فصلالخطاب!
یکوقتهایی فکر میکنم (بله، گاهی از اینجور کارها هم میکنم!) بعضی از خوانندگان وبلاگم انتظار دارند فقط برایشان طنزهای سیاسی ناز و نارنگی و جینگول و قشنگی بنویسم که از خنده پاره شوند… بعدش هم همانجا کنار کامپیوترشان بیفتند و آنقدر بخندند و دست و پا بزنند که بیهوش شوند تا پست بعدی!
نتیجهی این فکر همین میشود که تا یک پست نسبتاً شخصی مینویسم فوری ناراحت میشوند (دارم در مورد همان بعضیها صحبت میکنم) و شروع میکنند به انتقاد کردن که چی شده؟ تب داری؟ با مادام گلابی دعوا کردی؟ چرا به خودت استراحت نمیدهی؟
مگر دارید ستون طنز روزنامه را میخوانید که انتظار دارید برایتان مسائل جامعه را بهرشتهی نقد در بیاورم؟ اصلاً به من میآید که کار دهانپرکنی مثل رشتهی نقد را انجام بدهم؟! جدی جدی پیش خودتان فکر کردهاید که یک گلآقا این طرف مانیتور نشسته و دارد طنز مینویسد؟ خب اشتباه فکر کردید، من حتی رحیم مشایی هم نیستم!
یک زمانی بهشوخی گفته بودم روزی میرسد که چند میلیون نفر وبلاگم را میخوانند و پستهایم به چندین و چند زبان زندهی دنیا ترجمه میشود… در این لحظهی روحانی اعلام میکنم که غلط کردم. شوخی کرده بودم تا یک قدری دور هم بخندیم. فکر نمیکردم اینقدر بیجنبه باشید و انتظارتان از وبلاگم اینقدر بالا برود!
راستش تازگیها وقتی بعضی از کامنتهایم را میخوانم، احساس میکنم که یکجایی گیر افتادهام و همه دارند رسماً بهمن تجاوز میکنند. بعد هم قاه قاه میخندند و دور میشوند… توی دلشان هم میگویند حقش بود.
خواهر من، برادر من! اینجا هم یک وبلاگ است مثل بقیهی وبلاگها که گاهی بعضی از پستهایش از بد حادثه یکقدری بامزه میشود، فقط همین! جوابم هم به آنها که میخواهند برای نوع نوشتههای وبلاگم تصمیمگیری کنند این است که من شاید هر چند وقت یکبار هوس کنم که توی خانهی خودم شلوارم را پایین بکشم. این قانون من است و به کسی اجازه نمیدهم برای من قانون تعیین کند. شورای نگهبانش هم خودم هستم، مجمع تشخیص مصلحت هم ایضاً… و از همه مهمتر اینکه فصلالخطابش هم خودمم. والسلام!
نوشته شده در دستهی: سخنی با خوانندگان
موسیو گلابی | ۲۴ آذر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۵:۵۵




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. اول در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۷
اول
2. علی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۰
هرجور راحتی.اصولا فلسفه بلاگ همین دلنوشته هاست
3. روزگار سبز من در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۲
لبیک یا گلابی !
4. khanadeye khamush در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۵
chera inghad asabani mishin? inja ro nadidin ? yeki az matalabatuno tarjome kardan ke:
http://www.rferl.org/content/Tehrans_Subway_A_Window_Into_Society/1892654.html
اینو قبلاً دیده بودم ولی چون نمیخواستم ریا بشه تو وبلاگم نگفتم!
5. سیرترشی متاهل در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۷
به جایی میرسه که دیگه انتظار خواننده برای خواندن مطلب طنز در وبلاگت اینقدر
زیاد میشه که نوشتنت نمیاد. یا وقتی مینویسی فکر میکنی واااااای چه کار بدی
کردی که طنز ننوشتی.
بعدش میبینی یه تازه وارد میاد و میگه : وا! اون وبلاگ خنده داره اینجاست؟ چرا من خنده ام نمیاد پس؟
حالا هی بیا قسم بخور بابا اینجا صرفا طنز نوشته نمیشه .شخصیه.ولی….
هی هی گلابی جان دست رو دلم نذار.
6. تنها در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۰
والا منم جدیدا مشکل مشابهی با خوانندگان وبلاگم پیدا کردم. هر چی مینویسم باز یه انتظار جدید ازم دارن. تا حدودی درکت میکنم. البته خب وبلاگ شما کلاسش خیلی بالاتر از وب منه ولی در این یک مورد وجه اشتراک یافت میشود.
موفق باشی موسیو گلابی عزیز.
7. خاله ریزه در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۱
پسرم حالا یه عده ای اومدن و خواستند اینجا اغتشاش کنن، شما چرا انقدر بی ادب می شی؟ مهندس فوق لیسانس مملکت و عنوان کردن پایین کشیدن شلوار؟
البته ببخشید انقدر رک حرف می زنم، به هر حال سنی ازم گذشته.
8. وحید در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۵
حالا چرا میزنی؟

باشه ما همه جوره قبولت داریم
9. تهمتن در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۹
سلام
10. وبلاگ یک آدم بی کلاس در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۵
11. مینا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۸
هر چه می خواهد دل تنگت بکش پایین !! کسی را حق دخالت نباشد!!
12. دختر حاجی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۲
حالا خوبه فصل الخطاب وبلاگ تو با فصل الخطاب جاهای دیگه یکی نباشه.
من کلا به فصل الخطاب بدجوری آلرژی دارم جان تو !
13. علی قرقی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۳
اخ دست رو دلم نذار موسیو. قربون دهنت.
14. zizo در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۳
به همین لحظه ی روحانی قسم که من از این انتظارا ندارم..
15. سنگ بانو در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۷
16. ردپا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۷
موسیوجان شما فقط بنویس و باش
حتی هفته ای یه بار
حتی غیر طنز
فقط باش و بنویس ما راضی ایم
17. به همین سادگی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۲
ماییم که انتظار دیگران رو بالا میبریم اما نباید اجازه داد به حریم خصوصی فکر ما تجاوز کنن یعنی اول خود مخاطب نباید این اجازه رو به خودش بده
18. جاسم در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۷
سلام موسیوی عزیز .
بابا کی بهت تجاوز کرده ؟ حالا اگه منظور حقوقت بوده یه چیزی ………
19. خانوم زیگزاگ در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۹
دقیقن میفهمم چی میگی… موقعی که آقای زیپ تازه آزاد شده بود (!!!) منم دلم میخواست خیلی خیلی شخصی بنویسم برای خودم و البته حقم بود. خیلی اعتراض شنیدم. اینکه حالا مثلن که چی… اما واقعن گاهی احتیاج داره واسه خودش باشه. حتی تو وبلاگی که بازدیدش بالاس…
20. زودیاک در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۹
والا…!!!
خیلی من معذرت میخوام منتقدی شغله ؟؟ یعنی ایناصب تا شب میشینن فیلم نگاه می کنن بعد نقد می کنن؟!! (دیالوگ مهران مدیری تو یلم هزارجهره اش!)
یه بار دیگه من خیلی معذرت می خوام فصل الخطاب همون رهبره؟!!
21. نهال در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۴
افرین
اصلا وبلاگ نویسی یعنی این
یعنی برای خودت بنویسی البته شاید این وسط یه چند صد هزار نفری یا میلیونی هم خوششان بیاد
در هر صورت
من فکر می کنم شما هم چون شبگیر عزیز مطالب را جالب بیان می کنید
موفق باشید
22. میثم اللهداد در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۹
رفیق دیگه شلوار رو بیخیال شو جون موسیو. اینجا خانواده رد میشه. با تعیین تکلیف کردن مخالفم. ولی نباید خیلی اذیتت کنه اینجور چیزا. میدونی که اگه بخوای به حرف بقیه گوش کنی میشه داستان پسره و باباش و خرشون.
23. ساسان افسری در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۲
حالا آیت ا… نامبر وانش کیه ؟! اون که دیگه خودت نیستی ؟!
24. یه دختره!! در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۳
بهت حق میدم گلابی!
این ملت اکثریت بی جنبه اند حالا بعضی هایشان یه خورده اونورتر از یه کم بی جنبه اند و البت خودخواه…..همه و هم چیز را برای خود میخواهند !!! البت بعضی ها !!
25. شازده کوچولو! در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۵
خب وقتی خودت رو با عنوان ِ”وبلاگی شخصی که تلاش دارد تا بخشی از وقایع جامعه یا دغدغههای ذهنی مردم ایران را با نگاهی طنزآلود منتشر کند…(!!!)” معرفی میکنی باید هم ازت انتظار داشته باشیم!
در ضمن ما فرض میکنم خونت همین وبلاگه! راحت باش، چشمام بستس!
26. Ary@n در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۵
هرجور بنویسی ما میخونیم و توقعی هم نداریم.
27. کشتن فردی به خاطر عقایدش در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۸
Maybe First
28. MarYamA در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۸
akhe hamin fasl o lkhetab ro ham tanz neveshtii..taghsire khodete
29. کشتن فردی به خاطر عقایدش در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۷
Some times i think
Some of my blog readers expect only political humor beautiful and laught alot
after that they fall…
چندین و چند زبان زندهی دنیا ترجمه میشود…
30. خانم یاپ در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۸
من همین جا عذرخواهی ام را اعلام میکنم !
31. بارش در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۹
آدم کیف میکنه م ی خ و ا ن د ت و ن !
32. مریم در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۹
موسیو عصبانی!
33. رامونا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۳
وای موسیو حرف دل منو زدی
من می خوام خودمو از دست اونایی که می یان کامنت نامربوط می زنن بکشم
آخه یه جوری هم حرف می زنن انگار خیلی لطف کردن اومدن کامنت گذاشتن …
گمـــــــــــــــــــــــشین بابا
34. وارش در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۵
موسیو من بهت حق میدم کاملا درسته تو یک انسانی و حق داری هرچی دوست داری توی وبلاگت بنویسی و ماهم از طنز تو که گاهی مینویسیم همون تفسیری که کردی فقط یه چی اضافه کنم که مثل سوسک بیفتم به پشت قاه قاه بخندیم !!!
موفق باشی
35. آبان در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۷
دلیلی نداره بخوای جواب بدی اونا هم تو تفکراتشون!! آزادن گلابی جان..
36. سانی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۵
محل نذار تو کار خودتو بکن موسیو جان
37. محیا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۶
من هم چند باری که داشتم اینجا کامنت می ذاشتم و چند تا از کامنت ها رو خوندم یه جورایی حرصم گرفت! خب در حقیقت اینجا هم ۴دیواری ست! هر جور دوست داری بنویس موسیو.
38. ضعیفه ای که فمنیسم شد در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۱
یکی از بدی های خوب بودن اینه که دیگران همیشه ازت توقع خوب بودن رو دارن و فکر میکنن که نباید هیچ تغیری تو تصوری که ازت ساختن ایجاد بشه اشکال ما آدما اینه که نمیخوایم قبول کنیم که نباید از کسی توقع داشته باشیم همیشه همون طوری باشه که ما میخوایم تا تصورمون از اون آدم عوض نشه.

زیاد عصبانی نباش موسیو گلابی به قول معروف اون بعضیا خیلی دلشونم بخواد که هرچند وقت یه بار سبکتو تغییر بدی
39. نازلی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۹
تکبیییییییییییییییییییییر
…
.
.
…
..مرگ بر منافقین و صدام!
40. بهار (سلام تنهایی) در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۱
کلا شما هر چه می خواهد دل تنگت بگو …
چه با مزه ..چه بی مزه ..چه شور ..چه شیرین .چه تلخ ..چه تند …چه ترش …
دیگه آزادی افکار از این بیشتر مگه میشه ؟؟
41. مِستر افشین در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۲
موسیوی عزیز البته من که انتظارم از شما زیاد است ولی باید حق داد که نمیشه همیشه عالی نوشت و با این وجود هم بهترینی و هر پستی که میذاری جذاب و دوست داشتنیه . همین پستت هم خداییش طنز خوبی داشت . شاید من مشکل دارم و خندم میگیره ولی خب خداییش تو وبلاگنویسی خبره هستی .. پاینده باشی
42. کدوتنبل در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۹
سلام دوست من..

اختیارش و داری….
مال خودته…
هر چیزی که دوست داری بنویس…
کدوتنبل.
43. لوکی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۲
ای خداوند امواتت را بیامرزد! آقا وبلاگ یعنی چهاردیواری اختیاری! خوشت نمیاد خب زهرمار! نخون! گورتو گم کن و برو یه جایی توی یه وبلاگ یا یه سایت دیگه لنگ و پاچه نیگا کن و چه میدونم هر چی که اون چیزتو می جنبونه! بعضی ها واقعا شورش درمیاورند! حالا یک پستی نوشتی که به مزاج بعضی ها خوش نمی آید! یکهو انگار این پست چه میدونم یه جاییش رو میزنه! ور میداره دری وری مینویسه!
44. اینجوری در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۱
سلام
در راستای پایین کشیدن شلوار توسط موسیو گلابی:
روزنامه کیهان: مغز متفکر وبلاگ های زنجیری اشاعه کارهای بی تربیتی در حین پاک کردن مدرک جرم(بالا کشیدن شلوار) دستگیر شد.
صدا و سیما با سبک نجف زاده : ای موسیوی عشق فرانسه ..ای عاشق جسیکا البا با ان لبهای زیبایش …ای نویسنده ی وقایع اتفاقیه …ایا کشیدن شلوار به پایین هم اتفاقیه؟……
در راستای فصل الخطاب بودن موسیو گلابی:
در مراسم معرفی وبلاگ یادداشت های یک گلابی دیوانه به عنوان طناز برتر همه ی حضار با مشت های گره کرده : ” خونی که در رگ ماست …… هدیه به فصل الخطاب است.(ایراد نگیرید..حضار همه وبلاگ نویسند و بی ذوق. نمی تونن مثل تماشاچی های بی ادب استقلالی با سماور و شیر و داور جملات موزون و قصار بسازند. )هدف هم فقط اعلام جانفدایی به فصل الخطاب بلاگستان موسیو گلابیه ولا غیر .
45. حامد (تک نوشت) در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۶
خب چون اکثر پست های شما طنزه شاید اکثراً شما را یک طنز نویس میدونند. ولی باید بهتون حق داد چون اون بالا ننوشتی طنز نوشته های یک گلابی دیوانه، نوشتی یادداشتهای یک گلابی دیوانه.
46. عادل در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶
موسیو دست خودمون نیست؛ ایرانی هستیم و فضول … به نوع وبلاگ نویسی مردم هم کار داریم؛ به شلوار بالا یا پایین کشیدنشون هم کار داریم؛ دو بار هم که انتقاد بکنیم طرف گوش کنه پررو میشیم و شروع می کنیم ارد دادن که اینجوری کن و اونطوری باش و اونجوری نباش ….شما ببخشید.
47. شادی باقی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۰
“خودسانسوری” رو اگر از بچگی به اسم “مردم داری” یادمون نمیدادند الان راحت تر با هم ارتباط برقرار میکردیم
شادزی
48. یاس در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۰
مسیو گلابی
ای بابا ناراحت نشو . بده مگه اینقدر طرفدار داری ؟
در ضمن نوشته های به چند زبان دنیا ترجمه نشدند ولی بنده شخصا در چند سایت دیدم که نوشته هاتو کپی کردند که البته اینجانب شدیدا متذکر شدم و فورا آدرس وبلاگتو اونجا نوشتم که اگه یه روز به چند زبان دنیا ترجمه شد به اسم خودشون رد نکنن.
چه میشه کرد یه مسیو گلابی بیشتر نداریم که از شما انتظار نداشته باشیم از رحیم مشایی انتظار داشته باشیم.
49. ورونا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۴
مشکل شما کاملا قابل درکه.خصوصا وقتی یه وبلاگی مخاطبش بالا می ره خود به خود مخاطبین به وبلاگ جهت می دند.شما از حق شخصی بودن وبلاگت استفاده کن برادر من.نوش جونت.
50. علی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۷
خوبه
عالیه
اسن استخون ترکوندنها رو خیلی دوست دارم
تا یاد بگیریم به کار کسی کاری نداشته بشیم
صرفن چون خوانندهاش هستیم فکر نکنیم حق خاصی داریم
خوبه
عالیه
51. شیما در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۲
دمت گرم… والسلام!
52. ارغنون در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۷
من به عنوان کسی نظر میدم که موسیو گلابی یه بار براش یه نظر خصوصی گذاشته و من هنوز اونو پاک نکردم.
اشکالی نداره اگر شلوارت رو پایین بکشی ولی نذار زیاد پایین بمونه.یا حداقل هرچند وقت یک بار بکشش پایین.
ببخشید فضولی کردم ها!
حالا نظرم چی بود؟ چرا خصوصی بود؟! راستش خودمم یادم نمیاد!
53. بابالنگدراز پنج فوتی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۹
انصافا من خودم به شخصه هیچوقت ازت انتظار نداشتم که همیشه طنز بنویسی
وقتی در آرشیو موضوعی نوشتی افاضات متفرقه یعنی اینکه ممکنه گاهی اوقات هم طنز ننویسی و اینو هر عقل سلیمی میفهمه.
یادمه اون اوایل که پرشین بلاگ بودی حتی یه وبلاگ دیگه هم زدی واسه اینکه حرفای جدیتو بنویسی که بعدا حذفش کردی
به هر حال تو هم یه بلاگری مثل بقیه و فکر نمیکنم همه ازت انتظار داشته باشند که همیشه روی فرم باشی و طنز بنویسی.
ما نوشته هاتو همه جوره دوست داریم.حالا طنز باشه یا غیر طنز
به هر حال گاهی آدم دلش میگیره و دوست داره حرفای دلشو بنویسه و اصلا واسه دل خودش بنویسه نه خندیدن خواننده هاش.
حاجی درکت میکنیم
54. تارا میرکا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۸
خب این پست حتی یک ذره هم شامل من نمیشه چون من همیشه برعکسش رو بیشتر دوست دارم… یعنی شخصی نوشت هات رو…
من این داد و بیداد کردنا و خط و نشون کشیدناتو آی دوست دارم!
حالا داری کم کم میشی همون موسیو گلابی همیشگی…
55. آوا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۹
سلام موسیو گلابی جان
دیدم سیاسی می نویسی گاهی البته گفتم بد نیست شما هم سری به ما بزنی. نظرتو بم بگو
56. مهندس پنگول جونی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۴
این یه چیزی تو همون مایه ها بود دیگه محسن جان ؟ نه؟
57. مهدی نامور در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۳
حالا با فشار خون خودت بازی نکن، موسیو جان!
58. tief در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۳
ایول چه تذکر قاطعانه ای!
59. آرام در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۸
خوب…می دونم که الان تقریباً همه می یان،می گن :خیلی عالی بود موسیو و حرف دل ما رو زدی و اصلاً دفعه ی بعد بیا لهمون کن ما بیشتر لذت می بریم و اصلاً کیا این حرفارو زدن و اینجا کجاست و من کیم؟؟اما به هر حال ما هم برای اینکه گلودرد نگیریم می گیم که: خداییش حق دارین!!
60. ابی در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۳
!!!!

61. s3m در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۰
پسر این حس مرد تجاوز واقع شدن رو خوب اومدی
من داشتمش، اونم وقتی که یهو ۳۰۰ نفر در روز خواننده بیان تو وبلاگت برا خوندن یه پست شبه طنز، هرچند که کامنتی هم نذارن …
نظر بنده هم به شما نزدیک است، هرچند که من هم وبلاگ ناقصی دارم …
62. ساناز در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۶
بابا فصل الخطااااب …!!!
……………………………………………………………
باشه بابا … موسیو جون کوتا بیا …
آقا ما تسلیم !!!
بچه که زدن نداره … یه خورده یواش تر !
( آیکون گرفتن دست ها به سمت بالا به نشانه تسلیم و تکان دادن پرچم سفید برای صلح )
(صد البته ما از اونایی که شما تعریف! کردین نیستیم )
…………………………………………………………….
درگیر این فصل الخطابتم !
63. معترض در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۰
ببخشید پس می شه اینم یادمون بدین که چه طور می شه چیزایی که شیر(!) می کنید رو ببینیم؟
چقدم بزنم به تخته حالتون خوبه و عصبانی نیستین!
میتونی روی همون G کلیک کنی که بالای پیشنهادات روزانهست یا اگه از گوگلریدر استفاده میکنی همون آدرس رو Follow کنی. اونجوری دیگه لازم نیست هر دفعه هم بیای و G رو بزنی!
64. شادی در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۳
حرف حساب جواب نداره
65. از قزوین در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۶
شلوارو خوب اومدی. در این هنگامه ی میمون ما هم دوست داریم اصلا نرویم بشینیم ببینیم وبلاگت را.
66. ثلج در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۱
نه به هیچ عنوان ، اگه بخوای دیکتاتور بازی در بیاری ، جمع میشیم تو خیابون که رفیقات کتکمون بزنن ، اشک آور بخوریم و بعد عقده ی سیگار نکشیدنمون رو همونجا خالی کنیم.
در مورد شلوارت هم خودت می دونی دیگه ، اگه جمع رو خیلی صمیمی حس می کنی خوب ، بکش.
67. Miel در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۲
اوه اوه اوه چه خشن.
68. تلخک در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۶
این تذکرت خیلی خوب و به جا بود.
متاسفانه بسیاری از وبلاگ نویسان بعد از مدتی که از شروع کارشان گذشت و مخاطبین خاص خودشان را پیدا کردند کم کم می روند به این سمت که آن چه که می نویسند خوشایند مخاطبشان باشد و از هدف و سلیقه ی خود در می شوند.
69. روزهای آبی من در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۲۲
چه کنیم که خودت توقع مارو از خودت بردی بالا!
نیستی موسیو؟
کجا نیستم؟ هستم که!
70. setare در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۰۰
va in chenin shod ke golabie nazanin va shirine ma asabaani shod…!

asabaani nasho dadash, hame jure ghabulet darim.
71. شهرزاد در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۳۷
ما اینجا گل اقا نمی بینیم!یک عدد اقای گل و گلاب می بینیم


در ضمن ،شلوار لطفا پایین نکش!اقا جان اینجا خواهر و مادر رد می شوند
دفعه اخرت هم باشه با لحن خشن حرف زدیا! دفعه دیگه خشونت به کار خواهم برد
72. مریم مهرگان در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۴۰
دمت گرم…
73. شیوا.ن در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۵
این مشکل همه وبلاگ نویس هاست !!شما هم که به خاطر تعداد مخاطبان کارت سخت تره !
کلا راحت باش هر وقت هم خواستی شلوارتو بکش پائین
خوش باش. …………………….همین.
74. رویا در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۹
سلام موسیوی عزیز.احوال شما؟
برای شخص من که مهم نیست در چه حوزه ای بنویسی .
هروقت توی لیست دوستانم می بینم که آپی با ذوق میام اینجا چون می دونم حتما چیز با ارزشی می خونم.
و همینطور برای پیوندای روزانه ات هم مشتاقم.
سلامتت رو از خدامی طلبم!
75. NAZANIN در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۰
آخییییی. راست میگیا. من به نوبه ی خودم حرفمو پس میگیرم.
ولی این دلیل نمیشه به این بهانه حرفای بی ناموسی بزنی تو بلاگت. حالا تو خونه ی خودت میخوای هرکاری کنی بکن!! این چه ربطی به فضای پاک و مقدس اینترنت داره؟؟؟؟ هان؟؟؟!!
تو هم مثکه تنه ت خورده به تنه ی این مهندس خسته ها!!!!
76. پدرام در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۰
ایول! اصلا بلاگ خودته. مال (!) خودته! هر چی دوست داری بنویس. همینه. بعدشم ما شما رو دوست داریم حالا چه روزنوشت بنویسی چه طنز!
در هر حال، گلابی دوست داریم، گلابی دوست داریم!….
77. هانیه!! در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۰
گلابی
گلابی
حمایتت میکنیم !!
78. عقیق در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۵
تکبییییییییییییییییییییییییییر!
79. عرعری در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۵
شما راحت باش، بکش پائین عزیزم، ما رویمان را میکنیم آنطرف.
80. گلپونه در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۴
تا حالا گلابی عصبانی ندیده بودیم که دیدیم
81. میزان در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۳
چه بد شده… وبلاگ نویسها ناراحت هستند.بی احترامی زیاد شده اذیت کردن عرف شده… حقیقتا آدم می فهمه که دنیای مجازی با تمام مجازی بودنش کاملا شبیه دنیای حقیقی هست گاهی…آنی اونطوری ناراحت شما اینطوری…
82. الی در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۷
درست گفتی اصلا هر وبلاگ و نوع مطالبش متعق به خود نویسندشه
خوشمان آمد از جذبه خیلی به جاست
بنده همه جوره میخونمتون و همه جوره لذت میبرم
83. ماندا در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۵
من با طرز نوشتنت حال میکنم نه با نوشته هات .چیزایی رو که می نویسی چه طنز و چه جد من رو عمیقن تحت تاثیر قرار میده که بخندم و یا در موردش فکر کنم .
همیشه تحسینت میکنم چه با لباس اسکی باشی چه با لباس کشتی !
برقرار باشی که از روی نوشته هات می تونم بفهمم چقدر بیشتر از سنت فهمیده ای

84. لیلا در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۵
می گم حالا که خودت بحثو باز کردی این “فصل الخطاب” رو یه کم بشکاف. من از همون سی خرداد درگیرشم!
.
یه سوال فلسفه ی کامنت این نیست که ملت نظر بدن؟ خب دارن نظر می دن دیگه! حالا گیریم شما نظر رو قبول نداشته باشی… البته که تذکر به جایی بود :)
فلسفهی کامنت اینه که بقیه بگن «مطلب بدی بود» یا «میشد فلانجا رو فلانطور بنویسی» نه اینکه بگن تو اینو ننویس، برو اون یکی رو بنویس!
85. صدف کدر ( همسایه دریا ) در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۴
بیخود کردن این بعضی ها که از این کامنتها برات گذاشتن! نیومده میخوان صاحب خونه بشن. من تازه میخواستم از این آرزوها( داشتم خواننده زیاد )بکنم که پشیمون شدم دیگه.
86. فابیو در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۹
عزیز دل موسیو جان برادر من
شما هر چی بنویسی قشنگه و دوست داشتنی
من یکی از خواننده های خاموشتم که همیشه هم مطالبت را دنبال می کنم و کیف هم می کنم حالا ۱۰۰ تا مث منن که خوششون میاد ولی تنبلیشون میاد کامنت بذارن ولی یه۱۰ نفری هم میان اونجوری نظر می ذارن خب داداش این به اون در می شه نه؟! بی خیال اون چند نفر شو و بدون که یه سری ادم خاموش همیشه به خوشحالی نوشته هات را دنبال می کنند
87. اُلدوز در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۹
سلام
با این غیبت کبری به نظر می رسید که دیگه نیای بنویسی.
چه اصراریه ما داریم به این که آدم ها رو فقط ۲ یه قالب مشخص ببینیم. از اون قالب هم که در بیان و بخوان یه وجه ی دیگه از خودشون رو نشون بدن غرغر می کنیم. شاید تغییر دوست نداشته باشیم.
یه گلابی رنکارنگ که خوشمزه تره دوستان.
88. آشوبگر در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۳
خوب بودن مسئولیت میاره. باعث میشه توقع همه بره بالا از آدم. ولی شما راحت باش( می دونم که هستید
).هر چه که می خواهی بنویس! فقط بنویس!
89. SDF در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۱
به به آدم خوشش میاد.. چه ابهتی چه جذبه ای… به این میگن اقتدار! آفرین! به به!
90. پرند در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۲
ای بابا موسیو بی خیال
هر چه میخواهد دل تنگت بگو!
91. HoDa در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۵
من خودم همون اول تکلیفم رو با خواننده هام مشخص کردم که اینجا چار دیواریه و اختیاری
البته شلوارم رو نمی کشم پائین ها (اگر بکشم تعداد خواننده ها یحتمل سر به فلک می زنه :| ) اما نوشته هام صرفاً برای خودمه
حالا یکی علائقش با من مشترکه، می خونه و خوشش هم میاد!
ولی حالا بین خودمون بمونه
من توی فید ریدرم تو رو توی دسته وبلاگ های طنز گذاشتم
92. خونه کوچولوی ما در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۵
آقا زن و بچه از اینجا رد می شه حالا فعلا شلوارتو بکش بالا
93. الهام از اصفهان در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۵
تا تیتر پستت رو خوندم گفتم به به عجب طنز سیاسی نوشته !!

شوخی میکنیم ما خواننده ها!! راحت باش موسیو
هروقت بولد شدی میاییم
94. آقای رگبار در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۴
خب دیگه بابا تو هم زیاد شلوغش نکن .
فهمیدیم
فقط خواستی شلوارت رو بکشی پایین بگو ما رومون رو برگردونیم !
95. نیکو_ل در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۳
صلواتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
96. کلاغکی که از مدرسه اخراج شد! در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۸
دقیقا درکت می کنم.وقتی با دوستام هستم اگه کمی ساکت باشم یا اگه جدی حرف بزنم باور نمی کنن .همش دست میندازن و میگن واییی اصلا بهت نمیاد جدی باشی.بگو. بخند.یه چی جالب بگو.
ای زهر مار ! ای بمیرید! دلقک هم بلاخره بعد از نمایش جدی میشه میره سر زندگیش. بس که بعضی ها بی جنبه اند.هیشششش
97. جودی ابوت در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۵
چی بگم ؟
فقط اون قسمت اتاق و شلوار و اینا رو
لا اله الا الله
ببین ملتو به چه کارایی وا میدارید؟
98. رند خلوت نشین در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۰
موسیوی عزیز
میخوانمتان…….
هر جور که بنویسید……
ما اهل کوفه نیستیم گلابی تنها بماند
99. بانو در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۰
حق با شماست.
100. حکمت در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۴
البت بعضی اوقات نمی شود حق خواننده بودن را از کسی گرفت ، باز بودن نظرات یک وبلاگ دلیل قانع کننده ای است به نوبه ی خود که من خواننده نظر شخصی خودم را ابراز کنم . حال همانطور که نظرات من بر مذاق شما خوش نمی آید ممکن است بعضی نوشته های شما هم با مذاق من اینگونه رفتار کند . فکر می کنم هر کسی وبلاگش را با خواننده هایش شریک است . البته فکری است در جهت عکس فکر شما به گمانم.
101. فاطمه در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۱
سلام بر موسیو فصل الخطاب گلابی!

ببینم مگر زبانم لال گذرت به کهریزک رفته که با شلوارت مشکل پیدا کردی و صحبت از تجاوز پیش کشیدی!
در هر صورت هر مطلبی بنویسی برای ما جذابه جناب فصل الخطاب.
102. نقش ونگار در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۴
سلام موسیو
می توانی رسما به نیروی انتظامی شکایت کنی تا در اسرع وقت متجاوز را دستگیر و اعدام کنند.
به مادام سلام برسان
103. آس خاج در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۷
گلابی جان هرچی دلت میخواد بنویس.
۴دیواری اختیاری
104. نازبانو(نازنین) در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۷
موسیو یابامایی یا بااونا؟؟؟؟اوبامایی که نیستی؟
105. little girl در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۴
باور کن حرص خوردن بابت نظرهای دیگران مسخره ترین و بیخود ترین کار دنیاست! هرکسی هرچی دلش می خواد می گه ، تو که مسئول حرفای دیگران نیستی! من همیشه از وبلاگ نویسانی که از نظرات چرت و پرت دیگران حرص می خورن تعجب می کنم! همیشه گفتن در دروازه رو میشه بست ولی در دهن مردم رو نه! اصلا نظراتی که دوست نداری رو پاک کن یا اصلا محل نذار به کسی چه که تو چجوری می نویسی؟ هرکسی خواست می خونه خوشش اومد اومد ، نیومدم به درک!! دیگه نبینم بابت این چیزا ناراحت بشی ها! باشه گلم؟


106. مهندس خسته در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۳
زنده باد
اینا رو باید با آب طلا می نوشتی
107. زامبی در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۸
آقا سر ما رو که دیگه نمیتونی گول بمالی،اگه میخواستی فقط واسه خودت بنویسی و کلن بهت تجاوز نشه میرفتی تو دفتری سررسیدی چیزی مینوشتی به هیشکی هم نشونش نمیدادی.اگه هم تحمل شنیدن نظرات مختلف و تشتت(؟) آرا و اینا رو نداشتی قسمت نظرات پستت رو میبستی.پس حالا که این کارو نکردی پس این حقو برا خواننده هات قائل شو که اونا هم تو قسمت نظرات (که خونه ی اونا محسوب میشه) شلوارشونو بکشن پایین!
توی این پست جایی دیدی که فقط واسه خودم مینویسم؟
جواب قسمت دوم کامنتت رو هم در جواب یکی دو تا از کامنتای دیگه دادم!
108. لیلا در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۱
اووووه چه دل پری!!!!!


مام به روزیم
109. رویا در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۴
نخیرم ما منظورمون این بود چرا دیر به دیر اپ میکنی دعوا نداریم که داداچ
110. دختر پرتقالی در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۴
بکش بالا داداش گلابی بکش بالا. دماغو نه، شلوار رو. اینجا جای این کارا نیست.خدایی خوش ات میاد یه پست نوشتی هلو ، همه شلوار پایین کشیدن رو گرفتن. اینو بهش می گن تاثیر گذاری. پس شلوارت رو بکش بالا. زشته جلوی این همه خانوم با شخصیت.
111. میس لیمو در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۹
ما می خوایم نبودن دختر ترشیده رو جبران کنی موسیو !!اصلا اسمتو بذار گلابی گندیده

112. ستاره سبز در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۸
تو دانشگاه که با مشت تو سرمان می کوبند که منافقیم و بی خداییم چند وقته دانشگاه شده مصیبتکده
تو خونه ننه و بابا و خواهر و برادر گیر می دهند که خسته شدیم از بس خواستگار نداری و شوهر نمی کنی و هی مصیبت می خونند که ترشیدی خوب خونه هم شده ماتم کده
تو خیابان ها هم که گاز اشک آور می زنند خوب خیابان ها هم شده غمکده
حالا اگه از تو انتظار داریم که برای یک لحظه کوتاه خنده بر لبانمان بنشانی چون خداوند هنر این کار را به تو داده میشویم متوقع
تو هم چماق بردار بزن تو روان ما
113. مهربان در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۷
وای موسیو باورم نمی شود تشریف آورده باشید وبلاگم.ممنون…شرمنده نمودید.
[آیکون یک مهربان قمه به دست]
کی اصلا به شما ایراد گرفته ؟ها؟موسیو جان اسم و شهرتش را بده تا خودم پر پرش کنم
114. دودی در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۵
ایول!منم با این تریپ واسه خودت نوشتن حال میکنم
115. قباد در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۰
درود
هر وقت توی این باکس میای از ته دل خوشحال می شم و سریع میام و ادای دین ! می کنم. شما هم یه بار سر بزن .ازت که کم نمیشه.
116. سینا در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۰
سلام
شاید فکر کنی من همیشه نمیام اینجا
ولی من همیشه میام و لذت میبرم ولی اونقدر خواننده داری که احتیاجی به نظر من نیست.
همیشه موفق باشی و سلامت
و بدون که نوشته هات همیشه عالیه .
117. caligula در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۶
شما راحت باش!
این ملک شخصیه دیگه
118. خواننده همیشگی اینجا! در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۹
موسیو جان! ما هر جوری که بنویسی دوستت داریم. شخصی بنویسی و سیاسی می خوانیمت. شما عجالتن بنویس.
119. sitora در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۲
آقا شلوارتو هروقت خواستی بده پایین ! فقط بگیر اون طرف قربونت !
120. دافی نگار در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۹
هر کاری دوست داری توی خونه خودت یا همون وبلاگت انجام بده و به حرف کسی هم توجه نکن… خوبه حداقل آدم یه بار فصل الخطاب بودن رو تجربه کنه تا بدونه که چه حسی داره وقتی راجع به دیگرانی که خیلی زیاد هستن، فصل الخطاب می شن چه حسی داره…. آدم خوشش می یاد… این طور نیست؟
121. سارا در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۱
سلام
انسان فوق العاده جالبی هستید
من شما رو لینک کردم
به تبادل لینک هم اعتقاد ندارم
122. آیدین سیارسریع در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۹
یکی از دوستان چند ماه پیش گفت تو شبیه گلابی می نویسی . از انجا که این وبلاگ را نمی شناختم بهم برخورد !
یکی از اشانتیون های مطلب جدیدم تقدیم شما دوست عزیز
123. لاغر در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۲
همچین مینویسی فصل الخطاب آدم هوس میکنه ذوب شه.
124. دروغگوی خوش حافظه در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۵
تو مگه کلا کامنت ها رو هم می خونی؟؟؟
(آیکن کلمات مادر عروس)
125. سمیه در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۸
آخ جون چهار روز دیگه وقایع اتفاقیه داریم
(شده مثل دوره دبستان که ذوق زنگ ورزش رو داشتیم) می بینی تورو خدا؟ میگن جوونهای ما پر توقع اند!!
126. ارغنون در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۹
زیاد نظر میذاری اینور اونور.منم انتظار ندارم یادت بیاد.منظور یادآوری ارزشت برای من بود
127. گرگ تهنای مهربون در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۲
مطلبت رو با گودر دیشب خوندم و رفتم خوابیدم . هی خواب میدیدم یکی از فامیلامون داره میگه فصل الخطاب ! تا صبح همش گفت فصل الخطاب .
فکر کنم اینقدر تو این یکی زندگی غرق شدم که کم کم داره وارد اون یکی زندگیم میشه
128. سین سین در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۰
تکبیر
تکبیر
ما همه خواهان تو ایم گلابی – گوش به فرمان تو ایم گلابی
تکبیر
129. little girl در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۴
خصوصی دارین
130. Ameneh.B در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۸
سلام!
- من به هر دو طرف حق میدم، یعنی وقتی خودم رو میذارم جای شما بهتون حق میدم که آزادانه هرجور بخواین تو وبلاگتون بنویسید. ولی شما هم یه کم خودتون رو جای خوانندگان وبلاگتون بذارید و از زاویه دید اونا نگاه کنین.خود من بارها شده که نوشته هاتون خیلی به دلم ننشسته، و انتظار بیشتری ازتون داشتم، البته هیچ وقت کامنت ندادم که اینطوری بنویس یا چی شده و اینا…خودمو جای شما گذاشتم و بهتون کاملا حق دادم که هر جور دوست دارین بنویسین، ولی واسه اینکه به عنوان خواننده همیشگی وبلاگتون ازتون انتظار نوعی از نوشته ها رو داشته باشم هم به خودم حق می دم.
- ببنید قضیه ش خیلی ساده ست، مثلا فکر کنید شجریان بیاد بخونه:”دیشب اومدم خونه تون نبودی، راستشو بگو کجا رفته بودی….! واینا….!” یا مثلا حاتمی کیا بیاد اخراجیها بسازه یا فرشچیان بیاد پشت وانت نقاشی کنه یا پرستویی تو چهارچنگولی بازی کنه……!.خوب منی که این هنرمندا رو دوست دارم و کارشونو دنبال می کنم حق ندارم این انتظارو داشته باشم که همیشه کارای خوب و ارزشمند ازشون ببینم یا بشنوم؟ ولی خب از اون طرف هم نگاه کنی میگی که هنر خودشه، استعداد خودشه،حق داره هرجور دلش خواست ازش استفاده کنه….نمیخوای برو یه هنرمند دیگه رو دوست داشته باش…!والا!
- با شناختی که از موسیو گلابی دارم الان داره میگه: من کجا؟ اینایی که میگی کجا؟! بعله! من منظورم این نبود که شما در حد اونا هنرمندین(ببخشید از این رک گویی!) منظور محبوبیت پیش مخاطب بود، به قول همون هنرمندا:”همین مردم و حمایت اونا بوده که من الان اینجا هستم” منظورم اینه که همین استقبال و پیگیری خوانندگان وبلاگتون بوده که شما الان در فضای مجازی محبوبیت خاصی دارین و از وبلاگ های پر بازدید هستید(وگرنه شاید اگه این مخاطب ها رو نداشتین،خیلی وقت پیش انگیزه تون رو واسه نوشتن از دست میدادین) پس اینقدر زود از دست این خواننده هاتون ناراحت نشید و بهشون کمی حق بدین، قطعا اونا شما رو دوست دارن که ازتون انتظار دارن و انتقاد می کنن وگرنه به راحتی میتونستن دیگه وبلاگتون رو نخونن.(و یادتون باشه خودتون هم تو ایجاد این انتظارات نقش دارین، با نوشته های خوبتون).
- اگه یه کم رک گویی کردم ببخشید، در نهایت این وبلاگ خودتونه و هر جور دوست داشتین می تونین اداره ش کنین!!
موفق باشید!
131. سارا در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۵
آقا خوب راست میگه دیگه
وبلاگ می زنیم که راحت واسه خودمون بنویسیم
اگه بخوایم اینجا هم همش هوای اینو اون رو داشته باشیم که خوب بیرون این محیط مجازی هم همینه دیگه
132. little girl در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۵
سلام .
راستش من یه پستی نوشتم که یه سوال منطقی و یه ایراد آشکار به کلیت دین اسلامه ، من نمی دونم شما چجور اعتقادی دارید ولی من به نظر معتقدان شدید به دین اسلام و خدا بیشتر نیاز دارم ، چون می خوام از دینشون دفاع کنن و اگه اشتباه می کنم از اشتباه درم بیارن! شما هم اگه بیای … خیلی عالی می شه ، نمی دونم چرا انقدر کنجکاوم نظر شما رو بدونم … خصوصی می فرستم چون دوست ندارم تو وبلاگ کسی وبلاگ خودمو تبلیغ کنم ولی اگه دوست داشتین عمومی کنین تا شاید بقیه هم بخونن و بیان نظراتشون رو بگن … به هر حال ممنون!
133. صبا در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۷
گلابی خان میشه لطف کنی بگی از کتابایی که تو پست معرفی کتابت بهت معرفی شد کدوما رو خوندی؟ چطور بودن؟! مرسی
دروغ چرا… چند تا کتاب جدید گرفتم که هنوز هیچ کدومشون رو نخوندم، واسه همین میترسم توصیهی خاصی بکنم. اجازه بده بخونمشون. بلافاصله نظرمو در موردشون میگم!
134. آیدین سیارسریع در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۰
۱) والا حکم که نبودن ولی خب به هر حال این جور مسائل وجود داره ! مثلا بارها به من گفتن که فلانی ! برو تو وبلاگ گلابی کامنت بذار بازدیدت بره بالا !!
۲) من باب هلوی نیم عاقل و دختر گرخیده می خواستم نمونه ای از وبلاگ پربازدید بیارم گفتم چی بنویسم ! بعد گفتم که اسم اصلی رو بیارم از بار طنز کم میشه به هر حال یه شوخی هم با عنوان وبلاگت کردیم !
135. سبیل خان در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۶
کی گفته شما نمی توانید هر غلطی که دوست داشتید بکنید
غلط کرده بروید هر غلطی که خواستید بکنید
البته شرمنده بی ادب شدم
136. سبیل خان در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۰
فصل الخطاب نه نشد دیگه
مثل اینکه کلت بوی قرمه سبزی میده
راستی از خونتون تا کهریزک چقدر راه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
137. آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۹
میبینم که باز زدی به سیم آخر !!!
اگه ناراحت نمیشی باید بگم تقصیر خودته …
138. محسن در ۲۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۱
من که یقینا جزو اون بعضی ها نیستم
چون من اصلا نظر نمیدم فقط میخونم و میرم…حالا شاید یه خورده هم ذوق کنم و تو دلم بگم آفرین , به به ….

اما خوب دقیقا اینجا یک وبلاگ نیست مثل بقیه وبلاگ ها…اینجا فرق داره…یه جوریه…شاید بشه گفت حرفه ایه
139. آقای دال در ۲۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۱
موسیو جان چرا خودت را ناراحت می کنی؟!
شما اصلا اگر خواستی شورتت را هم بکش پایین!
فقط قبلش به ما بگو تا چشممان را ببندیم !!!
140. . در ۲۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۱۰
به درک.!!!
141. نگار در ۲۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۱۶
اصلا کی به تو گفته بنویسی؟!!! اصلا کی به تو گفته نوشته هات انقدر خنده داره که کسیو به قهقه بندازه؟!! جمع کن خودتو ..وبلاگو مینویسی که بخونن.پررو شدیاااا!!
142. qq'un pas comme les autres در ۲۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۲۰
agha vaght kardi ye zare khodeto betahvil !!
maye binava che tavagho’yi darim?? golabi, golabi, harjoor bashi dooset darim !!!
143. صاحب نظر در ۲۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۰
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
144. لیلی در ۲۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۸
آهاااااااااااااااااااااااااان!
خیلی خوشحالم که حالت بهتر شده و میای اینجا خط و نشون میکشی
145. هاD در ۲۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۶
تکبیر دومی رو جلیتر ختم کن !!! :))
146. حسین خردگرا در ۲۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۱
برو گمشو گلابی احمق فک کرده کیه
خیلی خوتو جدی نگیر می ترکی
شلوارتو بکش پایین فقط مواظب باش زیپش در نره جوجه


147. الهه در ۲۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۶
این شلوار پایین کشیدنو قبلا شنیده بودم فکر کنم انتونی هاپکینز گفته بود بازیگری مثل این میمونه که از پشت شلوارتو بکشن پایین
شاید هاپکینز دقیق یادم نیست
148. ضعیفه ای که فمنیست شد در ۲۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۰
موسیو جان به خدا همه قول میدیم که دیگه تو پستات دخالت نکنیم بابا آپ کن دیگه چشمام به در این وبلاگ بابا قوری شد از بس تو ریدر مرورگرو بالا پایین کردم تا شاید تو این رفتو آمدا معجزه بشه و یوهو یه پسته جدید ببینم
149. نقطه سر خط در ۲۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۲
چرا فصل الخطاب؟؟؟؟؟؟؟؟
150. بهار مهرگان در ۲۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۶
خوشحالم که این را گفتی موسیو . من هم در بسیاری از مواقع که کامنتهای وبلاگهای پربازدید را میخوانم با سیلی از انتقادها و سوالها روبه رو میشوم که بنده خدا صاحب وبلاگ را تا مرز مرگ آزار میدهند . همیشه فکر میکردم چقدر بد است که ما گاهی نمیتوانیم حتی در مورد دو خط نظر هم به حریم دیگران احترام بگذاریم .
به نظر من مقایسه مطالب یک وبلاگ با هم کار اشتباهی است و هر کس این کار بکند نه چیزی از وبلاگ میداند و نه از احترام به حریم دیگران و نه از حقوق بشر !!
جدی میگویم !!!
151. میتل در ۲۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۱
عجب گلابی از خود متشکری هستی……….
152. شیوا در ۲۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۴
سلام شما درهر صورت ما را میخندانید. چون روحیه تان اینجوریه.
به روزم. خوشحال میشم سر بزنید.
153. دختر طلاق در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۵
موسیو این کامنتا که توش فحش داره و دری وری گفتن رو میشه تایید نکنی ؟ آدم دلش میگیره ):
خب هر کسی نظرشو میگه، اشکالی نداره… فحش و فضیحتها رو هم اگه کلماتشون توی این مایهها باشه تأیید میکنم!
154. آیدین سیارسریع در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۱۴
سلام موسیو جان
جدیدا با نوستر آداموس زدیم تو کار پیش بینی های سیاسی ! مزین بفرمایید …
155. فرزانه ر در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۲
مرگبر دیکتاتور
156. هدی در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۱
خوب بعاـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه….
اینجاست که میگن ۴دیواری اختیاری….
157. rexaniar در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۴
کولاک سیاسی با طعم خنده (بزودی)
انعکاس خبر در آینه ی طنز
اینوری نیوز:اخبار طرفداران احمدی نژاد
اونوری نیوز:اخبار طرفداران موسوی
گلچین اخبار روز از= بی بی سی– فارس نیوز – رادیو فردا – کلمه – تابناک – خبر آنلاین – دویچه له آلمان– العربیه–ایرنا – رجانیوز- پارلمان نیوز
عکسهای جالب و مطالب طنز و زیبا از سرتاسر اینترنت
با دوبار بروز رسانی در روز
new style..…koolaak the next level..…by rexaniar 2010
158. دلا در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۹
همیشه اون کاری رو بکن که فکر میکنی درسته… به قول خودت (توی پست قبلی)خودت باش!
159. لیلا در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۱
مممم نمی دونم جدی! فکر کنم ولی بشه تو کامنت گفت اینو ننویس!
ولی خب تو هم اومدی گفتی اینو می نویسم داداچ! وبلاگمه دوس دارم این جوری بنویسم.. اما در کل نمی دونم چرا ما هنوز یاد نگرفتیم چه جوری با یه نفر که یه کم با ما فرق داره برخورد کنیم! اه! (این قسمت هاراگیری بود!)
160. نسرین در ۲۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۵
اتفاقا من کیف میکنم وقتی شخصی مینویسی. گریز از جامعه گاهی برای وبلاگ بد جوری لازمه و به همین دلیل تجویز میشود!
161. ؟؟ در ۳۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۱
یه یه یه (این دهن کجی بود)خیلی داری با خودت حال میکنیا !!یه پست نوشتی واسه اینکه کسی بهت نگه چی بنویس چی ننویس؟؟اعصاب نداری؟بکش بالا !!ظرفیتتو میگم!
162. مهرنوش در ۳۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۹
سلام
ممنون از راهنمایی تون.
شرمنده که نشد زودتر بیام تشکر کنم…این کامی لعنتی قاط زده بود باکس نظرات هیچکسو باز نمی کرد.
به هر حال مرسی.
163. yalda omidi در ۳۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۲
یلدا مبـــــــــــــــــــــارک
164. perthcity در ۳۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۶
سلام خوبید؟
ادرس من عوض شده
http://perthcitywa.persianblog.ir
165. رویا در ۳۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۶
سلام اگه وقت کردی اینو بخون
http://naft88.blogfa.com/post-151.aspx
166. باران در ۱ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۵
درود
صد سال تنهایی تازه شد
بدرود
167. شاه نعمت الهی در ۱ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۰
سلام
راحت باشین. اقتضای خوانندگان وبلاگی همینه که هر چی دلشون میخواد بنویسن. وگرنه تو وبلاگ خودشون ازین حرفا میزدن. کامنته دیگه.
از این آشنایی ۱طرفه خوشحال شدم. ( بالاخره یک مرد هم دیدیم که خوب مینویسد!)
قابلیت بالای وبلاگ نویسی به اینه که آزادی توش حرف اول رو میزنه (حتی اگه کسی مثل من خر بشه با اسم واقعیش وبلاگ بسازه) فرق نداره… مخاطبتون خاصه نه عام. ذاتا همه ما میمیریم برای اینکه یکی بخندونتمون. شما راحت باش.
168. سپیده در ۱ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۱
دیشب خواب دیدم پست جدید گذاشتی!!!
خوابمونم اینترنتی شده!مملکته داریم؟
169. fataneh در ۱ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۶
سلام .وبلاگ شما را دیدم خیلی عالی بود دوست گرامی
شما اگر به فکر کسب درآمد از اینترنت بصورت مداوم هستید پس به هیچ عنوان سراغ راه های زودگذر نظیر خواندن ایمیل ، کلیک کردن بر روی بنر ها ، پر کردن فرم ها و سایت های کلیکی و … نروید. سایت ستمپی بعلت دارا بودن بیش از ۱۰۰ نوع محصول زناشوئی و پزشکی پر طرفدار در کنار سایر محصولات , منبع درآمد خوبی می تواند برای شما باشد.ضمن استفاده از بنر یا لینک, تمام محصولات ستمپی را می توان با گذاشتن یک باکس کوچک و شیک در سایت تبلیغ کرد. علاوه بر همکاری در فروش محصول, روشهای دیگر کسب درآمد هم در سایت موجود است که باید مطالعه کنید.
ازطریق لینک زیر میتوانید وارد این سایت شوید و کسب درامد کنید .
http://www.setmapi.com?rgm=taha22
http://www.cn3shop.com/?ref=taha22
. هنگام ثبت نام اگر حساب بانکی ندارید یک شماره حساب فرضی وارد کنید و بعد از افتتاح حساب آن را ویرایش کنید
موفق باشید
وبلاگ من
http://www.romanhaebook20.mihanblog.com/
.
170. ایراندخت در ۱ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۵
در این لحضه روحانیت میگم مرگ بر دیکتاتور که تو کوچیکشی گلابی جون
171. پارسیاتیدا در ۴ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۵
خیلی خوب گفتی موسیو.اصولا بعضیا دوست دارن تو شخصی ترین کارای آدم هم دخالت کنند. نمی دونم مگه مجبورشون کردن بیان وبلاگ بخونن.برن کیهان بخونن بهتره براشون
172. دختر نارنج و ترنج در ۴ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۵
What should I say??????
173. بانوی نیمه شب در ۴ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۱
174. سانتا در ۵ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۲
ایول موسیو… دمت گرم!
175. شمعدانی های قرمز در ۵ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۲
چهار دیواری اختیاری
176. smm در ۵ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۱
D:
177. آیلار در ۶ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۲۰
موسیو تصور کن دارند برای نوع نوشته های وبلاگت تصمیم می گیرند بعد از آزادی بیان و دموکراسی دم می زنند .
178. س. ستایش در ۱۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۴۴
سلام. دوست عزیز مطالب زیبایی داری. از مطالعه نوشته هات لذت بردم.
به باغچه ی کوچک ما هم سر بزن. خوشحال میشم!
179. سمانه در ۱۴ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۴
ما در رده ۲۰۲جدولیم.پس زود باش ما رو بخندون ۱۸ تا بیشتر نمونده ها
180. پروانه در ۴ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۳۱
خواهر من، برادر من! اینجا هم یک وبلاگ است مثل بقیهی وبلاگها که گاهی بعضی از پستهایش از بد حادثه یکقدری بامزه میشود، فقط همین! جوابم هم به آنها که میخواهند برای نوع نوشتههای وبلاگم تصمیمگیری کنند…
“روزی می رسد که شیطان فریاد می زند :آدم بیاورید من سجده می کنم”