مثل تموم عالم، حال منم خرابه خرابه خرابه!
دو روز بود که میخواستم چهار خط توضیح دربارهی پست قبلیام بنویسم اما هر دفعه بلاگفا یک بازی جدید در میآورد و نمیگذاشت وارد صفحهی مدیریتم بشوم. نمیدانم چه حکایتیست که وقتی حوصله ندارم بلاگفا همینجوری برای خودش به طور اتوماتیک باز میشود اما هر وقت تصمیم میگیرم یک مطلب فوری بنویسم سایتش باز نمیشود که نمیشود. یک چیزی توی مایههای همان حکایت قیر و قیف خودمان! بگذریم… قرار بود در مورد پست قبلی بنویسم.
ما ایرانیها اساساً آدمهایی هستیم که انتظاراتمان را از افراد مختلف توی ذهنمان از قبل مشخص کردهایم. مثلاً هر «دریانی» که میبینیم انتظار داریم نمک و ماست و پپسی و بستنی بفروشد. آنوقت اگر بگوید خلبانی میکند یا روزنامهنگار است نات اُنلی کف میکنیم بات اُلسُ به او بدبین هم میشویم. (ببخشید من یک مقدار لهجهی انگلیسیام اشکال دارد!) بله، میگفتم… وقتی چنین آدمی ببینیم فکر میکنیم یا سر کارمان گذاشته یا اطلاعاتیست یا دریانی نیست. خلاصه از نظر ما یک جای کارش میلنگد! یا هر وقت «بهاره رهنما» را میبینیم انتظار داریم نقش یک دختر لوس و ننر را بازی کند که مدام از پسر همسایه دلبری میکند. حالا اگر مادر باشد یا لوس نباشد یا همسایهشان پسر نداشته باشد تا آخر فیلم منتظریم اتفاقی بیفتد تا بهاره رهنما همان چیزی بشود که باید بشود! یا «جسیکا آلبا» حتماً در یک سکانسی یا به هر حال در یک گوشهای باید لخت بشود، یا «احمدینژاد» جنجال درست کند، یا… این لیست را همینطور بگیر و برو جلو… آخرش میرسی به من!
یک عدهی کثیری (شبیه به همان عدهای که در تظاهرات روز قدس علیه جنایتهای اسرائیل شعار میدادند!) فکر میکنند چون من بیشتر مواقع طنز مینویسم پس لزوماً باید آدم بیغم و بدون دغدغهای باشم. خب این اشتباه است یعنی اینطور نیست که بگویید هر کس میخندد پس یا «علی بیغم» است یا فک و فامیل اوست!
بگذارید خودم بگویم که الآن حال و روزم برای نوشتن چطور است: نه میتوانم آنقدر نسبت به اتفاقات جامعه بیتفاوت باشم که فوری بروم سراغ مسائل دیگر و همه چیز را فراموش کنم. نه میخواهم با نوشتن از اوضاع، هی غم دنیا را یادتان بیندازم و اعصابتان را خرابتر از این کنم. با این حساب ترجیح میدهم کمتر بنویسم یا چیزهایی بنویسم که دلتان را ریشریش نکند. همین!
راستی یک چیز دیگری هم الآن یادم افتاد. آخر این هفته یحتمل چند روزی میروم مسافرت. اگر مُردم که هیچی، اما اگر زنده ماندم ستون وقایع اتفاقیه را مینویسم. شاید یکی دو روز نوشتنش به تأخیر بیفتد که فکر نمیکنم برایتان اهمیتی هم داشته باشد. فقط خواستم گفته باشم که پسفردا مدیونتان نشوم!
نوشته شده در دستهی: سخنی با خوانندگان، شخصینوشتها
موسیو گلابی | ۲۹ شهریور ۱۳۸۸ | ساعت ۰۴:۳۶




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. گمنام در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۴۵
عذرت پذیرفته شد .سفر خوبی داشته باشی
2. دخترکوچولوی یاغی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۳
امیدوارم بعد مسافرت که برگشتی دوباره به قاطی بازار بلاگفا بر نخوری
3. دوره 13 در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۸
گفتم که درکت میکنم
ولی به نظر من طنزای سیاسیت که قبلا میخوندم زیاد ناراحتم نمیکرد حالا شاید تو اینطور احساس میکنی و شاید حقم داری من فقط خودمو گفتم
4. میترا در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۷
تو موسیو گلابی نیستی؟
عیدت مبارک
5. نهال در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۹
کاملا موافقم
ما از قبل برا هر فردی نقشی بر گزیدهایم
6. میترا در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۰
سلام موسیو گلابی خودمون حالت چطوره مهندس خراب که نیست
برو برگرد ستون بنویس اقا من منتظر میمونم
7. آقای صفر و نیم در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۳
پس چی فکر کردی پسر خاله مان میشوی ؟ مدیون میشی دیگه
8. یکتا در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۲
سلام
با عرض پوزش اینجانب غیبتتون رو کردم
بند ۵ پستم رو بخونید تا غیبت محسوب نشه
در ضمن اصلا” قصد ریا نداشتم
9. دختر حاجی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۳
الان یعنی خودت رو مهم جلوه دادی؟ مثلا در حد جسیکا آلبا و احمدی نژاد و سایر مشاهیر ؟!
آقا شما کار خودتو بکن هرکی حرف زد بگو بیاد من خودم حقشو میذارم کف دستش ! ته تهش اینه که میفرستیمش کهریزک یه کم باهاش مباحثه کنن متحول میشه دیگه !
و آما مسافرت : خوش بگذره !
10. سیما در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۴
بالاخره بارو بندیلتو بستی؟

تو برو سفر سلامت….
بعدا بیا راجع به این پستت هم توضیح بده!
11. تبسم در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۶
12. روزانه های یک دوشیزه در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۶
از قدیم گفتند اون که گریه می کنه یه فم داره و اون که می خنده هزار و یک غم
سفر خوش !
13. لیلی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۹
آنکه می گرید یک درد دارد,آنکه می خندد هزار و یک درد
از همون جمله “مثه پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت” که توی فیس بوک نوشته بودی متوجه حالت شدم…
14. زبل خان در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۳
خرابه خرابه..
15. کامیار در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۹
منظورت رو از پست قبل درست فهمیده بودم

مهم نیست چی مینویسی ولی بنویس موسیو جان
نوشته هات رو دوست داریم
16. بهار (سلام تنهایی) در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۰۷
“نه میتوانم آنقدر نسبت به اتفاقات جامعه بیتفاوت باشم که فوری بروم سراغ مسائل دیگر و همه چیز را فراموش کنم”.
این رو که نوشتی میخوام از نوشته ی خودت استفاده کنم و بگم …..
هر کسی هم که یه چیزای دیگه مینویسه به غیر از مسایل روز بی تفاوت نیست و همه چیز رو هم فراموش نکرده شاید فقط نمیخواد به قول خودت دل آدمها رو ریش کنه …نمیخواد قلمش رو تعطیل کنه به هزاران دلیل ..والا این روزا دل خیلی ها دردمنده و حال خیلی ها خرابه ولی چه میشه کرد راه های مبارزه زیاده شاید باید یه جور دیگه مبارزه کنیم ….
چون مطلبت کاملا با طرز تفکر من همخوانی داشت ..دوست داشتم این یه جمله رو که فکر کنم نقض افکارته یاد آوری بهت بکنم ….
17. روشنک در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۶
گلابی جان وقتی نوشتهای رو مییاری تو صفحهای که با من خواننده توش اشتراک داری منم حسی رو که از مطلبت میگیرم واست مینویسم و این به معنای این نیست که از تو انتظار زیادی دارم.
همهمون گاهی غمگینیم گاهی خوشحالیم و گاهی بیحوصلهایم و هزار تا گاهی دیگه. انتظار اینکه یکی همیشه تو یک مود باشه غیرممکنه. فکرهم نمیکنم کسی که خواننده ثابت صفحهای هست این انتظار رو از نویسندهاش داشته باشه که همهاش واسش طنز بگه یا همهاش اشک ملتو دربیاره بلکه تو مجموعهای از همه حالات نویسندهاش رو دوست داره و شناخت نسبیی از نویسنده اون صفحه پیدا میکنه و این انتظاراتو نداره.
اگرم فرضن انتظاری داره رو حساب سطح توقعی هست که خود نویسنده بوجود آورده چون قبل ازاینکه موسیویی وجود نداشته باشه و نوشتههایی من انتظاری ازش تو ذهنم از قبل آماده ندارم.
مسافرت خوبی در پیش داشته باشی
18. مهشید در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۸
کسی که چیزی نگفت

سوغاتی بیار
19. مسعود در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۷
سلام
میآم می خونمت گلابی
خوش بگذره
20. بابا برقی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۵
سلام
برون قاه قاه و درون آه آه
.
این نیز میگذرد موسیو.
21. rexaniar در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۶
سلامست جالبی بود گلابی جان
عیدت مبارک بای
22. بهاره در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۶
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
جناب موسیو گلابی اوضاع بقیه هم چیزی در همین مایه هاست
چون کارمان از گریه گذشته بدان می خندیم
گاه گاهی اما با نوشته های نایس شما دل تنهایی مان تازه می شود
و حالش را مبسوط می بریم. ما که خدایی نکرده فکر نکردیم شما گلابی واقعی هستید
یا ببو گللابی دور از جان. شما جناب موسیو گلابی هستید و کارتان از نظر بنده درست است. اگر سفر رفتید خوش بگذرد اگر هم نه که ما منتظر دست نوشته های شما هستیم.
23. رز در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۰
اینم آخر عاقبت بلاگفایی شدن.
چرا حال ما خراب باشه دیگران باید حسابی حالشون خراب باشه
24. شقایق در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۱
جالب مینویسی…موفق باشی
25. جاسم در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۱
سلام موسیوی عزیز .
عید فطر بر شما و خانواده گرامی مبارک باد .
26. بادمجان قلی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۱
گلابی جان
امیدوارم که سفر بهت خوش بگذره و سفر آخر هم نباشه . ما تازه داریم با شما دوست می شیم . کجا می خوای بری؟
زود برگری آ
27. مهندس پنگول جونی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۳
سرت سلامت باشه رفیق
28. لیمو ترش در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۸
golabi jonam kash yek chand hezarom adamaye in mamlekat mese to dar hadde khodeshon fekre mellato mikardan ke hatta age natonan bari az doshe mardom bardaran laagal bari ro dosheshon nabashan
29. پگاح در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۶
خیلی توپ بود…
بازم بنویس
به زی
30. پریا در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۵
هر طور راحتی، همون کارو بکن.
31. ندا در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۱
عاشقتم اما تازه فهمیدم همین الان
32. فضایی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۷
ای امان امان !
33. معمار بیکار در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۰
مثل تموم عالم حال ما هم خرابه ،خرابه ،خرابه…
34. سارای در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۳
ایشالا که مسافرت خوش بگذرد و ازین حال و هوا بیرون بیایید کمی تا قسمتی نیمه ابری!
می گویند آن که می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد…حالا حکایت شوماست و ما و هر آنکه دستی به طنز دارد….
35. هویج در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۹
این روزا حال کی خوشه؟
36. اٍلی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۷
سلام خیلی وقته میخونمتون الانم با اجازه لینکیدمتون
ممنونم، لطف کردین.
37. میثم اللهداد در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۹
سفر خوش بگذره مهندس. من هم نوشتنم نمیآد. یا همش باید خودسانسوری داشته باشم. این وسط گیر کردم.
38. تنها در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۳
موسیو عزیز مرسی که تو حداقل توی این شرایط بسیار شادی برانگیز و امیدوار کننده دل مارو ریش نمیکنی.سفر هم خوشبگذره. انشالله به شادی و سلامتی برگردی.
39. default در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۳
حالا تو بمیر
بعد ما تصمیم میگیریم چه کنیم
هنوز نرفته تصمیم گرفتی برگردی و وبلاگ داری کنی؟
راستی
فردا یه شعر جدید مکی ذارم تو وبلاگم
بیا
فکر کنم خوشت بیاد
40. احسان در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۲
ما شما را همه جوره میخوانیم و قبول داریم!
انشالله هم که زنده میمانید و مارا به همین ترتیب مستفیض خواهید نمود.
41. dudi در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۱
چه جالب…اصلا بهت نمیخوره جدی هم بشی
42. مهشید در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۵
چه خوب شد که این پاراگراف یکی مونده به آخر هست و من مجبور نیستم مدام به پست قبلی ت فکر کنم! باور کن از چند شب پیش که خوندمش همش توی فکر بودم که بفهمم منظورت چی بوده!
:-)
43. لیلی در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۰
این روزا حال خوش سیری چند!!!
44. سوری در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۱
این پستت منو یاد سریالهای مناسبتی سه شبکه انداخت .
45. مهرنوش در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۸
نیازی به نوشتن این پست نبود.از نوشته های پست قبل و جواب کامنتایی که می دادین کاملا” مشخص بود که حالتون خرابه!:D
ولی در کل خیلی بد اخلاقین.
ببخشید اینقدر رک گفتم.
46. آیلار در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۵
شما درست می فرمائئد قربان
ما هنوز یاد نگرفتیم دموکراسی که ازش دم می زنیم یعنی اینکه شما هر موقع عشقت کشید در مورد هرچی عشقت کشید می تونی بنویسی یا ننویسی
47. papary در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۴
چند روزه آی حرص خوردم…آی حرص خوردم.
نه میتونستم وارد وبلاگ خودم بشم نه میتونستم تو نظر دونی بقیه نظر پراکنی کنم.
بیخیال فکر بقیه. منم اینطوریم. همیشه نیشم تا پشت کلم بازه و تازه یه دورم اضافه میزنه، هر کسی هم هر درد و مشکلی داره میاد به من میگه. اما کافیه یه روز حالم گرفته باشه. هیچ کسی باور نمیکنه هیچ، خیال میکنن ادا دارم در میارم
48. زیپ در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۳
البته یکم آدم بی غم و بی دغدغه ای به نظر میرسی موسیو جان!
49. دلا در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۷
50. اطلس در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۰
سفر خوش بگذره
51. یک نی نی در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۱۶
سلام میباشم
بوون وو اِ یج (ببخشید لهجه انگلیسی من هم مثل شما میباشد- البته که این اصطلاح انگلیسی اصیل نمی باشد- پس احتمالا خود جک سی ریچاردز هم همین جوری تلفظش کنه)
راستی سوغاتی از کجا(؟)چی میخوایی برامون بیاری(؟)؟…
پستونک خوبه؟!
52. ثلج در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۳۹
بنویس گلابی جان ، بنویس از درد مردم با طنز بنویس بذار به درد خودمون بخندیم و بعد یادمون بیفته بشینیم و گریه کنیم.
منتظر وقایع اتفاقیه ی محکم و کوبنده و البته سیاسی هستیم.
53. یه پسر جوون در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۳۶
موسیو خان جان کار شما همه جوره درسته

انشاالله که سفر رو هم به سلامت بگذرونی
منتظر وقایع اتفاقیه شما هستیم . چه شود !
54. bony در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۴۱
وبلاگی که سیاسی ننوشته رو که میبینم,دلم میلرزه,میگم میبینی توروخدا؟!یادش رفت!چطورمیتونه بیخیال باشه؟!
راستش می ترسم از اینکه اوضاع عادی شده باشه,که همش یه تبی بوده باشه که حالا خوابیده و رفت تا کی که دوباره…
وبلاگی که سیاسی نوشته رو که میخونم میگم که چی؟چه فایده؟این همه حرف و حرف و حرف!نوشتین,عالیم نوشتین ولی آخه…
معلق و لنگ تو هوا موندیم!کی پامون بیادرو زمین خدا میدونه,
ولی گلابی ,خواهشن تو بنویس,خب؟!
55. عادل در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۹
ایشالا همیشه زنده و سالم و سرحال باشی و با نوشتنت به ما یاد بدی یه جور دیگه هم میشه به قضایای تلخ نگاه کرد.
56. مودی در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۱
برادر ما که از این پست شما چیزی نفهمیدیم البته من کلانمی فهم دهه ۶۰ ها چی میگن ولی شما رو نسبتا می فهمیدیم که الان نفهمیدیم
57. شهرزاد در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۷
بازی های که بلاگفا درمیاورد ارتباط مستقیم با مناسبتهای عبادی سیاسی مذهبی سیاسی سیاسی سیاسی دارد.
58. سعید(زیر تیغ) در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۱
خوب گلابی جان این اتفاقات که چیز تازه این نیست یادته وقتی پرشین بلاگ رو بی خیال شدی چی می گفتی این بلاگفا هم داداش همونه حالا کمی ته آدرسش کوتاه تر
تلخ خنده هم انگار دیگه قابل رد یابی نیست
59. رویا در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۹
سفر به سلامت گلابی عزیز.مگه میشه که اهمیت نداشته باشه؟
60. شکوفه در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۳
61. یه دوست در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۳
ما ایرانیها اساساً آدمهایی هستیم
عزیز من هر کی ندونه فکر می کنه تو بعد از سفرهای مداوم همه مردم دنیا رو دونه دونه چک کردی و فهمدی که ما ایرانیها اساسا …
شما سبزینه ها همتون همین جوری هستین(نوع منطقت رو ببین.عصبانی می کنه آدم رو) که فکر می کنین عقل کلین و خیلی همه چیز (این چیز از اون نوع چیز نیست.یه چیز همینطوریه)رو می دونین.وگمان می کنین در مورد همه چیز به شکلی مطلق درست می گین.
راستی چرا شما شبیه به هم هستین؟
62. خانمی در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۰
مثل تموم عالم،مثل یه گلابی دیوونه….. حال منم خرابه خرابه خرابه!خیلی خراب
63. مریم در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۷
مثل تموم دنیا رو خوب اومدی!
64. افشین در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۴
سفر خوش
65. پرند در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۴
مرگ بر روسیه
66. مریم در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۰
سلام موسیوی عزیزم
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
67. مینو در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۵
سفر خوش بگذره
همه یه وقتایی حالشون خوب نیست.
تو همیشه سعی کن خوب باشی
68. رها از جزیره در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۲
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است…
ممنون واسه همه اون لحظه ها ی خوبی که بهم بخشیدی! ممنو ن واسه همه ی خنده ها …. حتی تلخ! همین!
با همه ی احساسم می فهم چی می گی. انتظار زیادی ازت که بخوایم همیشه مثل گلابی بی احساس و بی غم باشی. خوش بگذره و شاد باشی!
69. زردآلو در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۸
عاشق توییت هاتم
هیچ ربطی هم به پستت نداشت
70. توهمات یک آمیب 45 کروموزومی در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۶
من هم خیلی وقته دست و دلم به نوشتن نمیره…نه برای مجله نه برای وبلاگ…
71. ن در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
بازم برو!
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
____####_____
____####_____
____####_____
____####_____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______
_____________
من آپم بهم بسر
72. رامونا در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۶
ما ها جنبه ی تنوع و ندایرم
دوست داریم همه چی روال قبلیش و طی کنه
راستی مسافرت خوش بگذره
73. رامین در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۹
سفر خوش


اشالا زنده و سر حال برگردی
74. آقای دال در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۹
سلام

شما من را می شناسید!
یک زمانی من شما را به چالش کشیدم و به قول معروف spf کردم شما را
شما هم قرار بود بروید یک سری آدم های ناجور پیدا کنی بیایی دم وبلاگ ما قشون کشی !!!
قشونتان همین ها بودند ؟ منظورم همین هایی هستند که اصلا نبودند!!!
در هر حال بعد از بازگشت دوباره به دنیای وبلاگستان گفتیم عرض ادبی کرده باشیم و تجدید خاطره ای …
راستی نقل مکانتان مبارک ….
ممنون از لطفتون …
اتفاقاً چند روز پیش داشتم اون مطلب رو میخوندم و یادتون افتادم … بعدش با خودم گفتم چرا این آقای spfکار دیگه چیزی نمینویسه. دلم میخواست ادامه پیدا کنه اون حرکت …
75. رامونا در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۵
آره جالبه واقعا” … هممون ایرانی هستیم دیگه … منم همش حس می کنم تو آدم بی دردی هستی و همش داری می خندی واسه خودت
بد دردیه این ایرانی بودن
76. نسیم در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۹
موسیو گلابی عزیز، به تازگی مطالبتان را از طریق گوگل ریدر می خوانم. خیلی سبک نوشتنتان را دوست دارم.تو رو خدا اگه میروید مسافرت زود برگردید چون من کلی دلم برای نوشته هایتان تنگ می شود. ممنون
77. دلقک ( علیرضا ) در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۹
وقتی مست به روی صحنه می روم ، به هنگام انجام حرکاتی که نیازمند دقت و ظرافت هستند دچار اشتباه شده و مرتکب بدترین خطایی می شوم که ممکن است یک دلقک دچار آن شود : به آنچه خودم روی صحنه انجام می دهم می خندم ، چیزی که برای یک دلقک به راستی خفت و اهانت محسوب میشود .. . . .
78. هویج در ۳۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۹
میگم وردپرس هم بد نیست! حداقل سانسورت نمیکنه!
79. نیلوفر در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۳۱
سلام

وبلاگ خیلی جالبی داری.خیلی از طرز نوشتنت خوشم میاد….واقعا این آپت حقیقتو گفته بودی ناخوداگاه لبخند نشست رو لبم
80. نیلوفر در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۳۲
امیدوارم که سفر بهت خوش بگذره.
وقت کردی به منم سر بزن خوشحال میشم
81. نیلوفر در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۳۳
راستی واقعا درسته….اگرم لبخندی هست حکایت سیلی و صورت سرخه
82. نیلوفر در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۳۳
83. م.پارسا(4ساله از تهران) در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۳
سلام عمو گلابی
چقدر خوبه که در هر پستت در باره پست قبلیت توضیح میدی
منتظریم به سلامت برگردی شاید تو پست بعدی فهمیدیم منظورت از این پست چی بوده
84. سالی در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۹
سفر خوشی را برای شما آرزو می کنم
85. هاD در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۶
نمیشی . برو خوش بگذره !
86. مهتاب در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۴
سلام وبلاگ خیلی جالبی دارید

موفق باشید
87. دریا در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۸
سلام گلابی جان
سفر خوبی داشته باشی . لطفاً زودتر برگرد که بد جوری بهت عادت کردیم . مواظب خودت باش آخه ما فقط همین یه دونه گلابی اونم از نوع دیوونش داریم . خوش بگذره .
88. ماجراهای من و مادر شوهر جانم در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۹
زهی خیال باطل
تا تو برگردی یا بلاگفا مارو خفه کرده یا ما اونو
89. درسا تیتان در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۰
یعنی ملت انقدر فکرشون کوتاهه که فکر کنن هرکی طنز مینویسه غم نداره؟! فکر کنم خیلی خواننده هاتو دست کم گرفتی
من نگفتم همه، گفتم بعضیها که تعدادشون هم چندان قابل توجه نیست!
90. papary در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۴
نگران نباش. تنها تو نیستی که بقیه اینطوری در موردت فکر میکنن.
من خودم آدمی هستم که نیشم تا پشت سرم همیشه بازه. تازه یه دورم اضافه میزنه دور سرم. هر کیم هر دردی داره میاد به من میگه. اما کافیه یه روز حال خودم خوب نباشه و تو حال خودم باشم. نه تنها کسی نیست که باهاش درد دل کنم، but also بقیه فکر میکنن ادا دارم در میارم
91. مهراوه در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۸
امیدوارم خرابیتان اباد شود
مگر نمیبیند در حال ابادی است این مملکت
92. بیتا در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۸
سلام!
موسیو جان درکت میکنم!یک مدتی بنده شده بودم سنگ صبور همه!
دوستان و آشنایان همه غم و غصه هاشون رو از مسایل خانوادگی بگیر تا سیاسی برای این جانب میگفتن!
یک روز که حالمان اصلا خوب نبود به دلیل فشار روحی بسیار گریه کردیم که تا روز بعد آثارش باقی بود!دوستان تصور کردند بنده از خنده ی زیاد اشکم در آمده !باور نداشتند که از گریه ی زیاد چشمم در آمده!
سفرتان بی خطر!به سلامت برگردید انشا الله!
دوستار شما-بیتا
93. لیلا در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۸
سلام
لطفا کمکم کنید وبلاگ ویولت جونمو نمی تونم ببینم
البته بلاگفا این روزا مشکل داره اما ویولت رو میتونی اینجا هم ببینی: violet1.blogfa.com
94. مژگان در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۸
سلام چند بار شده که اینجا اومدم اما کامنت نذاشته بودم… کلا قلمت رو دوست دارم و خیلی نوشته هات به دلم می شینه…
دیگه همه خنده هایی که می بینیم از گریه غم انگیزتر هستند… خوش بگذره تعطیلات موسیو گلابی
95. دختر طلاق در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۲
موسیو به دلم موند اندازه ی تو برم مسافرت !! :دی
96. رضا206 در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۲
یک تشکر ویژه به شما بدهکارم بابت معرفی وبلاگ آقای مهندس خسته…..چقدر شباهت داره نوشته های ایشون به شما…و شگفت آوره که ایشون هم فوق لیسانس عمران خوندن!!جالب نیست؟فکر می کنم اونایی که این رشته رو می خونن یک جورایی با حال میشن!فقط یک تفاوت هست که ایشون رادیکال تر می نویسه!!و مراعات هیچ چیزی رو هم نمی کنه….به هر حال واقعا ممنونم!
97. نـــگـــ:.ــی در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۷
خوش بگذره :)
98. سپیده در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۷
واقعا نوشته هات روح آدم رو شاد میکنه
با اجازه لینکت کردم تا بقیه هم از نوشته هات لذت ببرن
ممنون!
99. الکی خوش در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۳
بابا بی خیال دنیا


برو خوش باش
سعی کن مثل من الکی خوش باشی و تنها خدا از دلت خبر داشته باشه
100. سمیر در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۲
حال و روز خیلیا مثل شماست عزیزم…بگذرد این ….تلخ تر از زهر..
101. محیا در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۶
البته موسیو من فکر می کنم کسایی که طنز می نویسن حتی ممکنه دغدغه و غمشون از بقیه هم بیشتر باشه! با این کار تلاش می کنن هم حال خودشون رو خراب تر نکنن و حتی شاید کوتاه بقیه رو خوشحال کنم! من هم در جمع دوستام اینجوری شناخته شدم تقریبا”! کلا” فک می کنن من هیچ نوع غمی ندارم :|
102. آقای صفر و نیم در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۲
اندر مضرات برنج اصغر
http://10101010100.blogfa.com/post-47.aspx
103. Neg در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۸
اااا…گلابیییییییی!ما دوست داریم.اگه مردم یعنی چی؟!دیر و زود اهمیت نداره یعنی چی؟!!همین خود من نمیدونی الان با چه گرفتاری آن شدم که بیام بخونمت.دیگه ازین حرفا نزنا.آفرین پسر خوب

مسافرتت هم خیلی خوش بگذره
104. دروغگوی خوش حافظه در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۹
راستش من کاری به وقابع اتفاقیه ات ندارم
اما اگر مدیر بلاگفا را بدهند دستم جرش خواهم داد!
105. tenkai در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۱
سلام!
یه موضوع جالب واسه نوشتن: میخوام نظر تو رو هم در این مورد(اگه خودت صلاح دونستی) بخونم
اگه با همین دانسته های فعلیت برگردی دوران کودکی چه طور زندگیت رو ادامه میدی؟
106. نسرین در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۹
شما بیا پست عاشقانه برای مادام گلابی بنویس ! اگه من چیزی گفتم !
107. نسرین در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۰
مادام گلابی اصلا شما بیا یه پست بنویس موسیو نوشتنش بیاد سر جاش ! حس نوشتنش رفته ددر !
108. ُِّSDF در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۷
میدونم حرکتم زشته اما فضولیم درد گرفته باید بپرسم: شب گیر کجاست؟؟ چرا خبری ازشون نیست :(
منم به اندازهی شما خبر دارم … فقط میدونم که حالشون خوبه و سرشون شلوغ!
109. ققنوس در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۴
ققنوس به آشیانه بازگشت… سلامش ده!
110. آرام در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۲۸
اخیراً عادت کردم به باور هر ناممکنی وگرنه باور نمی کردم که بعضی ها اینطور فکر می کنند!!
راستی از مثال هاتون خیلی خوشم اومد!دریانی و بهاره رهنما و…
111. نوید در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۰۰
چند انتقاد منصفانه !!!
سلام .کسانی که از دور یا نزدیک منو می شناسن . در این سالها یا در این وبلاگ همراه من بودن و نوشته های منو دنبال می کنن می دونن که سالها تجربه و تمرکز من در نوشتن و تجزیه و تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی بوده . اما چرا در چند پست قبل به مسائل سیاسی پرداختم ؟! اما از آن مهمتر چرا آنها را حذف کردم ؟! و باز چرا می خواهم به آن ادامه دهم ؟! از نظر من پرداختن به مسائل فرهنگی و اجتماعی بسیار در زندگی ما مهم و تاثیر گذار می باشد . اما فکر کردم اگر چند نقد منصفانه هم از دولت گر چه تند هم باشد بکنم بد نیست و شاید برای کشور و مردم بهتر باشد . البته بارها گفته ام هدف من وخیلی ها از این انتقادها مخالفت با نظام جمهوری اسلامی یا شخصیت های مهم ومحترمی همچون رهبری و رئیس جمهور و غیره نیست . از روی غرض ورزی نیست و صرفا از روی دلسوزی برای خودم انسانها وکشورم است . انتقادهایی هم که کردم کاملا روشن . منطقی قابل فهم یا درک بود و خیلی ها با آن موافق بودند . اما بنا به دلایلی بعضی از آن انتقادها از جمله اینکه : چرا در نظام جمهوری اسلامی بعضی از مسئولان از مردم فاصله گرفته اند ؟ !چرا بعضی ها در لباس اسلام گرگ هستند ؟! و اینکه چرا در مسئولیت ها یا رفتار وکردار وگفتارشان از امام علی ع الگو برداری وعمل نمی کنند ؟! و اینکه چرا روحانیون بیش ازاینکه وقت و انرژی خود را صرف ترویج فرهنگ اسلامی وارزش های انسانی و اسلامی کنند خود را وارد مسائل سیاسی کرده اند و از اسلام و اصل آن دور مانده اند ؟! چرا همه چیز در سیاست گم شده ؟! حتی فرهنگ سازی نیست ! توجهی به سینما . پارک. مکان های تفریحی وسرگرمی برای مردم مخصوصا در خیلی از شهرها و استان ها نیست یا کم است ! البته کسی می گفت خیلی از مردم شهر ما فرهنگ استفاده از این مکانها را بلد نیستند . پس همان بهتر که نباشد . اما من گفتم باز هم دوسلت مقصر بوده زیرا می توانست فرهنگ سازی کند تا وضع مردم هم بهتر بود . اما حتی اگر هم این مکانها یا فرهنگ سازی هم باشد . در آمد مردم جالب نیست که قسمتی از آنرا صرف این مکان یا تفریح وسرگرمی ها کنند . لاقل من در اطرافیانم خیلی ها را می شناسم که همچین قدرتی را نداشته اند . و غیره … به روزم !
112. مادموازل مارگارت در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۹
پس ما چطوری و با نوشته های کی عمق فاجعه رو زیر پوستمون احساس کنیم؟! تو هم به جسیکا آلبا و هفتاد پشتش مدیونی اگه کم کاری کنی!! منم گفته باشم! راستی سفر خوش!
113. آزاده فیروز در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۵
مسافرت خوش بگذره گلابی جون
فقط مراقب باش تو آفتاب زیاد نمونی که می رسی
اونوقت اشتهای آدم وا می شه واسه پوست کندنت
هر وقت هم دلت خواست بنویس
114. ساناز در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۲
سلام
خدا کنه زنده بمونیو باز بیای بنویسی تامنم که تازه با وبت آشنا شدم بتونم از نوشته هات استفاده کنم
چه طنز بنویسی چه غیر طنز قشنگ می نویسی
115. مریم در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۷
اتفاقاً برعکس! تجربه اندک نشان داده اونایی که میگن و می خندن و می خندونن چه نوشتاری چه گفتاری؛ معمولاً اندوهشون رو کتمان می کنن…
با توجه به جاده های بی نظیرمون از نظر آسفالت و فنس کشی؛ راه آهن بی نهایت عالی مون (منظورم مسیر اصفهان-شیرازه)؛ هواپیماهای روس دست اولمون؛ صمیمانه آرزو می کنم که از مسافرت زنده برگردید. اگر وقایع اتفاقیه را بنویسید که دیگر چه بهتر…
116. دختر بندری در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۶
نات اونی بات آلسو خیلی بامزست وقتی تو جمله فارسی میاد آنی هم چند پست قبلش تو یه جمله نوشته بود نات اونلی فلان بات آلسو بهمان…
117. سما در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۹
سفر خوش بگذره


زحمت نکشی برای سوغاتی ما راضی نیستیم
118. هرا در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۷
اون موقع که اسباب کشی کردی بلاگفا فکر این روزهات نبودی.. نه؟؟ خائن !
119. جوجو خانوم در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۸
احساسات قابل درکی داری.
سفر خوبی داشته باشی.
120. تهمینه خانوم جون در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۴
ما که رفتیم سفر تغییری تو حالمون ایجاد نشد… واسه شما خوشگذری باشه امیدواریم
121. راحیل در ۱ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۵
شاید نظر دادن توی این وبلاگ کار بیهوده ای باشه! چون با این خیل عظیم جمعیت هواداران و خوانندگان احساس مورچه بودن به آدم دست میده! ولی خب فکر کردم شاید برات جالب باشه بدونی وبلاگتو خیلی وقته که می خونم ولی کامنت نمیذارم! وبلاگ تو و دختر ترشیده! کم کم برام حالت مجله شده بودن با این تفاوت که تاریخ انتشارتون معلوم نبود! بعد کلی نشستم فکر کردم و ریشه یابی کردم که چرا وبلاگ شماها رو می خونم ولی کامنت نمیذارم!آخرش هم به نتیجه ی خاصی نرسیدم ولی خب احساس کردم دیگه از این به بعد بی کامنت نمیشه جلو رفت!
122. راحیل در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۰
من این حالت رو خیلی تجربه کردم! همین که میگی انتظرات رو از قبل مشخص کردیم!! یادم میاد وقتی کلاس اول بودم( و لازمه که بگم شاگرد خیلی خوب و منظم و مرتبی هم بودم!) یه بار وقتی یه معلم دیگه اومد تو کلاسمون و همه باید پا می شدیم من رفتم رو نیمکت وایسادم! هیچ وقت نفهمیدم انگیزه ی ناگهانیم از این کار چی بود ولی معلمم خیلی باهام دعوا کرد بیشتر از مقداری که با یه بچه ی شیطون کلاس بایددعوا کنه…اون موقع این درس به خوبی رفت توی مغزم!! هر رفتاری رو به طور متمادی از خودت نشون بدی آدما دائم همون انتظارات رو پیدا می کنن!
123. (وبلاگ آبی تیره) در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۳۲
«آبی تیره» فقط یک رنگ نیست.
124. حامد در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۴۱
سلام
از راحت نوشتن کلا خوشم میاد-
حال کردی به من یسری بزن
125. منورالفکر در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۵۴
اینکه طنز دونیت خشکیده واضح و مبرهن بود نیازی به این پست توضیحی نداشت موسیو!
126. شهرزاد در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۰
فصل جدید اومد پست جدید نیومد
127. بلوط در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۲
سفر سلامت
128. کدوتنبل در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۱
سلام دوست من…
چند روزی نبودم … باید ببخشی…((گرفتار مشکلات زندگی…))
از این به بعد در خدمتتون هستم…
سفر به سلامت…
کدوتنبل.
129. فاطمه در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۹
سلام جناب موسیو گلابی خوبی؟ مطالبت قشنگه .قلم زیبایی داری.


فقط خواستم بگم منم جزو خوانندگان تو هستم
بازم بهت سر می زنم
موفق و سبز باشید.
130. سارا در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۰
مازندرانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجاش؟
قلب مازندران کجاست؟
خوش اومدی موسیوو
قلب مازندران رو همینجوری الکی گفتم! «خانه دریا» کجای مازندران میشه؟
131. ارمان در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۷
…. خیلی دوست دارم وقتی شعر مینویسم … یه دوست بیاد و واسم نظرشو درباره احساسم بگه ….
دوستم بیا بخون و بهم بگو لینکت کنم یا نه؟
(آرزومه تو لینک باکست باشم !!!)
چرا داری فکرمیکنی روی وب سایت کلیک کن …..
132. مانیل(خانومی) در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۱
همیشه بنویس. از هر چی که میخوای بنویس. ما خواننده هات ناراحت نمیشیم. اینو مطمئن باش. چه شاد بنویسی چه غمگین … چه جدی و چه طنز.. ما همیشه تو و نوشته هاتو دوست داریم. سفر خوش بگذره…
133. روزبه ثنایی در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۶
یک چیزی هست رفیق. من گاهی نوشته هایت را میخونم. خوب هر کس طرز فکرش خودش را داره. نوشته های شما، کاریکاتور های نیک آهنگ یا حتی طنز های ابراهیم نبوی و تازگی ها انگار مانا نیستانی هم به این تریپ پیوسته یک جور شباهت با هم داره. که این شباهت از دیدگاه بنده یک عیب کوچیک داره. شما، ایشون و اون یکی ایشون صرفا نگاه مردم جامعه را در مورد یک “چیز” منعکس میکنید حالا به زبان طنز یا کاریکاتور، اگر چه این جور نوشته ها غالبا مخاطب بیشتری جذب میکنه چون مخاطب با نویسنده احساس هم حسی میکنه اما حقیقتش اینه که توقعی که من از یه طنز نویس دارم اینه که حرف جدیدی برای گفتن داشته باشه. چیز جدیدی که شاید از دید من پنهون مونده رو بهم منتقل کنه. مثلا در مورد نیک آهنگ کوثر یا ابراهیم نبوی میبینم که مردم در مورد این صحبت میکنن که هاشمی چرا دست دست میکنه همون موقع یه کاریکاتور از نیک آهنگ بیرون میاد که داره با تسبیح استخاره میکنه یا به محض اینکه توپولوف سقوط کرد یک کاریکاتور از احمدی کشید که از خواب پریده و سوار توپولف نمیشه. یا به محض اینکه رهبر سخنرانی کرد و خوب مردم معتقد بودند که ترسیده مانا یک کاریکاتور از شیری کشید که نعره میکشه. ولی پاهاش میلرزه. در عین حال خوب کشیدن کاریکاتور یا نوشتن طنز کار گرافیکی یا نوشتاری میبره ولی اصل بر تازگی یا بقول این خارجی ها نوولتی مفهومیه که این طنز منتقل میکنه.طنز شاید از بیش از منتقل کردن حرفهای مردم با چاشنی شوخی یا گرافیک باشه. گرچه این نوعش به ذائقه مخاطب بیشتر خوش بیاد.
134. روزبه ثنایی در ۲ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۷
من خودم یک وبلاگ کم و بیش همینجوری دارم که توش قائدتا حرف های خوشایند مخاطب میزنم و یک وبلاگ دیگه که حرفهای تحلیلی تر میزنم البته جفتش با اسم مستعاره :) و به وضوح میبینم که طرفداران یکی به مراتب از اون یکی بیشترن. یه چیزی تو مایه های ۶۰ برابر!!!! زمانی که هر کسی سعی کند حرفی بزند که به ذائقه بقیه خوش بیاید هیچ تضادی پیش نمیاید و نتیجتا هیچ تکاملی اتفاق نمیافتد و این ایراد اساسی جامعه ماس.
من هیچ وابستگی به کمپانی کلتکس ندارما
اما کمپانی کلتکس اساسا استودیو اجاره میده و کاری با بار فرهنگیش نداره که معلوم الحال باشه!!!! :). سیاوش قمیشی و ابی و داریوش هم که با این کمپانی کار میکنند خدایی خیلی هم درپیت نمیخونن.
135. شاغلام(مرده شور سابق) در ۳ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۲
کاریکاتور جدید احمدی نژاد به همراه مطالب طنز سیاسی
لینک کاریکاتور: http://gol-aghaa.persiangig.com/image/logo01.PNG
لینک وبلاگ: http://gol-aghaa.blogfa.com/
حتما به مجله بلاگفایی گل آقا سری بزنید !!!
136. مسیح بن مریم در ۳ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۱
بعضی پستهات واقعا جالب بود. بعضی هم مصداق همون قافیه ی شاعر به جفنگ اومده.
در هر حال شما هم برای خودت محترمی و کاش من نصفه تو بلد بودم طنازی کنم
طنازی=طنز نویسی
137. گل ونوشه در ۳ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۰
خب حق با شماست ولی اصرار ما به خاطر دوس داشتن ٍ زیاد شما ومطالبتونه
سفر هم خوش موسیو
منتظر پست های جدید چه شاد چه ناراحت وچه عصبانی ٍ شما هستم

138. ناشناس در ۳ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۸
جالبه جای خالی ولبنان در زمان سخنرانی احمدی نژاد
139. نیلوفر در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۴
وای چقدر سخیفی چه خواننده های درپیتی گوش میدی قبلیا رو میگم
ما چه گناهی کردیم که باید بین دونای گلابیه جهان چارمی زندگی کنیمم
آدرس/؟
اسطبل که نیست



البته درستش اصطبله!
140. خورشید در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۴
زیاد بهش فکر نکن
مثل خیلی ها
همین
141. الهام (بهشت) در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۳۶
از دید من شاه بلاگرایی
بهانه وبگردی هر روزه
اگر کم لطفی کنی
بدون دلم می سوزه!
گلابی جان کجایی؟
142. دریا در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۰
گلابی جان پس کجایی چرا نمیای ؟ دلمون شور افتاد نکنه حالت خیلی خرابه که با یکی دو روز مسافرت هنوز خوب نشده بابا زودتر بیا دلمون برات تنگ شده .گلابی دیوونه
143. آزاده فیروز در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۱
برگشتی گلابی جونم
یه سر به این سایت بزن
بد نمی بینی
http://divaaj.blogfa.com/
144. نارگل در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۷
سفر خوش بگذره موسیو جان.
145. یک دختر اسفند در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۹
لایک برات کلا…اینجائم توییتات میاد..احسنت حتی


146. مریم در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۳
گلابی جان!
اگه وقت کردی برام یه کامنت بذار که چطوری یم تونم لیست وبلاگهایی که به روز میشه رو تو صفحه اصلی وبلاگ(تو بلاگفا) داشته باشم؟
147. خاله آذر در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۰
آخ گفتی…منم یکی دوبار در حد یکی دو جمله،غم انگیز ناک نوشتم..یکی گفت مگه تو هم غمگین میشی؟یکی گفت:یا وبلاگ یه چیزیش شده یا نویسنده اش!!یکی میگه مشکوک میزنی!!والا…
148. من در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۸
چه گلابیه رسیده ایی!
از سفر که برگشتی ستون بزن ببینم!
همیشه طنز نوشتن دلیل بی غم بودن نیست. من تو را درک میکنم.
اما
خب خوبه که راه خودتو میری و به ژرچین های همسایه ها گیر نمیکنی!
149. یاس در ۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۴
الان مثلا اینجا رو اپ نمی کنی و نمی نویسی درساتو ۲۰ میشی ؟
150. الناز در ۵ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۱
این روزا حال بیشتر ادما خرابه.
چرا دنیا تموم نمیشه؟
151. سارا در ۵ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۹
سلاممممممم
خانه دریا میشه ۲۰ کیلومتری خونه ما
152. جودی ابوت در ۵ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۴
منت خدای را عز و جل
دورود سه سد بدرود
همی دانیم که چون مهندس شویم نیز هیچ مسافرت نرویم و نیک دانیم که مرغ همسایه اندرچشمانمان غاز بودی
و نیک بدان و آگاه همی باش که سفر ازبرایتانت گوارا بودی انشا الله تعالی عزه ذکره
و آن از برای این بگفتی که خویشتن در مسافرت هیچ لذت نه همی بردی بی جان اسمیت!
سوغات ما لب همی تاب باشد که چه بهتر!!
153. جودی ابوت در ۵ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۷
دلم می خواد بدونم امتحاناتتون چطور بودن !
154. دختر دیوونه در ۵ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۱
مثل تموم عالم حال مارم خراب کردی خراب کردی
کی میای پس ؟
155. سانتا در ۵ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۱
من هم نمیدانم چه سری است هربار که می آیم تصمیم بگیرم مثل قدیمها گلابی را از اول تا آخر بخوانم یکهو میبینم که نیست! یا وقت امتحاناتش هست و در آن پست نوشته که میخواهد کمتر بنویسد یا وقت انتخابات است و در آن پستی که من همانروز باز کرده ام نوشته میخواهد کمتر بنویسد یا کللن نیست و کوچ کرده از یک بلاگی رفته به بلاگ دیگر یا … مثل ایندفعه که حالش چنانی نیست که بخواهد بنویسد …
زودتر بیا و ما را از انتظار برهان
156. تارا میرکا در ۵ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۵
به بهانه ی مسافرت آپ نمی کنی موسیو، آره؟