مطالب منتشر شده در «آذر ۱۳۸۸»


وقایع اتفاقیه (شماره‌ی ششم، آبان ۸۸)

۱ آبان: در نمایشگاه مطبوعات به کروبی حمله می‌کنند. الحمدلله بین ملت همیشه در صحنه هیچ فرقی قائل نمی‌شوند و همه را می‌زنند. زن و مرد و رئیس مجلس و پیر و جوان هم برایشان فرقی ندارد. البته فضولی‌اش به من نیامده‌ها ولی نمی‌دانم چرا فقط در مورد این مسائل است که عدالت از سر و کولمان بالا می‌رود!

۷ آبان: محمد قوچانی آزاد می‌شود. البته ایشان را جلوی یک آژانس رها می‌کنند که راحت‌تر به خانه‌اش برود. پیشنهاد می‌کنم حالا که این‌قدر به فکر راحتی آزادشدگان هستند، آن‌ها را جلوی اورژانس بیندازند که هم رفت‌وآمدشان آسان‌تر شود، هم یکی باشد که دستشان را بگیرد و بلندشان کند!

۱۱ آبان: روزنامه‌ی سرمایه توقیف می‌شود. رئیس جمهور دولت نهم هم‌چنان می‌گوید که آزادی در کشورمان چیزی نزدیک به مطلق است. البته ایشان نخبه است و معنی «کشور» و «چیز» و «نزدیک» و «مطلق» را می‌داند… احتمالاً معنی چیز دیگری را نمی‌داند که آن هم عیبی ندارد، اقتضای رئیس جمهور بودن است!

۱۱ آبان: یک گروه کاملاً مردمی به‌شکل خودجوش خودشان را می‌جنبانند و گروهی به نام جنبش سبز علوی تشکیل می‌دهند. حالا دیگر آن چند میلیارد نفر باقی‌مانده‌ی ایران هم رسماً به جنبش سبز پیوسته‌اند. فقط معلوم نیست چرا اسمشان را نگذاشته‌اند جنبش «قرمز» علوی، تازه بیشتر هم با کارهایشان جور در می‌آمد!

۱۳ آبان: موسوی را محاصره می‌کنند، به کروبی حمله می‌کنند، مردم را هم که مدت‌هاست دارند هدایت می‌کنند. باتوم را می‌گیرند جلوی صورت مردم و تکان می‌دهند تا روحیه‌شان چیز شود. غافل از این‌که این‌ها آمده‌اند تا با همین روحیه مبارزه کنند! قبل‌تر این عناصر خودفروخته وقتی ضربه می‌خوردند یک کاری می‌کردند، حداقل دردشان می‌گرفت! اما حالا می‌روند دو قدم آن‌طرف‌تر و به اغتشاش‌گری و خودفروختگی‌شان ادامه می‌دهند.
بچه‌های سبز علوی هم که معرف حضورتان هستند دیگر. آن‌ها هم آمده بودند، منتها چون لباس سبز به اندازه‌ی کافی نداشتند کماکان لباس‌های شخصی‌شان را پوشیده بودند!

۱۷ آبان: ضرغامی برای یک دوره‌ی دیگر به ریاست صدا و سیما منصوب می‌شود. در این دوره لابد قرار است… این‌ها را ول کنید، هم‌چنان زیر نظر ایشان برنامه «می‌سازند»!

۲۰ آبان: دولت می‌گوید که مترو را باید زیر نظر خودش اداره کند. البته ربطی به رئیس مترو ندارد! هم‌چنین دولت می‌خواهد اعضای فرهنگستان هنر را هم تعیین کند. شوق خدمت همین‌طور دارد در میان دولت‌مردانمان فوران می‌کند. این‌را گفتم که یک‌وقت خیال نکنید این کارها ربطی به حضور زهرا رهنورد و میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر دارد!

۲۲ آبان: موضوع تجاوز شش مرد به زنی متأهل مطرح است و قرار می‌شود مجلس این موضوع را بررسی کند. معلوم نیست چرا هر چیزی را که نمی‌خواهند بررسی کنند به مجلس می‌سپارند. حالا انتخابات و ماجرای کهریزک و این‌ها به کنار، حتی بررسی صلاحیت وزیران پیشنهادی را هم در مجلس انجام می‌دهند!

۲۳ آبان: پزشک کهریزک می‌خواهد خودش را در خواب خفه کند اما ناگهان سکته‌ی قلبی می‌کند و بر اثر ضربه‌ی حاصل از سکته‌ی مغزی، تصادف می‌کند. فیلم علمی تخیلی برایتان تعریف نمی‌کنم که هاج و واج مانده‌اید. این جوان تقریباً همین‌طوری فوت می‌کند. حالا باز هم بگویید مشکل ممکلت ما، مدل موی سر جوان‌هاست!

۲۴ آبان: در ادامه‌ی بررسی‌های مجلس، محصولی به عنوان وزیر «رفاه» انتخاب می‌شود! بعضی‌ها می‌گویند چون ثروتمند است معنی رفاه و این‌جور چیزها را خوب می‌داند، ولی علمش را ندارد. حرف مفت می‌زنند این‌ها، از نظر من که هم ثروت را دارد و هم علم را. جمع و تفریق هم می‌کند کأنه باقلوا، حالا گیرم که معنی شصت و سه درصد را نمی‌داند و بیست و چهار میلیون را هم نمی‌داند چقدر است… تازه قرار نیست که معلم ریاضی بشود، دارد وزیر می‌شود!

۲۶ آبان: نیکو خردمند فوت می‌کند. یکی هم نیست روشن‌گری کند که چرا تمام آدم‎های نیکو و خردمند این مملکت دارند کم‎کم فوت می‌کنند. هرچند کسانی هم که بخواهند روشن‌گری کنند، از دنیا می‌روند!
از آن‌جا که آدم جان‌دوستی هستم، مطلبم را در همین‌جا تمام می‌کنم اما شما تمام سعی‎تان را بکنید تا خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل!

نوشته شده در دسته‌ی: طنزیحات، وقایع اتفاقیه


۱۴۱ دیدگاه موسیو گلابی | ۱ آذر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۶:۰۳

  • صفحه 2 از 2
  • »
  • 1
  • 2


فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه