وقایع اتفاقیه (شمارهی هشتم، دی ۸۸)
۱ دی: رئیس جمهور دولت نهم در میان جمع میلیونی حدود چندهزار نفر از مردم شیراز حاضر میشود و تلویزیون دارد سخنرانیاش را پخش میکند. پدرم نگاه تلخی به تلویزیون دارد، مادرم هم زیر لب یک چیزهایی میگوید. گویا با سخنرانش مشکلی دارند!
وسطهای سخنرانی این جمله شنیده میشود که «شما با تأسی به امام حسین (ع) و تحقق آرمانهای حسینی قیام کردید و با شعار یا حسین حرکت خود را آغاز کردید.» وقتی میگوید «یا حسین» پدرم میگوید «میرحسین»، مادرم هم قاه قاه میخندد و یک موج مکزیکی میآید… بین خودمان بماند، یک وقتهایی چهارتایی (خودمان و سخنران را عرض میکنم) خس و خاشاک میشویم!
۶ دی: امروز عاشوراست. حدود ۱۴۰۰ سال است که مردم برای شهیدان عاشورا گریه میکنند. یک تعدادی از دوستان با خودشان فکر میکنند شاید موضوع این گریهها قدیمی شده باشد. اینطوری میشود که تصمیم میگیرند تعدادی شهید جدیدتر به جمع شهدای عاشورا اضافه میکنند. البته کمکاری میکنند و نمیتوانند تعداد را به ۷۲ نفر برسانند. مادرم صحنهها را میبیند و زار زار گریه میکند. بهخدا مادرم تعادل روانی دارد، آنها ندارند ولی!
۷ دی: نیروی انتظامی اعلام میکند که از این به بعد برخوردهایش شدیدتر و بدون اغماض خواهد بود. اولش چند ساعت فکر میکنم چه برخوردی شدیدتر از شکنجه و تجاوز وجود دارد. بعد به این نتیجه میرسم که ممکن است جهت تجاوز تغییر کند یا جهت باتوم و یا شاید هر دو… چرایش را نمیدانم اما وقتی به این چیزها فکر میکنم ناخودآگاه کمربندم را سفتتر میکنم. باید به مادرم بسپرم که چند تا کش محکم هم به دور شلوارم اضافه کند!
۸ دی: مصادیق محتوای مجرمانهی قانون جرائم رایانهای اعلام میشود. اسمش یک قدری طولانیست، متنش هم همینطور. احتمالاً کمیتهی تعیینکنندهی مصادیق با خودشان گفتهاند حالا که اسمش اینقدر است نمیشود که متنش کوتاه باشد. البته من اگر عضو این کمیته بودم یک چیزی بیرون میدادم به اسم محتوای غیرمجرمانه، چیزی هم تویش نمینوشتم. خواندنش احتیاج به وقت نداشت، نتیجهاش هم همان میشد!
۱۱ دی: فدراسیون فوتبال ایران سال نو را به فدراسیون فوتبال اسرائیل تبریک میگوید. دو ثانیه بعد سرپرست روابط بینالملل فدراسیون فوتبال با کمال میل استعفا میدهد. مدتیست که آب مسئولیتپذیری دوستان دولتی در حال جوشیدن و حتی سرریز شدن است. البته نهادینه شدن این فرهنگ که هر کسی اشتباه میکند بلافاصله استعفا بدهد خوب است، منتها اشکالش اینجاست که چنین مسائلی فقط در سطح کارمندان جزء نهادینه میشود!
۱۴ دی: روزنامهها یکی بعد از دیگری اخطار میگیرند. بعضی از روزنامهنگاران پایشان را از گلیمشان بیرون گذاشتهاند و جدی جدی خیال میکنند که اینجا آزادی مطلق دارند. نمیدانند آزادی در حدیست که بشود فونت مطلب را عوض کرد یا رنگش را به رنگی غیر از سبز تغییر داد! در همین راستا یک آقایی به اسم «محمدعلی رامین» را معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد کردهاند که ضربههایش به روزنامهها و روزنامهنگارها توی مایههای مشتهای «محمدعلی کلی» است. بهگمانم از اثرات اسم کوچکش باشد!
۲۰ دی: سعید مرتضوی بهعنوان متهم اصلی اتفاقات کهریزک شناخته میشود. گزارش مجلس چنین چیزی را میگوید ولی خود ایشان این حرفها را قبول ندارد. با اینکه مجلس در رأس امور است اما حرف خود مرتضوی مورد استناد قرار میگیرد و کارکرد گزارش مجلس در حد کاغذ ساندویچ است! چند خط بالاتر در مورد نهادینه شدن یک چیزی حرف زده بودم، حتماً یادتان هست!
۲۲ دی: یکی از اساتید دانشگاه تهران بهنام مسعود علیمحمدی ترور میشود. مثل همیشه خبر میرسد که این ترور توسط کروبی و موسوی و خاتمی صورت گرفته بهاین صورت که کروبی موتورش را جلوی خانهی ایشان پارک کرده، موسوی سر صبح رفته و زنگ خانه را زده تا استاد بیرون بیاید، خاتمی هم مثل همیشه مشغول گفتمان با همسایهها بوده اما شرایط را از دور زیر نظر داشته. فقط میماند هاشمی که لابد رویشان نشده بگویند دگمهی بمب را زده! چند ساعت میگذرد و چون این سناریو جواب نمیدهد اعلام میشود که این ترور بهدست ایادی استکبار صورت گرفته است. آخرش هم معلوم نشد این استکبار چند تا دست دارد و سیستم تولید مثلش چطور است که بهازای هر دستی که قطع میشود چهار تا اضافه میشود!
۲۲ دی: مناظرههای تلویزیونی در مورد اتفاقات بعد از انتخابات برگزار میشود. آدم چیزهایی را میبیند که تا حالا در عمرش ندیده است. مثلاً حسین شریعتمداری با خودش کاغذ و یادداشت میآورد و خودکار بهدست چیزهایی را یادداشت میکند، البته خودکار را بر حسب عادت شبیه چوب توی دستش نگه میدارد! یکی باید ایشان را روشن کند که وقتی میگویند با قلم باید به جنگ دشمن رفت منظورشان این نیست که نحوهی استفادهاش در جنگ با دشمن مشابه چوب است. بههرحال قلم کوتاهتر و شکنندهتر است و احتمالاً باید یک فرقهایی با چوب داشته باشد… این را عمو پورنگ هم میداند!
۲۴ دی: فرماندهی نیروی انتظامی رسماً اعلام می کند که ایمیلها و اساماسها در حال کنترل است. شعار «هیچکس تنها نیست» بدجوری قرار است اجرایی شود. از آن روز با خودم درگیرم و نمیدانم لازم است در متن ایمیلها و اساماسهایم به کنترلکنندگانش هم سلام کنم یا نه! میدانید… راستش حس خوبی نیست که آدم مجبور باشد اول پیام عاشقانهاش به یک نفر دیگر هم سلام کند. البته شاید یکوقتهایی بسته به اهمیت موضوع به آخر حرفهایم یک «خسته نباشید» آنهم از نوع جانانهاش اضافه کنم!
۳۰ دی: «زلزلهی هائیتی را آمریکا با استفاده از سلاح مخربی بهنام هارپ بهوجود آورد.» این جمله جزو طنز مطلبم نبود. کیهان این را نوشته است و دیگر چیزی نمانده که بگویم تا بار طنز این جمله بیشتر از اینی که هست بشود. سرعت حرکت بعضی از دوستان در زمینهی طنز آنقدر زیاد شده که آدم ترجیح میدهد برود کنار بوق زند تا هم نشان بدهد که لنگ انداخته است، هم اعتراضات مدنیاش را اینطوری ادامه داده باشد!
نوشته شده در دستهی: طنزیحات، وقایع اتفاقیه
۱۵۱ دیدگاه موسیو گلابی | ۲ بهمن ۱۳۸۸ | ساعت ۱۰:۱۸



