بازی آبروریزی!

تعدادی از دوستان به یک بازی جدید دعوتم کردند. البته نوع دعوت‌ها یک‌قدری متفاوت بوده: بعضی‌ها گفته‌اند که پنج تا از خصلت‌های منفی‌ام را بنویسم و چندتایشان خواسته‌اند چیزهایی را بنویسم که خوانندگان وبلاگم در موردم نمی‌دانند. به‌هرحال همیشه آدم‌های مازوخیستی پیدا می‌شوند که می‌خواهند آبروی خودشان را در دنیای مجازی ببرند و دیگران را هم به این کار تشویق می‌کنند! در نهایت خضوع سعی کردم پنج مورد بنویسم که پاسخگوی هر دو دسته باشد، این شما و این بازی من!

۱ـ آدم لجبازی هستم. فکر نکنید این لجبازی توی این مایه‌هاست که اگر اتفاق خاصی نیفتد همین‌طوری پایم را زمین بکوبم و آخرش هم خودم را توی اتاق حبس کنم… نه، یک چیزی فراتر از این‌هاست! اگر پایش بیفتد و بخواهم یک کاری انجام شود حتی اگر جسیکا آلبا را در دست راستم قرار دهند و هیلاری داف را هم در دست چپم (یا هر جای دیگری که فکرش را بکنید) باز هم دست از تصمیمم بر نمی‌دارم. این موضوع را از پدرم به‌ارث برده‌ام با این تفاوت که احتمالاً او در زمان خودش آدم‌هایی مثل مریلین مونرو را قربانی کرده است!

۲ـ تنبلی آفت زندگی‌ست. شاید شبیه این جمله را توی اتوبان‌ها یا مثلاً روی در و دیوار مدرسه‌ها دیده باشید اما قطعاً اینی نیست که من گفتم. این را فقط مادرم می‌گوید و به‌دلیل نامعلومی اصرار دارد که موقع گفتن جمله‌اش به من نگاه کند! قبول دارم که بخش بزرگی از کارهایم را در دقیقه‌ی ۹۰ انجام می‌دهم و گهگداری روی وقت اضافه هم حساب می‌کنم. قبول دارم که وقتی دراز بکشم، نصف دوست‌هایم تا چند ساعت روی بلند شدنم حساب نمی‌کنند. قبول دارم که اتاقم را تا وقتی بشود داخلش تردد کرد (گیرم که فقط از کنار بشود!) تمیز نمی‌کنم. اما با همه‌ی این حرف‌ها قبول ندارم… خب انگار نمی‌شود زیرش زد، قبول دارم که تنبلم. آره آقا جان، تنبلم! حالا قرار نیست که شما هم این موضوع را هی بکوبید توی سرم!

۳ـ این یکی را نمی‌دانم می‌شود جزو خصوصیات منفی حساب کرد یا نه، اما احتمالاً برای اطرافیانم ناخوشایند است که یک‌قدری بیش از حد دارای حالت جان‌سگی هستم! یعنی از آن‌دسته آدم‌هایی هستم که برای سربه‌نیست کردنم، مثلاً اعدام خشک و خالی جواب نمی‌دهد. باید هم‌زمان سرم را هم بکنند زیر آب، ده نفر مسلسل به‌دست به‌سمتم تیراندازی کنند، یک تانک هم از رویم رد شود. البته شاید همین‌ها کفایت کند اما بهتر است محض اطمینان، تمام این کارها توی یک اتاق گاز انجام شود! بعــله، تقریباً چنین آدمی هستم!

۴ـ این دخترها را توی کلیپ‌های خارجکی دیده‌اید یا نه؟ معمولاً موهای بلوند دارند و روی مبل ولو شده‌اند. پاهایشان را بلند کرده‌اند و گذاشته‌اند روی میز جلویی، پای راستشان را هم این‌طوری انداخته‌اند روی پای چپشان (این‌طوری را که می‌گویم فوری خودتان بهترین حالت ممکن را تصور می‌کنید، ماشالله این‌جور چیزها را سریع می‌گیرید!)… کجا بودم؟ آهان! پاهایشان هم آن‌طوری، چند تار از موهایشان را دارند می‌پیچند دور یکی از انگشت‌های دست چپشان، ناخن انگشت اشاره‌ی دست راستشان را هم تا نصفه گذاشته‌اند بین دندان‌هایشان و دارند لبخند می‌زنند. از لباس پوشیدنشان هم بگذریم، هرچند چیز خاصی هم نپوشیده‌اند که بخواهیم در موردش صحبت کنیم! خب، چنین آدم‌هایی را تصور کردید؟ متأسفانه ترجیح می‌دهم بروم توی اتاق بغلی و در موردشان غیبت کنم. خلاصه غیبت را دوست دارم و باز هم متأسفانه این چیزها دست خود آدم نیست!

۵ـ حافظه‌ام به‌شدت در حال ضعیف شدن است. یک وقت‌هایی حس می‌کنم مغزم با سرعت سرسام‌آوری در حال پیر شدن است. البته باز جای شکرش باقی‌ست که خصلت‌های پیری دارند تأثیراتشان را از بالای بدنم شروع می‌کنند. علی‌الحساب و تا موقعی که در قسمت بالاتنه مشغولند، می‌شود یک‌جوری با این موضوع کنار آمد!

پی‌نوشت:
برای انجام این بازی دعوت می‌کنم از آنی دالتون که هم خودش نوشتن را دوست دارد و هم دیگران نوشته‌هایش را دوست دارند؛ با این‌حال وبلاگش را به‌خاطر یک خواب زمستانی از وسط پاییز تعطیل کرده! چنین آدمی باید در این بازی ـ که مازوخیسم و سادیسم را یک‌جا دارد ـ شرکت کند چون مطمئنم که حرف‌های زیادی برای گفتن خواهد داشت! تمام خوانندگان دیگر وبلاگ را هم دعوت می‌کنم که اگر دلشان خواست بازی کنند.

نوشته شده در دسته‌ی: شخصی‎نوشت‎ها، طنزیحات


موسیو گلابی | ۲۸ دی ۱۳۸۸ | ساعت ۰۱:۴۲

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. پناه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۲۲

    گلابی جان فکر کنم توی دو خط آخر ویژگی دومت یه مشکلی هست! یه “این” اضافه نیست؟!


    نه، اضافه نیست! البته بعد از این‎که کامنتت رو دیدم اون «این» اضافی رو حذف کردم، مرسی که گفتی.

  • 2. پناه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۲۳

    معذرت می خوام ولی این حالت جان سگی به اطرافیانت چه ربطی داره؟ یعنی اینقد به خونت تشنن که می خوان خلاص شن و نمی تونن؟

  • 3. Mute Vision در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۴

    وبلاگتو دوست دارم ، خاص می نویسی خاص هم فکر می کنی .

  • 4. محمد در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۵

  • 5. دلا در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۲۲

    شاید اول!

  • 6. جیرجیرک در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۴۹

    متاسفانه منم این خصلت بد غیبت کردنو دارم همیشم از خدا میخوام موقع غیبت یه وزنه چند کیلویی بزنه نوک زبونم تا اینکارو نکنم اما نمیدونم چرا نمیشه
    در مورد ۳ هم تا حدودی اینجوریم اما نه بشدت شما

  • 7. اراکده در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۳

    اما از همه مهمتر مهربان بودن شماست…سلام


    مرسی و سلام!

  • 8. جلجل در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۷

    وای خدایااااااااااااااا این موسیو گلابی ما چقده بانمکه یعنی اینهمه استعداد طنز تو وجود یه نفر چه جوری میتونه جمع شده باشه
    البته فعلا پاراگراف یک و قربانیهاتو خوندم برم سراغ خصوصیات بعدی
    از بس بلند خندیدم صدای شوهرم دراومد

  • 9. جلجل در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۰

    شماره ۴ که دیگه اخرش بود

  • 10. نازخاتون در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۴

    فکر نکنم البته کسی از این چیزها به شما بده که دست از لجبازی بردارین ها!!

  • 11. گلدونه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۹

    مرسی موسیو!
    خیلی خوب کردی که آنی و دعوت کردی به بازی

  • 12. تلناز در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۷

    وای چه هیجان انگیز اولین نفرم …؟؟!!!

  • 13. دخترمستقل در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۷

    خب ما هم برای همین غیبت ها و خاله زنک بازی ها اینجا را می خوانیم دیگه …!

  • 14. تخته شاسی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۸

    آقا جسارتا” مورد ۴ غیبت نبود. یک جورهایی (البته ببخشیدها) نگاه “حیض‏بینانه” به مسائل بود.


    آقا نگاهت به پست من خیلی «موشکافانه» بود!

  • 15. وارش در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۰

    سلام به به چه عجب شما نوشتید …
    حافظه همیشه اینطوریه برای اینکار بهتره یه کاری بکنی یا جدول حل کنی یا الکی شماره تلفن حفظ کنی …
    تنبلی خوش به حالت چندبار که دنیا نمیایی حال کن با تنبلی
    اوه غیبت !!! کم پسری دیدم غیبت کند


    با آخرین جمله‎ی کامنتتون اصلاً موافق نیستم!

  • 16. پریا در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۷

    من مورد ۴ رو نفهمیدم! کلا غیبت کردنو دوست داری یا پشت سر افراد خاصی فقط دوست داری؟!


    کلاً!

  • 17. عرعری در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۹

    یک سدی، چیزی در قسمتهای گردن تا شکم بساز! همینکه از رد شدن آن پیری که گفتی جلوگیری کند، خود کفایت میکند، حالا میخواهد خاکی باشد یا بتنی، مهم اینست که رد نشود!

  • 18. فاطمه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۴

    سلام
    به نظر من که این بازی آبروریزی بازی خیلی قشنگیه!
    تا باشه از این بازیها باشه.
    در ضمن خواستم بگم بابا تو دیگه کی هستی آخر خصوصیاتی!

  • 19. رویا در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۵

    سلام . خوشحالم که دور از جونت سگ جونی!! ببخش ولی خودت گفتی دیگه.
    امیدوارم همیشه سلامت باشی.
    از آنی هم میخوام دعوتتو اجابت کنه!

  • 20. یاس در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۵

    لجبازِ تنبلِ جان سگِ غیبت کنِ کم حافظه
    آخ جون چقدر فحش میشه بهت داد

  • 21. مهشید در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۵

    تنبلی و غیبت کردنت خیلی جالبه

  • 22. تهمتن در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۱

    مثه همیشه خیلی با حال بود

  • 23. زودیاک در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۶

    تنبل!
    ما هم این بازی را چند وقت پیش انجام دادیم و بردیم همه را!

  • 24. امیرعلی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۶

    حالا دیگه واسه بقیه یه تعارف پاسفره ایی می زنی موسیو .

  • 25. فرناز(زلال) در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۳

    گلابی جان من به تو اطمینانم میدم حافظه ات نیست که ضعیف شده کلا می دونی چیزی یادت نمی مونه یعنی گیر چیزی نیستی که یادت بمونه!!!!!!!!! روح جوینده تو همواره و همواره ترا برقرار خواهد گذاشتندی و اینها….. در مورد هرمس یکی از خدایان یونان و این تیپ شخصیتی که بر اساس اسطوره ها در روانشناسی کارل کوستاو یونگ هست چیزی خوندی؟


    یعنی حافظه‎م ضعیف نیست؟ خوشحالم!

  • 26. رند خلوت نشین در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۶

    جناب گلابی اصلا قبول نیست… باید خصایل بدترتان را بگویید…. اینها رو که خودمون هم میدونستیم!!

  • 27. میثم الله‌داد در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۲

    رد گم نکن. ایرادهای اصلیت رو ننوشتی!!!!

  • 28. مریم در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۴

    سلام موسیوی عزیزم
    مورد ۴ رو نفهمیدم که: اصولا غیبت کردن از هر کسی رو دوست داری و یا فقط از در و داف های حوری نما!!!!؟
    آخه فرق میکنه میدونی؟ اگه این نوع گفتگوها شامل حال همه بشه یه صفت منفیه که باید خیلی زود ترکش کنی ولی اگه فقط شامل حال اونایی میشه که چشماتو میگیرن فکر کنم دیگه هنر مادام عزیزه که باید بیشتر هواتو داشته باشه!!!؟


    به‎نظرم یه صفت منفیه، یعنی همون حالت اول!

  • 29. فنچ بانو در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۹

    موسیو جان فکر کنم موارد ۴ و ۵ یه تناقصاتی با هم داره


    می‎تونم خب، اما غیبت نمی‎ذاره!

  • 30. ZooZi در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۰

    مطمئنا سر به نیست نشدنت واسه خودت یه ویژگی مثبت هست. در کل فقط همون غیبتت اگه کم بشه خوبه

  • 31. SDF در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۶


    امیدوارم این دعوت سوژه خوبی برای اتمام خواب زمستونی آنی باشه …
    خیلی جالب انگیز بود! علی الخصوص دومی!

  • 32. روشنک در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۶

    موسیو جان این بازی که آبروریزی چندانی نداره. ندیدی بازیای جدید وبلاگستان رو که کلن حیات دنیوی و اخروی جماعت رو یکجا نابود می‌کنه چُ چُ چُ چُ. در راستای شماره‌ی ۴ غیبت
    فکر می‌کنم شماره ۱ خصوصیت اغلب بهمنی‌ها باشه.
    تنبلی زنگ تفریح زندگی است. خیلی هم می‌چسبه حمایتت می‌کنم.
    گلابی‌ها و سیب زمینی‌ها شماره‌ی ۳ شون قویه.
    از حافظه چیزی نگم سنگین‌ترم چون عمده‌ مشکل الانم برمیگرده به حافظه.

  • 33. من در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۳

    جانور عادی ای هستی!
    خوب شد که اینارو نوشتی چون این نتیجه رو نتونسته بودم از نوشته هات بگیرم!!!!!
    خیلی خوب بود!

  • 34. آرام در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۷

    با اینکه نشانی از نگرانی وجود ندارد اما باید بگم نگران نباشید موسیو اینها خصوصیات مشترک نسل ماست!!

  • 35. گلپونه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۲

    موسیو جون خیلی وقت بود که میخوندم و کامنت نمی ذاشتم شده بودم جزو خوانندگان خاموش!!
    اما امروز واقعن نتونستم کامنت نذارم! اون قسمت شروع پیری از بالای بدن فوق العاده بود یعنی چنان قهقه ای زدم که شانس آوردم مدیر عامل آلمانه وگرنه الان با یه اردنگی مستقیم از طبقه دوم دم در شرکت بودم.


    من قشنگ یادمه که شما قبلاً هم کامنت گذاشته بودین یکی دو بار! خاموش خاموش هم نبودین خلاصه، کم‎نور بودین مثلاً!

  • 36. رویا در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۲

    شماره ۴ خیلی با حال بود افرین از دعوتتم خوشم اومد مگر اینکه تو انی رو برگردونی به حرف ما که گوش نمیده

  • 37. فرانی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۴

    بابت خصلت دومت خیلی خودت را ناراحت نکن. این تقریباَ یک بیماری همه گیره. تقریباَ ۹۹ درصد کسانی که این بازی را کردند معترف بودند که آدمهای تنبلی اند.

  • 38. ژسر بالغ در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۷

    هیش . این دخترا رو بگو مد شده وسط زمستون . بطری آب معدنی می گیرن دشتشون . یکم هم کرم برنزه می زنند . مثل بوقلمون راه می رند . واه واه . همیشه هم یه موبایل چینی با یه عروسک گاردفیلد که ازش آویزونه دارند بازی می کنند . چه جلافتا .


    خودت معتاد شدی یا کی‎بوردت؟!

  • 39. فاطمه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۳

    سلام موسیو جان .
    از همه جالبت تر سرسختیت توی جان دادن بود و از همه تعجب آورتر شماره ۴
    آخه همش فکر می کنم این کار مخصوص خانم هاست


    متأسفانه گریبان من رو هم گرفته انگار!

  • 40. پرستو در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۳

    نگو که با من هم از این بازی ها شده !!! خصلت ۱و۲و۴شما را منم دارم مخصوصا خصلت۲ که به وفور در من میتوان یافت !!! من که سر همین تنبلی چه بلاها که سرم نیومده.

  • 41. جودی ابوت در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۵

    سلام

    خوب این روزا یه جورایی در حال فراموش کردن جان اسمیت هستم. یعنی اون که ۷ ماه بود بیخیال شده بود ولی من تازه از خواب بیدار شدم و می بینم بازگشتی درکار نیست . توقع نداشته باشید که بیام و هی براتون کامنت بذارم اما این یکیو حتما می نویسم.

    ۱- به شدت نور تنبلم . به گونه ای که یادم میره شام و نهار بخورم یا اینکه برای خودم چیزی درست کنم.
    ۲- حسودم . این رو زمانی فهمیدم ، ولش کن یادم نمی یاد کی فهمیدم
    ۳- کم حرفم و همین باعث میشه حوصله ی حرافیهای دیگران رو نداشته باشم و از دید زن دادشم آدمی هستم که کم محل دیگران میکنم و این واسه ی یه دختر مجرد (غیر اجتماعی) بودن محسوب میشه و خوب نیست.
    ۴- سعی میکنم اشتباهم رو با یه اشتباه دیگه به فراموشی بسپرم. این در مورد جان اسمیت سابق صدق میکنه! اصلا شاید دیگه این جودی ابوت هم وجود نداشته باشه
    ۵- نمی تونم حقم رو از کسی بگیرم . این در مورد مشتریهامون صدق میکنه که خیلی راحت سرمون کلا میذارن و به صورت منطقی کلاشی میکنند.
    دیگه همین علی الحساب.


    من که توقعی نداشتم. خیلی ممنون به‎خاطر کامنتی که گذاشتی…

  • 42. نهال در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۸

    جدن که اسم با مسمایی روانتخاب کردید
    ابروی ما هم رفت کلی در لفافه و اشکارا تیکه خواندیم ولی افاقه نکرد همچنان مالک خصوصیاتمان هستیم و مفتخر

  • 43. عروس بیچاره در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۱

  • 44. تنها در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۴

    جالب بود.
    ولی
    فکر میکنم تضعیف حافظه و تنبلی جزء خصوصیات ۹۰ درصد از هم نسلهای ماست.
    مثلا من اصلا یادم نیست به کی رای داده بودم و تنبلیم میاد حتی بهش فکر کنم.
    پس خیلی ناراحت نباش


    ای بابا!

  • 45. هدی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۵

    ای بابا… تو هم عجب موجود جالبی هستی ها!!!!

  • 46. ملکه یخی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۲

    گلابی جون خصلت ۳ و۴ به هم مربوط اناااااااااااا

    میدونی که

  • 47. فرزانه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۹

    خوبه این قدر خاضع بودی ۵ مورد نوشتی وگرنه من که اگه بخوام بگم از ۱۰ تا کمتر نمیشه جناب موسیو

  • 48. عصرونه در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۰

    مورد ۴- این البته نوع غیبت از خصوصیات اخلاقی تمامی اقایونه .

  • 49. محبوب در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۶

    کسی را نشانم بده که لباس چرکی نداشته باشد و…..مامان محبوب

  • 50. شراره در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۶

    چه بامزه ! همینجا باید ۵ تا رو گفت یا تو بلاگ خودم؟


    هرجا که راحت‎ترین بگین اما بهتره تو بلاگ خودتون باشه که دوستاتون هم اونو ببینن…

  • 51. سین سین در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۸

    ۶) دیر به دیر آپ می کنم
    با اجازتون اینو من اضافه می کنم به پنج خصلت بدتون

  • 52. مهدی نامور در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۲

    شکرلله که خصایص مشترکمان بسیارند البته به جز موردهای ۱،۲،۳،۴،۵ !

  • 53. من نیما 4.5 سال دارم در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۴

    سلام
    خیلی خوب می نویسی !! خوشمان آمد ! این مطلب آخری بیش ترجالب بود ! کم پیش میاد من از کسی این جوری تعریف کنم ! پس برو واسه خودت صفا کن . راستی وقت کردی یه کله هم به ما بزن

  • 54. م.پارسا(4ساله از تهران) در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۶

    سلام عمو گلابی
    الان مثلا خصوصیات بدت بود. اینا که خوبه.
    جدی نوشت:
    کار خوبی کردی از خاله آنی دعوت کردی برای بازی ولی شاید لازم باشه یه کمپین راه بندازیم برای درخواست از آنی به نوشتن. اگه میشه یه پست بذار تا ما بیائیم درخواست کنیم. اسم وبلاگها رو هم که عضو کمپین شدن بذار. به هر حال شاید این وظیفه شما باشه که حمایت کنی. آخه خیلی ها شما رو از لینک ایشون شناختن با اینکه موفقیتت به خاطر ارزشهای خودت بوده. اگه ما حمایت نکنیم کی بکنه؟
    “ما همه با هم هستیم

  • 55. تارا میرکا در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۱


    چون فک می کنم منو در این حد میشناسی که بتونی حدس بزنی این لبخند چند تا معنی می تونه داشته باشه، سکوت می کنم!!
    اگر هم داری با خودت میگی این چه مدل سکوت کردنه باید بگم ورژن جدیدشه!
    مرسی بازی کردی و… [آهان قرار بود سکوت کنم]

    در تنبلی مشترکیم و در غیبت در تضاد!

  • 56. ر د ک در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۷

  • 57. little girl در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۹

    لجبازی و تنبلی مثل اینکه اپیدمی شده ، خیالم یه کم راحت شد! وقتی گلابی هم تنبل و لجبازه ، اشکالی نداره این جوجوه کوچولو هم باشه!
    بعد من جریان این دختر خوشگله که توصیف کردی و آب از دک و دهانمان راه انداختی رو با غیبت کردن اصلا نفهمیدم! تو جدا همچین دختری تو یه اتاق باشه ترجیح می دی جای انجام فعالیت های دیگه بری تو یه اتاق دیگه در موردش غیبت کنی؟ خدا یه زکاوتی به تو و یه پولی به ما عطا فرماید انشاالله!!!

  • 58. Umma در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۲

    خوبه که آدم نرمالی هستی که می تونی توی این بازی ها شرکت کنی.من فکر نکنم بتونم. (این تصور رو از من نکنید فقط نمی تونم دیگه!)

  • 59. فرزانه ر در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۰

    جالب بود،
    ایده ی جالبی بود که آنی رو به این بازی دعوت کردین. امیدوارم باز بنویسه.

  • 60. نازی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۲

    سلام
    به خاطر اینکه باعث شدین من بخندم ممنون از صمیم قلب بهترین ها رو براتون ارزو میکنم

  • 61. عباس در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۵

    اینم اعتراف ما!
    http://nisty.blogfa.com/post-16.aspx

  • 62. آری در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۰

    لجبازی برا امور درست خوب حق داری ولی ببینم آدم عاقل از این دو موقعیت مناسب که نمی گذره
    تنبلی ؟بیچاره مادرا همینه که با عروسا بد میشن دیگه !مادره میگه بعداز یه عمر زحمت کشیدن برا عروسه دو روزه درست شد….این قسمت فکر کنم تا زمان تاهلت هیچ تغییری نکنه
    خوبه زندانی سیاسی نشدی و حکم اعدام ندادن بت وگر نه این همه حرکت سبز و اینا لازم نبود خود ماموره اعدام وساطت میکرد حکومت رو بکل بت میدادن
    غیبت اونه که همه میگن بده ولی انجامش میدن مثل خودم
    جدول سودوکو برا جلوگیری از ضعف حافظه خوبه برای مسایل دیگه هم دست به دامن خدا شو حله
    ضمناً خوشحالم که به مقادیر زیادی خوشحال شدی از کامنتت ممنون

  • 63. زبل خان در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۲

    به جز هیلاری داف وجسیکا البا..دونفر بذاریم روی دو زانوت بازم کوتاه نمی ایید؟؟؟

  • 64. زبل خان در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۴

    گزینه ۴٫٫(الان از امتحان اومدم همه چیو گزینه می بینم..)..خیلی باحال بود..اوج سرکاری..

  • 65. زبل خان در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۵

    مشکل حافظه هم برای سنه…زیاد جدی نگیرید..پیش میاد..

  • 66. شیما در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۶

    http://mona-zarei.blogfa.com/

  • 67. samir در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۷

  • 68. عمو تپلی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۹

    سلام گلابی جون. چطوری پسر؟ ایول بابا دمت گرم چه خصلتای توپی داری کپی خودمی. دیگه دوباره کاری نکنم ۵تا منم همیناس دیگه. البت ۱مورد دیگه اضافه میشه در بین همون حالتی که ولو می شم و دوستام از بلند شدنم نا امیدن چاوشی میزارم و وولمشو می برم تو ارش یه کوه چیپس و پفک و … می زارم جلوم تا اونجا که حندق بلا جا داره(بی نهایت) می خورم که اسم بنده آشکارای این حقیقته. دیوونتم گلابی دیوونه

  • 69. آقای صفر و نیم در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۶

    دختر ها توی فیلم ها معممولا این ریختی اند
    تو کلیپ ها قر میدن معمولا
    البته ما خودمون ندیدیم ها
    همه اش را از رادیوی تاکسی شنیدیم
    یک بار هم رفتیم خونه همسایه مایلی کهن اونجا دیدیم

  • 70. دافی نگار در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۹

    عالی بود….

  • 71. بند 206 در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۳

    منم برات خوشحالم درمورد موضوع پیر شدنَ!!!!!!!!!!!!!!!
    ولی خوب اینو موضوع را برای قضاوت به دیگران باید محول کرد!!!!!!!!

  • 72. mina در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۵

    سلام گلابی خان والا اینایی که تو گفتی اکثر قریب به اتفاقشو همه اقایون دارن پس غصه نخور

  • 73. نهال در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۵

    ۱٫ خب این که طبیعیه، اگه پسری لجباز نباشه باید به پسر بودنش شک کرد.
    ۲٫ تنبلی هم که قسمت مهمی از زندگی اقایون به حساب می اد. برای مثال اگه اتاق یه پسری رو دیدین که تمیزه بدونین مرده… یعنی دیگه وجود خارجی نداره که کثیف کنه.
    ۳٫ اینو نگرفتم، خیلی معذرت، روم به دیوار، راستش این جور توصیف رو در مورد ادما نشنیده بودم تا حالا!
    ۴٫ جای تاسف داره واقعا”.
    ۵٫ آقایون چیزایی رو که دلشون بخواد خوب یادشون می مونه، احتمالا” حافظه شما تو چیزایی که به نفعتون نیست ضعیف شده.


    چقدر ضدمرد هستین شما!

  • 74. جوان در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۵

    سلام

    لینکتون کردم. خوشحال میشم به وبم سر بزنین. خواستین هم لینک کنین …

  • 75. معترض در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۶

    وای موسیو! دلمون براتون – به خصوص اینطور نوشتنتون – کلی تنگ شده بود!
    منم خصوصیت ۲ و ۵و دارم! اصن ۵ در نتیجه ی ۲ میاد به خصوص برای کسایی که از اول اینطوری نبوده حافظشون! بالاخره استفاده از حافظه انرژی می خواد و … !
    من واقعاً کسیو تو تنبلی مثه خودم ندیدم! الان ببینین از اوووووووون موقع که اولین کامنتو گذاشتم و اعتراض کردم هنوز حوصله نداشتم اسممو عوض کنم!

  • 76. دختر طلاق در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۳

    به‌هرحال همیشه آدم‌های مازوخیستی پیدا می‌شوند که می‌خواهند آبروی خودشان را در دنیای مجازی ببرند و دیگران را هم به این کار تشویق می‌کنند!
    __________________________

    ((: … موسیو شرمنده مون کردی با این دو خط توصیفی که از من و بقیه دادی … جای آنی باشم عین اینو در وصف خودت کپی میکنم !! :دی
    یادم باشه یه موردی که پیش اومد واست تخمه بفرستم (;
    ممنون که بازی کردی

  • 77. دریا(کافهء زیر دریا) در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۰

    من مورد اول رو کاملاَ تایید میکنم.همیشه فکر میکردم خودم از همه لجبازترم اما بعد دیدم به گرد پای تو هم نمیشه رسید این پستت رو دوست داشتم

  • 78. بلانش دوبوا در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۱

    هووووووووووم
    چه جالبکه غیبت هم…

  • 79. وبلاگ یک آدم بی کلاس در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۱

    ببینم میتونی آنی دالتون رو بر گردونی

  • 80. مریم در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۴

    ساندویچ زندگی مان را خودمان درست کنیم

    به ما هم سر بزنید چیزی ازتان کم نمی شود

  • 81. پدرام در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۴

    در مورد کندن از جا عین توام! حافظه ات هم پیر شی چی میشی!؟!

  • 82. آدمیزاد در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۵

    مامانم همیشه بهم میگه تو آخرش به خاطر تنبلیت میمیری!

  • 83. مهدی در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۸

    سلام دوستان
    طرح سکوت سبز
    در روز چهارشنبه ۳۰ دی ماه طرفداران جنبش سبز از هیچ گونه وسیله ی مخابراتی مثل (موبایل، sms، تلفن) استفاده نکنند. لطفا” اطلاع رسانی کنید

  • 84. نیکادل در ۲۸ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۹

    سلام موسیو خان
    من همون خواننده صامت هستم نه بودم چون دیگه صدام در اومده و میام کامنت میدم.در ضمن اسم جدیدم رو بخاطر داشته باش حتما لازمت میشه.
    خصوصیاتت میگه که موسیو درحد نرماله و یک موجود فرا زمینی نیست! اون تنبلیت متاسفانه آفت وبلاگت و ما هم شده بس که مارو چشم انتظار میگذاری.
    حالا نقطه ضعف میگیریم و هی میکوبیم… نگران حافظه ات هم نباش منم یه وقتایی
    همون لحظه صدا کردن همکارام اسمشون یادم میره …
    غیبتم که خوراک همه آدماست هر چقدر کتمان کنیم و بسی مایه سبکی…
    در پایان زودتر به وبلاگت سر بزن مردیم از انتظار.


    مرسی از لطفت. سرم که خلوت‎تر شه حتماً زود به زودتر می‎نویسم.

  • 85. سمیه در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۴

    به اون مورد ۱ فکر میکنم میگن یکندگی نه لجبازی

    آدم کم حافظه بین این همه کامنت یادش می مونه کی چند بار کامنت داده؟؟؟؟؟؟

  • 86. علیـ رضا در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۵

    سلام

    “کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد”

    new up

    منتظر نظر زیبات هستم،راستی وبلاگ زیبایی داری،بهت تبریک میگم

  • 87. selina در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۳

    سلام ، اولین باره به وبلاگتون میام .
    چه جالب ، غیر از مورد ۴ دقیقا شخصیت منه !
    من سکته هم رد کردم اما هنوز زنده ام . تنبلی ام که ویژگیه بدی نیست ، تا ماها نباشیم آدمایی که تنبل نیستن اصلا تو چشم نمیان
    خب وقتی خودمون میدونیم توی اتاقمون که انگار بمب انداختن چی کجاست ، چه کاریه تمیزش کنیم ؟!
    برای تقویت حافظه هم بهتره از الان شروع به خوردن کشمش و حل کردن جدول و خوندن کتاب کنید ( جواب میده ، منم دارم همین کارو می کنم )

  • 88. احسان در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۰

    ماشالله اسمیه که اینجا ریخته شده!
    خب مثه همیشه باحال بود!
    گشادی خصلت همه ماهاس. منم هُل گنده‌ای در اَس مبارک دارم.
    اتاقمم در همین مایه‌ها.
    و امروز مامان میگفت: ناخونت رو میگیری، نگیری صب میام بالا سرت، وقتی خوابی خودم میگیرم!!!

  • 89. 55 در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۰

    اول یه سوال فنی : شما احیانا خردادی نیستین…؟

    دوما لجبازی اصلا یه خصوصیت منفی نیست به خصوص اگه یه مقداری قد بادن و تخص بودن هم بهش اضافه بشه…

    سوما نداریم…

    چهارما سگ جون بودن یه استعداد خدادادیه که هر کسی نداره… شمام که داری قدرشو بدون که مثه بعضیا هی مجبور نشی بگی این ۶۳% که میگن اصن یکیش خود من….

    پنجما دوس دارم زیاد حرف بزنم…مشکلیه…؟

    تنبلی و غیبت که خصوصیت بارز همه ی پسراست…شما خودتو ناراحت نکن…

    و تهشم اینکه نگران حافظه ات نباش…شنیدی میگن یارو نه اینکه نفهمه ها کلا نمی فهمه…؟ قضیه شما هم همونه….

    بعد تهشم اینکه فک کنم انقدی باجنبه باشی که در حین خوندن اینا فحشم ندی…یعنی امیدوارم…


    خردادی نیستم!

  • 90. تخته شاسی در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۳

    حاجی با توجه به استقبال دوستان اگه میشه یه پست رو اختصاص بدین به تشریح مورد ۴٫ یه جوری ماشالا غیبت میکنی آدم قند تو دلش آب میشه

  • 91. مریم در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۵

    سلام موسیوی عزیزم
    این دومین کامنتم برای این پسته و دلیلش هم اینه که بهتون بگم : بابا حافظه !!!!!؟
    با اون جوابی که به گلپونه دادی من فکر کنم حافظه ات دقیقتر از ساعت سویسی داره کار میکنه !!؟؟

  • 92. شما همتون دروغگویین در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۵

    با شماره ۵ که خیلی موافقم. حافظه ات بد جور ضعیف شده یا به عبارتی معرفتت ته کشیده رفیق قدیمی…

  • 93. آفتاب پرست در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۵

    موسیو جان شما احتمالا متولد اردیبهشت نیستی ؟


    بهمنی‎ام… ۸ بهمن!

  • 94. فاطمه در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۶

    سلام
    مادام گلابی اگه اینها رو بخونه
    مخصوصا افت زندگی رو….

  • 95. خود................. ارضایی در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۰

    تنبلی آفت زندگی است را بدجور قبول دارم / باید یک سم پاشی بکنم خودم را !

  • 96. سرکش در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۱

    اصولاَ سرکش ها تمام خصوصیت مثبت و به خصوص منفیشون رو در اسمشون نمایان کرده اند و فی الواقع قابل عرض نیست سرکشم

  • 97. فائزه در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۵

    اینا که به نظر من همچین خصوصیات بدی هم نبود فکر کنم بیتر نظر دسته دوم رو تامین کرده باشی غیبت کردن که حسابی فاز می ده تنبلی هم که تهشه!!! خصوصیات بد یه چیزی می شه تو مایه های ….
    کلا تو این دوره زمونه هر وقت دلم میگیره میام یه سری به وبلاگت می زنم و شاد می شم حتی اگه پست جدید نداشته باشی قبلی ها رو می خونم

  • 98. مونـــــــــــایــــــی در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۲

    سلام موسیو خوبی؟! مادام خوبن؟!
    دیروز پست جدیدتو خوندم بعد اینقد تو هر ۵ موقعیت تصور کردم شخصیتتو که….
    دیشب خوابتو دیدم!!! با مادام بودین و منم دوستتون بودم و خیلی صمیمی و رفیق فاب و اینا :دی
    سومین نفری هستی که تو عالم مجازی خوابشو میبینم!!
    تازه تو خواب میخواستم یه راهنمایی ازت بخوام! میخواستم تو یه کاری کمکم کنی!


    چه کاری بود حالا؟!

  • 99. روزبه در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۶

    نچ نچ ! من اگه جای مادام گلابی بودم میدادم کنسروت کنن با این اخلاق…

  • 100. بهار مهرگان در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۷

    آدم جالبی هستی …

  • 101. بانوی نیمه شب در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۷

    +++ شرکت در جشن یکسالگی وبلاگ بانوی نیمه شب واجب کفایی است+++

    // ستاد ترویج و نشر آثار و احادیث آیت الله العظمی بانوی نیمه شب //

  • 102. بانوی نیمه شب در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۱

    اعترافات قشنگی بود…محظوظ گشتیم
    بعضی از ویژگیهاتون با ما یکی بود البته نمیگم کدومشون

  • 103. پروازه در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۸

    سلام.خیللللللیییییییییییی توپ بود!مردم از خنده!!!
    جالب اینه که منم بدجور جون سگی ام!یا سگ جونم!!!
    البته من غیبتم دوس دارم!البت پش سر استادا!!!
    بقیه خصوصیات از جمله تنبلی رو دارم!اگر کاری رو نخوام انجام بدم اگر استغفرالاه خدا هم بیادا!!!
    ولی دومین باره سر منیزنم!حسابی حال اومدم!تا باشه ازاین پستا!!!
    موفق باشی موسیو عزیز!

  • 104. الهام در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۰

    وای از دست تو که خود زنی ات هم آدم و یه عالمه می خندونه!… سر مورد سه، سه ساعت خندیدم! مورد چهارم اصلا فکرش و نمی کردم! مورد پنج هم نمی دونم چه جوری که انگار همه گیر شده… منم چند وقتیه احساسش کردم اما به رو خودم نمی آرم که بیشتر ناراحت نشم!
    مورد یک و دو هم خودم می دونستم! از نوشته های قبلی فهمیده بودم!

  • 105. فاطیما در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۴

    سلام موسیو
    واقعاَ لجبازی چون دست از طولانی نوشتن برنمیداری .
    واقعاَ تنبلی چون مرض شایع همه است .
    واقعاَجان سگی چون زیاد میشینی پای رایانه ات دست بردارم نیستی .
    واقعاَ غیبت کنی (البته بهتر بود یه اسم دیگه برا این خصوصیتت میذاشتی چون نگاه کردن به دخترا که غیبت نمیشه یه چیز دیگه میشه) چون از بیشتر نوشته هات میشه اینو فهمید .
    اما واقعاَ پیر نشدی چون هم هنوز قشنگ مینویسی هم به دخترا خوب با دقت نگاه میکنی .
    اما اگه فکر میکنی حافظه ات کم شده برای اینه که خیلی حرف میزنی ! مخ میگیری تو فرقون !
    پیشاپیش سالگرد تولدت رو هم تبریک میگم


    مگه من گفتم نگاه می‎کنم؟ اون هم بادقت؟!

  • 106. باران در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹

    تو فوق العاده ای موسیو یعنی محشر می نویسی گاهی در یک روز فقط یک بار از ته دل می خندم و اون هم وقتی که پست تو رو می خونم. و اما اخلاق های بد من:
    ۱-خیلی خیلی احساساتی و زود رنج هستم.
    ۲-فکر می کنم میشه با همه مهربون بود!
    ۳-از بس دروغ شنیدم به سختی حرفهای دیگران رو باور می کنم.
    ۴-کسی رو که دوست داشته باشم براش می میرم یعنی هر کاری بتونم براش می کنم.
    ۵-تمام حرفهای دلم و نظراتم رو برای کسی که خیلی دوستش داشته باشم میگم در واقع خیلی رک هستم…

  • 107. روزانه های یک دوشیزه در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۱

    بیچاره مادام گلابی

  • 108. نیکادل در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۵

    سلام موسیوی گلابی
    یه خصوصی نوشت: میشه سن ات رو لو بدی؟ حساسیتی که درباره این موضوع نداری؟ آخه این حساسیتها مال خانمهاست. گمونم ۲۶-۲۵ سال داری شایدم کمتر!
    آخه دلمون میخواد بدونیم موسیو رو چطوری تصورکنیم؟


    منو ۲۳ سال و ۱۱ ماه و خرده‎ای تصور کن!

  • 109. آی لار در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۲

    ببخشید…ولی من مورد شماره ۴ رو درست متوجه نشدم…یعنی شما هم آره و اینا؟

  • 110. انیتا در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۰

    سلام
    من تازه به جمع خوانندگان شما پیوستم اما تو همین چندتا مطلبی که ازت خوندم باید اعتراف کنم خیلی بااستعدادی
    موفق و سبز باشی تا ابد

  • 111. zizo در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۲

    قبلا شک داشتم که پسرا غیبت میکنن..شکم به یقین تبدیل شو خوب.
    در تایید دعوتت از انی خوب منم دعوت میکنم..چه کنم دیگه!.:دی

  • 112. ویرجینا ولف در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۷

    علت ۵ جلقه! رعایت کن.

  • 113. مجید در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۴

    سلام
    ضمن تقدیر از وبلاگ زیبای شما
    اعلام میکنم که شما به احمال زیاد برنده بهترین وبلاگ بهمن ماه در اتاق آخر خواهید بود
    با تشکر

  • 114. امین در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۲

    مرلین مونرو مال دوران ِ بابا بزرگته ته بابات

  • 115. سپهر در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۲

    چطور شد که گلابی شدی؟
    اینچنین گلابی پرطرفداری؟
    این می تواند تم یک رمان باشد.
    یا داستان کوتاه؟
    خودت بگو


    یا هر دو!

  • 116. کوچولوی مهربون در ۲۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۷

    سلام ! چطوری ؟! وبلاگت باحاله !
    یه سری هم به خاطرات یه پسر دیوونه بزن !

  • 117. نیکادل در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۸

    سلام
    وااااای موسیوی کوچولووو! اصلا فکر نمیکردم اینقدی باشی هنوز خیلی کوچیکی و با استعدادی که داری راه پیشرفت … بابا هنوز اول خط زندگی هستی امیدوارم جاده زندگیت همیشه سبز باشه. آره همون سبز حادثه آفرین…

  • 118. خورشید در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۳

    شعری که برای استادم پایین برگه ی امتحان نوشته ام
    بعد هم فکر می کنم قاعدتا باید بیفتم درسم را

  • 119. نقش و نگارv در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۴۴

    سلام موسیو.
    پس اینطور که اینطور خدا به مادام رحم کند.
    به مادام سلام برسانید

  • 120. پرند در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۰

    سلام تنبل خان !

  • 121. مریم در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۷

    همیشه هر وقت بلاگت رو می خونم یاد یه دوستی می افتم . شدیدا” ها
    شدیدا” اخلاقت و نوع نوشتارت مثل اونه
    حاله می بینم که اون متولد ۹ بهمن هست شما ۸ بهمن . البته شاید هیچ ربطی هم نداشته باشه

  • 122. حالا در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۳

    حدس میزدم بهمنی باشی لجباز

  • 123. امیر در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۸

    سلام، حالت خوبه؟


    علیک سلام، ممنون… شما خوبی؟

  • 124. مریم-آوای زندگی در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۳

    من که رسما به این نتیجه رسیدم مردها بیشتر غیبت دوست دارن..ما بدبختها اسممون بد در رفته…

  • 125. عاشق آس و پاس در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۵

    از اونجایی که من همیشه دو تا پست عقب هستم باید بگم توی پست قبلی کروبی،هاشمی و اون خانمه که هی آدم دوست داره الکی الکی قربونش بره شاهکار بود….درود به شرفت که لب ما رو خندون می کنی

  • 126. معترض در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۲

    من یه خصلت آبروریزی دیگم دارم! زود اعتماد می کنم توقعم دارم همه زود بهم اعتماد کنن! یعنی عصبانی می شم یکی بهم تهمت بزنه ها! می کشم طرفو!

  • 127. لبخند پنبه ای در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۵

    توو مورد ۴ میشد خیلی بدتر از این بود ! پس این شماره جز خصوصیات منفی حساب نمیشه :)) !!
    فک کن پیش چنون و چنان دختری باشی ولی بری اتاق بغلی غیبتشونو کنی !
    عزیز دل ! این چه کم از فرشته دارد ؟ :)) !!

    —–

    آقا ! خیلی مخلصیما !


    آقا چرا وبلاگتو ول کردی به امون خدا؟!

  • 128. بلانش دوبوا در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۳

    و شاید دی ماهی…


    این ادامه‎ی کدوم کامنت بود؟ هر چی گشتم پیدا نکردم راستش!

  • 129. ذهن ِآشفته در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۰

    بسی حااااال کردم بر این بازی ات
    و زین پس به “مادام” جان بازی ات!

    یعنی درواقع همون مادام کله‌ات رو می‌کنه و اینا
    در مورد قسمت پنجم عرض می‌کنم

  • 130. سپهر در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۷

    نه دیگه!
    هر دو نمی شود.
    داستان کوتاه مثل یک تکه (خواستم بنویسم یک قاچ) گلابی پوست کنده و آبدار است.
    اما رمان مثل درخت گلابی است با تمام گلابی ها و روزها و شبهایشان.
    حالا انتخاب کنید.


    پس تمام گلابی‎ها با روزها و شب‎هاشون!

  • 131. جاسم در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۰

    سلام موسوی عزیز .
    این پستت رو نخونده ، کامنت میذارم………..
    دارم میرم ماموریت ………..شاید تا چند روز آینده نتونم بهت سر بزنم.
    هر چند که زوده ولی تولدت که روز ششم بهمن هست رو صمیمانه بهت تبریک میگم.
    با آرزوی بهترین ها برای شما و مادام گلابی .


    آقا ممنون از لطفت ولی شاید هم تا تولد من برگشتی، هشتم بهمن تولدمه‎ها!

  • 132. ابله خاتون در ۳۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۷

    بی این همه خصلت خوب چجوری زنده ای؟
    احتمالا همینجوری که من زنده ام!

  • 133. فاطمه در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۳

    سلام موسیو
    حالا که بحث بازی ها داغه منم شما رو به یک بازی دعوت میکنم:
    با ۵کلمه ی اولی که در ۵پست اول و ۵کلمه ی اول ۵پست آخرتون یک جمله بسازید.
    یعنی حداقل جملتون ۱۰کلمه داره.البته حداقل


    بهش فکر می‎کنم، بعداً تو جواب همین کامنت می‎نویسم!

  • 134. خالیفسور علی در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۱

    سلام
    بلاگ خوبی داری
    گزینه ۴ این قسمتش باحال بود
    این‌طوری را که می‌گویم فوری خودتان بهترین حالت ممکن را تصور می‌کنید، ماشالله این‌جور چیزها را سریع می‌گیرید!)…

  • 135. بیوه ی سیاه در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۰۴

    سلام
    نه تنها یخته باحال می نویسی … نظرای وبتم باحالن..
    هه هه..
    شاید تو باعث می شی که آدمایی که نظر میدن اینجا استعداداشون شکوفا شه
    اه چقد تعریف کردم ازت

  • 136. شما همتون دروغگویین در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۳

    کامنت منو خوندی؟ …………………………………..
    ……………….
    چی بگم؟

  • 137. ناصر در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۰

    سلام دوست عزیز خسته نباشی.

  • 138. زاغچه در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۴

    فکر کنم من به مراتب تنبل تر،شلخته تر،یک دنده تر و خاله زنک تر از تو هستم سینیور!
    آره عمو!

  • 139. داستانک در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۴

    گویا انی دالتون تمایلی نشان ندادن !!

  • 140. لبخند پنبه ای در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۶

    آقا تقصیرما نبود ! وبلاگ به ما جفا کرد :))

  • 141. آنا در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۱

    شما به صورت گلابی شکل چاق هستین؟

  • 142. سیما در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۷

  • 143. عاشق آس و پاس در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۵

    موسیو اهل اس ام اس هستی؟اگه دوست داشتی بیا یه سری به اس ام اس های من بزن(همشو خودم ساختم)
    فقط اگه احیانا از یه دونش خوشت اومد یا حتی بدت اومد کامنت یادت نره بذاری…خوشحالم میشم!

  • 144. بلانش دوبوا در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۹

    ادامه ی اون کسی که گفت بهمنی هستید.
    حالا کودومش؟ دی یا بهمن؟
    یا…


    بهمن!

  • 145. مِستر افشین در ۱ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۶

    تا الان به امید خوندن وقایع الاتفاقیه دی ماه توی اینترنت موندم !

    الان هم حالم گرفته شده که امروز ننوشتی !


    ببخشید… ایشالا فردا!

  • 146. نجما در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۱

    اخیییییییییییییی

    چقدر خود درگیری داشتی تا این پستو نوشتی!!!!
    ولی در کل نگران نباش چندان خصلت بدی هم ننوشتی!!!!!!

  • 147. روشن تر از ستاره در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۱

    برادر ما با لجبازیت کلی حال کردیما!
    حالا واقعاَ پای حرفت هستی یا نه؟ می خوای بیاییم بیاریمشون امتحان کنیم!
    در ضمن ممنون از پاست!

  • 148. آنالی اکبری در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۴

    تنبلی باعث صاف و صیقلی شدن روح می شه, پس چیزه خوبیه و واسه سلامتی مفید!
    تو هم حتماَ یه نقطه ای از بدنت آسیب پذیره! گلابی کش ها باید اون نقطه ی حساس رو شناسایی کنن

  • 149. المیرا در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۳

    به دلیل تغییر دوره زمونه الان اینایی که گفتی هیچ بد که نیست اصن و ابدا
    خیلی هم خوبه
    مثلا جان سگی بودن بده یا استفاده بهینه از وقت ( هدفمند کردن وقت ) یعنی همون چیزی که قدیم میگفتن تنبلی

  • 150. سمیه در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۳

    ما منتظر وقایع اتفاقیه هستیم
    هیچ جا نمی ریم همینجا هستیم

  • 151. sabled در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۵

    سلام
    راستش این بازی از نظر من اصلا بازی آبروریزی نیست .بازی شهامته …
    خیلی جرات و جسارت میخواد که هر کسی بیاد و خود واقعیشو نشون بده …
    ……….
    اما کلا جالب بود …
    به دیدن منم بیاین …
    هر چند من کلا … بگذریم …

  • 152. مریم در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۱

    خیلی خوبی موسیو
    مرسی که حرف هات که به قول خودت بعضی وقت ها طنز از آب در میاد اینقدر خوبو قشنگه

  • 153. معترض در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۹

    ۱min raftam bargashtam! chera hamchi shod
    ?

  • 154. penelope در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۴

    الآن اینا بداش بود
    آخی تو چه قد خوبی!!!!!!

  • 155. ع. مقدم در ۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۴

    وقایع اتفاقیه دی چی شد؟

  • 156. سودابه در ۱۰ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۶

    گلابی با تو در توئیتر اشنا شدم . قلم جذابی داری ولی تنبلی . از علیرضا رضایی یاد بگیر

    ————————-
    علی‎رضا به‎عنوان نویسنده فعالیت می‎کنه اما راستش من گرفتاری‎های خاص خودم رو دارم و البته کارم هم چیز دیگه‎ایه. نوشته‎هام بیشتر حالت دلی داره تا این‎که مثل علی‎رضا حرفه‎ای باشه.

  • 157. سودابه در ۱۰ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۱

    چیکار کنم نظرمو به خاطر تو عوض کنم گلابی ؟

  • 158. mahsa در ۱۴ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۰

    bahaliaaaaaaaaaa=))=))))))))))))))))))))))))))))))))))=))=))=)):))))))))))))



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه