دختربازی!
بالاخره آلودهی بازی شدم، یعنی بهتر بگویم آلودهام کردند. چند تا از عناصر معلومالحال وبلاگنویسی دست به دست هم دادند و به یکی از این بازیهای وبلاگی دعوتم کردند، من هم توی جو مرامبازی و از اینجور اصطلاحاتی که جوانها به هم میگویند بله را گفتم! گفتند بنویس که اگر تبدیل به جنس مخالف شدی دوست داری چه کارهایی بکنی… راستش آنموقع که اوکی را دادم فکر میکردم حرف در موردش زیاد دارم ولی حالا که میخواهم شروع به نوشتن کنم میبینم آنقدرها هم چیز زیادی برای گفتن ندارم. بههرحال…
فقط قبلش یک سؤال داخل پرانتز بپرسم. چرا بعضیهایتان احساس میکنید من دخترم؟ خداییش اگر شواهدی دارید برای بقیه هم رو کنید. این فریبخوردههایی که وبلاگ من را میخوانند روی پسر بودنم حساب کردهاند، مدیونید اگر مدرکی داشته باشید و این بندگان خدا را از اشتباه در نیاورید. جداً چیز خاصی در من دیدید که به این نتیجه رسیدید؟ یا آن چیز خاص را ندیدید؟!
ببخشید، یک لحظه…
. . .
. .
.
نه آقا، باور کنید پسرم! خودم را توی این فاصله بررسی کردم، در حد یک نگاه اجمالی. الحمدلله همه چیز سر جای خودش بود و از این بررسی هم سربلند بیرون آمدم! البته برای اینکه آن بعضیها مطمئن شوند اینکار را کردم وگرنه خودم از قبل هم مطمئن بودم که نتیجهاش آبرومندانه خواهد بود. خدا را شکر هر عیب و علتی که داشته باشم از بابت این یک قلم خیالم راحت است، آن جماعت مغرض هم خیالشان راحت باشد!
بماند… این حرفها آخر و عاقبت درست و حسابی ندارد، میبینی چهار تا بچه توی این وبلاگ چشم و گوششان باز میشود، دو روز دیگر گناهش میافتد گردن ما! بههرحال آنهایی که شک و شبههای در این مورد دارند پایه باشند این سؤال را توی بخش نظرات جواب بدهند که واقعاً چرا؟!
خب کجا بودم؟ آهان، قرار بود بنویسم اگر دختر بودم دوست داشتم چه کارهایی بکنم…
ـ اول از همه با حجاب اجباری مبارزه میکردم، یعنی یک روز برمیداشتم چادر میگذاشتم سرم، یک روز دیگر هوس میکردم که با مایو بروم توی خیابان، به هیچکس هم ربطی نداشت که چی میپوشم! گیرم که به سر کوچه نرسیده گشت ارشاد یقهام را میگرفت و با اردنگی پرتم میکرد داخل مینیبوس، اصلاً گیرم که دارم حرف مفت میزنم اما ناامید نمیشدم و تلاشهایم را در این زمینه ادامه میدادم. اگر کارهایم نتیجهبخش بود در نهایت یک چیزی توی مایههای مینیژوپ را هم بهعنوان لباس ملی معرفی میکردم!
ـ بالاخره مشخص میکردم که مینیژوپ درست است یا مینیژوب؟ بهخدا مردجماعت هنوز توی این قضیه مانده که کدامش را بگوید! هرچند شما اسمش را هر چیزی که بگذاری خوب است… اصلاً بگو «لباس هویداکنندهی پَل و پا»، فکر میکنید مردها ناراحت میشوند؟ نه والله، خیلی هم خوششان میآید!
ـ با مینیژوپ مذکور کنار خیابان دلبری میکردم و وقتی که آب از لب و لوچهی ملت سرازیر میشد فوری رویم را برمیگرداندم طرف دیگر. به جان خودم عقلم را از دست ندادهام، سالمم، فقط برایم جالب است که بفهمم این کار لذتی دارد یا بعضی از دخترها درد و مرض خاصی دارند؟!
ـ میرفتم چند تا فیلم درست و درمان مثبت هجده میگرفتم و با دقت نگاهشان میکردم که فردا شرمندهی مرد خانه نباشم. حالا امروز و فردایش مهم نیست، بههرحال خوب است که آدم این چیزها را بداند! البته این مورد میتواند ارتباط تنگاتنگی هم با مورد قبلی داشته باشد!
ـ و آخر از همه اینکه… مممممممم نه، فقط همین چهار تا توی ذهنم بود. شاید باورتان نشود ولی اینها تمام چیزهایی هستند که دوست دارم در عالَم دختر بودن انجام بدهم…
فقط این را بگویم که اگر دختر بودم مطمئنم برای خودم یکپا داف میشدم، از این مانکنهای اووووف، پسرها هم برایم سر و دست میشکستند ولی با تمام این اوصاف آخرش تغییر جنسیت میدادم و ترجیح میدادم پسر باشم. پسر بودن جزو دوستداشتنیترین چیزهای دنیاست، اگر شک دارید کافیست فقط یک بار امتحانش کنید، دیگر ازش دل نخواهید کند!
نوشته شده در دستهی: شخصینوشتها، طنزیحات
موسیو گلابی | ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ | ساعت ۰۳:۵۰




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. بابالنگدراز پنج فوتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۰۰
در مورد دختر بودنت باید بگم خب دخترا اصولا باسنشون کمی عریضتره….یعنی از بالا به پایین که میری،هی عریضتر میشن….گلابی هم اینطوریه دیگه…از بالا به پایین عریض میشه…باس واسه همین باشه که خیال کردند دختری:)))
بعد اینکه دخترا خوردنیند،مثل گلابی :)
و خلاصه اینکه…خدا رو شکر که دختر نشدی و گرنه این قابلیتو داشتی که یه تنه، یه زلزله ی نود ریشتری مهمونمون کنی…..
میگم یا شیخ… شبا که زندهداری میکنی ما رو هم دعا کن …
————————-
ارجاعت میدم به یکی از توییتهای فری هلپر که روزگاری در فراق من نوشته بود: بر خلاف اسمش گردن کلفت و کمر باریک بود! آره داداش، ما اینیم!
2. miad در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۶:۱۰
گلابی جان از گرفتن گشت ارشاد ترسی نیست. مشکل اینجاست که وقتی گرفتنت تا میان ببرنت تو پاسگاه یا هر جای دیگه ده بار ترتیبتو میدن. اونجا هم که جای خود داره
3. عصرونه در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۷:۲۸
خب این اعلام جنگ بود ؟
————————-
نه نه، من همه چی رو تکذیب میکنم… اصلاً نمیدونم کی اومده این پست رو گذاشته!
4. آنی(دختر ترشیده) در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۷:۵۲
بله پسربودن خیلی بهتر از دختر بودنه چون اگه پسر باشی هیچ وقت مجبور نیستی یه مرد رو تو زندگیت تحمل کنی!
کلا خیلی سرخوش بودی تو این پست. نفست از جای گرم در می آد. گشت ارشاد می بردتت جایی که دیگه نه دختر باشی نه پسر…
5. یک دختر در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۱۴
سلام خیلی وقته میخونمتون . ولی اولین باره پیغام میزارم . ۱- منم با حجاب اجباری مخالفم و یک دوره ای هم همین جوری که گفتی اعتراض خودم رو نشون میدادم . ولی دیدم این چه کار بی فایده ای که میکنم . اصولا پسرها کارهای بیفایده میکنن ! بعدم تازه فهمیدم در پنهانی ترین زوایای وجودی شما پسرهای گل یکجوری از حجاب اجباری خانمها طرفداری میشه . دلیلش ؟ هزارتا مقاله در این مورد هست . سرچ کن . ۲- مینی ژوب درست است . فکرت رو مشغول نکن . ۳- اینکار ربطی به دخترها نداره . شما پسرها هستین که اگه ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار هم اینکار رو ببینین بازهم گول میخورین و دفعه بعد بازهم زل میزنین به دختره . در واقع ما کمکتون میکنیم که ببینین اصلا درس عبرت نمی گیرین . بابا خوب نگاه نکنین . یک کلام . ۴- هزارتا فیلم مثبت ۱۸ هم ببینیم باز از پس توقعات شما آقایون بر نمی آییم . هر کدومتون یکجوری دوست دارین و اکثریت غالبتون اونی رو دوست دارین که طرفتون بلد نیست انجامش بده . مفهوم بود؟ در آخر باهات موافقم . هیچ کس دلش نمی خواد با شرایط موجود یک دختر باشه . البته پسرها هم احساس خوشبختی ندارن ولی لااقل یک توجیه واسه همه دلخوشیهاشون هست ” پسرن دیگه ” . دوست جدیدم ، توی شرایطی بدی که داریم اینکه دختر باشی و حسرت پسر بودن نداشته باشی جز امتحانات سخت الهی است که فقط یک عده کمی سربلند میشن . اینو یادت باشه که دخترها واقعا قهرمانان روزگار ما هستند .
————————-
مرسی بهخاطر کامنت پر و پیمونت.
بخشی از پستم شوخی بود، اعتراف میکنم که حق تا حدود زیادی با شماست!
6. دختر پرتقالی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۲۰
د آخه بچه جان من نوعی چه جوری می تونم امتحان کنم که پسر باشم؟ هااااااااااااااااااا؟
————————-
شرمندهام، کار دیگهای ازم بر میاد؟!
7. یک فتحی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۲۷
همهاش جنسیتی شد که :)
8. خاله3حرفی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۳۰
با مزه بود ولی توی این بازی خیلی جالبه هیچ مردی تا حالا دلش نخواسته حامله بشه چراااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
————————-
من فکر میکنم خود زنها هم بهخاطر درد زایمان و خراب شدن هیکل و فلان و بهمان دوست ندارن حامله بشن، ترجیح میدن یه فعل و انفعالی رخ بده و در نهایت بچهشون یهویی بیاد تو بغلشون! یعنی اشتباه میکنم؟!
9. دوشیزه شین در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۳۹
لذتی در دلبری هست که در هیچ چیز دیگر نیست.
10. فرنوش در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۴۶
خیلی بی مزه بود
11. فائزه در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۵۹
چه قدر پسرا تو کف رو برگرندوندنه دختران :)) این چیزا که نوشتی که بی حجاب میای و اینا در حد خیاله .اگر واقعا این کارو میکنی خودت و به شکل دخترا بکن و قبول هم داریم با کلاه گیس بیا و مبارزه کن ببینیم چند مرده حلاجی .لازم نیست واقعا دختر باشی!!!!!اما ما دختر اگه بخایم پسر باشیم و تو جامعه بگردیم خیلی سادست کسی هم کاریمون نداره.
12. غزل در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۰۰
تو که هیچوقت دختر نبودی! چطور به این راحتی قضاوت کردی که پسر بودن بهتره؟! منظورم همونجاس که گفتی تغییر جنسیت میدادی!
————————-
قضاوت خاصی نکردم، کلاً احساسم رو گفتم!
13. عماد در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۰۶
همون بهتر که دختر نشدی. رو دست مادرت می موندی!
14. مادر خانومی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۰۸
ها ها ها ها…
اون مورد سوم آخرش بود…که بخوای امتحان کنی ببینی دخترا مرض خاصی دارن یا نه؟ ها ها ها …..
خوبه در آخر ترجیح دادی پسر بمونی.. وگرنه قضیه کلی فرق می کرد…
15. فاطمه در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۵
خب حالا بیا و آقایی کن اون که گفتیو ملی کن بعد باز برو همون دوستداشتنیترین چیز دنیا بشو :دی
————————-
شما تلاش کنین، من قول میدم که از این موضوع حمایت کنم!
16. هدی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۴
اولش این قدر این شاخه اون شاخه کردی که نمیفهمیدم موضوع بازی وبلاگیه چیه…؟!
مطمئنی این کارا رو میکردی؟ این کارای کار دخترای مازوخیسم ِ ها…!!!!
از ما گفتن!!!!
17. - در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۸
خداییش خیلی مسخره بود.
18. ایده در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۳۱
بچه که بودم همیشه سراین که دختر خوب است یا پسر با مادرم بحثم میشد
ایشان می گفت برای خود ادم بهتر که پسر باشه و من شدیدا مخالف بودم
الان که ۱۵ سال از ان موقع مادرم جوانتر هستم به این نتیجه رسیدم برای خود ادم بهتر است که پسر باشد
19. سین سین در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۴
البته من فکر نمی کنم شما دختر باشی اما فکر می کنم عده ای به این دلیل فکر می کنند شما دختری، چون اطلاعات عمومی تان در امور خانم ها، شامل علایق و سلایق و خصایل و وسایل شان بالاست، در حدی که می توانی مشاور یک عدد ا.ن در امور زنان بشوی
————————-
مگه تا حالا چیزی در مورد علایق، سلایق، خصایل و وسایل خانمها نوشتم که نشوندهندهی اطلاعات عمومی زیادم در این موارد باشه؟!
20. ب در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۶
دیگه دوستت ندارم
از نظر طنز عالی بود ولی دیگه نوشته هات رنگ خاصی گرفته
21. kingBardia در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۵
من اگه دختر میشدم
سعی میکردم پله های ترقی را پشت سر هم طی کنم تا در نهایت یه پسر بشم.
————————-
از جونت سیر شدی بردیا جان؟!
22. مژگان در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۵
من دختر بودنم رو دوست دارم !!!
ولی اگه پسر بودم…..ازین پسرای فکرباز میشدم و با پسرایی که دوست دختراشونو مجبور میکردن چادر بپوشن دوست نمی شدم:دی
دوست داشتم به دخترای زیادی هم شماره بدم:دی
23. عادل در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۰
من که فکر میکنم اگردختر بودم باز هم همینجوری زندگی میکردم … زیاد تفاوتی نداشت. ولی در یه مورد موافقم … اگر دختر بودم حجاب اجباری خیلی رو مخم بود!
24. Memorialist در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۸
D:
خب خدا رو شکر که دختر نشدی !
25. مرد جوان در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۱
مردانگیت قابل ستایشست، چرا که خدا می داند در صورت دختر بودن، چه زلیخایی میشدی!
26. پرند در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۵
آقا ما بخوایم پسر بشیم چیکار باس بکنیم!؟
————————-
یحتمل باید چند نوبت عمل کنین!
27. یه رهگذر در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۲
خیلی دوستت دارم اما ، این پستت واقعاً مزخرف بود ، یعنی رسیدن به اون علامت تعجب ( ! ) آخر نوشته ات ، صبر ایوب می خواست .
————————-
آقا قسم میخورم که از حرفت ناراحت نشدم، بههرحال عقیدهت رو گفتی، برام قابل احترام هم هست اما از این ناراحت میشم که هر موقع کسی میخواد انتقادی بکنه با اسم مستعار نظر میذاره… من از روی آیپی بخش نظرات وردپرس میتونم تشخیص بدم کی هستین اما از این کار خوشم نمیاد، ترجیح میدم خودتون با اسم واقعی نظرتون رو بنویسین، لطفاً!
28. نونوش در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۰
upe saate 4 behtar az inam nemishe!
az alame dokhtar boodan hamina ro doos dari?
behtare nadashte bashi!!!
:D:D:D:D:D:D
29. تارا میرکا در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۱
من در مورد مورد سوم بهت اطمینان میدم که لذت خاصی داره و هیچ درد و مرض خاصی در کار نیست!!! D:
30. کرمکتابخور در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۳
جالبه… فکر میکنم از هرکی بپرسی که اگه جنسیتت عوض بشه چیکار دوست داری بکنی، حتما یکی از گزینه ها مربوط به موارد صکصی میشه! :))
31. صووورتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۰
کلا اگر بخواهیم میوه ها را دسته بندی کنیم، گلابی بی قید و شرط جزو دسته ی پسرها قرار می گیرد و لاغیر!… نمی دونم با چه دلیل و برهانی ” دختر ” خطابت کردند.
32. امین در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۱
یه باره مینوشتی فاحشه میشدم
خلاص!
————————-
:))
33. جودی ابوت در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۳۹
سلام
یک عدد گلابی با مایو در خیابان رها شده
نامبرده گمان کرده است که دختر میباشد .
نامبرده گلابی است ، گشت ارشاد را یادش رفته است .
گلابی توهم زده دارای مایویی بادمجانی رنگ با رژگونه ای به همان غلیظی بوده .
لطفا در صورت مشاهده ی ایشان ، ایشان را به گشت ارشاد هدایت بفرمایید.
گشت ارشاد همان صراط مستقیم به زبان بهشتیان می باشد.
34. فرناز در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۷
آخ اگه من پسر بودم
اتفاقا منم خیلی خوشحالم که پسر نیستم
الان وقت نیست ولی سعی می کنم بعدا بیام بگم اگه پسر بودم چیکار می کردم ،
دختر بودن که خیلی خوبه ، شما فقط از یه جنبه قضیه بهش نگاه کردی ،
حالا بذارررررررررر
35. یاس در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۹
من که به پسر بودنت شک نکرده بودم الا وقتی که اون پست و راجع به شطرنج و مردهای سنتی نوشته بودی . آخه یه خورده زیادی احساسات زنانه رو توصیف کردی .
راجع به جنسیتت هم فک کنم با این توصیفی که از خودت کردی ملت شانس آوردن تو دختر نشدی وگرنه اسلام این دفعه به خطر نمی افتاد کلا نابود می شد.
36. محمد در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۹
دستت در دنکنه ؟
خوب قلم میزنی ؟
موفق وموید باشید
37. آتنا در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۱۹
اوضاع جالبی میشد
مام که دختر بودیم به پشتیبانی یه حرکتی می کردیم
کاره دیگه…;)
38. :) در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۵
:))
نه ! دخترا مرض ندارند .کلی حال میده وقتی وقتی یهو یکی مییاد طرفت ضایع بشه: دی
یک سوال! پسرا اون موقع چه حسی دارن ؟ :))
پسر شدنم اونقدر تحفه نیست .شما هم اگه یک بار امتحان کنی دیگه ازش دل نمیکنی و در حسرت روزایی هستی که پسر بودی!!!!!!!!!!!
————————-
صادقانه بگم که پسرا توی دلشون میگن برو بابا و امیدوارن که دختر اونطرف خیابون سرش رو بر نگردونه!
39. یک متولد دهه ی 60 در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۵
دختر خلافی میشدیا!!!!!در مورد دلبری کردن و اینکه روتو برمیگردونی خیلی باحال گفتی خداییش… منم دوست دارم بدونم چه لذتی داره!!
40. ژول در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۰
خیلی جالب بود موسیو
41. شرلوک در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۰۹
میرفتم چند تا فیلم درست و درمان مثبت هجده میگرفتم و با دقت نگاهشان میکردم که فردا شرمندهی مرد خانه نباشم. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این کار رو آقاایون باید بکنند تا فردا مثل گاو فقط به فکر شطرنج خودشون نباشند…..باید یاد بگیرند مراحل داره !!!!!!!!!!!!!!
42. واقعیت(سیما) در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۰
شما بهتره به تغییر جنسیت فکر نکنید که اگر فکر کنید با این شرایط ، روز اول سرتان بالای دار است.
یک عمر دختر بودیم برای نیم سانت عقب دادن روسری هزار تا کشته دادیم و به یک نیم سانت ناقابل رسیدیم .
با مایو ؟
در هر صورت اگه دختر بودی شاید حق ما رو هم میگرفتی ما هم پس فردا با مایو می اومدیم تو خیابون !
43. آنارام در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۳
:دی
شکره خدا که دختر نشدی
و الی دیگه ما گلابی نداشتیم این دور و ور
باید تویه اوین و اونورا دنبالت میگشتیم
راستی نگفتی
اگه دختر بودی از چه مدل پسرایی خوشت میومد سعی میکردی مخشونو بزنی؟
————————-
در اون صورت قصد ادامهی تحصیل داشتم اما قطعاً یکی از معیارهام این بود که علاوه بر اخلاق و خانواده و تحصیلات معقول، موهاش هم سیخسیخی نباشه!
44. علی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۵
عالی
عالی
عالی
موسیو
بازم ثابت کردی تکی
یه دونه ای
ای کاش دختر می شدی
اشکٍل نداره
همون بهتر که پسر شدی
پسر بودن یه چیز دیگه است
بهترین مزیتش اینه که درد زایمان نداریD:
45. مهسا در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۹
:)
46. مریم در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۲
سلام
به خاطر قلم خوبت بهت تبریک می گم
من هم جای تو بودم دلم نمی خواست با این همه محدودیتی که در دین ، فرهنگ و خیلی مسائل دیگه برای خانمها هست زن باشم ولی به نظرم اینها خیلی مهم نیست مهم انسان بودنه انسان بودن
47. نیلوفر در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۸
چه جوری امتحان کنیم اون وخت؟
48. مدیر رستوران ساحلی شمال در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۳۱
از ان جا که افتخار رویت چهره ی ماهتو چند هفته یکبار دارم به تمامی امت شهید پرور تبریک میگم که دختر نشدی….. در اون صورت جامعه دچار س ک س زدگی خاصی می شد!!!!
————————-
آقا تو روحت!
49. بهار در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۰۰
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دختر نیستی
50. فتحی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۰۷
اگه دختر بودی لابد اسم وبسایتت رو هم می زاشتی:یادداشت های یک هلوی پلاسیده(دیونه) و با اسم مستعار دوشیزه هلو پست هایت رو می نوشتی
ولی خوب همه ما یه بار هم شده تو زندگی به این موضوع فکر کرده ایم که اگر جنس مخالفمون بودیم چیکار می کردیم
یه دختر رو تو محلمون می شناسم که تو سن ۱۶ سالگی مجبور شد که تغییر جنسیت بده و وقتی پسر شد اهالی روستا کمی سر به سرش می زاشتن اون هم به خنده می گفت اگه بیشتر زر بزنین می گم تو حموم زن یا خواهرت کجای بدنش خال داره! :-)
راستش من هم وقتی بچه بودم با مادرم می رفتم حموم زنونه ی روستا یادمه وقتی بزرگتر شدم یعنی تو سن نوجوونی و بلوغ دلم می خواست که کاش دختر می شدم و یه بار هم شده دوباره می رفتم تو هموم زنونه روستا :-)
یادم می آد یکی از تخیلات فانتزی صکصی دوران بلوغم این بود که یه مرد نامرئی بشم وااای که چه جاهایی نمی رفتم تو تخیلاتم
راستی چطوره تو پست بعدی از خواننده های وبسایت بپرسی که اگه نامرئی می شدند کجا می رفتن و چیکار می کردن؟
راستی موسیو گلابی خوت اگه نامرئی میشدی کجاها رو دوستداشتی ببینی؟ :-)
51. بی کران در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۱۴
سلام
واقعا معذرت می خوام اما باید غرض ورزانه نسبت به این پستتون نظرم و بگم ،متاسفانه شما نه تنها خانم نیستید(این و به اون دوستانی که فکر می کنن شما خانم هستید گفتم) بلکه هیچ اطلاعی هم درباره ی خانم ها ندارید !فکر می کنید ما خانم ها بیکاریم فقط باید صبح تا شب به فکر عشوه و ناز و ادا باشیم برای شما آقایون! نه برادر من از این خبرا نیست ما خانم ها صبح تا شب بایدقوی باشیم تا توهین و تحقیر رو از طرف شما آقایون تحمل کنیم چه توی دنیای واقعی چه توی دنیای مجازی !
و واقعا شما آخرین مردی بودین که فکر می کردم توی دنیای مجازی ممکنه شخصیت خانم ها را زیر سوال ببرید !
درسته شما خواستید نظرتون راجب این بازی وبلاگی که واقعا به نظر من خیلی سطح پائین بود به صورت طنز بیان کنید ! اما واقعا بی ملاحظه گی کردید دوست من !
بی ادا حرف دلم رو زدم !
————————-
خیلی خوبه که نظرتون رو رک و راست نوشتین اما فکر نمیکنم که شخصیت کسی رو زیر سؤال برده باشم… راستش لحن کامنتتون جوری بود که احساس کردم از چیز دیگه یا آدم دیگهای عصبانی هستین!
و در ضمن یه سؤال! شما نوشتهی جدید و جنجالی خانوم شادی صدر رو خوندین؟ حرفاتون از جنس حرف ایشون بود، اولش آدمها رو به دو دستهی کاملاً مجزای مرد و زن تقسیم میکرد و آخرش هم اصرار داشت که این دو دسته رو روبهروی هم قرار بده!
52. بهاره در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۱۷
والا پسرها امروزه از دختر کمترند.باز خدا را شکر اون عضوی که زیر نافشون هست منقرض نشده…وگرنه دیگه نه غیرتی ازتون باقی مونده نه مردانگی…
……………………….
خواستیم دو کلوم حرف خصوصی بزنیم باید چکار کنیم؟
………………
من حرفمو نزده ارور می یاد تکراری بود…
————————-
توی کامنتتون بنویسین خصوصی تا تأیید نشه، میتونین از فرم تماس وبلاگم هم استفاده کنین… دیگه هر جور که خودتون راحتترین!
53. محمدرضا . د در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۲۵
سلام
خسته نباشی
بازم قشنگ نوشته بودی
….
ناراحتم از اینکه وبلاگم رو که ترجمه یه کتاب چالش برانگیز در زمینه دین و زندگی از یک نویسنده بزرگ دنیا بود رو طاقت نیاوردند و حذف کردند!! امروز که اومدم دیدم نیست شوکه شدم !!
در قاموس اینها تمام خیابونهای دنیا یه طرفه هستند اونم فقط به طرف خودشون !
خدا به خیر کنه . سایت بلاگر رو هم فیلتر کردند …
مواظب خودتون باشید
یا حق
54. سینیور اخوانیه در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۴۰
حالا تو این رو میگی؟ به ولله که دختر بودن مزایاش خیلی بیشتر از مرد بودنه، مثلا تو تموم فیلما در کانون توجهی، نمایشگاه عکس بخوای بزنی، کلی وام و سالن در اختیارت میزارن، تاکسی همیشه برات نگه میداره، اگه خوشگل باشی در انتخابات هم رای بالایی کسب میکنی و …
از همه مهمتر تو زندگی های ایرانی، خیلی راحت میتونی از حق زن ذلیلی بهره های کت و کلفتی ببری!
راستی واسه ی این بازی باید دعوت بشیم، یا خودمون سرخود می تونیم بازی کنیم؟
————————-
بازی کن برادر، راحت باش!
55. بعدامیگم..! در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۱
اوووووف !چه مسئله ی سختیو پیش کشیدی! شما یکی از مهمترین مسائل بشریت و مطرح کردی ؟ هووووم
بذار برم فکرام وکنم بعدا بیام بگم……….
حالا حدس بزن دخترم یا پسر!؟
————————-
فکر کنم همین دو خطی که نوشتی کافی باشه تا بگم دختر!
56. ناشناس در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۴
عقده ای
57. محمد در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۴
عقده ای
58. جیم فنگ در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۰
سلام گلابی جان
دچار دوگانگی شدم
نفهمیدم بلاخره با بد حجابی و دلبری های خرکی مخالفی یا موافق!
به نظر من نه دختر ها دنیای پسرها رو می فهمن ونه پسر ها دنیای دختر ها رو
منم موقعی که ۱۲ -۱۳ ساله بودم دلم می خواست پسر می بودم
اما الان نه تنها نمی خوام پسر باشم بلکه از دختر بودن خودم راضیم و حتی فکر اینکه یه روز مادر بشم برام خوشحال کننده است
————————-
اجازه بدین من دو تا نکته در مورد سؤالتون بگم:
اول اینکه من حرف از بدحجابی نزدم، گفتم حجاب اختیاری… نمیدونم شما چه اصراری داشتین که این اسم رو روش بذارین و بهش بار منفی بدین!
و دوم اینکه حجاب اختیاری (هر چی که باشه) هیچ ارتباطی با ـبهقول شماـ دلبریهای خرکی نداره! من با این نگاه که «هر کس بالفرض با مایو بیرون اومده پس لابد تنش هم میخاره» مخالفم، اینجور نگاهها شبیه به همون نگاه مردهای سنتیه که یکی دو پست قبل در موردشون نوشتم! القصه از نظر من «خوب و بد» و «خارنده و نخارنده!» بودن آدمها هیچ ربطی به شکل و شمایل و نوع لباسشون نداره.
59. وحیت در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۸
نمی دونم از این به بعد بهت بگم موسیو گلابی یا مادام هلو؟
60. رویا(یادداشتهای یک ذهن مشنگ) در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۳۵
من تقریبا مطمئنم که اگه دختر بودی هیچ وقت داف نمیشدی چون معلومه با این متنی که نوشتی اصلا استعدادشو نداری:دی
61. rohollah در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۴۶
اون عناصر معلوم الحال شامل منم میشه؟! :(
باور کن من بیگناهم
مرسی که دختر شدی
حالا بعد ازین دیگه قدر پسر بودن رو میفهمی ;)
————————-
بله، شما هم بودی!
62. باران در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۰۵
سلام
خوب شد دختر نبودی وگرنه پاک تهاجم فرهنگی بودی!
63. شمیم در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۲۸
کاملا معلوم شد که پسری.چون من خودم ارزش یه دختر رو تو دلبری نمیبینم.به سطح هوش و سواد و سیاست و عقلش میبینم.اما پسرا …
————————-
مگه من گفتم ارزش یه دختر به این چیزاست؟ اصلاً جایی از پستم دیدین که ارزشگذاری کرده باشم؟!
64. پشت کوچه ی علی چپ در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۳
عالی بود :-))
65. شفته در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۶
چرا در عالم پسر بودن یه بار بدون شلوار نمیای بیرون؟؟؟اونم بد نیستا …من اگه پسر بودم امتحانش میکردم موسیو جان…
66. کازیمودو در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۲۴
سلام
دختر و پسر بودن به حال شما فرقی نداره سعی کن یه کم فقط یه کم آدم باشی.
67. مستر افشین در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۴۲
یکی از پستهایی که من خیلی دوستش داشتم بود به خصوص به خاطر دو سه خط آخر مطلب که حظ کردم و اینکه حرف دلت رو میزنی و میگی . :)
میگم پایه هستی یک کمپین مردان راه بندازیم ؟ اگه مایل بودی یک اس ام اس بدون متن برام بفرست . :)
68. mrs lemon در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۴۳
خیلی بی مزه بود…
69. mrs lemon در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۴۴
با این همه پست های قشنگ ازت انتظار نداشتم
70. اردیبهشتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۴۵
ما این بازی را در چند وبلاگ دیگر هم دیدیم جالب این که همه به دیده رو کم کنی به این ماجرا نگاه کرده بودند دخترها تماما قسمت های منفی پسرها را مطرح نموده و پسرها ایضا! غرض از عنوان این مسئله اینکه خب هریک از این جنسیتها مزایا و کمبود هایی دارند( دقت کنید کمبودها نه معایب!) و مع ذلک ما در صورت تفاوت جنسیت تفاوت شخصیت نمی داشتیم احتمالا!
————————-
من فکر میکنم این بازی محملی بود برای نقد بعضی از رفتارهای بعضی از آدمها با جنس مخالف!
71. اردیبهشتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۵۰
در ضمن اینجانب اعلام انزجار می کنم از این جمله خانم بهاره : در حال حاضر پسرها ار دخترها هم کمترند!!! واقعا نفرت انگیز است که یک دختر این جمله احمقانه را به زبان بیاورد که در شآن بعضی از مردهای لات بی سر و پاست (برای این همه بی ادبی پسا پس عذرمی خواهیم، بگذارید به حساب ناراحتیمان از خواندن این جمله!!)
72. سحر در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۱۲
آواز دهل شنیدن از دور خوش است.
ما که هرگز از دختر بودن خودمان لذتی نبردیم به شما هم پیشنهاد میشود همان پسر بمانید بهتر است حداقل استرس زندگیتان کمتر است
73. نانی در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۴۷
همممم.اون حجاب اجباری رو که خوندم بغضم گرفت … ما همیشه در راستای این امر در تلاشیم ولی نمیدونم چراجواب نمیده.
مورد دوم هم جناب پسر از اونجایی که اعتماد به نفسشون بالاست خیال کردن که دختر واسه اونادلبری میکنه.
و خب … درسته که من دعوتیده نشدم واسه این بازی ولی از اونجایی که دلم پره خودم خودمو دعوت میکنم… و اگه من پسر بودم … میرفتم یه بلیت بازی پرسپولیس تو آزادی رو میگرفتم و بعد از اتمام بازی با کمال میل میرفتم سراغ تغییر جنسیت!
74. ساسان در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۳۹
تپل که باشی به پسر بودنت هم راضی هستیم هر چه باشد گلابی هستی !
75. لیتیوم در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۱
من که اصلا تا امروز نمی دونستم شادی صدر کیه!اما ماشالله همه یجورایی تاثیر گرفتن ازش حتی شما دوست عزیز…موسیو یک سوال:بنظرت مینی ژوپ یا مینی ژوب رو اولین بار کدوم فرد خلاق و خوش مشربی درست کرد؟
————————-
من تأثیری از نوشتهی ایشون نگرفتم، یعنی راستش آدمی نیستم که از خوندن نوشتههای دیگران تأثیر بگیرم!
و اما جواب سؤالتون… نمیدونم، یک بازیگری توی فیلم فارسیها بود به اسم «ظهوری»، فکر میکنم یکی شبیه به اون نقش داشته!
76. حیاط خلوت در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۱۲
“فقط این را بگویم که اگر دختر بودم مطمئنم برای خودم یکپا داف میشدم، از این مانکنهای اووووف، پسرها هم برایم سر و دست میشکستند”
اعتماد به نفستو قربون ! :D
77. آرش در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۲
می بخشید ولی من هنوزم معتقدم شما دخترید!!
آخه کیه که قالب این وبلاگ و اسمش رو ببینه و فک کنه که شما پسری؟!
————————-
یعنی این همه آدمی که اعتقاد دارن من پسرم جزو همون «کی»ها به جساب نمیان؟!
78. lمهندس بانو در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۹
از بعد از دوران تینیجری دیگه یادم نمی یاد زمانی دوست داشته باشم پسر بوده باشم .
کلا نمی دونم چی تو دنیای پسر ها اینقدر هیجان انگیزه که اغلب دخترا دوست دارن پسر باشن ؟؟؟؟؟ ها ؟؟؟؟؟؟
79. مثل آب برای شکلات در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۲۳
زن بودن سخته اما قشنگه.تو ایران سخت تره!تو ایران خیلی سخت تره!مدرسه که می رفتم می خواستم پسر باشم.اما دنیای زنها خیلی رنگی تره.زن بودن رو دوست تر دارم.
80. سینا در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۵
دستم به دامنت. البته نه! شما پسر بودی یادم رفت، دستم به شلوارت این سرورهای آپلود منو دیوونه کردن. یک عکس رو تا یه مدت کوتاه نگه میدارن و کل طراحی های قالب به هم میخوره. از یکی خواستم ولی این کا رو نکرد. شما رو هم امتحان بکنیم ببینیم چی میشه!!
امکان داره یک فرم عضویت تو پرشین گیگ رو برام ایمیل کنید. :c
————————-
آقا من ارادت دارم ولی خواهش میکنم حرفهای غیرمرتبط با پست رو از طریق فرم تماس بزنین که فاز کامنتها تغییر نکنه!
پرشینگیگ هم نیازی به دعوتنامه نداره!
81. band206 در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۶
آقا برای این که مرد بودنت رو ثابت کنی که خودت این موضوع رو نباید چک کنی!باید امینی این بین انتخاب بشه و بله!
اگر من جای تو بودم وقتی دختر می شدم دوست داشتم حس مادر بودن رو هم تجربه کنم! حالا گیرم که درد بکشی!
82. خانمی در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۴
… خدا را شکر هر عیب و علتی که داشته باشم از بابت این یک قلم خیالم راحت است، ….
گلابی جان با اینکه همیشه مشتری وبلاگت هستم و نوشته هاتو خیلی می پسندم ، این قسمت به نظرم مودبانه نیست. دختر بودن عیب و علت نیست دوست عزیز!
————————-
اون «عیب و علت» به جنسیت برنمیگشت… فکر میکنم باید یه بار دیگه و با دقت بیشتری اونجا رو بخونین!
83. مهرنوش در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۷
_ خندیدم…ولی نمی دونم دیگه چرا جدیدا” وقتی پستهاتونو می خونم مثه قدیما قهقه نمی زنم…نمی دونم مشکل از منه یا از نوشته های شما!
_ این پست می تونست خیلی قشنگتر باشه..احساس کرده ام زیادی حاشیه رفتین و نصف بیشترش اصلا” ربطی به بازی نداشت!
_ جمله ی آخرتون یه ذره درکش سخت بود برام…به نظر من پسر بودن فقط تو یه دوره ی سنی خاصی لذت بخشه…
_ برام جالبه که چرا به جای اینکه دلم برای دخترا بسوزه برای پسرا می سوزه…یه جورایی گناه دارن که مجبورن با دخترا سر کنن…دخترا خیلی پیچیده ان و این پیچیدگی تحملشونو سخت می کنه!
_ نمی دونم چرا جدیدا فکرتون منحرف شده و نوشته هاتون لحن خاصی گرفته..نوشته های قبلی تون بیشتر دوست داشتم..
84. rohollah در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۰
@ کامنت لیتویم و پاسخ شما
موسیو جان چند سال داری که “ظهوری” رو میشناسی؟!
فکر کنم منم بشناسمش، همون مرد شکارچی که با لهجه شمالی
صحبت می کرد و دست به شطرنجش خوب بود… همونه دیگه؟ “تقی ظهوری”
————————-
سنم به اون زمان قد نمیده اما فیلمهاش رو که میتونم دیده باشم!
85. ماه مونا در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۶
جممممممممممممم کن کاسه کوزتو.
خیلی هم دلت بخواد دختر باشی
86. نگار در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۴
نثرتون به شدت شبیه به فهیم شده،گویا خیلی تحت تاثیرشون هستین،موضوعات مورد علاقه تون هم عوض شده!!
87. مهرناز در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۲
پس معلوم شد به ظرافت دختر ( فیزیکی ) و اینکه با ادا و اصول میتونن مردارو تو کف بزارن غبطه می خوری…!!!!
88. فابیو در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۵
سلام موسیوی عزیز
گرچه همیشه می خونمت ولی نظری واست نمی ذارم معمولاً
راستش این پستت به نظر من تائیدکننده ی این موضوع بود که شما پسرا هر چقدر هم که تحصیل کرده و با فهم و باشعور باشید نمی دونم چه علتی داره که ته دلتون دخترا را به عنوان جنس ضعیف تر و با عقل کمتر و با هوش کمتر و خلاصه کسی که نمی فهمه چی می خواد و دنبال اهداف چیپه، تصور می کنید. یعنی نه این که فقط از نوشته ی شما به این نتیجه رسیده باشم ها، خیلی از آقایون دور و برم این تفکر را دارند. البته اصلاً منکر این موضوع نیستم که حرکات و رفتارهای بعضی از دخترها این عقیده را تائید می کنه متاسفانه! ولی خب دلیل نمی شه که
————————-
دلم نمیخواد یه جواب تکراری رو به تمام کسانی که اینطوری بهم حمله میکنن بنویسم اما فکر میکنم تکرارش خالی از لطف نباشه!
به استناد کدوم قسمت از پستم به این نتیجه رسیدین که دخترا رو بهعنوان جنس ضعیفتر، کمعقلتر و کمهوشتر قلمداد کردم؟ من حقیقتاً نمیفهمم چرا باید پاسخگوی رفتار تکتک مردهایی باشم که یه روزی به بعضی از خانمهای کامنتگذار وبلاگم یک همچین نگاه احمقانهای داشتند!
89. دختراردیبهشتی در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۹
سلام.
خب من بازم میخام واست کامنت بذارم اگه باز نیای دعوام کنی..لطفا!
فک میکنم اینکه بعضیا شک کردن دختر باشی شاید به خاطره اینه که بامزه هستی!یعنی نوشتنت بامزس.
ه ه فک نمیکنم اگه دختر بودی هم راجبه گشت ارشاد اینجوری نظر میدادی..
آواز دهل از دور ترس نداره.
ولی کلا خدا رحم کرد دختر نشدی.دختره بطالتی میشدی..
یه چیزی!نمیدونم چرا اینقد اینهمه آدما محدودیت حجاب براشون مهمه!!!
مثه اینه که داری تو یه باتلاق فرو میریو غرق میشی ولی هی به این فک کنی مدل موهات بهم نخوره یا لباست چروک نشه…اینهمه بدبختی داریم..چه اهمیت داره یه تیکه پارچه وسطه سرت باشه یا نباشه..
درسته که هرچیزه اجباری و زورکی من جمله حجاب اجباری مسخرس.ولی فک کن الان یهو بگن محدودیت حجاب ورداشته شد..همه ملت ..دقیقا ۶۶میلیون نفر میریزن بیرون.
۲۸میلیون برای اینکه خودشونو نشون بدن در فجیعترین حالته ممکن.۲۵میلیون برای اینکه نصفه اولو نگا کنن و یه مقداریشونم (حدود۳میلیون)برای اینکه اون دو تیکه ی اولو بزننو فوش بدن..
یه ۵و۶ میلیونم برای همیشه خونه نشین میشن که چشم خودشونو بچه هاشون به این وضعیت نیفته!!!
دیگه کم و کسریا هم آدمایین که کارای عادیه روزمره میکنن.مثلا گل میفروشن اون وسط یا آدامس..یا میرن اداره..
ما ایرانیا کلا بی جنبه ایم.
من به عنوان یه دختر با همه ی محدودیت هایی که دارم.فوق العاده خوشحالم که یه دخترم.به خاطر همه نرمی و لطافتو احساسته دخترونم.بخاطر رنگ صورتی.و بخاطر هوش اجتماعی و محیطی فوق العاده بالای زنونه ام.و بخاطر خیلی چیزای دیگه که همیشه ازشون لذت میبرم.
البته من ازون دخترایی که تو میخاستی بشی نیستم.و ازین بابت هم کاملا راضیم.چون عمرمو به بطالت نمیگذرونم.همه ی دوستی ها و روابط خودمو هم دارم.با آدمایی که ارزش دوست بودنو دارن.
ولی انقد برای خودم شخصیت قائل هستم که نیازی نداشته باشم توجهه آدمای علافه تو خیابونو یا آدمهایی که در حد جواب سلام دادن هم نیستنو به خودم جلب کنم.
اه اه..اصلا نمیخاستم به کامنت جدی بذارم.ازین بابت معذرت.یه معذرتم واسه طولانی بودنش.
تو چن وبلاگه دیگه هم این بازیو دیده بودم.مال تو از بقیش بامزه تر بود گلابی خان کمر باریکه گردن کلفت(چه شود)!!
90. دختراردیبهشتی در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۰۱
ءءءءءء واااا…خاک بر سرم..په چرا این اینقد طولانی شد!!!
وای ببخشید دیگه..از پست شما طولانی تر شد:((
————————-
مشکلی نیست، اتفاقاً جای تشکر داره!
91. متین در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۰۲
خوب حالا یه جوک بیمزه!
یه روز! یه غول چراغ جادو میره پیش یک مرد محترم و میگه شما هر چی آرزو کنی من برآورده میکنم. مرده هم میگه بذار یه چیزی بگم این ضایع بشه. میگه میخوام یه اتوبان از اقیانوس فلان تا اقیانوس بهمان برام بزنی. غوله میگه بابا بی خیال، حالا من یک چیزی گفتم؛ یه آرزوی دیگه بکن. مرده میگه خوب یه قدرتی به من بده که بتونم خانم ها رو بشناسم. غوله هم میگه: ببین اون اتوبانی که میخواستی سه بانده باشه یا چهار بانده!
ولی مسیوی عزیز، همین که شما مجبور نیستی خیلی از چیزها رو ببینی، بشنوی، درک کنی ولی صدات در نیاد خودش کلیه. مطمئنا دختر بودن شیرین ترین و سخت ترین کار دنیاست!
92. شیرین در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۱۶
مواظب باش این یه قلمتو مثل مجسمه های تهران که اینروزاسرقت میشه نبرنش بازم تکرار میکنم تو مونث هستی
93. بعدامیگم..! در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۴
خب از دور نوشته م داد میزنه که دخترم !!
میدونی دلم میخواست پسر باشم ،چه کار کنم برم زیر پرچم خدمت کنم، سربازی!!
فکر کنم یادآوری تلخی بود برای پسرهای جمع!و یه جاشون جر یحه دار شد!!
فکرهای بد نکنید منظورم قلبشونه!
94. عاطفه در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۷
“گیرم که به سر کوچه نرسیده گشت ارشاد یقهام را میگرفت و با اردنگی پرتم میکرد داخل مینیبوس”
همین؟! D:
ما یکمی موهامون پیدا باشه مجازاتمون اینه موسیو! خواهران و برادران ارشاد را دسته کم گرفته اید گویا D:
حیف که میترسیم بلاگمان را فلتر کنند این ارشادی ها! وگرنه از شما میخواستیم مارا دعوت به این بازی کنید تا بنویسیم اگر پسر بودیم چه ها که نمیکردیم p:
95. عاطفه در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۰
من یه کامنت طولانی نوشتم! یعنی خورده شد؟! :(
96. بعدامیگم..! در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۵۱
وحالا دومین آرزوم،آخ چقدر دلم میخواست پسر بودم تا برام جشن خ…..سوران بگیرن!!!!!!!!
فکرشو بکن ،یه روز تموم تمام ملت به فکر پایین تنه توهستن!
البته مدت مدیدی است که این جشن سنتی کمرنگ شده! چون این روزا همون توی قنداق ترتیب پسر
کوچووها رو میدن!!!
—————————————–
یه سوال:چرا دخترا ۹ساله کامل وبالغ میشن وپسرها توی ۱۵سالگی در حالی که قدشون عین چنار شده وصدا شون عین دوجنسی ها؟
97. جیم فنگ در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۵۵
اول بگم که کلی ذوق کردم که جواب کامنتمو دادین ممنون:)
فرمودید:
“و دوم اینکه حجاب اختیاری (هر چی که باشه) هیچ ارتباطی با ـبهقول شماـ دلبریهای خرکی نداره!”
من منظورم این نبود که هر کسی که به قول شما با مثلا مایو می آد بیرون قصد دلبری به قول من خرکی داره! منظور من فقط سوال بودو می خواستم بدونم اگه یه روز قرار باشه همه زن ها با اختیار حجاب داشته باشن شما خوشحال می شین یا نه؟
و اینکه دیدم آدم هایی رو که حجاب دارن و دلبری خرکی می کنن و چون دخترم می دونم که جلب توجه مشکل خیلی از همجنس های منه ! شایدیه وقته هایی مشکل خودم!
باز با اینم که از روی لباس افراد بشه از طرز تفکرش سر در آورد هم موافقم
خوب و بد بودن آدم ها رو نه من و نه شما ونه هیچ آدمی ، نمی تونه تشخیص بده ….
در انتها هم قصد انتقال هیچ باری اعم از منفی مثبت یا هرچیز دیگه ای رو نداشتم. کلمه بدحجابی رو هم نمی دونم دقیقا چرا استفاده کردم اما چیزی که تازگی ها خیلی واسه خودم جالب بود جنبه علمی حجابه ، تحقیقات نصفه نیمه ای کردم به نظر من و باز تاکید می کنم به نظر من اگر دختر های دیگه ضرر تنها جسمی به قول من ” بد حجابی ” رو بدونن با اختیار و علم نوع حجابشونو انتخاب میکنن…
و اینکه علمم پیشرفت کرد امروز چون برای nامین بار خواستم چیزی رو به جنس مخالم بگم و منظورم رو یه جور دیگه برداشت کرد جای بسی تامل دارد!!! :)
بازم ممنون ازتون
————————-
مگه ممکنه که از حجاب انتخابی توسط خود خانمها ناراحت بشم؟ بحث «اختیار» که فقط تو کتابا نباید باشه!
98. ابله در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۲۷
جگرمان حال آمد و دوست داریم این را بگذاریم به پای نصایح خویش. گفتم که فقط دوست داریم. آیه که نیست.
99. مریم در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۰۸
با اون حست که دلت می خواد دامن کوتاه بپوشی موافقم به عنوان یه دختر منم دوست دارم ببینم اینطور بودن چه حالی میده.
100. روشنا در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۳
موسیو گلابی اینقدر وب جالب بود که یک نصفه روز تمام آرشیوتو خوندم
من هر وبی رو بخوام لینک کنم اول آرشیوشو کامل می خونم بعد از صاحابش! اجازه می گیرم
تا اجازه صادر نشه لیتک نمی کنم
من لینکت می کنم( آیکون بچه تخس)
101. فابیو در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۴۵
نمی دونم شاید حق با تو باشه
یعنی من این روزها از دست آقایون دور و برم واسه این تفکراتشون دلخورم و شاید خوندن اون چند تا جمله ی آخر پستت با این پس زمینه ی ذهنی باعث شد که من فکر کنم که اعتقاد تو هم همینه !
به هر حال شرمنده !
102. به روایت یک زن در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۱
با همه طنزی که توی نوششتون بود نمی دنم چرا اخرش غمگین شدم ..
شاید به این دلیل که نمی خواهم پسر باشم ..
103. یابو در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۱۴
فقط تو عالم س ک س و اینا می پریدی
که برای ما بسی جای خوشحالی داشت
ولی افسوس که دختر نشدی
اگه دختر بودی من حتما همسایه تون می شدم
دی:
104. فهیمه در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۳
منم شک کرده بودم که شاید شما دختر باشید. مخصوصا که بخش “درباره من” پر نکردید.
میگم این همه شک مردم بی دلیل نیستا، اکثر کسایی که تغییر جنسیت دادند یه روزی مثل شما از رو ظواهر جنسیتشون رو مشخص کرده بودن!
105. سید مهدی موسوی در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۹
سلام
«پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!»
منتشر شد…
انتشارات «سخن گستر»
(بخش «این روشنای نزدیک»)
با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن
در نمایشگاه کتاب امسال
منتظر شماست…
…
به روزم
با چند عکس و یک عالمه تکه شعر
با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب
با چند حکایت و ماجرای بامزه
و…
به روزم و مثل همیشه منتظر شما
…
به امید دیدار
106. لیدی اف در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۷
سلام گلابی جون.
من از این کامنت خیلی خوشم اومد: “جممممممممممممم کن کاسه کوزتو. خیلی هم دلت بخواد دختر باشی” :دی
بذار یک چیزی بهت بگم: قسم میخورم پسری!
می دونی چرا؟
به این علت که به بحث جنسیت کاملا شهوانی و ثکثی نگاه کردی. نه انسانی!
من یه دخترم که در سنین تین ایجری انقدر از دختر بودن خودم ناراحت بودم و عصبی که پاشدم رفتم پیش روانشناس که چه کنم!!!
همیشه شلوار می پوشیدم، موهام کوتاه بود، فوتبال نگاه می کردم، مردانه می رقصیدم، …
اما امروز که در دهه بیست به سر می برم ، سالهاست که خوشحالم یک زنم.
جند وقته پیش علتشو کشف کردم.
علت این بود که من چیزی در مردها دیده و پسندیده بودم که دیگه این روزها توی یک مرد نمی بینمش.. و اون “مردانگی” بود..
من از “مردی” خوشم میومد! مرد یعنی تکیه گاه، قدرت، جربزه، فعالیت، …
الان به شما پسرا نگاه می کنم و فقط لوس بازی های زنانه می بینم
موهاتونو بلند می کنید، ابروهاتونو برمیدارین، دستبند و گردنتبند میندازین، لاک می زنین!!!، از صبح تا شب پلاسین، و از همه مهمتر “توی فکر شما فقط فاکیدن کاشتند! تازه دوس دارین مرد باشین؟؟؟
(البته استثنا هم وجود داره، هنوز هم پسرهایی هستند که انرژی جوونیشونو روی تحصیل، کسب فهم و شعور و کار صرف می کننداما کم اند.)
این ادمک های پسرنمایی که توی کوچه ریختن همشون دوست دارن مثل یک زن زندگی کنن و فقط از تموم سر و هیکلشون دختر اویزووون باشه!
دخترای بیچاره؟ دوس دارین مرد باشین؟؟؟؟
نه این مردان که از ظاهرشون معلومه دوس دارن زن باشن. خونه داری کنن و از باباشون پول بگیرن…
گلابی عزیز، با این نگاهی که به زن بودن داشتی ، معلومه که یک مردی! برای همتون متاسفم و برای همه دخترایی که دوس دارن جای شما باشن و برای خودم که روزی باید همچین مردایی رو به عنوان تکیه گاه قبول کنم..
اگر یک دختر هدف، اراده، پشتکار و شور زندگی داشته باشه، از یک مرد هم جلو می زنه، این دخترهایی که حجاب اجباری ( که خودمم بهش اعتراض دارم) رو عامل بدبختی زنا میدونن اگه مرد هم می شدن، یکی از این پلاسهای عشق فاک می شدن!!!
با احترام. لیدی اف.
107. من در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۵۱
بعد هزار سال خوندنت اولین باریه که واست می نویسم! اااه ه ه حالم به هم خورد خداییش چندش آور نوشته بودی ….
108. حامد اویسی در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۰۴
اینقدر با دم فیل ها بازی نکن :دی
109. من در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۱
پست جالبی بود به جز اون جمله آخر در مورد دوست داشتنی بودن پسر بودن…امیدورام توهین نشه به شما و آقایون دیگه اما اگه جایی جز اینجا بودی و این حرف رو میزدی باز یه کم اون هم فقط یه کم واقعیت داشت اما توی یه جامعه اسلامی که پسر یا کلا جنس مذکر یه حیوون لجام گسیخته بدون هیچ کنترلی روی امیال غرایزش به حساب می یاد که با هر چیزی حتی یه تار مو عنان از کف می ده و باید جمعش کرد چطور پسر بودن می تونه دوست داشتنی باشه؟
110. مامان دو گل در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۷
خدا رو شکر که دختر نشدین ها !!!!
وگرنه رو دست مامان و خانواده کلا!! میموندین با این همه ظرافت عمل………
111. مامان دو گل در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۹
در ضمن در مورد شک بعضیها در خصوص جنسیتتون :
دیگه ملالی نیست چون با این پست تقریبا همه یقین پیدا کردند که شما هر چی باشی دختر نیستی( چون هیچ شناختی از خانمها نداری خب)
112. sharare در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۶
تمام دخترایی که دلشون میره که پسر باشن هرگز لذت واقعی مورد عشق و احترام قرار گرفتن رو تجربه نکردن. من با تمام وجود خوشحالم که یه زنم و دنیایی ظرافت و لطافت دارم برای مرد زندگیم که عاشقانه منو می پرسته. ( دل همتون آب)
بهتره به موضوعات بهتری بپردازی گلابی جان
113. هرا در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۱۲
میبینم که گرایش به تغییر جنسیت پیدا کردی دوست عزیز!!! حالا آخرش هم برای حفظ آبرو گفتی همون پسر بودن بهتره، اما اینجور که دیدم خیلی به دختر بودن فکر کردی و کلی براش برنامه ریزی کردی!! هروقت تصمیمت جدی شد، بگو قبلش یه بار ببینمت که بعد از عمل بتونم گلابی مذکر روبا گلابی مونث مقایسه کنم!!
114. sepideh در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۵۰
واقعا اگه دختر بودی این کارارو میکردی؟پس همون بهتر دختر نشدی…چون اینایی که گفتی غیر ممکنه…دخترا خیلی محدودن…هر دختری فیلم بالای ۱۸ سال نگاه نمیکنه…بهتره بگم نمیتونه نگاه کنه…هر دختری نمیتونه برخلاف هنجارای جامعه بچرخه…آخه این انصافه ایهاالناس؟دخترا چقدر باید زجر بکشن…داغ دلمو تازه کردی.
نتیجه گیری:
پسر بوذن=زندگی کردن
115. نینا در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۰۷
اگه پسر بودم…خب…فکر میکنم برای مبارزه با حجاب اجباری فعالیت میکردم.دختر هارو دوس داشتم و فکر میکنم تحمل گریه ی هیچ دختری رو نداشتم.احتمالا تو خیابون همیشه در حال دعوا با این عوضی هایی بودم که به دخترا متلک های زشت میگن.ولی خودم هم گاهی متلک میگفتم!حرف زشت نمی زدم یه چیزی میگفتم که با هم بخندیم.
دوستهای دختر زیادی داشتم ولی فقط یکیشون دوست دخترم بود.توی رفتارم باهاش خیلی دقت میکردم چون دخترا روی جزئیات خیلی حساس ان…دخترایی رو که محکم و با اراده و مستقل بودن بیشتر دوس داشتم ولی به شرط اینکه خودشونو نگیرن!
دیگه…ورزشکار بودم(همون جور که الان هم هستم)با همه ی دخترا مهربون بودم.از سربازی فرار نمی کردم.خالکوبی میکردم…و یه تیپ ساده و اسپورت میزدم…هیچ وقت ترک تحصیل نمی کردم و ۱۸ ساله که میشدم از خوانواده ام جدا زندگی میکردم.
گلابی عزیز خیلی از ما به این وضوع فکر کردیم…مسلما دختر بودن اینجا خیلی سخته.خیلی.ممنون که این موضوع رو اینجا مطرح کردی و صادقانه نوشتی…
116. ناشناس در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۵
شاید می شد نگاهتو کمی از حالت انتقاد بیرون بیاری، احتمالا در اون صورت این همه شاکی نداشتی! به هر حال دخترها دربرابر این همه نگاه نادرست گاهی خسته میشن و کم میارن. اگر واقع بینانه نگاه کنی میبینی که شاید در جایگاه دخترها بودن صبوریت رو بدل به بی طاقتی میکرد! کی میدونه درد ما توی این جامعه ی بی رحم چقدر بزرگه!!
117. آنا در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۹
کامنت قبلی مال من بود.دستم اشتباهی خورد به دکمه ی اینتر نشد اسممو بگم!
118. آنا در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۲۷
ای وای گمونم کامنتم پرید!یه بار دیگه مینویسم:
شاید اگه نگاهت کمی از حالت انتقاد بیرون میومد بعضی از خواننده هات شاکی نمیشدن! آخه میدونی ما دخترا انقدر توی این جامعه مورد ظلم واقع میشیم که گاهی صبوری از کفمون میره و شاید هم زیادی بدبین میشیم. اگه واقع بینانه تر به این قضیه نگاه کنی و خودتو جای ما بذاری می فهمی چی میگم.
119. !! در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۳۱
من اگه پسر می شدم…!!! به جان خودش که می خام مرگتو نبینم، اگه می ذاشتم یه دختر بی صاحاب بمونه…!
حیف این همه دختر ساده، زیبا، ایرانی نیس موندن رو زمین،ول معطل!!!؟
120. موبد در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۵
آقا دمت گرم
خیلی با پستت صفا کردم
مخصوصا خط آخر
واقعا هیچی مث پسر بودن فاز نمیده
خیلی باحالی
121. فاطمه در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۰
ببخشید آقای موسیو شما قبل از نوشتن این پست چیزی نخورده بود احیانا؟؟؟؟
الان نیم ساعتی است که سر تا پا این شکلی شدم (!) دیدی چه شکلی شدم؟ آیکون تعجب که نداری .
دارم فکر میکنم چه مادر پدر خوبی داری که اگر دختر بودی و با مایو قصد بیرون رفتن داشتی بهت چیزی نمیگفتن.
خوش به حالت که انقدر دلت گندست…
در مورد گشت ارشاد هم باید بگم تو اگه با اون وضع بری خیابون گشت ارشاد به خاطر بد حجابی نمیگیرتت مستقیم میبرتت کهریزک… که دیگه همه چی خودتو فراموش کنی … ولی کلا افکار منحرفانه ای داری.
122. دافی نگار در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۰
اتفاقا من در حال حاضر همین حس داف بودن و مانکن بودن را دارم…
123. سمیه در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۵
یعنی وقتی این کامنتها رو میخونم از خودمون هم ناامید می شم! خیلی واسم جالبه بدونم چطوری پست رو می خونن که همچین برداشتهایی میشه!
————————-
پس بالاخره یکی دیگه هم پیدا شد که مثل من متعجب شده باشه!
124. یوگی در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۲
وبلاگ مینی مالیستی دم دار .
125. evaluna در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۱۲
سلام…حیف شد دختر نشدی..اونجوری حتما یه عده پیدا می شد بیاد باهاتون بیکینی بپوشن برن تظاهرات و چه کیفی داشت دیدن پل کریمخان وقتی یه عده آدم لخت و با مایو (همیشه مردانی کنار زنان پایه هستند!) دارن روش جیغ می زنن!
و ممنون که پیشم اومدی …وممنون بابت حرفهات…فکرشو نمی کردم. ولی شاید بهتر باشه یه مدت حتی شده کوتاه …:)
126. مادام در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۱۹
بعدازخوندن پستهای قبلی میدیدم که بیشتر به حرفهای یه دختر نزدیکتره تایه پسرو حتی پرسیدم وجواب معلوم و مشخص کننده ای ندادین و الان هم اصلا مهم نیست که موسیو باشید یا مادام یا مادمازل .من خودم به عنوان یک دختر فقط توسالهای نوجوونی توبعضی شرایط میخواستم پسرباشم یاتوی دبیرستان که هرجا میرفتم یکی بعدش میومد واسه خواستگاری چقدر من ازخودم چندشم میشد. اما حالاحتی فکر مردبودن را هم نمیکنم حتی توی بدترین شرایط چراکه هم خودم راشناختم هم ازخداکمک گرفتم هم یه زبون درازدارم که جواب اونهایی که کلا آدمها (هم زنهارابخاطر جنسیتشون وهم مردها روحالا بدلایل غیرجنسی) مسخره میکنند میدهم.البته هروقت بخواهم از یه مرد بیگاری بکشم میگم ای کاش مردبودم! والبته توی مسائلی که زنها کارنمیکنن و اصلا زنی توشون یافت نمیشود ازنظر مردان کمک میگیرم. مثلا یه نکته که مردها توی کارشون موفق هستند اینه که به هیچی فکرنمیکنن برای هیچی خودشون را اذیت نمیکنن و اگر توی یه مساله ای دقت داشتن که داشتن اگه نداشتن مهم نیس و راههای زیر سبیلی رد کردن را آدم ازشون یاد میگیره وهیچ وقت هم چیزی یادشون نمیمونه.
من همیشه سعی میکنم تاحد ممکن یه زن باشم با همه احساساتم اما گاهی اوقات اشکال نداره اخلاق مردونه داشته باشم.
127. عادل در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۷
یه نگاه که به بخش نظرات این پست انداختم، فهمیدم ولوله ای به پا کردی موسیو! خیلی ها الکی ناراحت شدند بعضی ها هم حرف درستی زدند؛ در کل فکر میکنم این نوشته رو نباید منتشر میکردی …. یه جورهایی به احساسات زنانه شاید بی احترامی شده هر چند که تو قصدت این نبوده؛ البته به شخصه با تقسیم بندی جامعه به مردان و زنان کاملاً مخالفم …
128. آب هویج در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۵۳
الان همه واحد پیش نیاز رو خونه دوست پسرشون پاس می کنن نیازی به فیلم ۱۸+ نیس اونجا کاملن خبره میشن
129. خانم توت فرنگی در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۴۵
:))))))
130. باران در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۱۷
نمیدونستم تو یه گلابی وارونه ای.
131. نیکو در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۲۲
نمی دانم کجای این پست را دوست نداشتم، اما دوست نداشتم. آدمیزاد است دیگر.
از ” موسیو” توقع داشتم دورتر ها را هم ببیند، اما خب …. اینجا را بخوان http://piaderou.com
132. یاسمن اکبرپور در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۰۰
سلام
شما که خودتون بلاگفایی بودید ! بزنیم آخرین نظرات ، بود و نبود و فحش و درود رو نشون می ده !
عرض شود که
طبق پاراگراف اول عرائض بنده در اون پست ، بنده مضمون حرفی را از شخصی نقل کردم که دوستی آمد و گفت آن شخص شما بودید ! بنده هم چون یادم نبود حدود ِ این حرف را در کجا خوانده ام ، در همان پاراگراف قید کردم که نمی دانم این را از چه کسی خواندم !
و
شما چی کاره اید ؟ شما همه کاره اید ! شما بزرگ ما هستید !
یک وانت بیاورید هندوانه ها را جمع کنید :دی
جسارت نباشه ..
133. مستعار در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۲۵
من با اسم مستعار نظر میذارم . اگه گفتی کیم؟
————————-
آنارام؟!
134. w در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۲۶
r
135. شارلاتان در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۶
سلام.خداییش دختر بودن هیچ نکته ی جالبی واسه ما پسرا نداره.تو ام مث بقیه پسرا ۲ سوته از دختر بودنت سیر میشدی که.
136. یلدا در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۳۶
بابا نمک..خیلی دل خجسته ای داری از اون تزت راجع به حجاب و گشت ارشاد معلوم بود..تو همون پسر بمون ما ترجیح می دیم همچین دختر به جمع خانوما اضافه نشه..طفلک مادام گلابی با این طرز فکرای تک و تخمیت
137. تهوت در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۳
مبحث جالبی رو پیش کشیدی موسیو! :)
درود!
138. شفته در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۸
دیر آپ میکنی حاجی
139. تازه وارد در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۶
سلام من هر چند وقت یکبار به شما سر میزنم. از متنتون به عنوان یه دختر خوشم نیومد چون خیلی شبیه به خصوصیات دخترا نبود.
ولی نکته ای که برام جالب بود اینه که چه طوری تونستید اینهمه مخاطب داشته باشید؟ اگه توضیح بدید خیلی خوشحال میشم.
————————-
شما لطف دارین ولی مخاطبهای من اونقدرها هم زیاد نیستن…
140. شیوا.ن در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۱۸
تا قبل از اینکه باردار بشم اینقدر از اینکه دختر بودم و هستم احساس خوشحالی نداشتم .
همین الان پسرم تو شکمم داره وول می خوره و یه عمر دختر بودن و حجاب اجباری و دیه نصفه و ارث نیمه و …. به همین می ارزه .
141. لیلی در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۲۴
من از دختر بودن خودم خیلی راضی هستم
از دنیای رنگ و احساسی که توش هستم لذت می برم.
محدودیت های زیادی هست ولی برای شاد بودن باید موجودیت ها و زیبایی ها رو دید.
اگر مثل من موقع استخدام کسی که از شما پایین تر با تجربه کاری کمتر فقط به خاطر پسر بودن قبول شه اونوقت از دختر بودن ناامید می شدین ولی خب باز هم باید تلاش کرد
142. سارا در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۷
سلام
کمکککککککککککککککککککک
من رشتم کامپیوتره
می خاستم بدونم کار تو شهرداری خوبه یا بانکهای دولتی میشه بهم بگین؟
واقعا ممنون میشم
143. سارا در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۱۴
راستی دخترا که بهتر ترن
نانازترن
سربازی نمیرن
ختنه نمی کنن
کلا مامان بودن لذتش ۱۰۰۰۰۰۰۰ برابر از بابا بودن بیشترهههه
بهشت زیر پای ماماناس
دخترااااا خشگلترن
دلشون بخاد میرن سر کار نخاد نمیرن
کلا تو س.ک.س بیشتر لذت می برن(شک نکن)
هووورااا که دخترمممممممممممممم
به شرطی که شوهرم خووووببببببب باشههه هااااااااااااااااا
هگه نه تحمل یه مرد بد اخلاقققققققققق
ایییییییییییییییییییی
پسرا سربازی میرن کلا بیشتر موقع ها … پارست
ببخشیدا اما راحت نظرمو گفتم
144. حمید در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۱۹
به صاایران معکوس اعتقاد داری ؟ یا اصلاً همچین چیزی دیدی ؟
اگه ندیدی حتماً به آرشیوت یه نگاه بنداز …. قبل تر ها خیلی بهتر و الان نه .
البته این نظر کاملاً شخصی ست !
145. نازخاتون در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۷
مادام: مردانه بازی کن، زنانه پیروز باش.
146. 777 - پا کنکوری در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۱۳
با اینکه کاملا طنز بود ولی هیچ طنزی از حقیقت که خالی نیست.
حقیقتش منم خیلی دوست داشتم پسر باشم. ولی از وقتی که جنگیدم و نظام پسرسالاری رو توی خانواده به حداقل رسوندم و تونستم یه سری از اون آزادی هارو واسه خودم هم کسب کنم، کلی با دختر بودنم هم عشق می کنم!
با اینکه خودم به حجاب شخصی معتقدم، ولی اگه دختر بودی و شورش می کردی پایت میشدم اساسی.
وقتی به اختیار آدم باشه که با چی بره بیرون، مطمئنم نصف بیشتر این مدل هایی که دخترا میپوشن منسوخ میشه. چون دیگه جای اعتراض به زورکی بودن زندگی نیست. کلا جنس مذکر هم آدم میشدن و سرشون رو مینداختن پایین. اونوقت با مینیژوب کاری از پیش نمی بردی.
ولی یه چیزی بگم. این کلمه + ۱۸ خیلی مسخرست وقتی از بچه های دبستانی یه حرف هایی میشنوی که … . بیخیال
راستی از اون جهت که توی نوشته های جدی ای که می نوشتی مشخص بود فکر باز و فعالی داری، اگه فیلم طهران تهران رو دیدی، میشه یه نقد روش بذاری؟! من نقدهای زیادی خوندم. ولی خیلی هاشون اصلا راجع به قسمت دومش حرفی نزدن. ممنون
————————-
متأسفانه فیلم رو ندیدم!
147. درسا تیتان در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۲۴
برادر گلابی! سلام علیکم
احتراما به استحضار میرساند چندمورد شبههناک در این پست وجود داشت که با توجه به حکم وظیفه و بقیهی اینجور امور سوسول بازی تصمیم گرفته شد که شما را خبردار کنیم:
۱-”بالاخره مشخص میکردم که مینیژوپ درست است یا مینیژوب؟ ” شبههی اول: طبق بررسیهای انجام شده هیچ کدام صحیح نمیباشد بلکه استفاده از عبارت مینیجوب (به این معنا که هرکس این لباس نصفه را در ایران تن کسی ببیند از تعجب و هیزی میافتد در جوب!) صحیح است.
۲- -”بهخدا مردجماعت هنوز توی این قضیه مانده که کدامش را بگوید” شبههی دوم: کو مرد؟
۳-”فکر میکنید مردها ناراحت میشوند؟” شبههی سوم: کو مرد؟
امید است که شبهات خود را اصلاح نمایید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
148. مادام بی نام در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۲
خب ! مینی ژوب صحیح است ..
اینو از من بپرس که چند روز خارجه بودم ! آیکون افه و قیافه و …
نوشتت جالب بود .
فکر میکنم زیاد ناب و جدید نبود . خیلی از اقایون این طور فکر میکنن که اگه دختر میبودن چه و چه و چه.
اما من یه چیزی رو توی نوشتت ندیدم ..
شاید هم بوده و من توجه نکردم . اون هم اصالت یه زن ایرونیه . حالا ایرونی گفتم چون وطنم ایرانه .. وگرنه هر جای دنیا زن خوب پیدا میشه
اما به قول شاعر : زن ایرونی تکه ..خوشگل و با نمکه !
کاش میگفتی دوست داشتی اصالت یه دختر رو هم داشته باشی . درسته که نوشتت طنازی میکرد اما ..
نمیدونم .
در کل جالب بود .
149. بارون خانوم در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۲
جناب مسیو گلابی ،بی صبرانه منتظر جواب شما دربرابر این همه اعتراض زنانه ام…
————————-
تنها کاری که میکنم اینه که آخر بعضی از پستهام برچسب طنز میذارم، در نهایت این خواننده هست که باید دقت کنه و خودش عاقل باشه!
150. مریم در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۳۴
آخه تو چرا انقدر فوق العاده ای لعنتی !!!
البته منظورم قلمته…! :دی
151. پیاز وبگرد در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۳۷
عجب گلابی دیوانه ای!
152. نسترن صورتی در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۶
سلام گلابی جونم…خیلی با حال مینویسی….پستهای قبلیت هم قشنگ بود…اصلا دنیا قشنگه!!!به وبلاگ منم اگه دوس داشتی بیا…
بیا دیگه…
نمیای؟
به قول پسرم : گناه میشم ها!!!!!
————————-
دقیقاً کجا باید بیام؟!
153. علی در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۵۵
خدا رو شکر که دختر نشدی وگرنه ……. پسرا رو پاره میکردی
154. شیما در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۴۲
درود بی کران.من اولین بار که نوشته هات خوندم.بلاشک پسری من نمیدونم چطور به تو گفتن دختر در ضمن حدس میزنم حدود ۱۸ تا ۲۰ سالت.به هر حال امیدوارم شادو سلامت باشی.
راستی داشت یادم میرفت می خاستم بگم که خدا تورو شناخت و به آقایون رحم کرد و تورو دختر نیافرید:)
————————-
اون چیزی که آخر کامنتت گفتی همون قضیهی خدا و خر و شاخ بود دیگه؟!
155. شیما در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۸
میگما مخاطبهای شما چه خشن و جدی تشریف دارن!!!!!!!یکی به اینا بگه بچه ها ما همه با هم دوستیم و آدمیم وفقط منظر نگاهمون متفاوت همین.بیخیال بابا تا دعوا بالا نگرفته ما مرخص میشیم گلابی جان. خدا قوت !!!من چندتا از اینارو خوندم سرگیجه گرفتم
156. م.پارسا-4ساله از تهران در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۲۴
اگه دختر می شدی اسم وبلاگت میشد یادداشتهای یک گلابیه ترشیده:)
157. سمانه در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۲۸
سلام خیلی وقته که پستهاتون رو میخونم
خواستم تشکر کنم و همینطور بهتون تبریک بگم. قلم گیرایی دارید
و دقیقا بلدید حرفتون رو در قالب طنز و حرفهای روزمره به راحتی بیان کنید
اما درباره دختر بودن و یا پسر بودن نظراتم با شما هرچند طنز گونه بود متفاوت است
158. سحر در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۱
عالی بود پویا جان :)
————————-
اسم برادرم پویاست اما بهخدا این پست رو خودم نوشتم!
159. قاصدک در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۰
سلام
همیشه فکر میکردم فقط یه نفر رو بهش میگن دل به نشاطه یاخجسته است یا کلا خوشحاله یعنی چی؟ چه شکلیه مگه؟
حالا فهمیدم احتمالا شکل گلابیه
این احتمال به یقین نزدیکتره
بازم میام بای
160. تبسمــــ در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۹
خود من با اینوجود که این همه ادعام میشه ! اما اصلن از این پست ناراحت نشدم ! برام جالب بود ک اینقدر همه جبه گیری کرده بودند و اعتراض کردند !!
چیز اعتراض امیزی نداشت !! طنز بود !! البته بگم که طرفت هم مهمه !! ممکنه طرفت برا انگولک کرذن حس خواننده این مدل پست هارو میذاره !! که من فکر نمی کنم موسیو تو جز این گروه باشی !!
کلن اینکه واسه همینه که اسم خانوما بد در رفته دیگه !! عادت دارن همیشه یه حرفی بزنن !!! و جبهه گیری کنند !! کسی ناراحت نشه خودمم رو میگم !! :))
161. بارون خانوم در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۸
مسیوی عزیز ،انگار خیلی کامنتم کوبنده بود،شایدم کامنتای قبلی خیلی کوبنده بوده و رو سر من بدبخت خالی کردی…
والا جوابت رو که دیدم یه لحظه قلبم ایستاد.یه نگاه بنداز خودت،نه ! یه نگاه بکن
من انقدر ریزه میزه و ظریف نوشتم شما یهو با اون قلم کلفت و درشت جواب دادی. اونم چه جوابی ،الحق که مسیو گلابی هستی و همیشه جواب در آستین داری
به هر حال قصد توهین نداشتم،نوشته هات رو دنبال میکنم و دوست دارم
فقط انتظار من و همجنسان ظریف و لطیف و حساسم اینه که توی جامعه ای که یا به زن نگاه سنتی میشه و دائم تحقیر میشه یا نگاه ابزاری و جنسی.دیگه اشخاصی مثل شما که همیشه توی لفافه ای از طنز حرف دل این جامعه رو زدند و از خوندن نوشته هاشون لذت میبریم این نگاه رو نداشته باشند ،حتی با لیبل طنزیحات…
————————-
جواب من مخاطب عام داشت… قصد قلمکلفتی (!) هم نداشتم، اگه چنین برداشتی شده معذرت میخوام!
162. بعدامیگم..! در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۷
موسیو گلابی اونجا رو دیدی؟درست میگفتم یا اشتباه می کردم؟
————————-
شاید درست گفته باشی… در هر صورت حس میکنم اون آدمی که بهش اشاره کردی خیلی به توجه دیگران نیاز داره، واسه همین نباید زیاد بهش سخت گرفت!
163. علی در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۴۹
من افتخار می کنم به این که تو یک خواجه نصیری بودی
164. باز باران... در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۵۷
سلام مستر گلابی!
من که از اولش هم می دونستم شما “جنابعالی” هستید نه “سرکار”!!!
عمراً ما دلمون بخواد پسر باشیم، شما التماس کنید که اجازه بدیم یه لحظه فقط به دختر شدن فکر کنید!!!!
خودمونیم، عجب دختری می شدین شما؟! خدا می دونست که…
165. دختری که داف نبود در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۴۱
یه چی بگم ؟ این دختر هایی که اومدن کامنت گذاشتند و گفتن دختر بودن خیلی خوبه و نه تو رو خدا خواهر ما رو جون به جون کنند دختر می مونیم چه هدفی داشتن ؟ وقتی دست خودت نبوده که دختر شی یا پسر پس این دوست داشتنه یعنی چیزی جز عادت می تونه باشه؟ . افتخار کردن به چیزی که اجباری بوده یه کار چرته . اون دخمل خانم ها اگه پسر هم می شدن باز می اومدن می گفتن که نه ! ما عمرا اگه دختر بشیم و قاطی ضعیفه جماعت . واس ما افت داره آبجی . القصه اینکه تا حالا به کسی به خاطر دختر بودن یا پسر بودنش مدال ندادن که دادن ؟ . و الا اگه می دادن من با همین هیکل نا داف خودم همه ی مدال را می گرفتم و حتما مدال هام رو تو پیوست این کامنت براتون می فرستادم.
یه چی دیگه بگم ؟ علیرغم همه ی حرف های حقی که گفتم اون بالا , این پایین اعتراف می کنم که این بازی ها و کل کل های ناحق رو دوست دارم .و از شما جناب موسیو بابت این ژانتیل بودنتان و سعه ی صدری که در جواب کامنت ها نشان می دهید غیر دافانه متشکریم . ما که شخصا همچین استعدادی نداریم .
————————-
خب شیرینی بخش نظرات به اینه که ملت بیان تو سر و کلهی نویسندهی وبلاگ بزنن، بعدش نویسنده بلند شه یه هلکوپتری بزنه و همه رو متفرق کنه، دوباره همه بیان با چوب بیفتن به جونش و همینطور الیآخر… اگه اینجوری نباشه نمیچسبه، به خود منم نمیچسبه! در هر صورت از لطفتون ممنونم و خوشحالم که اینجور بحثها پیش میاد چون خیلی وقتها به جاهای خوبی میرسه…
166. اعترافات یک قلم در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۵۳
سلام
یعنی با این همه اهداف بزرگ نمیدونم خدا چطور دلش اومد شما رو دختر نکنه[نیشخند]
167. شیما در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۳
درود بی کران.گلابی جان دور از جون شما این حرفا چیه؟؟!!خوب مثل بشین و بفرما و بت….دیگه.من منظور بدی نداشتم تشابه دیگه.به هر حال خوش باشی و سلامت
168. روشنا در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۰۵
مسیو!!!!!!!!!!!!!!
خوب یه سری به من بزنی چی می شه؟
باورکن راه دوری نمیره!
169. واقعیت(سیما) در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۰۷
نمینویسی؟
170. miss--pink در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۰
کامنت خصوصی نمیشه فرستاد اینجا موسیو؟
————————-
اگه توی کامنت بنویسی که خصوصی بمونه تأییدش نمیکنم، محض اطمینان اون یکی کامنتت رو تأیید نکردم!
171. عطر برنج در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۰
حالا شوما کوتاه بیا!
منم اولین بار که اینجا رو باز کردم فک کردم دختری!می دونی چرا؟از رنگ فونتی که استفاده می کنی و سبز ملایم کاهویی که قالب وبلاگته! بوخودا همه ش دخترونه س!! بوخودا!! :))
172. سویل در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۷
یخ بود! خوشم نیومد. مخصوصا از قسمت آخرش.
173. هانیه !! در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۳۷
پس خدا رو شکر که پسر شدی :دی
یعنی خدا میدونسته قراره یه دافِ اووووف بشی ! واسه همین یه فرجه به بقیه دافا داده !
جالب بود . مرسی .
174. الهــ ـه نــ ـاز در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۷
سلام اقای گلابی!
همون بهتـر که شما دختر نشدید اقا
!
والا…هه هه
اینجور که پیداستــــــــ دختر بازیم بلد نیستیــد
دی:
175. ماهتو در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۱۱
خب وقتی اسمت رو موسیو گلابی گذاشتی یعنی پسری دیگه. به هر حال مهم نیست. از اون چیزی که هستی راضی باشی. دختر بودن واسه ماها که عادت کردیم ستمه چه برسه واسه شماها. با همه این اوصاف، من اگه پسر بودم خودکشی می کردم. تمام
176. ماهتو در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۰
تازه، دخترا که گلابی نمیشن، تازه اگرم بشن که دیوانه نمیشن. اگه دختر بشی باید اسم وبلاگتو عوض کنی. بذاری هلوی عاقل. حالا سرزده اومدم نمی خوام تعیین تکلیف کنم. اما خلاصه از ما گفتن بود.
177. آنارام در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۴
نه . واقعا کارت درسته
اعتراف میکنم من مستعار بودم و موسیو درست فهمید کیم
حواستونو بدید
178. .. در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۵
baba in commentdoonit kharabe baghiye cmharo nesfe neshoon mide!
179. yellow hill در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۵۸
اه اه……..اولا دختر ها به نظر من مشکل دارن یا میشه گفت به اندازه کافی از نظر معنوی رشد نکردن که بخوان وایسن سر کوچه دل پسر مردم رو ببرن….
بعدشم گشت ارشاد رو نمیدونم چه حسی داره چون تا حالا به من چیزی نگفتن اما حجاب یه چیز عمومیه…این دیگه خیلی واضحه..در نتیجه قوانین عمومی لازم داره…مثه رانندگی ..نمیشه گفت ماشین خودمه هر کار دلم بخواد میکنم..میشه؟در ضمن واسه خود آدمم اینجوری بهتره ….بعدم خیلی بی ادب هستین…ببخشیدا
180. یه دختر در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۱
شاید بعضی ازدخترا با آخر مطلبت زیاد حال نکنن. ولی توی ایران فعلی باهاش موافقم.پسر بودن جزو دوستداشتنیترین چیزهای دنیاست. هر کاری دلت خواست بکن.هیشکی بهت نمیگه بالای چشمت ابرو. ولی اگه دختر باشی…
181. مداد رنگی در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۳۱
دخترا به غیر از دل روبایی و این جور حرفا کارای دیگه ای هم دارن که انجام بدن گویا شما فقط نکات باب دله اقایون رو گفتید.
182. زن ذلیل در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۳۵
ممنون بابت اطلاع رسانی!
جالبه. با اون اعتماد به نفسی که در مورد داف و دلبر شدنت نشون دادی جای این هدف رو خالی گذاشتی که با فیوریت اکترست یه فیلم لزبینی بازی کنی، مثلا جیا!
183. مسعود در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۴۴
عججججبببببب.
184. زهرا در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۶
اومدم یه dislike بدم و برم!(بعد از صد قرن که از این پست گذشته!!)
185. شیرین در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۷
پسر بودنتم به اندازه دختر بودنت مسخره و بی ارزشه ؟ واقعا برای طرز فکرت (البته اگه بشه گفت فکر ، چون این چرندیات از جایی به اسم مغز در نیومده) متأسفم. من فکر می کنم با وجود همچین آدمایی مملکت ما تا ۵۰۰ سال دیگه هم درست نشه چون کم نیستن کسانی که فکر میکنن بزرگترین مشکل خانوما حجابه و بزرگترین مطالبه خانوما لخت چرخیدنه و اگه همه مثه حیوون بپرن تو خیابون همه چی حله و دیگه مشکلی نیست . واقعا جای بسی تأسف داره ، واقعا…
در ضمن خاله ۳حرفی (شماره۸) اگر یه سرچی تو اینترنت بفرماین می بینن که دومین مرد حامله جهان هم به بازار اومد (البته این ۲ تا آقا قبلا خانوم بودن ولی به هر حال الان آقا هستن و اون موقع که خانوم بودن اشتباه شده بوده) خوب نیست آدم اینقد بی اطلاع باشه و از رو بی اطلاعی چرت و پرت بگه.
186. زودیاک در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۳۸
من فقط مزاحم شدم یک نکته به عرض برسونم و بزنم به چاک یا هر جا که گیرم بیاد.
رفتم توی دانلودستانتان و دیدم که گفتید هزار تا فایده داره داشتن مرورگر به روز! خب اینجایش را میپذیریم. بعد دو تا از فایدههایش را هم گفتهاید که تا اینجایش هم قبول! بعد گفتهاید که اگر عمری بود و وقتی شد و حوصلهای ماند نهصد و نود و نه تای بعدی را بعدا مینویسید! مرد حسابی از هزار دو تا کم کنی میشه نهصدو نود و نه؟!!!؟؟؟ با این وضعیت انتظاز داری من زرت زرت بیام نوشتههاتو بخونم یه چیزیم یاد بگیرم برم به بابا و مامان هم یاد بدم!؟!؟!؟:دی
————————-
اگه بادقت بخونی متوجه میشی که نوشتم «هزار و یک» دلیل… دیگه این چیزا رو که من نباید بهت یاد بدم!
187. بی پدر خودشیفته در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۴
آی بدم میاد که یکی رو کامنت تپان کنم… ولی چاره ای ندارم. خوب نوشتی و منم دفعه ی اوله که اینجا میام. ندید بدیدم. دفعات بعد از این خبرا نیست.
اتفاقاً منم حالم از بازی های وبلاگی به هم می خوره. از اون بدتر قرارهای وبلاگی! مگه مرضه که آدم بخواد آدمای مجازی رو ببینه و بخوره توی حالش. من یکی که ایده آلیستم و تحمل دیدن اون همه شکم گنده و کله ی کچل و صورت لک و پیسی و دختر و پسر ترشیده رو یکجا ندارم. می میرم از افسردگی.
اما در مورد دختر بودن! به جان خودم مورد آخرو سانسور کردی. نگو نه!
اتفاقاً منم اگه پسر بودم به اون مورد سانسور شده ی آخر بیشتر از بقیه اهمیت می دادم. نه آخه… آدم از جنسیت فقط همینو داره دیگه. دلش می خواد بدونه اون طرف چه حسی داره وقتی…
راستی من یه بار خواب دیدم یه زن و مردم که دارن با هم کارای بد می کنن. یعنی هم زنه بودم و همه مرده! وقتی بیدار شدم همون کاری رو کردم که تو کردی! خودمو چک کردم. به جان خودت راست می گم. دیدی که اولی که از خواب بیدار میشی نمی دونی کجا هستی و… خوب دیگه.
188. soroor در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۲
خوش به حال تو که پسری و قدر پسر بودنت رو میدونی
به عنوان یه دختر ۱۸ ساله بهت میگم هیچ کدوم از این کارایی که دوست داری به عنوان دختر انجام بدی اونقدرا هم که فکر میکنی جالب نیست
یعنی اگه دختر بودی میفهمیدی اینجایی که ما داریم زندگی میکنیم هیچ کدوم از کارهای دخترونه جالب نیست
من اگه پسر بودم یه طومار داشتم واسه کارایی که میخواستم و میتونستم انجام بدم
189. فروغ در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۷
به نظر من هر کی از دختر بودن ناراضی باید بره خود کشی کنه چون این جور ادما اعتماد به نفس ندارن و با دختر بودن به جایی نیمی
رسن
190. م.ش در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۷
نمی دونوم چرا ما انسان ها اینقدر وقتمون رو برای فکرکردن به این امور می گذرونیم.دختر … پسر… اگه بخوان واقعا انسان رو اینگونه توصیف کنند …
فقط می دونم اگه پسر بودم ، به دختر بودن فکر نمی کردم. یه کوله پشتی بر می داشتم و با حس امنیتی که دختر ها تا حدی ازش بی نصیبند، می زدم به دل طبیعت که با زیبایی ش، جایی برای اندیشیدن به دخترها نمی گذاره.