آدم‌های کوچک در وبلاگ‌های بزرگ!

وقتی توی وبلاگستان فارسی چرخ می‌زنی حس می‌کنی وارد طبقه‌ی آخر بهشت شدی، قاطی پیامبرها. انگار ولت کرده‌اند وسط آدم‌های گل و دوست‌داشتنی!

چرایش را عرض می‌کنم… چون بیشتر ما وبلاگ‌نویس‌ها عادت نداریم خصوصیات بدمان را توی وبلاگ‌هایمان بنویسیم، دست خودمان هم نیست. دوست داریم این‌جا خوبی‌هایمان را جار بزنیم و بهترین خصلت‌هایمان را پررنگ کنیم. این‌جا هیچ‌کداممان دروغ نمی‌گوییم، هیز نیستیم، فحش نمی‌دهیم، خیانت نمی‌کنیم و هیچ اخلاق گند دیگری هم نداریم. خلاصه‎ی قضیه این است که دوست داریم حداقل این‌جا آدم حسابی‌هایی باشیم که در دنیای واقعی نیستیم!

برای اثبات خوبی‌مان هم دو راه بیشتر نداریم: یا بخش پست‌فطرت وجودمان را حذف کنیم و فقط از آن نقطه‌های کوچک سفیدِ روی صفحه‌ی بزرگ سیاه بنویسیم، یا این‌که رسماً شروع کنیم به دروغ‌گویی و وارونه کردن حقایق!

خب عزیز من، این مغز لامصب را گذاشته‌اند برای فکر کردن! یک‌بار هم که شده از خودمان بپرسیم این وبلاگ‌نویس‌ها با تمام این دلسوزی و عادات خوبی که دارند کجا زندگی می‌کنند؟ این همه وبلاگ‌نویس داریم. چرا هیچ‌کدامشان هم‌کلاسمان نیستند؟ یا همکارمان؟ اصلاً این‌ها به‌درک… چرا بر حسب اتفاق یکی از این‌ها توی تاکسی کنارمان نمی‌نشیند؟

بگذارید خیالتان را راحت کنم. اکثر وبلاگ‌نویس‌هایی که از نزدیک دیده‌ام یا چیزی از زندگی‌شان می‌دانم آدم‌هایی کاملاً معمولی‌اند که وقتی به اندازه‌ی یک سر سوزن معروف می‌شوند دست و پایشان را گم می‌کنند. خودشان هم باورشان می‌شود که همان شخصیت مجازی را دارند، همانی که توی وبلاگشان می‌نویسند. این‌ها کم‌کم خودشان را خدای دنیای مجازی می‌دانند و فکر می‌کنند این‌جا چیزی بدون آن‌ها کم دارد… بدبختی‌ها از همین‌جا شروع می‌شود چون می‌خواهند وظایف خدا را بودن به‌جا بیاورند و برای بقیه تعیین تکلیف کنند.

آقا جان! من از همه‌ی آدم‌هایی که با دروغ گفتن سری بین سرها در می‌آورند و برای دیگران تعیین تکلیف می‌کنند متنفرم. در عوض عاشق وبلاگ‌نویسان گمنامی هستم که رک و راست می‌نویسند امروز دختر همسایه را از روی پشت بام دید زدیم. من حتی بلدم عاشق وبلاگی باشم که اسمش «روزنوشت‌های یک کیف‌قاپ» است، خاطرات دزدی‌اش را می‌نویسد و تمام خوانندگان وبلاگش مسلسل فحش را برداشته‌اند و به‌سمتش شلیک می‌کنند.

این روزها دارم دوستانم در دنیای مجازی را پالایش می‌کنم جوری‌که آخرش فقط آن‌هایی بمانند که خود واقعی‎شان را می‌نویسند، نه آن چیزی که آرزوی بودنش را دارند… تعداد دوستانم در بین بلاگرهای شناخته‌شده دارد کم و کم‌تر می‌شود، می‌دانم که دلسردکننده است اما واقعیت همین است!

می‌خواهم یک چیز دیگر هم بگویم که امیدوارم بعد از خواندنش یقه‌ام را نگیرید! خیلی از این بلاگرهای معروفی که می‌بینید کوچک‌تر از آن هستند که بخواهید روی حرف‌هایشان حساب کنید و در غم‌ها و شادی‌هایشان شریک شوید… همه مثل این رفقای کنار وبلاگم نمی‌شوند و متأسفانه اکثر بلاگرهای بزرگ فارسی‌زبان از دل آدم‌های کوچک در می‌آیند، لااقل تا این‌جا مشاهدات من چنین چیزی را نشان می‌دهد… حیف!

نوشته شده در دسته‌ی: افاضات متفرقه


موسیو گلابی | ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ | ساعت ۱۹:۳۳

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. هونیا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۶

    انگار دلت پره !

  • 2. بت در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۷

    wow!

  • 3. SDF در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۰

    لایک برای این نوشته حسابی!

  • 4. امیر در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۱

    متاسفانه دقیقا همینطوره. شدیدا موافقم.

  • 5. امین در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۵

    دلیلش این نیست که دنبال اعتماد بنفس میگردیم؟
    دنبال دوست میگردیم؟
    دنبال بهتر ها و بهترین ها میگردیم؟ میخوایم بهتر باشیم؟
    میخوایم اوضاع رو بهتر کنیم؟

    ————————-
    دلیلش اینه که خود واقعی ما گاهی چیز دوست‎داشتنی‎ای نیست که بشه باهاش دوست پیدا کرد!

  • 6. الهام - روح پرتابل در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۵

    راست گفتید آقا
    وقتی به دوستان می گفتم من فلانی و فلانی و فلانی رو نمی خونم، عاقل اندر سفیه باهام رفتار می کردن. مخصوصاً که بلد نبودم توضیح بدم چرا احساسم نسبت بهشون خوب نیست… اما انگار دلیل اون احساس بد دقیقاً همینه که فرمودید.
    و احتمالاً به همین خاطره که منم عاشق دنبال کردن وبلاگ های کوچیک با کامنتینگ های خلوت هستم.

  • 7. خـانوم سیـب در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۶

    میدونین موافقم باهاتون
    خیلی ها صرفا بخاطر اینکه تائید بشن
    می نویسن حالا هرچی که میخواد باشه یا صرفا بخاطر خواننده ی بیشتر ….

    به نظر من همه مثل هم هستن … این ما هستیم که بعضی بلاگ ها یا آدما رو بزرگ نشون میدیم یا تائیدشون می کنیم … شاید بعدا نظرمون عوض بشه

    : )

  • 8. یونس در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۶

    راست می گی البته نه کاملا
    ادم که با هر بهانه ای دوستاش رو ول نمی کنه
    الته شاید شما یه چیزایی بیش از ما بدونی شاید…این جمع..ببخشید قاطی شد

  • 9. تبسمـــ در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۳

    نمی دونم چی بگم ..
    حس کردم کلی سبک و سنگین کردی تا نوشته ت رو پاپلیش کردی !! دوست نداری بگی اما باید بگی!!

  • 10. سمیرا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۵

    زیبا بود و حقیقت

  • 11. بابالنگدراز پنج فوتی در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۵

    پست خوبی بود.گفتنش لازم بود.اول اینکه امیدوارم من جزو دوستانی که قراره پالایششون کنی نباشم.و امیداورم اونقدر بزرگ باشم که از این صافی شنی که گرفتی رد نشم.نه چون موسیو گلابی هستی.چون دوست وبلاگیم هستی.فرقی هم با بقیه دوستام نداری.همتونو دوست دارم.البته یادمه قبلا هم بهم گفته بودی قراره یه سریا رو پالایش کنی اما جدی نگرفتم اون حرفتو.
    اول یه انتقاد کنم.جوری حرف زدی انگار فصل الخطابی و هر چی میگی حقیقت محضه.در ثانی ملاک دروغگو بودن آدما رو میخوای از کجا بفهمی؟فکر نمیکنی الان خودتو ترازوی سنجش قرار دادی.بله میشه از یه سری فاکتورها دروغگو بودن یه شخصو فهمید.من خودم کسانی رو میشناختم و دوست بودم که با عرض شرمندگی باید بگم آدمای دروغگو و فوق العاده بی شعوری بودند.
    فکر کردی چرا وبلاگ قبلیمو حذف کردم؟دلایل مختلفی داشت.یکی اینکه میخواستم یه شروع نو داشته باشم با دوستیهای پاک و نو.دوستیهای بدون دروغ و ریا.صدالبته که تغییراتی رو هم باید در رفتاراهای خودم بدم و قطعا پر از عیب و ایرادم که سعی میکنم این شروع جدید یه فصل جدید و بابرکت تو زندگی مجازیم باشه.
    اما این مدتی که توی وبلاگستان بودم،فهمیدم عقده ی حقارت ما آدما اینجا هم ریشه دوونده.همه میخوان خودشونو بزرگتر و فهمیده تر از اون چیزی که هستند نشون بدن.اما میخوان خودشونو مودبتر از اون چیزی که هستند نشون بدن.جالب اینه که همه هم روشنفکرند.
    بذار یه چیزی بگم.جدای از دروغگو بودن برخیها من از برخی آدمای صادق هم بدم میاد.اونایی که رفتارای مزخرفی دارند.اونایی که مدام سعی دارند پز زندگیشون و عشقشون رو به بقیه بدن.اونایی که سعی میکنن خودشونو روشنفکر و خدای علم و اخلاق نشون بدن.اونایی که وبشون فقط حرفای خاله زنکیه.اسم نمیبرم چون خودت بهتر میشناسیشون.
    ضمنا فکر نمیکنم این دنیای مجازی کوفتی اونقدر ارزش داشته باشه که آدم به خاطرش مغرور باشه.تعجب میکنم از بعضی بلاگرای معروف که خودتم لینکشونو داری میان و به مغرور بودن احمدی نژاد گیر میدن.اونا با روزی چند هزار بازدید اونطور خودشونو میگیرن.از رییس دولت یه مملکت هفتاد ملیونی چه انتظاری داری؟
    من حتی فکر نمیکنم دنیای واقعیمون هم چیزی واسه غرور و بالیدن داشته باشه اما همیشه باید به یاد داشته باشیم که خودتمون رو اونقدر خاکی نکنیم که بقیه گل مالمون کنن.
    این قضیه واسه من به وفور اتفاق افتاده
    ضمنا بذار یه گله ازت کنم.مطمئنی اون قسمتی که گفتی{برخی بلاگرها شریک شادی و غم دیگران نمیشن در خودت صدق نمیکنه؟} من انتظاری از کسی ندارم اما بهتره این پستم رو که دیورز نوشتم بخونی.البته بحث تو نیست.بحث اینه که پستهایی که توش طنز مینوشتم ملت فرت و فرت کامنت میذاشتند اما این پستو…http://daddylengderaz.blogfa.com/post-24.aspx

    ————————-
    راستش من اصلاً پست‎های این چند روزت رو نخوندم. بس که تعدادشون توی ریدر زیاد بود فکر می‎کردم همه رو از وبلاگ قبلی آوردی!

  • 12. شهرزاد در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۷

    کی اذیتت کرده بگو بزنمش!
    ای گفتی من هم حالم بهم می خوره از ادمهایی که زیادی خوبن.
    یکی از این بلاگرهایی رو که می گی تا یک ماه پیش و قبل از سفر می خوندمش،بعدش حقیقتش بدم اومد و دیدم طرف توهم بزرگ بودن زده اونهم شدید،دیگه نخوندمش.
    کلا از کسی هم که خوشم نیاد بهش می گم دیگه نیا،حالا هر جور دوست داره می تونه در مورد من قضاوت کنه.

  • 13. مهدیس در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۰

    کسی که تو زندگی واقعی هیچ پخی نیست ، شاید تنها جایی که بتونه خودشو آدم حسابی نشون بده همین جاست. شخصا بیشتر حس دلسوزی دارم رو اینجور آدما تا تنفر. البته به شرطی که تو همون حد و حدود خودشون بمونن و پاشونو از گلیمشون دراز تر نکنن.

  • 14. عباس در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۵

    یاد ژان ژاک روسو افتادم! البته روسویی که هنور نگارش “اعترافات” رو شروع نکرده!!
    موسیو جان اگر تا حالا فکر می کردی وبلاگستان فارسی به قول دکتر سروش آکنده است از سوپرمن ها، خب اشتباه می کردی! دنیا پر از آدمای معمولیه. اصلاً واسه همینه که دموکراسی این همه طرفدار داره. وگرنه دنیا رو می دادن دست یکی یا چندتا از سوپرمن ها تا اداره کنن. ما همه آدمهای معمولی هستیم که گاهی وقتها برای خوش کردن دل خودمونم که شده دروغ میگیم. اصلاً چه اشکال داره آدم حداقل توی وبلاگش، حداقل برای چند دقیقه، احساس کنه همون چیزیه که دوست داره باشه. البته دروغگوهایی که بقیه رو درازگوش فرض می کنن حسابشون جداست ها!
    ای بابا! باز یاد روسو افتادم! این بار روسوی بعد از “اعترافات”.

  • 15. تاکاشی در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۶

    هیچ وقت فکر نکردم لازم باشه که بخوام دروغ بگم.البته چیزهایی رو هم نگفتم.بهتر دیدم اون چیزایی رو که می دونم به دیگران هم بگم و از دیگران چیزهایی یاد بگیرم.
    مدتی هست که وبلاگ رو از طریق گوگل ریدر می خونم.انصافا کم هست چنین وبلاگ هایی . . . ممنون. 

  • 16. اینجوری در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۹

    سلام موسیو
    کاملا موافقم باهات. فقط یه درخواست دارم .زمانی که پالایش کردی دوستای مجازیت رو اعلام کن تا ادمای تنبلی مثل من از حاصل دسترنج تو استفاده مفید کنن.
    .
    در ضمن من بچه ی اون شهری که الان داری فکر می کنی هستم نیستم!

  • 17. یاس در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۹

    عالی گفتی موسیو

  • 18. ارغوان در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۱

    کاملا موافقم.چون تجربه ی برخورد با چند تا از این کسانی رو که توی وبلاگشون از خدا هم بهتر بودند ولی شخصیت واقعیشون طور دیگری است رو داشتم!

  • 19. س در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۸

    متاسفانه کاملاً درسته!
    خود من وبلاگی دارم که موقع نوشتن ، بعضی پستهاش هی کم و زیاد میشه(در بهترین شرایطش درسته که نه با دروغ ولی با بزرگ نمایی و کوچک نمایی سلیقه ای)

  • 20. پریا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۹

    موافق نیستم گلابی!
    اتفاقا همین دیروز داشتم به یکی میگفتم: میدونی یکی از راههای جدید جذب مخاطب در این دنیای مجازی چجوری شده؟!
    انتخاب یک اسم نامتعارف برای وبلاگ و ایضاً مطالب تابوشکن!
    طرف ورمیداره همون “یادداشتهای یک کیف قاپ” رو میذاره رو وبلاگش، تازه حالا این اسم خوبه، یه چیزایی میذارن که آدم واقعاً روش نمیشه برای بار دوم اون وبلاگو باز کنه!
    بعد میاد یه سری اراجیف می نویسه که ۹۹٫۹۹ درصدش از خطوط قرمز میگذره! (منظورم از خطوط قرمز، دید زدن دختر همسایه از رو پشت بوم نیست)
    بعد اسمشو میذاره نوآوری!
    میذاره رک و راستگویی!
    میذاره ابراز عقایدش!
    نمونه شو دیدیم دیگه
    همین اخیرا هم اون گند رو بالا آورد…

    من معتقد نیستم به این خط: “می‌خواهم یک چیز دیگر هم بگویم که امیدوارم بعد از خواندنش یقه‌ام را نگیرید!….”
    من خودمو مثال میزنم
    یکسال و خورده ایه که دارم می نویسم
    الان با یکسال و خورده ای پیشم خیلی فرق کردم!
    حقیقتاً فرق کردم!
    آره درست میگی من ِ نوعی وجهه ی خوب شخصیتمو تو وبلاگم عنوان میکنم، اما خیلی خوشوقتم که همین وجهه ی خوب، داره میشه تمام شخصیتم!
    یعنی داره همه ی رفتارهامو در بر میگیره
    میدونی؟ داره برعکس عمل میشه
    به جای اینکه من تو واقعیت آدم بدی باشم و بیام اینجا خودمو خوب جلوه بدم، اینجا خودمو خوب جلوه میدم و این خوب بودن داره خودشو به دنیای واقعی سرایت میده!
    حقیقتیه این…

    ————————-
    بعضی از کلمات متنم رو Bold کردم چون حرفم در مورد همه نبود… و شک ندارم که تمام بلاگرها مثل هم نیستند!

  • 21. بت در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۰

    هنوز هم wow

    یه نکته ای رو یادم رفت بگم
    دقیقا اشکال این وبلاگ در browser من که firefox هم هست اینه که وقتی این وبلاگ باز میشه اسم صفحه در taskbar به صورت خلاصه نوشته می شود:”یادداشت های یک گلاب” اینطور که صحیح نیست… جدی میگم.

    ————————-
    خب این طبیعیه که اون بالا هر چقدرش رو که جا بشه نشون می‎ده!

  • 22. ایده در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۳

    ]سلام
    یه موقعی یه دوستی داشتم که خیلی اهل خالی بندی بود ،اوایل دروغ هاشو باور میکردم ولی بعدها فهمیدم و با نگاه و به قولی زبان بدن مچشو می گرفتم،اواخر با خودم فکر کردم دروغ های اون نه سودی به من می رسونه و نه ضرری .پس چرا نگه .حداقلش اینه که خود دوست داشتنیشو به همه نشون میده (کلاًبا دروغ مشکل دارم )

    حالا چه ایرادی داره اگه بعضی ها دلشون بخواد همون نقطه های ذره بینی خوبشون رو بزرگ کنند
    چه ایرادی داره اینجا ،تو این دنیای مجازی ،اونی باشن که هیچ نمی تونن باشن ،دوستایی رو داشته باشند که به اندازه خودشون کوچکند و همه با هم فکر می کنند بزرگن

    ————————-
    ایراد کار وقتیه که گاهی امر به خود فرد هم مشتبه می‎شه و حس می‎کنه که خوبی مطلقه!

  • 23. zero در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۵

    می بینم که همه را لخت و عور می کنی بدجور…

  • 24. ahmad در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۲

    salam
    web ghashangy dary
    shoma ro link kardam
    khooshal misham be ma ham sar bezanid

  • 25. بانو در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۱

    یکم تند و تیز نوشتی..
    یکم یه جوری بود…
    مطمئنا بی راه نمی گی اما خیلی با بی رحمی گفتی…
    شاید بخاطر این باشه که ما آدمها دوست داریم که خوب باشیم..و…
    بعدشم این طبیعت آدمیزاده..دوست داره توی چشم دیگرا خوب باشه..
    مثلا کسی تو جمع دست نمی کنه توی دماغش..اما توی تنهایی تا بند سوم انگشتشم می کنه توی دماغش..
    پس یکم بی انصافی بود..
    اما بهت هم حق میدم..
    مثلا یه نفر وقتی منو دید گفت اصلا فکر نمی کردم این شکلی باشی!!
    اما اینم بگم وقتی همکارام بطور اتفاقی با وبلاگم آشنا شدن گفتند خیلی جالب بود انگار خود خودتی…
    شاید این مشکل خوانندگان باشه که بلاگر هارو رویایی فرض می کنن..
    شب خوش هم محلی قدیم ندیما…

  • 26. غزلک در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۳

    توی دنیا واقعی با آدمها از نزدیک آشنا میشی مدتها باهاشون دوستی میکنی باز هم نمی تونی درست بشناسیشون.
    انتظار نباید داشت توی دنیای مجازی که جلوه آدمها دست خودشونه شخصیت واقعیشون رو شناخت

  • 27. 777 در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶

    سلام
    شاید خیلی ها از اینکه چیزی که دلشون می خواد باشن نیستن دارن رنج می برن که خودشون رو اینجوری جلوه میدن! البته این حرف که طرف یهو تو فلک الافلاک سیر می کنه رو قبول دارم! اینم هست که خودش باید یه فکری به حال خودش بکنه ولی شاید متوجه خودش نباشه!
    ولی فکر می کنی با حذف کردن اونا کاری درست میشه؟!
    یعنی فرضا اگه ببینی یه گروهی دارن یه راهی رو اشتباه میرن و خود به خود اون روش هم تبلیغ میشه، ازشون فرار می کنی و تو یه جمع کوچیک باقی می مونی و منزوی میشی؟! یا اینکه ترجیح می دی بری هم اونا رو روشن کنی و هم اینکه نذاری بقیه دنبال راه اونا برن؟! البته در حد توان و نه اینکه خودت تلف بشی!
    البته شاید هم به ما ربط نداشته باشه بقیه چی مینویسن، ولی خب ما هر دست و پایی هم بزنیم توی جامعه ای هستیم که همین وبلاگ ها رو می نویسن. درسته؟! اگه وبلاگ نویس دروغ میگه، توی جامعه هم دروغ میگه و مسلما همینا دوباره بزرگ میشن! ایندفه باید نوشت آدم های کوچک در جایگاه های بزرگ! چیزی که الان کم هم نداریم!
    اگه قرار باشه امثال شماها از این افراد دوری کنن که فاتحه! حداقل میتونین یه تاثیری داشته باشی! با همین گوشه رفتن ها و کنار کشیدن ها و گروه گروه شدن ها بوده که کار به اینجا کشیده دیگه! اشتباه می کنم؟!
    (من هیچ ادعایی به آدم بودنم ندارم! شاید از همه بدتر هم باشم! نمی دونم. نظر شخصیم بود و خب تیریپم اینه که وقتی یه جایی یه مطلبی می خونم، وقتی یه سوالی برام پیش بیاد می نویسم و دنبال جوابم هم هستم. امیدوارم فقط کسی رو ناراحت نکنم!)

    ————————-
    نه، اشتباه نمی‎کنی ۷۷۷ جان!
    می‎دونی تمامِ حرف من چیه؟ این‎که باید اون‎ها رو منزوی کرد و این موضوع باید انقدر تکرار بشه که بفهمن حداقل در دنیای مجازی دیگه دروغ‎ها جایی نداره. آدم‎هایی که در آستانه‎ی حذف شدن قرار می‎گیرن به تقلا می‎افتن که خودشون رو تغییر بدن… خدا رو شکر توی دنیای مجازی هم همین‎طوره!

  • 28. آرام در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶

    به نظرم این مشکل همه ی ما ایرانی هاست که اگر از کسی خوشمون بیاد زیادی روش حساب می کنیم و بالعکس.
    وگرنه به نظر من یک بلاگر خوب فقط یک نویسنده ی خوبه.

  • 29. ژول در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۸

    عجیبه!واقعا نمیتونم فکر کنم.
    دغدغه این روزهای من شده این مساله.چه در عالم واقعی چه در این دنیای مجازی!

  • 30. خانم یاپ در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۲

    موافقم ! ۲۰ امتیاز ! شما به مرحله ی بعدی راه یافتید ! ( چشمک )
    جایزه را انتخاب میکنید ؟ یا ادامه میدهید ؟! ( آیکون وای چه بانمکم من )
    (خمیازه)

  • 31. north در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۴

    حرف دل منو زدی موافقم خیلی زیاااااااااااد

  • 32. آرش در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۵

    زندگی که ما دوست داریم داشته باشیم هم جزوی از ماست و شاید تنها جایی که این فرصت رو داریم همین جا توی دنیای مجازیه.خیلی از همون “کیف قاپها”هم فقط به انگیزه جذب بیننده شاید صفت کیپ قاپی رو انتخاب کردن.مثل مد الان که انواع و اقسام فاحشه هاست.از پولدار و سپید تا خانواده دار.من هم عاشق روز نوشت هستم و شاید این از حس کنجکاوی(بخون فضولیم)سرچشمه میگبیره

  • 33. Memorialist در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۶

    درد مشترکی است !
    http://mementocafe.persianblog.ir/post/101/

  • 34. فرناز در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۶

    موافقم ، واقعا موافقم ، به نظر م توی این دنیای مجازی باید فیلترینگ خودمون رو داشته باشیم،

    به نظرم باید بین دنیای مجازیمون و دنیای واقعیمون مرزی قائل بشیم ،
    متاسفانه خیلی از همین وبلاگنویس های بزرگی که اینجا وجود دارن شاید اونطوری که تو گفتی باشن می دونی خیلی ها هم هستن که به هر طریقی یه جایی مشابه اونا برای خودشون درست کردن ولی تنها چیزی که توش پیدا میکنی بدگویی نسبت به این و اونه ، همه رو می شینن نقد می کنن الا خودشون رو

  • 35. دختر پرتقالی در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۶

    تو یکی از اونایی هستی که خیلی دوست دارم بیای وبلاگم. هرچند که می دونم نوشته هام چنگی به دل نمی زنه. اما واقعا دوست دارم. اگه جزو بلک لیستت باشم ناراحت می شم. قلبا.

  • 36. یاس در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۹

    گرد و خاک کردی موسیو!!!

    حرفات حرف دل خیلی هاست …
    خیلی ها خسته اند …
    من فکر میکنم این خصلت در خیلی از ایرانیها هست .
    وقتی از کشور خارج میشی این موضو به طرز تصاعدی شدت میگیره !! چرا شو نمیدونم ! فقط گاهی بیزار میشی از رفتارهای هموطن هات ! دنیای مجازی هم یه جورایی مثل ایرانیهای مقیم خارجه ! پر از چشم و هم چشمی … فخر فروشی … نفاق و تعارفات الکی … حسادت و رقابت !! و کلا لبخندهای مصنوعی !!!!!

    ما ایرانیها خیلی خصوصیات قومی و ملی خوبی داریم … مردمان صمیمی و خونگرم و با محبتی هستیم اما واقعا نمیدونم چرا اینجوری میشه !!!! :-(

    بعضی ها رو حذف کردی که تازه اضافه کردی بودی ! اونجوری که من شما رو شناختم اهل زود قضاوت کردن نیستی ! پس حتما دلایل واضح و متقنی داشتی …

  • 37. هرا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۵

    آخی… رفیق قدیمی … چی شدی؟ چرا اینقده سیاه شدی؟ راستی …
    می گم موسیو… هرچی گشتم اسمم رو تو دوستای کنار صفحه ات ندیدم. لا اقل یه بلانسبتی… دور از جونی…..

    ————————-
    اون‎جاهایی که Bold کردم برای این بود که هی مجبور نشم بلانسبت بگم!

  • 38. بهار(سلام تنهایی) در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۱

    به شدت با حرفات موافقم ….

  • 39. maryam در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۲

    شما که خوبی!
    I think you are real

  • 40. متین در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۹

    مثل مد دم عیده. هرکی مثلا مانتوی شتری رنگ نپوشه امله و عقب افتاده. اینکه بعضی از این آدمها اعتماد بنفس کاذب میگیرن از وجود ما خواننده هاست. میخوایم عقب نمونیم مثلا فلانی و بهمانی این سری دیگه چی گفتن. یه بار جواد رضویان اومده بود برنامه ماه عسل میگفت قایمکی نماز خوندن مد شده. مثل کنار جوب نشستن و دستمال یزدی دور گردن انداختن و قلیون کشیدن! خواننده باید عاقل باشه و اینکه مطمئنن این افراد دارای مشکلات روحی و اعتماد بنفس پایین هستند.

    + توی پاراگراف پنج خط آخر فکر کنم “را” باید پس و پیش بشه. ببخشید!

  • 41. فاطمه در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۵

    وای موسیوی عزیز حرفت را باید با طلا نوشت راستش تازگی ها از دست یکی از همین بلاگرها رها شدم…سبک شدم وقتی دیدم یکی دیگر غیر از من هم این رو فهمیده،حالا خیلی راحت تر
    می خوابم…

  • 42. نازی در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۰

    قربون اقا کاملا موافقم
    حالا ولی کمتر حرص بخورید فشارخونتون نره بالا

  • 43. پسر بالغ در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۴

    یه شوهر خاله دارم که که همه می دونیم که چه پوخی ها ! ، ولی خیلی گونده گوزه و دروغ میگه با این کارهاش تو سرکارش و بین رفقاش همه فکرمی کنند خیلی گنده هستش و ازش حساب می برند . ولی نه اینکه همه فامیل می شانسیمش به [ ... ] حسابش نمی کنیم .

  • 44. می خواهم بنویسم در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۷

    موافقم با حرفهات … مخصوصا اون بخش فاکتور گرفتن از بدی هاست …
    خیلی وقتها سعی کردم واقعیت های تلخ زندگیم رو هم بنویسم … اما فکر نمی کنم زیاد موفق بوده باشم …
    اما دروغی تا به حال ننوشتم … حداقل از این مورد راضیم …

    موفق باشی موسیو …

  • 45. بابالنگدراز پنج فوتی در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۰

    خب درست حدش زدی.من حدود بیست و سه تا از پستهای وبلاگمو که خیلی دوستشون داشتم و کمتر شرعی داشتند رو به وبلاگ جدیدم آووردم.بقیه رو سپردم به امان خدا و حذفشون کردم.گفته بودم میخوام شروع جدید داشته باشم.نوشته هایی که کمی رختخوابی بودند رو نیاووردم.راستی اون پاراگراف آخر کامنت قبلیم منظورم تو نبودی.امیدوارم ازم دلخور نشی.
    ضمنا این تراز شدن کامنتات چقدر خوب شده.قبلنم تراز بود؟یا الان اینطوره گویا.

    ————————-
    از اولش همین‎طوری بود!

  • 46. علیر ض ض ضا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۵

    وقتی به سادگی میشه ” رفقای کنار وبلاگ ” و خونه تکونی کرد دیگه اینه همه حرص خوردن نداره رفیق

    بیا ۴ خط اول این لینک و بخون ( ۴ خط اول کافیه ) حالت جا میاد

    این حسنی و که میشناسی ؟ بنده خدا سر تا پا طنزه !

  • 47. میترا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۰

    فوق العاده بود،‌خدا رو شکر که این مطلب رو نوشتید چون من کم کم داشتم به خودم شک می کردم!

    وبلاگ خون حرفه ای هستم، از سال ،۱۳۸۱ اون وقتی که تعداد وبلاگ ها خیلی خیلی کمتر از الان بود. متاسفانه در چند وقت اخیر چند تا از این وبلاگ نویس ها واقعا نا امیدم کردند. شاید چون سنم تقریبا بالاست راحت متوجه می شم که چقدر نوشته هاشون با خود واقعی شون متفاوته. از این بدتر وقتی یه که می بینی چند تا جوون ساده و بی غل و غش هم می شن جز طرفداراشون و هر چی وبلاگ نویس می گه به به و چه چه می کنند. دلم برای اونها می سوزه که ندانسته کسی رو الگوی خودشون می کنند که تکلیفش با خودش هم مشخص نیست!

  • 48. علیر ض ض ضا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۳

    چرا من هی یادم میره لینک و توو اون کامنت اول بذارم ؟ !!!

    http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=88277

  • 49. طوطی در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۶

    میدونی موسیو به مطلب مهمی اشاره کردی. به همین خاطر ازت میخوام از این به بعد فقط با خودم دوشت باشی!! فکر نکن تازه پیدات کردم نه رفیق فقط تا حالا خاموش بودم. میبینی چقدر بی ریام!!

  • 50. کاسنی! در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۴

    تحلیل جالبی بود. ازت راضی ام … خدا هم ازت راضی باشه رفیق! :-)

  • 51. فهیم در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۶

    حاجی… ما مخلصیم… اما این تفنگی که احتمالا سمت ما هم نشانه میرود، ضامنش کشیده شده؟ نزنه لت و پارمون کنه؟

  • 52. تنها در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۳

    داری حقیقت میگی. متاسفانه دنیای مجازی شده دنیای تظاهر. من که دیگه داره حالم از این همه ریا بد میشه.

  • 53. هلندی سرگردان در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۹

    کامنت من کو پس؟همون که درباره ی جامعه ی بیمار و عقده های سرکوب شده مردم ما بود!که خانواده و جامعه هم در بوجود آوردنش نقش دارن!ادم افسردگی می گیره دو خط قلم فرسایی آدم پابلیک نمی شه!

    ————————-
    چنین کامنتی که می‎گی اصلاً وجود خارجی داشته؟!

  • 54. نازخاتون در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۸

    قشنگی وبلاگ خونی همینه که می فهمیی طرف به چیا فکر می کنه؛ اینکه چی هست رو باید از نزدیک ببینی.

  • 55. شین بانو در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۱

    :-(

  • 56. نئو در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۰

    تعارفات مزخرف گونه

  • 57. گلکو در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۲

    من الان جای خودمُ کنار رفقای گوشه وبلاگتون خالی میبینم :دی

    این پالایش کردن خطرناکه ها!!یهو دیدین ۲-۳تا موند فقط!

  • 58. مری در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۳

    گلابی دیوانه بدبین هم شده ایی؟!
    چه اشکالی دارد حداقل مجازا (بطور مجازی) خیالبافی کنیم؟
    چرا همیشه آرزوها و خیالبافی های خوب ما محکوم است؟
    برداشتت را دوست نداشتم.
    آقا یعنی در این مملکت خیال آدم حسابی یودن هم بد است؟!!

    ————————-
    بد نیست اما به‎شرطی که خود آدم حس نکنه واقعاً همین‎طوره!

  • 59. azita در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۶

    سلام.بسیار زیبا نوشتید این پست رو.شدید موافقم پس ممنون.

  • 60. دوشیزه (متولد اسفند) در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۷

    اشتباه خیلی از ما اینه که شخصیت مجازی و نوشته های یک وبلاگ رو به شخصیت واقعیش هم ربط میدیم و مشکل اینه که خیلی کم پیش میاد از بدی های خودمون از دیگر خصوصیات اخلاقی مون که شاید ضعفمون هم حساب بشه بنویسم و همیشه سعی می کنیم یک چهره بهتر و بی عیب و نقص تر، از خودمون اینجا بسازیم.
    به نظرم هر کسی در دنیای واقعی از اون چهره ایده آل بیشتر فاصله داشته، اینجا بیشتر سعی کرده که خودش رو به اون نزدیک کنه. گاهی حتی ایراد ها و انتقاد هایی که از بقیه میکنه، دقیقا همون خصلت های منفی وجوذیش هست که آزارش میده اما فعلا نمی تونه از شرشون خلاص بشه.
    چقدر خوبه که همیشه بعد از یک مدت زمانی که از روابط جدیدی که در زندگی مون ایجاد شده، با فکر و منطق و سبک سنگین کردن، یه عده رو پالایش کنیم و بقیه روابطمون رو از ویروس‏های آلوده نجات بدیم. و چقدر با این جمله موافقم:

    “خیلی از این بلاگرهای معروفی که می‌بینید کوچک‌تر از آن هستند که بخواهید روی حرف‌هایشان حساب کنید و در غم‌ها و شادی‌هایشان شریک شوید”

    احسنت موسیو گلابی!

  • 61. تامینا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۳

    خب این حس کمال طلب مختص ذات انسانه،حتی خارج از دنیای وبلاگستان هم آدما سعی می کنن همین کارو کنن و فقط بُعد خوب شخصیتشون جلوه پیدا کنه،اما به واسطه ارتباطات واقعی ما فرصت داریم کاملتر بشناسیمشون،برخوردامون بیشتره.ولی خب تا حد زیادی اینی که اشاره شد حس می شه.

  • 62. ... در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۲

    من که کلا وبلاگ نویس نیستم و توی بلاگر ها هم وبلاگم به چشم نمیاد . پس این ایرادات بر من وارد نیست . تازه یه پست هم گذاشتم تو وبلاگم : اینجا وبلاگه یه دزده !
    الان من خودم رو کلی تحویل گرفتم .

  • 63. پناه در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۹

    وقتی آدم با وبلاگرهایی که اینجورین مواجه میشه و بعد از مدتی می فهمه اونی نیستن که نشون میدن دچار یه نوع شکست عاطفی میشه! جدی میگم! البته نه عاطفی به اون صورت ها، نه!
    و تنها حسی که برای آدم میمونه عصبانیته، عصبانیت و عصبانیت!

  • 64. منم آرش در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۲۳

    موسیو؛ نبود که این وبلاگ کیف قاپه. خالی بستی

  • 65. آنی(دختر ترشیده) در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۴۸

    من که جزوشون نیستم؟! خودت هم خوب می دونی که من از اون دسته بلاگرهای ماهی هستم که از شدت عیب و ایراد نداشتن رو دست بابام موندم!

  • 66. یک شیرفروش در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۰۷

    شاید همون کسی که خصوصیات مثبتش رو هم مینویسه زیاد راضی نیست از این وضعیت

    شاید تو یه روند برگشت ناپذیر افتاده و نمیتونه بیاد عقب
    شاید . . . .

  • 67. حسین ترابی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۱۸

    نمی شه انتظار داشت که دنیای وبلاگستان فاصلهٔ زیادی از دنیای واقعی ما داشته باشه.
    اینی که شما می‌گید، همون مشکلیه که ما آدما توی دنیای واقعی داریم.
    اینایی که توی وبلاگستان فارسی می‌نویسند از مریخ که نیومدند. همشون انسانند و همشون «ایرانی».

  • 68. دروغگوی خوش حافظه در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۴۴

    خب
    اولا که این مسئله رو نمی شه رد کرد به هیچ وجه
    بدی هایی داره. خوبی هایی هم
    خوبیش اینه که به خواننده این امکان رو میده که لحظه ای به اتوپیای انسانی پا بذاره! (من خودم رو بیشتر یک وبلاگ خون می دونم با ۲تا وبلاگ که می نویسم!!!!!)
    نگاه من به وبلاگ اینه که قرار نیست هیچ واقعیتی ازش دربیاد!
    مثل یک سونای لذت بخش می مونه
    سخت نمی گیرم به وبلاگ نویس!
    به خودم هم!

  • 69. رند خلوت نشین در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۹

    موسیو جان چقدر نوشته ات دلسرد کننده بود… همان بهتر که معروف نیستم…. خدا وکیلی دیگه نمیخوام خیلی شناخته شده باشم… ترجیح میدم خودم باشم…امیدوارم نوشته ات اونهایی رو که خودشون نیستن رو به خودشون بیاره و با خودشون اشتی بده……….
    راستی…….
    چرا واسه نظرات قسمت شکلک نذاشتی؟!!!

    ————————-
    دروغ چرا، بلد نیستم!

  • 70. یک فتحی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۵

    به وبلاگ من که می‌آیید فکر می‌کنید آمده‌اید وسط وبلاگ شیاطین :)))
    پاراگراف آخر، را تائید می‌کنم در مورد خودم. من هم جزو همان اکثر ( آدم‌های کوچک ) هستم.

    ————————-
    اختیار داری برادر، یک بلاگستان هست و یک یک فتحی!!

  • 71. مارال در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۲

    خدا رو شکر که من وبلاگ نویس بزرگی نیستم .
    اصولا ما در جامعه و دینی هستیم که اعتراف به گناه از خود گناه بدتره . برای همین نه اعتراف کردن به اشتباهمون جا افتاده است و نه عذر خواهی کردن .

  • 72. فائزه در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۳

    فکر نمیکنی گلابی جون خودتم یکم مغرور شدی ؟؟؟دنیای مجازی سهم همه هست چه تو چه آدمای حتی دروغگو یا کوچیک
    تعریفتو از آدمای کوچیک و بزرگ بگو؟؟؟کی رو کوچیک می بینی کی رو بزرگ. به نظر من این واژه ها اصلا به کار بریشون درست نیست
    تو وبلاگ آنی یکبار خوندم که یه پست غمگین زده و منتظر اولین کامنت نشسته
    میدونی چقد ناراحت شده که اولین کامنت این بوده که “من آپ ام به من سر بزن”؟؟؟؟ میگفت دوست داشتم بگه بهم غصه نخور و دلداری بده وبعد این رو که دیده بود پاک کرده بود پستشو و پستی زده بود که شاید یک جمله شما دل کسی رو آروم کنه حتی اگر هم رو نمیشناسید
    بهتره آدم از گفتن یک جمله واسه شاد شدن یه آدم به هردلیل که ناراحت باشه دریغ نکنه
    چه کوچیک چه بزرگ!!!چه قاپ زن چه قاپ نزن اما محترم..

    ————————-
    منظور من از بزرگ و کوچیک دقیقاً همین چیزی بود که شما گفتی… کسی که محترمه و جسارت گفتن واقعیت رو داره از نظر من بزرگه و اون‎که نیست کوچیک، فرقی هم نداره که کیف‎قاپ باشه یا نباشه.

  • 73. یک عدد جوجه در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۰

    ای بابا پس ما کلیاتی وبلاگ نویس خوبی هستیم زیرا همین دیروز فحش را کشیدیم به جان هرچه دوست و رفیق و نارفیق بود

  • 74. بهار در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۳

    سلام موسیو شاید گرمی بازار دنیای مجازی به خاطر همین فرار از واقعیت ها باشه
    وگرنه اگه کسی واقعا آدم بزرگی باشه می تونه تو دنیای واقعی هم بره بالای منبر و وقت نمیکنه بیاد اینجا البته همیشه هم نمیشه اما در کل فکر کنم گرمی بازار دنیای مجازی مدیون امکان دروغ گفتن تو اون هست.

  • 75. آنیما در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۶

    مثل همیشه حرفت، حرف حساب بود.عمیقا به فکر فرو رفتم

  • 76. هدی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۷

    داداش قاطی کردیا….
    چی دیدی که این قدر ناراحتت کرده…؟

  • 77. پرند در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۷

    به خدا من خودمم… خود خودم!

  • 78. سارا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۰

    وای موسیو، این پست عالی بود. درد ِ دل خیلی از ماها بود که تو خیلی مختصر و مفید گفتی :)
    من خیلی از این بلاگر ها رو می شناسم…آی دلم خیلی پره !!

  • 79. الی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۴

    درست میگی
    اما من این دنیا رو با تمام درغ هاش دوست دارم
    تو اینجا تونستم هرچی دل تنگم میخواد رو بگم
    تو اینجا یه سری از مسائل اساسیم حل شده
    اما دروغ چرا
    تو همین جا هم بی اعتماد تر از همیشه شدم به همه

  • 80. Sepid در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۴

    سلام
    چه خوب گفتی موسیو
    گاهی وقتا ازشون یه بت می سازم
    مثلا اینکه چقدر قوی ان چقدر موفقن چقدر منطقی ان
    گاهی وقتا خودم رو خیلی کم می بینم و این حس بدیه
    مرسی موسیو،فوق العاده بود

  • 81. بهار مهرگان در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۹

    پست خوبی نبود گلابی عزیز و من اصلاً دوستش نداشتم . می دانم منظورت این نبود اما جوری نگاشته شده بود که میشد برداشت کرد غیر از تو و دوستانت همه بدند …
    راستش من وبلاگ نویسهایی را می شناسم که ذره بین به دست گرفته اند و از صبح تا غروب مشغول نقد کردن خودشان هستند و بازدیدکنندگانشان از این همه صراحت انگشت به دهان مانده اند . ولی از آنها اثری در لیست کنار وبلاگ تو نیست .
    و از آن طرف بعضی از پیوندهای شما لبریز از همین عیبی هستند که در این پست به آن اشاره کرده ای . نمی خواهم مخالفت بی خودی کنم دوست خوبم اما واقعاً اگر بخواهم ۳ نفر از وبلاگ نویسهایی را که خودشان را الهه خوبی ها نشان می دهند نام ببرم همه در این لیست هستند .
    البته از نظر من اشکالی ندارد شاید بعضی ها در وبلاگشان تمرین خوب بودن می کنند و این مسئله به بهتر شدنشان کمک میکند .
    به هر حال ببخشید که برای اولین بار با تو مخالفم و از پستی که نوشته ای خوشم نمی آید …

    ————————-
    احتیاجی به عذرخواهی نبود، خب تو حق داری که با نظر من مخالف باشی…
    شک ندارم بلاگرهای خوب زیادی هستند که اسمشون کنار وبلاگ من نیست اما در نقطه‎ی مقابلش یه مقدار شک دارم راجع به چیزی که گفتی… کاش واضح‎تر می‎گفتی که منظورت کدوم‎ها هستن.

  • 82. مازیار در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۵

    من احساس می کنم منظورت فهیم و این پست آخریش باشه. درسته؟

    ————————-
    کاملاً اشتباه احساس کردی. از کسایی که الآن تو لینک‎های کنار وبلاگم هستند تا این‎جا دورویی ندیدم، هرچند بعضی وقتا با بخشی از حرفاشون مخالف بودم. اتفاقاً فهیم از جمله افرادیه که این‎جا خیلی شبیه خودشه!

  • 83. هستی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۰

    سلام موسیو گلابی
    بُن جور موسیو !
    شما آدم بسیار فهیمی هستید – و ما شما را بسیار دوست می داریم !
    ای کاش همه دنیا مثل شما این همه چیزهای خوب خوب می فهمیدند !
    هستی- شیراز

  • 84. رز در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۵

    امیدوارم وبلاگ من از اون دسته وبلاگ ها نباشه که فقط نکات خوب و می نویسه. در هر حال تلنگر خوبی بود

  • 85. ---- در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۰

    به شدت حرفت درسته…
    اتفاقاً علاقه من هم داره میره به سمته بی نام و نشون ها…
    خوشم اومد که اینقد رک نوشتی، امیدوارم وقتی همه اون معروف ها که میان و میخونن، خودشون رو جزو اون اقلیتی که گفتی به حساب نیارن!

  • 86. پریا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۷

    چه غم انگیز
    همه باهات موافق بودن و فقط من مث نخود تو شله زرد گفتم “موافق نیستم گلابی”! :|

    ————————-
    توی این فضای جدی می‎خوام یه سؤالی بپرسم که شاید شوخی به‎نظر بیاد: مگه نخود می‎ریزن تو شله زرد؟!

  • 87. بغل دستی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۸

    من تجربه ی بدی نداشتم تا حالا
    یکی دو نفری رو که دیدم، خودشون بودن. همون خودی که توی وبلاگشون بود.

  • 88. غزل در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۹

    من زیاد با شما موافق نیستم!
    دوست ندارم آدما رو کوچیک ببینم! و یا برعکس با خوندن یه وبلاگ موفق فکر کنم نویسنده ش عجب آدم بزرگیه! به نظرم هر دوتا طرز فکر غلطه! شاید مشکل از ماست که زود بت سازی می کنیم و وقتی واقعیت و می بینیم تو ذوقمون می خوره!
    یه چیز دیگه م هست! شاید اون آدمی که وبلاگ موفقی داره خیلی راستگو نباشه! ولی در اکثر موارد نویسنده خوبیه که تونسته مخاطبین زیادی پیدا کنه! پس حداقل یه امتیاز داره و درست نیست زیاد کوچیک ببینیمش!
    من توی دوستام چن تا وبلاگ نویس هستن! شاید هم موفق! وقتی از نزدیک می بینمشون با دنیای نت خیلی فرق دارن! طوری که گاهی باور کردنش سخته! ولی هی به خودم یادآوری می کنم آدما خیلی پیچیده ن و ابعاد مختلفی دارن!

  • 89. نونوش در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۹

    به هرحال اینجا تنها جاییه که آدما مطابق میلشون عمل می کنن و ترجیح میدن مطابق میل خودشون باشن نه مطابق میل شما!

    …..

  • 90. میشکا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۵

    موافقم…خیلی وقت بود همچین چیزی رو فهمیده بودم…دنیای مجازی هم شده یه نقاب که داریم خودمونو پشتش قایم میکنیم…از ترس ِ رو به رو شدن با خود واقعی مون…>-:

  • 91. حوری در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۷

    من همیشه فکر می کردم که این دنیای حقیقیه که همیشه پر از دروغه و ماها داریم تو این کثافت دست و پا می زنیم . اومدم تو دنیای مجازی. گفتم آدما چون دیده نمیشن و ناشناس هستن ، خود واقعیشونو راحتتر نشون میدن . زهی خیال باطل .کثیف تر از دنیای حقیقی همین جاست . درست روبه رومه .
    چی به سر ماها اومده . چرا یه مشت دروغ به خورد هم میدیم؟ دنبال چی هستیم ؟ کاش جوابشو می دونستم .
    فقط انقدر می دونم که خیلی وقته خودمونو گم کردیم . کاش پیدامون کنن.

  • 92. بی کران در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۸

    سلام موسیوگلابی

    من با شما موافق هستم ، ولی به نظر من توی دنیای واقعی هم همین طوره بیشتر ادما از چیزی که هستن راضی نیستند و عوض این که خودشون و عوض کنن هی دروغ می گن، توی دنیای مجازی که بماند، می خوام یه اعترافی بکنم کشیش گلابی منم خیلی وقتا دوست دارم دروغ بنویسم اما این کارو نمیکنم نه این که ادم خوبی هستم نه راه دروغ نوشتن و بلد نیستم شایدم می ترسم که دروغم لو بره …

  • 93. عادل در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۴

    موسیو عزیز سلام! خوشحالم که جزء وبلاگنویسهای معروف نیستم و برای همین هم به شک نمیفتم که صحبتهات من رو شامل میشه یا نه؛ راستش نظرات بعضی از دوستان رو هم خوندم و برام جالب بود که صحبتهای سه نفر که با هم کاملاً مخالفند میتونه درست باشه؛ کافیه نقطه دیدت رو تغییر بدی تا بتونی به هر کدوم حق بدی … موافقم که خیلی ها هستند که فقط برای تخلیه عقده های درونی شون به فضای مجازی پناه آوردند؛ موافقم که اونجوری هم که نشون میدند نیستند و کاملاً ریاکارانه برخورد می کنند؛ اما در کنار اینها کسان دیگری هستند که اگر قسمتهایی از وجودشون رو پنهان می کنند و فقط بخشی از درونشون رو ابراز می کنند، دلایل خاص خودشون رو دارند؛ شاید خودشون هم از صفات نامطلوب شخصیشون در فرارند شاید دارند شخصیتشون رو می سازند و شاید هم خجالت میکشند ….
    طولانی نکنم ؛ به نظر من شاید شنیدن دفاعیات کسانی که متهمشون میکنیم بتونه دیدگاه ما رو عوض کنه … کافیه خودمون رو جای اونها بنشونیم و زود قضاوت نکنیم.
    (البته در اینکه در یک جامعه که آدمهای زیادی عقده‌ای هستند، زندگی می‌کنیم تردیدی ندارم.)

  • 94. فاطمه جعفری در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۱

    منم با حرفات کمی تا بیشتر موافقم. اصلا من با استخونم لمسش کرم.. . اینجوریه دیگه . همه جا اینجوری شده. . . و من هم جز همه کس و همه جا

  • 95. شادی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۵

    دنیای مجازی دنیای کوچکی است
    و به تبع آن آدمهای کوچکی هم دارد
    بغیر از یکسری استثناء
    درگیر این دنیا و آدمهایش نشو
    پاگیرشان نشو
    درکشان کن و برو
    درست مثل یک مساله
    اینجا جای ماندن نیست
    دنیای مجازی مرداب آدمهاست
    اسیرت میکند و خیالباف
    و گاهی حتی دچار چند شخصیتی
    اینجا فقط آدمهایی واقعی هستند
    که به خودشان افتخار می کنند
    و از خودشان بعنوان یک انسان راضی اند
    اینجا خیلی ها خودشان نیستند
    خیلی ها می آیند تا همانی باشند که دوست دارند
    و این نگرانم می کند
    می ترسم
    می ترسم از نزدیک شدن به کسانی که
    هرگز خودشان نیستند
    ارتباطات مجازی گاها به یکسری ارتباطات حقیقی منجر می شود
    و این تضاد حقیقت و مجاز تو را گیج می کند
    و تا مدتها گیج می مانی…
    سلام!

  • 96. احمد هستم یک مسافر در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۵

    ما باید با هم حرف بزنیم!!!

  • 97. پیازداغ در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۹

    سلام علیکم
    وحید(وب گپ)بهمون آدرس دادن مزاحم شیم
    با اینکه با حرفاتون موافقم اما خب فک نمیکنم هیچکدوم از دوستای بنده م همچین اخلاقایی داشته باشن
    آقا خودشونن کلا(آیکون خونسرد و رضایت و اینا)

  • 98. عماد در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۲

    می بینی حتی می آیند نامشان را می گذراند گلابی!

  • 99. سینا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۰

    خودمونم به خودمون اعتقاد و اعتماد نداریم که بخوایم خود واقعیمونو ابراز کنیم!!

  • 100. ماه مون در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۸

    ای موسیو سخن از زبان ما می گویی

  • 101. ر د ک در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۲

    خیلی چیز ها رو میخواستم در مورد این مطلبت بهت بگم ولی نمیشه همه چیز رو عمومی گفت.
    ولی خب من بدون تعارف میگم، الان جو جامعه ی ما چجوریه؟ مردم و حتی خواننده های وبلاگ چه جور شخصیتی رو دوست دارن! یه ادمی که راستش رو به بقیه بگه یا آدمی که ادای روشنفکری رو در بیاره و یه شخصیت آرامانی باشه؟ مطمئنا مردم شخصیت آرمانی رو دوس دارن! (علتش هم مشخصه چون در ذهن مردم شخصیت آرمانی درست کردن که قراره ظهور کنه یعنی امام زمان!)
    وقتی کسی بیاد خودش باشه مردم ازش زده میشن! وقتی یکی بیاد اخلاق های گندش رو برای بقیه بگه مردم میگن یارو خیلی ساده تشریف داره!
    وقتی خود مردم دروغ رو دوس دارن میخوای چکار کنی بهشون راست بگی؟ یا مجبورشون کنی که از دروغ هایی که بهشون گفته میشه لذت نبرن!
    من از روزی میترسم که دروغ در جامعه نهادینه بشه و راهی بجز دروغ نداشته باشیم!
    نکته دیگه اینکه همه دوست داریم کمبود های شخصیتی رو یه جوری جبران کنیم! مثلا یکی خیلی زشته، همیشه آرزو میکنه زیبا باشه. یا یکی که یک سری اخلاق های بدی داره، سعی میکنه اون ها و مخفی کنه! یا خیلی از این موارد که همیشه در دنیای مجازی سعی میکنیم یه طورایی کمبود های خودمون رو جبران کنیم! مثلا یه پست میذارم که از یه کوه امروز جمعه رفتم بالا با چن تا دختر و خیلی حال داد … غیر مستقیم سعی میکنم بگم که جمعه سحر خیزم ، کوهنوردی میکنم و با دخترا میچرخم و دورم کلی دختر ریخته! در صورتی که شاید صبح جمعه تا ساعت ۲ بعد از ظهر خواب بودم! و بیشتر وبلاگ نویسا با روزانه نویسی سعی میکنن خودشون رو اون چیزی که نیستن نشون بدن!
    من خودم به شخصه از دو چیز بدم میاد : یک اینکه وبلاگم خواننده زیاد داشته باشه دو اینکه هرکسی الکی بیاد یه نظری بده
    به نظرم نمیتونی خودت رو از این جماعت جدا کنی! همه یه طورایی در این جامعه غرق شدیم به طور بسیار بدی داریم یه سری خصلت های بد رو نهادینه میکنیم.
    امیدوارم زیاد حرف نزده باشم!!!

    ————————-
    ممنون که وقت گذاشتی و نظرت رو گفتی… اتفاقاً زیاد هم نبود!

  • 102. هدی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۶

    کامنت من کوش؟
    کامنتم و خوری؟
    کامنت خور؟!

    ————————-
    کامنت‎ها در حال تأییدن!

  • 103. الهه در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۱

    سلام
    گلابی عزیز آره در دنیای مجازی خیلی ها مودب تر و بهتر از واقعیت هستند و این واقعا جای تامل داره. به نظر من یه نکته روانشناسی بزرگ توش وجود داره. اینکه همه آدمها تمایل شدیدی به خوب بودن دارند اما جامعه به هر دلیلی مانع این کار شده. من نمی دونم وبلاگ نویسای خارجی هم اینطوری هستند یا نه ولی در ایران به دلیل جو بی اعتمادی که بین مردم وجود داره آدما خیلی با احتیاط با هم برخورد می کنند و به دلیل انبوه مشکلات که هر روز با اونها سر و کار دارند فرصت نشان دادن خود واقعیشون رو ندارند.
    چرا اینطوری فکر نمی کنی که این آدمها که در دنیای مجازی خوب و مهربون هستند واقعا دوست دارند اونطوری باشند و با این آرزو روزشون رو شروع می کنند ولی وضعیت جامعه حسابی داغونشون می کنه. من با ضرس قاطع می گم که درصد بالایی از وبلاگ نویسا آدمهای خوبی هستند. انسان هستند و واقعا آرزو دارند همونطوری باشند.
    همه آدمها دوست داشتنی هستند اگه برای ما نیستند حتما برای یکی هستند….

  • 104. ایرج در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۵

    شاید واسه همینا بود که من هیچوقت نتونستم وبلاگ بنویسم و همیشه به نظر دادن تو وبلاگا بسنده کردم .
    شاید ! شایدم نه !
    شاید جراءت نوشن نداشتم !
    ولی میدونم که از دروغ گو ها خوشم نمیاد .
    ممنون .
    بای

  • 105. مریم در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۹

    این یه جورای زیاده از حدی غم انگیز هست…چون نشون میده طرف می دونه باید چطوری باشه و اونطوری نیست.چون گاهی نمی دونیم چقدر “بد” هستیم و چقدر مونده تا “خوب” بودن…ولی اینهایی که گفتی چندشناکتر از کسانی هستند که “خوب” نیستند ولی فکر می کنند “خوب” هستند!
    وبلاگهای زیادی رو می خوندم که تعداد کامنتهاشون ۳ رقمی میشد و هر از گاهی -که به دلیلی- بخشی از حقیقت وجودیشون آشکار میشد ، شوکه می شدم….حتی یکی دو بار که برخی از بلاگرها رو تو مراسمهای مختلف وبلاگستان دیدم هم شوکه شدم….

  • 106. دختری به نام..خانومی.. در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۲

    تا حد زیادی از استدلال هات خوشم اومد..شاید نویسنده اینها کسی هم سن و سال خودم باشه ( فکر میکنم بیست و خورده ای ساله باشی نه؟)و من اصولا عادت داشته باشم که نظر یک کسی رو در مورد خودم بدونم که تجربه اش هم از لحاظ سنی و هم عقلی از دیدگاه آدمای عاقل خیلی بیشتر از من باشه ولی خوب این اعتقاد قلبی باعث نمیشه که دلم نخواد نظر یه هم سن و سالی که از دید من خوب فکر میکنه و خوب مینویسه رو ندونم..نوشتن وبلاگ شاید گوشه ای باریک از زندگی من باشه اما اونقدر برام ارزش داره که هر روز به این گوشه ی باریک سر بزنم و خود بی نقابم رو تو اینه ی کلمات ببینم..یک وبلاگ نویس کوچک در یک وبلاگ کوچک!شاید بیشتر از همان دو سا تاکامنتی که برات گذاشتم من رو نشناسی اما بی تعارف دوست دارم پالایشم کنی گلابی جان.برای خودم و تو همون وبلاگ کوچک..بی تعارف و بی پرده..

  • 107. مادام در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۳

    ای گلابی جان! همه چیز زیر سر همین دل هست. یه سری آدم هستند که به یه جاهایی میرسند که به عنوان موفقیت و عامل غرور در زندگی براشون مطرحه مثلا موقعیت کاری خوب همراه اون یه سری صفات بد شخصیتی شون هم کمکشون میکنه مثل دروغ دوبهمزنی باجگیری که انواع واقسام مدرن و رندانه داره و دیگران هم پذیراشون هستند شاید هم دیگرون خیلی خوبند اما وقتی بد میشه که بگویند دنیا که میگند اینه! خدا که میگند اینه! به نظر من اونها را باید ندید گرفت واز خدا بخواهیم هیچوقت سروکارمون با اونها نیفته.

  • 108. رویا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۹

    سلام. احوال شما؟
    راست میگین.بیشتر ما اونی نیستیم که توی واقعیت وجود داره.یه شخصیت مجازی جداگانه داریم!

  • 109. هانیه !! در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۵

    آره دقیقاً باهات موافقم .
    اما یه چیزیم هست گلابی جان . یه وقتایی پای کسایی به وبلاگ آدما باز میشه که دیگه مجبور میشن یه کمی خود سانسوری کنن .
    اما اصلِ قضیه رو کلاً خوب اومدی.

  • 110. بهار مهرگان در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۴

    من برای شیرینی دادن حاضرم اما نمی دانم وبلاگم چطور باید شیرینی بدهد موسیو . اگر ممکنه راهنمایی کن . به هر حال اینو بگم که کامنتهای گاه و بی گاهت باعث دلگرمیه و خیلی خوشحالم میکنه …

  • 111. سانتا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۲

    “”اکثر وبلاگ‌نویس‌هایی که از نزدیک دیده‌ام یا چیزی از زندگی‌شان می‌دانم آدم‌هایی کاملاً معمولی‌اند که وقتی به اندازه‌ی یک سر سوزن معروف می‌شوند دست و پایشان را گم می‌کنند. خودشان هم باورشان می‌شود که همان شخصیت مجازی را دارند، همانی که توی وبلاگشان می‌نویسند.”"
    آقا این حرفتان را باید آب طلا بگیرم بزنم سردر ووبلاگستون حقیر و بی مایه ام!
    بنده خودم یکیشان را دیدم و دیدن همان یکی برای هفتاد پشت مجازی ام کافی بود

    آی گل گفتی گل آبی جان ! :)

    خوشحالم وبلاگی رو میخونم که خود واقعیشه… و اگه اجازه بدی لینک این مطلبت رو در وبلاگم بیارم.

    ————————-
    خواهش می‎کنم، اجازه‎ی ما هم دست شماست!

  • 112. سانتا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۷

    و این رو به خودم یادآوری کنم که قطعن جز همون آدمهای کوچک هستم و آب طلا گرفتن حرف گل آبی عزیز بیان این نیست که “حرف دل منو زدی گلابی جون”… والا ما کجا و گلاب جان کجا

  • 113. 777 در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۹

    منزوی! نمی دونم. راستش چیزی که به ذهنم رسیده اینه که دنیای مجازی اصلا هم دنیای کوچیکی نیست که به همین راحتی ها بشه کسی رو منزوی کرد.
    هرچند من فکر می کنم افرادی که این مدلین کمبود دارن! می خوان یه جوری جبران بشن. دور و برشون هم کسی نیست جبرانشون کنه. الان حتی یه تعداد زیادی از خانواده هایی که اگه ۱۰ سال پیششون رو میدیدی می گفتی ااااااااا عجب آدم های درست و خانواده داری و فلان و بمان، اینقدر توی مد و چشم و هم چشمی این روزا غرق شدن که از هم دیگه غافلن! به خاطر همین، طرف میاد یه وبلاگ میزنه و به قول دوستان چیزی رو که می خواد رو اونجا پیاده می کنه. اون دیگه به این فکر نمی کنه اینی که داره باهاش رفیق میشه چیه و چی کارس.
    یا حتی بگیریم اون افرادی رو که میان واقعیات زندگیشون رو می نویسن. تلخیش رو می نویسن، شادیشون رو هم می نویسن. اینکه این تلخی تقصیر خودشون بوده رو هم می نویسن. ولی چرا باید بیان توی یه جای بی در و پیکر اطلاعات خودشون رو بروز بدن؟! چون (به نظر من) دنبال یکین که درک کنه. این یکی هم به این فکر نمی کنه که طرفش واقعا نگرانشه و درکش می کنه یا اینکه دنباله به این ترتیب یه دوستی ای برقرار کنه تا مثلا ازش استفاده کنه. به این فکر می کنه که یکی به حرفم گوش میشه. امید داره که یکی یه راه حلی جلوش بذاره!
    واسه همین با منزوی کردن مخالفم! می دونی این چیزی نیست که حلش خیلی راحت از دست ماها بر بیاد. نمیدونم میتونی نهایت افسردگی یه نفر رو تصور کنی؟! وقتی که تموم خانوادش رو دور شده از خودش میبینه؟ وقتی بیشترین نیاز رو به محبت داره اوضاع اونقدر به هم ریختس که دیده نمیشه؟!
    بی رودرواستی، اینا رو می گم چون خودم با گوشت و پوست حسشون کردم. منم از افرادی بودم که به خاطر کمبودهام یه بار وبلاگ زدم.عصبانیتم رو اون تو خالی می کردم. خیلی وقت هام با دو سه کلمه بعضی ها یه کم آروم میشدم. ولی نهایتش خودم رو زدم به در بی خیالی. وبلاگ تعطیل. دیگه حوصله نداشتم هم نوشته هام داغون باشه هم خودم. حتی دیگه تصمیم ندارم بنویسم! ولی چون هنوز کامل حل نشدم، می تونم تصور کنم وقتی یکی یه همچین چیزایی نیاز داره چقدر منزوی شدنش از دنیای مجازی داغونش می کنه. انگار دیگه شخصیتش رو اینجا هم نمی بینن! حالا چه راست بنویسه چه چاخان!
    خیلی از مردم ما و به جرئت بگم اکثریت نوجوان های همسن و سال من درگیر این مشکل هستن. مشکل بی توجهی! اونم توی حساس ترین موقعیت! تا دلت هم بخواد نوجوونایی میشناسم که انواع و اقسام چرت و پرت ها رو توی وبلاگ هاشون می نویسن. فقط واسه جلب کردن محبت افراد به خودشون! چیزی که توی خانواده مثلا نتونستن به دست بیارن!
    این قضیه خیلی ریشه ایه! تو اگه فقط ساقه علف هرز رو بکنی ریشش بازم هست. بازم رشد می کنه. چارش در آوردنش از ریشس که اگه حواست جمع نباشه بازم یکی ریگه ریشه میده! که اینم خیلی سخته. خیلی

  • 114. rahgozar در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۹

    عالی به شدت موافقم

  • 115. yalda omidi در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۰

    میدونی اونایی که واقعیات رو می نویسند وب هاشون خواننده نداره……

  • 116. اراکده در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۵

    من آدم کوچکی هستم. حرفها ت در مورد من یکی که بدجوری صدق می کنه…اگه چیزایی که ممکنه دیگران باشند نباشم .حداقل دروغگو که هستم….خدا همه مارا ببخشد. و هدایت کند….
    چقدر جای همچی نوشته ای در وبلاگستان خالی بود.

  • 117. نهال در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۶

    به جرات می تونم بگم یکی از باحال ترین پستهایی بود که تو چند ماه اخیر از اینجا خوندم..
    واقعا” هم همین طوره که شما میگین..حتی خود من گاهی همچین حسی بهم دست میده که یه خورده جو گیر بازی در آوردم تو وبلاگم یا شاید یه چیزو با اغراق نوشتم و زیادی بزرگش کردم!بیشتر این اتفاقا وقتی می افته که خواننده های وبلاگ ثابت میشن یا تعدادشون زیاد میشه…
    البته برعکسش هم می تونه صادق باشه ها..مثلا” یکی از دلایلی که من وبلاگمو عوض کردم و دوست نداشتم که کسی منو بشناسه این بود که وقتی یکی از دوستای غیر مجازی وبلاگمو میخوند خجالت می کشیدم که هر چیزی رو بنویسم و نمی تونستم خود خودم باشم و هر چرتی که به ذهنم می یادو بریزم تو این دنبای مجازی!

    و در آخر باید بگم که خیلی خیلی با این پست حال کردم…بازم ازاین کارا بکن:D

  • 118. Masi در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۴

    پاراگراف چهارمو خیلی خوب اومدی ها، تا حالا بهش فکر نکرده بودم!

  • 119. تارا میرکا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۶

    من باهات موافقم موسیو و می دونی به دلایلی کاملا گرفتم چــــی میگی…
    ولی دو تا انتقاد دارم:
    ۱ـ اگر نوشتن از خوبی ها باعث بشه واقعا اون فرد اون ویژگی ملکه ذهنش بشه و تغییر کنه، اشکالی نداره به نظرم! اگرچه منظورم اینه که در مورد یه خصوصیت بنویسه طرف! نه کل زندگی و اتفاقات زندگی و غیره…
    اگر چه من وبلاگنویس آنچنان مشهوری نیستم اونجوری که تو مد نظرت بوده ولی خوشبختانه حتی فرض هم نمی کنم اگر معروف بودم انگشت اتهامت به سمت من باشه! چون من هیچ وقت خودمو ایده آل توصیف نکردم و به عنوان مثال حتما دیدی که چند بار گفتم اصلا حوصله مهمون ندارم و چه قد حالم به هم می خوره از اینکه کسیو بخوام بیشتر از نهایتا دو روز (در مواردی که طرف خیلـــــــــــی عزیز باشه) تحمل کنم… در حالیکه مهمون نوازی خیلی ویژگی خوبیه و زشته آدم اینجوری باشه از دید مردم! هرچند اگر خیلی از مردم همین جوری باشن ولی به روی خودشون نیارن و خودشونم باورشون شده!! ولی در کل این مثال از ویژگی بد خودم رو که چند بار هم بهش اشاره کردم نوشتم وگرنه کم نبوده اینکه به خصوصیات بد خودم اشاره کرده باشم! با این حال از این به بعد سعی می کنم بیشتر از خودم بد بگم! D:
    2ـ همیشه نمیشه همه چیو نوشت! به قول مهرداد که رو سر در وبلاگش نوشته تو وبلاگ من دروغ نمی خونی ولی هیچ تضمینی نیست که همه واقعیت رو بخونی… من یه زندگی خصوصی و شخصی دارم مثل بقیه! اون تیکه از زندگیم مال خودمه و تو وبلاگ و هیچ جای دیگه ازش نمیگم! خصوصیه خب!!

  • 120. افا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۶

    نمی دونم منظورت از بلاگر بزرگ چیه ! ولی تازه ۲-۳ روزه فهمیدم برای فرار از دنیای واقعی اومدم به دنیایی که آدم های واقعی برای دروغ گفتن و پنهان کاری و خیانت دستشون باز تره ! حتی خودم !

  • 121. مرد جوان در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۵

    همین هیز نبودن و خصلت های خوبی که در ادامه آمده اند، تمرینی می شود برای خودسازی پیش از اجرا. افکار ما انسان ها در مواقع بسیار، تحت تاثیر رفتارهای مجازیمان دچار تغییراتی می شود که در آینده ای نه چندان دور از انتظار، تبدیل به رفتارهای اجتماعی می شوند.
    همین که ما بتوانیم در نقش یک پیامبر مجازی، عمل کنیم یعنی دارای قدرتی بی نظیر در ترسیم خصایص خوب هستیم. به نظر شما می توان گفت که تنها به دلیل آنکه، خود حقیقی را تصویرسازی نمی کنیم، باید از میان انسان های خوب وبلاگستان طرد بشویم ؟
    حالا اینکه بیاییم و در محیط وبلاگ چه بنویسیم، بستگی به تفکراتمان از وبلاگ نویسی دارد، برخی ها به ترسیم خود ایده آلشان می پردازند و بعضی ها هم به بیان خود حقیقیشان اهمیت می دهند.
    هر وبلاگ نویس، در عرصه ی مجازی خودش، می تواند همانی باشد که می خواهد، چه خودستایی و اغراق کند و چه به بیان زشتی های وجودش بپردازد.
    البته در وبلاگ نویسی ایرانی، معمولا به نظرات کاربران توجه می کنند و سعی می کنند به ترسیم کسی بپردازند که آنها می خواهند.(حداقل شناخت من از محیط وبلاگ نویسی بدین گونه است)

  • 122. پریا در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۵

    ببین فرزندم
    تو شله زرد، نخود نمیریزن!
    شله زرد یه چیز سیالِ یکدستِ زرده!
    اگه نخود بریزن توش چی میشه؟!
    ها! تابلو میشه!
    کامنت منم بین این همه کامنتِ موافق، تابلو بود دیگه

    وقتی میخوان بگن “من یکی فقط با بقیه فرق دارم” میگن اساساً مث نخود تو شله زردم!! یعنی تابلوام و سه سوت قابل تشخیص! ;)

    ————————-
    آهان، حقیقتش به این جنبه از قضیه توجه نکرده بودم!

  • 123. عاشق اس و پاس در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۷

    موسیو الهی خیر ببینی…قدیما برای خوندن یه مطلب جالب در یه وبلاگ کلی وقت می ذاشتم و وبگردی می کردم تا بشه ۲،۳ تا مطلب بهع درد بخور پیدا کرد…اما از وقتی که شما پیشنهاد های روزانه رو گذاشتی کارمو راحت کردی و فقط همینا رو می خونم!!خدا خیرت بده

  • 124. حامد اویسی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۴

    خدا رو شکر که ما شناخته شده نیستیم! و خدا رو شکر که تا به حال فقط در یک پست در مورد خودم نوشتم و در همون یه پست هم به تمام خصوصیات گهم اعتراف کردم :) اسنادش هم موجوده :)

    از بین بلاگرهای شناخته شده هم فقط همونایی که لینک کردم فکر می کنم خود واقعیشون باشن…

    از نظر من هر بلاگری که نشه بهش نزدیک شد و باهاش ارتباط برقرار کرد اون دقیقا کسی هستش که خود واقعیش نیست!

  • 125. افیون در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۵

    هوم…
    حالا ما جزو کدوم دسته ایم؟

  • 126. شنگول بانو در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۶

    میلاد حضرت محمد (ص) را به شما تبریک می گویم و بهترینها را برای شما آرزومندم . عیدتان مبارک

  • 127. nasim در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۵

    ino dorost migi ke sedaghat tou in welblogestan kheili raayej nist. yadame chan vaght pish ( bishtar az 6 ya 7 mahe pish) dashtam webloge yekio mikhundam ke gofte bud dustesh pezeshke, az ghazaa vaghti khodesh be khatere aude bimarish bastari mishe, dustesh dar ghiabesh, posti dar weblogesh gozasht o eshare karde bud ke taaghate didane khoon ro nadare ya ye hamchin chizaei, man yeho matam borde bud mage hamchin chizi momkene, pezeshk bashi ama taghate didane khoono nadashte bashi. kholaase poste kheili tasir gozaro tragic i bude az ghazaa.yadame az rou hesse konjkavi baraye avvalin bar comment gozashtam va heyratamo bayaan kardam ba in jomle ke shoma pezashkid khubiat nadare az khoon betarsin, aslan commentam taeed nashod :))). hmmm…jaleb bud ke kheyle faravane fadayat shavam va hamdardi bud ke az har soo ravaan bud.
    aari inchenin ast baraadar, hala ke asabe ghavi dario dari ba kalamat inja bazi mikoni, bayad taaghat didane in hame tazvir va kheili chizaye dige bashi, har chand khubi ha va zibaei ha ham yaaft mishe :) ..

  • 128. راحیل در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۶

    به شدت موافقم!

  • 129. بابک در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۲

    عالی بود. حرف ما رو زدی!!

  • 130. Mrs.ZigZag در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۱

    می‌دونی؟ از وقتی این پست رو خوندم شدیدن فکرم مشغول شده. به نظرم شاید مشکل از اینجا باشه که ما عادت کردیم عیب و ایرادای خودمون رو نبینیم کلن… و وقتی عیب‌های خودمون رو نبینیم طبیعتن نمی‌تونیم هم روشون مانور بدیم و بنویسیم‌شون. خیلی از ماها حتی عیب خودمون از دید خودمون عیب نیس…
    نمی‌دونم. خیلی از این دلایل ممکنه وجود داشته باشه. متاسفانه خیلی از ماها هم درگیرشیم. درگیر همین بی‌عیب دیدن خودمون. نه فقط توی وبلاگ‌نویسی که توی همه‌ی جنبه‌های زندگی‌مون…

  • 131. دوشیزه شین در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۹

    تجربه من این بوده که وقتی خود واقعی ات را مینویسی افراد بیشتری باهات احساس صمیمیت میکنن و دوست دارن وبلاگت رو بخونن.بدیش هم اینه که هیچ وقت بین وبلاگ نویس های خیلی معروف جای نمیگیری.شاید چون دیگران انتظار دارند خداگونه باشی که نیستی

  • 132. مرد نامرئی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۲

    موسیو جان! یادت باشه که خودت هم یه موقع از کسایی بودی که فقط با نوشته هات، توقع خواننده ها رو بالا بردی… گذاشتی برات خط سیر تعریف کنند و نتونستی از هر چی میخوای، بنویسی! تا حدی که از زندگی اصلیت هم فاصله گرفتی و قصد کردی وبلاگو تخته کنی… به هر حال، ماهیو هر وقت از اب بگیری، تازست! خوشحالم که حداقل داری خیلی صادقانه، حرف دل خیلی از ماها رو میزنی… دمت گرم! مدتهاست نخوندمت، ولی با این پستهای اخیرت دوباره میخونم! :)

  • 133. فروغ در ۱۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۴

    چه با حال تا حالا فکر نمیکردم وبلاگ نویسی یه کار باحاله که مشهور بشی توش
    من خودمو مینویسم احساسم رو بدون سانسور
    هر چند از وقتی مخاطب پیدا کردم و یه جورایی قاطی زندگیم شدم میترسم رک بنویسم از قضاوتشون میترسم این ازار دهنده هست

  • 134. mona در ۱۳ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۳۳

    کلا یه روزی اینجاها قشنگ بود
    چند سال پیش حالا نه!!!!!!!
    حتی بلاگرای بزرگم میکسی از دروغ و خودنمائین همه یه نقاب دارن
    همه می نویسن که کامنت داشته باشن
    تائید بشن

  • 135. خود .... در ۱۳ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۶

    می دونی من به این پست دیر رسیدم و سعی کردم قبلش نظرات رو هم بخونم / فقط یک چیزو می خوام بگم اونم اینه که دنیای مجاز یک جایی که قرار آدم خودش باشه / حتی اون دروغ گویی هم جنبه یی از خود بودنش میشه / اینجا تنهایی جایی که می تونی ادم رو ببینی حالا چه خودشون باشن چه نباشند و بعد بدون هیچ محدودیتی انتخاب کنی / یا میزاری تو اد لیستت یا نه . ببین فرض کن یکی که تابو شکنی می کنه یا به قول یکی خط قرمز ها رو رد می کنه خوب دلش می خواد این کارو بکنه یا تو می خونی یا نه / اما خوب دولت میاد فیلـ.تر می کنه / میگه نه من میگم نه . من نمی خوام اصلا بی احترامی کنم اینجا نه / فقط می خوام بگم با دید فیلـ.تر نگرانه مخالفم / طرف دروغ میگه بزار بگه یا خواننده می دونن و می فهمن و باز می خونن یا نمی دونند و بعد می فهمند حتی اگرم نفهمند به قول بابالنگدراز اینجا هیچی واسه نازیدن یا مغرور شدن نداره / باید قبول کرد که گاهی یک سری ادم ها هم هستند که دقیقا می خوان دروغ بشنوند !
    در نهایت حرفم که صمیمانه امیدوارم ناخوداگاه توهین یا سو تفاهمی توش پیش نیاد واستون می خوام بگم / هیچ معیاری نه برای پالایش نه برای فیلـ.تر نه تنها بلاگرا بلکه کل ادم ها وجود ندارد و همه چیز پیش از اونی که فکر می کنید نسبیه !
    من پست جدیدتون رو تو توضیح بیشتر هم خوندم و به نظر بلاگر بزرگ یا ادم کوچیک بی معناست / هرکسی که حتی یک دونه پست داشته باشه که کسی با خوندنش خوشحال شه دیگه مهم نیست نویسنده اش کیه !
    ممنونم که می خونید نظرمو !

  • 136. ذهن ِ آشفته در ۱۳ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۹

    اینکه آدم همیشه خودش باشه خیلی سخته و البته بحثش هم کاملن جداست با اینکه سعی کنیم خودمون رو هرجوری به جز همونی که هستیم نشون بدیم.

    مطلبت شاید گزنده هم باشه، ولی من موافقم کاملن باهاش.

  • 137. محمد رضا در ۱۳ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۲

    ای بابا رفیق …
    پس دنبال یکی مث من میگردی … :دی

  • 138. ستاره در ۱۳ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۰

    سلام اسم وبلاگتون رو بارها تو لینکهای وبلاگها خوندم اما هیچ وقت نشد که روی لینکتون کلیک کنم نمی دونم چرا با اینکه عنوان وبلاگتون به نظرم جذاب بود تا اینکه این تیتر رو در گوگل ریدر خوندم و برای کنجکاوی هم که شده اومدم وبلاگتون
    راستش در این مورد نظر که دارم فراوون اما بماند برای خودم ….

    سرافراز باشید

  • 139. آرش در ۱۴ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۲

    .. در همین راستا .. به نظرات هم دقت کن .. هرچی که بنویسی .. یه عده میان و میگن ” موافقم .. موافقم .. موافقم ..
    بعد از این همه موافقت .. نمیدونم چرا جو وفضای جامعه چقدر متفاوته با این همه موافقت ها !! ..

    به هر حال .. گریزی نیست از این قضیه .. ریشه در فرهنگ ما دراه .. احتمالا ..
    و شاید اینکه وبلاگ در ایران یه پدیده جدید و بدون الگو و پیشینه قبلی و پشتوانه فرهنگی هستش .. هم در این موضوعی که مطرح کردی بی اثر نیست ..

    با تمام این حرفا .. امیدوارم هیچکدوم از جملاتی که بیان کردی .. شامل نظر و متون وبلاگ من و دوستان نزدیکم نباشه .. ..

  • 140. الهام در ۱۴ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۴


    مگر این خوب نیست که آدم اونقدر فوکوس کنه رو خوبیهاش تا واقعا زندگیشو هونو پر کنن… یه جورایی تلقین مثبت..
    دیگه خیلی داری خلاف جهت رودخونه شما میکنی فک کنم گلابی جان…

  • 141. BānØØЎê ĢĦām در ۱۴ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۲

    کاملا موافقم
    یه جورایی بعضی هاشونمثل ِ مترسک برای خودشون قالبی پوشالی درست کردن
    باهاشون که از نزدیک حرف می زنی دو کلمه هم حالیشون نیست
    زندگیشون شعار ِ
    موافقم
    کلی لایک ایت

  • 142. مهسا در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۶

    موافقم

  • 143. پدرام در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۲۴

    با کل مطالب گفته شده در بالا موافقم به استثنای پارگراف آخر
    شمادر این پاراگراف از واژه کوچک استفاده کردید
    منظور از کوچکی چیست؟
    منظور سن فرد است ویا درون مایه های فرد ؟

  • 144. عمو حامد در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۳

    خوب بود عمووووووووو …درسته…

  • 145. م.م.ب در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۱

    باید چه واکنشی به نوشته ات نشون بدم تا تو اون لیست کناریت پیدا شم؟

  • 146. مجید در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۳

    نیاز به توجه،احساس مفید بودن،گاه نیاز به محبت
    مانند نیاز به آب
    وبلاگ نویسی یک راهش است
    البته بالذات بد نیست،ولی به تنهایی توان ارضا نیازهایی که ذکر شد را ندارد

  • 147. نجوا در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۹

    گاهی هم یک نقطه هایی را بُلد میکنی تا شاید اثر بگذارد روی دنیای حقیقی ات و آنجا هم پررنگ تر شوند.

    به هرحال؛ درست به خاطر همین است که میگویم از روی وبلاگ ها نباید و نمیشود هیچ قضاوتِ درستی داشت!‏

  • 148. دختر اردیبهشتی در ۱۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۵

    چه جالب..حالا من اکثره وبلاگایی که میخونم انقد آدماش بـــــــــــــــــدن..که فک کنم اگه ببینیشون یه نقطه فک نکنی که انقد ممکنه بد باشن..

  • 149. Mr.Zip در ۱۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۳

    ای بابا!
    گلابی جان!
    چطور دلت اومد انقدر ما رو قهوه ای کنی آخه؟! :دی

  • 150. یکی در ۱۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۰

    هر روز تو وبلاگ یکی از نزدیکانم که میشناسمش میرم
    ببین
    یعنی چیزایی مینویسه که به ذهن جن هم نمیرسه اون بفهمه
    چیزایی که اگه یکم بود بقول مامانم انقدر دور خودشو زندگی بقیه نمیپلاسید
    از روزشنفکری و کتاب خونی که فکر میکنی داری با استاد ادب فرهنگ ایران میحرفی
    جالبه که با من هم همینجوره انگار یادش میره من منم که میدونم…………
    اخی راحت شدمممممممممممم

  • 151. آواره در ۱۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۶

    موضوع این است که هیچکس وظیفه ندارد از خصوصیاتِ «بد»اش برایِ دیگران بنویسد. هرکسی برایِ خودش حریمی دارد و این‌که انتظار داشته باشیم همه خودشان را جلویِ بقیه لخت کنند انتظارِ گزافی ست. اما این وسط برخی بلاگرها به دروغ‌گویی و بزرگ جلوه دادنِ خود روی می‌آورند که آن بحثِ دیگری ست و فکر نمی‌کنم تعدادِشان هم آن‌قدرها که می‌گویید زیاد باشد.

  • 152. بهار در ۱۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۵۶

    میدانید باورم نمیشد یک روز حرفهای خودم رو یک جایی تو یک وبلاگ دیگه بخوانم. شاید باورتان نشه که حرفه ای تر از من در وبلاگ خوانی آدمی رو نتوانید پیدا کنید. از سال ۸۲ تقریبا نود درصد وبلاگهای معروف و غیر معروف رو میخوانم و … راستش من هم هم عقیده هستم با شما.

    ولی اون جایی که میگید آدمهای بزرگ و کوچک و … این طبقه بندی و این کار نادرستی هست. به هر حال ممکن هست یکی دیگر هم شما رو بزرگ یا کوچک محسوب کنه و … این رو قبول ندارم به نظرم این هم یه جور خود بزرگ بینی میتونه باشه.

    اما ببین رابطه ساده است مثل نویسندگی. خوب تو ممکن مثلا شخصیت خود ویکتور هوگو رو دوست نداشته باشی ازش بدت بیاد و … اما نوشته اش رو مثلا شاهکار بدونی و بهش جایزه نوبل بدهی و … اما حالت از خودش مثلا بهم بخوره. خوب این وقتی هست که میخواهی باهاش دوست باشی و … اما اگر برایت مهم نیست و دوست نداری که باهاش رابطه دوستی برقرار کنی پس فقط میتوانی خواننده نوشته هایش باشی.

    اشتباهی که من کردم رو شما نکنید. من به خاطر چند تا دوستی ساده وبلاگی، دو سال از عمرم و مالم رو و فرصتهای تحصیلی ام رو و …و … از دست دادم و کلی روح و روانم نابود شد بابت این موضوع و … تا مدت ها حتی افسردگی بدی گرفته بودم و همه اش با خودم میگفتم که اگه من با این آدمها به مشکل برخوردم چرا بقیه هنوز باهاشون خوبند و … اونها هم از همین حربه استفاده میکردند و میزدند توی سر من که این تویی که مشکل داری و الا چرا بقیه با ما خوبن؟؟؟ بعد یک روزی یک رفیقی ناخواسته بهم گفت که بله تا جایی که اون میشناسه من مثلا سومین نفری هستم که به چنین مشکلی برخورد کردم دقیقا با همین آدمهای معروف وبلاگستان. و مشکل اینه که دیگران برای حفظ آبروی خودشون و اونها حرفی نمیزنند و متاسفانه بقیه هم تو دامشون میافتن (من حتی بعدها شنیدم که چند نفر دیگه هم بعد از من این اشتباه رو با همون آدمها تکرار کردند). وقتی این رو شنیدم دیگه کم کم آروم شدم و …

    بعد یاد گرفتم که دیگه اگر میخواهم وبلاگ خوانی کنم فقط به اون نوشته به چشم یک اثر هنری نگاه کنم و بس مگر اینکه بخواهم طرح دوستی واقعی بریزم (که خوب بعد از اون ماجرا هرگز این کار رو نکردم.). به نظرم باید به وبلاگستان و دنیای مجازی این مدلی نگاه کنی اگر بخواهی آدمهاش رو پیوند بزنی به نوشته هاشون همینی میشه که اینجا نوشتی و گاهی ممکنه حتی مثل من زخم خورده بشی. به هر حال طرف ممکنه اینقدر ازش بت ساخته بشه که خودش هم خودش رو بت فرض کنه و این مدلی رفتار کنه و … به همین دلیل گزینه خوبی هم برای دوستی نخواهد بود مسلما. وقتی بتی ساخته میشه یا باید بپرستی اش یا تهش میرسی به بت شکنی که خب هیچ کدوم خوب نیست مخصوصا اگه خودش خودشو بت کرده باشه. بهتره در این دنیای مجازی بخوانی و بگذری همین. بخواهی عمیق شی ضربه میخوری مخصوصا از اون معروفترهاشون و دقیقا همون چیزی رو که در زندگی واقعی ندارند تلاش میکنند که در زندگی مجاری نشون بدهند که دارن.

    البته یه چیزی بگم ها ممکنه طرف بعدا بفهمه که دیگه خیلی ها میدونن چه آدمی هست بیاد پست بنویسه با همون قلم زیبایش که اینی که اینجا هست من نیستم و من میتوانم بدتر از این باشم و … تا باز هم بزرگ تر و بت تر بشه و … این هم یه جور بازی ذهنی هست.

    به هر حال همانطور که ما فرهنگ استفاده از خیلی از تکنولوژیهای وارداتی رو نداریم فرهنگ استفاده از این تکنولوژی رو هم نداریم.

    به نظر من نگاه اتون رو تغییر بدهید به صرف فقط خواندن و نه محلی برای دوست شدن و … همین باعث میشه که دیگه حس بدی نداشته باشید و اتفاق بدی براتون نیافته.

    ببخشید زیاد شد. انگاری یهو سر درد دلم باز شد و … شرمنده (من دو تا پست با عنوان بت و رویا در همین مورد نوشتم که غیر مستقیم حرف شما رو میزنه)
    امیدوارم دیگه از این اشتباهات نکنید.

    ————————-
    درست می‎گی، نویسنده‎ها معمولاً خودشون نیستن و ادعایی هم در این زمینه ندارن. اونا بلدن خوب بنویسن و هیچ‎وقت هم ادعای بزرگ‎منشی ندارن!
    فقط یه سؤالی… به‎عنوان کسی که این همه ساله داری وبلاگ می‎خونی آیا اونایی رو که زندگی روزمره‎شون رو می‎نویسن در دسته‎ی نویسنده‎ها قرار می‎دی؟ البته قبول دارم که بعضی‎هاشون بعد از مدتی دچار توهم نویسندگی هم می‎شن!

  • 153. بهار در ۱۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۹

    راستش حرفت درسته که اون آدمه باید بفهمه که بت نیست و … ولی خب مشکل بت بودن همینه دیگه. یعنی دیگه وقتی بت بشی و خودت هم خودت رو بت کنی و … دیگه هیچ رقمه کوتاه نمیایی و اگه یکی هم بهت بگه که تو فقط بتی و … میزنی طرف رو میشکنی و … یعنی تهش شکستن و شکوندن و اینا است. ولی خب اگه اون آدمه میفهمید که نباید بت باشه و غیره که کار به اینجا نمیکشید.
    اما در مورد روزمره نویسی هم باید بگم انسان موجود عجیبی هست. همین روزمره نویسی رو کمی زیبا و جذاب مینویسند و تهش اسمش رو میگذارند خاطرات آقای/خانم فلانی نویسنده بزرگ فلان و … یا اتوبیوگرافی فلان نویسنده بزرگ و … انسان موجود عجیبی است. اینجا هم دنیای مجازی یعنی یک گوشه کوچک از کارهایی است که ما در عالم واقع انجام میدهیم. یک شبیه سازی کوچیک و … است.
    در هر حال راه حلش همینیه که من گفتم. دنیای مجازی وبلاگستان فارسی فقط برای خواندن به درد میخورد جایی برای دوستی نیست. همین چت روم رو در نظر بگیرید در ایران کلی استفاده های نادرست و میشه ازش و آدمها رو دچار مشکلات اجتماعی و حتی پلیسی میکنه ولی در کشور آمریکا چنین چیزی محل جرم و … نیست. بخوانید و بگذرید. اگر بخواهید به طرف ثابت کنید که تو، اونی نیستی که ادعا میکنی به سرعت خودت شکسته میشی. بخوان و بگذر. همین. دوست داشتی هم کامنتی بگذار اما پایه ریزی برای دوستی نکن. همین. این همه آدم در دنیای واقعی که هنوز نشناختی اشون و فرصت دوستی اشون پیش نیومده و … چرا اینها رو از خودت دریغ میکنی؟؟؟ ادمهایی که حتی نمیدونند وبلاگ چیه و …؟؟؟ عزیزترین دوست من ایمیل هم به زور استفاده میکنه.

  • 154. درخت بی سایه در ۱۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۸

    موافقم………کاملا

  • 155. آرش پیرزاده در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۷

    من از وب کرگدن باهات اشنا شدم دو تا مطلب اخرتو خوندم منم تا حالا از بدیهام تو وبلاگم ننوشتم ولی قصدم جلب ادمهای دیگه نبوده شاید بخاطر اینکه ادما تو فضای مجازی اونیو بازی می کنن که دوست دارند باشند نه اونی که هستند مثلا اگه از دیگران راجع به شخصی به نام مثلا علی بپرسی همه با توجه به خاطرهاشون از علی ( گذشته علی ) و مقایسه اون با خاطرات دیگری از از ادمهای دیگر به نتایجی میرسن و در باب علی به شما میگویند ولی اگه از خود علی راجع به خودش بپرسی از اینده و کارها و چیزهایی که دوست داره می گه … همه همینطورند … مهم اینکه وقتی حرف بیوفته ازت سوالاتی بکنند صادق باشی دروغ نگی والا فی المجلس کسی از بدیهاش نمی نویسی مگر اینکه اونقدر اوضاعش بیریخ باشه که به بدیش افتخار کنه

  • 156. yasmin در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۵

    و راست و درست گفت موسیو گلابی

  • 157. مجید$ در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۷

    من یه مطلب نوشتم اتفاقن راجع به این قضیه !
    ظاهرن شما این پست رو ۱۱ اسفند ارسال کردین و من ۱۹ اسفند
    مثل شما قلمی به این سنگینی ندارم !
    فقط فهرست وار حرفم رو زدم
    موفق باشی

  • 158. ساناز در ۲۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۰

    قطعا بعد از این همه جوالدوز زدن ،سر سوزنتون رو به خودتون هم گرفتید.درست می گم؟
    من کاملا برعکس شما،وبلاگ نویس های زیادی رو شناختم که خیلی بزرگتر از نوشته هاشون بودن

  • 159. مهدی در ۲۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۵

    راستش رو بخوای من هم باهات موافقم.
    به نظر من هر کسی یه بعد منفی داره . که اگر اونو رو بروز بده ممکن با همفکری دیگران بتونه حلش کنه .
    در ضمن موضوعی رو که نوشته بودی را تا به حال زیاد بهش توجه نکرده بودم.

  • 160. بی پدر خودشیفته در ۲۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۵

    اگه می‌خوای یه وبلاگ بهت نشون بدم که بعدش با نویسنده‌اش دوست بشی بیا وبلاگ منو بخون. بعد بگو به نظرت من خودم و می‌نویسم یا نه؟
    راستی توی لینکام چند نفری هم هستن که خودشون رو می‌نویسن. به نظرم یکی شون لکاته باشه و … دیگه اسماشون و که یادم نیست. خودت وقت کردی یه سری بهشون بزن. چندتاشون و شاید بشناسی.
    ولی اتفاقا بهت بگم از بس که من خودمو نوشتم… اولا که پیش یه سری که منو می‌شناختن لو رفتم. دوما که بعضی دوستام اومدن منو پیدا کردن. تازه خوبه اسم هم نذاشتم!
    تو هم شاید خودت داری نقاب می‌ذاری که دوست و آشنا هم خودشون رو معرفی نمی‌کنن!
    تو خود حجاب خودی و از میان برخیز و از این حرفا!

  • 161. یلدا در ۲۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۴

    به جرات میتوانم بگویم واقعی ترین نوشته ایی در دنیای نت که برای اولین بار با ته دلم احساسش کردم ممنون

  • 162. هفت نگاه در ۲۲ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۳

    بذارید این کامنتمو با یه اسم دیگه بذارم بنا به دلایل شخصی اولش که نوشته رو خوندم کلی ذوق کردم اما وقتی کامنتا و بعضا برخی جوابهای شما رو خوندم میتونم با قاطعیت تمام بهتون بگم حداقل تو یه مورد اشتباه فاحشی داری اونم اینکه از ادمای که لینک کردی در مبرا بودن این شکل اشاره کردی ..نه معلومه نوشته ات هم واقعی نیست چون یه جای یه کار اشکال داره اول دوستانت را زیر ذره بین بگیر و خودت را بعد در مور دیگران قضاوت کنید.

  • 163. بهار در ۲۳ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶

    موافقم. خوب چرا یه عده مخالف حرف شما بودن؟ حرف بدی نزدید که؟ کاش لینک خاطرات یک کیف قاپ رو هم میدادید مستفیض میشدیم. (بین خودمون بمونه میخواستم از تجربیاتش استفاده کنم. اینم اخلاق بد منه وبلاگ نویس اگر بشه گفت وبلاگ نویس!!!!!)

    ————————-
    والله به‎خدا اون فقط یه اسم الکی بود!

  • 164. دریا در ۲۳ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۴

    من با نظر آرام موافقم.
    اینکه یه بلاگر خوب یه نویسنده خوبه یا کسی که بلده خوب مخاطب جذب کنه یا یه چیزی تو این مایه ها. بلاگر خوب بودن لزوما به معنی آدم خوب بودن نیست و برعکس

  • 165. سپیده در ۲۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۵

    کاملا موافقم …میشه گفت خیلی صریح به انچه که دلم میخواست و دوست دارم اشاره کردی با نظرت کاملا موافقم و این فیلتر کردن رو میپسندم تا اونجایی که ته ظرفم اونی بمونه که میخوام و راضیم میکنه

  • 166. ادویه خانم در ۲۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۱

    من خود واقعی م بودم. اما فضول ها به یادداشت هام سرک می کشیدن و به دوستان زندگی واقعیم گزارش می دادن. هنوز هم خود واقعی م هستم. خود واقعی چاق و شلخته ام! خود واقعی غر غرو و پر توقعم! …. اما مجبورم روی یادداشت هام قفل بذارم که کسی بی اجازه سرک نکشه. ( فقط یه چیز رو هیچ وقت جرات نکردم تو بلاگم اعتراف کنم.)
    اینم بگم یادداشت های روزمره و بدون سانسور یه زن زیاد جذابیتی برای خواننده نداره!

  • 167. دختر نارنج و ترنج در ۲۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۲

    مرد و مردونه بگم کامنت ها رو نتونستم بخونم چون فرصتم خیلی اندکه.. اما حرف دلت رو فهمیدم. نمی تونم بگم مثل تو هستم چون متاسفانه آدمی هستم که ظواهر چشمم رو می گیره اما باهات موافقم که همه ی آدم هایی که توی دنیا – حالا به هر دلیلی – اسمشون بزرگ شده لایق این اسم نیستن.. شاید درصدشون مثل همون آدم هایی باشه که اسمشون بزرگ نیست. مثل بقیه ی آدم های دنیا…
    خوشحالم که توی اون لیست کناری اسم من هم هست.. اینو از صمیم قلبم می گم. خوشحالم که تاییدم می کنی.. راستش رو بگم ذوقک زده شدم. حرفیه؟

  • 168. من در ۲۷ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۰۶

    جناب گلابی
    باهاتون موافقم شاید دلیل این همه دروغ من دوشت نداشتنیه ولی چه عیبی داره گاهی اوقات من تنهای بی دوست حتی شده به دروغ چندتا دوست پیدا کنم
    وقتی که با حقیقت نمیشه دوست پیدا کرد؟

  • 169. بی تا در ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۲

    جالب بود و جالبترین قسمتت سایر پیشنهادات که این یک عده خودشان به وبلاگ خودشان صادق نیستند و شما پیشنهاد دادین به مردم بخوانند
    شما اشتباهی فکر کردین که وبلاگ چیزی خاصی وبلاگ پراز این آدمهای روزگار دوربرامون همانهایی که با هاش دیدار داریم در همه جا اتوبوس وقطار متر پو و هواپیما
    حالا به مذاق شما خوش نیامده نوشتن توهمات و رویاها و خاطرات ودلنوشته های دیگران
    این ویبلاگها کتاب نیستند که نقد شود فقط قسمتی از خاطرات و پرورانده های ذهنهای من وشماست
    یکی دوست داره این دفتر خاطرات با بارون توهم سیاست مانند……. که اگر پاش بیفته خودش قایم میکنه تا گیر نیفته
    ویکی دوست داره از توهمات عشقی ورویایی توی ذفتر خاطراتش بنویسه تا این دنیای نا جانمرد نتونه بیشتر آسیب روحی بهش برسونه
    بار سوم میام اینجا واز نوشته به این نتیجه میرسم کمی با خودت مدارا کن برای روراستی آیا با این کار نمیخواستی آمار وبلاگت بالا بره
    مانند بعضی ها که ادای آدمهای سیاسی را در میآورن وهراز گاهی چند خط در مورد سیاست مینویسند تا مردم تشویفش بکنه که بابا وبلاگ فلانی سیاسی و عجب آدم با سوادی البته به استثنای شعرا که دفترچه خاطراتشان را میتونند علنی کنن د.
    راستی آدم با سواد حساب وکار و گرفتاری دیگه نمیاد وبلاگ بنویسه چون اینقدر مشغله ذهنی خوب داره که نیازی به وبلاگ نویسی نداره تا حالا دیدید سیاست مدار ودکتری ومهندسی درست وحسابی بخواهد وقت با ارزشش با وبلاگ نویسی هدر بده شما هم پر بیینده وبلاگ شدید واین روش جالبی بعداز روش از قلب کویر و ساروی کیجا که برای بالا بردن آمارشون بجان هم افتادن جنگ زرگری خوش بحال آنهایکه میتونین با احساسات مردم به همین راحتی باز کنین

  • 170. نازنین در ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۴۲

    موافقم
    حقیقت بود هر چند تلخ

  • 171. سناتور بابک در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۲

    سلام مسیو گلابی
    راستش اولین باری هست که اینجا نظر میذارم. اینا که نوشتی واقعیت زندگی ماهاست حتی تو دنیای مجازی. خیلی از ماها حتی تو دنیای مجازی پشت یه نقاب زندگی میکنیم و این واقعا تاسف آوره. شاید به نوعی دست خودمون هم نیست. تو این مملکت ناخودآگاه یاد گرفتیم برای بزرگ شدن و بزرگ جلوه دادن خودمون از یه نقاب استفاده کنیم.
    اینطوریه که خیلیها به حق واقعیشون حتی دنیای مجازی هم نمیرسن. اینکه حتی تو وب هم که سرچ میکنی بعضی از وبلاگها بسیار پر محتوا هستن ولی هیچ گاه برگزیده نشدن و بر عکسش هم صادقه.
    اگه بخوای از این مسائل بحث کنی حرفات به اندازه کتاب میشه.
    پاینده باشی مسیو

  • 172. یکی مثل من در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۱

    احسنت برادر .. با حرفهای شما بسیار موافقم !!
    نمونش خود شما !!! D:
    به وبلاگ چند در صد از خوننده هات سر متقابل میزنی ؟!!

    خوب این ۲ تا دلیل بیشتر نمیتونه داشته باشه :

    ۱/. شما انسان خود شیفته و عصا قورت داده ای هستید که رفتن به هر بلاگی را کسر شان میدانید !
    ۲/. شما دارای کالیبرات بالایی میباشید و همچنین دچار ضیق وقت استید !
    ۳/. شما از خواندن برخی بلاگها دچار افسردگی مزمن میشوید و تا سالیان سال به آن دچار خواهید بود ، از این رو ترجیح میدهید تنها چند وب که همیشه میروید و با مزاج شما سازگار است را بخوانید !
    ۴٫/ شما آدم خیلی خوبی هستید و ما داریم زر مفت میزنیم !!!

    زرنوشت : با این مقوله که انسان های بلاگ نویس آنچه در بلاگشان میگذرد در خودشان نمیگذرد بسی موافقت داریم .. اما هر واکنشی بر گرفته از کنشیست .. و قلم بی جهت نخواهد چرخید !..



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گودر توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه