هر سال می‌گم دریغ از پارسال!

یک دسته از آدم‌هایی که هیچ‌وقت نتوانستم درکشان کنم شوهرهای تشنه‌ی شب جمعه‌اند. یک لحظه امان بدهید، فوری چوب برندارید که سیاه و کبودم کنید، باور کنید من هم تشنه‌ی این شب‌های جمعه‌ام، گیرم که شوهر کسی نباشم! منظورم از این شوهرهای تشنه آن‌هایی هستند که فقط آخر هفته‌ها احساس شوهر بودن بهشان دست می‌دهد، همان‌هایی که از ارتباط جنـ.ﺴﻰ فقط در همین حد می‌دانند که نمی‌شود این‌جور کارها را با لباس انجام داد! این جماعت فکر می‌کنند که اگر این کارها بالفرض سه‌شنبه انجام بشود یا ساعتش تغییر کند، یک صاعقه‌ای از آسمان می‌آید و فرتی می‌خورد وسط نقطه‌ی تقاطع دو نفر به‌نحوی‌که تمام دار و ندارشان را نابود می‌کند! اسمشان را می‌گذارم «شوهرهای سنتی»… باز که چوبتان را بالا بردید! بابا جان منظورم نگاه سنتی به این قبیل چیزهاست، هیچ ربطی به سن و سال و قدمت شوهرها ندارد!

چیزی که من در مورد شوهرهای سنتی می‌دانم این است که درست‌بشو نیستند. خیلی که زور بزنند قبل از شروع کارشان به چهار تا پوزیشن جدید فکر می‌کنند اما باز هم نتیجه‌ی کارشان تفاوت قابل‌توجهی ندارد! نهایت ماجرا باز هم همان زمان از پیش تعیین‌شده است و چراغ‌های خاموش و پریدن زیر پتو. نه لبخندی، نه حرف و حدیثی، نه مقدمه‌چینی و بند و بساطی. یک‌سره می‌روند سراغ آخر کار و چهار تا پت پت می‎کنند و تمام!

ببین برادر من! شما شطرنج هم که بازی می‌کنی اولش سرباز را چهار تا خانه جلو می‌بری، بعد فیل را از پشتش در می‌آوری و تهدید می‌کنی، اسبت را حرکت می‌دهی، وزیر را می‌گذاری توی جای مناسبش و آخرش در یک لحظه‌ی مناسب همه را اطراف طعمه‌ات ـ‌که همان شاه باشد‎ـ جمع می‌کنی و کیش و مات و به به… تبریکات صمیمانه‌ی من‌را بپذیرید، بازیکن خوبی هستید، آدم دلش می‌خواهد با شما بازی کند!

نمی‌خواهم وارد جزئیات قضیه بشوم اما حکایت شوهرهای سنتی هم همین است. دورت بگردم، نمی‌شود که فقط توی یک زمان خاص و با یک روش خاص شطرنج بازی کنی. برای زندگی‌ات برنامه‌ی مشخصی داری قبول، در طول هفته وقت نداری که شطرنج بازی کنی خب این هم قبول (که البته قبول نیست!) ولی نمی‌شود که همان اول بازی تا مهره‌ها را چیدی وزیر را برداری بکوبی وسط فرق سر شاه و بعدش هم بساطت را جمع کنی و از زمین بیرون بروی! یک کاری کن که آدم رغبت کند باز هم بیاید کنارت بنشیند و بازی کند! خلاقیت به خرج بده، ابتکار جدیدت چیزی بیشتر از تغییر پوزیشن باشد. این کار درست مثل این است که همان اول بازی به‌جای وزیر بروی با فیل بکوبی توی سر شاه، قبول کنی که فرقی با هم ندارند!

ببین پستم به کجا رسید… باور کنید می‌خواستم در مورد تعطیلات نوروز بنویسم، پاراگراف اول هم قرار بود مقدمه‌ی نوشته‌ام باشد. دروغ چرا، تمام که شد احساس کردم حق مطلب ادا نشده! چانه‌ام گرم شد، گوش مفت هم پیدا کردم، این شد که بحث به اینجاها کشید. فعلاً بگذریم، یادم باشد یک روزی ادامه‌اش را بنویسم!

و اما در مورد عید… چه عیدی عزیز من؟! این همه در بد بودن شوهرهای سنتی نوشتم اما خودم درست عین همان‎ها عمل کردم. از قبل کلی برای لحظه لحظه‎ی عید نقشه کشیده بودم. چه غلط‌ها که قرار بود بکنم. در نهایت هیچ غلطی نکردم و امسال هم هیچ فرقی با سال‌های قبل نداشت. در یک کلام مزخرف بود، حتی فرا مزخرف!

همین‌جا در حضور شما رسماً اعتراف می‌کنم که هیچ کدام از برنامه‌هایم عملی نشد. تمام وقتم به‎دیدن چند تا فیلم و سریال گذشت، یکی دو تا کتاب خواندم و مقادیر زیادی هم توی اینترنت چرخیدم… آهان! سریال «زن بابا» را هم به‌خاطر «علی صادقی» نگاه کردم… و واقعاً نفهمیدم که این روزها چطور به‎همین سادگی تمام شد. تنها تأثیری که این تعطیلات داشت تغییر ساعت خوابم بود جوری‌که این وقت صبح از زور بی‌خوابی وبلاگ‌نویسی می‌کنم! خدا این روزها را به خیر بگذراند، پاک دیوانه شده‌ام. برای سلامتی‌ام دعا کنید، آخرین شانسم همین دعاهای شماست!

نوشته شده در دسته‌ی: شخصی‎نوشت‎ها، طنزیحات


موسیو گلابی | ۱۷ فروردین ۱۳۸۹ | ساعت ۰۵:۳۸

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. بابالنگدراز پنج فوتی در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۵:۵۵

    عارضم که یه دیوانه‌تر از خودت یه ساعت قبل پست نوشته.کلی هم گودر خونده.الانم پست تو رو خونده و الانم که داره میکامنته.
    عارضم که عید ما هم بسی مزخرف بود.ناگفته نماند که من به خدا به همون شوهر سنتی ودنش هم راضیم.همونشم گیرم نمیاد.البت منظورم همون تعطیلات عیده.یعنی اینکه ما هیچ قصد نداشتیم غلط خاصی بکنیم و در نتیجه هیچ غلطی هم نکردیم.باز تو یه مرحله جلوتری.یعنی میخواستی هزار تا غلط بکنی و هیچ غلطی نکردی:))
    الغرض.خیلی خوشحالم شدم که یه نفر دیگه مثل خودم عید مزخرفی داشته..
    به قول یارو گفتنی.هیچ کس تنها نیست

  • 2. شلغم در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۶:۲۷

    خوب بود. من مشتری دائمتم. تقاضامم عمق بیشتر مطالبته گلابی عزیزم. من از زیر خاک در تعقیب مطالبتم (:

  • 3. شلغم در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۶:۳۸

    راستی حالا که نظرم رو اول نوشتم شاید بهتر باشه اینجا بگم. و خونده بشه. من چند وقتی وبلاگ می نوشتم. به صورت پراکنده. اما از سبک کار شما شدیداً خوشم آمد. اندکی قریحه ی طنز هم داشتم. بعد با تقلید باور نکردنی ای این سایتم رو که اینجا آدرسش رو نوشته ام راه اندازی کردم. هنوز تازه بازش کردم و در حال برنامه ریزی برای مطالب و سبک نوشتنم. از قالب سایتتون هم خیلی خوشم اومد. در نتیجه ی همه ی این خوش اومدن ها به دزدی فرهنگی دست زدم و سایتی با نام شلغم و با قالبی خیلی شبیه سایت شما براه انداختم. خواستم بدینوسیله از شما اجازه بگیرم و بگویم اگر رضایت ندارید به بنده بفرمایید تا تغییرش دهم. هر جا هستید سالم و تندرست باشید.

    ————————-
    نیازی به اجازه گرفتن نداشت برادر… وبلاگت هم مبارک باشه، ایشالا چرخش همیشه برات بچرخه!

  • 4. rohollah در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۷:۰۸

    سلام موسیو
    حرفای مثبت ۱۸ میزنی، به نظرم وقتشه که دست و آستین بالا بزنن
    تا اسلام و مسلمین رو از انحراف نجات بدن!(آیکون یه آدم که مثل همون شب جمعه ای ها فکر میکنه)

  • 5. مادرخانومی در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۰۰

    همیشه میام می خونمت..اما خاموش…
    اما اینبار خداییش نتونستم چیزی نگم…
    خیلی مطلبت جالب بود.. مخصوصا تشبیه شب جمعه با شطرنج… و .. وای از دست این مردهای سنتی..اصلا نمی تونم درک کنم چطور آدمهایی هستند… چون همسر اینجانب هر چیش نداره و هر بدی که داره… از این نظر اصلا سنتی نیست و اگر بذاریش هرشبش شب جمعه اس.. دیگه برو تا آخر خط..(ها ها ها)
    فکر می کنم اگر ازدواج کنی از اون شوهرای خوب و افسانه ای می شیا…
    در مورد مزخرف بودن تعطیلات هم باهات موافقم.. به خصوص اینکه من همون فیلم و سریالها رو هم ندیدم..
    ای بابا.. نه اینکه میومدم و چیزی نمی گفتم.. نه اینکه الان دیگه بی خیال نمی شم..
    پس بای…

    ————————-
    مرسی به‎خاطر وقتی که گذاشتی و نظری که نوشتی…

  • 6. صدف کدر ( همسایه دریا ) در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۰۲

    فکر نکنم کسی این پست رو بخونه مخصوصا اولش چیز جدید یاد بگیره میدونی چرا؟ چون ایرانی جماعت در ابتدای مدرن شدن ( آشنایی با اینترنت ) کل فعالین مدرنیسمشون مربوط میشه به این مواضع حیاتی! و دیگه ایرانی های تو نت همشون ماشااله هف خط شدن! الحمدالله فقط کسی نیست به خارج از نتی ها یاد بده!

  • 7. بانو در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۱۲

    -عزیزم بعد ازدواج مون هم دوست دارم بعضی وقتا با لباس ۳ ک س کنیم.
    +دیونه شدی؟
    .
    .
    حالا می فهمم دیوونه نشده بود…خواسته سنتی نباشه………

  • 8. اراکده در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۳۱

    دیدگاه :
    من تا ظهر ۲۹ اسفند سرکار بودم و دوم عید سر کار هستم . توی این دوسال اخیر ۲ روز رفتم مرخصی… نه تاسوعا و نه عاشورا نه عزا نه عروسی هیچ کوفت و مرگی…
    چی می گی برادر من ؟
    حرص ؟ کور بشه دروغگو!..
    دلم یه مسافرت میخواد. خسته ام.

  • 9. لیمونویس در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۳۶

    من برات یه شانس کنار گذاشتم گلابی خان! دعا کردم و اینا! این روزا فقط میوه به داد میوه میرسه رفیق!! ;)
    باشد که مستجاب الدعوه شویم! :دی

  • 10. م.. در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۳۷

    شوهرای سنتی رو خیلی خوب اومدی… خیلی زنونه!! انگار که سره خودت اومده باشه! ممنون از همدردیت برادر موسیو!

  • 11. هانیه !! در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۴۱

    عالی بود . تلفیقِ دو تا موضوع واسه یه مطلب خاص !
    چقد به ” سنتی ” بودن فکر کردم . حق با توئه گلابی . همسر سنتی بودن _ توو روابط _ خوب نیس !!

    تعطیلات منم بی شباهت به تو نبود ! اما من ازش راضیم . چون حداقل از فضای کار و شلوغیه تهرون دور بودم هف هش روز .

  • 12. هدی در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۰۳

    واقعن فک میکنی شوهر های سنتی میان وبلاگ تو رو می خونن که همش با اونا حرف زدی؟!
    من فک میکنم اینجا فقط یه مشت آدم شیک و مدرن و امروزی میان…(آیکون تعریف از خود نباشه!!!!!)

  • 13. 'گالیور در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۷

    واقعا زیبا شرح دادی.این کار شوهرهای سنتی برای همسرشان خیلی زجرآوره و عواقب خوبی نداره.یک دوستی داشتم سال ۸۳ ازدواج کرد.الان بعد از ۶ سال اومده به من میگه شوهرم به من درست ابراز محبت نمی کنه و فقط در حد ۱۰ دقیقه شب جمعه هست و پافشاری می کنه که با من رفاقتش رو از سر بگیره. من هم که فقط می تونم نصیحتش کنم و بگم صبور باش (یه هاله نور دور سرم). ولی واقعا مشکل پیدا کرده

  • 14. Miss.MarY!! در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۴

    وای خدا از این شوهرهای سنتی نصیب نکنه !
    شایـد زن شنتی داشتن هم بدتر باشــه !

    + منم زن بابارو به عشق علی صادقی دیدم ! :*

  • 15. یاس در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۵۷

    به به مسیو
    حالا چی شده که شما راجع به این شوهر های سنتی نوشتید . یک جوری می نویسید که ادم تو جنسیت شما شک می کنه که نکنه این بچه این طوری مورد ظلم قرار گرفته .
    نه خدایی بگو ببینم چی شده که این سوژه رو پیدا کردی ؟
    البته اصل مطلب و درست گفتی ، اما برام جالبه که شما از کجا جزئیات جمعه شب های خونه مردمو می دونی .
    آمااااا…. این که در روزهای عید کار خاصی صورت نمی گیره و هر سال مزخرفتر از سال های دیگه طی می شه سنت دیرینه ماست . والا من از وقتی که خودمو می شناسم تو تعطیلات عید هیچ کاری جز خوردن و خوابیدن و فیلم دیدن نداشتم . پس لطفا یک پی نوشت هم اضافه کن که خوانندگانت من رو هم دعا کنن .
    در ادامه آفرین ، بازم قشنگ بود .

  • 16. خانمه در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۵۸

    چه دل پری داشتی شما .
    نکنه مادام گلابی این پست رو نوشته شما به اسم خودتون پابلیش کردین :)

  • 17. Teacher در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۰

    bah bah! in bahse shirino edame bedid lotfan!

  • 18. میثم الله‌داد در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۶

    سلام رفیق.
    در مورد این سبک رابطه باهات هم عقیده هستم. مشکلات خیلی زیادی وجود داره توی این نوع روابط که باید کم کم فرهنگ‌سازی بشه و رفع بشه. ولی بیشتر این مشکلات به خاطر همون فرهنگ سنتی هست. این‌که از وقتی چشم باز کردیم صحنه‌ی بوس کردن یه دختر پسر رو برامون سانسور کردن و ما نفهمیدیم اصلاً داستان چی هست. بعد به یه سنی رسیدیم که از اتفاقاتی که توی هورمون‌هامون افتاد هیجان‌زده شدیم. این هیجان و عدم آگاهی به روزهایی مثل ورق‌زدن مجله‌ها و گرفتن فیلم‌های صحنه‌دار و غیره ختم شد. وقتی این هیجان کنترل نشد (که به نظرم اگر از بچگی این موضوعات شفاف می‌شد هیجان آن‌چنانی هم وجود نداشت) سر به راه‌هایی مثل خودارضـ.ـایی می‌کشه. این دقیقاً نقطه‌ی شروع پرورش دادن تفکر بزن برو هست.
    به مرور با فاصله‌گرفتن سن بلوغ و ازدواج این پدیده شایع‌تر می‌شه و تقریباً توی ایرانی کسی نمی‌تونه ردش کنه.
    حالا اگر خیلی این‌کاره باشی توی این فاصله چند تا دوست دختر عوض می‌کنی و یه چیزایی یاد می‌گیری. تازه اگر کارت به خرج کردن پول و دوبی رفتن و… نکشه.
    خب این نسل وقتی وارد زندگی مشترک می‌شه، اگر مشکل نداشته باشه توی این زمینه باید تعجب کنی. این باعث می‌شه که این نسل به فکر همون فرهنگ‌سازی بیافته. یعنی کاری که من و تو داریم انجام می‌دیم به هر نحوی.
    ولی این‌که راه درستش چیه؟ چطور می‌شه با باورهای مردم اون رو همخون کرد؟ چطور می‌شه یه شکل اسلامی بهش داد (چون من اعتقاد دارم اسلامیت رو نمی‌شه از اکثریت جامعه گرفت)؟ همه‌ی این‌ها مسائلی هست که برای جامعه‌ی ما جدید هست. تا حالا راجع به این چیزها سوال نشده. صحبت نشده. راه درازی در پیش داریم. ضمن این‌که خودمون هنوز این مشکلات رو داریم.

    ————————-
    آقا تشکر مبسوط من رو پذیرا باش، بر خلاف همیشه این‎بار کامنت خوبی گذاشتی! جدا از شوخی مرسی، حق گفتی برادر…

  • 19. زودیاک در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۲۳

    خدا خیرت بده!! داشتم کم کم خودمم خسته می شدم!
    در مورد عید هم که خب هممون هر سال این حرفا رو تکرار می کنیم! اصلا ول کن عیدُ! شطرنجُ بچسب!(ون)

  • 20. فاطمه در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۲۷

    تازه داشت جذاب میشد….
    کاش مردای سنتی هم بخونند.

  • 21. فرناز(زلال) در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۰

    ]چقدر شبیه عید من بودا……………تازه فرهنگی تر …

  • 22. نیلوفر در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۱

    اوهوم. جداً مرگ بر این سنتی بازی ها :دی
    نه فقط آنجا ، بلکه همه جا.
    خوب می شوید تا یکی دو هفته دیگر. قول می دهم.

  • 23. پریا در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۵

    گلابی؟
    خدایی اول و آخر پستت چه ربطی به هم داشت؟! :|

  • 24. عادل در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۳

    تو پست قبلیت هم گفتم, باز هم می‌گم … خیلی سک۳ی شدی برادر! خودت نه‌ها, گفتم هم برادر که یه موقع خدایی نکرده فکر بد نکنی که ندیده چه جوری نظر دادم که سک۳ی هستی یا نه! منظورم نوشته‌هاته! برادر من … شما طوری رفتار می‌کنید که گویا سالیان سال تجربه داری و آدم لذت می‌بره از نظراتتون استفاده کنه … خلاصه این تجربه‌ها کم کم رو کن …
    در مورد تلویزیون هم به نظر من قضیه به شب جمعه ربط داره … اما شاید بیشتر به کهریزک مربوط باشه! چون صدا و سیما امسال با این برنامه‌هاش عید رو برای ما کهریزک کرده بود … سریالهای لوس و فیلمهای بریده بریده و فوتبالهایی که نشون نمی‌داد …
    امیدوارم سال بعد لااقل پوزیشن تجاوز رو عوض کنند!

  • 25. ملکه یخی در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۳

    دیدگاه من اول

    انگار هیچکس روش نشده برای این پست کامنت بذاره!!
    بی ادب :-”

    وصف العیش نصف العیش
    مگه نه؟!

  • 26. آرش در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۲

    ارباب من امسال شب ۳شنبه هم به خاطر تالاش اضافی به شب جمعه لینک شده تازه همه سنتی حال میکنن حالا شما زدی پاپ و رپ!
    ولی همش رو گردن آقایون سنتی ننداز . کلی از خانمهای سنتی تر هم هستن که اگر جور دیگه بری طرفشون میگن بازم فیلم دیدی یا گمشو کثافت کدوم گوری بودی که شلنگ تخته میندازی

  • 27. بهار مهرگان در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۰

    یکی هست به من بگه چی شده که تازگی ها آقایان وبلاگ نویس به فکر رضایت جنسی خانمها افتاده اند !!
    من که فکر میکنم احتمالاً فهمیده اند خودشان هم در این صورت رضایت بیشتری کسب میکنند !! بله برادر من ، درست حدس زدید دلشان به حال خانمها نسوخته ، می خوان شطرنج خودشون لذت بخش تر شه !!

  • 28. امیر در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۳

    سلام،
    عید اگه قرار باشه به بی برنامگی بگذره همین میشه و تازه از این هم بدتر. باز خوبه شما یه دو سه تا کتاب خوندی و چند تا فیلم و سریال دیدی. من آدم میشناسم کلا خواب بوده.

  • 29. نقش ونگار در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۴

    سلام موسیو گلابی
    وبلاگت را پیدا کردم هورااااااااااااااا
    برات دعا می کنم. بعد از حدا چی بخوام؟ زود بخوابی. تو هم برای من دعا کن زود بخوابم.
    حالا تو شوهر بشو سنتی نشو. تو شوهر بشو ببین اول ش وزیر را می گوبی تو سر شاه. یا مدل شطرنج برره ای بالنگه کفش می زنی تو سر مهره ها.و وظیفه ات را انجام می دی؟
    به مادام سلام برسان.

  • 30. رویا(یادداشتهای یک ذهن مشنگ) در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۰

    به به جناب موسیو ماشالا راه افتادن!!!!غصه نخور تعطیلات ما هم بهتر از تو که نگذشته هیچی بدترم گذشته…

  • 31. رویا(یادداشتهای یک ذهن مشنگ) در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۲

    در ضمن یه سرم به ما بزنی بد نیست…ده بیست سالی هست که لینکت کردم:دی

  • 32. عشق مجازی در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۳

    سلام دوست عزیز.
    ما به نمایندگی بچه های بلاگر چندین ساله که توی بازارچه خیریه موسسه پیام امید غرفه آلوچه و لواشک داریم و هر سالم اونجا قرار وبلاگی میذاریم.
    اگه دوست داری برای این امر خیر تبلیغ کنی و سهیم باشی حتمن به بلاگمون یه سر بزن که اونجا نوشتیم چی کارا میتونی بکنی.
    خوشحالمون میکنی . ممنون

  • 33. وفــــــــا در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۳۰

    باز خدارو شکر که از اول قرار بود فقط مقدمه باشه ..!! اگر این قرار از اول نبود دیگه چی میشد ..!!!

  • 34. پرند در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۳۴

    سلام گلابی… عیدت مبارک.

  • 35. باز باران... در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۳

    سلام
    خدا خیرت بده، بعد از کلی روز بالاخره یه خنده ای از ته دل کردیم!!!!

  • 36. ناشناس در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۹

    واقعا دست مریزاد بالاخره یکی پیدا شد تا ما رم بعد از ۹ماه خندوند درست یکم بی ادبانه بود ولی به خنده از ته دل می ارزید. سبز باشید

  • 37. مریم در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۵

    هی میگم چرا شبها خوابم نمی بره روزها هم نمی تونم از زور خواب چشمام رو باز نگه دارم…متنت بسیار حقیقت داشت! و این رو هم اضافه کن که نمی دونم چرا آقایون بر اساس مود ، گاهی سنتی میشن گاهی مدرن و بیچاره زنها!!!!

  • 38. میم مقدس در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۷

    چه جالب.منم دقیقن همین حس رو به آدمایی که تو بهشون میگی شوهر سنتی دارم.حال به هم زن ترین جای ماجرا اینه که مثلن یارو در هفته ۲کلمه حرف درست و حسابی با زنش نزده ها یا کنارش نشسته دردو دلی چیزی حالا چون کلیشه ی این شب جمعه ش رسیده تیریپ لاو ور میداره با زنش اونم چقد تابلو و خونه رو خلوت میکنه…!آه!حال به هم زنه!

  • 39. تامینا در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۱۳

    در عوض الآن می تونی حس همذات پنداری با اکثریت رو اشته باشی! تقریبن همه همین بودن با یه جابجایی کوچک تو نحوه توزیع برنامه ها:خوراک-اینترنت کتاب-فیلم-سریال-خواب

  • 40. نازخاتون در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۲۴

    حرف دل من بود؛ برنامه های عملی نشده عید!! حتی تفریح هم نکردم!!

  • 41. گلناربانو در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۱

    موسیو گلابی شما ظاهرا شطرنج باز خوبی هستید! آدم دلش می خواهد با شما بازی کند :)))

  • 42. ZiMBeL در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۲

    میشه گفت شوهرهای سنتی خودخواه ترین ادمهای روی زمینن!
    منم عیدم الکی گذشت،۶-۷ DVD دیدمو یکی دوتا کتاب بقیشم یا تو نت بودم یا پای تی وی یا خواب بودم :دی

  • 43. یک متولد دهه ی 60 در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۴

    موافقم باهات در مورد شوهرهای سنتی…. اصولا فقط هم نمیشه گفت شوهرهای سنتی.. خیلی زن های سنتی هم داریم. اگه زن های سنتی نداشتیم، بالاخره حقشون رو میشناختن و مطالبه میکردن. ولی مشکل اصلی به نظرم همون شوهرهای سنتی هستن..
    من وبلاگتو لینک میکنم.

  • 44. گلناربانو در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۸

    راستی من امسال بر عکس شما از هوش سرشارم استفاده کردم و هیچ برنامه ای جز بخور و بخواب واسه خودم نذاشتم! عزیز من شما که میدونی هرسال همینه چرا واسه خودت برنامه میریزی که عید رو به کام خودت زهر کنی هان؟ عید فقط واسه خوردن و خوابیدن و اگر دوست داشتی تفریح و مسافرته همین..جوری میگی به همین سادگی تموم شد که انگار قرار بوده آپولو هوا کنی!:-)

  • 45. حیاط خلوت در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۶

    =)))))
    تیکه ی کوبیدن وزیر و فیل تو فرق سر شاه و ۴ تا پت و پت ترکوند منووووو .عااالی

    سیر تیتر به مقدمه بعد شرح و بسط و نتیجه گیری رو که پیگیری کنی دعا لازم می شی . منتها برای ما که بد نشد یه مَن خندیدیم :))

    والا خب عارضم که شوهرهای سنتی حتی توی ابراز علاقه عادی هم خلاقیت ندارن چه رسد به صکثی. مثلاً چمی دونم یهو وقتی طرف حواسش نیست نمی پرن از پشت بگیرنش محکم تا یه کم دست و پا بزنه، دماغشو لای دو تا انگشت فشار بدن بگن دوست دارم . حتماً باید روز زنی ننه ای چیزی بشه،‌دو تا النگو بگیرن بندازن جلوش بگن مبارکه . اون شب جمعه،‌نتیجه یه زندگی بی خلاقیته به نظر من ! تازه این فقط یه طرفه نیست،‌یعنی عیال هم می تونه یه کم حس نوجویی طرف رو آتیش کنه.. بگذریم داره کارم به جاهای باریک می کشه

    من باب تعطیلاتم،‌آقا دخیلم. نگو که خودمم حالم بده. اصلاً نفهمیدم کی گذشت. من فقط می خواستم : بخوابم،‌ بخونم ،‌کارای پایان نامه مو انجام بدم و گاهی بیام نت
    اما فقط مهمون داری کردم،‌علی صادقی رو دیدم و مشقُلُمب زُمبه شدم اگه دست به تکلیفام زده باشم. یواشکی هم دو تا کتاب کوچیکو خوندم
    الان بسیار نادم و پشیمانم چون یهو شوکه شدم که وقت تمام است و‌ اژدهای زندگی بیدار!!

    دعا گوییم
    (یکی فک من رو ببنده)

  • 46. ردپا در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۲

    من هم دقیقا زن بابا رو میدیدم به خاطر علی صادقی!
    آقا جوووووووووووووووووون

  • 47. SDF در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۹

    =)) ای موسیو ما را از خنده لهاندی! (به طبع منظور همون له کردیه دیگه)
    ما محتاج به دعا برادر! تبقل الله!

  • 48. شوفر در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۲۵

    سلام گلابی
    خوبی؟
    من هنوز یه شوفرم!

  • 49. شنگول بانو در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۳۱

    سلام
    ها ها ها
    موسیو خیلی متجدد میزنی … زیادی امروزی هستی برادر … البته که خوبه امروزی باشی و کمی هم به طرف مقابلت بها بدی … اما بپا شورش را در نیاری … خوب بارک الله … پسر حرف گوش کن .

  • 50. aram در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۵۹

    سلام
    سال نو مبارک

  • 51. تارا میرکا در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۹

    منم ساعت خوابم به نحو افتضاحی تغییر کرد. این روزا فقط سر کلاسا چرت می زنم!

  • 52. پسر بالغ در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۱۲

    تغییر ساعت خواب رو نگو که اصلا شبیه آدما نیست ساعت ۵ صبح می خوابم ، ساعت ۱۱ از خواب بیدار می شم بعد ساعت ۲ ظهر می خوابم و ساعت ۴ بعد از ظهر بیدار میشم تا ساعت پنج کارهام رو می کنم . الاف و بیکار و بی عار .
    من حتما برای کسانی مثل خودم که درگیر این مشکل شدند دعا می کنم .

  • 53. مینا در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۳۵

    سلام!
    ما هم ۵گلابی هستیم.خوشحال میشیم به وبلاگمون سر بزنی.البته نظری هم بدی خیلی خوبه!! وبلاگ شما هم به نطرم جالبهD:

  • 54. شهرزاد در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۰۱

    نمی دونم چرا چند روز وبلاگت باز نمی شد.
    ما در مسائل ناموسی دخالت نمی کنیم :))
    اقا تو به کار زن و شوهر چه کار داری؟

    ————————-
    وبلاگم زیر حمله بود، دو سه روز دسترسی بهش ممکن نبود.

  • 55. yalda omidi در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۰۲

    سالی که نکوست از بهارش پیداست………
    حال ما هم بهتر از شما نیست کاری به شبهای جمعه شما هم نداریم امید که به هر دو گروه خوش بگذرد…….ولی جدی جدی چه تعطیلات مزخرفی این همه برنامه داشتم براش هیچ کدوم عملی نشد جز سفر چند روزه به کتالم در رامسر…….بیخودی فقط یا تا لنگ ظهر خواب تشریف داشتیم یا افسانه افسونگر می دیدیم یا برنامه های تلویزیون خودمون رو ….ما هم مثل شما چاردیواری را فقط به خاطر امیر جعفری اش دیدیم ….باقی فیلمها رو هم که خدا خیر بده کانالهای ماهواره ی رو بدون سانسور پخش کرده بود ما هم دیده بودم…..این هفته اول رو هم دانشگاه رو تعطیل کردیم تا حسابی خستگی این تعطیلات ملال آور از تنمان بیرون برود….

  • 56. خانوم جان در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۱۴

    منم عید هیچ غلطی نکردم…اعصابم به شدت خورده :-w

  • 57. محسن در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۲۳

    تشبیه جنگ تشک به شطرنجت خیلی با حال بود از اشناییت بسیار خوشوقت شدم

  • 58. شیرین در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۵۸

    تو رو خدا صبح زود مطلب ننویس ادمو به اشتباه میندازی

    ————————-
    چه اشتباهی آخه؟!

  • 59. penelope در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۰

    جالب بود ربط دادن این دو موضوع با همدیگه!
    سال نوتون مبارک
    سال دیگه جبران می کنی
    فکر کن!!!!
    موفق باشی

  • 60. مرد جوان در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۲

    فکر می کنم با خوندن این پست، مقداری چشم و گوشم باز شد، متشکرم موسیو!
    اگه من هم بخوام در مورد عید امسال حرفی بزنم، تقریبا نکته ی قابل توجهی نداشت، جز اینکه تغییر اساسی بهنوش طباطبایی در سریال چاردیواری، من رو حسابی به خودش مشغول کرده بود و آخرش هم راه به جایی نبردم!

  • 61. جودی ابوت در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۵

    سلام
    خلاقیتی که فرمودین به شدت شامل حال تلوزیون ایران هم میشه
    هر سال مزخرفات سینمایی
    هر سال مردان پفکی – تبلیغا مزخرف
    هر سال حاج علی یه دست اول سال
    هر سال تلویزیون ایران مثلا خودشو میکشه ، که سریال قشنگ تحویل ملت بده ، احتمالا یا رضا عطاران کارگردانه یه سعید آقا خوانی ، نجید اخشابی هم آخرش میخونه درست عین ماه رمضون .
    وای که حالم بد میشه از تلویزیون .
    با کمال افتخار امسال یه برنامه ی تلویزیونی هم نگاه نکردم . سرمو بالا میگیرم .
    با وجود لاریجانی و ضرغامی خلاقیت برای تی وی ایران مثل بوی تعفن میمونه!
    با وجود علاقه ی شدیدی که با امامان معصوم دارم ، بوق و کرنای حرم امام رضا موقع تح.یل سال ، برای من مثل آژیر میمونه که ضرغامی و حاج علی یه دست میخوان به خورد امثال ماها بدن .
    تا ملیت ما رو عربی تر کنند .

  • 62. علیرضا در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۲

    اخه مهندس اخه مدیرشماکه به درجه اعلای درک از زندگی و درک اعلای انسان شناسی رسیدی فکرکردی با گفتن این حرفا طرز فکر و درکشون تغییر میکنه ؟!! فکرکردی این افراد درست بشو هستن بنظر من که نه!!این افراد همینند دیگه!!!هیچ تغییری هم نمیشه دادشون!!!تا اخر عمرشون همینطورن هیچ درک و شعوری هم ندارن هیچی نمیفهمن البته دست خودشون نیست نمیفهمن دیگه!کسی که از اولش فهمید تا اخرش می فهمه چیکارکنه دیگه نفهمید تا اخرش نفهمه دیگه!!!

  • 63. بنر در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۴۶

    سلام
    امروز از سایت گیلاسی اومدم اینجا، این پُست آخر رو خوندم و خندیدم و رفتم، بعد الان رفتم سایت ابراهیم رها، دیدم شما هم اونجا سرک کشیدی ;) ( دارم داستان تعریف میکنم D: ) همه اینا رو گفتم که بگم، با اجازه لینکتون میکنم، از این به بعد بخونمتون.

  • 64. Maryam در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۲۴

    salam
    shayad eshtebah konam vali in ghalame Soheyle???

    ————————-
    سلام… اگه منظورتون سهیلی هست که عقاید یک دلقک رو می‎نویسه باید بگم که نه و اگه منظورتون سهیل دیگه‎ایه باز هم نه!

  • 65. سینیور اخوانیه در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۱۲

    آخ اگه بزارن من یه دست شطرنج بزنم، خدا میدونه که چه انسان های مومن و پاکی رو به این دنیا صادر می کنم!
    راستی دیدی امسال عید، تی وی میلی چطور گه زد به هرچی فیلم هالیوودیه!

  • 66. Miel در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۲۸

    شوهر سنتی اتفاقا هر شب شطرنج بازی میکنه دوست عزیز من :)))

  • 67. band206 در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۳

    خدا جونشونو بستونه:ی

  • 68. توپول غاز در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۹

    کلا منو از عیدت حذف کردی دیگه!
    نقش من از سریال زن بابا که بیشتر بود!

    ————————-
    آهان، راس می‎گی… چند بار هم تو رو دیدم!

  • 69. نوستالوژی در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۰

    عبدت مبارک

  • 70. خورشید در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۵

    باز تو همه چیز را ول کرده ای چسبیده ای به لحاف ملا عزیز دل برادر!!! ما که از اینجور چیزهایی که نوشته ای چیزی سر در نمی آوریم و چشم و گوشمان بسته است در حد تیم ملی فوتبال که نرفت جام جهانی، مگر اینکه شما بخواهی ما را به راه راست منحرف نمایی.

  • 71. مهران در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۱

    [آیکون خنده زیاد]
    با شطرنجت خیلی حال کردم
    [آیکون خنده زیاد]

  • 72. ستایش در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۱

    جالب تر اینه که بعضی از این آقایون سنتی خودشونو خیلی مدرن میدونن.
    با سنت تو ذات مردای ایرانیه!
    کاریش هم نمیشه کرد.
    البته میشه.
    اینو دختر مجردا بخونن : برید شوهر خارجی بکنید! :)

  • 73. مهربان در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۴

    همیشه همین بوده و انتظاری هم نداشته باش که بهتر بشه!!! ما از بچگی با تصمیم کبری بزرگ شدیم

  • 74. رژلب در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۱۳

    تا آدمیزاد دیوانه نباشد که حرف راست نمی زند
    پس دیوانه شو و بذار چند تکه حرف راست با قهوه تلخ واقعیتای توش – صرف این دهن خشک شده ما بشه ..
    معذورم از دعا .

  • 75. سمیه در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۰۰

    سلام و سال نو مبارک

    موسیو این رو ببین :دی

    http://www.sat2me.org/threads/133105-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%A8%D9%8A-%D8%B9%D9%83%D8%B3-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84

    خلافت سنگین شده برادر!

  • 76. یاسر(رسانه بهار) در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۱۸

    خوب شدی؟

    ————————-
    منظورت ساعت خواب و ایناست؟ هنوز نه!

  • 77. فرزانه در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۳۹

    سلام
    سال نو گذشته تون مبارک.
    متاسفانه ما بد موقعی به دنیا اومدیم. نه سنتی می تونیم باشیم و نه مدرن! اکثریت جامعه فعلا تو این برزخ هستن. خوش به حال آیندگان حداقل دیگه تا اون موقع تکلیفشون با خودشون روشن شده. به نظر من اول باید خانمها مدرن شن. چون نسل اینده رو تربیت می کنن نتیجه اش بهتر میشه. تا وقتی که زنهای جامعه هنوز افکار و عقاید زنهای ۱۰۰ سال پیش رو دارن وضع همینیه که هست. لطفا مراجعه کنید به کامنتهای آخرین پست آنی دالتون. آدم شاخ در می یاره که خانمها حتی تو فضای مجازی وب هم برای خودشون هیچ حقی قائل نیستن!!!!!!!
    ببخشید بابت پرحرفی.
    موفق باشید.

    ————————-
    با نظرتون موافقم… به بقیه‎ی دوستان هم توصیه می‎کنم که این‎جا رو بخونن، البته اگه وقت و حوصله‎ی کافی دارن!

  • 78. سمیرا جوووووووووون در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۴۴

    یعنی از رو شلوارم قبوله ؟؟؟؟ هووم؟؟؟

    ————————-
    من سؤالتون رو نگرفتم. البته گرفتما اما ارتباطش رو با پستم نفهمیدم!

  • 79. مادام در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۴۸

    این همون حرفهای امام جمعه نبود؟(آیکون مستفیض شدن)
    یه زنی که شوهرسنتی انتخاب کرده فقط همینو میخواسته (از حاجی بازاری گرفته تا کارگرساختمون)
    بقیه زندگی یعنی مرد بره پول دربیاره حالا اگه کارمند دولت باشه پرستیژ بالا داره ولی آخرش همون شب جمعه مهمه. حالا برا شب جمعه برنامه ریزی کن از نوع مدرن صبح اول وقت هم پستت رو بفرست بدون توجه به مصائب شب.

  • 80. رویا در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۸

    سلام. وقتی آدم برنامه خاصی نداره واقعا عید و تعطیلات مزخرفه!

  • 81. سالار در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۶

    سلام
    متاسفانه مردای ایرانی (البته بعضیاشون) از این جور چیزا فقط وفقط زیر شکم حالیشون میشه !
    نه احساسی نه عشقی ، هیچی !!!
    به نظر من نه با تهدید درست میشه نه با زور نه با هیچ چیز دیگه ، فقط با فرهنگسازی میشه درستش کرد که اونم در حال حاضر تو ایران ناممکنه !
    ممنون میشم اگه یه سری به من بزنی و تبادل لینک کنیم !
    مغسی !

  • 82. شیرین در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۱

    این ها رو یه زن نوشته حاضرم قسم بخورم اینا احساسات یه زنه که از تکرار خسته است

    ————————-
    دست بردار خواهر!

  • 83. سین سین در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۱۵

    only khastam begam hanuz mikhunametun, even if nazari nazaram

  • 84. بانوی نیمه شب در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۳۵

    درود
    سال نو شما هم با کمی تاخیر مبارک.

    وبلاگ بانوی نیمه شب آپدیت میباشد با :

    ///کانون جفت گیری آسان به روش بانوی نیمه شب ///

  • 85. خانومچه در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۱۶

    آقای گلابی، نوشته بیخودتر و مزخرفتر از من پیدا نکردی که این «برای سو…» رو لینک کردی؟ نکن برادر من، نکن! مردم رو علاف می‌کنی بعد دیگه نمیان تو وبلاگت. دارم از روی تجربه می‌گما!!!
    ضمنا من موندم که اینهمه اطلاعات راجع به شوهرهای سنتی رو از کجا گیر آوردی؟ مخصوصا اون قسمت پریدن زیر پتو و اینارو؟ حالا از هرجا گیر آوردی اشکال نداره، اطلاعات عمومی من یکی که زیاد شد، دعاش رو به جون تو می‌کنم.
    ضمنا این فلسفه وجودی عیده که آدم کلی برنامه بریزه بعدم هیچ کاری نکنه!

  • 86. رامونا در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۲۲

    وای موسیو
    از دست تو !!!!!!!!!!!
    :دی

  • 87. علی در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۶

    نمی دونم قبلاً کسی این رو گفته باشه ولی نظر من اینه که همه جوری نظر دادن که انگار همشه مردا می خوان شروع کنن ولی تو کشور ما کدوم زن خانه داری رو میشناسید که شروع کننده باشه ؟ ………………

  • 88. ahdi در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۵۳

    golabi,kheyly vaghte k mikhoonametun.bar khalafe un postet dar morede: adamhaye kuchak dar weblog haye bozorg”, ehsas mikonam k shoma vaghean ensane bozorgo sharify hasty(aykone hendevane dadan be zire baghal) :))
    motaali o ru be roshd bashy

  • 89. سارا در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۲۹

    سلام
    خوب پس خوش به حال همسر شما اقای جوان

  • 90. sara در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۰۸

    inbar ba esme mostaar cm mizaram.
    kheili bahal neveshti.harfe dele manam bod.
    gofti paragraphe aval moghadame bood?!! ounvaght che rabti be tatilate nozrozo… harfa dasht?

    ————————-
    حالا چرا با اسم مستعار؟!

  • 91. درنین در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۱۳

    سلام

    این وبلاگ هم پژوهشی آموزشی‌ است ها!!!

    از آشنایی با شما خوشبختم.

    بهترین ها

  • 92. دلتنگی های خیابان شانزدهم در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۳۸

    دمتون خیلی گرم موسیو. با همسرم کلی خندیدیم. لینک شما به دلتنگی های خیابان شانزدهم اضافه شد. ضمنا: اسم وبلاگتون خیلی خوبه!

  • 93. واقعیت(سیما) در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۴۸

    انقدر این یادداشتت بهم چسبید و کیف کردم و از زور ذوق هزار بار گفتم ای ول که نتوانستم لینکت نکنم

  • 94. پرستوک در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۴۱

    یعنی عمرا” اگه خودت توضیح نمی دادی من ربط این شوهر های سنتی و شبهای جمعه رو با عید می فهمیدم!جدا” که خلاقیتت فوق العاده است.خسته نباشی

  • 95. کلاغک خاتون! در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۳۳

    میگم چی شده سال نویی همه زدن تو کار روابط….؟؟ آنی دالتون هم بدجور گریز زده بود به این مطالب!
    اما در باب تعطیلات باید بگم که نوروز ما انقد جالب بود که حیفم اومد نوروزنامه ش نکنم و نزنم تو پست جدیدم!
    عیدی پر از هیجان، یک عید اکشن! و پر از اتفاقات متناوب و متقارن و متشابه !
    راستی بار اولمه میام اینجا یه قاررررررررررری کنم گوش فلک کر بشه.قاررررررررررررررررررررررررررررر!

  • 96. ماندا در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۸

    گلابی جونم چرا کاری کردی که مامانم دیگه نذاره بیام اینجا ؟!! بیا و به همون اراجیف گذشتتت ادامه بده !
    راستی امسال در مورد بارسای من حرفی نداری ؟!
    اوووم یه چیز دیگه .چطور میشه واسه ت خصوصضی کامنت گذاشت ؟
    اگه لطف کنی و بیایی در خونه خودمون جواب بدی بهتره .حالم ازمردای سنتی به هم میخوره با اون پت و پتشون !

  • 97. قصه گو در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۳

    حرف های دل تنها می مانند…
    و تنها در سکوت ابراز می شوند

    اگه مایل به تبادل لینک هستی بهم بگو

  • 98. رویا(یادداشتهای یک ذهن مشنگ) در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۵

    تولد مادام را از طرف خودم و جامعه وبلاگ نویسان(:دی)باکمی تاخیر تبریک عرض مینماییم و برای ایشان و خانوادشان غلو درجات(؟) را ارزومندیم…

  • 99. ناشناس در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۸

    سلام گلابی
    چطوری؟
    منچستر هم که توسط بایرن حذف شد
    الان حالت دیدن داره!!

  • 100. ع در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۱

    همین که سریال زن بابا رو دیدی معلومه که گفته های جناب ضرغامی در پست قبلیت خیلی هم بیجا نبوده، همین کارا رو می کنید که آقا عزت هم به خودش اجازه زدن همچین حرفایی رو میده!

  • 101. یار دبستانی در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۱۳

    الهی فیلتر شی ماد ر که از این چیزای بی ناموسی مینویسی

  • 102. مونایی در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۶

    باور کن موسیو مام وضع بهتری از تو نداشتیم !! حالا خوبه تو اون یکی دوتا کتاب رو خوندی !! بله گلابی جان درست فهمیدی ! من ان را هم نخواندم!! پس خوشحال باش که آدم های مفلوک تر از تو هم هستن !!
    + عاشق علی صدقی ام !! :دی

  • 103. مونایی در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۸

    اصلاحیه: علی صادقی !!
    نه علی صدقی !!

  • 104. لیلا در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۴۵

    حالا درست که کامنت گذاشتن اینجا سخت تر است اما همچنان خواننده ی یادداشت هایتان هستم و همان قدر به شوق که پیشتر بود.

  • 105. جاوید در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۰۶

    بسیار لذت بردم از خوندن این مطلب

  • 106. Ahdi در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۵۶

    Salam,i just wana say my name is AHDI,not ALI
    (i am not a boy that u can change my name in any way u like!)

  • 107. رهگذر... در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۰۶

    بعد از مدتی اومدیم اینجا …همچنان سیستم کامنت هاتون مشکل داره!
    سال نوتون مبارک
    در مورد شطرنج بازی اینگونه هم یه نظری دارم!اینکه به نظرم کاملا به روابط بین زن و شوهر بستگی داره!اگه روابط عشقولانه باشه..بعید می دونم اینجوری باشه..!

  • 108. شیما در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۸

    :)

  • 109. علف هرز در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۴

    روز اول سال: زمان مورد قبول برای یک سری تصمیمات خوب سالیانه. یک هفته بعد می توانی مثل همیشه بیخیالشان شوی!

  • 110. علف هرز در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۵

    کسی که تصمیمات ابتدای سال خود را بشکند، آدم ضعیفی است اما کسی که از این تصمیم ها بگیرد، احمق است!

  • 111. سحر در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۷

    از همه ی وبلاگها هم که بگذرم از وبلاگ تو نمیشه گذشت گلابی جان
    آنقدر خندیدم که نگو
    باهات در مورد همه چیز موافقم آخه چطور به ذهنت رسید ربطش بدی به شطرنج؟
    باز هم بنویس با همه ی طنز بودنش حسابی آدم را به فکر فرو میبرد مخصوصا مظلومیت زنهای ایران و ناآگاهی بسیاری از مردان

  • 112. هاD در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۲

    مطلب خوبی انتخاب کردی ولی اون‌قدر که ازت انتظار می‌رفت جمع و جورش نکردی . شاید به خاطر اینه‌که مجردی . نیست خودم خیلی متأهلم و ۲ تا بچه‌دارم . از اون لحاظ :))

  • 113. روزهای آبی من در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۷

    میگم موسیو شما مطمئنی میخواستی در مورد نوروز بنویسی؟

    ————————-
    آره، باور کن!

  • 114. روزهای آبی من در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۰

    برای سلامتیان داریم دعا میکنیم

  • 115. maryam در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۰۴

    ببینم قبول دارید که سالی که نکوست از بهارش پیداست؟
    از فرا مزخرف که گفتید خوشم اومد.
    موفق باشید.

  • 116. میرا در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۵

    پس بخاطر اینه؟!

    دیشب برام یه اس ام اس تصویریه خفن اومده بود زیرش نوشته بود شب جمعه بخیر!!

    عجب…

  • 117. سعید(زیر تیغ) در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۵۲

    سلام گلابی جان
    آخرش بین ما را به حرف زدن واداشتی برادر
    خوب عزیز من آدم رزتی نمی آید وسط وبلاگش شوهر محترم را بچپاند داخل مناطق ممنوعه که
    حالا بگذریم در خصوص شوهرهای سنتی و بحث شیرین شطرنج بازی حرف بسیار است اما در خصوص تعطیلات
    عزیز من خوبه دو سری کتاب خوندی و از این حرفها من که از روز اول سر کار بودم چی

  • 118. علی رضا در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۱

    سلام

    new up

    کی به کی!!!منتظرم

  • 119. پت پستچی در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۰

    برای نوشتن این مطلب خانوم مشاور خوبی داشتی!

  • 120. هادی در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۰۸

    یکی از رفقای آریانم که یهو چشمم اسم شریف وشایسته تون رو تو لینکاش دید و گفتم ببینم چه جور گلابییه!!!
    ولی باید بگم واقعا خوب مینویسید و کلی حال کردم از اینکه پستارو خوندم… سعی میکنم از این به بعد همه پستاتو بخونم…………

  • 121. سارا در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۲۱

    o,fi lxgfj vh[u fi juxdghj k,v,c f,n h'i rvhvh f,n vh[u fi ckha,dd fhai ]d ld k,ajd
    به من چه که وقتی داشتم کامنت می ذاشتم فارسی نبود . من حوصله دوباره نوشتنشو ندارم

    ————————-
    ترجمه‎ش کردم:
    خوبه مطلبت راجع به تعطیلات نوروز بود اگه قرار بود راجع به زناشویی باشه چی می نوشتی!

  • 122. نیکو در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۹

    آخه برادر من این همه موضوع هست برای نوشتن ( مدیونی اگر فکر کنی حرف سیاسی زده ام!) حالا شما آمده ای چسبیدی و درباره شوهر نوشتی! آن هم نه از این نوع مدرنش ( که مثل همین پژوی آردی است! بعنی همان موتور شوهر سنتی را گذاشته اند داخل بدنه جدید!!). بعد هم یک راست رفته ای سر قسمت های بی ناموسی(!) ای که به ناموس( همسر کذا) مربوط می شود! آخر فکر نکردی همین فردا اگر یکی از همین شوهران سنتی در خیابانی، کوچه خلوتی، شب تاریکی پی به هویتت ببرند چه کار ها که نمی کنند!؟ یک کم به فکر خودت باش برادر، به مادام سلام برسان
    پ.ن: دوست داشتم این رونمایی را به خصوص که شما «موسیو» تشریف دارید!

  • 123. مستر افشین در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۲

    خوشبختانه من برنامه هایی که نداشتم عملی شد
    به طور غیر منتظره خوش گذشت و عید خوبی بود

  • 124. راحله در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۹

    مثل همیشه عالی و نکته بین و عمیق ….از وقایع التفاقیه خیلی خوشم می یاد و معمولا از دستش نمیدم

  • 125. مامان آتریسا در ۲۱ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۴

    سلام بر جناب گلابی مهربان
    یادم نمیآد شمارو سبزمی نامیدم یا زرد اما عالیه که بعد این یک سال می بینم که همچنان گلابی ماندید…و این ستودنی ست…
    خوشحال شدم که ناگهان باز شما رو یافتم!
    مثل حس یافتن یک آشنا یا دوست…
    به هر حال گلابی وار ادامه دهید که هنوز زیبا می نگارید…
    سال نو مبارک

  • 126. درسا تیتان در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۱۴

    جوابیه‌ی نظرم در دو پست قبل: هنوز هم سر حرفم هست یادت نمیاد که من کی هستم!
    نظرم به این پست: نکته‌ی انحرافی====> برای سلامتی‌ات دعا کنیم چون پاک دیوانه شده ای؟ مگر قبل از آن ما برایت چه کار می‌کردیم؟ یا تو قبل از آن چه بودی؟! (شوخی شهرستانی مرا با جنبه‌ی عریض خود پذیرا باشید!)

    ————————-
    یعنی باید قسم بخورم که یادمه؟!

  • 127. قدیس در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۷

    تجربه ات بالاست موسیو! نکنه گیر یکی از این شوهرای سنتی افتادی؟!

  • 128. مینو در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۶

    منم مثه تو عید مزخرفی داشتم تازه تو کلی جلویی آخه کتاب خوندی من عیدم نتنها از عید تو مزخرف تر بود ار تمام عیدای خودمم بدتر بود نه کتابی نه طرحی نه نقشی نه مهمونی!!!! امان از جامعه مرد سالار و متحجر( کلمه مناسبتری هست به جای سنتی)

  • 129. ژول در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۴۰

    سلام موسیو
    در مورد مساله ای که مقدمه وار! در موردش صحبت کردی باید بگم که تو این نسل بدجوری داره گریبان زوج ها رو میگیره. میگم زوجها چون این رابطه برای یک مجرد تو جامعه ما یک ناهنجاریه! یک مثال برای تاثیرات این محرومیت ها! اینه:یکی از دوستای من بعد از ۳ سال با دوست پسرش ازدواج کرد. تو زمان دوستی هم ویرجین باقی می موند که خودش لعنت میکنه خودشو! حالا داره ۳ سال میشه که ازدواج کردن و دوست بنده همچنان ویرجینه!!! اخیرا رفت جراحی کرد و مانع مربوطه رو برداشت ولی در اصل قضیه فرقی نکرد! درواقع همچنان ویرجینه. این دو نفر هیچ مشکلی با هم ندارن و طرفش واقعا پسر خوبیه(هردوشون از دوستام هستن) هر دکتری هم که فک کنی رفته ولی ظاهرا دچار نوعی ترس نسبت به این مساله شده! این نمونه ایه که ور دل خودمه. خیلی حرف نمیزنم دیگه در این مورد که به ماهیت مقدمه بودن مطلب خدشه وارد نشه! ولی خیلی جای حرف داره…
    آخ آخ از تعطیلات نگو که باورم نمیشه اینطوری مفت و مجانی از دست دادمش!

  • 130. dr در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۱۲

    بله!!!!

  • 131. ریحانه در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۲۳

    همون بهتر که از اول نرفتی سراغ شب عید و اینا …

  • 132. خورشید در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۵۱

    راستی یادم رفته بود که سال نو را تبریک بگویم به تو موسیوی عزیز. و اینکه تشکر کنم بابت سر زدن به وبلاگم.
    ان شاءالله که امسال سال باشد…از همان سالهای خوب برای تمام بندگان خدا

  • 133. نیلوفر در ۲۲ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۵

    یک نفر اینجا را آپ کند. با تشکر.

  • 134. استعداد کشف نشده در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۰۳

    سلام…
    من دیدم خیلی هنری پست نوشتین تو این عبارت “شوهرهای تشنه ی شب جمعه” واج آرایی شین وجود داره گفتم بیام یه نظری بدم هنرش هم بیشتر بشه…”شوهرهای مرده شوربرده ی تشنه ی شب جمعه ” چطوره؟؟؟

  • 135. مارال در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۴۴

    ما هم مدتیه مشتری شدیم . یادم نیست تا حالا کامنت گذاشتم یا نه اما گفتم یک سلامی عرض کنم .

    ————————-
    ممنون… هم سلام و هم سلامت باشید!

  • 136. جودی ابوت در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۲

    سلام
    لطفا بفرمایید به شبگیر خان که صدای خواننده های خاموش هم در آمده
    آپ بفرمایید عجالتا

    ————————-
    چشم!

  • 137. شکوفه بهاری در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۷

    سلام موسیو جان. سال نو مبارک. ایشالا در کنار مادام گلابی و البته خونواده عزیزت شاد و سلامت باشی. عیبی نداره که تعطیلاتت خیلی مفید نبود. عوضش امسال قراره بطور مضاعف دولت بهمون حال بده. پس قطعا روزهای قشنگی درانتظارمونه.
    راستی موسیو از شب‌گیر خبری نداری؟ زنده‌است؟ نکنه مزدوج شده و دستکش آشپزخونه دستش کرده حسابی سرش شلوغ شده!!!! اگه باهاش تماس داشتی بگو دلمون براش تنگ شده. بیاد یه خبری از خودش دربکنه.
    خوش باشی موسیو

    ————————-
    فکر می‎کنم همتش رو مضاعف کرده برای ننوشتن… اما پیغامتون رو بهش می‎رسونم!

  • 138. تینا در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۲

    چرا اینقد دیر به دیر آپ میکنی موسیو گلابی جان…..

    ————————-
    والله احتیاج به حال و حوصله داره که توی این روزای من در پایین‎ترین نقطه‎ی ممکن قرار داره!

  • 139. لیلیان در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۵

    دور از جون شما که میشنوید مردی باقی مانده که سنتی یا غیر سنتی اش را بشود تشخیص داد؟ اقایون محترم یه خورده زیادی نم کشید ه ان

  • 140. sepideh در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۴۷

    سلام.
    مقدمه چینی جالبی بود.همچنین ارتباط مردای سنتی با شطرنج.

    اینم مطمئن باش تو فقط نیستی که دیوونه شدی…الان خیلیا مثل ما دیوونه شدن از یکنواختی عید.
    خیلی ها هم مثل شما زن بابا رو فقط بخاطر علی صادقی دیدن.

    نگران نباش…درست میشی(منظورم این خط آخریته)

  • 141. پسر قمی در ۲۳ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۵

    سلام
    از بین آنی و گیلاسی کدوم رو انتخاب میکنی؟
    تو کامنت ها نظر بزار

  • 142. سین سین در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۰

    long time no see again

  • 143. میلاد در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۲۳

    کولاکی!خفنی!محشری!
    همین.

  • 144. n.p در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۰

    خیلی خوب و روون مینویسی. فکر میکنم حتی اگر بخوای یه مطلب کسل کننده رو هم میتونی کلی جذاب بنویسی.
    موفق باشی

  • 145. مهندس بانو در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۶

    خیلی حظظظ بردیم از مطالبتون و لینکیدیم البته !
    انشالله که امسالمان بهتر از همه سالهایمان باشد

  • 146. داود در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۲۱

    سلام!
    خوبی؟!
    خیلی باهالی ؟!
    این شوهر سنتی به نظرت تو ایرانم داریم ؟!
    فکر نمیکنم
    خدافظ!

  • 147. سیمین در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۳۰

    به گمونم این مشکل مردهای سنتی نیست بلکه زنهای اونها طلب س.ک.س متنوع رو نمیکنن … زنهای ما خجالت میکشن خواسته هاشون و بیان کنن و این واقعا جای تاسف داره.

  • 148. قمقمه در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۰

    من اگر به جای آن زن بیچاره بودم یک شب با چاقو می افتادم به جان همان تکه ای که شب های جمعه یاد خاطرات می کند. به همین خشانتی که در جمله ام پیداست.

  • 149. rohollah در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۸

    سلام موسیو گلابی جان
    از طرف من دعوت شدین به یه بازی جالب! ;)
    امیدوارم بپذیرین و شرکت کنین

  • 150. hajijun در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۴۲

    اقا ما هلاک نوشته هاتیم ماچ ماچ !!!! ….. عجب شطرنج بازی هستی تو !!!!

  • 151. khanome porsesh در ۲۵ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۷

    موسیو میبینم که خودتم یه پا شطرنج باز حرفه ایی هستی.نمیدونم چرااکثرا تعطیلات عید شون مثل هم بوده؟خواب کتاب کباب

  • 152. هیچکی در ۲۵ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۳۸

    راه زود خوابیدن رو پیدا کردی به منم بگو.مرسی!

  • 153. rohollah در ۲۵ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۰۵

    سلام مجدد

    “یک وعده از تو خواهم که گردم در انتظار
    حاکم توئی در آمدن دور و زود خویش”

    متشکرم از شما، و خوشحال میشم هر زمانی که وقت داشتین و
    مایل بودین بازی رو انجا بدین، همین وعده شما مارا کفایت میکند

  • 154. جودی ابوت در ۲۶ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۳۹

    سلام
    این پیام ارزش درج شدن نداره
    فقط خواستم اولین کسی باشم که سعادت داره بهت بگه که سری جدید جومونگ رو از هفته ی دیگه ۳ شنبه میذارن تی وی
    لطفا پس از خواندن آن را بسوزانید

  • 155. مورچه ای از مریخ در ۲۶ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۷

    من امیدوارم که در سال همت مضاعف این شوهرای سنتی کار مضاعفی بکنن و به حق پنش تن آل عبا بنا به گفته ی رییس جمهور محترم : کی میگه دو تا بچه بسه ؟ … بچه هایی مضاعف بکارن
    هر روزمان شب جمعه
    شب جمعه تان پیروز
    ضمنن میخونمت همیشه …ناز قلمت . یا حق. شکلک گل

  • 156. yalda omidi در ۲۶ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۳

    سلام خوبی
    به تارنمای من سری بزن و به منتخب برتر مجله تایم رای بده یادت نره.

  • 157. شیرین در ۲۶ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۳۶

    خدایابرای سلامتیش دعا میکنم

  • 158. mon در ۲۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۱۹

    mosiu ye negahi be in post bendaz jalebe:
    http://siniorzambi.blogsky.com/1389/01/27/post-16/

  • 159. نیلوفر در ۲۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۴۲

    باحال بود
    گذاشتم تو پیوند هام
    راستی کی می خوای بری دست مادام گلابی را بگیری؟

    ————————-
    حالا فعلاً که زوده!

  • 160. علی در ۳۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۲

    پار بودم جوجه و امسال تخم
    گربمانم سال دیگر میروم در کون مرغ

    شعرش از من نیستا
    کار مولاناست

  • 161. مازیار در ۳۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۱۹

    دست رو نکته مهمی گذاشتی
    فکر کن حالا که قضه برعکش باشه
    یعنی وقتی زن سنتی باشه
    اونم یه مصیبت بزرگه
    دوست عیالات متحده بهش میگفت چرا میذاری مازیار تو رو جلوی بقیه ببوسه؟
    عیب این کارا
    یک کمی سنگین باش
    فکر کن؟ خوبه از بقیه دوونه بازیهای ما خبر نداره

  • 162. فتحی در ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۱۴

    سلام موسیو گلابی
    به پیشنهاد آنی دالتون اومدم وبسایتت رو ببینم
    خیلی لذت بردم از نوشته هات
    بخصوص همین مطلبی که دارم براش کامنت می زادم
    مقایسه عشقبازی با بازی شطرنج خیلی جالب بود
    من هم جدیدا وبلاگی برای خودم را انداختم و در ابتدا با ذوق زدگی یه چیزایی نوشتم ولی الان دارم وبلاگهای خوب رو رصد می کنم تا کمی تجربه کسب کنم
    با اجازه وبسایت شما رو تو وبلاگم لینک دادم تا همیشه بهت سر بزنم و بیشتر از نوشته های خوبت بهره مند شوم
    مثل همیشه موفق باشی موسیو گلابی
    راستی جوابهایی که به کامنت ها می دهی خیلی جالب است بخصوص در همین صفحه جوابهایی که به کامنت شماره ۸۲ و۱۲۱ دادی خیلی باحال بود

    ————————-
    ممنون از شما و سرکار خانم دالتون!

  • 163. samin در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۰۸

    LMAO
    !!!

  • 164. مسعود در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۴۸

    ولی شطرنج برره از این قانونا داشتاااااا :دی



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه