برای کسی که روزگاری تپلترین وبلاگنویس ایران بود!
خودم را آماده کرده بودم تا یک متن اساسی در مورد دستگیری وبلاگنویسها بنویسم اما وقتی که اعترافات محمدعلی ابطحی را دیدم نظرم عوض شد. به هر حال او به عنوان یکی از بلاگرهای بازداشتشده ادعا میکرد زندگی خوب و خوش و راحتی دارد. با خودم گفتم وقتی خود او از جایش راضیست من چرا باید کاسهی داغتر از آش بشوم؟
یکجوری حرف میزد که آدم فکر میکرد به جای اینکه در بند بوده باشد، دربند بوده! نه تنها حرفهایش، بلکه قیافهاش هم داد میزد که خوش گذرانده، بدجوری هم خوش گذرانده! دیدید هیکلش چطور روی فرم آمده بود؟ مطمئنم با چند دفعه ساکشن هم نمیتوانست چنین هیکل مانکنیای پیدا کند!
دادگاه او چیزهای زیادی را روشن کرد. مثلاً هیچکس تا قبل از این قضایا نمیدانست این بشر چه پتانسیلی برای داف شدن دارد، به جز همین سید محمد کلک خودمان که او را رئیس دفترش کرده بود! اما حالا و با برگزاری این دادگاه، همه چیز روشن شد.
امشب همه او را دیدند و از این به بعد بیشتر دوستش دارند چون مصداق کامل تپلی ریزه میزه شده… و سالهاست که مردم «تپلی ریزه میزه» را دوست دارند…
نوشته شده در دستهی: افاضات متفرقه، طنزیحات
موسیو گلابی | ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۰۱:۰۶




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. فاطمه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۸
چی بگم والا!!!!
2. ی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۸
مهندس بازرگان در دادگاه شاه در دفاعیه معروف خود گفت : “ما آخرین گروهى هستیم که با شما با زبان قانون سخن مى گوییم بعد از ما گروه یا گروه هایى خواهند آمد که با زبان قانون با شماسخن نخواهند گفت. ضمنا از الان همه ی حرف هایی را که از قول من در زندان زده می شود یا خودم می زنم تکذیب می کنم.”
ابطحی را حالا بیشتر دوست دارم. دنیا را کمتر…
3. مهدیس در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۷
اولم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یوهووووووووووووووووو
4. baran در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۳
سلام من نظری ندارم
من اول شدم
5. آیلار در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۵
توپولی ریزه میزه بلا بلاشو نگفتی
6. لیدی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۹
7. مژگان در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۳
گل گفتی موسیو!
اگه میدونست اینقدر براش مفید واقع میشه زودتر دست به کار میشد طفلک.
8. ت در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۵
نشستین برا خودتون یه گوشه می گین لنگش کن .از تو گرفته تا اون انی دالتون ومن وام اس وبقیه .
9. مریم در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۳
مردم همیشه تپلی ریزه میزه را دوست خواهند داشت حتی بیشتر از قبل.
10. آرام در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۸
سلام موسیو!
این وسط تا همه بفهمند که ابطحی از سر تواضع پروسه ی مانکنیاسیون رو توضیح نداد و نگفت که رژیمش زیاد اصولی نبوده کلی طول می کشه!
11. کاکتوس خاتون در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۸
از دروغگوها متنفرم. از هر جهتی که هستند. به هر دلیلی که دروغ می گویند.
12. توهمات یک آمیب 45 کروموزومی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۸
فقط بغض دارم…………………………………………
13. آنارام در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۱
بد نبود . از حالا به بعد از این داف ها زیاد میبینم در رسانه ملی .
تنها اسامیه بدون سانسوری هم که از کلامشان خارج میشود موسوی و کروبی و خاتمی خواهد بود .
14. مصطفی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۶
راستشو بخوای موضعتو نفهمیدم
چی شد اخرش؟
من که بغض غریبی راه نفسمو بسته
چشاشو دیدی؟
نه از اونا به دل نگیرید
15. مهتاب در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۹
میدونی موسیو ، این روحیه رو دوست دارم، اصلاً عاشق این روحیه ام. بارها وقتی فشار اخبارو دروغ و… له ام کرده، درجمع دوستان با روحیه ای مثل شما، حس زندگی دوباره داده. الان خیلی پشیمونم که به آقای ابطحی گفتم آخوند شکم گنده، چون اولاً بیچاره دیگه شکمی نمونده بود واسش، بعدش هم این تپلی ریزه میزه بیشتر بهش میاد. حالا منم مثل محمود فرجامی منتظرشم تا با آغوش باز ازش استقبال کنم(البته اگه مشکل شرعی نداشته باشه)
16. Miss.Smarteez در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۰
>-:
17. زهرا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۲
ابطحی را تهدید کرد !!!!به هرچی که سر زبانشان آمد!!!!
الهی سرشان بیاید هر آنجه سر ابطحیمان آوردند
18. الهام در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۳
سلام
اون بیچاره داشت هذیون میگفت شما جدی نگیر
19. فرزانه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۱۵
عکس العمل ها قابل پیش بینی بوده و هست…
- هر کی میخواد باشه، رو حرف ما حرف زده، نظرش با ما فرق میکنه پس باید همه دست در دست هم داده و یه حال اساسی بهش بدیم. ماشالله دست به بایکوت و انگ جاسوسی زدنمون هم که حرف نداره
بابا! یه نظر مخالفه. چرا همه باید مثل ما فکر کنن؟ هرکی حرف مارو تکرار نکرد باید خراب بشه؟ باید برچسب بخوره؟
تا قبل از این خیلی ادم باحالی بوده و همه کاراش بیست، اما از فردا سلامت روانیش هم زیر سوال میره.
ایرانی هستیم دیگه… چه میشه کرد.
20. یک دوست در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۴۵
من جای اون نبودم که چیزی بگم اما منم آدم ترسوی هستم مثل اون مثل خیلی های دیگه فکر نکنم روزهای شادی اونطور که شما گفتید داشته باشند فقط براشون دعا می کنم بتونن یه روز خودشونو ببخشند ساده نیست اصلا ساده نیست /ترسو بودن شاید اما مسخره کردن دیگران هر گز
21. نیما در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۰۰
گلابی رفت ، پوست انار برگشت بدبخت . ولی عجب دادگاهی بود . خوش به حال دادستانش . متهمین خودشون داشتن علیه خودشون حرف میزدن. بندگون خدا یادشون رفته بود تو دادگاه متهم از خودش دفاع میکنه نه از شاکی . ولی چه خوب براش مسایل رو جمع بندی کرده بودن !!
22. هههههههههههه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۳
گند زد
23. تنها در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۵
واقعا مصداق کاملى از تپلی ریزه میزه شده.
24. م.پارسا(4ساله از تهران) در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۹
دلمون برای مزاحهای و تیکه های تپلی ریزه میزه تنگ شده بود که الحمدلله دل تنگی برطرف شد.
25. زهره در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۳
گیرم که اشک در غم ما پرده در شود……..
26. رضا 206 در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۵
وای !!!شاید باورتون نشه …میدونید واسه چی اومدم به سایتتون..از اونجا که میدونستم ابطحی رو دوست دارید و با توجه به اعترافات ساختگی اخیر ایشون میخواستم ازتون خواهش کنم که یک مطلبی در مورد ایشون بنویسید که دیدم…
درود بر شما….
27. رویا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۷
سلام.
منم همین طور فکر می کنم.طفلک چقدر لاغر شده بود و نگاهی که خبر از یه دوره خوب و خوش می داد .دربند خوش گذشته!!
28. رضا 206 در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۹
باور کنید این اعترافات زیر فشاره…..تاریخ این رو ثابت کرده…چند نمونه براتون مثال بزنم که رفتن زندان اعتراف کردند و بعدش که از کشور خارج شدند همه شو تکذیب کردند….علی افشاری ،منوچهر محمدی،میر ابراهیمی و ….این اعترافات کوچکترین اعتباری نداره…ساعت ها با این ها تمرین می کنند که هم حالت عادی داشته باشند و هم راحت تر مطالب رو بگن….آدم عاقل وقتی ابطحی ۴۰ روز پیش!رو با الان مقایسه می کنه خیلی راحت می تونه به ماجراهای پشت پرده پی ببره…من که از دیدنش شوکه شدم…میدونستم وزن کم کرده ولی نه اینقدر!!
29. جودی ابوت در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۰
سلام
یه جوری حرف بزنید ما ها هم که ندیدیم بدونیم کیو باید می دیدیم !!!!!!!
البته اگر در باره ی شخصیت سیاسی حرف میزنید کلا مایل به شناخت نیستم اما شخصیت طنز رو دوست دارم .
30. پرند در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۳
وای دیدیش موسیو… شاخ درآورده بودم…چقدر شکنجه باعث شده بود اونجوری حرف بزنه..؟
31. شیوا.ن در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۴
امیدوارم دیگه شکنجه نشه .. حالمان از دیروز بسیار خراب است نه بابت حرف های عطریانفر و ابطحی که دوزار هم از ارزششاش نکاست فقط بخاطر شدت خوشگذرانی آنها !!!!
امیدوارم بقیه بازداشت شده ها هم تا شکل و فرمشان تغییر نکرده هرچه قرار است بگویند بگویند و خودشان را خلاص کنند !
ما که بیشتر دوستشان خواهیم داشت .
32. زیزیلی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۳
خیلی دردناک بود. بدجوری حالم گرفته شد.
یکی از سخت ترین چیزهای دنیا دیدن شکستن یه مرده و شنیدن صدای شکستنش
ولی ای کاش بدونه که ما هنوزم دوستش داریم مثل قبل و خیلی بیشتر از قبل.
33. سعید(زیر تیغ) در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۷
فکر می کنم بهتر من فقط نگاه کنم
34. عادل در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۴
موسیو جان! نگو که حالم بس خراب است….
35. نازنین در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۰
موسیو گلابی
مثل همیشه جالب و درد اور بود….
بیشتر از این حرصم در امد که فکر میکنند مردم ایران خزعبلاتشان را باور میکنند…
36. سمیه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۳
جالبه که نیم ساعت از اعترافات نگذشته دفتر هاشمی همه حرفاشو تکذیب کرد!
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان “آدم”
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مُرد
گرچه “آدم” زنده بود.
37. پروین در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۸
با اعترافی که خوب بود و خوش گذشت و جای شما هم خالی!!! ببینید حال من را، مصداق بر خوش گذرانیست دیگر!!!!!!!!!!!
تاریخ آیندگانمان با این اعترافات نوشته می شود. دلم برای خار شدنشان می سوزد!
38. متین در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۰
سلام
راستش جناب موسیو ، آدم همیشه باید احتمالات رو در نظر بگیره . وقتی چند وقت پیش ، توی انتخابات ، هی حرف از انقلاب مخملی و رنگی میکردن ، پیش خودم گفتم از کجا معلوم اگه آقای موسوی رئیس جمهور میشد ایران هم عاقبت کشور های همسایه رو پیدا نمیکرد . وقتی رهبر تو نماز جمعه حرف میزد و هی میگفت مرگ بر آمریکا و انگیلیس و فلان و بهمان ، یا اون طوری دندون نشون میداد و میگفت من یه قدم هم کوتاه نمیام ، واقعا پیش خودم فکر کردم شاید اینا راست میگن ! از کجا معلوم ؟ شاید واقعا قرار بوده تو مملکت ما یه همچین اتفاقاتی بیفته . میگفتم خوب رهبر حق داره . مسئولیت داره . همیشه این یادم مونده و میمونه که اگه یه کشور خارجی ، بیاد از کار یه دولت مرد ایرانی حمایت کنه ، مطمعنن ، بدون هیچ حرفی ، یه جای کار میلنگه .
دچار تناقض شدیم ! سردر گمم . نمیدونم قسم حضرت عباس رو باور کنم ، یا دم خروس رو .
+ دلم براش سوخت .
39. نارسیس در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۲
جایی واسه گفته های من نیست
40. بانو در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۴
آدرس این دربند کجاست من میخوام۵۵ کیلو بشم
41. لیلا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۸
ولی ایکاش یجور دیگه بود. درکش میکنم که این حرفا رو زد ولی ایکاش…

42. آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۸
یا ما احمقیم …
یا ما احمقیم …
همون دیگه …
ما احمقیم …
باور کن فقط توی جامعه ی مدنی ایرانه که متهم با باز جو هاش توی زندان بحث های کاملاً منطقی میکنه …
توی زندان به جمع بندی میرسه که تمام عمرش رو اشتباه میکرده و یهو در عرض ۴۰ – ۵۰ روز متهول میشه …
جل الخالق …
میدونی موسیو گلابی …
هیچ وقت فکر نمیکردم زندان اینقدر جای خوبی باشه …
43. یو یو در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۷
44. هویج سبز در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۷
خداییش اگه دو سال هم رژیم میگرفت اینجوری تپل مپل نمیشد
45. آذر در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۴
گریستم…….
46. happy در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۷
آخ آخ دیدی آقای ابطحی چجوری هممونو لو داد؟ گلابی جان بیایید تا دیر نشده هممون اعتراف کنیم .
آقای مرتضوی بنده هم به عنوان یک خس و خاشاک اعتراف می کنم که می خواستم نظامو مخملی کنم…. در واقع من از خیلی وقت پیش توی این فکر بودم. اصلا من شخصیت مورد علاقه بچگی هام هم مخمل خونه مادر بزرگه بود.
47. سانی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۸
دیدن اون دو تا عکسش کنار هم تضاد سایه روشن بود! و البته به زعم من ناراحت کننده
48. علی ( ذهن ِ آشفته ) در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۶
از دلگیر کننده ترین لحظات زندگیم بود ، دیدن اون صحنه ها.
وای به ما که زیر پرچم اسلام …….
بغض سنگینی بود. خدا می دونه چه تهدید ها که نکرده بودن بیچاره ها رو برای اعتراف کردن
49. افشین(پاپیون) در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۴
وقتی اعترافاتش رو دیدم خیلی دلم براش سوخت
چه بلایی سرش آوردن که مجبور شده اینا رو بگه
50. nix در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۳
جانا سخن از زبان ما میگویی!
51. فلانی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۷
52. میثم در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۵
تأثیرش روی شخص من حدود دو ساعت بود. و نه بیشتر.
53. میثم در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۶
گلابی به نظرت اینها تیر دیگهای هم در ترکششان دارند؟ نهایتاً موسوی و خاتمی و هاشمی را میخواهند اعترافگیری کنند؟ مردم را چه میکنند؟ این مردم که اینطور الله اکبر میگفتند؟
54. سوراخ سیاه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۹
چی بگم؟

55. من در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۲
الهی بمیرم براش
56. آزاده در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۴
از وقتی دیدمش با اون حال و روز چهرهاش از جلوی چشمم محو نمی شه
57. ناهید میس در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۸
من نمیدونم این که اینقده بچه ی خوبی بوده چرا گرفته بودنش !
58. جودی ابوت در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۳
سلام
من امروز ایشان را کشف کردم
59. خراباتی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۳
روزگار خوب با کم شدن ۱۸ کیلو
روزگار خوب با صورت پر چین و چروک
روزگار خوب با تغییر ادبیاتی که در طول عمر همه با اون ادبیات میشناسنت
…
خدایا دستم به دامنت این روزگار خوب رو نسیب ما نکن
الهی آمین
60. نوستالوژی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۳
اینقده دربند را بالا و پایین کرده بچم رو اومده…احتمالن با عطریانفر هله هوله هم زیاد خوردن که اینجوری تو دادگاه بالا اوردن….خدایی طنز کلامشو درک کردی؟حال همه رو خوب گرفته!
شاعر میگه : تپلی ریزه میزه..اینقده بلا که میشه!
61. gardoone در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۳
62. اطلس در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۶
گلابی جان دور از جانه ما و شما و خودمان و کدخدای ده ؛ اگر دربند دربندی که پدرانمان از آن تعریف می کردندی که آری پر است از کباب و جوجه و غذاهای بس فراوان و الخ ؛ همه را به دروغ به ناف ما بسته اند ؛ آن جا گوانتانامو نامی است که برای توصیف آن از افعاله معکوس بسیار بسیار فراوان استفاده شده
63. زنده باد هر کی که خودتون دوست دارین!! در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۷
چی بگم؟
چی می تونم بگم؟
مگه می شه چیزی هم گفت؟؟
.
.
.
راستی اول شدم؟
64. لیلا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۰
می خواستم از همین تریبون از آقایان و حضرات تشکر کنم.. چون راستشو بخواین من از ابطحی خیلی خوشم نمیومد.. بدمم نمیومدا.. درواقع احساس خاصی نداشتم… اما الان خیلی دوسش دارم… واقعا جای تشکر داره از دوستان که جوری برخورد کردند که تمام اپوزوسیون ها با هم متحد شدند.. ما و آقای ابطحی که کاسه کوزه یکی م، الان سلطنت طلب ها و کومونیست ها و مجاهدین نداره اصلا!
.
همین جوری نوشت: متن کتاب خیلی با ربط نیست اما کتاب خاطرات زندان مسعود بهنود با نام “دربند اما سبز” ….
65. هاD در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۳
وبلاگ نویس تپل تر از ایشون هم داریم
66. ژول در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۴
آهااان!به خاطر همین اجازه ملاقات با این عزیزان رو نمیدن دیگه.میترسن متد پیشرفته تناسب اندامشون لو بره خب!
پس بگو چرا آقای تاج زاده رو بردن بیمارستان قبل از انتقال به بند ۶۶ س*پاه!عمل زیبایی داشتن!مارو بگو فک کردیم به خاطر کلیه هاشونه!
شنیده بودم میگن بکش و خوشگلم کن ولی دیگه نه تا این حد! پس قضیه اینه!ما چه فکرهایی میکردیم.پس یه عده در راه زیبایی جان دادند!
فقط نمیدونم چرا من حس کردم تپلی ریزه میزه و سایر دوستان انگار تو خلسه بودن.نکنه اونجا پارتی هم میگیرن براشون هان؟اونم اکس پارتی!شایدم تزریقی!!
با این حساب کلا دستگیرشدگان آرایشگاه هستند نه بازداشگاه!
ای کاش زودتر این آرایشگران هنرمند و خلاق! با جدیدترین متد زیبایی و تناسب اندام شناخته بشن!به هر حال حیفه این هنرمندان ناشناس باقی بمونن!
مرسی موسیو اصلا خیالم راحت شد دیگه!
67. مهراوه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۳
توی وبلاگ ویلی هم نوشتم اگر من توی زندان بودم احتیاج به هیچ شکنجه ای نبود به همه کارهایی که کرده بودم و کارهایی که نکرده بودم اعتراف میکردم اما واقعا توقع من از ادمهایی مثل ابطحی این است که حداقل مثل نبوی جلوی دوربین نیاد و مثل نبوی بگه که به موسوی خیانت نمیکنه نه اینکه این طوری سریع بگه البته میتونست دو تا کلمه با تردید بگه دو کلمه تردید کنه هرچند هرکی یه ذره دقت میکرد تابلو بود همه چی تحت فشار و شکنجه است
68. دروغگوی خوش حافظه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۲
اثر جوب در آستین!!!
69. دلا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۰
…

70. نجما در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۱
سلام

توی وبلاگ گیلاسی دیدم چی شده یعدا رفتم خبر گزاری فارس.
واقعا راست میگی قشنگ معلومه که چقدر بهش خوش گذروندن!
71. سارا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۴
دوستش داشتیم.داریم و خواهیم داشت.
دیشب چهره لاغر و چشمهای گود شده و پلک های نه چندان بازش گویای همه چیز بود……
72. ع. مقدم در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۲
فقط هیکلش که مانکنی نشده بود اون برنزه با حالو دیدید؟ به نظرم این اوین استخر خوبی هم داره رو نمیکنن.
73. آزاده فیروز در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۵
گلابی آدرس دربندشو بگیر بده من
باید ۲۰ کیلوایی وزن کم کنم
74. جلال در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۸
خدا تمام اصلاح طلبا رو از شر کژ اندیشاو سیه رو های عالم حفظ کنه.
این کار که عزیزان کردن تقیه بود…
ان شا لله که هر چی سریعتر آزاد بشن در ضمن تیتر یک کیهان امروز خیلی خنده دار بود
اسناد خیانت موسوی وخاتمی فاش شد.
75. یک استخون تو گلو در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۵
چیه موسیو ؟ تو چرا ناراحتی؟ حسودیت میشه هیکلش مانکن شده؟ فکر کردی ساسی مانکن واسه کی اینو خونده بود؟ “تو مانکن بی ساکشنی” ها؟ اسم رمز ساسی و ممل هم “پارمیدا” بود. فقط حیف که ممل جون یکم دیر رفت زندان. خوب یکی نیست بگه دو سه ماه پیش می بردیدش اونجا که زودتر متحول بشه. اصلاً معلوم بود متحول شده. هم روحی هم جسمی! یعنی هم خیر دنیا رو میبره، هم خیر آخرت. به نظر من خاتمی و موسوی هم تازگیها یه کم چاق شدند. چربی آوردن. ایشااله که نظام به فکر این دو برادر عزیز هم باشه که هم جسماً متحول بشن هم روحاً. انشااله که همه عاشقان آزادی با هم متحول بشن.
خداوند دعای این حقیر فقیر سراپا تقصیر را مستجاب کناد!
76. جاناتان مرغ دریایی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۸
دفاعیه تلخی بود…..
77. آنی(دخترترشیده) در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۵
به این می گن ادا کردن حق مطلب! آفرین.
78. شب نویس در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۹
یا زدنش گفتند از روی این متن بگو یا هم گفتند یک جای خوب آن بالاها در انتظارت است…واقعا آدم برود سوپور ِ ایرانی بشود اما دیپلمات ایرانی…خیر…نه…نشود..
حالا باید بفهمیم هاکلاو هاول در ایران کیست…
79. کویریات در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۵
بله هیچ کس یادش نمی ره…درسته
80. علیرضا م در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۶
دلم واسش سوخت
81. منورالفکر در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۰
او برای ما وبلاگ نویسی دوست داشتن باقی میماند…

82. سارا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۸
سلام
چه عجب یه بارم ما اول شدیم
ممنون از توضیحت در مورد ژیگول شدن در دنیای مجازی
83. هلیا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۵
اعصاب خرد و دل سوخته و فریاد این احساسی بود که من داشتم
84. نسرین در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۳
ابطحی اینو ذکر نکرد که یکی از مزایای این زندان نسبت به زندان های سایر جاهای دنیا این بود که شرایط برونزه شدن رو فراهم میکنه و لاغری تضمینی میده ! یادم باشه اگه خواستم باشگاهی سالن زیبایی و لاغری تضمینی بذارم از اساتید اهل فن در زندان های سی یا سی ایران کمک بگیرم !
85. زهرا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۵
سلام
کبابمون کرد اون قیافه مظلومش
راستی فعل کمکی برای اعتراف، کردن است یا گرفتن
86. کوثر در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۹
آره واقعا…
خدا همه ی اینا رو مجازات می کنه …
ما به جنبش سبز ایمان داریم…
87. نیکی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۰
دیدم و گریستم. چقدر تلخ بود. خدایا کی صبرت تموم می شه
88. قاف در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۴
درسته بیشتر دوستش داریم چون واسه دادن سهمش تو این بلبشو مدرک داره و چه مدرکی بالاتر از عکساش؟
از این حرفا گذشته، من که خودم توقعی ازش نداشتم. معلوم نسیت که چه بلاهایی سرشون آورده بودن.
خدا لعنتشون کنه.
راستی تو پاراگراف آخر نوشتی امشب همه اورا دیدند در صورتی که دیشب همه او را دیدند و شاید امشب هم ببینند.
89. مهندس باکره در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۱
موسسه لاغری و تناسب اندام اوین به مدیریت محمود چاخان آماده ورزیده نمودن اندام شما به صورت رایگان می باشد قابل ذکر است که افرادی که تنشان می خوارد و با دروغ میانه ای ندارند در اولویت قرار دارند.
90. حسام در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۲
من واقعا داشت اعصابم خورد می شد. اصلا هم نمی دونتم برای چی. برای اینکه این عوضی این همه جوونو به کشتن داد شاید. یا اینکه ببین چکارش کردن که داره این حرفارو می زنه شاید…
91. بهار (سلام تنهایی) در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۷
آخ که کیف کردم یه پست ریزه میزه بالاخره گذاشتی …
درست مثل تپلی ریزه میزه ی دوست داشتنی ….
از شوخی گذشته وقتی اون برنامه رو دیدم از نگاه تک تک شون خیلی چیزا فهمیدم ….درک سیاسی این ملت فراتر از این حرفاست …
92. ماه مون در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۱
هی این نوشته رو می خونم هی بغض می کنم …
هی می خونم هی بغض
هی می خونم….
93. پریا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۰
94. آقای رگبار در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۹
95. انار در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۳
96. خانم در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۸
واقعا متاسفم برای جوونهایی که دلشون به اینا خوش بود …
حقیقتاً من انتظار نداشتم که کار دیگهای بکنن …
97. بنفشه در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۲
نمیدونم والله!!
من امروز از بچهها جریان این اعترافات رو شنیدم. خوابگاه که مییام دیگه تقریبا هیچ خبری از تلویزیون ندارم. نمیدونم والله!!!
98. محسن در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۳
باور کن اگه از “دربند”بیاد بیرون می ره توی یه پناهگاه…..
99. یک... در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۷
من کلی دلم گرفت و براش گریه کردم مرسی از نگاه طنزت
100. سمان در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۶
این یکی خیلی باحال بود
101. مجتبی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۰
یعنی باور میکنی حرفاشو ؟ !!!
102. یاغی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۹
103. papary در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۲
منکه تو شوک موندم وقتی دیدمش…حرفاش رو اخبار آخر شب که نشون میداد تازه متوجه شدم پس که توشوک بودم
یه سری به ابی خان نبوی بزن
104. میم در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۸
کلا دیگه قدرت تفکر و اینا رو تعطیل شدم!
105. بیتا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۲
هی آقا!دور از جون یا مردم ما خر شدن یا عوامل خر میبیننشون!عجب کلاه گنده ای گذاشتن سر مردم!
106. 0171 در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۱
شاید فردا نوبت ما شد .
جدی نگیر .
خدایی هم هست .
107. سالی در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۵
اینها ما را مخمل فرض کرده اند اما خودشان هستند…
در مورد تارا هم پرسیدم اسمش را و دلیلش را اما ترجیح می داد که خصوصی بمونه
108. رهگذر در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۲
عجب حکایتیه
اگه اینا شکنجه شدن می گید به زورِ شکنجه حرف زدن!..
اگه بهشون خوش بگذره، می گید خوش گذشته و حرف زدن..!
آدم اگه هم خودش و هم عقیده اش آرمانی باشه،چه با شکنجه و چه با خوشگذرونی نباید از آرمانش برگرده
بدونید که آرمان شوخی نیست
قابل توجه همهی خوانندههای وبلاگم: من از حرفهای ابطحی ناراحت نشدم، قدری هم خوشحال شدم که خودش رو با این حرفها خلاص کرد … با اطمینان میگم که امروز یکی دو تا بیشتر از قبل دوستش دارم!
در ضمن اعتقاد به آرمان یک چیز کاملاً درونیه و فکر نمیکنم تغییر در حرف به معنی تغییر در آرمان باشه …
109. نگار در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۰
و چقدر هم بلا شده این تپلی ریزه میزه :ى
110. آیدا در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۷
منم اگه سبز بودم همینو می گفتم. بالاخره باید در برابر هر چیزی شما ها یه دروغ می گن. کلک بودی بگین دیگه.
111. منصوره در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۵
ابطحی جونم!!
داشتم از شدت شوکه میمردم!!
112. شب نویس در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۴
بروزم…البته اگر افتخار بدهی…
113. علیرضا (مردی از مترو) در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۰
سلام جناب موسیو
…و من کماکان در فکر گرفتن اون لپ جنابعالی هستم
114. شبح خوشحال در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۵
من هم الان اون ها رو بیش از پیش می دوستم.
115. شبلی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۵
درست میگی موسیو گلابی. من سرسوزنی از علاقه و ارادتم به این تپلی ریزه میزه کم نشده که هیچ، بیشتر از قبل هم دوستش دارم.
116. پـانیـذ در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۲
117. شبلی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۷
با اجازه لینک مطلب رو گذاشتم در وبلاگم.
118. رهگذر در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۶
تغییری که حرف ازش زده می شه، تغییر هویتی است نه تغییر تفننی گفتگویی!
و آرمان هم، همون اندیشه والاست که نماد بیرونی آن حرف است (همان ارتباط پندار و گفتار!..)
بهتون برنخوره، شاید شما به سبب روال وبلاگتون خیلی در تفنن فرو برید ولی مردم در هنگام محاکمه و در مقام مقایسه، می خوان عیار مدعیان آرمان رو بسنجند…
119. یک محمد در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۷
فقط حیف که سیاوش قمیشی گوش دادنشو تکذیب نکرد!!
120. Slim shady در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۰
salam man blog e donyayi ba badie kamtar tt ro mikhoindam. ama az vaghti adresesh avaz shode nemitunam bekhunamesh. age darish mishe lotfan baraye man mail koni? ya faghat javabe hamin comment bezarish? mer30.
اگه اجازه دادند، همینجا آدرسشون رو میذارم!
121. ژرژ ژوزف در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۱
چه جالب هستی تو سخن گفتن را در این مقال!
گلابی!اتفاقی به لینک مهرک بهت سر زدم اما چه خوشم آمد که بی شیله پیله می نویسی حتی از سیاست.
سربلند باشی
درود!
122. حبیب در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۱۴
جسیکا آلبا حین چسباندن پوستر تبلیغاتی، لو رفت. جریان از این قرار است که او وقتی داشت پوسترهای تبلیغاتی انجمن حفاظت از حیوانات را روی دیوارهای یک ساختمان می چسباند، توسط دوربیهای خبرنگاران غافلگیر شد.
مسئولین این ساختمان می خواستند از جسیکا آلبا به جرم تخریب اموال عمومی شکایت کنند اما بعدا وکیل این شرکت اعلام کرد چون شرکت دوست ندارد درگیر مساول حقوقی این چنینی شود، از این کار صرف نظر کرده است.
123. جیرجیرک در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۲۴
معلوم بود زندان بد جوری بهش ساخته بود. هم تپل شده بود هم برنزه
شرم اور بود اگه واقعا خلافی صورت نگرفته بود مگه مرض داشت اعتراض کنه تا ببرنش دربند
124. بابالنگ دراز در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۲۶
سلام موسیو گلابی عزیز من از مدتها قبل که در پرشین بلاگ مینوشتی مطالبت رو میخوندم اما خواننده ی خاموش بودم در مورد ابطحی من ازش خیلی انتظار خاصی نداشتم و به نظرم خودشو خلاص کرد اما نباید اونطوری به خاتمی خیانت میکرد
در ضمن من از امروز به حیطه ی وبلاگنویسان وارد شدم ممنون میشم بهم سر بزنی
125. بابالنگ دراز در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۲۷
راستی آدرس وبم رو یادم رفت بنویسم الان تایپش میکنم
126. بهار مهرگان در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۶
یادمه یه نظری اینجاها گذاشته بودم که الحمدلله اون هم به سرقت رفت . اشکال نداره اما راستش بگو تو هم … ؟؟؟!!! ای کلک !!!
چرا هیچکس احتمال نمیده که شاید کامنتش نرسیده باشه؟ دارم خسته میشم از جواب دادن به سؤالی که هزار بار حوابش رو دادم …
127. آزاده فیروز در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۵
فکر کنم از اثرات شنیدن وصف جاهای خوش آب و هوا باشه
من زبون شعرم لکنت می گیره تو هم پات می لنگه
چه می شه کرد
حالا فکرشو بکن اگه بریم خودشو ببینیم حتما من یکی که لال می شم
تو هم مزه گلابیتو از دست می دی و دیگه بدرد خوردن نمی خوری
128. روزی که زن می شوم! در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۵
تپلی ریزه میزه؟!!!
هنوز که خدا رو شکر گلابی هستی و چاق و شکم گنده ! حالا اگر از تو گلابی یه خیار اونم قد و قواره خیارشوری بسازن بازم می آی همین حرف رو بزنی؟
منم اگه یه روزی تو چنین موقعیتی قرار بگیرم شاید و یا بهتره بگم حتما به همه کارهای کرده و نکرده طول تاریخ بشر اعتراف می کنم! از رهبری مهاجرت آریاییها تا همین تقلب رمز شورش!
اما موندم تو این دادگاه های ایران چه اتفاقی می افته که اصلا هیچ مجرمی از خودش دفاع نمی کنه!!!
129. نسرین در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۷
اینا باید این اکسیر لاغری رو در اختیار ملت بدن ببینیم این معجزه چیه .البته داروش باعث لرزش شدی دست و ورم کردن چشم ها می شه که از زیر صد ساعت گریم هم مشخصه!!
130. الی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۴
“در ضمن اعتقاد به آرمان یک چیز کاملاً درونیه و فکر نمیکنم تغییر در حرف به معنی تغییر در آرمان باشه …”؟؟؟!!؟
با نظرتون مخالفم شما از کجا متوجه آرمان ها میشید از عمل و رفتار و گفتارش
درسته تحت شرایط خاصی بوده ولی افراد دیگری هم در زندان تحت همین شرایط بودن و شاید سخت تر .
ای کاش فقط خودشو به گند میکشید و اینقدر خپل بازی در نمی اورد.
131. اراکده در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۵
جواب نامه فوری!!!
132. لیلا در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۷
به قول لنگ دراز گالیله هم تو دادگاه زد زیر حرفش.. خب؟ می خواین بشینیم بگیم بیخود! باید پای آرمانش وامیساد! تازه فک کنم مال گالیله یه چیزی خیلی بالاتر از آرمان بود.. تو مایه های بچه و اینا بود!
موسیو من نمی فهمم بعضیا چرا هنوز حرف تو رو از تو نوشته هات نمی گیرن! والا!
133. هایدی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۳
دیگه ویزای زندونم به سختی می دن بس که طرفدار پیدا کرده
134. م.پارسا(4ساله از تهران) در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۸
سلام عمو گلابی
اگه خواستی درباره میر نوروزی بدونی به وبلاگم سر بزن.شاید شباهتهایی بین اون و بعضی ها پیدا کردی . بد نیست روی این شخصیت مانوری کنیم.
135. سارا کوانتومی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۷
امیدوارم بقیه زودتر اعتراف کنن. آخه همشون به تپلیه ابطحی نیستند. ممکنه محو بشن یهو.
136. زن پدر 19 ساله در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۴
حرفای عطریانفر به مراتب عصبی کننده تر بود!
137. یاسمن در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۴
اولا : روز تنفیذ ـ نفوذ تیری از نشانه ـ بر ما تسلیت باد!
ثانیا دیدی چطور رنگ عوض کرده بود. هرچی بهش میگم بعد از ایروبیک آب بخور!
اینقدر این ممد فکر فیتنس بود که تمام آب زیر پوستش رفته بود.
138. فاطیما در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۷
اون قدر دلم گرفته که چیزی برای گفتن نمی ذاره….
139. محیا در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۸
آخ بیچاره چی کشیده بود…
140. نقش ونگار در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۰
سلام
ویران کننده بود . البته همه میدانند. ولی دل آدم بد جور می گیرد.
141. فرانی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۸
توجه کردی که هر چقدر تلاش می کنند و دست و پا می زنند بیشتر توی منجلاب فرو می روند. به هیچ روش دیگری نمی تونستند ابطحی را اینقدر بزرگ کنند و تبدیلش کنند به یک قهرمان برای ملت.
142. فاطیما در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۷
من هر چی فکر میکنم که ایشون چطور این حرفا رو به زبون آوردن مخم بیشتر داغ میکنه..همه جا میگردم تا یه ردی یه نشونه ای….از چی پیدا کنم نمیدونم..ولی یه چیزی که بگه چرا این حرفا رو زده….داغ کردم…
واقعا باور میکنن ملت این حرفا رو؟؟؟؟
143. دناگ در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۸
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
144. ●•▪·سپیده·▪•● در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۰
سلام.

چه جالب تپلیه ریزه میزه.
واقعا حسابی روفرم اومده بود.
مخصوصا که تپلترم شده بود.
زیر چشماشو دیدی؟؟؟؟نوزاد تازه رسیده هم اونجوری نیست زیر چشماش.
خدا به دا برسه با این وضع پنیر و کشمشیه مملکت.
145. اسپایدرمرد در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۷
فقط مونده بود بگه : زندان خیلی بهتر از خونه مادرزنم بود..!
146. بهزاد در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۴
فقط کافیه ملت عکس ابطحی رو قبل از بازداشت و بعد از بازداشت با هم مقایسه کنند! اونوقت میفهن این حرفا از کجا دراومده!!!

چقدر حالم بدمیشه وقتی این حماسه چهل میلیونی رو به رخم میکشند !
147. شیما در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۳
واقعا چهره اش دردناک بود .امیدوارم خدا کمکشون کنه
اعترافات مهندس بازرگان: سال ۶۳
اگر بنده را بازداشت کردند و بعد اعلام نمودند که بنده جهت روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرفهایی غیر از سخنان دیروز و امروز میزند و مثل طوطی مطالبی را تکرار میکند، بدانید که آن فرد مهدی بازرگان نیست
148. شیوا در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۷
آقای گلابی من اگه اون دادستانه رو یه لحظه میدیدم سریعا به همه گناه های کرده و نکرده ام اعتراف میکردم.
149. بابا برقی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۴
سلام
موسیو جان خودت هنوز نرفتی ببینی اون تو چقدر خوبه!ان شا اله دیگه هم نری.
.
تازه منم شاید پس فردا نشون بدن و من از الان بگم اگه شماره موبایل هیلاری کلینتون رو گفتم شما باور نکن چون هیلاری اصلا اهل شماره دادن به خارجیا نیست. میخوای شمارشو بدم از خودش بپرسی؟؟۹۸۱۱۴+ (ستاد خبری اطلاعات)
150. ایران در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۴
شاید هدف از پخش این اعترافات همین باشد. که کسی مثل من یا آدمی مثل تو سرخورده تر شده و باز هم خودمان را به همان راه بی خیالی بزنیم. کنار بکشیم و فراموش کنیم رای مان چه شد؟ فراموش کنیم ندا و سهراب را و خیلی های دیگری که در راهند… قضاوت نباید کرد که ابطحی چرا این حرف ها را زده. کاملا مشخص است. دیگر باید من و تو بدانیم که این رسانه غیر ملی هر چه پخش کند یا دروغ است یا یک حقیقت وارونه. ما چه می دانیم چه بلایی بر سر ابطحی. عطریانفر. حجاریان و … آمده. پس خواهش من از همه این است که قضاوت نکنند و سرخورده نشوند. و به آقای ابطحی که روزی تپل ترین وبلاگ نویس ایران بود بگویید آقای ابطحی تا همین جا هم از شما سپاسگزاریم….
پست من نشون از سرخوردگی داشت؟! قضاوت کردم که چرا این حرفها رو زد؟!
151. آوا در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۹
مثل همیشه طنز تلخت و دوست داشتم گلابی جان.
152. at در ۱۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۲
یه ماه بود منتظر فرصت بوده یه جا اینارو بگه!!
یه چیزایی هست که میخواد بیاد بیرون بگه…
انگار میخواس یه جورایی رمزی حرف بزنه
آدمای تیز میدونن چه جوری دو پهلو حرف بزنن!!
153. سید موسوی در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۳
به مخالفا فقط یه چیز می گم: اگه به بابا های شما دختراشونو نشون میدادن یا می گفتن دخترتم خوشگله ها…احتمالا اعتراف می کردن که رئیس جمهور اسرائیلن…
154. پرند در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۶
مراسم تنفیذ و دیدی ؟! شریفی نیا احمد نجفی قطبی!!!
سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ…!
155. میل پرده در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۶
مردان بزرگ سختی های بزرگ میبینند. اطرافیان آنها هم دردهای بزرگی رو تحمل میکنند.
156. من در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۹
چقد قالبت قشنگه ….
به خاطر کاری که داشت روی وبلاگم انجام میشد، چند ساعت اختلال در پیوندها و آرشیو و قالب و باقی قضایا به وجود اومده بود که الآن مرتفع شده!
ضمناً احتمالش هست که تا چند ساعت دیگه دوباره همونجوری بشه و چند ساعت بعدترش درست شه دوباره!
157. بهار در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۰
سلام. جدا که حق مطلب رو ادا کردید. نوشته هاتون رو خوندم. جالب بود و خواندنی. پایدار باشید.
158. افشین(پاپیون) در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۰
میبنیم که تغییرات تازه توی وبلاگت دادی .
موفق باشی
به خاطر کاری که داشت روی وبلاگم انجام میشد، چند ساعت اختلال در پیوندها و آرشیو و قالب و باقی قضایا به وجود اومده بود که الآن مرتفع شده!
ضمناً احتمالش هست که تا چند ساعت دیگه دوباره همونجوری بشه و چند ساعت بعدترش درست شه دوباره!
159. fafaaa در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۴
یه سوال بی ربط ! لینکدونیت کوش؟ من از لینکدونیت به وبلاگ خیلی های دیگه سر میزدم
به خاطر کاری که داشت روی وبلاگم انجام میشد، چند ساعت اختلال در پیوندها و آرشیو و قالب و باقی قضایا به وجود اومده بود که الآن مرتفع شده!
ضمناً احتمالش هست که تا چند ساعت دیگه دوباره همونجوری بشه و چند ساعت بعدترش درست شه دوباره!
160. رضا 206 در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۶
میگم آرشیوتون رو نگاه کردید؟چرا اینطوری شده؟نوشته های قبلی تون چرا نمیاد؟
به خاطر کاری که داشت روی وبلاگم انجام میشد، چند ساعت اختلال در پیوندها و آرشیو و قالب و باقی قضایا به وجود اومده بود که الآن مرتفع شده!
ضمناً احتمالش هست که تا چند ساعت دیگه دوباره همونجوری بشه و چند ساعت بعدترش درست شه دوباره!
161. شهرزاد در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۲
راجع به ابطحی بنویس اصلا هم فکر نکن که اون غمش نیست تو کاسه داغتر از آش بشی.
ابراهیم خان نبوی کشف کرده اونی که تلوزیون نشون داده برادر ابطحیه نه خودش آخه ۲۰ کیلو لاغر تره و قیافش هم با ابطحی که ما میشناسیم فرق داره!!
162. خاتون در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۷
سلام
یعنی شما واقعا فکر می کنید تغییر در حرف به معنی تغییر در آرمان نیست و این آرمانی درونی بدرد کجا می خوره؟منظورتون به تقیه که نیست ؟
چرا، دقیقاً چیزی تو مایههای تقیه منظورمه!
163. رهگذر... در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۶
از ماست که بر ماست
164. آزیتا در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۹
بسیار مهم
اطلاع رسانی کنید
دکتر محسن سازگارا اعلام کردند
یک ایمیل جعلی ساخته شده
به نام ایشان
msazgara
یعنی
e
رو نداره
و خواسته شده هر سوالی از دکتر سازگارا
دارند از طریق این میل بپرسند
و ایشان اطلاعی ندارند چه کسی این میل
رو درست کرده
اطلاع رسانی کتید
165. نگین در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۰
طبق گزارش ارائه شده از سوی ایلخانی بحث از کار افتادن و خاموش شدن موتور مطرح نبوده بلکه یکی از موتورهای هواپیمای توپولف منهدم شده بوده است.
فارس: عضو کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی با اشاره به جلسه روز گذشته این کمیسیون گفت: در این جلسه سانحه هوایی کاسپین با حضور سرپرست سازمان هواپیمایی کشوری بررسی شد.
محمد رضا حسیننژاد نماینده مردم شیروان و عضو کمیسیون عمران در مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با خبرنگار امور مجلس خبرگزاری فارس، با اشاره به جلسه روز گذشته این کمیسیون اظهار داشت: بررسی طرح تأسیس شرکتهای تعاونی توسعه و عمران شهرستانی در دستور کار کمیسیون قرار داشت که چند ماده از این طرح در جلسه به تصویب اعضای کمیسیون رسید.
وی بررسی لایحه اصلاح ماده ۱۹ قانون نوسازی و عمران شهری را که اعاده شده از شورای نگهبان بود را دیگر دستور کار کمیسیون دانست و ابراز داشت: بررسی این لایحه با حضور نماینده شورای نگهبان انجام شد که لایحه مذکور با یک اصلاح کوچک تصویب شد.
عضو کمیسیون عمران در ادامه به سانحه هوایی کاسپین اشاره و تصریح کرد: در جلسه روز گذشته سانحه هوایی کاسپین با حضور ایلخانی سرپرست سازمان هواپیمایی کشوری بررسی شد.
وی با بیان اینکه ایلخانی گزارشی را از این سانحه ارائه نمود، تأکید کرد: طبق اظهارات ایلخانی یکی از موتورهای هواپیمای مذکور منهدم شده بود که باعث وارد شدن صدمه به سیستمهای هیدرولیکی و بخشهای فرمانبری هواپیما شد.
حسیننژاد در ادامه همچنین گفت: طبق گزارش ارائه شده از سوی ایلخانی بحث از کار افتادن و خاموش شدن موتور مطرح نبوده بلکه یکی از موتورهای هواپیمای توپولف منهدم شده بوده است.
166. آنی در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۵
به قول یکی از بچه ها کاش اقلا یه کم هوشمندانه تر عمل می کردن. این که اینا یهو بالکل بزنن زیر همه چیز و مثل سریالای ماه رمضون ظرف یک ماه متحول بشن اون قدر تابلو هست که آدمای عاقل باور نکنن. اگه آقایان کمی زرنگ تر بودن به اعتراف هایی خفیف تر از این رضایت می دادن تا خودشون بیشتر نرن زیر سوال.
167. یک دوست در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۷
سلام لطفا لینک بلاگ ابطحی را بزار ممنون
منظورت اینه که در پیوندهام قرارش بدم؟ فعلاً که چیز جدیدی توش نوشته نمیشه اما اگه آدرس سایتشون رو میخوای اینه:
http://www.webneveshteha.com
168. رامونا در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۸
من دلم کباب شد براش
دیدین لبخند هم می زد هی ….

ای جان
169. خاتون در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۴
دقیقاً یا یه چیزی تو مایههای تقیه ؟
و من فکر می کنم آرمانی که درونی باشه تقیه معنی نداشته باشه!
اگه اشکالی نداره باید بگم که من مثل شما فکر نمیکنم!
170. درساااااااااا در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۰
من نمی دانم چرا اینقدر مردم ایران حسودند
گلابی جان حسودی ات می شود آن تپل در عرض ۳۰ روز ۲۵ کیلو لاغر کرده چرا شایعه پراکنی می کنی؟ مگر نمیدانی در زندان زیر نظر بزرگترین دکتران تغذیه بوده است؟!
این پینوشت را هم اضافه کنم که بزرگترین دکتران تغذیه بر این اعتقادند که کم کردن بیش از ۴ کیلو وزن در هر ماه ضرر دارد اما خب چه کنیم که محمدعلی ابطحی در این زمینه مستعد بوده و آن ۴ را در ۶ ضرب و منهای ۱ کرده است! پس لطفا بر استعداد دیگران ایراد نگیر!!!
171. مریم در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۸
چشمام رو می بندم و اون لحظه ای رو تصور می کنم که تلویزیون داره خود این بی شرفها رو یکی یکی نشون میده که اعتراف میکنند تو تابستان ۸۸ چجوری به زور اعتراف گرفتند.زار زار اشک بریزند و از مردم عذرخواهی کنند
172. بهشت( الهام) در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۴۹
در ۵۰ روز حداقل ۱۵ کیلو از وزن شما را کم می کنیم
کافیست یک وبلاگ مخملی بزنید
فدراسیون بازجویان خوش اخلاق
173. نازبانو(نازنین) در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۱
یعنی بند ۲۰۹ اوین اینقده خوش می گذره ،امیدوارم ما هم روزگاری در این مکان مقدس با عالیجناب سید محمدخاتمی همبند و هم سلولی باشیم البته اگر رئیس محترم زندان اجازه فرمایند و دوستان بازجو ؛که آدم انگاری حِس میکنه داره با بوی فِرندِش دل و قلوه میده…..!!!!!
174. استاذنا در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۷
سلام؛
ضمن تبریک اعیاد شعبانیه به شما دوست گرامی در رابطه با مهدویت باید بدانیم که اندیشه و اعتقاد به مهدویت نشأت گرفته از اصل وحی و ارسال رسل است، و مهدویت یعنی حافظ شریعت و نگهبان او چون شریعت اسلام شریعت خاتم است مهدویت نیز برای حفظ این شریعت می باشد تا زمانی که اراده خداوند تعلق بگیرد. و چون مهدویت بدون اصل نبوت مفهوم نیست باید دانست که هدف انبیاء و پیامبر خاتم اسلام همان رشد دادن به انسانها و پرورش استعدادهای عظیم او و مهیا کردن و تربیت نمودن انسانهایی برای بهشت خداوند بوده است و با این نگاه مؤمن حتی در متن رنجها و مشکلات به سازندگی و تربیت خودش تحت برنامه وحی می پردازد و اگر فرض کنیم در زندگی هیچ مشکلی وجود نداشته باشد باز نیاز به مهدی(عج) وجود دارد، زیرا تربیت استعدادهای عظیم و ساخته شدن انسان برای منازل متعددی که در معاد در پیش دارد، ضرورت وجود یک معلمی که از غیب می داند و حافظ وحی و مربی انسانها و تکامل دهنده نفس انسانی می باشد و تکویناً بر من و نفس من احاطه دارد و از من به من نزدیک تر است (النبی اولی باالمومنین من انفسهم…) یعنی پیامبر از نفس مؤمنین بخودشان نزدیک تر است پس ضرورت وجود حضرت مهدی(عج) یک نیاز تربیتی و اعتقادی است و چون راه طولانی است (معاد) ضرورت وجود راهبر (نبی و وصی نبی) امری عقلی است زیرا که نشان دادن راه های طولانی تر و بزرگتر از سزح این جهان را وحی به عهده دارد و کسانی که وحی به آنها سپرده شده است عهده دار تربیت نفوس و ایجاد زمینه های مناسب برای این تربیت می باشد.
در ضمن اگر احساس می کنید چند وقتی است که در اثر مسائل زندگی و دچار روزمرهگیها شدن توجهتان نسبت به وجود نازنین حضرت حجت (عج) کم شده است مطلب جدید ما را بخوانید. لطفا بعد از مطالعه اگر صلاح دانستید ما را از نظرات ارزشمندتان آگاه سازید. متشکریم
175. بوف بصیر در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۹
معجزه میکند این بازداشتگاههای اطلاعات آقا! هر گمراهی که آن تو میرود، در عرض یک ماه یا اندکی کمتر و بیشتر، نور هدایت به قلبش تابانده میشود، به اشتباهاتش پی میبرد، و مثل بلبل در مدح نظام و در مذمت دشمنان آن نغمهسرایی میکند. جل الخالق!
شما را به خواندن یادداشت اخیرم در باب مفهوم «دشمن» و مشتقاتش فرا میخوانم.
176. نیکو در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۳
من که اگر نوشته زیر تصویر این ” تپلی ریزه میزه” نبود اصلا نمی شناختمش!!!! مانده ام که زندان اگر این قدر خوب است چرا مردم سر و دست می شکنند که سریع تر از آن در بیایند!!! با این توصیفات جناب ابطحی آدم فکر می کند زندان اوین یک جایی است تو مایهع های جنوب فرانسه یا سواحل سیشل!!!!!
177. ARAM در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۵
178. شهرزاد در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۹
سلام
می دونی ،نمی شه به این ادمها در وضعیتی که قرار دارند گفت چرا؟ما نمی دونیم چه بر انها گذشته !!
شاید اگر من جای اونها بودم اقای گلابی ،گناهان تو رو هم گردن می گرفتم و به همش اعتراف می کردم!
179. بی احساس در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۴
عجب وبلاگ لامصبی دارید!(باحال منظورمان است!)
در ضمن ما گلابتی ندیدیم در این ۴سالی که گذشت!شما دیدی چشمت روشن!
180. شب نویس در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۶
نمی دانم چرا یک سر خشک و خالی نمی زنی…بروزم…
181. بانوی نقره ای در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۷
وای وای! چه بلایی سر بچه ی مردم آوردن!!!

صدای نغمه ی غم انگیز دلمون گوش فلک رو هم باید کر می کرد، که مثله اینکه فلک از اول هم کر بوده!
182. مهدیه در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۴
به نظر بنده ؛ خاک بر سرش کنند! فقط مدتی عده ای را الاف خودش کرد!
فکر نمیکردم به این زودی جا بزند
183. شبت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۹
موسیو جان تحلیلت رو خوندم . ولی به نظر من متاسفانه آخوند ها ترسسو ترین و نون به نرخ روز ترین نوع بشر امروز هستند .نه در ایران ها در همه دنیا اینجوره .معلومه که کسی که بیست سال اصلح طلب بوده یک ماهه نمی تونه بره ۱۸۰ درجه عوض بشه ولی با تهدید هم که نمی تونه انقدر حرف بزنه .حداقل کمتر حرف میزد با ناراحتی حرف می زد تا همه بفهمند اجباریه .این ابطحی که نمی ذاشت گزارشگر با عطریان فر حرف بزنه .همش می پرید تو حرفش .دیدین ؟ به نظر من بهشون اونقدر وعده پول و ثروت دادن که خریدنشون .وگرنه ما که هر چی حکومت بیشتر تهدیدمون می کنه و بیشتر ازمون می کشه عصبانی تر میشیم و تو مبارزه راسخ تر .غیر از اینه ؟
نکنه تو زندان بوده نمی دونه ما نداها و ترانه ها و سهراب ها دادیم .اگه اعتراف کرده که اشتباه کرده پس از جرگه ما خس و خاشاک جان بر کف که می آییم جلو گلوله این سفاک ها خارجه .همین و بس
مگه چی این آقا از ندا کمتره که از جونش می ترسه .از یه دختر ۲۶ ساله هم ترسو تره ؟از چی باید می ترسید که اعتراف کرد که تا حالا در اشتباه بوده ؟همیشه خیانت باعث شده سردارهای مبارز شکست بخورند .تو رو خدا ماجرای جنگ ایرانی ها رو با مسلمونها بخونید ببینید چی شد که ما ایرانی ها مسلمون شدیم .
برای رسیدن به آزادی و دموکراسی منتظر ولی فقیه نمونید دوستان مبارزم .
دم همه جوون های آزادی خواه گرم برای همیشه
زنده باد کسی که بای هدفش از جانش هم می گذرد
وقتی پای هر چیز و هر کسی که در این دنیا داره وسط اومد چی؟!
184. کاوه در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۷
قشنگه خیلی قشنگه اما چرا به نظر میاد مصنوعیه؟ (کل وبلاگ) انگار به عمد جوری نوشتی که قشنگ از آب در بیاد نه اینکه بنویسی و آخرش ببینی قشنگ از آب در اومده. فکر کنم نظرم رو به فجیعترین و غیرقابل درک ترین حالت بیان کردم. زبان الکنم رو ببخشید
185. انسان در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۰
نشانش که می دادند می خواستم بزنم زیر گریه.
چقدر سخت گذرانده اند همه یشان…
آن لبخند ها کجا رفته؟
186. رسا در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۴۴
این درست نیست که به هر بهانه ای ، با هر سیاستی، با هر منطقی ، بیای تو دادگاه و بقیه رو … فرض کنی
این درست نیست که بعد از این همه وقت اینجوری متحول بشی و ما رو هم دچار حالت تهوع کنی
این درست نیست که یادت بره خیلی ها به اشاره تو امدند و حالا دیگه نیستند تا ببینند که چقدر شجاع تر!!!!! شدی
این درست نیست که همه میگن درست میشه
187. default در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۴۸
188. rohollah در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۳۲
سایت مهرداد زاهد متاسفانه هک شده
189. سانتا در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۳۳
واقعن در بند یا دربند؟
تو چال یا توچال؟
190. سالی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۵
سلام موسیو جان خوبی؟ وب لاگ شب گیر هک شده؟ خبر داری شده نشده؟
متأسفانه هک شده اما خوشبختانه هکرش خیلی درِ پیت بوده! نگران نباشید، تا چند روز دیگه مشکلش حل میشه …
191. جینا در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۳
قابل تامل بود
192. هویج سبز در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۰
راستی این رو بخون. اگه ارزشش رو داشت یه لینک روزانه بهش بده.
Iunforgiven.blogfa.com/post-5.aspx
193. دلا در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۲
کجایی پسر؟
چرا نمینویسی؟
194. هویج سبز در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۰
شب گیر خک شده! خبر داری؟
195. نازبانو(نازنین) در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۲
کــــــــــروبی من به تو رای دادم ،حالا چرا ابطحی باید بره زندان شــــــــــیخ پس مردانگی و معرفت و رفاقت چی شد نمی گویی طفلک دلش برایت تنگ می شود یادتِ تو سخنرانی هایت چی می گفتی؟؟؟؟؟؟؟پس چرا کاری برای ابطحی نازنین نمی کنی واقعآ متحول شده یا مثل عِطریانفر قاط زده به استناد همان کلامی که از نهج البلاغه امام علی (ع) جناب عِطریانفر فرمودند………..شیخ شما کجای این پازل هستید این رسم مردانگی نیست چون آقای ابطحی اصلآ آقای موسوی را یک اصلاح طلب نمی دانستند و حضور ایشان در کنار خاتمی را مضحک می دانستند یا شیخنا دارم یواش یواش به هم یز حتی به تو هم شک می کنم چرا برای ابطحی کاری نمی کنی ؟؟؟؟؟آخه این طفلک اصلآ در قید و بند مخمل و پخمل نبود ؟ ابطحی کجا و مخمل کجا …..اصلآ ابطحی آدرس خونه مادربزرگه رو نداشته که بخواد با اون و آقا حنایی با عبایِ شکلاتی طرحی برای براندازی نرم بکشند تو که میدونی مشکل کجاست ؟ عالیجناب سرخپوش با یک آدم ِ خیلی خیلی کله گنده در اوفتاده حالا هم ابطحی طفلک رو مجازات می کنند شیخ تو هم از عالیجناب سرخپوش دلخوشی نداری پس کمی مردانگی داشته باش و حداقل بخاطر رای من یک نفر که به عشق ابطحی به تو رای داده ام کاری بکن ؟باور کن آقا بزرگ هم با عالیجناب سرخپوش نمی تواند کاری بکند چه برسد به این مردک ۵۰ کیلویی ۱۵۰ سانیمتری؟؟؟؟تو کاری بکن ، تا حداقل آبرویت حفظ شود می ترسم ابطحی حرفهایی هم درباره تو بزند آنوقت فکرش را بکن شهرام هم نمی توان برایت کاری بکند تو هم باید وارد عمل بشوی؟؟؟؟؟
196. منا در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۵۵
جای شکستگیهای روی پیشونیش حقیقت رو فریاد میزد
197. وهید در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۲
سلام مهندس…صنایع انقدرهام گلابی نیستا…توطئه ی سایر فنیاس!
بعضی چیزها بیرون ممنوع است…مثلن اگر ازون قرصها بیرون بخوری میگیرنت…ولی وقتی رفتی تو بهت مشت مشت ازونا قرصا میدن حالشو ببری
198. papary در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۰
شبگیر هک شده؟
از دیشب هرچی امتحان میکنم میگه هک شده
199. بانوی نقره ای در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۱
انگاری شبگیر حک شده؟! درسته؟!
حالا از کجا پیداش کنیم؟!
شبگیر که با قد و هیکلش مثالزدنیش گم نمیشه!
200. man در ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۵
هیچی
201. مهرنوش در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۵
شک داشتم خودش باشه!
202. پانیذ در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۱
شما نمیخوای آپدیت کنین دیگه؟
باااشه!!
203. بابا لنگ دراز در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۳۵
سلام موسیو گلابی عزیز پست قبلیت رو درباره ی فید خوانی خوندم و خیلی جالب بود و با کمک مطالب شما تونستم با فید و فید برنر آشنا بشم در ضمن خواستم لینکدونی گوگل ریدری هم درست کنم و پوشه ای که میخوام در لینکدونیم قرار بگیره و درست کردم و فید وبلاگ دوستان رو از جمله خود شما در اون قرار دادم و پوشه روpupliceکردم و اون شماره رو به دست آوردم اما مشکلم اینه که کدهایی که باید اون شماره رو به جای شماره های اون کدها قرار بدم ندارم و هر چی سرچ میکنم چیزی پیدا نمیکنم لطفا اگه میشه در جواب همین کامنت کدها رو برام بنویسید
موفق باشید
چه شمارهای؟! یادم نمیاد اجتیاج به چنین چیزهایی بوده باشه!
204. پرند در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۴
بیاپ موسیو بیاپ
205. ماندانا در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۴
حالا دیگه ابطحی یه قهرمانه برای ما!
206. عطر برنج در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۹
سلام موسیو ! اینجانب یک عدد خواننده خفه خان گرفته(ببخشید سایلنت)


وبلاگ پرطرفدار و طنز اجتماعی و تلخ شما می باشم…بنده نمی توانم اینجا لینک بگذارم!!چون اینجا همه فک و فامیل هستند!
راجه به تپلی ریزه میزه باید بگم که بیشتر ماکت بود تا آدم!انگاری پوست بدبختو کنده بودن و توش کاه ریخته بودن…یه ذره نور تو چشاش نبود ! یه ذره جون تو تنش نبود!
فک کنم برای لاغری یه سری پیش دکتر کرمانی هم رفته بود…
چرا نمیتونی لینک بذاری؟
207. نجمه در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۲
وب شب گیر هک شده آیا؟؟؟؟؟؟؟؟
208. ماندانا در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۸
وبلاگ شبگیر مشکلی داره که بالا نمی یاد؟
209. یاس فاطیما در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۳
سلام موسیو

یه شیر پک خورده راه حل بده
210. محمد در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۲۴
بعد از عمری یه وبلاگ خوب تو بلاگفا پیدا کردیم!
او
211. الهام توت فرنگی در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۱
یه سر بزن لطفا
212. الهام توت فرنگی در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۳
بی که ابطحی رو شخم زدن..مخم شبیه کلمه ی ابطحی شده
213. رها در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۹
سلام موسیو . می دونی چیه؟ اینا کلا تو توهم زندگی می کنن. توهم۲۴ ملیونی . توهم مخمل خان. توهم کمک مالی امریکا. توهم برتری . کلا توهمی هستم. الانم توهمشون رو دارن به ماها القا می کنن اینکه محمد علی خودمون(ابطحی) …. نه ما که باور نمی کنیم که خود متهم این جوری!!!!! نادم شه که بیاد خودشو له کنه.
214. گلناز در ۱۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۰
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای «کی» پرسید:
اگر کوسهها آدم بودند با ماهیهای کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت: البته! اگر کوسهها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبههای محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهیهای کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
که زیباترین و با شکوهترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسهها معتقد باشند
و چهجوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آیندهای که فقط از راه اطاعت به دست میآید
اگر کوسهها آدم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی میکشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولوهای قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کنندهای هم مینواختند که بیاختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسهها میکشاند
در آنجا بیتردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها میآموخت
«زندگی واقعی در شکم کوسهها آغاز میشود»
215. saman در ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۰۵
خیلی عالی و دقیق می نویسی دوست داشتنی و باحالی کاش می تونستم ببینمت و دستت رو با عشق و محبت فشار بدم . قربون شهامت و آزادیگیت
————————-
خواهش میکنم… ممنون!