موسیو گلابی متعلق به شماست!
سلام دوستان!
یکدفعه انگار یک صدایی آمد و امر کرد که از جایت بلند شو و بنویس! دوستانی که مرا از نزدیک میشناسند و گهگداری به هر دلیلی کنارم خوابیدهاند (!) شاهدند که بیدار کردنم از خواب کار بسیار سختیست، بیدار شدن خودخواستهام که دیگر جای خود دارد! اگر کسی بخواهد بیدارم کند سعی میکند وعدهی پاداشی چیزی بدهد، البته به جز مادر گرامی که وقتی مدرسه میرفتم با کتک بیدارم میکرد و اطمینان میداد که پاداشی در کار نیست! بگذریم…
چند ساعت پیش داشتم تلفنی با شبگیر حرف میزدم. وسط صحبت یک دفعه آنتن موبایلم رفت و برنگشت. خاموش روشنش کردم، باتریاش را درآوردم و دوباره سرجایش گذاشتم، سیم کارتم را فوت کردم، خلاصه هر ژانگولری که زدم درست نشد که نشد! گفتم خوب نیست بدون خداحافظی با شبگیر بخوابم، هر چه باشد سنی ازش گذشته و باید احترام موی سفیدش را نگه دارم. (البته مو که ندارد ولی مطمئنم اگر مو داشت، الآن یکدست سفید بود!) خواستم با تلفن خانه زنگ بزنم که دیدم قطع است، آن یکی خط تلفن خانه هم قطع بود. دروغ چرا، یک قدری ترسیدم. گفتم لابد یکی من را لو داده و الآن هم خانه تحت محاصره است. در همین حال و احوال به یک سری از دوستانم هم مشکوک شدم که حدس میزدم در معرفیام به دوستان امنیتی نقش دارند. در میان این یک سری افرادی که گفتم، اولین و آخرین گزینهای که به ذهنم آمد شبگیر بود! البته حق دارد که از من خوشش نیاید. نصف او هستم اما چند برابر او افتخارات دارم؛ تنها مزیتی که نسبت به من دارد یک عدد فوق لیسانس ناقابل است که انشاءالله آن را هم تا چند ماه دیگر میگیرم و این یک دانه مزیت را هم از بین میبرم!
هی حرف توی حرف میآید از بحث اصلی دور میشویم. خلاصه پریدم درِ خانه را قفل کردم. فکر نکنید شوخی میکنمها، واقعاً این کار را کردم! سعی کردم آرامشم را حفظ کنم. یک سری از فایلهای لپتاپم را پاک کردم. در نهایت ویندوزم ماند و یکی دو تا برنامهی کاربردی و دیکشنری و برنامهی آموزش قرآن و چند تا آهنگِ دلنگ دولونگِ سنتی! بعدش هم نشستم یک گوشه و منتظر ماندم بیایند در خانه را بشکنند و من را با مشت و لگد به داخل ماشین هدایت کنند.
یک چند دقیقهای که گذشت دیدم خبری نشد و کسی هم نیامد. آنتن موبایلم یک لحظه وصل شد که به شبگیر زنگ زدم و فوری خداحافظی کردم. از آنجا که کار خاصی برای انجام دادن نداشتم، بلند شدم رفتم روی تختم دراز کشیدم. جوانهای این دور و زمانه را میشناسید دیگر. اینجور موقعها که کاری ندارند و نمیدانند چه بکنند سریعاً کارخانهی فانتزیسازشان راه میافتد و اسب خیالشان برای خودش همینجوری جاهای مختلف یورتمه میرود! من هم که از مریخ نیامدهام… خودم را در پوزیشنهای مختلف تجسم کردم! یک لحظه کنار دریاچه بودم، یک لحظهی دیگر داشتم از کوه بالا میرفتم، یکجا کنار شومینه خوابیده بودم، یکجا… نه، این یکی را ولش کن! خلاصه هر چه حالت مختلف بود به ذهنم رسید. بین خودمان بماند، یکی دو بار هم تجسمهایم به سمت مسائل بیناموسی رفت. مثلاً یک دفعه وسطش دیدم یکی از این بازیگران هالیوودی دارد بدو بدو با دامن چینچین نزدیک میشود که در نهایت ادب و متانت سعی کردم به سرعت عازم دریاچه و کوه و کنار شومینه شوم!
همینطور سرگرم فکر کردن به چیزهای مختلف بودم که موضوع مهمی به ذهنم رسید. فهمیدم که در هیچ کدام از پستهای وبلاگم به خوانندگانم سلام نکردهام. ناراحت شدم از اینکه آدمی مثل من که موجه بودنش در دنیای وبلاگستان ورد زبانهاست تا حالا به خوانندگانش سلام نکرده باشد. شدت ناراحتیام به قدری بود که بلند شدم و آمدم اینجا که هم عرض ادبی به شما کرده باشم، هم بگویم تلفنمان قطع شده بود و هم از شبگیر معذرتخواهی کنم که اینقدر فکرهای بد در موردش کردم. در ضمن خواستم بگویم که یک سری از نایابترین فیلمهایم را که با هزار زحمت از این طرف و آن طرف گیر آورده بودم پاک کردم و الآن ناراحتم که چرا حداقل یکی دو تایش را یک گوشهای مخفی نکردم! القصه اینها تمام دلایلی بود که این پست را نوشتم.
شنیدم که دارید توی دلتان میگویید خب اینها را نمیگفتی میمُردی اما باور کنید اگر میگفتند چند نفر از پرنورترین رقصندههای عرب با تمام تشکیلات توی اتاق بغلی منتظرت هستند از جایم بلند نمیشدم… خاطرتان خیلی عزیز بوده که بلند شدهام… واقعاً نمیفهمم چرا توی دلتان از این چیزها میگویید، عوض تشکر کردنتان است؟!
نوشته شده در دستهی: سخنی با خوانندگان، شخصینوشتها، طنزیحات
موسیو گلابی | ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۰۵:۳۵




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. عللی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۱۱
سلام موسیو جان.خواننده ایی هستم فید خورد و بیستو اندی ساله.از آنجایی که یکی از تکه هایی که گفتی متعلق به شماست را الان در اختیار دارم ،خواهشی کوچک از شخص محترم گلابی جان دارم که لطفا مرحمت بفرمایید و زیر سبیلی هم که شده آن را انجام دهید.میشود این پست “هشت نکته که باید هنگام تماشای تلویزیون ایران بدانید!”را تجدید چاپ کنید تا ماهم از خواندش فیض ببریم و شب به راحتی بتوانیم سرمان رو روی بالشت بگذاریم.هرچه باشد موسیو طبق ادعای خودش متعلق به ماست و باید خواب ما خوانندگان سر تاپا عاشق و همیشه در صحنه خویش را از خواب خویش مهم تر بداند.
با سپاس خواننده ایی بی خواب از دیار مشتاقان گلابی.
حتماً در آیندهای نه چندان دور این کار رو میکنم!
2. نگین در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۱۴
علیک سلام آقااااا :) خب………….حالا برو بخواب :)
3. دختر پرتقالی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۵۸
حیف فیلم ها. حالا مواظب باش. هنوز دیر نشده
4. شین در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۰۶
چقد قشنگ مینویسی
از ما هم سلام
:دی
5. احمد در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۰۸
6. نیلوفر در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۱۷
بازم مثل همیشه عالی بود
راستی ببخشید جواب سلام ندادم ×سلام×
7. بادمجان قلی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۳۶
موسیو گلابی جان
سلام
این پستت را خوندم . جالب بود و از سبک نوشتنت خوشم اومد . اصلا فکر نمیکردم که گلابی و بادمجان ها اینقدر مشابه بتوانند فکر کنند
به شبگیر هم سلام برسان
8. می خواهم بنویسم در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۴۷
معرفت موسیو رو هم به بقیه خصوصیاتش اضافه می کنیم …

علیک سلام موسیو …
9. مهدیه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۱
من وبلاگتونن رو می خونم. اما این اولین باره که نظر می دم. اون هم فقط به خاطر مطالب این پستتونه. اولا سلام. دوما مطالبتون جالبه
10. یاسمن در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۲
سلام به روی ماه نشسته ات!!! صبح به خیر گلابی!!!
11. بهروز در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۶
واااااااااااااااااا.
12. عادل در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۷
گلابی خسته نباشید خدا عزتت بده
پاسخی به این همه مهر و محبتت بده
13. گلی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۸
سلام
14. مهندس پنگول جونی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۷
حاجی تناقضات زیادی تو این پستت به چشم می خوره
بگم؟
بگم؟
….
لیست فیلم های پاک شده ت رو بگو شاید من داشته باشم
بگو، حتماً بگو!
15. شیوا.ن در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۰
خوب تو که باز هم سلام نکردی؟؟؟
نظرت چیه که یه بار دیگه این پست رو با دقت بخونی؟ کل پست رو هم نمیخواد بخونی، فقط همون دو کلمهی اول رو بخون!
16. شهرزاد در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۴
آه موسیو
از اینکه اینقدر ما را تحویل گرفته ای خیلی خوشم اومد. هرچند فکر میکنم کامنتم را نمی خوانی. (آخه همیشه با خودم فکر میکنم اینهایی که وبلاگشان این همه کامنت گذار دارد هیچ وقت میکنند انها را بخوانند؟!!)
مطمئنم همهی اونهایی که گفتی، تمام کامنتها رو با دقت میخونن … به نظرت تأیید کامنتها بدون خوندنشون ممکنه؟
17. maryam در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۷
khodaro shokr ke ekhtelafe saat baes mishe postatonoo daghe dagh bekhoonam
mesle hamishe khande roo labaye adam miare.
rasti be in shabgire chera inghad gir midin?
عذرخواهی کردن هم به منزلهی گیر دادن تلقی میشه؟!
18. غاز کبیر در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۱
نه باورم نمیشه. آقایون خانوما ما یه بار با دو بطری آب نتونستیم از خواب بیدارش کنیم. البته فقط آب بطری ها رو ریختیم روش. فکر بد نکنین
19. فرزانه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۶
سلام
البته اگه درست نشده…. و اینکه این روزا نمی دونم چرا هی ز ” نه همون ف ” فرت و فرت سیم کارتا اینجوری می شه
….
حالا سیم کارتتون درست شد یانه!!!!! از اونجایی که من سر و کارم با این جور کاراست احتمالاَ نیم سوز شده
درست شد بعد از یکی دو ساعت!
20. پرند در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۵
دستت درد نکنه… پیر شی جوون
21. بهارک در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۷
سلام
حالت خوبه موسیو؟
22. ژول در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۴
سلام موسیو جان
مرسی از توجه فانتزیت!
امیدوارم جدی جدی فیلمها رو پاک نکرده باشی!
23. عسل در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۶
سلام از ماست گلابی عزیز خاطر شما هم برای ما خیلی عزیز است
24. نجما در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۷
اول سلام به روی ماهتون

بعدا هم فکر کنم باید هم بترسی موسیو جان این چیزهایی که ما این چند وقت دیدیم واقعا ترسیدن هم دارد برای کسانی که انتقاد میکنند ان هم به صورت شفاف!
25. افشین(پاپیون) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۸
خیلی خوب نوشتی موسیو جان
کنار سلام یه درود هم بذار تا هم فارسی تر بشه هم سیاسی
چه کسانی کنارت خوابیده اند ؟ دی:(
شاد باشی موسیوی عزیز
26. عماد در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۴
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. خیلی خوش آمدم به وبلاگتان. قدمم روی …
27. یک فتحی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۸
“چند نفر از پرنورترین رقصندههای عرب با تمام تشکیلات توی اتاق بغلی منتظرت هستند از جایم بلند نمیشدم … “
میشه توضیح بدهید مگر چند نفر از پرنورترین رقصندههای عرب توی اتاق بغلی چه چیز خاصی دارد که آدم باید به خاطرش بلند شود؟ به طور اتفاقی همین الان چند تا از ایشان در اتاق بغلی هستند اما من اصلا از جایم تکان هم نخوردم :|
یعنی الآن توی اتاق بغلی شما، چند تا رقصندهی عرب حضور دارند؟! تمام تشکیلاتشان رو هم به همراه دارند؟ منتظرت هم هستند؟ اونوقت داری برای من کامنت میذاری؟ حتماً شوخی میکنی!
28. ناشناس در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۵
و علیکم السلام
29. پریسا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۸
امروز قصد کرده ایم به همه سر بزنیم!
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!
30. نانی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۹
موسیو جان ما هم از اینکه خواننده وبلاگ تو هستیم افتخار می کنیم
31. خانم در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۶
سلام
به نظر من وقتی دیدی تلفن قطعه باید می رفتی می خوابیدی و توی دلت می گفتی
آخیش مطمئن شدم که هنوز تو ایران زندگی می کنم و جایی نرفتم
32. مهراوه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۸
علیک سلام
لطف کردی ۳ کیلومتر متن نوشتی واسه سلام کردن
این طوری مینویسی چه جوری صحبت مبکنی لابد از قصد شبگیر قطع کرده چون زیاد حرف زدی
33. می خواهم بنویسم در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۴
موسیو یادم رفت بگم … نرم افزار برای بازیابی فایلهای پاک شده وجود داره . من با recover4all کار کردم ، خیلی خوب جواب می ده .
اگه یک سری king داشته باشی حتما تو بخش recovery پیداش می کنی .
موفق باشی …
از قضا هفتهی پیش یک فایل بسیار مهمی رو پاک کردم و تونستم با کمک یکی از همین برنامهها از حلقوم کامپیوترم بکشمش بیرون! لینک برنامه رو میتونی توی پیوندهای روزانهم پیدا کنی، به مراتب از برنامهای که گفتی بهتره!
34. جوینده در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۵
اگر شبگیر تا حالا لامپورتتو نداده مطمئن باش بعد از خوندن این پست اینکارو می کنه.
عالم و ادم دیگه میدونن این بنده خدا چه برهوتی روی کله ی مبارکش داره.
( با عذر خواهی از جناب شبگیر که من اصلا نمی شناسمش)
35. م.پارسا(4ساله از تهران) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۹
باز یادت رفت سلام کنی

بدون خط تلفن چطوری به نت وصل شدی؟خیلی چیزها درمورد دنیای مجازی ازت یاد گرفتیم .میشه راه وصل شدن به اینترنت بدون خط تلفن رو هم یادمون بدی؟
علیک سلام
خیلی سادهست، باید وقتی که تلفن وصل شد کانکت شی!
36. یه پسر جوون در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۳
سلام موسیو جون
این پستت قشنگ بود مثل بقیه پست ها بجز پست قبلی
مگه تو کار غیرموجهی هم میکنی که میترسیدی بریزند بگیرند و ببرند و بزنند و بکنند و بکشند و …
تو که گلابی خوبی هستی!
37. لیلا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۰
حالا بالاخره گرفتنت که ما دو فردا چهره موسیو گلابی رو تو تلوزیون در حال اعتراف ببینیم؟؟؟؟ فقط لطفا وسط اعترافاتت یه اشاره ای به گلابی بکن تا بشناسیمت. بعدشم علیک سلام.
38. گیلاسی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۱
علیکم السلام :|
اونوقت این آیکون همراهش برای چیه؟!
39. بانوی نقره ای در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۱
تشکر می کنم از شبگیر خان جان!
40. default در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۱
تشکر
41. سعید(زیر تیغ) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۱
ای بابا منم یه بار همچین حماقتی(البته دور از جون شما) کردم بعدش هم حسابی به غلط کردن افتادم
ولی چه می شه کرد دیگه
راستی علیک سلام عزیزم
42. دختر مستقل در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۴
من آدم هر دم بیلی هستم… حال ثابتی ندارم.. گاهی مایوس و غمگین و گاهی هم شاد و شنگول و خندان. این ها را گفتم که بدانی در هر کدام از این احوال که باشم و به وبلاگت سر بزنم حتماَ یک حال ثابت بهم دست میدهد و آنهم روده بر شدن است البته از خنده! خیلی گلابی هستی
43. آقای رگبار در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۴
اندر فواید وحشت این است که انسان به فکر آخرت و عاقبت خویش افتاه و به درگاه برتر داد انابه و توبه می گستراند .
برادر در ان حال روحانی خود یادی هم از مای فقیر می کردید و مارا هم در آن عوالم روحانی شریک می فرمودید !
برادر جان، ما در این عوالم تنهایی سیر میکنیم! به شما هم توصیه میکنیم تنهایی به اینجور عوالم بروید!!
44. رها(دختر اسفند) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۶
سلام موسیو جان
باورتون نمیشه اگه بگم تا قبل از هک شدن وبلاگ پیشینم که در آن هرچه بد و بیراه بود نثار(…)میکردم هرکی در خونمونو میزد یا صدای زنگ تلفن بلند میشد سه متر از جا میپریدم بطوریکه همیشه در معرض نگاه های متعجب مامانم اینا بودم هرچند که آخرشم سرم اومد اون چیزی که نباید میومد…بگذریم…
این روزها که مرغ خیال من به شدت ولگرد شده و هی میپره این ور و اون ور…همه جا میره…شیطونه میگه بگیرم زندونیش کنم تا دیگه از این کارا نکنه!
شما که به ما سر نمیزنی،هرچند که میل خودته،ولی خیلی دلم میخواست یه نفر مثل شما که قلم خوبی داره نظرشو درباره ی نوشته های من بگه ولی گویی این یه رسمه بین وبلاگ نویسهای بزرگ که ما تازه واردها رو تحویل نگیرن…به هر حال ما که همیشه مزاحمتون میشیم چه شما هم بیاید چه نیاید،در ضمن با اجازه لینکتون کردم،البته اگه اشکالی نداشته باشه!
در مورد سر نزدن وبلاگنویسهای بزرگ نمیدونم اما اگه یه روزی وبلاگنویس بزرگی شدم سعی میکنم به همه سر بزنم!
45. کتایون در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۶
خب ما مشتری جدید هستیم و بسی به خود می بالیم که از وقتی مشتری شدیم شما به ما سلام می کنید. اصلا به دلیل نگه داشتن ماست که تصمیم بر سلام کردن گرفتید … نه؟
بالاخره دلیل قطع تلفن ها چی بود؟
اطلاع ندارم!
46. X در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۶
ما که حسابی توی دلمون تشکر کردیم!!! ( اصلاً هم دروغ نمیگیم!!!!) به هرحال دست شما درد نکنه که اومدید اینارو نوشتید یه کم خاطر مردم شاد شد و خندیدیم!
47. مهندس باکره در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۷
در باب پست قبل:
شما هم مثل یک نفر که الان اسمش یادم نیست اول می آیید به ملت می گویید خس و حتی خاشاک و بعد میزنید زیرش و هزار بهانه می اورید و هزار جور کبری و شاید صغری می چینید که منظور دیگری داشتید مگر می شوید .اول می آیید راجع به تلوییزیون که یک رسانه ملی است والهی این عزت قربانش شود حرف می زنید و بعد پاک می کنید حالا تکلیف ما چیست چه کسی ضررهای ما را جبران می کند . اعتراف کنید که اگر با اغشالگران دست تان در یک لیوان نیست حداقل دستتان در یک کاسه که هست.
48. میزان در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۴
ای متعلق به ما ، ای گلابی ، ای وبلاگ نویس موجه ، ای نسخه جدید پتروس در وبلگستان، ای که دستت می رسد پستی بذار تا نگردی … (… یعنی بعدا سروده می شود)
49. happy در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۵
ببین اینا رو ولش کن . من که دیگه جدی جدی دارم بهت شک می کنم. تو پست هات یا نصفه شب اضافه می شن یا اول صبح! ببینم واسه چی اینقدر دیر می خوابی؟ تعداد اعضای خانواده رو چک می کنی که کم نیان؟ یا صبحها پا میشی خروسها رو بیدار می کنی؟
50. پردیس در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۳
ایول اولین کامنتو خودم گذاشتم :دی باحال بود اما مگه ساعت ۵:۳۵ خیلی زوده :پی ؟؟؟؟؟؟
یعنی شما معمولاً تا این ساعت بیدار میمونین؟!
51. هویج سبز در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۸
کابوس بوده موسیو؟
رلستش ممنون که به خاطر ما آپ کردی!
52. درساااااااااا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۸
نمی دانم اول شدم یا اول نما اما به هرحال مهم نیست
( به این میگن آدم فروشی هزاره سوم)
۱-از من هم به تو سلام
۲- اصلا دلم نمی خواهد بگویم که می مردی این چیز ها را ننویسی پس به جایش می گویم آنفولانزای خوکی می گرفتی اگر این چیزها را ننویسی؟!
۳- شبگیر را فقط یکبار وبلاگش را خواندم اما همان یک پستش خیلی زیبا بود و من فکر میکنم تو باید هفت خوان رستم رو بگذرونی تا برسی به پایش!
۴- رقاص های عرب که مهم نیستند اعتراف کن که اگر جسیکا آلبا می آمد نه تنها این پست را نمی نوشتی بلکه ۱۰ پست قبلی ات را هم برای قربانی پاک می کردی( به جای کشتن گوسفند!)
۵- من عاشق کسانی هستم که مثل خودم اعتماد به نفسشان بالاست به حدی که فکر می کنند آنقدر مهم هستند که ماموران ساعت پنج و سی و پنج دقیقه صبح بیان سرغشون و دستگیرشون کنن
۶- من فکر کنم قسمت های مرتبط با برق خونتون کلا مشکل داره من هنوز یخچال رو فرموش نکردم تو بحث تلفن رو پیش کشیدی! راستی یک سوال فوق فنی اگر تلفنتان قطع است و اینترنتت ای دی اس ال نیست تو چطور آمدی اینترنت؟
۷- راستی یادت باشد که یادم بیاری که یادم باشد یک خصوصی برایت بگذارم!
در مورد شبگیر با حرفت موافقم …
یعنی احتمال ندادی موقعی که این پست رو مینوشتم تلفنمون وصل شده بود؟!
53. علی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۹
سلام
موسیو همچنان ارادتمندیم
ببخشی زیاد نمیشه سر زد
این پیش دانشگاهی هم عالمی داره
وقتی هیچی نمیخونی هم میگن بچه ان داره درس میخونه
نمی دونم چرا یازده سال دیگه اینطور نمی گفتن!
54. قاف در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۴
به نظر من سلام وقتی لازمه که نوشته ات به طور مستقیم صحبت با خواننده ها باشه. وقتی که متنی نوشته باشی که یه جورایی ادبی باشه سلام لازم نیست.
اصلاَ تونستم منظورمو برسونم؟
بله!
55. تنها در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۴
از دست تو موسیو گلابی عزیز. من ازت تشکر میکنم. چون امروز یکی از بدترین روزهام بوده و با خوندن پستت حداقل یه لبخند به لبم اومد. موفق باشی.
56. نیلوفر در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۲
اولللللللللللللللل!!!!!!!!!!!!!!!
نخیرم من هیچی توی دلم بهت نگفتم. ولی خیلی مواظب باش . از این اتفاقهای غافلگیرانه واقعا می افته واسه بعضیا پسر جون.
خب عزیز من حرفهای بو دار نزن تا اینجوری به هول و ولا نیفتی.
57. علی ( ذهن ِ آشفته ) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۷
این همه وقت ما رو گرفتی ، تازه تشکر هم می خوایی ؟ (گفتم تو که با سلام نکردن عذاب وجدان می گیری ، الآن با این باید قشنگ قاطی کنی دیگه! )
البته خب وقتی از یه آشفته بشنویش صلواته!
هان راستی ، علیک سلام.
58. لیلا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۷
یادت باشه سلام بکنی – توهم هم نزنی هرچند که تصور اتفاقی که ممکنه برای آدم در چنین وقتایی بیافته وحشتناکه – راستی شما شامپاین دوست دارین؟ خیلی به افتخار خودتون باز می کنین شاید هم طنز نوشته هاتون باشه
59. تینا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۹
نمیگفتی هم میفهمیدیم ای دی اس ال داری
من کِی چنین حرفی زدم؟
60. فندق در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۰
اول واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اول شدم آخ جووووووووووووووووووووووووون هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا وای وای خدایا اول شدم باورم نمیشه اصلا باورم نمیشه گلابییییییییییییییییییی وای گلابی جان دارم میمیرم از خوشحالی فکر کن اول شدم وای دیگه نفسم بالا نمیاد از خوشحالی تو بگو چیکار کنم واییییییییییی دارم خفه میشم
باور کن من بیتقصیرم!
61. سیمین در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۱
علیک السلام.
چقدر مودب بعیده والله
62. نسرین در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۲
اگه تونستی امشب بخوابی !! عمرا ! چرا ؟ چون خیلی تابلو بود که از ترس شبگیر این کارها رو کردی و تا زمانی که شبگیر کبیر خودش رو نشون نده ما به تو مشکوکیم !
63. منورالفکر در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۶
موسیو جان به حکیمی,دوا درمونی,چیزی احتیاج نداری؟!جدیدا بدجوری خود درگیری پیدا کردی ؛اون از حذف کردن بستت اینم از این حرفات !!
64. سانی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۶
موسیوووو جان واقعا پاشدی در رو قفل کردی و فایل ها رو پاک کردی؟!!

65. بانو در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۷
دیشب تلفن خونه ما هم قطع شد..
با موبایلم هم اومدم زنگ بزنم وسطش صدای دو نفر اومد
.دوستم گفت : اومدن روی ما.
منم گفتم : وای.. کی بی اجازه اومد روی ما؟؟؟
66. سیما در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۷
سلام عزیزم خوبی؟
اشکال نداره بار اولت بود میبخشیمت!
منم بعضی وقتا اینجور میشم به کسی مشکوک میشم بعد پاکسازی میکنم بعد میبینم که نخیر خبری نیست بعد پشیمون از وقتی که هدر رفت!
67. علی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۸
حسابی درکت می کنم.مخصوصا اون قسمت پاک شدن فیلما.منم یه بار از یکی از دوستام خواستم تا یکی از فیلم ها رو از فولدر فیلمها،بعد از اینکه دید،پاک کنه.اونم نامردی نکرد و زد کل فولدر ۸۰ گیگی رو پاک کرد اساسی یه لیسم تهش زد!!!
حالا با چه بدبختی با ریکاوری ۲۰ گیگش رو برگردوندم بماند،حالا حسرت کدوم فیلمها رو میخوری آیا؟شاید بتونم یه کمکی کنم.
خلاصه اینکه تسلیت صمیمانه مرا پذیرا باشید.در ضمن علیک سلام!
ممنون از ابراز همدردیت!
68. لبخند در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۴
موسیو جان سلام
کلی خندیدم
تو بی نظیری موسیوووووووووووووووووووووووووووو
69. سروناز در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۶
اینهم از عوارض زیاد فکر کردنه .هوم؟
70. بنفشه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۴
ولی من توی دلم چیزی نگفتم؛ یعنی چیزی برای گفتن ندارم اصلا!! اصلا الآن چند دقیقه است که این پست رو خوندم و هنوز به خاطر فرمایشات گهربار شما در بحر تفکر غوطه میخورم!!
راستی، علیکِ سلام … !!
71. papary در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۶
اولا که

دوما که متوجه نشدم آیا زمانی که تلفن قطع بود این پست رو نوشتی یا بعدش؟
سوما بالاخره گرفتنت یا نه؟ می خوام بدونم تو تیلیفیزیون! میبینیمت یا نه
چهارما خوبه که تو پامیشی از خواب بالاخره، منکه اگه تانکم از روم بیاد رد بشه، ۴روز بعدش اگه نیاز به دست به آب داشته باشم از خواب پامیشم، اگر نه که ادامه میدم به خوابم
پنجما اگه اون هنرپیشه هالیوودی جسیکا آلبا بود، بازم میرفتی به کوه، همون کوهی که آهو که ناز داره؟
ششما علیک سلام
72. بابا برقی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۳
سلام
۱- ما رو باش که فکر می کردیم شب گیر چقدر موهای پر پشتی داره. شبیه به همین مشاور چان سو در بانو سوسانو! ممنون از این تنویر افکار عمومی که فانتزی ذهنی خیلی ها رو اصلاح کرد.
۲- شما که اینهمه مرتب دم از جسیکا جون می زنین چطور دلت اومد وقتی خودش با پای خودش اونم با دامن چین چین میاد طرفت بزنی به کوه و کمر و دریاچه؟؟!!! مگر اینکه حتی تو فکرتم از مادام گلابی حساب ببری که اون بحثی جداگانه است که باید دست مریزاد گفت به مادام گلابی(ولی این چیزی از گناه کفران نعمت موسیو گلابی کم نخواهد کرد)
۳- فیلم های نایابت واقعا جگر سوز ترین قسمت ماجرا بود. اقلا هاردت رو باز می کردی.بذار یه خاطره بگم.یه دوستی داشتم سال اول دانشگاه که لوازم طراحی رشته معماری می فروخت و در کنار اون! فیلم های تک سی دی هم به ملت میداد. یه شیر پاک خورده ای رفت و این دوست ما رو لو داد به مفاسد. مفاسد که اومده بود توی مغازه این دوست ما می گفت شصت و دوتا سکته ناقص زده بود. چون یه هارد ۸۰(قدیما خیلی زیاد بود ۸۰ گیگ) یه ویندوز بود و بقیه اش فیلم تک سی دی. برادران مفاسد اومده بودن و این بنده خدا هر چی التماس کرده بود اونا قبول نکرده بودن. خلاصه جهت ثبت مدارک جرم در پرونده برادران مانیتور رو ورداشته بودن برده بودن و دوست ما هم صداش در نیومد. بلافاصله هاردش رو جابجا کرد و یه هارد ۲۰ با کلی اهنگ های زیبا از برادر هلالی گذاشت جاش. خلاصه دوست ما اینجوری رها شد از بند “نیروهای ارسال جوانان به راه راست و بعدا به بهشت” .
موسیو جان شما هم باید کمی تامل می کردی واینجوری به راحتی ثمره یک عمر خون دل خوردنت رو به باد نمی دادی بخاطر یک توهم!
73. علا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۴
خسته نباشی پسرم!!
74. مودیبا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۲
بترکی پسر …. این همه وقت صرف کردی و این همه وقت ما رو گرفتی که سلامی کرده باشی؟ تازه آخرشم میخوای که ازت دلگیر نشیم؟
75. wc در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۳
مادام گلابی از کجا گیر بیاریم موسیو جان
76. سیدخندان در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۷
۴ تا فیلم ناقابل فک کردی چیو لو میده؟؟؟ واقعا از اون جوونهای امروزی هستی!! به دوستت سوظن پیدا کردی بعدشم میگی حلالش کن؟؟ اصن اگه می گرفتنت خودت اولین نفری بودی که شکست مسلمانان در جنگ احدو گردن می گرفتی!!! من که میدونم
77. بهار در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۹
مگه جواب سلام واجب نیست؟؟؟؟
عیلکم سلام موسیو جان
از قصد که ننوشتین «عیلکم»؟ هوم؟!
78. مهرنوش در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۵
الان که اینا رو گفتی منم یادم افتاد که هر وقت اومدم اینجا کامنت بذارم سلام نکردم.
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام مستر گلابی!
79. مریم(مامان آوا) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۹
من یه چی رو نفهمیدم بدون تلفن چطوری اومدی تو اینترنت؟؟؟(خیلی خنگم من؟)
ولی خیلی باحال بود.
ببین ….پست قبلی رو میشه برای طرفداران پر و پا قرص “گلابی ” بذاری؟؟؟؟؟جون من؟؟؟؟(آیکون دست روی ریش و سبیل کشیدن با یک کله کج و لبخند ملتمسانه)
باور کن موقعی که این پست رو مینوشتم تلفنمون وصل شده بود، باور کن، باور کن، باور کن، باور کن … باور کنیـــــــد!
80. تینا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۵
سلا موسیو
میگما حالا که به سلامتی هنوز آزهد و خرسند در حال زندگانی میباشید
از اون دوستتون که ظنی بی جهت بهش برده بودین عذرخواهی کردین؟
همون دوستی که فکر کردین راپورتتونو داده!
81. فرزانه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۵
می گم که مگه adsl تلفن نمی خواد!!!!!! پس چرا من وقتی تلفنم قطع می شه adsl هم قطع می شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکی توضیح بده!
در جواب به بقیهی کامنتها توضیح دادم!
82. لیدی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۳
تلفن قطع میشه اینترنت شما کار میکنه؟
البته من ای دی اس ال ندارم
ولی فکر کنم باز هم بی نیاز از تلفن نباشه
البته نمیدونم واقعا ها.
ADSL هم با قطع شدن تلفن، قطع میشه!
83. ساسان افسری در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۵
شما واجباتت را انجام بده عزیز دل برادر ، انجام مستحبات بماند برای آنها که … استغفرالله!
84. من خودم هستم در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۸
وای جواب پارسا رو خیلی عالی دادی خیلی

همچنان دارم میخندم!!!
چقدر تو با ادبی پسر…اون همه خواننده عربیو ول کردی اومدی به ما سلام میدی!
ای ول
تو تو موقعیت های ترس قرار بگیری فکر کنم شکوفا میشی و میترکونی…
85. سالی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۹
nazaram kosh? taeid nashod
خصوصی گذاشته بودیش و راستش منم نظرای خصوصی رو بعد از خوندن پاک میکنم … اگه میخوای دوباره نظرت رو بذار …
86. من و تو در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۸
87. ریبار در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۱
سلام.
چقد سلامت طولانی بود.
88. ریبار در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۹
راست بگو. واقعا پاشدی درو قفل کردی،فایلارم پاک کردی؟ واقعا؟
89. جودی ابوت در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۱
علیکم سلام
شما لطف دارین
موسیو گلابی اجازه هست ؟
اگه ناراحت شدین حذف کنید این قسمت رو
میلادت مبارک سپیدترین امید
امیدترین زیبا
و زیباترین سکوت
****


خاطر خود را تسلی می دهم !
90. ... در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۲
خب تشکر !!
لبخند پنبه ای.
91. ریحانه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۵
متشکریم موسیو . هم بابت سلام ، هم بابت اینکه پاشدی ! هیچکی ندونه من یکی از سختی های این کار خوب میدونم
92. بت در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۱
سلام موسیو!
:)) چه اتفاق جالبی! فکر میکنم با اینکه قضیه تلفن ها سو تفاهمی بیش نبود اما شوکی بهت وارد کرد که چشمهایت را شست و حالا زندگیت رو جور دیگه میبینی. که البته به قیمت اطلاعات روی کامپیوتر تمام شد. ولی فکر میکنم می ارزه. اولین تاثیرش اینه که یاد سلام کردن به ماها افتادی!
ولی اشتباهی شنیدی من که توی دلم هم همین ها رو گفتم که برات نوشتم.
93. بانوی نقره ای در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۳
وای حال میکنم باید تو این پستم واسه کامنتا یکی در میون توضیح بدی که (به خدا تلفنمون وصل شده بود و از این حرفا!)
آی کیف میده!آی ما خوشحال میشیم! هی باید جواب تکراری بدیD:
94. مجتبی ( وروره گیــــس ) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۴
علیکم السلام و رحمه الله و برکاته ، الحق و والانصاف گاهی شیرین می زنی !
95. آن شرلی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۰
پس جواب سلام ما یادتون نره واجبه
سلام
باز خوبه که این اتفاق باعث چنین کشف مهمی شد وگرنه اون دنیا یک راست می رفتین جهنم که جواب این همه سلام را بی پاسخ گذاشتین
96. سمیرا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۵
خیلی باحالی
97. جواب بده در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۷
آیا شما خیلی لاغر هستید؟
فکر نمیکنم خیلی لاغر باشم، چطور؟!
98. شیما در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۹
سلام!!
این چی بود؟
طنز؟
سیاسی؟
تخیلی؟فانتزی؟
یک سوال مهم:اگر جسیکا آلبا هم بود می آمدی و اینجا برای خوانندگانت می نوشتی ؟
99. نقش ونگار در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۱
سلام
موسیو گلابی عزیزم
توهم زده بودی !!!
از نظر من با اینکه پست قبلی را که از ته دل می بود برداشتی هنوز حالت خوب است و می شود به چشم یک گلابی نگاهت کرد
هر وقت یادم می افتد خانما در صدا وسیما با مانتو روسری می روند زیر دوش فقط رنگش شاد تر است خنده ام می گیرد .
شاد باشی و پایدار
100. Olinda در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۹
نسخهء سانسور نشده ء وبلاگ موسیو گلابی را در وبلاگ “ترشحات مغزی من”با آدرس ebgh.blogfa.com مشاهده کنید !
پ.ن:
۱-منظور از من , من نیستم!
۲-منظور از سانسور , اینجا یه نوع لفافه! والا نه اینکه موسیو سانسورچی باشند!
یعنی اگه حرفهای من از لفافه خارج شه، چنین پستهایی میشه؟!
101. مسافر تنها در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۱
جواب سلام واجبه
سلام
من اگر جای شما بودم احتمالا کیسم رو از پنجره پرت میکردم پائین
چون اونقدر اطلاعات دارم که نشه به سرعت پاکش کرد
آخه عادت دارم راحت ترین راه حل رو انتخاب کنم
102. یه بنده خدا در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۸
یه نفر به کمک من و تو نیاز داره…
103. نقش ونگار در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۹
سلام
مردهای ایرانی از جمله محاسن( ریش نه ها ) شان قوه تخیل بالاست!!!!
مخاسن دیگرشان بماند
سلام
مردهای ایرانی از جمله محاسن( ریش نه ها ) شان قوه تخیل بالاست!!!!
مخاسن دیگرشان بماند
سلام بانو جان
خوب مرد های ایرانی از جمله محاسن شان (ریش نه ها) قوه تخیل بالاست
بقیه اش ناگفته بماند بهتر
104. بهار (سلام تنهایی) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۶
پستت رو خوندم ..تمامه کامنتها هم خوندم هر چیزی هم که می خواستم بگم دوستان گفتند ..پس من دیگه چیزی نمیگم جز این که …ببینم تلفنت قطع بود چطوری به اینترنت کانکت شدی ؟؟؟
ببین داد نزن !!!خودمم از این سوال تکراری تو کامنتات اینجوری شدم الان
..
چرا من تا حالا متوجه سلام نکردنت نشده بودم ؟؟؟
105. رها(دختر اسفند) در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۱
موسیو جان شکسته نفسی میفرمایید جناب،با وجود این همه طرفدار باز هم تصور میکنید که وبلاگ نویس بزرگی نیستید؟! حالا از این حرفها گذشته میخواستم بپرسم مهندسی صنایع خوندن با نام “موسیو گلابی” چه سنخیتی میتونه داشته باشه؟! باور بفرمائید که کلی فسفر سوزوندم که بتونم ربطشو بفهمم ولی نشد که نشد!!! حالا چرا گلابی؟! البته شما مختارید که جواب بدید یا ندید…در ضمن اگر روزی خدای ناکرده زبانم لال گوش شیطان کر !!! توسط سربازان گم نام دستگیر شدید میتونید روی کمک من به عنوان یک وکیل دادگستری حساب کنید،حداقل کاری که میتونم براتون بکنم اینه که هنگام پخش اعترافات ازشون میخوام که صورتتون رو شطرنجی کنن!!!
ممنونم از بابت صورت شطرنجی، اما چه جور شطرنجی؟!!
106. Slim shady در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۳
salam mosio. adrese blog ro nmikham ha! umadam ye arze adabi konam hamintori
107. رهگذر در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۵
یه بار دیگه گذرم به اینجا افتاد و کلی خندیدم..
ابطحی به میرحسین میگفت هندونه سربسته!… نیست که ببینه دوستای خودشم مث هندونه بریده شده ان!!!!
108. مرحومه مغفوره در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۶
گلابی جان سلام
به نظرم برو بخواب
نکنه مثه همسایه مادام گلابی اینا باشی که تا نصفه های شب صدای شطرنجشون نمیذاره مردم بخوابن!!!!!
109. گیلاسی در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۵
چیه می خوای برات عربی برقصم سلام علیک بکنم !! یه بار به تو جدی سلام کردیم ها :|
یعنی تا حالا همهی سلامهایی که کرده بودی شوخی بود؟!
110. دروغگوی خوش حافظه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۸
میگم موسیو!
حالا که پا شدی برو ج.ی.ش هم بکن!
بعدش!
آدم شب که میخوابه آخرش بای بایی شب به خیری چیری می گه!
این هم خوش یه پست می شه
111. زن پدر 19 ساله در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۶
فکر کردم آخر داستان یه اتفاق مهم می افته!
(:/
خب یعنی اگه می گرفتنت و لپ تاپتم می بردن قادر به بازیابی اطلاعات پاک شده نبودن؟
+فکر می کردم فقط سیم کارت من قاطی داره پس مشکل از سرزمین من است!!
112. هنگامه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۵
سلام گلابی جونم فکر کن اگه میگرفتنت میبردنت کهریزک و …!!!
113. مارینا در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۴
ای باب من سه ساعت نطق کردم چرا قاط زد
114. یادداشت های یک کردکویی در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۳
سلام با اجازه شما پست “حکایت شوهر دادن خاله سوسکه!” را در وبلاگم لینک دادم ….خواستم اینجا بگویم تا خدایی نکرده سوءتفاهم نشود.
ممنونم، لطف کردین …
115. بهار در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۸
علیک سلام
با نظر شهرزاد از یه جهت دیگه موافقم اینکه نتونی جواب این همه کامنت رو بدی یا گاهی یه سری به وبلاگ کامنت گذارانت بزنی خب مسلمه
اما…
بیخیال
در هر حال من در کل ۳ تا وبلاگ می خونم که یکیش همیشه وبلاگ شماست و لذت می برم
از اون نظر من هم با شما موافقم و از این بابت متأسفم … در ضمن ممنونم!
116. pardis در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۲
na khob in saat bidar mishim :P
117. فرانی در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۰
سلام.
جدا به نظر می رسه که جونت در خطر باشه. اول که هی فرت و فرت برقتون میره بعد هم که اینطور. من به جای تو بودم سریع تغییر مکان می دادم. لو رفتی.
118. روژانو دلجو در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۱
واقعا احساساتمونو جریحه دار کردی
. . .
اشک تو چشام جمع شد. . .
به قول نیما دهقانی برای شفای همه ی بیماران یک دقیقه سکوت.
(منظورم شما نبودین سوءتفاهم نشهااا)
119. خانوم اسمارتیز در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۶
اولاً که شما سرور مایی.
دوماً که خیلی این پست صمیمی و مهربونانه بود …
انگار تو گوش ٍ خواننده ها صحبت میکردین موسیو!
120. خانوم اسمارتیز در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۶
سـلام …
یک دفعه الان به ذهن رسید!
این که شما ۵ و نیم صبح ارزش قائل شدی و سلام کردین … خب منـم اومدم عرض ادب کنم سلام کنم!
ســــــــــــــــــــــــــلام …
121. خانوم اسمارتیز در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۲
واقعاً هوش به درد همچین موقع هایی میخوره آ…
آدم منظورو خوب متوجه میشه … بعدش سئوال و سوتفاهم پیش نمیاد!
البته بی ادبی نشه … منظورم به کسی نیست :|
122. سوری در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۹
چند نفر از پرنورترین رقصندههای عرب با تمام تشکیلات توی اتاق بغلی منتظرت هستند از ……مسیو با این سلیقه ات !حالا چرا رقصنده ی عرب ؟!!!!!!!!
سلام علیکم پسرم .
123. خانوم حنا در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۸
پستات همیشه عالین … من همه پستارو می خونم ولذت می برم ازتک تکشون
124. آرپـی در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۴
من هم شبا تا صبح بیدارم.
شب هم نعمتیه …
اگر بخوام بمب هم توانایی بیدار کردنمو نداره!!
یعنی بیدارم اما … نمیتونم حرکت کنم!!
125. جیرجیرک در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۵
حالا دستو روتو شستی فرتی نشستی پشت کام؟
126. شب نویس در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۹
علیک سلام موسیو
به به ما چه موسیوی شجاعی داشتیم و خبر نداشتیم! خیلی بامزه بود که در رو هم قفل کردی.
127. تی تی در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۷
سلام علیکم و رحمه اله
128. vertigo در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۱۳
eeeeeeeeee pas shabgir zende hast ey baba koli negaranesh shode bodim
129. یه پسر جوون در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۲۹
درود و دوصد بدرود بر نیکوترین ” آمرود ” زمانه
اندر وصف اشتیاق حقیر به نگارشات ثقیل و فصیل گلابی کرام همین کفایت که طی چهار الی پنج ساعت نگارشات آنجناب را جملگی بلعیده و به فیض اکمل رسیده و از برای مستفیض شدن دیگر یاران جنابعالی را لینکیده و در ازین بابت به خویشتن بالیده ایم
باشد که گلابی عزیز ز کنج چشم خویش ما را بدیده و در صورت صلاحدید دستی از برای رفاقت و صمیمیت و ارتقا این حقیر بر سر ما کشیده و …
لطف نمودید همی!
130. سروش در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۰۴
به نظر من برای اینکه زود از خواب بیدار بشی تنها کاری که می تونی بکنی سعی و تلاش…البته نیت یاد نره
به ما هم سر بزن…
خوشحال می شیم اگه منت سر مون بزاری….
http://www.qomod.blogfa.com
131. خانوم آبنبات در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۲۳
معمولا تا نصفه شب بیداریم موسیو!!
کی خوابش می برد این روز ها!
132. سرتق در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۳۹
داداشم همیشه بهم سفارش می کرد اگه کسی تو خیابون خفتت کرد که دوچرخه ات رو بدزده خیلی محترمانه پیاده شو دو دستی تقدیمش کن..یه تشکر هم بکن بیا خونه..چون خرج ایمپلنت یه دندون شونصد برابر قیمت دوچرخه است(مغز اقتصادی رو داشتید؟!)..شما هم موقع دستگیر شدن زیاد تقلا نکنیدااا..اصلا همون اول همه ی اعترافتون رو بکنید..دو تا مزیت داره هم وجدانتون راحت میشه..هم دچار مهرورزی محکم نمیشید..من خیلی تحت تاثیر شجاعتت قرار گرفتم موسیو مخصوصا اون تیکه ی در قفل کردن
133. R9hi در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۱۴
سلام

یه واقعیتی رو میگم به دل نگیر، باشه؟
چن تا از دوستام که اوین رفته بودن مهمونی وقتی برگشتن اولین چیزی که به من گفتن این بود که:
“هرکی که دیگران رو متهم به جاسوس بودن میکنه خودش حتما جاسوسه…”
سربلندباشی
134. عاطفه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۶
سلام
ممنونم که به بلاگم سر زدید
راستش من اولا میومدم نظر میذاشتم تو بلاگتون دیدم جوابی نمیاد دیگه نذاشتم
اما تمام پستاتون رو میخونم حتما
مشگل از شماست بلاگ یا همون قالب من مشگلی نداره
سبز باشید بازم تشریف بیارید خوشحال میشم
یا حق
135. سوراخ سیاه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۲
یعنی فکر میکردین که متعلق به مادام گلابی هستین
خب متعلق به مایید دیگه!!

.
.
خب تلخ بود دیگه…
ممنون که اومدین واقعا خیلی خوشحال شدم
136. نارگل در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۹
علیک سلام.
چطور تلفن ها و موبایلت یه دفه همزمان قطع شده بودن؟! حالا بازم جانب احتیاطو از دست نده شاید هنوز خطر تهدیدت می کنه خدایی نکرده.
137. لیلا در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۹
خب خدایی یه جوری نوشتی که واسه همه این فرض به وجود میاد که هنوزم تلفنت قطعه! و هر لحطه منتظری بیان ببرنت! یه جورایی اشهد از سر و روی پستت می باره!!! :)
.
ما که چیزی بارمون نیست اما میگن یه برنامه ای هست کامپیوترو بر می گردونه به چمی دونم یه روز قبل! یا همچون چیزی! شاید این کمکت کنه!
.
در ضمن من هنوز درگیر حل مشکل فیدم هستم.. خبری ندادم که درست شده به خاطر این بود! نگی یهو کارم راه افتاد رفتم که رفتم و اینا!
138. نسیم اندیشه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۰
از شما دوست عزیز وبلاگ نویس دعوت می شود در نشست وبلاگ نویسان قمی با موضوع نقش وبلاگ نویسی در توسعه فرهنگی به جمع دوستان وبلاگ نویس خود بپیوندید.
زمان: چهارشنیه ۲۸مردادماه. ساعت ۱۸تا۲۰
مکان: انتهای خاکفرج. جنب نمایشگاه دائمی استان. فرهنگسرای جوان. سالن کنفرانس
این برنامه به همت انجمن نسیم اندیشه (دانشجویان قمی سراسر کشور) برگزار می شود.
ولی من که قمی نیستم خب!
139. رضا 206 در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۸
ولی من احساس می کنم این پست رو نوشتید تا پست تلویزیون ایران رو بپوشونید….و هی بقیه گیر ندن که چرا پاکش کردی…به هر حال خیلی قشنگ بود….مثل همیشه خندیدیم.مرسی!
140. رضا 206 در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۳
ولی من هنوز تو کف اون پست قبلی هستم!
141. طه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۳
ولی حیف شد

اگه میومدن می گرفتن شما رو
میومدیم اینجا روی شکم گرد قلنبه گلابی جون یک شکم بند سیاه می زدیم
و کامنت ابراز همدردی
و وسیله ایاب و ذهاب هم محیاست
و حضار
جمعیا فاتحه مع الصلوات
142. سمیه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۴
علیک سلام
موسیو جان یه پیشنهاد می تونی تو اون تو ضیحات وبلاگت آخرش بنویسی
سلام ! اینجوری دیگه عذاب وجدانت یهو ورقلمبیده نمی شه
143. مهران - بوی خاک و بلوط در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۶
سلام … چه جالب … من هم همین چند سال پیش نوری بهم نازل شد ..ولی از خواب پریدم … به نظرم همینجوری یه چیزی نوشتی برای رفع کتی … نه؟؟؟….
144. زهراسادات در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۶
تشکر
145. سالی در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۰
یکم بی ربط: با یه نرم افزار خیلی ساده فایلهای پاک شده از روی هارد قابل بازیابی هستند… مگه این که هارد رو در کل فرمت بکنی.
146. پسر خوب در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۵
آسوده بخواب گلابی جان،ما بیداریم!!!
147. پسر خوب در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۰
گلابی جان واقعا فک کردی کدوم ماموری حاضر میشه گلابی به این خوشمزگی رو دستگیر کنه؟!!!
148. رها(دختر اسفند) در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۲
موسیو جان چه جور شطرنجی یعنی چی؟!!!!!
چند نوع شطرنجی کردن وجود داره واسه ی عدم شناسایی در هنگام اعتراف گیری:
۱)به تصویر در آوردن تمام هیکل و تن و بدن شما به جز صورت که این هم دو نوعه: الف)قرار دادن یک کادر سیاه بر چهره،۲)مات کردن تصویر در ناحیه ی صورت!
۲)در هنگام تصویر برداری از شما خواسته میشه که با دستتون چهرتونو بپوشونید!
۳)در هنگام تصویر برداری شما پشت به دوربین می ایستید!
از آنجا که دموکراسی در حد لالیگا بر اوضاع دادگاه های ما حاکمه انتخاب با شماست!
آخه توی این وبلاگ کلمهی «شطرنجی» یه معنی دیگه هم داره!
149. هایدی در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۳
دقیقاًدیروز تلفن خونه قطع شد و همین فکرا اومد تو سرم..البته از خودم که مطمئنم ولی هرگونه آشنایی با آقای همسر رو تکذیب می کنم!
150. نهال در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۶
پس معلوم پا قدم من خوب بوده که از وقتی تصمیم گرفتم خواننده جدیتون بشم شما هم سلام می دید
پس علیک سلام
151. مریم در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۷
آخی! واقعا چقدر خوبه این رعایت و ادای احتارم کردنت به مخاطب… حالا دیگه میشه گفت حرف نداری پسر خوب!
دیگه سلامت رو هم که کردی… حالا برو با خیال راحت بخواب و خوابهای خوب ببین!
152. رها(دختر اسفند) در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۰
خیلی خب…من که تازه واردم و معنی اصطلاحات شما عزیزان رو که یکیش هم “شطرنجی” هست رو نمیدونم! ببخشائید بر من! اگر دلتون خواست معنیشو بگید تا ما هم مستفیض بشیم.اگر دلتون نمیخواد بگید هم که گمان نکنم مشکلی واسم پیش بیاد! پاینده باشید قربان…
راستش توضیحش خیلی طولانی و سخته، ضمن اینکه ادب هم اجازه نمیده معنیش رو به صورت واضح بگم! اگه فرصت کردین سری به نوشتههای قبلی بزنین تا متوجه معنیش بشین وگرنه بهتون اطمینان میدم که چیز زیادی رو از دست ندادین!
153. محسن در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹
حس میکنم دیگه کم آوردی… دیگه چیز جالبی برای رو کردن نداری…یعنی هر چی داشتی تا قبل از ۱ سالگیه وبلاگت داره ته می کشه … و حتی حالا مطلبی می نویسی و بعدش پاک میکنی… از مادام می خاهی برات مطلب بنویسه … یا از خواننده های وبلاگت میخوای برات مطلب بنویسن…(از کجا با تو آشنا شدن رو می گم..). می دونم نوشتن کار واقعان سختیه مخصوصا اینکه خیلی خوب هم شروع کرده باشی… ولی پیشنهاد میکنم به روند نوشته هات دقت کن نمیخوام بگمخوب نیستند ها ولی عالی نیستند. مرخصی بگیر … سفر برو … مطالعه کن.منم مثل تو گلابی خوندم….
مشکل از اینه که وسواسم در نوشتن زیاد شده و همچنین محدودیتهایی بهم اضافه شده که قبلاً نداشتم: خوانندههای بیشتر و شرایط خاصی که توش هستیم … البته بهتون حق میدم که اینطور فکر کنین چون احتمال میدم وبلاگ نداشته باشین یا وبلاگتون به اندازهی وبلاگ من شناخته شده نباشه … امیدوارم جملهی آخرم تعبیر به غرور نشده باشه، البته خیلی کم امیدوارم!
154. دخترک تنها در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۱
دمت گرم
وبلاگ باحالی داری
یه سری به منم بزن
155. پـــــوریــــــا مــــنــــزه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۱
احتمال حمله موجودات مریخی بوده!
شایدم فیلم جنگ ستارگان رو دیدی!؟
156. سارا کوانتومی در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۴
خوب دستت درد نکنه.
157. گردونه در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۶
158. مهدیس در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۱
عالی مثل همیشه
به منم سر بزنین
159. ناهید میس در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۴
کاش فقط توی دلمان از آن چیزها میگفتیم !
کوچکترین چیزی که گفتیم “سلام و مرض” بود.
کوچکش که این باشد خودت حدس بزن بزرگش چیست.
ناموس مردم رد میشود و گرنه میگفتم
160. خانوم آبنبات در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۸
خداحافظی نکردین موسیو!! شاید یک نفر فکر کند این پست ادامه داشته و او نابینایی نصفه نیمه گرفته است!!!!!!!!
یا ان که دیدن ادامه ی این پست چشم بصیرت می خواهد.
حالا کدامش است؟!
ادامهی پست؟ تموم شد دیگه، همین بود!
161. پاستیل در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۹
سلام!


من گلابی دوست دارم!
——————————
اولین بار هست که میام اینجا!
این پستت رو خوندم!
جدآ دیوونه ای!
162. پاستیل در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۲
من این قدر خوشم میاد از آدمایی که نظرای وبلاگشون تآییدیه می خواد!

فقط نمی دونم چرا دلم می خواد خفشون کنم!
163. امید در ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۲
سلام قهرمان ، یه سوال …… چه طوری توقسمت لینک هات اونایی که به روز می کنند به طور خودکار میان بالا ؟؟؟
از این لینک استفاده کن و ببین کمکی بهت میکنه یا نه:
http://farazjoon.blogspot.com/2008/12/blog-post_30.html
این یکی هم خوبه:
http://www.iranmyland.blogfa.com/post-106.aspx
164. ردا در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۸
انگار من دیر رسیدم
ولی خداییش پست ها رو میخوندم وقتی آپ میشد اینجا 

غرض عرض سلامی بود به موسیو که الحمدالله به جا آورده شد, سلام که دیر و زود نداره!
اااااااااااااااااااا سلام نکردم که!
سلااااااااااااااااااااااااام
165. سلام در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۱
یه سوال:قبلا لبخند پنبه ای توی پیشنهاداتون بود الان چرا نیست؟
دلیلی خاصی نداره …
166. الهام در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۱
167. فندق کوچولو در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۴
موسیو سلام
من یه دوستی داشتم که پدرش رو در سال شصت به جرم در دست داشتن یک روزنامه سیاسی به مدت دو ساعت دستگیر کرده بودند بعد هم چون فهمیدن طرف یک مهندس صنایع است (و در اصل فقط یه گلابیه) و روزنامه رو گرفته تا بندازه کف ماشینش آزاد کردنش.بیست سال بعد یعنی سال هشتاد دوستم کیف پولش رو که اتفاقا عکس پدرش در اون بود گم کرد و تا یک ماه در خونشون عزاداری بود که اگه این عکس رو سربازان امام زمان پیدا کنند حتما بابا رو می برن و میکشن،نمیدونی من چه تلاشی کردم تا به این خانواده بفهمونم که بابا اگه باباتون کشتنی بود خب همون موقع می کشتنش نه حالا که بیست سال گذشته!…القصه فکر کن اون بابا به خاطر یه روزنامه بیست سال درگیر بود حالا شما به خاطر این پستها و شبگیر آزاری ها و تقلبات پی در پی در رای گیری چند سال درگیر خواهی بود؟!!!! الله اعلم.
168. مژگان در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۵
علیک سلام
آمدم بگویم هیچ می دانستی گاهی تنها پنجره امیدی برای بازگشت به دوران قبل از دپرسینگ؟
169. متین در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۱
سلام قربان
با ! قهر کرده اید ؟
آخر چند وقتیست که زیاد ازش استفاده نمیکنید و یا اگر هم بخواهید بیاوریدش در گود با کلی لفافه می آوریدش = (!)
+ کلن رسم است . ما فقط کافیست دو روز نباشیم . چه خبر میشود دنیا . دارم به خودم شک میکنم . باید بیشتر فکر کنم ببینم روز انتخابات کجا بودم که نبودم !
!!!!! قهر نکردم باور کن! در ضمن وقتهایی که بخوام علامت تعجب رو در بین جمله استفاده کنم اون رو داخل پرانتز قرار میدم … البته نه اینکه فقط من این کار رو بکنم، علامت تعجب رو هر کسی که بخواد داخل جمله استفاده کنه حتماً باید داخل پرانتز قرار بده، این یه قانونه نگارشیه!
170. شهرزاد در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۱۶
گلابی سلام
دیدم سلام کردی ،جواب سلام هم واجبه.
171. نگین در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۳۸
سلام گلابی.میشه من باز حرف بزنم؟!خسته شدم از دستت!چرا انقد باحالی که مجبورم میکنی همه آرشیوتو بخونم!به خدا من کارو زندگی دارم!


172. هانیه در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۹
سلام سلام صد تا سلاممممممممممممممممم !!!
173. مریم(مامان آوا) در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۱
مرسی بابت کامنت محبت آمیز انگیز ناکی که برام گذاشتی….
174. ستاره در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۷
سلام
175. علی ودایع در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۷
بونژوق موسیو
خیلی وقت بود بهم سر نزده بودیم ؛ تو کوچه پس کوچه های خاطرات قدم می زدم گفتم یه سری بزنم و ….
176. کدو تنبل در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۳
سلام دوست من…
اولین باری بود که وارد وبتون شدم… ((یکی از دوستان معرفی کرد))
وبتنون خیلی جالب …
امیدوارم که دوستان خوبی برای هم باشیم.
کدوتنبل.
177. بهار در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۷
مصاحبه ها چی شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
178. فاطمه در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۸
سلام
خب یه ذره مخت…
خب راس میگم دیگه…خودتم میدونی…
…
همین دیگه
179. لیلی در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۶
علیک سلام
180. مصلوب در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۴
فقط می گویم فیلم هایت حیف شد این وسط..
181. توپول غاز در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۴
واقعا بیدار کردنش غیر ممکنه
حتی ما با یه بطری آب یخ هم امتحان کردیم!حتی چشمشو هم باز نکرد!!!!
عجیبه!
182. حسین در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۴
سلام گلابی… خوبی؟
خیلی ازت سوال دارم باید خصوصی بپرسم… ؟
موافقی؟
چه سؤالیه که عمومی نمیشه پرسید؟! به هر حال موافقم!
183. زهرا در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۳
وای حتی فکر اینکه یهو خدایی نکرده موسیو گلابیمون از دست بره ناراحتم می کنه!
موسیو جان بادیگارد بزار واسه خودت کم شخصیتی نیستی که!
سلام!
184. المیرا در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۵
سلام عزیزم … خوبی ؟! …وب خیلی جالبی داری اگه دوست داشتی منو لینک کن بعد خبرم کن تا منم لینکت کنم … فعلا بای







185. Olinda در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۴
موسیو گلابی:یعنی اگه حرفهای من از لفافه خارج شه، چنین پستهایی میشه؟!
نه! انگار خیلی فاصله هست تا اون پست ها, و من اون “شرم و حیایی “که در موردش همیشه داد می زنی را تازه تو نوشته هات لمس می کنم!
البته ۷ سال اختلاف سن هم باید با اون نویسندهء محترم را در نظر گرفت و باید به خودتون در آیندهء هر چند دور امیدوار باشید!
186. bony در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۰
منم یادم اومد تاحالا تو کامنتا سلام نکردم موسیو!یا کردم؟!
نکردم؟!کردم؟!می کنم!
آقا سلام,احوال مبارک؟ایام به کام(!)
187. پت ومت در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۶
سلااااااااااام ….به وب ما اومدی ؟اگه اومدی کامنتت کو برادر ؟؟؟؟؟به ما هم سرکی بزن …نمیدونم که تو پستای قبلی جوابمو دادی یا نه ؟؟؟چون کامپیوتر بنده چند روزی بابنده قهر بودن نتونستم بیام ..شب میخوای میخوابی مسواک یادت نره ..بای
188. نوشین در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۳
قسمتهایی از سخنان دکتر محسن سازگارا
…
189. نوشین در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۴
قسمتهایی از سخنان دکتر محسن سازگارا
…
190. نوشین در ۲۸ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۵
…
لطفاً برای اطلاعرسانیهای اینطوری فقط لینک خبر رو بذارین نه متنش رو، ممنونم!
191. معترض! در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۸
خیلی بدین شما! من هنوز اون پستی که حذف کردینو نخونده بودم!
192. شادی در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۲
سلام…هر بار میومدم وبلاگتون میگفتم این موسیو گلابی چه جوری همه این کامنتا رو میخونه…الان که این صد و چند تا رو محض فضولی خوندم فهمیدم چه جوری…به هر حال خسته نباشید واقعا…
یعنی از خوندن این کامنتا به چه نتیجهای رسیدی؟ نگرفتم چی شد!
193. (-: در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۵۴
۱- جلوی در ، دوربین مدار بسته نصب کن. در کوچیکه رو می گم.
۲- یک مسلسل اتومات ۲۵ M K 60 با خشاب اضافه هم بالای پله ها بزار.
۳- سعی کن از درگیری مستقیم بپرهیزی. اما اگر درگیری شد از الفاظ رکیک استفاده نکن چون: ادب مرد به ز دولت اوست
۴- دروغ نگو. دروغگو دشمن خداست.
۵- به فقیران و در راه ماندگان کمک کن
۶- هر چه را خود می پسندی برای دیگران هم بپسند!
194. اراکده در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۷
سلام یه ترجمه کردیم استاد
میشه یه نیگاه بندازید
195. مهرنوش در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۶
یه سوال فنی موسیو گلابی!
وقتی من یه پست می زنم بعد پشیمون میشم ثبت موقتش می کنم شماهایی که گوگل ریدر دارین می تونین پست هامو بخونین؟!!
اگه پستت رو اول ثبت کنی و بعدش پیشمون شی و ثبت موقتش کنی تا یه مدتی باقی میمونه و بعدش حذف میشه به نظرم …
توضیح: تأخیر در جواب به خاطر این بود که مطمئن نبودم چه اتفاقی در اینجور موارد میافته و میخواستم از یکی دو تا آدم مطلعتر بپرسم … اما در کمال تأسف متوجه شدم که اونها در بهترین حالت، اطلاعاتشون به اندازهی منه!
196. الهه در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۸
سلام بر موسیو گلابی دوست داشتنی. بازم مثل همیشه عالی بود. این اولین بارمه که نظر میذارم.
۱- اولش اینکه بزودی اولین بلاگم رو تاسیس میکنم. امیدوارم ما رو هم فراموش نکنی.
۲- دوم اینکه مرد هوشمندو تو لینکات نمیبینم. البته حق هم داری. یارو تازه واردده ولی واقعاً مثل شما خوش سخنه. خواستی برو ببینش اینم آدرسش
http://www.hooshmardaneh.blogfa.com
3- حالا بگذریم. به نظر تو من چه موضوعی رو انتخاب کنم و تو وبلاگم بنویسم. ممنون میشم بهم جواب بدی منتظرتم.
اگه نظر من رو میخوای میگم که در هر زمینه و موضوعی که خودت راحتی بنویس … اینکه خودت رو به یه چیز خاص محدود کنی به مرور اذیتت میکنه …
197. یهار مهرگان در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۹
سلام به روی ماهت . حالا راحتتر شدی ؟؟
198. محیا در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۵
موسیو من یه سوال دارم! چه جوری وقتی تلفن وصل نبود به اینترنت وصل شدی ؟ =)) مگه وقتی تلفن قطع بشه ای دی اس ال هم قطع نمی شه! =))
خیلی اتفاقی تصمیم گرفتم چند تا کامنتت رو بونم.بعد هر کدوم رو می خوندم این سوال رو پرسیده بودن
گفتم منم بپرسم یه وخ از قافله عقب نمونم 
سلام دوست عزیز!
199. باران در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۱
سلاممممممممممممممممم موسیو گلابی
خوبید؟
اولین باره به وبلاگه شما می یام
ولی وبلاگ جالبی دارید
از وبلاگایی که در مورده مسایله خودشون می نویسن خوشم می یاد
خیلی جالبو دوست داشتنین
به منم سر بزنید
من منتظرتونم
200. شادی در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۸
به این نتیجه که جنابعالی چه حوصله ای دارید موسیو که هر بار این همه کامنتو میخونید و اگر نیازی باشه پاسخ میدید…ولی مسلما این همه لطفی که بهتون دارند رو نمیشه بی پاسخ گذاشت ..به هر حال امیدوارم موفق تر باشید و محبوب تر…
201. مهرنوش در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۸
خیلی ممنون که جواب دادین!باورم شد که واقعا” همه کامنت ها رو می خونین!!!
202. نیلوفرانه در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۹
و علیکم السلام برادر گلابی
من اگه بچه ای مثل تو داشتم عمراااا زحمت کتک زدنشم به خودم نمی دادم بلکه می زاشتم انقدر خواب بمونه و از مدرسه عقب بیافته تا خودش یاد بگیره باید سر وقت بیدار شه … از طرف من به مامان سلام برسونید و بگید که خیلی باهاتون نرم برخورد کردن قربان
203. سالی در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۶
204. کودک فهیم در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۹
سلام.من تازه اومدم به وبلاگت.جالب می نویسی و می شد حدس زد از این حسن شهرتی که داری. امیدوارم همیشه موفق باشی.
205. علیرضا(مردی از مترو) در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۲
سلام
عجب حکایتی شده این داستان “شطرنج” شما
حالا از کجا به این کلمه رسیدی
(یه چیزی تو منایه پست من و محسن و …)


من چند وقته هر موقع تخته شطرنج میبینم یا اسمش رو جلوم میبرن یه جوری میشم
موفق باشی
206. نسرین در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۵
اون عکست که بعد از اعتراف به نمایش عموم در اومده دلم رو کباب کرد و به آتش کشید ! چه کشیده ای ای گلابی خائن ؟
207. نسرین در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۹
اون عکست که بعد از اعتراف به نمایش عموم در اومده دلم رو کباب کرد و به آتش کشید ! چه کشیده ای ای گلابی خائن ؟
208. کاوشگر در ۲۹ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۲
سلام خوشحال میشوم سر بزنید
209. نیکو در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۸
نمی دانم گلابی جان دیگر اینجا چه خبر شده ؟ یا من کور شده ام یا بلاگفا دیوانه شده!!!! کامنت های من گم می شود!!! راستی چرا دیگر به من سر نمی زنی؟؟؟ یعنی این قدر سرت شلوغ شده؟؟ یا رفته ای به پیشواز امتحانات؟؟
مواظب خودت باش!!! راستی اینها را که گفتی درباره رقاص عربی و… مرا به یاد فیلم Try seventeen انداخت. وقت کردی ببین کلی می خندی
احتمالاً کامنتهات نرسیده چون مدتیه که کامنتی ازت ندیدم …
در ضمن شما سالی یک بار آپ میکنی و اگه آدم برای یک پستت کامنت نذاره فاصلهی کامنتهاش به دو سال میرسه!
210. SDF در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۳۹
سلام
۲ تا نکته:
آخ آخ آخ منم اون روز یه شماره که ۱۱ تا صفر بود بهم زنگ زد…آخ آخ آخ چقده ترسیدم ..همه این عملیات فوق سری تو رو هم انحام دادم…D: اما خوب خبری نشد الاظاهر
ببینم من اگه جای مادامم گلابی بودم کله تو می کندم این چه وضع فکر کردنه که تو فکراتم…اله اکبر!
211. سرتق در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۲
موسیو من خودم یه کلاس توجیهی اندر معانی شطرنج واسه رها می ذارم…همین کم مونده بود نسبت به شطرنج ذهنمون منحرف بشه…
212. پسر بارانی (افشین) در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۵
ممنون موسیو جان
. لطف کردی 
213. خاله سه حرفی در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۶
سلام آقای گلابی
قشنگ می نویسی
خوب و روان و دلچسب
214. سحر در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۰
موسیو دلم برا موسیوی قبلی تنگ شده
اینجا یه جوری شده
ببخشیدا
215. راحله در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۳
مثل همیشه خیلی عالی بود …ولی حالا واقعا این قضییه موبایل و نوکیا و …..
واقعیت داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


216. م.ن در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۷
عنوان ” تجاوز جنسی به زندانیان در نظام جمهوری اسلامی ایران ”
را در ویکی پدیای فارسی جست و جو کنید.
217. chili در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۳
I really enjoy your posts
Thanks for all joyful moments
218. رها فرخ نژاد در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۱
غر فرموده ایم!
بفرمایید!
عجب هوایی داره اینجا
خوشم اومد!
219. بیتا در ۳۰ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۳
علیک سلام!
موسیو جان با اجازتون چند وقتی مدم حالش بد شده بود اینترنتمون تعطیل بود!پستهای باحالی نوشته بودی!
راستی یادتونه گفتم یکی از آرزوهام دیدن بازیگر جومونگه؟؟؟؟اومد ولی من چون همونطور که گفته بودم در مورد اون تجدید نظر کردم و با وجود اینکه موقعییتش پیش اومد ولی نرفتم ببینمش!
خدا رو چه دیدین!؟شاید شد و ما تونستیم حداقل شما رو ببینیم!
التماس دعا-بیتا
220. مهشید در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۹
سلام… بعد از مدتها…
خوشحالم که به خواننده های وبت بها میدی.
221. شهرزاد در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۵
راستی تو که می گی موسیو متعلق به ماست،ما اگر تو رو نخواهیم چه باید بکنیم؟


خودتو غالب کردی ،اونم به زور
اگر فکر کردی که منم مثل بعضیها می گم تو مثل هلو می مونی ،خیلی در اشتباهی
222. ... در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۸
علیک سلام …
ببخشید موسیو جان! این مصاحبه ها چی شد پس؟!!!!
چشم، قول میدم بیشتر از یکی دو هفتهی دیگه طول نکشه …
راستی چرا اسمت رو حذف کردی وقتی آدرس وبلاگت رو حذف نکردی؟!
223. rohollah در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۳
سلام موسیوی عزیز
این پست رو بخون
اما قول بده اگه رفتی کابینه
پیلتر میلتر رو بردای از سر راه ما!!
http://www.rahimirohollah.blogfa.com/post-78.aspx
224. ساحل در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۵
سلام
همه رو خوندم
ولی خودمونیما یه کم پر حرفی
ببخشید دیگه رک گفتم
اینم یه نظریه دیگه
حالا بیا و به منم سر بزن
بای
225. ندا در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۰۸
یادتون نره از فردا موقع افطار اگه صداسیما ربنای شجریان رو نذاشت خودتون هر جا هستین با ضبط ماشین، موبایل و… با صدای بلند پخش کنین. اینجا هم یه نسخه کم حجم واسه دانلود هست:
taksirmishavim.wordpress.com
226. تیام در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۱
227. تینا میرمحسنی در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۹
اعترافاتت تو دادگاه خیلی خوب بود.خوب شد اعتراف کردی.وگر نه بچه ها مجبور می شدن با باتوم با شیشه های خونتون مذاکره کنن.(به خدا یه سربازه همین حرفو بهم زد یه وقت فکر نکنین شوخی می کنم)خلاصه که حالا که توبه کردی فکر کنم آزادی.روزی ۲/۳ تا مقاله در مورن محسنات آقا(شبگیر)بنویس که به همه ثابت بشه اعترافاتت الکی نبوده.
228. مهرنوش در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۰
بهتون حق می دم.
موفق باشی.
229. ana در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۴
آقا سلام علیکم عرض شد.
بابا بامرام
بابا با معرفت
بابا گلابی
خیلی باحالی
230. یه پسر خوش تیپ در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۵
سلام موسیو برات یه لوگو طراحی کردم توپ اگه خواستی بیا تا آدرسشو بهت بدم !!

تازه اگه به دلت ننشست بگو تغییرش میدم
فعلا
231. م.آرام در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۳
” شاعر آرام ” به روز شد
232. میثم اللهداد در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۷
دلم واسه اینجا تنگ شده بود.
233. Samildar در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۸
آقای عزیز
مطالب وبلاگتان مفرح قلب است و سبک نوشته ی تان بسی زیبا.
غرض از مزاحمت بنده چندی است که مقداری متوسط به نوشتار علاقه مند شده ام و چند خطی می نوسم و می خواهم چندی از این چند خط را برای چندک بازدید کننده ی وبلاگم، بگذارم.
با توجه به سطح ابتدایی من در نوشتار، مسلماً بنده مستلزم مسالمت ها و یاری های ساده ی شمایان شایسته ی نظر هستم، پس دل را به دریای نظرات شما زدم و درخواست خود را برای خواستن کمک از شما بیان کردم.
در مورد متن این پستتان هم بگویم که کلی برایتان تأسف خوردم که بی هوا و بیخودی فیلم ها از کفتان رفته است. آخر مگر نمی دانید که سربازان سرباز سربازخانه ی سری وزارت اطلاعات می توانند تمام فابل های پاک شده را بازگردانی کنند؟ آن هم به سادگی!
در آخر هم بگویم که منتظرتان هستم و در آخرتر علیک سلام.
با آرزوی سربلندی
Samildar :)
234. هاD در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۰
بدت نیاد ، عنوان پستت رو خوندم یاد احمدی نژاد افتادم :))
235. پیمان در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۲
ور آر یو مستر گلابی؟ نکنه به خاطر این پستت رفتی بند ۲۰۹؟
236. تبسم در ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۰
سلام.جدی جدی این کارو کردی؟بابا ایووول
237. امیر علی در ۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۶
سلام موسیو ، غیبتتون خیلی طول کشید ، نکنه به آقا امام زمان پیوستین؟
238. داشلات در ۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۱۳
__________________۰۰_____________________
_________________۰۰_۰۰___________________
________________۰۰___۰۰__________________
_______________۰۰_____۰۰_________________
______________۰۰_______۰۰________________
_____________۰۰_________۰۰_______________
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰___________۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
__۰۰________________________________۰۰___
____۰۰________۰بـــــــــــــــــدو۰________۰۰_____
______۰۰______۰بـــــــــیـــــــــا۰_____۰۰________
________۰۰___۰خواسته عاشق۰___۰۰__________
__________۰۰__۰آپــــــــــــــــــه۰__۰۰___________
_________۰۰_________________۰۰__________
________۰۰________۰۰۰۰________۰۰________
_______۰۰_______۰۰____۰۰_______۰۰_______
______۰۰_____۰۰__________۰۰_____۰۰______
_____۰۰___۰۰________________۰۰___۰۰_____
____۰۰۰۰________________________۰۰۰۰____
___۰۰۰____________________________۰۰۰___
سلام.خوب هستی؟ من آپ کردم
راستی قالب وبلاگم رو هم عوض کردممنتظرتم بدو بیا…
239. احسان در ۹ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۵
اما دلم نمیاد نگم: خواهر و مادر، چقدر کامنت!
240. م.پارسا در ۱۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۰
شما قلم بسیار رشک بر انگیزی دارید هاااا!
241. فرشاد در ۱۱ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۹
سلام دوست عیز خسته نباشید
حرفات درپست آخر که گفتی استادمان رابه جرم…برده اند و زده اند وخودم چندجای زخمهایش رادیده ام کمی قابل تامل است؟!
یعنی چی ؟روال دستگاه قضایی ما به هیچ وجه اینگونه نیست که بخواند از این مسیر به طرف، مزدش را بچشانند. ازنظرمن دوحالت وجود دارد :
یا همان عوامل خودسر که هیچ ربطی به حکومت ودستگاه قضایی یا بسیج و یاانتظامی و…ندارد وبه قول دیگری (لباس شخصی)ها اینکار راانجام داده اند که قابل پیگیری است وهم اکنون هم درراه تشکیل دادگاه برای این عوامل!
درحالت دوم هم ممکن است تحت تاثیر جو قرار گرفته ای و یه خالی بندی کرده باشی!که دراین صورت باید بگویم که خدا بی پاسخ نخواهد گذاشت.
فعلا یاعلی
242. رامین در ۱۳ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۹
سلام با اجازه لینکتون کردم،
قلم خوبی داری 