وقایع اتفاقیه (شماره‌ی نهم، بهمن ۸۸)

۲ بهمن: مردم ایران را به سه خوشه‌ی مختلف تقسیم می‌کنند و ما را توی خوشه‌ی سوم می‌گذارند. از این‌که بزرگ‌ترین خوشه را به ما دادند بالا پایین می‌پرم. پدرم داد می‌زند که خوشحالی ندارد، به‌ما حتی آب هم نمی‌دهند که با غذا بخوریم. می‌گویم خب سال بعد می‌رویم توی دسته‌ی دوم تا آب بدهند، بعدش هم می‌رویم دسته‌ی اول تا نوشابه بدهند. مادرم می‌گوید به خوشه‌ی اولی‌ها ساندیس می‌دهند، نوشابه و متعلقاتش کلاً برای خوشه‌ی سوم است! دلیلش را نمی‌دانم اما تازگی‌ها هر حرفی که می‌زند شبیه حرف‌های سیاسی می‌شود!

۴ بهمن: بودجه‌ی سال ۸۹ تقدیم مجلس می‌شود. اسمش را تقدیم گذاشته‌اند ولی دوستانمان که بعد از دولت نهم (و شاید هم هشتم) روی کار آمده‌اند اصولاً میانه‌ای با تقدیم ندارند، ترجیح می‌دهند همه چیز را زورکی تحویل بدهند! علی لاریجانی حس می‌کند که واقعاً چیزی تقدیمش شده و در یک حرکت بی‌ربط تشکر می‌کند؛ آن یکی برادرش هم در یک اقدام بی‌ربط همزمان دیگر به اوباما می‌گوید «کاکا سیاه». حیف که لاریجانیِ سوم کم‌تر از دو برادر دیگر حرف می‌زند و رئیس قوه‌ی قضاییه است وگرنه می‌توانست با برادرهایش تمام نقش‌های یکی از این مجموعه‌های طنز نودشبی را بازی کند… حداقلش از مهران غفوریان که بهتر است!

۸ بهمن: مناظره‌ها در مورد حوادث بعد از انتخابات کماکان ادامه دارد اما دیگر دو نفر نیستند که برای هم حرف‌های عاشقانه بزنند. تازگی‌ها فقط یک نفر می‌آید که با خودش حرف می‌زند، بعدش مخالفت می‌کند و در آخر هم خودش را شکست عشقی می‌دهد! خوب شد آن دو نفری که قبلاً می‌آمدند با هم عشق‌بازی نمی‌کردند، اگر قرار می‌شد چنین چیزی را یک نفر انجام بدهد کارش یک‌قدری جلوی دوربین سخت می‌شد!

۹ بهمن: احمد جنتی از قوه‌ی قضاییه می‌خواهد که به‌حساب باقی اغتشاشگران هم رسیدگی و آن‌ها را به اشد مجازات محکوم کند. من حسابم را از اغتشاشگران جدا می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم آن‌ها که قرار است اعدام شوند حسابشان چقدر می‌شود؟ اصلاً روی هم چند درصدند؟ مثلاً شصت درصد؟ یا دو سه درصد بیشتر؟ ایشان توی فکرش جواب می‌دهد که بیشتر از این تعداد هستند، حدود ۵۴ درصد! دیگر مغزم فرصت فکر کردن پیدا نمی‌کند، همان‌جا از خنده کف جمجمه‌ام پهن می‌شود!

۱۳ بهمن: مهدی کلهر که از قضا هم‌چنان مشاور محمود احمدی‌نژاد که او هم از قضا هم‌چنان رییس دولت که آن‌هم از قضا… اصلاً این حرف‌ها را ول کنید! ایشان بعد از یک‌سال به خانه می‌رود و مثل یک اغتشاش‌گر به‌حساب همسرش می‌رسد! باز جای شکرش باقی‌ست که تأثیر حرف‌های امام جمعه‌ی تهران هم مثل خودش موقت است و تمام حساب و کتاب‌ها تا شب جمعه‌ی بعد تمام می‌شود!

۱۴ بهمن: مقادیری کرم خاکی و لاک‌پشت و موش ایرانی به فضا می‌روند و برگ زرین دیگری به افتخاراتمان اضافه می‌کنند اما بقیه‌ی کشورها هم‌چنان دارند وقتشان را تلف می‌کنند و آدم‌هایشان را در قالب تورهای تفریحی به فضا می‌فرستند! احتمالاً فردا کیهان در تیتر اولش می‌نویسد که با این حرکت نه‌تنها دخترهای بی‌حجاب خارجی را در فضا ترساندیم بلکه در زمینه‌ی فرار موش‌ها هم در صدر کشورهای جهان قرار گرفتیم… به‌خدا خفه شدیم آن‌قدر افتخارآفرینی کردیم. کاش حداقل یک نفر خفه نشود و بعداً بتواند بیاید و این دستاوردهای پیاپی را ثبت کند!

۱۵ بهمن: اینترنت کشور هی قطع و وصل می‌شود، البته بیشتر قطع می‌شود تا وصل! یکی از مسئولان که می‌خواهد نامش فاش شود اعلام می‌کند که این مشکل به‌علت قطع شدن کابل جاسک فجیره می‌باشد. لابد پیش خودش فکر کرده که دارد با چند تا کرم خاکی صحبت می‌کند که تازه از فضا برگشته‌اند. یکی هم نیست که بگوید کرم خاکی دستش کجا بوده که بخواهد از اینترنت استفاده کند!

۲۲ بهمن: مراسم باشکوه ۲۲ بهمن برگزار می‌شود. در سالگرد انقلاب به کروبی و موسوی و خاتمی حمله می‌شود و برای اولین بار قرار می‌شود رسماً مشتی بر دهان استکبار جهانی زده شود که البته این مشت اشتباهی به‌دهان زهرا رهنورد برخورد می‌کند. تمام مسئولان سابق در حرکتی هماهنگ مورد حمله قرار می‌گیرند. یکپارچگی و وحدت ملی همین است دیگر، شاخ و دم که ندارد!

۲۷ بهمن: رنگ سبز پرچم ایران در یک نشست رسمی و با حضور رئیس جمهور دولت نهم برای سومین بار تبدیل به آبی می‌شود. کلی با خودم کلنجار می‌روم تا بفهمم پرچمی که آن بالا گذاشته‌اند برای کدام کشور است. پدرم می‌گوید پرچم خودمان است اما چاپ‌خانه این‌طوری چاپش کرده. لبخند می‌زنم. مادرم می‌گوید شاید می‌خواهند استقلالی‌ها را خوشحال کنند. دوتایی می‌خندیم. من می‌گویم هویت ملی… نمی‌توانم حرفم را تمام کنم، سه‌تایی دلمان را می‌گیرم و از شدت خنده روی زمین آفتاب بالانس می‌زنیم!

نوشته شده در دسته‌ی: طنزیحات، وقایع اتفاقیه


موسیو گلابی | ۶ اسفند ۱۳۸۸ | ساعت ۰۴:۲۳

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. موسیو گلابی در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۲

    مدیریت وبلاگم در لحظه‎ی قرار دادن این پست دچار مشکل شد و مجبور شدم این پست رو دوباره بذارم. از همه‎ی دوستانی که تا این لحظه کامنت گذاشتند عذرخواهی می‎کنم چون به‎طور ناخواسته تمام کامنت‎هاشون حذف شد، امیدوارم این مشکلات هر چه سریع‎تر برطرف بشن.

  • 2. اراکده در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۴۵

    بهمن را دوست دارم… وقتی می کشیدم بدجوری فاز می داد…

  • 3. مهربان در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۴۹

    ای ول

  • 4. ناشناس در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۴۹

    موسیوی دروغگو کامنت من کوووووووووووووووووو:دی.شوخی کردم من هنوز کامنت نذاشتم.فعلا برم بخونم ببینم چی نوشتی.

  • 5. زهرا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۲

    خوشحالیم که زنده ای موسیو…!

  • 6. رز در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۵

    درود بر موسیو گلابی و وقایع اتفاقیهش

  • 7. بابالنگدراز پنج فوتی در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۳

    در مورد دوم بهمنت والا من یه نفرو میشناسم برجسازه افتاده خوشه ۱ و یه نفرو میشناسم که فقط ید قدرت الهی و امداد غیبی تونسته زنده نگهش داره افتاده خوشه۳ !!!
    در مورد جواد لازیجانی هم زیاد غصشو نخور.خونواده ی لاریجانی ها رو میشناسی؟؟؟ این جوادشونه.
    لابد اوباما هم بهش میگه جواد بروس لی.یا چه میدونم جواد یساری:)))
    مناظره ها هم که همون اطاعت حسابی خشتکشونو کرد پرچمشون و از مقام عظما فتوا صادر شد که جمع کنید بساط مناضره رو
    احمد جنتی دوباره جیغ زده؟؟:دی قرار شده از ایشون به عنوان بازگیر نقش اصلی جیغ ۵ استفاده شه:دی
    جناب کلهر هم که شده شیر خونه و موش در:)))
    اینترنت کشورمون هم درسته که قطع و وصل میشه اما اینم از دستاوردهای دولت دو تا بعد از هشتمه.
    شاعر میگه کشورم ایران تنها کشوریست که روی پرچمش را با زبان کشوری دیگر نوشته اند.
    مموتی ایران رو دستی دستی به دوران پارینه سنگی کشونده.دوران پارینه سنگی هم که اساسا پرچمی نبوده پس باکی نیست

  • 8. پوریا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۴

    بیچاره خونواده اون مقامی که خواست نامش فاش شود. چقدر مورد تشویق حضار قرار گرفتند!

  • 9. تارا میرکا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۱

    قشنگ بود… یه کم محافظه کارانه تر نبود نسبت به همیشه؟ البته شوخی هاش بیشتر بود و در کل طنزنوشتت عالی بود. مثل همیشه!

  • 10. مستر افشین در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۷

    باز هم خوش نوشتی موسیو جان
    کرم خاکی در فضا و قطع و وصل شدن اینترنت و ۲۲ بهمن عالی بود ….
    پایدار باشی .

  • 11. 777 در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۴

    سلام
    فکر کنم با رنگی که در پیش گرفتین باید موسیو خیار می شدین. گلابی کالشم کم رنگه! چه برسه به شما که رسیده این!
    غرض از گرفتن وقت شریف. در حین ولگردی هام به وبلاگتون خوردم و با غمی در دلم (به قول خودتان) آفتاب بالانس زدم.
    و پرچم! پرچم! به نظرتون میشه پسش گرفت؟! این مدلی که داریم بازی می خوریم؟! این مدلی که اونا به خودشون میلرزن، عمر جوونا اندازه برگ های پاییزی شده، ما پر دل و جرئت تر و آخرشم خون!
    من ۱۶ سالمه. سوم دبیرستان. محیطی که دو طرف رو دور و بر خودم دارم و حرفاشون رو میشنوم. به نظرتون ملتی که ۳۰ ساله مخش رو با اسم اسلام به کار گرفتن و راحت بگم آکبند تشریف دارن و هیچ وقت هم نظریه های طرف مقابلش رو بیشتر با این جمله که “من این حرفتو قبول ندارم” قبول ندارن، چجوری الان می فهمن چه خبره؟! کمم نیستن. ما فقط داریم به خودمون اطلاع رسانی می کنیم و با همدیگه لبخند تلخ می زنیم. همین. مگه چیکار می کنیم؟! کی رو با عقل و منطق مطلع می کنیم؟!
    البته فرضا هم بخوایم بکنیم، با چند نفر میشه با منطق حرف زد؟! با چند نفر از این افراد. افرادی که تا پوستر های میرحسین رو میدیدن با سنگ میافتادن دنبال بابایی که پوستر دستشه. وقتی واسه این افراد بیای با حدیث معتبر و آیه قرآن هم حرف بزنی که بابا! به کی قسم فلانی از عدالت خارجه، به توحیدت شک هم می کنن ولی اگه عین حرف های تو رو آقای دست شکسته بزنه با سر قبول می کنن.
    شرمنده، حس می کنم فقط خودمون رو علاف کردیم. چون توی این ۹ ماه تنها اتفاقی که نیافتاد درست شدن اوضاع بود.
    حالا نمیشه به جای سبز و سفید و قرمز، درفش کاویانی باشه؟!
    سرتون سلامت!

    ————————-
    شاید یه روزی از همین روزا در موردش حرف زدیم، واقعیت اینه که بلد نیستم جوابت رو توی چهار پنج خط بنویسم اما نوی چهل پنجاه خط چرا!

  • 12. سحر در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۵

    خیلی وقایع اتفاقیت بی مزه شده
    این همه از سیاست نوشتی اخرش چی شد؟؟؟؟؟
    حداقل راست بنویس اینقدر دروغ سر هم نکن و تحویل این وبلاگ خون ها بده!

  • 13. تارا میرکا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۸

    یعــــــــــنی چـــــــــی؟
    پس آرشیو قبل از خرداد ۸۸ کو؟
    من مطمئنم تو از مهر ۸۷ شروع به نوشتن کردی. بعد وقتی هم که رو وبلاگ بلاگفا و پرشینت میرم تالاپی میفتم اینجا!
    موسیو خیلی بدی! چرا دسترسی به اونا مقدور نیست؟

    ————————-
    وبلاگ‎های بلاگفا و پرشین‎بلاگم رو به این‎جا ریدایرکت کردم، آرشیو پرشین‎بلاگم رو هم هنوز به این‎جا منتقل نکردم که در اولین فرصت میارمش!

  • 14. مینا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۳

    والا این ماه خیلی پر بار بود حتی از کتاب ریاضی ۲ هم بیشتر! این اینرنت هم که خدا ایشالا به ما برش گردونه !

  • 15. یاس در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۱

    ای بابا ، حالا باید دوباره فکر کنم ببینم چی نظر داده بودم .
    آهان … داشتم کم کم نا امید میشدم که وقایع اتفاقیه رو بنویسی .
    این دفعه همش خیلی جالب بود بخصوص ۲و ۸ بهمن

    ————————-
    درسته، همین بود! بازم عذر می‎خوام که نظرتون حذف شد :)

  • 16. محیا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۲

    بسیار جالب و جذاب بود خصوصا” ۱۴ و ۱۵ بهمن … البته قطع و وصلی اینترنت هنوز هم ادامه داره تا حدی :|

    خوش باشید… :)

  • 17. فاطمه در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۷

    وقایع اتفاقیه هاتونو خیلی دوست دارم.
    اما در مورد بهمن ماه به نظر من مهمترین اتفاقش همون دهه فجر بود که در دوران مدرسه هر روز جشن و دو دره بازی از درس و کلاس بود و با اجازه شما ما هم وسط جشن از مدرسه فرار میکردیم.
    میدونم که احیانا شما هم از این کارها میکردید.

    ————————-
    صد البته!

  • 18. ava در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۲

    عالی! مثل همیشه لبخندی تلخ مهمون لبهامون شد!

  • 19. هوروتات در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۱

    راجع به جشنواره زجر ننوشتی چرا؟

    ————————-
    دروغ چرا، چند تا مورد دیگه بود که جای کار داشت ولی من وقت نداشتم که در موردشون بنویسم!

  • 20. ایده در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۹

    برای ۸ بهمن
    اون مجری رو اعصاب من بود

    باید یه جا این حرفو می زدم
    اخیش

  • 21. سلدا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۰

    بازم مثل همیشه عالی بود

  • 22. علیر ض ض ضا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۸

    سلام

    من فکر می کنم یه کم ( یا شایدم بیشتر از یه کم ) محافظه کارانه دست به قلم شدی برای این ماه

    ثبت وقایع ماه های قبل جسورانه تر وطناز تر !!! بود

    ۱۴ بهمن خوب بود

    این قضیه پرچم هم که … یکی از همین دولتی ها گفته اشکال از نور پردازی بوده که سبزش

    آبی شده ! من که بی سوادم ! اما اونا که یه چیزایی از فیزیک می دونن میگن انعکاس هیچ

    نوری در سبز نمیتونه تبدیلش کنه به آبی !!

    شایدم کار ، کار اون هاله نور دور سر محمود خان باشه

  • 23. حالا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۰

    recently چقد بی نمک شدی

  • 24. محمد در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۵

    سلام
    آقا شما که صنایع خوندین میشه درباره این رشته یکم برام توضیح بدین ؟

    ————————-
    دقیقاً در چه موردی سؤال داری؟ این‎جوری که پرسیدی من می‎تونم ده ساعت برات حرف بزنم!

  • 25. الهام - روح پرتابل در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۴

    بسیار عالی و قوی بود
    ممنون از شما

    لینک شد

    ————————-
    ممنون.

  • 26. سیاه چاله در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۷

    چند بار هی رفتم اومداین پست بخونم!
    دستت درد نکنه

  • 27. سمیرا در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۳

    زیبا بود

  • 28. SDF در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۰

    آقا دم شما گرم خیلی عالی بود :) مثل همیشه!
    همیشه شاد و خوش و خرم باشی موسیو .. و مدیریت وبلاگتم سرخال باشه… جناب شبگیر که دیگه طرفتی وبلاگش نمیره مثل اینکه بریم تجمع اعتراض آمیز را بندازیم D:
    آقا در کل مرسی

  • 29. miss narengi در ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۰

    سلام سلام و البته قبل از کلام باید درباره ی یه چیزی توضیح بدم!من قبلا یه چند باری نوشته های شما رو خوده بودم ولی این اولین باره که نظر میدم.وقتی می خواستم اسممو اون بالا بنویسم خیلی فکر کردم(خب اسم خودمو نمیخواستم بنویسم)و بعد از این همه فکر به این نتیجه رسیدم که از شما تقلید کنم البته با اجازتون!(جدا که خسته نباشم D:). یه چیز وبلاگ شمابرام خیلی جالبه اونم تعداد زیاد خواننده هاست!!! چه جوری این همه طرفدار جمع کردین موسیو؟کار راحتی نیست و صد البته که شایستگی زیادی میطلبه!تبریکات صمیمانه منو بپذیرید(:

    ————————-
    ممنون از لطفتون.

  • 30. عماد در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۵

    سلام موسیو.طبق معمول لذت بردیم.ولی یه قضیه هستش که جدا منو می ترسونه . موسیو خدای نکرده این وقایع اتفاقیه کاردستت نده!الان به ای میل هم رحم نمیشه ها!

  • 31. اینجوری در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۸

    سلام موسیو
    ۱- این تلخ ترین وقایع اتفاقیه این چند ماهت بود. دهنم سرویس شد با خوندنش
    ۲- نمی دونم چرا به شوت کریم باقری هیچ اشاره ای نکردی؟

  • 32. selina در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۸

    تو مورد ۱۴ بهمن سوسک رو جا انداختید !
    ۸ خیلی خنده دار بود .(ایکون قهقهه )

    چرا ایکون ندارید ؟!

  • 33. یک فروند دانشجوی ایرانی در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۳

    این شماره خیلی جالب بود!
    مخصوصا در مورد اینترنت! ما که دایل آپ داریم در تمام اوقاتمان با شبه قطعی روبرو هستیم!

  • 34. باقی مانده های یک گلابی در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۳

    سلام…
    اسمتون منو کشوند اینجا! دارم می خونم وبتونو.

  • 35. مرد جوان در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۴

    حقیقتا آدم می ماند که این همه وقایع را اتفاقی بخواند یا عمدی !

  • 36. فرشته در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۴

    همش جالب بود…مثل همیشه….

  • 37. yalda omidi در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۹

    امیدوارم کسی که میاد خواستگاری من در خوشه یک قرار گرفته باشه آخه اینجوری دیگه نیازی به کار کردن نداره…..ما که تو خوشه چهار و پنج هم جایی نداریم….

  • 38. نونوش در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۶

    اولین باری بود که با خوندن مطلباتون نخندیدم!!!خیلی تلخ بود!

  • 39. شاغلام بازیافت شده در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۴۶

    پرچم از روز اول آبی ، سفید و قرمز بود
    من تعجب می کنم…
    بیا سندشم موجوده.

  • 40. mostafa در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۱

    بقیه اش رو نگفتی.. هنوز ادامه داره

  • 41. یک وبلاگ نویس در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹

    وبلاگستان قسمتی از دنیای مجازیست که بازتابی از باور ها،اعتقادات و احساسات درونی هر یک از ما در قالب نوشتار است.این فضای عظیم فارسی زبان منعکس کننده فرهنگ و اندیشه ی پارسی در دهکده جهانی امروز و پرچم دار یک نسل عقیده است که یادگار فردای آریایی،این مردم نجیب و شریف خواهد بود..صرف نظر از سبک نوشتار، وبلاگ نویسان مطرحی وجود دارند که همگی برای تک تک اعضای وبلاگ نویس دارای ارزش و احترام خاص خودشان هستند و مطرح شدن این افراد ناخوداگاه اثبات کننده این است که آنچه مینویسند بر دل نشسته و حرف ناگفته خیلی از ایرانی هاست .مدتیست که افرادی از گوشه و کنار وبلاگستان سر بر افراشته اند که به وضوح همه باور ها و اصالت های انسانی را زیر سئوال برده و صدای خیلی از وبلاگ نویسان را در آورده اند.این موضوع حتما از چشم تیز بین وبلاگ نویسان فعال و آنها که حرفشان را به قصد زنده کردن خیلی از ارزشهای مرده در این فضای مجازی به نگارش در میارن پوشیده نیست.اگر قرار باشد که اینگونه افراد داعیه دار فرهنگ اصیل ایرانی جماعت باشند جدا از آبروی ایران و ایرانی چه باقی خواهد ماند؟آیا باید به کسی که تمام انسانیت را در قالب مسائل جنسی میبیند و عشق این موهبت ارزشمند انسانی را با جنون نوشتاری اش که بعید است از یک باور سالم براید به ورطه ی خفت وخواری تا سر حد تشابه با حیوانات میکشاند و تمام گفته ها و ناگفته هاش جز زیر سئوال بردن آدم و آدمیت و خلاصه کردن تمام درونیات انسان درقالب جنسیت چیز دیگری نیست اجازه خدشه دار کردن فرهنگ و باور چندین هزار ساله ایرانی داد؟آیا باید به این گونه افراد علی رقم مسدود شدن پیاپی وبلاگشان اجازه داد تا به گوشه ای از فضای مجازی بیگانه بخزند و در آنجا به تخریب بیمارگونه ی ادبیات ایرانی و زیر سئوال بردن شخصیت های مطرح وبلاگستان،کسانی که ارزش و احترامی چندین و چند ساله دارند بنشیینند؟ قرار است به این چنین افرادی توان نفس کشیدن داد تا به گفته خودشان با زبان، آلوده افکار ذهن بیمارشان را روی برگ های دفتر ادب ایرانی بالا بیاورند؟ آیا فکر نمیکنید از آنجا که گیاه هرزه به سرعت و به سادگی رشد میکند فردا که جلبک های رنگی تمام دریای وبلاگستان را پوشاند، شاه ماهی ها به آرامی جان خواهند داد و از فرهنگ وبلاگ نویسی ایرانی جز باتلاقی باقی نخواهد ماند؟اگر من و تو نگهبان فرهنگ ایران و ایرانی نباشیم چه کسی خواهد بود؟حفظ ایران تنها جان دادن در خیابانها و فریاد مرگ بر دیکتاتور زدن نیست بلکه این گوشه ای از واجبات ما برای حفظ ارزشهای خاک پاک آریایی است..به من و خودت اجازه بده باور کنیم با تحریم این وبلاگ(http://realistfriend.wordpress.com/) اجازه نخواهیم داد که ادبیات غنی پارسی زبانان آلت دست واژه پردازی های چنین افرادی شود که تا پارس و پارسی نویسی رهی بس طولانی برای ادراک دارند!

    ( از همه وبلاگ نویسان عزیز خواهشمندم که در راستای احترام به خودشون، به عنوان یک وبلاگر فارسی زبان این متن رو به عنوان یک پست یا پی نوشت در وبلاگشون قرار بدن تا به خاطر بسپاریم ما همواره در مقابل اشاعه هر گونه فرهنگ ضد اخلاقیات و شرافت ایرانی خواهیم ایستاد و اجازه لکه دار کردن آبرو و قداست وبلاگستان رو نخواهیم داد )

  • 42. اوالونا در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۲

    آفتاب بالانس مارا هم صمیمانه پذیرا باشید.

  • 43. سینیور اخوانیه در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۸

    این روزها تنها بودجه ای که به جوانان ما تقدیم(تحمیل) می شود، ناآگاهی و عقب ماندگی مفرطست اما زهی خیال باطل!

  • 44. فاطمه در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۲

    یکم دیر نوشتیش اما خوب بود مثل همیشه

  • 45. مینا در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۱

    وای چه جالب دیشب می خواستم کامنت بزارم ها !!!(مقداری تفکر فلسفی!!!)خب کلا خیلی باحال

    بود همه اتفاقات هم جالب بودن!!!وخیلی هم جالب نوشته بودی عین همیشه مرسی

  • 46. Armin در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۹

    agha dastgirie reegi ro be tamame hamvatanan va shoma tabrik migam !!

  • 47. pamela در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۷

    وای من عاشق این وقایع اتفاقیه ها هستم.
    خیلی باحالن.

  • 48. آنارام در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۴

    اینبار حتی دره ای لبخند بر لبم ننشست
    غمگینم
    کاش این روزها را نمیدیدم .
    بقول فریدون مشیری
    کاش دنیا رنگ دگر بود

  • 49. آرزو در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۳

    خیلی خیلی باحال بوووووووووووووووووووووود!!!!!!!!!!!!

  • 50. محمد در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۶

    میدونی چیه گلابی ؟
    حس میکنم حسابی به هم ریختی
    یعنی کلا قاطی کردی

  • 51. مونایی در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۲

    فکر نمیکنم مشکل از ورژن اینترنت اکپلورر من باشه! حالا بماند چرا فکر نمیکنم…

    ————————-
    اگه کامل‎تر توضیح بدین به من کمک می‎کنین که اشکالات جزئی و کلی وبلاگ رو برطرف کنم… این‎جوری خودم و شما و بقیه‎ی دوستان هم راحت‎تر می‎شین!

  • 52. گلناز در ۷ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۵

    یک نوستالژی جدید
    یادش بخیر اون روزا.نزدیکای ساعت ۵ که می شد همه خانواده دور هم جمع می شدن تا بی بی سی تماشا کنن.
    http://khabekhoob.blogfa.com

  • 53. یاس در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۲

    این دومین نظرمه ها گفته باشم.
    از بس نوشته هات قشنگه حالا در هر زمینه باشه ، که من یکی هر کدوم از پست هاتو تا نوشتن پست جدیدت هر روز می خونم .

    و اما گلابی جان دلبندم جمجه ام نه جمجمه ام .
    به مادرتان هم سلام بنده رو برسونید اون ساندیسش خیلی به من چسبید

    ————————-
    ممنون از لطفتون و هم‎چنین تذکرتون، اصلاحش کردم!

  • 54. ستاره در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۹

    وای اون ۲۴بهمن خیلی باحال بود.

    ————————-
    مگه ۲۴ بهمن هم داشت؟!

  • 55. پاره در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۸

    ۱۴ بهمنت عالی‌ بود

  • 56. پرستوک در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۹

    همه چی یه طرف این وقایع اتفاقیه یه طرف.نمیدونی این اشکایی که میاد خنده است یا گریه.

  • 57. بهار مهرگان در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۰

    تو باز می خواهی دستاوردها را کمرنگ جلوه دهی !! منافق !! خوشه سومی !! مرفه!!

    ضمناً حالا که همه چیزو گفتی بد نبود یه اشاره ای هم به نطق ا.ن میکردی که با اشاره به خانم کلینتون گفته یک کلام هم از مادر عروس !! اون هم تو یک سخنرانی در یک کشور دیگه !! فکر کن!!!!

  • 58. هدی در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۳

    چه بهمن توپی داشتیم ما…
    خوب شد زودتر تمام شد برادر…

  • 59. سیما در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۵

    خوب بود ولی قبلنا بهتر وقایع اتفاقیه می نوشتی!

  • 60. آزاده فیروز در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۷

    چرا ننوشتی که مهماندار هواپیما رو اخراج کردن

  • 61. ر د ک در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۵

    عالی بود مثل همیشه
    سربلندباشی

  • 62. MEHRDAD در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۳

    موسیو
    باور کن اگه وقایع اتفاقیه ات رو در پایان سال به صورت سالنامه چاپ کنی
    بیشترین کاسبی عمرت رو نصیبت کنه
    حالا جدن یه برنامه ای بریز برای وبلاگت که آخره سالی شمار ۱۰ این وقایع التفاقیه رو زودتر بنویسی
    و تو عید واسه عید به ما خواننده های گلت اون رو عیدی بدی

  • 63. ژول در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۶

    سلام موسیو ی عزیز
    دیگه کم کم داشتم نگران میشدم نکنه وقایع اتفاقیه توقیف شده! خوب شد منتشرش کردی قبل از اعتراض من ومتعاقبا دستگیری من و … باقی قضایا!
    موسیو همسر آقای الهام هم یک افاضاتی فرمودن مبنی بر آیین همسرداری در اسلام! نمیدونم اواخر بهمن بود یا اوایل اسفند! خلاصه اگر تو بهمن بوده که به هر حال باید به این موضوع پرداخته بشه! کم کسی که نیستن این خانم!
    مرسی موسیو

  • 64. جودی ابوت در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۳

    سلام

    یادتون رفت بنویسید وقتی که عقیل به خاطر رابطه ی فامیلی با امام علی علیه السلام ازش خواست سهم بیشتری از بیت المال رو به ایشون بده ، امام علی درخواستشو رد .
    یادتون رفت بنویسید به کارمندای جزء سازمان دروغ پرداز جمهوری اسلامی(صدا وسیما ) ، یکی هشتاد هزار تومان دادند و جالب اینکه فردای روز تظاهرات از تلویزویون پخش میکنند که آقایی اینطوری میگه : به ما نه کیک و ساندیس دادند نه هشتاد هزار تومان .

    یادتون رفت بنویسید از سهم بیت المال به سپاهی ها پول دادند و بهترین مهمونی ها رو به افتخار خریتشون براشون ترتیب داند .

    یادتون رفت بنویسید اینکه پرچم ایران این رنگیه تقصیر آمریکاست وگرنه از اول قرار بوده آبی باشه .
    تقصیر آمریکاست که بالاترین قیمت رو بالای جنسای چینی مفت می پردازیم .
    تقصیر آمریکاست که داداشای من بیکارند .
    تقصیر آمریکاست که جرآت نمی کنیم واسه خرید عید قیمت جنسا رو بپرسیم.

    ….
    و این داستان ادامه دارد…

  • 65. عاشق آس و پاس در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۳

    گلابی جان از وقتی که اومدی به این سایت به دلیل سنگینی سایت دیگه نمی تونم با gprs موبایل بخونمت…راستی از جناب شبگیر خبری نیست چرا؟؟حالشون که خوب هست؟آخه نمی بینم آپ کنند

    ————————-
    در مورد سنگینی سایت متأسفانه دیگه کاری از دست من بر نمیاد تا سبک‎ترش کنم… و در مورد جناب شب‎گیر هم تا اون‎جایی که من در جریانم خوبن!

  • 66. روزبه در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۴

    ۳۱ بهمن :
    مردم در یک اقدام خودجوش با گلابیهایی در دست به خیابانها آمده و بعد از خوردن، تفاله ی آنرا بر سر و کله ی هم میکوبند.
    انگیزه و علل این اقدام در دست بررسی است

  • 67. 777 در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۰

    بی صبرانه منتظرم! حتی ۱۰۰ خط!
    مطمئنم وبلاگ آمیب ۴۵ کروموزومی رو میخونین. امیدوارم هیچ وقت به اردوی دولتی نرین!

  • 68. یک شیرفروش در ۸ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۵

    Only وقایع اتفاقیه :دی

  • 69. فرناز در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۰

    آخه اگه اینا از سبزا نمی ترسیدن
    یا اگه بهشون اهمیت نمیدادن که پرچم رو آبی نمی کردن
    آخه من نمیدونم حنایی اینا چرا آبی از آب در اومد

    می دونی بعضی طنزا تلخن ، خوب گفتی موسیو اما برای من تلخه ، واقعا دیگه تحمل این اوضاع رو ندارم

  • 70. امین در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۴

    آقا راهشو پیدا کردم توی هر صفحه بگی چند تا کامنت بذاره! با همین theme !! حالا سر فرصت میام میگم…

  • 71. شهرزاد در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۵

    این اقای جنتی به نظر من مومیای متحرکه!خیلی وقته که تموم شده منتهی خودش خبر نداره!اقا این چند سالشه؟! :-))))))

  • 72. شهرزاد در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۶

    اینجا بدیش اینه که خصوصی نداره!!!! خییییلی بده!

    ————————-
    اگه بخواین می‎تونین اولش قید کنن که خصوصیه تا تأییدش نکنم… و البته راه دیگه هم اینه که از بخش تماس بالای وبلاگ استفاده کنین!

  • 73. مریم در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۶

    سلام موسیوی عزیزم
    با خوندن طنز نوشته های تلخت دلم گرفت !!؟ یادم اومد که چه بلاهایی داره به سرمون نازل میشه و ما چقدر ناتوان از دفاع و مبارزه ایم…
    دلم شکسته نمیدونم آیا زنده خواهم بود تا روزگار آزادی از بند روحانیون شیطان صفت مسلمان نما را ببینم یا خدا دلش به رحم میاد و منو رحیل آخرت میکنه تا دیگه سنگینی اینهمه ظلم رو نخوام تحمل کنم…..

  • 74. نگاه در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۰

    لذت مند شدیم شدید موسیو جان…راستی این بار دیر رسیدن بهتر بود و گرنه کامنت مان میپرید
    فقط یه عرض کوچیک ای کاش برای وقایع اتفاقیه ها بیشتر وقت بگذارید که جامع تر و کامل تر و شامل تر و مانع تر شود و در اخر مشتی باشد بر دهان استکبار جهانی

  • 75. نسترن در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۴

    موقع انتخابات این آهنگ ایران جوان خیلی حال میداد!
    مخصوصا اون قسمتش که میگه: همه شاد و خوش و نعره زنان!
    البته هنوزم حال میده ها!
    ولی الان از یه چیز دیگه داریم نعره میزنیم!
    حالا درسته شاد و خوش نیستیم ولی مهم همون نعره هست:)

  • 76. بی کران در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۲

    سلام اقای گلابی
    یه سوال داشتم ،من این مورد آخرو نفهمیدم در مورد کدوم شاهکار دولت عزیزمون بود؟
    انشاءالله که مامان گلابی استقلالی هستن یه بوس آبدار برای مامان گلابی

    ————————-
    والله توضیح خاصی نداره جز همونی که نوشتم!

  • 77. عادل در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۵

    آقا این نوشابه و ساندیس رو خوب اومدی …. نمی‌دونم چرا این جوری سهم بندی شده تو این مملکت …

  • 78. کاف در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۱

    هه هه
    احتمالا سال دیگه همه دسته جمعی می میریم…
    چخده خوش می گذره!

  • 79. مریم در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۸

    گلابی جان پس چرا کامنتها کامل نشون داده نمی شه و بریده بریده نشون میده

    ————————-
    گویا فقط توی مرورگرهای قدیمی این‎طوریه!

  • 80. پرند در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۳

    آره منم تازگیها فقط میخندم……

  • 81. مریم در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۶

    intersting,as always golabi jan

  • 82. داننده در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۶

    در اقدامی نمادین قصد داریم علیه نابرابری حیوانی و فاصله طبقاتی که دولت بین حیوانات برقرار کرده و بر ارسال حیواناتی چون ملخ و سوسک و لاک پشت مبادرت نموده اقدام کنیم و براین نابرابری جنسیتی اعتراض کنیم مگر همین رویانا ی گوسفند یا اسب و الاغ و قاطر و سایرین چه کم از این حشرات داشتند که آنها را می فرستند هوا و ماها را نه از شما میوه ها هم جهت پیشگیری از حوادث تلخ بعدی دعوت به تجمع می نماییم.

  • 83. رها در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۷

    وای پسر تو چقد باحالیییییییییییییی

  • 84. مادام بی نام در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۰

    جالب بود.
    راستش نمیدونم ربطی داره یا نه ! اما صحن بهارستان رو که نشون میده من میخ تلویزیون میشم . از هر فیلم سینمایی م برام جذاب تره ! حتی از درسهای مدیریتی ..( اینو گفتم که بگم با هم هم رشته ایم . اما من مدیریت دولتی میخونم . )

    جالبه هاااا!!!!

  • 85. امید در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۵

    سلام. بسیار بسیار یادادشتهایی زیبایی دارین. لذت بردم. فقط یک ارزو برای گلابی دات نت دارم اونم اینه که ایشالله فیلتر نشه. میدونین که …؟؟؟

  • 86. امید در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۳

    سلام. بسیار بسیار یادداشتهای زیبایی دارین. من که لذت بردم فقط یک آرزو برای گلابی دات نت دارم ان هم اینکه انشاالله فیلتر نشی. میدونی که …؟؟؟

  • 87. علی در ۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۵

    اگه بهمن ۶۰ روز بود چی میشششششششششد D :

  • 88. شازده خانوم در ۱۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۱

    در همین راستا آیاتی نازل شد که به زودی و به صورت خوشه ایی چاپ خواهیم نمود.

  • 89. رها در ۱۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۲

    من هم با حرف مادر گرامتان موافقم چرا قرمز باشه ابی نباشه؟سبز مال اون دورانی بود که ایران اباد بود الان ابادیش کجاست؟والاه

  • 90. سمیرا جوووووووووون در ۱۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۲

    با آفتاب بالانسش الفت دیرینه ای داشتم

  • 91. selina در ۱۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۹

    پس کامنت من کو ؟

    ————————-
    همین‎جا، شاید شماره‎ی ۳۲!

  • 92. شب برفی در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۸

    واقعا خیلی محافظه کارانه نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • 93. مادام در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۵

    ای خواهر ! فهمیدم فکرت بازه که کف جمجمه ات پهن میشه. اما اونهایی بدرد طنز میخورند که برای کلینتون جواب دیپلماتی نمیتونند از خودشون در بیارند و بجاش فضایی با نشاط تر از طنزدارند. خنده هایی برا یه مضمون بیخود!(سوریه رو میگم) البته من مرزم رو مشخص میکنم من جز سبزا نیستم وبین بد وبدتر بد را انتخاب کردم ولی این کامنت را گذاشتم تف سربالا هم نیست.

  • 94. mehraban در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۳

    چیه با باشکوه بودن مراسم مشکلی داری؟؟؟؟؟
    مرگ بر ضد ولایت فقیه

    از طرف خواهر ‌:دی

  • 95. زهرا در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۷

    سلام
    گلابی جان مث همیشه مختصر و مفید وقایع یک ماه را تفسیر نمودی
    جالب هست که این وقایع اتفاقیه رو قبل از این که در وبت بخونم دوستم با ای میل واسه هم سند کرده بود و
    اما تو خونه خودت خوندن یه مزه دیگه داره
    پایدار باشی

  • 96. خورشید در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۳

    اینجا نحسه!

  • 97. یک عدد وکیل نیمه دیوانه در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۸

    های گلابی
    خوبی؟ : دی
    صنایع میخونی ایا!؟
    در باره ی صنایع بنویس باشه!؟
    من میخواستم صنایع کار شم…وکیل شدم
    هنوز نشدم
    ولی میشم
    این پستت ایتس اوکی بوووود
    هوووم

  • 98. سلطان در ۱۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۰

    گلابی خیلی باحالی.شاد باش اگه تونستی.

  • 99. سحر در ۱۹ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۴

    من اتفاقی به وبلاگ شما رسیدم یعنی به یه وبلاگی که هنوز فیلتر نشده…!
    وقایع اتفاقیه بی نظیر بود
    مخصوصا ۸ و ۱۴و۱۳ بهمن در تاریخ خواهد ماندو کلا ماه بهمن…

  • 100. سحر در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۲

    زیبا بود ممنون از نگاه عمیق و طنز ظریفتان

  • 101. s_harimi در ۲۱ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۳

    این قضیه ی پرچم جدی بود؟
    یعنی ابی.سفید.قرمز؟

  • 102. دختر نارنج و ترنج در ۲۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۴

    این وقایع اتفاقیه ی تو هم برای خودش جالبه ها!!!!
    باور کن من نصف این خبرها رو اصلا نمی دونستم…..



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه