نصیحت پدرانه!
من میگویم کاربرد بعضی چیزها مشخص است. شما بهفرض یک گونی را در نظر بگیر. نمیتوانی انتظار داشته باشی که این گونی دست و پایت را بمالد یا بهجایت وضو بگیرد. ذات گونی جوریست که باید داخلش برنج و لوبیا بریزی یا بکشی روی سر یک بنده خدایی… هیچ کار خارقالعادهی دیگری هم انجام نمیدهد! تا اینجا را داشته باشید، میخواهم یک قضیهای را برایتان تعریف کنم.
راستش این برادر ما (پویا) یک مدتی دلش میخواست گیتار بزند. بدون شک تمام هدفش هم دلبری کردن از دخترها در مسافرتهای دستهجمعی و تورها بود. نوع گیتار هم برایش فرقی نمیکرد و فقط میخواست یک چیزی باشد که وقتی میزند، همزمان بتواند «یه دیواره یه دیواره» را بخواند… خب باید بپذیریم که این آدم نمیتوانست دنبال یک هدف درست و حسابی باشد!
اوایل ازدواجش نشسته بودیم به مرور خاطرات قدیمی. در حقیقت من داشتم مرور میکردم و آبرویش را میبردم؛ خانمش هم نشسته بود و یکجور عجیب و غریبی نگاه میکرد. من این قضیهی گیتار را با آب و تاب تعریف کردم و یکمقدار هم جو دادم. خلاصه هر چیزی که در چنته داشتم، رو کردم! پویا هم میخندید و به دوردستها نگاه میکرد. البته گهگداری هم سرش را پایین میانداخت و گلهای قالی را میشمرد! بعدش هم یکی دو تا آس دیگر رو کردم که هرچند نمیشود اینجا گفت اما اطمینان داشته باشید که چیزهای قابل توجهی بودند و قابلیت فروپاشانی (!) یک زندگی را داشتند.
در نهایت وقتی دیدم کار به جاهای باریک نکشید فهمیدم که قبلاً خود پویا به بیشتر روحیات مزخرفش اعتراف کرده و خانمش کاملاً میدانسته که برادرم هیچوقت یک چهرهی شاخص فرهنگی نبوده؛ بعدش هم با علم به تمام این مسائل، حاضر به ازدواج شده.
این حرکت از معدود حرکات مثبت برادرم در طول زندگیاش بوده! به نظر من هم آدم باید همانی باشد که هست، با تمام بدیها و خوبیهایش. اینجوری نیازی به فیلم بازی کردن هم ندارد… حالا ممکن است یکی ادعا کند که من از این ماشینهای چندکارهام که نهتنها سبزی پاک میکنم، بلکه زمین را هم تمیز میکنم و تازه میشود سوارم هم شد. قبول دارم که اینجوری ملت بیشتر خوششان میآید و حتی از ازدواج با آن آدم هم استقبال میکنند اما فکر میکنم نباید در این زمینهها کوچکترین اغراقی کرد.
بههرحال آدم وقتی با همسرش آشنا میشود یکسری انتظاراتی دارد که دوست دارد اگرنه صددرصد، حداقل پنجاه درصدش عملی شود، یا لااقل سی درصدش. اصلاً تو بگو دو درصدش! خب چه اشکالی دارد که یک نفر از همان اولش اعلام کند که انتظارت از من در حد یک گونی سالم باشد؟ خیلی هم خوب است!
پینوشت:
اجازه بدهید بهرسم برادری این را هم اضافه کنم که حالا آن پویا با مختصاتی که در مورد قبل از ازدواجش گفتم دارد آبروداری میکند و برای اینکه بخشی از انتظارات ازدسترفته را برآورده کند و بگوید که ما هم آره، توی خانه سهتار و دف میزند و آهنگهای شجریان را زمزمه میکند! خلاصه دارد دست و پا میزند که شخصیت فرهیختهای از خودش نشان دهد. خدا حفظش کند، از عجیبترین برادرهای دنیاست!
نوشته شده در دستهی: شخصینوشتها، طنزیحات
موسیو گلابی | ۱۷ آذر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۴:۴۶




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. yashar در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۰
سلام دوست عزیز ،امیدوارم حالت خوب باشه ممنون از مطالب خوبت ،راستی اگر تونستی قالب وبلاگتو عوض کن تا زیاد تکراری نباشه
2. مجید در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۵
سلام
چطوری ؟
مطالبت جالب بود به نظر من
من مدیر سایت پرشیا سانگ هستم ، ازت دعوت میکنم تا بیای و تو سایت منم از این مطالب جالبت بزاری تا بقیه هم استفاده کنن
راستی جدیدترین و بروزترین آهنگهای ایرانی و خارجی تو این سایت هست ، هیچ جام پیدا نمیکنی
منتظرتم
3. فرزند پاییز در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۷
از معدود دفعاتیه که میام وبلاگت و از گودر نمی خونم. ناپرهیزی کردم! من هم موافقم که صداقت مهمترین مساله در ازدواجه و عدم رعایت این موضوع میتونه حتی زندگی دونفر رو به خطر بندازه. حالا چه بهتر که از روز اول همونی باشیم که هستیم.
موفق باشی.
محمد
4. سمیه در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۱
هه! چه جالب! دقیقا با یه همچین آدمی مثل برادرت آشنا هستم! اینجوری خیلی بهتره
5. hanie در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۳
سلام،
من خیلی وقت است که اینجا می آم ولی اولین باری است که نظر میدم(چون زود اومدم نظر دادم)
چند روز بی خبری باعث شد نگران بشم.گفتم حتما لو رفتید و گرفتنتون.
بیچاره برادرتون با داشتن شما دیگه دشمن میخواد چی کار!!!!!!!!!!!
6. بانوی نقره ای در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۸
همیشه یک برادری پیدا می شود که اگر آدم کمی تا قسمتی خالی ببندد آبرو و حیثیت آدم را لکه دار کند!
7. احسان(گنبد نیلی) در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۱
سلام

آخه گلابی آدم واسه براردش میزنه؟!!
ولی شیطنت با مزه ای بود
یا علی
8. یونس در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۴
آره خوب خداحظفش کند
9. عرعری در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۴
این برادرتان با این پشتکارش حتما می تواند فراتر از گونی باشدها! شانس آوردم برادر ندارم.
10. بی کران در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۵
خدا پدر برادرت و بیامرزه که باعث شد ما بفهمیم تو زنده ای هنوز…
تو به اون بنده خدا می گی عجیب عجیبه والله
11. سیب دو رنگ در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۱
میبینم که موسیو گلابی دست به پرده دری از آبروی اعضای خانواده زده و این حرف ها …

بیچاره یه روزم یکی پیدا میشه شخصیت جولومبور خودتو فاش میکنه! حالا از ما گفتن بود . تو خواه پند گیر خواه بلال !
12. زبل خان در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۷
پس کار به
گرفتن مهریه نکشید؟؟
13. روزگار سبز من در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۱
گونی و گلابی
خوبه به هم میاین !!!
14. به همین سادگی در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۳
چه قدر جند جمله ی اول پستت خوب بود بعضی ها گونی هم نیستند چه برسه به ادم اصلا گونی چیه بگو نخ اصلا نخ چیه بگو علف اصلا علف چیه بگو یه موجود و جانور زنده اصلا جووونور زنده چیه بگو…
برادرتون اتفاقا بسیار فرهنگی تریف میباشن ادمای بافرهنگی که ما ادعا میکنیم با فرهنگن کی میان راست حقایق وجودیشونو بگن؟؟؟!!!!!
15. به همین سادگی در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۴
راستی جای پست ۱۶ اذرت خالیه،کوش؟؟؟؟
16. روزبه ثنایی در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۵
این پستت باحال بود! ولی خوب من مثلا خودم از این شاخه به اون شاخه پریدن رو دوست دارم. تو هیچ کاری هم آخرش نیستم! ولی گاهی در این زمینه دچار سوء تفاهم میشم! مثلا مخاطب محترم فکر میکنه دارم خیلی بلف گنده میام
17. یاس در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۵
مسیو گلابی خودتی ؟
اصلا شبیه نوشته های خودت نبود
18. آس خاج در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۶
۲تا گلایه اول اینکه از نام من (آس) در این پستت استفاده کردی بدون اینکه اجازه کتبی بگیری
دوم اینکه آخه ضایع کردن طرف که آخرین راه نیست بلادل من
19. ... در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۲
خیلی قشنگ می نویسید
ایول
20. زهرا در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۳
پویا و [...] …
21. 1900 در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۶
“…”
باز خوب شد برادر بود یکی از عجیب ترین آدم های کره گلی !! غریبه بود حتما …… !! ملالی نیست حتا دوری شما !!
22. میس لیمو در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۳
سلام مسیو
خیلی عجیبه من هم تقریبا همین کار را با برادروزن برادرم کردم فکر کنم این یه بیماری به نام آنفلوزای گونی باشه!!!
23. مورچه در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۸
سلام گلابی جان
ایشالله خداوند خودت و برادرت و همه عزیزانت رو حفظ کنه.
از نظر من صداقت داشتن به آدم آرامش میده. همه که مثه جناب ا.ن و پیروان برحقش برادرای بسیچی و سپاهی نیستن که زرت و زرت دروغ بگن و صاف صاف تو چشم آدم نگاه کنن و سیخ سیخ راه برن که!! والا من یه دروغ مصلحتی هم اگه بگم که تازه گفتن راستش هم حالا خیلی مهم نباشه باز شب تا صب از فرط استرس خوابم نمی بره که حالا این چه کرمی بود که دروغ بگی و ….
بهر حال….فقط یه بار اومدی به وبلاگ من .اونم که درشو بستم و تموم. دیگه نمیای؟!
24. لیلا در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۳
ایول مثل همیشه قشنگ بود. فکر میکنم تنها ایراد شما اینه که یا شعر دوست ندارین یا اگه دارین به وبلاگ من سر نمیزنین. خوشحال میشم اونجا هم بیاین
ایراد که زیاد دارم اما این دو تایی که شما گفتین جفتش اشتباهه!
25. rexaniar در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۱
نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم
بین المللی به عنوان یک روز جهانی تا الان فقط ۴۵۰هزار نفر ثبت کرده
لطفا” petition زیر را امضا نموده و به دیگر دوستان هم اطلاع دهید قبل از این که این روز به نام افغانستان یا تاجیکستان ثبت شود.
http://www.petitiononline.com/Norouz
26. علی در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۳
گلابی جان کم کم داری این قابلیت رو پیدا می کنی که به جای این آخونده ظهرای ۵شنبه بیارنت بشوننت واسه ملت راجع به ازدواج و اینا حرف یزنیا! اگه خواستی بگو آشنا ماشنا دارم!
آره راستش، میچسبه!
27. آبان در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۲
ممنون آویزه ی گوش کردم!!!
28. تنها در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۷
29. کدوتنبل در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۳
سلام دوست من….
یعنی میگی گوش کنیم….؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کدوتنبل.
30. happy در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۳
عجب پستی نوشتی! گونی و وضو و گیتار و پویا و جاهای باریک و….. دف و سه تار و شجریان و اووووووووووووووووووووه!
ولی خداییش تو خوش بحالت همه افکارت بصورت مکتوب ثبته مادام گلابی هیچ انتظاری ازت نخواهد داشت!!
31. دختر دهاتی! در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۷
32. وبلاگ یک آدم بی کلاس در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۹
برادر…
33. ARAM در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۳
34. خاطرات زندگیم در هلند در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۶
آدم یه برادر مثل شما داشته باشه دیگه به خواهر احتیاج نداره!
35. آنارام در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۵
به
36. وارش در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۵
سلام موسیو عزیز !!!
حالا خبر نداری جنگ به پا کردی بعدش یا نه .ولی موسیو مواظب باش اونم خلاصه یه روز ی پته مته میریزه روی آب خلاصه دیر بشه اما دروغ نیست !!!
37. فروغ الزمان در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۷
آخی…مجذوب این صداقت برادرت شدم اساسی!
38. آرزو در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۷
39. مهندس پنگول جونی در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۸
نصایح شما از سن ما گذشته پدرم.
…..
داداش به تو می گن .
لوووووووووووووووووووووووووووووووووول
40. شمع سوخته در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۱
دود بر موسیو گلابی
خوشت میات یکی جلو خانوم بچه ها پنج تومنی کنتت!

ولی بامزه بود
خداقوت مرد (موسیو)

41. راحیل در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۶
خب موسیو می آمدیم و برادرت همه ی این مسائل را با نامزد محترمه در میان نگذاشته بود تصمیم گرفته بود از آن لحظه به بعد آدم شود! اون وقت یه عمر زندگی رو ریخته بودی بهم که!! به هر حال “خودبودن” چیز خوبی است که زیاد یافت نمی شود!!….ولی یه چیزی: یعنی هر کی گیتار بزنه از فرهیختگی به دوره؟
خب نه، من که چنین چیزی نگفتم!
42. ماجراهای من و مادر شوهر جانم در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶
زدی تو کار عیال واری و ….
وقت کردی یه پستی یه نیم چه پستی
دو خطم ینویسی قبوله
43. مصطفی در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۸
بههرحال آدم وقتی با همسرش آشنا میشود!!!!!

قربون هرچی صنایع خواجه نصیره !
ماشالله برادری به کمال رسوندی + اینکه وبلاگتم جالبه
44. شهرزاد در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۸
فکر نمی کنم برادرت از تو باحالتر باشه


خوب اسم برادرت پویاست!اسم تو پوریا،پیام،پدرام،…..پگاه،پرستو
حالا که اسمتو نمی گی،پروانه،پریا…………چطوره؟کدومو بیشتر دوست داری؟
45. اینجوری در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۵
سلام
عیب وی جمله بگفتی هنرش نیز بگوی
.
ای برادر عذاب ده بترس از روزی که همین اقا دادش بیاد آس هایی که از جنابعالی داره رو کنه. معمولا ما ایرانی ها فقط توصیه می کنیم و خودمون عمل نمی کنیم. حالا اگه شما علاوه بر توصیه عمل هم کردی خودت که هیچی وگرنه بترس برادر عذاب ده
46. ذهن ِ آشفته در ۱۷ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۰
نه اینکه بگم درکت میکنم
یا حتا بدونم چی باعث شده این رو بنویسی
ولی اینکه انتظار از آدم داشته باشن خیلی بده. نه بیشتر از حد توان، که واسه من در همون حد توانش هم اذیت کنندهاست!
47. آریا در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۶
سلام خوبی؟خوبم
در وبلاگی به این عظمت تبادل لینک معنی داره؟
من لینک شما رو با نهایت شرمندگی قرار دادم شما هم اگه وقت می کنی به وبلاگم سر بزن و برام نظر بزار اگر هم شد لینکم کن
مرسی
48. حامد(دانشجوی ایرانی) در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۸
به دلیل نداشتن برادر از دادن نظر در مورد این پست معذوریم!
49. اینجانب! در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۸
سلام موسیو جان
واقعا درست میگی آدم باید همونی باشه که همیشه هست اینجوری در اذهان عمومی (!) محبوب تر می شه!
نوشتن تو منو وسوسه کرد تا یک وبلاگ راه بندازم، لطفا به من سر بزن
شاید انتظار خیلی خیلی زیادی باشه که ازت بخوام لینکم کنی با این حال خدا رو چه دیدی شاید از وبلاگم خوشت اومد!
50. فاطمه در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۹
سلام
چندان پست دل چسبی نبود.
51. روشنک در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۶
اساس هر رابطهای صداقت و درستیه. ازدواج و زندگی مشترک که جای خود داره. همون اول کاری اگه طرف گونیه پلاستیکه هر چیه بهتره بگه فوقش طرف یا قبول میکنه یا نمیکنه. اگه از اول بدونه لااقل توقع یه گونی ازش داره نه چرم شترمرغ رو مثلن.
52. سارا در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۲۲
حالا اون نجابت می کنه تو باید شور قضیه رو در بیاری
53. روزانه های یک دوشیزه در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۳۴
موسیو لطفا گلابی بدجنس نباش و به شوخی هم ناگفته های زندگی تجردی کسی رو به روش نیار
خودت که میدونی دوران تجردی چه دورانیه
54. شادی در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۰۲
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود

55. دختر پرتقالی در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۳۲
خیلی داداش بدجنسی هستی ها گلابی
این شکلی هستی یه جورایی
56. مریم در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۵۵
خیلی خوب می نویسین.
خوشحال می شم سری به من بزنین.
57. گلپونه در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۳۵
میبینم که از دولت یاد میگیری تا دیروز به دیگران میزدی حالا دیگر به خودی ها هم رحم نمیکنی!
58. دکانستراکتر در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۴
حفظکم الله اخوی گلابی.
شکایت از اهل منزل به داروغه !!!
زیر آب زنی اخوی نزد کلانتر!!!
توبه توبه
59. الی در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۰
خدا شما و برادرتون رویک جا برای مادامهایتان حفظ کند
موفق باشی
60. هانیه!! در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۸
سلام آقای گلابی .
واقعاَ برادرِ عجیبی دارین ….. اما نه به اندازه ی خودتوون.
من که میگم شما عجیب ترید !!!
خدا هر دو تونو حفظ کنه .
شاد باشید .
61. عادل در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۴
اول لازم می دونم که به خاطر توجهت و حضورت و پاسخت تشکر کنم … البته همچنان فکر می کنم خیلی از نظراتمون با هم متفاوت نیست و زیاد اختلاف عقیده نداریم …
============
اما در مورد این پست؛ به شخصه فکر می کنم به آقا پویا زیاد شبیه باشم، چون بازیگر خوبی نیستم نمی تونم فیلم بازی کنم و برای همین خودم رو زود ریختم رو دایره …
اما موسیوی عزیز، کاشکه قبل از آبروبری یه هماهنگی با داداش می کردید و بی گدار به آب نمی زدید، یه موقع گند قضیه در نیاد ….
62. سین سین در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۲
فکر نکنم قصد برادرتون از یاد گرفتن گیتار خودنمایی تو گروه ها بوده باشد.چون وقتی آدم برادری مثل شما دارد که زود پته آدم را می ریزد رو آب، این کارها خطریه
63. سمیه در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۰
موسیو عمو هم شدی؟
فکر میکنم قبلاً توی یکی از پستهام نوشته بودم… بههرحال آره، عمو شدم!
64. خانم در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۱
اوایل از ترس همسرم هیچ کس جرات نمی کرد از دوران تجرد همسرم جلوی من حرفی بزنه البته برای من هم مهم نبود حالا خودش می شینه و تعریف می کنه که چیکار کرده و چیکار نکرده و بعدش که من خودم را می زنم به ناراحتی می گه شوخی کردم تو چرا باور می کنی؟
البته کارهاش مثل داداش شما مثبت نبوده.همه منفی و مایه ی آبروریزی
65. مریم در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۶
سلام موسیوی عزیزم
اینهمه از اون پویای بی زبون مایه گذاشتی که به خوانندهات بگی صداقت و یکرنگی چیز خوبیه !!؟ البته دستتون درد نکنه برای اکثر ماها که شما و پویا رو از نزدیک نمیشناسیم خیلی توفیری هم نمیکنه ولی کاش حداقل پیش مادام گلابی عزیزت آبروداری میکردی ؟
آخه پسر خوب فردا پس فردا که این مادمازل شد جاری عزیز اون زن برادر گرامیتون از همین حالا یه خشاب پر واسه شلیک دادی بدستش
بعد دودش تو چشم هردوتون میره از ما گفتن بود…..
66. وحید در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۱
برگرفته از سریال “آشنایی با مادر” بود؟
این سریالی که گفتین چیه؟
67. پرند در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۵
فروپاشاندن!؟
این حداد عادل کجاست که ببینه چی بر سر زبان فارسی داره میاد!!
میگم یحتمل این پویا خان از جنابعالی بزرگترن دیگه؟ اگه آره که خوب رسم برادری رو در حقش ادا کردی موسیو!
پس رسم برادری رو خوب در حقش ادا کردم!
68. علی در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۶
حالا دیگه از من مطلب بلند می کنی گلابی …!
اصل این مطلب تو وبلاگ من هم هست . اینم لینک وبلاگ من
( نسخه جدید تبلیغاتِ وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن و اینا …)
حالا که از روش جدید استفاده کردی، خب حداقل آدرس وبلاگت رو هم میذاشتی!
69. فرنوش در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۷
سلام
درمورد پست قبلتون میخواستم بگم در مورد دخترها این قضیه بیشتر آدم رو اذیت میکنه .
یه زحمتی هم داشتم براتون میشه بگین چطور میتونم پیوندهام رو بر اساس بروز شدنشون مرتب کنم ؟ ( البته تو بلاگفا )
فکر میکنم لینک پایین راهنماییتون کنه:
http://farazjoon.blogspot.com/2008/12/blog-post_30.html
آین یکی هم هست:
http://www.iranmyland.blogfa.com/post-106.aspx
70. شکوفه بهاری در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۸
سلام بر موسیوی عزیز
ببین آدم فروشی اصلاً کار خوبی نیستها!!!
فقط یه لحظه چشمهاتو ببند و تصور کن یه روز برادر محترمتون بیان و جلوی مادام گلابی یه سری از مسائل رو افشا کنن. ظاهراً چون داداش بزرگ هم هست خاطرات قشنگی از دوران خوش کودکی داداش گلابیاش یادشه. مثل بارندگی توی رختخواب و ….
خلاصه فکر کن ببین چیها میتونه بگه. تا دیر نشده بهتره خودت بری و از دستهگلهات واسه مادام تعریف کنی تا جلوی جمع این حرفها زده بشه و عواقب آتی…..
71. سانی در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۴
خدا حفظش کنه آقا پویا رو
72. شمع سحر در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۰
پویا اگه یه همچین برادری مثل تو نداشت چیکار می کرد؟ خدا همه ی برادرا رو حفظ کنه واقعا ماهن و گل.


73. م.پارسا(4ساله از تهران) در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۵
یعنی داداشت هم بدبخت شد رفت پی کارش
74. آزاده در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۸
لینک به لینک اینجا آمدم جای خوبی است! دوست داشتمت!
من هم موافقم بهتر است آدم یک گونی سالم باشد تا اینکه ادعا کند یک پارچه زر بفت است. من اصلن مرده ی نقطه ضعفم!
75. خانم یاپ در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۰
خب معلومه با داشتن برادری مثه تو, آق پویا برادر عجیبی از آب در میاد !
این که دیگه خوف نداره !
درضمن ! غیبتتون طولانی بود ! ( محض اطلاع ) !
بعدش اینکه چندوقته یه جوری هستی ! نپرس چجوری !
نمیدونم ! ولی یه جووری که انگار حواست نیس …
دستات روو کیبوردن ولی فکرت نه !!
امیدوارم همه چی رو به راه باشه موسیو….
76. جودی ابوت در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۸
سلام
خدا براتون نگهش داره
همین فیلم خاطراتو ما هر وقت دور هم جمع میشیم
یعنی من و داداش امیرم وقتی که از تهران میاد سر بزنه داریم
منتها
وای به روزی که من بخوام از خاطره ی گنجشک شکار کردنمون توی روزهای زمستونو و
تخم گنجسک خوردن توی روزای تابستون بگم .
و همچنین ایشان
به هر حال پاینده باشید همیشه
یا علی
77. جودی ابوت در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۰
ماکه فیلتر شکن نداریم وبلاگ پیشنهادی رو گوشه ی وبلاگتون از شراگیمه کجا بخونیم

میتونید از آیتمهای شیرشدهی گودرم بخونید و اگر هم اساساً گوگلریدر ندارید، میتونید روی آیکونش که بالای پیوندهامه، کلیک کنید. همونیه که عکس G داره!
78. سارا در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۴
آدم یه برادر مثل شما داشته باشه دیگه دشمن نمی خواد!
79. ثلج در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۸
فکر می کردم گلابی ها نرم تر و انعطاف پذیرتر از این باشن که بخوان آبروی داداش رو ببرن ولی واقعا تبریک داره داشتن برادری مثل پویا که همون اول صاف و صادق همه چی رو اعتراف کرده.
ببینم شما برای بانو گلابی تعریف کردی؟ یا بگم بچه ها آمارت رو در بیارن؟ بگم؟! بگم؟!
80. یکتا در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۲
بدم میاد از آدم هایی که یه افراد خاصی رو لینک می کنن و بدون اینکه حتی بلاگ فرد دیگه ای رو خونده باشن درخواست لینک رو حتی جواب نمی دن چه برسه به اینکه رد بکنن
81. گل ونوشه در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۸
احتمالا” شما در ناخود آگاهتون می دونستید که برادرتون قبلا” همه چیزو گفته ..
در واقع مطمئن بودم که قبلاً همه چیز رو گفته…
82. مجید در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۲
آدم باید همانی باشد که هست …
بسیار زیباست
شادباشی
آپیم
83. zizo در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۰
ایضا گرفتن ضرب همراه با اهنگ های سنتی از نشانه های فرهیختگی میباشد نقطه سر خط
84. سوکس! در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۲
کسی را میشناسم که فقط و فقط برای مراسمات ،چه خوشی چه غم، به خرید پوشاک میرود! چه میشود کرد؟! انسانها توهماتشان زیاد است! نگفتم ما انسانها چون من و تو که آدم نیستیم! تو گلابی هستی و من سوکس…!
راستی طرف (همینی که بالا گفتم) علاقه ی خاصی به گلابی دارد، عادت دارد اطرافیان را به اسم شریف گلابی میخواند!
آزاد باشی
85. اسما در ۱۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۷
سلام.
تو این دوره ای که نه جناب شبگیر آپ میکنه و آنی دالتون هم در پی درمانه و ویولت هم گرفتار نوشتن شما اندازه ی همه ی دنیا خوشحالم کرد………عالی بود مثل همیشه
86. Zohre در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۲
۱) To in dovre zamune aghayoun age mashine chand kare ham nabashan, khanuma be saritarin nahve momken tabdileshoun mikonan be jadidtarin modele mashine chandkare
dg dovre khali bandio penhun kari gozaaasht. 
***
2) baradar mosio golabeye ketab khan, ye soal plz…
Shoma ketabi nemishnasid ke dastanesh ye hamchin chizi bashe ke ye dokhtare az holland miad, to binie in dokhtare ye pareye tala hast… Toye zendegeye gozashtash kasi ro doost dashte… Toye in zendegish behesh mirese… Va ya ye hamchin chizaei… Ye nafar be man tosye kard in ketabo bekhounam vali alan esmesh va dastanesh faramousham shode.
Kheili bebakhshida. Vali nemidounestam az ki beporsam. Ehtemale gharib b yaghin midadam shoma bedounid. Sharmande
والله من داستان معروفترین کتابها رو هم یادم میره. فکر میکنم بهخاطر تند خوندن و دقیق نشدن روشون باشه… امیدوارم اگه کسی میدونه راهنماییتون کنه.
87. لاغر در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۱
موذی!
88. تارا میرکا در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۴۹
89. ژول در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۶
سلام موسیو
یعنی اگر من هم یک روزی ازدواج کنم خواهر کوچیکم همین بلا رو سرم میاره؟!
اصولا ما بچه های بزرگتر مظلوم واقع میشیم و بچه های کوچکتر حقمون رو میخورن! و در حقمون ظلم میشه!
90. مریم در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۴
موسیو گلابی اصلا کارخوبی نکردی که پته داداشتو رو کردی .
پسر خوب آدم هر چیزی رو برای هر کسی رو نمی کنه اونم برای خانم برادرش.
91. دختر طلاق در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۴
در جواب zohre باید بگم که احتمالا اسم اون کتاب واژه ی مکرر عشق بوده !!
یعنی با این مشخصات همینو من خوندم که مال انتشارات شادانه
و توصیه م بهت اینه که اصلا قسمت هایی که مال زمان حال هست رو نخونی … جذابیتی نداره … ولی زندگی گذشته ی دختره که احتمالا اسمش لیلی بود تو قدیم و پسره هم پاشا ( حافظه رو !!) خیلی جذابه (:
92. عالیه در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۵
:))))))
خودم هم گاهی اوقات اون مدلیم!!
93. نسترن در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۳
احتمالا داداش محترم از اخلاق آبرو برت خبر داشته, قبل ازدواج همه چیو گفته و فکر یه همچین روزی رو کرده




دست و پیش رو گرفته که تو پس نندازیش ( یا یه همچین چیزی!)
یعنی به این موضوع اعتقاد داره که اگه دست پیش رو نگیری که پس نیفتی, دست پیشت رو میگرن که پس بیوفتی!
حالا موقع ازدواج خودت حواست باشه داداشت انتقام نگیره ازت
اگر اشکالی نداره لینکت کردم
94. شیوا در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۲
سلام
واقعا ممنون که لبخند به ما ارزانی میدارید. مدتهاست واقعا نخندیده بودیم.
95. ساقی در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۶
موسیو گلابی عزیز. خب جوانی و مجردی اقتضائاتی دارد! بعد از تاهل همانطور که وضعیت زندگی و تعهد آدم بیشتر می شود .منش و طرز زندگی آدم هم تغییر می کند. با عدم تظاهر به چیزی که نیستیم کاملا موافقم ولی مطمئنا همه مان تجرد و تاهلمان با هم فرق می کند و چندان هم خوش آیندمان نیست که از خوشمزه بازیهای دوران مجردیمان (به ریز و جرئی!) برای همسرانمان تعریف کنیم!
96. زودیاک در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۳
این را میگذارم پای توهمات همیشگی یک نویسنده چون اولن اصلن بهت نمیاد که برادر داشته یاشی! و ثانیا اگر هم داشته باشی اصلن بهت نمیاد که اینقدر بی رحم و بد جنس باشی!
بهم نمیاد که برادر داشته باشم؟ چرا اونوقت؟!
97. سارای در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۵
یاد شخصیت فرید و فرخ افتادم در سریال مسافران!
98. صدف کدر ( همسایه دریا ) در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۱
قبول دارم اگه رابطه با صداقت شروع بشه خیلی خوبه.و دو نفر که میخوان شریک زندگی هم بشن باید همه چیز در مورد خودشون رو به شریک بگن وگرنه نه تنها شریکشون ضرر میکنه خودشون هم ضرر میکنن. ولی میدونی به نظرم هر کس یه حریم شخصی داره که حتی شریک زندگیش هم نباید اونجا سرک بکشه.
99. جودی ابوت در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۲
ممنونم
جالبه !
مرسی به حاطر راهنمایی
100. طاهره در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۰
موافقم….
واقعا چرا خیلی از گونی ها دوست دارن سینمای خانگی با صدای دالبی سراند باشن؟….اینجوری از همون هویت اصیل گونی مانندشون هم وا می مونن…
این میشه که کلاغه میاد راه رافتن کبکه رو یاد بگیره…غار غارم یادش میره
101. tief در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۹
صداقت خوبه ولی بعضی وقتا آدما در طی زمان تغییر میکنند و دیگه چندان لازم نیست اون تغییر کرده هاشون رو هم بیان تو شیپور جار بزنند !
102. سبیل خان در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۵
فکر کنم داری از نوشتن خسته میشی
منم بعد چندین ….خسته شدم
آنی هم خسته شد
کلا خواستم بگم خسته نباشی ولی واقعا ایثار میکنی که مینویسی
ببخشید که اینطوری میگم اما از نیش و کنایههای این مدلی بدم میاد، نمیدونم چرا!
103. y.y در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۳
ضعف کامنت داری……………………….خوب خبر بده یه سری رو بفرستم هی برات کامنت بزارند چرا انقدر خودت رو خسته می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

104. گوگرد در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۰
بخند… ولی ایشالله وقتی خودت خواستی زن بگیری داداشت میاد اساسی آبروت رو میبره تا تو باشی سعی بر ابرو بری از بقیه نکنی! خدایی مطمئنم اون لحظه که خانوم برادرت از حرفات تعجب نکرد خیلی کنف شدی!
ولی در واقع اونی که این وسط شانس آورده تویی!!
فقط یادت باشه که در کنار صداقت میگن چوب خدا صدا نداره!!
105. band206 در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۹
خدا شما را هم حفظ کند به نظر موذی ترین برادر دنیا می رسید!
106. Zohre در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۰
Ey vay! Che bad. Shoma ham nemidounid?!!!
khob az ketab forousha rahnamaei mikham.
az lotfete shoma ham kheili kheili mamnounam.
Ba sepas


کامنت «دختر طلاق» رو بخون، یه اطلاعاتی در مورد این کتاب داده!
107. Zohre در ۱۹ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۴
Bale, bad az khundane javabetun, aval un coment ro gozashtam, bad comentaye bagheye ro khundam. Didam comentesho!

Raftam to webesh azash tashakor kardam.
Inja ham tashakor mikonam.
Merci.
108. سبز در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۰
سلام گلابی جان .. میشه اینو بزاری توی پستت :
http://www.time.com/time/specials/packages/article/0,28804,1939691_1939704_1939715,00.htm
تایمز داره واسه چهره برتر سال رای گیری میکنه .. معترضان ایرانی هم جزو کاندیداها هستن …
توی این صفحه برین .. عدد رو بزارید روی ۱۰۰ و روی دکمه submit کلیک کنید …
چند روز پیش که نگاه میکردم دیدم که ایرانیها با اختلاف خیلی زیادی اول هستن.
109. مهدی نامور در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۹
اگر پویا رییس جمهور بود..!
110. هاD در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۵
فرهنگ سازی لازم داره . حتی گونی !!!
111. کازیمودو در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۶
سلام
واقعا که اسم خودت رو گذاشتی گلابی اون وقت هم دیر به دیر آپ می کنی هم ۱۶ آذر رو تبریک نمی گی.
112. آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۵
بعضی از آدم ها جنبه ی شنیدن حرف راست رو ندارند و خودشون باعث میشن که آدم بهشون دروغ بگه …
مثلاً در مورد خانم برادر تو مطمئنم که خودش جنبه اش بالا بوده که پویا با خیال راحت همه چیز رو بهش گفته …
113. حامد (تک نوشت) در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۶
اصولاً ۹۷ درصد کسانی که میرن سراغ گیتار واسه دلبری کردن از جنس مخالف این کارو می کنند. گیتار هم خز شد رفت.
114. المیرا در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۳
میشه گفت یه چیزی تو مایه های دادشه من ولی از نوعی متفاوت بود
منم وقتی دفترچه ای که داداشم ویکی از دوست دختراش داشتن و توش واسه هم مینوشتن رو تو پاتختی اتاق داداشم پیدا کردم شاخ در اوردم و گفتم به خانومش نشون بدمو اینا اما دیدم طرف خودش گذاشته تو پاتختی
عجب دختره ایی پیدا میشن هااااااا
115. شازده کوچولو! (اینجانبِ سابق) در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۰
سلام موسیو جان
خیلی مرسی که اومدی و وبلاگم رو خوندی، ما بلاگرهای نوپا از شما ریش سفیدان (!) انتظار داریم که حامیمان باشند. خوب واقعیتی است که هر کس دوست دارد دیده شود و خوانده شود.
من یه پست جدید تو ویلاگ گذاشتم از اونجایی که می دونم یک آدم فرهنگی و متشخص(!) هستی اول به تو میگم تا بخونیش خدا رو چه دیدی شاید خوشت اومد
فقط بگم داغ داغ!
یه تغییراتی هم تو وبلاگ دادم مشتاقانه منتظر کامنتت هستم
تا بعد……..
116. یکتا در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۳
زیبا تر از اون اینکه حتی کامنتشونو تایید هم نمی کنی
ایندفعه هم مثل دفعهی قبل، قضاوتت اشتباهه… اگه یه مقدار دقت کنی کامنتت رو پیدا میکنی!
117. درسا در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۹
118. بابالنگدراز پنج فوتی در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۷
هیچ فکر کردی این اسم تو چقدر تناقض داره؟
نه به موسیو بودنت و نه به گلابی بودنت
آخه آدم ِ گلابی،آدم با دشمنش چنین کاری
رو میکنه که تو با برادرت کردی؟
خوبه منم بیام و به مادام گلابی بگ که شبها
توی وبلاگستان مخفیانه جیش میکردی
نه خوبه؟
نه خدا رو خوش میاد؟
بابا جام موسیو باش نه گلابی
البته گلابی هم باش اما از نظر خوشمزگی نه گلابی بودن
119. soha در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۳
سلام.به وب جدید منم بیاید.چندان هم دلچسب نبود! نوشتتونو میگم
120. یه آدم معمولی (وبلاگ جدید) در ۲۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۱
و در نظر بگیر مخابرات ایران را.
که اوج شکوفایی اس در فیلترینگ خلاصه می شود و انتظار توسعه اینترنت داشتن از آن امریست خارج از حوضه شرح وظایفش.
121. مینا در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۰
خراب شدی رو سر لینک دونیم!!!!!
122. پدرام در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۲
برادر بسیار فرهیخته ای دارید! قدرش را بدانید! از داداش ما که خیلی بهتر است! البته اونم خوبی های خودشو داره!
123. سمیه در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۸
به تمامی طرافداران موسیو :
اینجا مسابقه انتخاب برترین وبلاگهای جهانه! :
http://www.thebobs.com/index.php?w=1260536619273217OKRPBMGS
یک یا حسین تا موسیو
چه خوبه یکی بیاد و اینطوری وبلاگ آدم رو تبلیغ کنه!
124. نسیم در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۲
امیدوارم روزی جایی به موقعش یک بنده خدایی پیداشود و پته شما را روی آب بریزد و زندگی شما را بفروپاشاند!!
125. به تو مربوط نیست در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۱
چه درپیتن باز اونایی که درپیت نوشته های تو رو می خونن
نمی دونم چه اصرای دارن بعضی گلابیا بنویسن
ولی خوبین واسه خنده
گاهی برای رفع خستگی شماها را یکم مسخره کنیم ………
هم تو نت هم بیرون
البته فقط گاهی
ذوق نکن
126. سین سین در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۸
وقتش نیست یک وقایع التفاقیه بنویسی؟
127. تهمتن در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۱
سلام عمو گلابی
دلم برات تنگ شده بود
128. خانم معلم در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۵
هنوز پستت رو نخوندم اما چون قبلا می خوندم بهت سر زدم.
راستی
سلام .من یه خانم معلم تازه کار هستم که دو روزی میشه یه وبلاگ درست کردم و تصمیم دارم بخشی از خاطراتی که هر روز برام رقم میخوره رو در بنویسم تا از این روزهای سرشار از تجربه چیزی ثبت شده داشته باشم.خوشحال می شم اگه بهم سر بزنین و اگه مایل بودین تبادل لینک بکنیم.
129. شازده کوچولو! در ۲۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۰
نمیخوای به من سر بزنی؟!
130. جاسم در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۹
سلام موسیوی عزیز .
بالاخره توی افتخاراتم یکی رو پیدا کردم که تو نداشتی !!
یه سری هم به ما بزن .ممنون میشم .
131. الهه ناز در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۴۸
صداقت،نایابه این روزگاره…
132. آزاده فیروز در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۸
اگرچه هرچه که فکر نمودم نتیجه ای مبنی بر دلیل این فرمایشاتت و نیز ارتباطش به گونی را حاصل ننمودم
ولی فکر می کنم هرآینه بهتر می بود که حداقل اسم و نسبت این بنده خدا را شطرنجی می نمودی
امیدوارم پست بعدیت را زودتر بنویسی گلابی آبدار
133. لیلا در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۴
چه شود وقتی که تو و مادام برین سر خونه زندگیتون و داداشت بیاد تمام خراب کاریاتو از ۶ ماهگی تا روز آخر لو بده!!!
134. الهام در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۷
اویلا بابا! آدم به دوست مثل شما داشته باشد که باید فاتحه زندگی اش را بخواند کلننننننن! خانم پویا چه اعتماد به نفسی داشته
135. مامان پارسا در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۵
بنده خدا برادرت
136. س.ح در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۵
اولین بار بود اومدم….ازین به بعدم میام…..لپ کلام:خوشمان آمد…
شاد باش و موفق…این یه دستوره…
137. پرنده در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۳
همین که در تلاش برای ارائه شخصیتی فرهیخته است جای تحسین داره… اما تو هم ای گلابی .. الحق که حق برادری را ایرانی وار در حقش بجا اوردی ///….
138. لیلا در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۵
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
139. رویا در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۲
چرا انقدر افت کردی؟به خاطر امتحانای میان ترم؟اشکال نداره هم دردیم
140. پوریا پارسا در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۵
سلام.چند وقتیه که دارم شخصی هامو توی یه وبلاگ منتشر می کنم.
همونطور که همه ی وبلاگ نویسا می دونن ارزش هر نوشته به خواننده های اونه پس دعوتت می کنم یه سری به خونه ی ما بزنی.قصد دارم هر روز بنویسم.امیدوارم دوست های خوبی پیدا کنم…
راستی.MJ دوست منه.
141. امیر در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۲
حالا صداقت خوب.برادرت خوب.موسیقی خوب.شجریانم لابد خوب.مگه بیماری که می خواستی زندگی برادرت و خراب کنی!!!!
با عرض پوزش!
142. برزخ نشین ها در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۷
سلام. به زودی خواهیم آمد…
143. حکمت در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۷
به نظر من نیز اگر آجر آجر خودت را بسازی و کاخی رفیع گردی بهتر از آن است که کاخی رفیع باشی و آجر آجر ازت بیفتد و در انتها بیغوله ای شوی بی هیجان .
144. دستهای کیهانی در ۲۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۳
صداقت شرط رستگاریست
به دستهای کیهانی سری بزنید
145. آقای دال در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۸
موسیو جان این که چیزی نیست.
تازه توقع ما نسبت به بعضی ها از گونی هم کمتر است!
شما کجای کارید ؟!
146. ستاره فرجامی در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۳
سلام، چه نصیحتی ای برادر کوچکتر!
مطلبی در مورد جنبش سبز نوشته ام، از شما و خوانندگان عزیزتان دعوت می کنم به وبلاگم بیایید تا بحث و تبادل نظری در این مورد باهم داشته باشیم.
147. NAZANIN در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۲
خیلی وقته که خواننده خاموش وبلاگت هستم. اصولا دوست ندارم مثلا ۱۳۱ مین نفری باشم که یا جدی یا با خوشمزگی و لوندبازی یه حرف تکراری میزنه و میگه لذت بردم خیلی خوب مینویسیو از این حرفا که تو از من بیشتر باهاش سروکار داری (باتوجه به تعداد کامنت هات) ولی با این پستت باعث شدی من از خاموشی دربیام و بگم اصلا این پستت گلابیی نبود. یعنی…. خوب نبود دیگه. همین. حالا فک نکنی من مثل بعضی از حسودا (دور از محضر شما) فقط واسه پستای بدت نظر میدما. همینکه گفتم مدت زیادیه بلاگتو میخونم کافیه دیگه برای تعریف و تمجید و هندونه ی شب یلدات. نه؟؟؟ بذار تو یخچال خنک شه تا اون شب!
حالا که لب به سخن گشودم بذار خودشیرینی هم بکنم دیگه : *لینکتم کردم*!!
148. حالا در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۳
خیلی زجر آوره ، وقتی مقاله های انگلیسی رو می خونم و ترجمه می کنم و میبینم که اسم واژه ی فارس رو از خلیج فارس برداشتند و دارند زمینه سازی می کنند خلیج فارس رو به کشورهای عربی تقدیم کنند و ما هیچ کاری برای دفاع از دارایی فارسی خودمون نمی کنیم .
همینطور موندیم ببینیم کی اسم خلیج فارس رو تبدیل می کنند.
واقعا شرم آوره
149. گلاره در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۰
سلام من میتونم شمارو بیارم جزوه پیوندام؟
150. مجله موفقیت در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۴
*-شانس گاهی وقتها خیلی ارام در می زند ..
طرح درامد زایی مجله موفقیت را از دست ندهید ..
151. احسان عیوضی از افریقا در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۵
آتیشه که گفتم اینه :
- یه نرم افزار که وبلاگهای بلاگفا رو به وردپرس تبدیل میکنه !!!
- یه نرم افزار که میتونی باهاش به طور کامل از وبلاگهای بلاگفا چه برای تبدیل چه برای مشاهده بکاپ بگیری !!!
ادامه رو میتوید در برگه آتیشی که به پا کردم اینجاست !!! بخونید !!!
152. litlegirl در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۲
خوبه برادرتون یه برادری مثل شما داره که به موقع که نه ولی بالاخره لوش بده! چی می شد همه مردای دنیا همچنین برادری داشتن ؟
153. رضا 206 در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۷
موسیو جان!چند تا لینک کنار سایت شما هست الان….خب؟که یکیش خواننده های نانجیبه…وبلاگ شراگیم…میخواستم بدونم با توجه به فیلتر بودن این وبلاگ شما با چه فیلتر شکنی وارد میشید؟یا اصلا راهکاری سراغ دارید برای رهایی از شر فیلترینگ؟من که دیگه خسته شدم
اگه از گوگلریدر استفاده کنی میتونی از طریق Follow کردن یوزر من، پیشنهادات روزانهی وبلاگ و چیزهای دیگه رو بخونی اما اگه دلت نمیخواد این کار رو بکنی بهترین راه اینه که روی دگمهی G بالای پیشنهادات روزانه کلیک کنی تا اونا رو ببینی. کلاً هم برای خوندن وبلاگهای فیلترشده گوگلریدر رو پیشنهاد میکنم، یکی از بهترین راههاست و فیلتر هم تأثیری روش نداره!
154. احسان عیوضی از افریقا در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۹
وبلاگ شما تبدیل شد !!!
از بلاگفا به وردپرس
آدرس این است :
http://golabilife2.wordpress.com
دستت درد نکنه ولی واسه چی وبلاگ منو انتخاب کردی؟!
155. سحر در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۴
همه پست هاتو خوندم
این یکی از همه بی مزه تر بود
البته این سلیقه منه
156. معترض در ۲۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۱
موسیو شما گفتین گوگل ریدر استفاده کنین ما هم گفتیم چشم. حالا هی هر چی می خواین بگین می ذارین تو پیشنهادات روزانه که ما نبینیم! پستم که سالی به ماهی می ذارین. اینطوری که نمی شه!
سرتون شلوغه یا دل و دماغ ندارین؟
من که تمام آیتمهای پیشنهادات روزانه رو توی گوگلریدر هم share میکنم… دل و دماغ دارم اما یه خرده وقت ندارم، همین!
157. احسان عیوضی از افریقا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۳
در جواب کامنتتون »
احسان عیوضی مینویسد : چشم … بنا به درخواستتون عمل میکنم …
158. احسان عیوضی از افریقا در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۳
در جواب کامنتتون »
احسان عیوضی مینویسد : منم به خاطر برخورد مثبت شما متقابلا متشکرم …
این که چرا وبلاگ شما رو انتخاب کردم … همین جوری !!!
این سئوال در مورد هر وبلاگ دیگه ای هم صادقه و البته جواب هم !!! …
159. Gorkiy در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۸
به کاهدون زدی گلابی جون! خواستی یه چی بگی, دیدی قبل از تو گفتن
160. کشتن فردی به خاطر عقایدش در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۶
ye Zare BiShtar Namardi mikardio Bishtar MiFroKhti:D
Khob SHod Hala Goft..
Vaghti Fahmidi hame Chio khanomesh midoneste , kheili Zedehal KhoRdi , na?:D
161. سما در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۶
آفرین به تو!
رسم برادری رو کاملاَ به جا آوردی!
البته مراقب باش برادرت به فکر اعمال تلافی جویانه نباشه!
162. باران در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۵
درود
یاعلی چقدر نظر !
جالب می نویسید
با اجازه من شما رو لینک می کنم
منتظرتون هستم
و زین پس بدرود
163. باران در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۲
حالا چرا گلابی؟
164. هدی در ۲۴ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۱
احتمالا رفتار الان ناشی از قول هایی هست که بعد از اعتراف مجبور به دادنشون شده .
165. یکتا در ۲۵ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۱
دمتان خنک
باور کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
166. قلمو در ۳۰ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۶
تو رو خدا یه پست جدید بنویس
167. ناهید در ۲ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۸
شما هرمدلی بنویسی نوشتنتو عشقه
آقای گلابی خیلی وقته می خونمتون و نوشته هاتونو دوست دارم
شمام اگه دوست داشتین یه سری به وبلاک من بزنین
168. تِهوت در ۲ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۵
درود!
آدم جالبی به نظر میرسه.
عحیب بودن کار سختیه.
169. بانوی نیمه شب در ۴ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۵
آخی….چه برادر جالبی دارید واقعا…خدا حفظش کنه
170. ghanari در ۱۱ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۹
mikham bebinam in maho che joori minevisi?
hamash khoon ? nemidoonam ye jaye khoob ta akhare in mah peyda mishe?
171. یوتاب در ۲۱ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۱
خیلی جالب بود
خیلی لذت بردم موسیو
دست مریزاد
172. اعترافات یک قلم در ۲۳ دی ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۸
ای آدم فروش