ازطریق ماچ وبوس برسه دست ایشون)
۱-شبگیر بنویس
۲-شبگیر اگر توی وبلاگ دیگه ای مینویسی مشغول ذمه ای اگه آدرس رو نگی
۳-خوب بنویس دیگه
۴-شب و روزتون خوش گیر باشه
69. هدی در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۱۷
به شبگیر:
خوب بنویس دیگه… لووووووووس
صدای بچه مردم رو در آوردی….
70. باز باران... در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۷
سلام
خب لابد بار اون یک درصد پیشرفت پارس جنوبی همه به دوش این رفیق نارفیق شماست؟!
اینقدر اذیتش نکنید خب گناه داره؟! در اینکه گناه داره حرفی نیست، مگه آدم بی گناه هم داریم؟!!!
71. سوده در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۸
حداقل یکبار در هفته سر می زنم ببینم نوشته یانه و دلم حسابی لک زده برای نوشته هاش.
همیشه با حوصله مطلب می نوشت و به خواننده هاش خیلی احترام می گذاشت. به رسم قدردانی ما هم به تصمیمش برای ننوشتن احترام بذاریم.
72. لیلی در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۳۹
سلام موسیو جان
خوبی داداشم؟
وقتی این پستت رو خوندم آی دلم خنک شد. آی دلم خنک شد!!!
دستت درد نکنه! حقشه!!!
از بس بهش التماس کردم مرگ من بیا ادامه خاطرات قبرس رو بنویس خسته شدم…
اصلا” این بشر حرف گوش نمیکنه که!!!
یاد پارسال بخیر که چه کل کلی با هم راه انداخته بودیم…دیگه اون اواخر من از زور خنده خودم رو کتک میزدم…
اگه تا چند روز دیگه ازش خبری نشد خب مجبوریم برای کسب کوچکترین خبر جایزه بذاریم…
موافقی موسیو جان؟
پ ن: اینجا چرا آیکون نداره؟!
————————-
البته از حالش بیخبر نیستم… خدا رو شکر خوبه!
73. تنها در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۵۵
سلام موسیو .
آفرین بر تو ای رفیق شفیق که به یاد دوست هستی.
فکرکنم این جناب شبگبر اگه دختر می شد ازون عاشق کشهای حرفه ای می شد چون راه و رسم ناز کردن رو خوب بلده.
دل ما هم برای خوندن نوشته های زیباش تنگ شده.
امیدوارم زودتر برگرده و اگه خدای نخواسته مشکلی داره هرچه زودتر حل بشه.
74. عادل در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۰۱
تازه یک قسمت نوشته م این بود که بهترین نویسنده دنیای وبلاگستان موسیوگلابیه! اما احساس کردم که به موضوع نوشته م ربط نداره …. ولی در این موضوع شکی ندارم!
75. یکی مثل من در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۹
من که نمیدونم کی رو میگی .. ولی خدا از کچلیش کم نکنه !
آقا خیلی خدا مینویسی .. ۲ تا پست قبلیتم که خوندم خیلی ردیف بود ..
سگی آدم رو جذب میکنی لامصب !!! :دی
سلام !
76. واقعیت(سیما) در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۷
من وبلاگ شبگیر رو نمیخوندم ، یعنی این پست هیچ ربط و ارتباطی به من خواننده نداره . پس نباید این پست رو میخوندم؟ ها ؟ چی شد اصلا ؟
77. فندق 70 کیلویی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۴۶
من به شدت به شدت به شدت از نوشتنت خوشم آمد. پست قبلی ات هم به طرز ناجوانمردانه ای خوب بود. من هنوز نمیفهمم شما مرد ها چرا انقدر نامردید که هرکاریرا نصف ما انجام میدهید اما ده برابر بهتر؟ :(
78. ریحانه در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۰
این جناب شبگیر اگه دم دستت بودازش بپرس فک و فامیل مانیست احیانا ؟؟ بهش بگو خوب نیست بچه مردم رو میذاری تو خماری !!! البته من هرچی فکر میکنم فامیل کچلی نداریم که دست به نوشتنش خوب باشه ولی خب دوستی آشنایی چیزی …
79. rohollah در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۳۱
شبگیر رفیق کجایی؟
نمیگی شبگیر ِخون من و دوستانت اومده پائین؟!
ببین من میدونم که اونجایی، اگه نیایی بیرون و خودتو نشون ندی
من یک فراخوان میدم و با ملت وبلاگنویس دست به دست هم میدیدم
و کله هامان رو کچل میکنیم و عکس سر طاس روغن مالی شده مان رو میزاریم
در وبلاگمان…
80. به رسم خنده در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۳۱
سلام دوست من ‘گلابی
باشگاه پژوهشگران جوان یزد از کلیه دانشجویان و اساتید برای شرکت در این مسابقه وبلاگ نویسی ویژه دانشجویان و اساتیددعوت کرده و بنده وبلاگ حقیر خودمو در این مسابقه شرکت دادم و با توجه به وبلاگ گروهی امتیاز بیشتری داره از دوست من گلابی در خواست می کنیم در وبلاگ حقیر من نویسنده بشوند.ممنون
81. نیلو جیگمیلی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۲
سلاممممممممممممممم چطولی؟ خیلیم دلت بخواد دختر باشی! فعلا که پسرا دارن تغییر جنسیت میدن. موهاشونو که بلند میکنن ۲ساعت که جلوی ایینه وای میستن برا بیرون رفتن لوازم ارایشیم که قربونش برم دیگه نمیشه چیزی ازش گفت حالا ما دخترا کی به شماها غبطه خوردیم؟ بروبابا دلت خوشه من اگه پسر بودم یا خودکشی میکردم یا تغییر جنسیت میدادم
82. مدیر رستوران ساحلی شمال در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۸
تو انقدر با مرامی که اگه منه دیدگاه نویس هم برم عسلویه برام متن می نویسی…………..
(با بغض خوانده شود)
83. مرجان در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۰
پست ایندفعه مستر عادل ما رو کنجکاو کرد یه سر به بلاگتون بزنیم
نوشته هاتون یه جور طنز از نوع بامزه است
موفق باشید:)
84. فرناز در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۵
همون قسمت که به سر بی موت اشاره می کردی از اون لبخندایی که میثم گفت اومد روی لبم چون واقعا برام خاطره ای ر یادآوری کرد
اومدم بگم درسته که از بلاگت انتقاد کردم اما از خوندن بعضی از پست هات هم مشعوف می شم
امیدوارم منظورم رو رسونده باشم:D
85. بهار مهرگان در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۹
هیچ گلابی جان فقط میخواستم بگویم من هم دلم برای نوشته هایش تنگ شده …
86. محمد در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۲۷
یه هفته بهت فرصت میدم وقایع اتفاقیه رو بنویسی، وگرنه… یه هفته دیگه فرصت میدم!!
87. ژول در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۵
سلام موسیو
مرسی از پستت. من هم کلی دلم برای نوشته های شبگیر تنگ شده(خودش رو نمیدیدم آخه که دلم تنگ بشه) ولی شدت گله مند بودنم به اندازه شما نیست!
خلاصه شبگیر جان هر جور راحتی ولی جماعتی رو مشعوف می کنی اگر بنویسی. میدونی که خیلی باحال می نویسی و خیلیها می خونن مطالبت رو و لذت میبرن. من به شخصه دچار سندروم “کل ابن آدم خطاء فخیر الخطائین التوابون” شدم بسکه بلاگت رو باز کردم و دیدم خبری از آپ نیست. بسیار زیاد ارادتمندم به مهرداد عزیز و موسیوی دوست داشتنی
88. بانوی نیمه شب در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۰
به کانون بیایید :
//////جلسه سوم کانون جفت گیری آسان به روش بانوی نیمه شب////
برگزار شد[لبخند]
89. فتانه در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۸
نچ. چرا کلاس میزاری ؟ هان؟
میزاری با کدوم ذ هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
90. آنجلینا در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۲۰
dear shabgir .i miss u so much .i like read u .can i ask write for me again. love angelina joli
91. هیوا در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۳۰
[گل]
92. .... در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۴۱
[...]
————————-
کامنتتون رو تأیید نکردم اما نمیدونم چطور باید جوابتون رو بدم وقتی هیچ نام و نشونی از خودتون نذاشتین!
93. تارا میرکا در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۵
با اینکه چند وقت پیشا اومد وبلاگم و در مورد عکس دستم کلی تیکه انداخت بهم ولی دلگیریم ازش خوب نشد… ازش خیلی دلخورم موسیو، وقتی نه کامنتای وبلاگشو تایید می کنه نه به ایمیلام جواب میده (فقط فرت و فرت ایمیل فوروارد می کنه واسه آدم که باعث میشه آدم دوس داشته باشه کتکش بزنه!) هیچ فکری نمی تونم بکنم جز اینکه برای دوستیمون و وبلاگش و آدمایی که دوستش دارن ارزشی قائل نیست.
امیدوارم اینو بخونه… خیلی ازش دلخورم هرچند فک نکنم واسه ش مهم باشه…
منم دیگه سکوت کردم!
94. پرهام در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۹
می خوای یو هم برو پیشش تنها نباشه :دی
اصلاً فکر نمی کردم این همه مدت که به وبش سر نزدم بروز نکرده باشه :(
95. سیما در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۷
من هم دیر رسیدم به شبگیر. اما لطفش شامل حالم می شه. اگر اینجا رو می خونه خواستم بگم ممنونم
96. .... در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۲۱
[...]
————————-
نه، مگه اتفاقی افتاده؟
97. ترنج در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۲۵
عاشقتم شب گیر
98. سایه در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۱۳
سلام تو رشته ات صنایع نیست؟!!!!
————————-
بود!
99. گلدونه در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۴
من که مطالب جناب شبگیر رو خیلی نمی خوندم، حتما ایشون هم دلیل موجهی برای این کارشون دارن
ولی مساله ای که این وسط برای من مهمه اینه که موسیو گلابی این حس توجه و بی تفاوت نبودن نسبت به دیگران رو هیچوقت از دست نده
100. مریم در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۳۶
سلام.این لینک جدید حاشیه هاست.من از رو بلاگ تو می خوندمش که فیل شد.پلیز دوباره می زاریش؟
http://hashiyeshahr.wordpress.com/
101. سولماز در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۴
داداش واسه شب گیر پیغام گذاشتی بیاد بنویسه اون که به روی خودش نیاورد خودت کجا گذاشتی رفتی؟
102. neda در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۱
صفحه ی شبگیر تیره است حوصله خوندنم نیومد تا روانشناسیش کنم ولی یه ضرب المثل وبلاگی میگه:
کسی که تو نت فعاله و زیاد مینویسه سرش به جایی یا کسی گرم نیست و لی هر وقت ناپیدا شد ۱۰۰ در صد کسی چیزی جایی یافته که از نت بهتره(این طولانی ترین ضرب المثل دنیاست)
103. آنارام در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۵۳
آقا ایول
دمت گرم
فک نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی
واقعا بهت تبریک میگم :دی
104. یار دبستانی در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۰۱
اره بابا بیا دیگه خسته شدیم از بس هر بار وبلاگتو باز کردیم با الفرد نوبل روبرو شدیم
105. شیرین در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۶
به جون خودم رسیده دستش @ یه حرف جدیدتری بزن
106. .... در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۵۴
[...]
————————-
نه… فقط دلم میخواد بدونم که این کامنتهای بدون اسم با متنهای نگرانکننده دلیل خاصی دارن؟
107. .... در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۲۹
[...]
————————-
نمیدونم چه اصراریه که نفهمم کی هستین!
108. هرا در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۰۶
خودتم که تنه ات خورد به شب گیر!!!!