زنده‎ام!

در حال حاضر تمایلی به نوشتن پست جدید ندارم ولی با این وجود ممکن است تا چند ساعت دیگر، نوشتن خاطرات شمالم را شروع کنم. شاید هم چیزی درمورد شمال ننویسم و به جایش چند روز دیگر وقایع اتفاقیه‌ی تیرماه را بنویسم و وقایع اتفاقیه را به شکل ماهانه در بیاورم. (فکر نمی‌کنم در آوردن چنین قضیه‎ای، آن هم ماهی یک‌بار، کار چندان بدی باشد!) شاید هم اساساً چیز دیگری ننویسم.

احتمال می‎دهم شما این آخری را بیشتر دوست داشته باشید اما راستش خودم فعلاً نمی‌توانم حدس بزنم که چه اتفاقی خواهد افتاد… باید ببینم خدا چه می‌خواهد.

خلاصه این‌که ممکن است هر اتفاقی بیفتد اما نگران نباشید، زنده‌ام!

نوشته شده در دسته‌ی: سخنی با خوانندگان


موسیو گلابی | ۳۱ تیر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۲:۳۰

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. شیفته در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۳

    اشالا همیشه زنده باشی ولی یه چی بذار بدونیم زنده ای

  • 2. علی ( ذهن ِ آشفته ) در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۷

    من یکی که شخصن در آوردن آن قضیه را بیشتر دوست دارم!

  • 3. روشی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۷

    ما منتظریم

  • 4. فابیو در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۷

    سلام موسیو جان
    امیدوارم سفر بهت خوش گذشته باشه
    صابخونه شمائید هر کاری که میلتون میکشه انجام بدید ما هر جوری که شما بنویسید می خونیم:)

  • 5. معشوقه باراک اوباما در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۴

    چیزی شده؟!!!

  • 6. tenkai در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۳

    مصاحبه ها رو دودر نکنی ها!


    دودر کردن تو کارم نیست!

  • 7. آیلار در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۱۱

    خدا رو شکر که زنده ای موسیو

  • 8. Maryam در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۳۲

    zende bashi

  • 9. جاسم در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۰۸

    سلام .
    رسیدن به خیر .انشا الله خوش گذشته باشه .
    بی صبرانه منتظر نتیجه پست ” ببخشید شما ” هستم !!
    ( من نه ، ما !! . منظور تمامی خوانندگان است !! )

  • 10. night-prowler در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۵:۰۸

    خب میشه هر دورو گذاشت!
    هم ماهنامه هم خاطرات!
    اینجوری ما هم بیشتر مصتفیض میشیم!

  • 11. نیلوفر در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۰۱

    با کمال خوشحالی از زنده بودن شما!!

    الان خسته ای و حوصله ی نوشتن نداری وگرنه از شمال و خوشی هاش فرتی مطلب میزاشتی شاید خوش نگذشته که اینقدر بی حوصله ای آره گلابی؟!

  • 12. دختر پرتقالی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۰۴

    کلا مچل کردی دیگه ما رو نه؟

  • 13. شین در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۱۲

    رنده باشی پسرم!

  • 14. گلی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۵

    سلام رسیدن بخیر

  • 15. لیلا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۵

    بی خیال برادر من، ما هر چهار سال یه بار دو ماه باحال داریم که میشه دربارش وقایع اتفاقیه نوشت ۴۶ ماه دیگش خبری نیست که!

  • 16. رویا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۲

    سلام موسیوی عزیز.رسیدنتون به خیر و شادی.

    خوشحالم که برگشتید .امیدوارم روزهای خیلی خوبی برشما گذشته باشه

  • 17. هایدی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۳

    هرکاری دوست داری همون کار رو بکن..چار دیواری اختیاری

  • 18. نوجوان رو به جوانی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۸

    حالا چرا گلابی دیوانه!!!

    وب جالبی داری!!

    به دفتر چه خاطرات من هم سربزن!!

  • 19. عادل در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۹

    خدا رو شکر ….

  • 20. بهار مهرگان در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۰

    سعی خودت را بکن که بنویسی . خوب هم بنویسی . همین …

  • 21. پرند در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۱

    عجب!

  • 22. سمیه در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۰

    You are the boss, so do as you wish

    but we always love here

  • 23. X در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۰

    بازم خدارو شکر زنده اید!!!

  • 24. محمد در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۶

    میخوامت

  • 25. آزاده در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۳

    و زنده بمان!

  • 26. جودی ابوت در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۵

    سلام

    سفر بهتون خوش گذشت ؟
    اگه بله خدا رو شکر
    اگر نه بازم خدا رو شکر چون زنده اید ! درسته
    پس کلا خدا رو شکر

    خوب یه جورایی بد جور وابسته ی خوندن نوشته های شادی آور تون شدیم. داداشی ؟!

    مادام هم که نبرده بودید !
    ختسه نباشید
    فعلا
    یا علی

  • 27. افشین (پاپیون) در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۳

    خوشحالیم که زنده اید
    از بی گلابی ای داشتیم می مردیم
    وقایع اتفاقیه خوبه . کار جالبیه هر ماه باشه خوبه

  • 28. هویج سبز در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۷

    آیا به نظرت اولم؟

  • 29. سارا آرامش در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۰

    چه کم حوصله… بی حوصله… بی رمق.. ناتوان… ملول… پیر…

  • 30. عسل در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۴

    خداروشکر که زنده ای چیز بنویسی بهتره…. اگه تو چیز ننویسی ماکجابریم چیز بخونیم

  • 31. بانو در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۶

    شکر …

  • 32. دختر ابی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۸

    سلام من تازه شما رو کشفیده بیدم خیلی از مطالبتان استفاده کردیم لینکتان هم کرده ایم حالا می خواهید بروید


    من می‎خوام برم؟ من؟!

  • 33. میم در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۴

    از پست هایق بل در چند ماه گذشته جا موندیم!
    فقط گفتم یه سوال رو جواب بدم حالا که اصرار داری
    ما هر بلاگی رو باز کردیم یه جا بالا خره نوشته بود موسیو گلابی!پیوند ها…نظرات…و….

  • 34. مین مین در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۳

    سلام گلابی جان
    قهر نکن دیگه.دیدی نازکش زیاد داری ناز می کنی.
    بعد من شنیدم خیلی ها دارن از بلاگفا به خاطر سرویس بد و از همه مهمتر به خاطر افشای اطلاعات کاربرانش می رن (۹ مرداد)و هرکی تو وبلاگش اینو بگه خودشون وبلاگو حذف می کنن.
    می دونم تازه نقل مکان کردی اینجا و هنوز با آرشیوت درگیری اما یه کم رو این موضوع فکر کن.
    ممنونم


    قصد کوچ کردن ندارم، کاری هم نکردم که نگران چیزی باشم …

  • 35. مهران - اولین قلب آبی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۳

    سلام… انگار من اولم
    خوشحالم که هنوز زنده اید … آخه به نظرم این روزهای مرده هایی که راه میرن و حرف میزنن زیادن … توی پست قبلی نظر گذاشتم ولی فکر نکنم خونده باشید … به هر حال … خوشحال میشم که لینکت رو توی سایتم بذارم …. اگه سر هم بزنی بد نیست … راستی به معرفی حامد آسمان نقره ای اومدم اینجا … مرسی …
    به امید بعد ها


    من هر کامنتی رو که برسه می‎خونم، بدون خوندن که نمی‎تونم تأیید کنم!

  • 36. ژول در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۹

    سلام موسیو
    امیدوارم سفر شمال خوش گذشته باشه و خاطرات خوبی برات به جا گذاشته باشه.چه بنویسی چه ننویسی!
    در این بحران رسانه ای به وقایع اتفاقیه جهت آگاهی از اخبار روز نیاز مبرم داریم!
    امیدوارم هر اتفاقی میفته به صلاح ملت(خوانندگان وبلاگ) و کشور(وبلاگ) و ولی امر(موسیو جان) باشد!

  • 37. مریم عزیزززززززززززززززززززززززز در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۳

    سلام

    بی خودددددددددددددددددددد

    باید بنویسی قشنگ هم بنویسی

    مگه دست خودته ؟؟؟

  • 38. یو یو در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۹

    سلام موسیو
    بنویس حالا میخواد روزانه باشه ماهانه یا هر جور دیگه
    تو فقط بنویس هر طور که دوست داری بنویس
    همین!
    منتظرت هستیم ها!

  • 39. امین در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۹

    من همون قدر که تو میدونی هم نمی دونم . مگه تو چی میدونی؟

  • 40. happy در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۶

    میدونم زنده ای. منم زنده ام. اصلا تا جسیکا آلبا هست زندگی باید کرد!
    میدونم شدیدا باهام موافقی ولی از قدیم گفتن دو مجنون دیدی که یک لیلی گزینند؟!! (با پوزش از ادبیات ایرن و آقای دکتر الهی قمشه ای!)

  • 41. karo در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۸

    خدا روشکر
    لطفا دیگه از این مسافرتها نرو بابا حوصلمون سر رفت

  • 42. خانوم حنا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۷

    حالا خدا وکیلی زنده ای؟


    منظورت اینه که الآن دارم از بهشت اینا رو می‎نویسم؟!

  • 43. شادی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۰

    زودتر بیا
    من تازه باهات آشنا شدم
    یه سری هم به من بزن وب منم بد نیست
    تا بعد

  • 44. سانتا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۷

    ای بابا موسیو … شما دیگه چرا؟
    میدونیم زنده ای اما نشون بده که هستی

  • 45. عطیه در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۰

    سلام چه عجب آپیدین شما ؟؟ منتظر اپ بعدی هستیم !

  • 46. کویریات در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۶

    خاطره شمال بهتره!!

  • 47. مامان علی رضا (ساغر) در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۹

    راستش برای پاسخ به ندای وجدان خواستم در نظز خواهیتون شرکت کنم. با اینکه از خوانندگان معمولا خموشتون هتم. ولی مثل ینکه دیر اومدم خه من هم مسفرت بودم.
    موفق باشیدو همچنان قلمتان در فشان باد.

  • 48. سوراخ سیاه در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۰

    همه میرن شمال حال و هواشون عوض شه و شارژ میشن
    اما شما؟؟؟؟؟
    قضیه چیه
    مطمئنی غرق نشدین؟

  • 49. آبی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۶

    نمی خوای اون نظر سنجی رو باز کنی؟ منم میخواستم شرکت کنم:د همینجا بنویسم؟


    بله!

  • 50. اِلی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۴

    بازم خدا رو شکر که زنده ای!

  • 51. سوسو در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۱

    ای بابا دپرس شدم
    هر جا میری حال ندارن بنویسن چقدر کلاس میذارین
    ایشالاه وبلاگتون هک بشه همه راحت بشن
    زدین به برق هی خودتونو … میکنید ها

  • 52. سوسو در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۹

    به همه خوانندگانت توصیه میکنم وبلاگ نقطه را هم بخونند خالی از طرف نیست
    بسیار زیبا می پندارد و می نویسد

  • 53. یه پسر خوش تیپ در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۱

    خیلی جالبه. ولی کاره بدی هم نیست هاااا

  • 54. لیلا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۴

    سلام.. آقا من هیچ تریبون دیگه ای رو برای سوالم پیدا نکردم اینه که دست به دامان شما شدیم! بعدشم من از بلاگ شما رفتم پیش ابراهیم رها پس از خودت سوال می کنم :)
    ببین من رفتم که سایت ابراهیم رها رو بذارم تو گوگل ریدرم که اگه فردا روزی آزادی بیان زد بالا و فیلتر شد دستمون تو پوست گردو نمونه…. بعد ولی پیغام می ده نمی شه.. از اونجایی که سایت منیرو روانی پورم همین جور شد گفتم شاید سایتا نمی شه… ولی خب قلم نیوز شد! مممم یعنی آر اس اس نداره… الان فهمیدی سوالم چی بود دیگه ..پیشاپیش سپاسگذارم… (گذارش درسته؟؟ من از بچگی با این گذار و گزار مشکل داشتم!)


    آر اس اس داره اما یه جایی گذاشته که به عقل جن هم نمی‎رسه!! بالای سایتش و سمت چپ کفش رو اگه با دقت نگاه کنی یه چیز کوچولو می‎بینی که خود منم چند ساعت دنبالش گشتم تا پیدا کنم!!
    چون حدس می‎زنم که با این اوصاف بازم نتونی پیداش کنی از این آدرس استفاده کن: http://www.ebrahimraha.com/rss.aspx

  • 55. بلفی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۴

    موسیو خوشحالم حالت خوب شد و انگشتات اینقدر راست شدند که بتونی تایپ کنی. تو هر چی بنویسی من میخندم حتی اگه در مورد شب اول قبر و این برنامه ها باشه.چطوره اصلا بدی مادامت بنویسه.یه سوال فنی این مادام گلابی نباید میس گلابی باشن؟

  • 56. بانوی نقره ای در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۸

    خدا را شکر که زنده ای!
    رفته بودی مسافرت؛ اون دُرُ و ورا سرت جایی نخورد؟؟!!

  • 57. سارا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۱

    معلومه شمال حسابی خوش گذشته ها.
    [این که از کجا معلومه رو خودمم نمی دونم.]
    به هر حال خوشحالم که زنده اید :) !!

  • 58. ت ت در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۹

    خب خدا رو شکر ….

  • 59. احمد در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۵

    گلابی جان شما نمی خوای نهم کوچ کنی ؟ هان ؟


    نه، دلیلی برای کوچ کردن نمی‎بینم.

  • 60. لیلا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۷

  • 61. مینا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۴۴

    سلام
    خیلی ها به خوندن وبلاگ شما معتاد شدن.اگه کم پیدا بشید خیلی ها می مونن تو خماری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!زود زود آپ شید plz.

  • 62. من و تو در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۱

    خوبه.

  • 63. Mr Jones در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۳

    زنده باشی و پاینده

  • 64. عسل در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۹

    از آنی و شبگیر خبر داری؟


    هر دو خوبند!

  • 65. ؟ در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۶

    یکی بیاد ما رو آپ کنه ااااااااااااااااااااااااا

  • 66. دیوونه در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۶

    بدوید بیاید…من آپم….راجب یه درد مشترک نوشتم

  • 67. تنها در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۷

    سلام موسیو وفادار به مادام گلابى
    خوشحالم زنده ای.
    من مطلبی دارم تحت عنوان مردان هوسباز خوشحال میشم نظر بدى.

  • 68. HADISS در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۱

    hooooraaaaaaaaaaaaaaaaaaa
    aval shodaaaaam!!

  • 69. علی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۲

    سلام
    ما هم زنده ایم

  • 70. حدیث در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۴

    ببین لطفا تو رودربایستی گیر کن نظر منو بذار اول

  • 71. فاطمه در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۸

    خب خیالم راحت شد که زنده ای!

  • 72. مهندس پنگول جونی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۵

    جریان قضیه چیه؟ مشکوک می زنی. کلاً با قضیه مشکل داشتم همیشه. ;-)
    یادمه عباس معروفی هم گفت :
    خدا نگهدار
    دیگر نمی نویسم

    ولی نوشت
    تو هم نوشتنت خواهد آمد.
    بنویس حاجی حتی اگه درمورد قضیه می خوای بنویسی.


    کجای پستم خوندی که دیگه نمی‎نویسم؟! من کل احتمال‎های ممکن رو گفتم، همین!

  • 73. قوچ مجازی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۸

    روحشان شاد و قرین آمرزش الهی باد.

    تا وقتی که سردمداران نظام در برابر دانش و قدرت کشورهای پیشرفته دنیا
    دن کیشوت بازی در بیارن نتیجه همین میشه که به جای ایرباس و بوئینگ باید هواپیمای ۳۰ ساله توپولف سوار شیم . بمب گذاری هم امری محال نیست. از اینها هر جنایتی بر می اید.

  • 74. ●•▪·سپیده·▪•● در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۳۶

    شدیدا منتظریم.

  • 75. هستی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۷

    مهم زنده بودنته / زنده باشی و شاد

  • 76. رضا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۷

    چرا فکر کردی ما نگرانیم

  • 77. بهار (سلام تنهایی) در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۲

    همیشه زنده باشی و سلامت ..هر وقت هم که دوست داشتی بنویس و هر چیزی هم که دوست داشتی بنویس چون اگه مطلبی رو دوست داشته باشی به دل خواننده میشینه..
    منم این روزا دقیقا همین حسها رو دارم …

  • 78. سوری در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۴

    شمال اتفاقی افتاد ؟چی شد ؟دچار یاس فلسفی شدید ؟

  • 79. مهشید در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶

    منم با آخری موافقم.

  • 80. مصطفی در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۷

    سلام. خوبی؟
    من قبلا هم وبلاگتو می‌خوندم. حالا من هم وبلاگ دارم.
    با اجازت وبلاگتو لینک دادم…

    موفق‌ترین‌ها باشی…


    ممنونم از لطفت، منم برات آرزوی موفقیت در دنیای واقعی و مجازی رو دارم!

  • 81. بت در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۹

    زنده باشی!
    هر کس ننویسه که دلیل نمیشه فکر کنیم زنده نیست. فکر میکنیم داره فکر میکنه کدوم فکراش رو بنویسه و کدوم فکراش رو ننویسه.

  • 82. استر در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۲

    سلام دوست خوبم منتظرت هستم

  • 83. احمد در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۶

    کسی بابت ترس از نوشتن مطالب بودار و اعتراضی یا سرویس دهی بد بلاگفا قصد کوچ کردن نداره برادر من . مساله یه چیز دیگه اس . یه جور اعتراضه . به این که نه لو اطلاعات خودت ” که می فرمایی مطلب خاصی ننوشتی و واقعآ همینطوره ” بلکه لو دادن اطلاعات شخصی هموطنته . به حمایت از اوناس .
    انگار که حمایت از موسوی و یقه چاک دادن واسه ایشون فقط قبل از انتخابات می ارزید که یقه ی مخالفای احمدی نژاد رو نمی گرفتن . متاسفم که انتظارم ازت زیاده .

    ولی کاش…


    فکر نمی‎کنم نیازی باشه IP یا آدرس ایمیل بلاگرها از مدیریت بلاگفا گرفته بشه، چون برای پیدا کردن ما راه‎های دیگه‎ای هم وجود داره … در کل معتقدم من یا هر بلاگر دیگه‎ای که از بلاگفا بریم، بازم به راحتی همین الآن می‎تونیم پیدا بشیم …
    در ضمن جمله‎های تحریک‎آمیز و متهم کردن من به ترس، هیچ تأثیری در تصمیم من نداره، این رو گفتم چون تا حالا بارها با حرف‎هایی شبیه به پاراگراف آخر کامنت شما روبرو شدم!

  • 84. سمیه در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۵

    خوشم میاد جوگیر نیستی ! همین قضیه نهم رو میگم

  • 85. papary در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۳

    خدارو شکر از خودت خبر دادی. هرچند که وقتیم پست ها رو تایید کردی قهمیدیم خودت هستی

  • 86. اصغرآقا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۰

    anipalton hale anidalton ro gerefte… che bad… ani dige neminevise….


    مطمئنی؟!

  • 87. گیلاس در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۱

    منتظر هستیم!

  • 88. ... در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۹

    http://varteh.persianblog.ir/post/515/

  • 89. مهندس پنگول جونی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۲۴

    من هم از کل احتمال های ممکن احتمالی که دوست داشتم رو مطرح کردم.
    ایرادی داره؟

    بالاخره آدمای مشهور دشمنم دارن دیگه

    ;-)

  • 90. یلدا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۰۴

    با نفس گرم شما ما هم هنوز زنده ایم، یعنی زنده ماندیم

  • 91. default در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۶

    ای بابا
    تو هم که هنوز هستی
    حالا باید یه وبلاگ اضافی بخونیم

  • 92. آرزو در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۶

    سلام

  • 93. سالی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۴

    نمی دونستم وب لاگستانم مثل اقتصاد ممکنه یه روز به رکود وب لاگی برسه!!!
    همه فعلا کرکره ها رو دادن پائین… هر جا می رم همینو می گن…
    بابا پاشین بیاین … بیا یکم پست خاله زنکی بنویس دلت باز می شه…
    پاشو بیا…

  • 94. فاطمه در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۳

    ببینم موسیو جان کماکان زنده ای دییییگههه!والا از وقتی این پست رو گذاشتی نمی دونم چرا هی یه چیزی ته دلم میگه هی بیام بهت سر بزنم ببینم زنده ای یا نه!

  • 95. خانم صورتی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۴

    بابا کی گفته که گلابی نمینویسه دیگه و میخواد بره که همه اینجا دارن سوال ژیچش میکنن که چرا میخوای بری؟!!!

  • 96. مهران - اولین قلب آبی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۴

    سلام مجدد
    پست های قبلی رو خوندم …
    اون مطلبی که خانوم پلابی نوشته یود به نظرم خیلی جالب اومد ////
    ضمنا برای معرفی خودم به نظر نمیرسه زیاد کامنت گذاشته باشم که نیاز به معرفی داشته باشم ولی من مهران هستم ۲۶ ساله کارشناس کامپیوتر و نویسنده ای که دیگه دستش یه قلم نمیره … شاید یکمی سرخورده شدم … خوشحالم که اینقد بازدید کننده داری … راستی من دارم آپ میکنم … خوشحال میشم بیای و بخونی

  • 97. نارسیس در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۰

    چیز مهمی نیست جانم شما دچار عوارض ناشی از مسافرت و بازگشت شده اید…
    نیازی به دستکاری گیرنده و فرستنده نیست.این عوارض به خودی خود از بین خواهد رفت

  • 98. molden در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۰

    همین که در این شرایط زنده ای جای شکرش باقی است. ما که مرده متحرکیم!
    احتمالتان هم کاملا نادرست است!

  • 99. ماندا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۴

    یه بار میگی مشکل از محیطشه از پرشین می پری بلاگفا
    یه بار موضوعات تکراری میذاری
    یه بار مادام رو به کمک می طلبی
    یه بار نق میزنی
    یه بار غر میزنی
    یه بار حمایت میکنی
    یه بار صیانت میکنی
    فقط مونده خیانت بکنی !

    بابا!بگو دیگه اون موسیوی سابق نیستی و دل و دماغ گذشته رو نِداری و خِلاص!!

  • 100. رویایی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۵

    سلام.ببخش موسیو جان ولی تو غلط می کنی دیگه ننویسی هر وقت می ام تو نت اولین جایی که باز می کنم اینجاست

  • 101. محمد در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۶

    با سلام سایت شما خیلی قشنگه و مطالب بسیار خوب و ارزشمندیی هم داری اگر مایل به تبادل لینک هستی بعد از لینک کردن هر کدام از وبلاگ های من که خواستی در بخش نظرات همان وبلاگ به من خبر بدهید تا شما را لینک کنم . متشکرم

    #خانواده آموزش عکس کتاب ایرانی ازدواج#
    http://patogpc.blogsky.com

    #آموزش ازدواج عکس بهداشت سلامتی#
    http://patogpc.persianblog.ir

    #گالری عکس بازیگران و خواننده خارجی و ایرانی#
    http://100pc.webphoto.ir

  • 102. خانوم حنا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۶

    مرسی موسیو گلابی عزیزم … خیلی ازدیدنت کامنتتون خوشحال شدم … من خیلی وقت که خواننده وبلاگ شماهستم البته پیرو سوال پست قبلتون ازوبلاگ دلا می اومدم و می خوندم وواقعاً نوشته هاتون رو دوست دارم خیلی خوشحال شدم که به وبلاگ من سرزدین

  • 103. نارگل در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۹

    بنویس. این مهمتر از اینه که کی و به چه ترتیب بنویسی.
    و یادت باشه ما تو رو با نوشته هات شناختیم پس اگه ننویسی یعنی زنده نیستی!!
    گفتم که گفته باشم.

  • 104. مجتبی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۸

    فقط یه بار حرف زدم، یعنی فکر کردم باید حرف بزنم، پاسخ یه چیزی تو این مایه ها بود: ” حرف نزنی نمی گن لالی”. چون بهش اعتماد داشتم دیگه حرف نزدم.

  • 105. نینا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۲۲

    سلام گلابی جون!!میشه از خاطرات شمال بنویسی

  • 106. ساسان افسری در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۲

    مطمئنی ؟ ما رو باش فککردیم خورده شدی ! پ چرا نمی نوسی برادر ؟

  • 107. میزان در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۹

    در این روزها تنها می شود زنده بود حالا زندگی هم می شود کرد یا نه الله اعلم

  • 108. خانوم حنا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۹

    موسیوگلابی عزیز بااجازتون وبلاگت و جزلینکام آوردم


    ممنونم، لطف کردین …

  • 109. ترگل در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۴

    موسیو دلمون براتون تنگ شده ها! پس پست جدید کی گذاشته میشود؟
    تازه پیوندهای روزانتون هم تغییری نمیکنه

  • 110. آنی(دخترترشیده) در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۵

    تو بلد نیستی حرف بزنی؟! باباجون قبل از پست، خودت یه بار مطلب رو بخون ببین وقتی می خونی “شاید هم اساساً چیز دیگری ننویسم” چه حسی بهت دست می ده. دهه!


    حس می‎کنم نویسنده‎ی اون جمله داره کل احتمالات ممکن رو بیان می‎کنه!

  • 111. مجتبی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۰

    سلام سلام
    بوس بوس
    آشتی آشتی
    خداحافظ
    مواظب خودت باش.


    جان؟! این کامنت واسه من بود؟؟؟

  • 112. مهشید در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۰

    ایشالا زود خوب میشی و برمی‌گردی.

  • 113. زن پدر 19 ساله در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۷

    آخری خوشحالمان نمی کند قطعا!!

  • 114. لیلی در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۱

    ای گلابی بدجنس!!! اون نظر سنجی رو درست گذاشتی وقتی که من نباشم؟
    خب فقط و فقط خودت ضرر کردی چون من میخواستم بیام وبا اسامی مختلف مثل خیار و گوجه و خیار چنبر و هلو و… بنویسم : گلابی گلابی و گلابی! بعدش هم در برم! تازه موج رنگ هم برات راه مینداختم!!!!
    ولی خودت نخواستی! حالا هم دیگه فایده نداره!!!
    اوه! نگو که دلت نمیخواد با تقلب اول بشی که میدونم داری قپی میاااااااااای

  • 115. بیتا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۷

    نــــــــــــــــــــه مــــــــــــــوســـــــــــــــــیو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هیچ وقت مارو تنها نذار!اگه تو دیگه ننویسی من به چه امیدی بیام تو اینترنت بیام!؟!ّ؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!
    نـــــــــــــــــــــــــــــــرو!!!!

  • 116. بیتا در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۷

    راستی در مورد جوابی که به کامنتم(اونیکه واسه پست ببخشید شما؟ داده بودم) داده بودید باید بگم در مورد دومی شاید بتونم تجدید نظر کنم ولی اولیرو نـــــــــــــــه!؟!؟

  • 117. ساقی سیمین ساق در ۲ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۹

    عذر میخوام یه نظر خیلی خیلی محترم هاپولی شده این وسط
    آی نفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس کش

  • 118. حسین در ۵ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۲۵

    چیزهایی که داری، کسی که هستی، جایی که هستی یا کاری که می کنی تو را خوشبخت یا بدبخت نمی کند. خوشبختی و بدبختی تو از افکارت ناشی می شود.
    دیل کارنگی

    سلام
    امیدوارم همیشه آسمون دلت پر ستاره باشه



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه