بیانیهی کمیتهی صیانت از آرای موسیو گلابی!
۱ـ برای تأیید کردن و پاسخ دادن به نظرات پست قبلی آنقدر روی زمین نشستهام که در حال حاضر انگشتانی تقریباً کج و پاهایی ساییده شده دارم. بماند که یکی دو قطعه از اعضای مشکوک بدنم هم به شدت مستهلک شده است!
۲ـ حدود چهل و چهار ساعت از زمان پابلیش شدن پست قبلی میگذرد و بخش نظراتش را نیم ساعت پیش بستم چون فردا صبح زود میروم شمال و حداقل ظرف چند روز آینده دسترسی به تکنولوژی نخواهم داشت. فکر کردم بهتر است قبل از عازم شدن، پست قبلی را جمعبندی کنم تا اگر یکوقتی رفتم و دیگر برنگشتم، حداقل نتایجش را بدانید.
۳ـ تمام کامنتهای عمومی و خصوصی را خواندم… دوستانی که خصوصی نوشته بودند برای اطمینان از خوانده شدن حرفهایشان میتوانند به آخرین کامنت پست قبلی مراجعه کنند. در آنجا نام تمام آنهایی را که کامنت خصوصیشان رسیده، نوشتهام.
۴ـ بررسی کامنتهایتان بیش از هر چیز نشان میدهد که دل پُری از من دارید… از کجا میگویم؟ از اینجا که تا گفتم میخواهم جواب کامنتها را بدهم همهتان دست به کار شدید و شروع به کامنتگذاری کردید تا بنده را دچار استهلاک کنید! البته قبلاً هم گفته بودم که صبرم زیاد است و به گمانم خدا هم چند سال قبلتر از من گفته بوده که با صابرین است!
۵ـ سن و قد و نام پدر و شمارهی معشوق و اینها که به خودم ربط دارد و فکر نمیکنم دلتان بخواهد نتیجهاش را بدانید. اگر هم شما دلتان بخواهد من دلم نمیخواهد!
۶ـ توجهتان به حرفهای من فوقالعاده است. مثلاً وقتی میگویم از وبلاگنویسها نام ببرید هی اسم مادام گلابی را میگویید که وبلاگ ندارد. البته فکر نکنید نمیفهمم. میخواهید در یک مصاحبهی جنجالی پتهام را روی آب بریزد که میدانم نمیریزد و اصولاً اگر هم بخواهد چنین کاری بکند قبلش از فیلتر موسیو گلابی میگذرد و در نهایت چیزی میشود که من میخواهم! (آیکون شورای نگهبان!) القصه شکمتان را صابون نزنید که چنین خبرهایی نیست!
۷ـ در معرفی وبلاگنویسها مجموعاً از ۹۸ وبلاگ مختلف نام بردهاید که ابراهیم رها (با ۲۶ رأی)، اسپایدرمرد (با ۲۷ رأی)، توکا (با ۴۸ رأی)، گیلاسی (با ۶۴ رأی)، شبگیر (با ۸۶ رأی)، ویولت (با ۹۱ رأی) و آنی دالتون (با ۱۰۸ رأی) بهترتیب هفتم تا اول شدند! زیگزاگ و شراگیم و گلامور، سه وبلاگنویس دیگری بودند که بیش از ۱۰ رأی داشتند و در نهایت هشتم تا دهم شدند.
۸ـ راستی مادام گلابی ۴۲ رأی آورد… رأیهای خودم را هم نشمردم!
۹ـ در شمارش آرا انصافاً تقلب نکردم که اگر میخواستم تقلب کنم یکجوری شبگیر را عقب میانداختم! البته معلوم بود خودش تعدادی از دوستان را با ارعاب پای صندوقهای رأی فرستاده. نشانهاش هم آنکه بعضیها نوشته بودند شبگیر، شبگیر، شبگیر، شبگیر و بعدش هم فرار کرده بودند! البته تعدادی نظر هم با اسمهای مستعار راضیه و مرضیه و رضا و رضوان دیدم که گمان میکنم گویای همه چیز باشد!
۱۰ـ میدانم انتظار ندارید با این بدن که علیالحساب چند تا از قطعات معیوبیش را بالاتر نام بردم، بنشینم و بیشتر از این بنویسم. تازه مشکل بدنی را هم که کنار بگذاریم، از نظر روحی دچار اشکال هستم! شاعر در اینباره میفرماید: ای تو روحت! و شما هم که همهتان یک پا شاعر هستید!!
نوشته شده در دستهی: سخنی با خوانندگان
موسیو گلابی | ۲۵ تیر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۶:۵۷




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. مسافر در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۹
سفر به سلامت!
بقیه باشه واسه زمانی که برگشتید.
2. اسدیان در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۰
…
3. ahmad در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۲
سلام
وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید اگه حاظری یک یری به ما بزن و لینک بده
4. افسون در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۴
سلام موسیو گلابی



وااااااااااای چقدر حرف زدم.چشم دیگه حرف نمیزنم
انقدر خندیدم که نگو
تا حالا فکر میکردم خودم خیلی با نمکم ولی حالا فهمیدم کم نمک هم هستم
خدایا ما رو هم به درجات طنز بودن موسیو گلابی برسون
خلاصه انقدر خوندم که چشمام هم از خنده ترکیدند و مردند و من نتونستم پستهای قبلیت رو بخونم
خلاصه آقای گلابی،ببخشید موسیو گلابی جان دمت گرم
میگم این همه طنز بودن رو از کجا آوردی؟جاش رو بگو قول میدم به کسی نگم
بای تا های
5. می خواهم بنویسم در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۷
نتیجه گیری خیلی خوب و جالبی بود ؛ جالبتر از همه نحوه اعلام رده بندی وبلاگها بود …
6. happy در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۱
گلابی جان یه اتفاق خیلی جالبی الان افتاد که سابقه نداشت.. برای اولین بار توی عمرم من به یکی رای دادم و طرف اول شد!!! الان که خوب فکر می کنم ای کاش به احمدی نژاد رای می دادم!
7. یاغی در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۴
خب موسیو خان جان زمان رای گیری رو اعلام نکرده بودی! من و خواهرم جا موندیم



پس من همینجا مینویسم… خب بعد از اینهمه مدت من خواستم کامنت بدم میخوره تو ذوقم دیگه
۱-دختر هستم ساکن همدان با ۲۸ سال سن
۲-از تو یکی از پستهای وبلاگ آنی دالتون (البته اسم موسیو گلابی برام خیلی جلب توجه کرده بود اما دیگه اون موقع طاقتم تموم شد :دی)
۳-نگاهی گذرا به تعدادی از افتخارات فخر عالم وبلاگنویسی!
۴-ویلی، آنی دالتون و گیلاسی
۵-همینا که دونستی کافیه دیگه
8. papar در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۷
۱-دختر هستم ساکن همدان با ۱۹ سال سن
۲- خب پر واضح هست که وبلاگ شما رو خواهریم باز کرده بود و من تو workoffline خوندم و شدم خواننده خاموش و پرو پاقرصت

۳-تذکرﺓ المقامات فی احوالات میرحسین موسوی! (کل من عاشق این سبک نوشتن میباشم)
۴-ویلی، آنی ، گیلی و خانوم زیپ
۵-کلا من جلوی دوربین که قرار بگیرم دست پاچه میشم و هیچی نمیتونم بگم!
9. رویا در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۵۰
سلام گلابی جان.می بینم که اینقدر خسته شدی که سفرلازم شدی !!
خسته نباشی.
10. عسل در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۸
شمال خوش بگذره.امیدوارم قسمت های معیوبت هم هرچه زودتر خوب بشه
11. بابا برقی در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۴
درود بر موسیو گلابی ملت ایران.
نقاط مشکوک بدنتون رو به یه پزشک چشم و دل سیر نشون بدین چون این همه جوابگویی به افکار عمومی واقعا نقاط حساس بدن رو دچار استهلاک خفنی خواهد نمود
مادام گلابی وبلاگ نداشته اینقد رای اورده. چرا حسودی می کنی شما؟خوب یه وبلاگ براش درست کن. بعد مصاحبه بکن با ایشون بعد هم وبلاگ رو حذف کن. شما که ید طولایی در حذف وبلاگه دارین.
با این روش مطمئنم که به زودی عضو حقوق دان شورای نگهبان خواهی شد(اگر عمامه داشته باشی دیگه شاید رئیس هم بشی)من اماده ام کنترات یه قرارداد از الان باهات ببندم. واسه انتخابات شورای روستای دوقوز اباد. با این مدرک کارشناسی ارشد گلابی نمی تونی به جایی برسی. کمی روی پیشنهاد من فکر کن.
یه جمله رو تو ردیف ۱۰ از قلم انداختی. اول باید سئوال می کردی “تو به روح اعتقاد داری؟؟!!”
موفق باشی و دیگر هیچ
12. خوزمرگان در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۶
مربوط به پست قبلی
به علت سرعت بالای اینترنت(۴ کیلو بایت!!!) جونم دراومد تا تونستم این کامنت رو بذارم.
_دختری هستم که ۳ روز پیش ۲۱ سالم تمام شد وپا در ۲۲ سالگی گذاشتم. اهواز زندگی می کنم وشادگان کار می کنم (شغل شریف معلمی به کودکان ناشنوا)
_اولین بار از میون لینک های خانم دالتون با وبلاگتون آشنا شدم.
_در مورد مطالب وبلاگتون هرگز احساس نکردم که شما ادم نازنینی هستی ولی در مورد مادام گاه گاهی دچار احساسات خوبی شدم…
_آنی دالتون، خلیل جوادی، مادام گلابی
تولدتون مبارک!
13. لیدی در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۰
واقعا عالی بود
و طنز تلخی داشت
مخصوصا قسمت شب گیر
و رضا و رضوان و….
موفق باشید
سفر خوش بگذره
14. افشین(پاپیون) در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۴
رای ما رو دزدیدی داری باهاش پز میدی ؟؟؟
موفق باشی
15. مینا(بهار نیلی) در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۳
ببخشید.چون یه کم دیر رسیدم ،کامنت پست قبل رو برای پست جدید میزارم،بعد میام پست جدید رو میخونم.
۱-دختری ۲۵ ساله.متولد مشهد.بزرگ شده ی اصفهان،سمنان،بابلسر،کیش و … و در حال حاضر ساکن نیشابور(چیه…چرا اینجوری نگاه میکنی؟ خوب پدرم ارتشی بود،هر یکی دو سال یکبار به یه شهر دیگه منتقل میشدیم…)
۲-از طریق وبلاگ ویولت.بعد از شرکت در کنسرت رضا یزدانی.
۳-همون پست مربوط به کنسرت رضا یزدانی تو از همه بیشتر دوست دارم.
۴-کافه چی(کافه کافکا)،توکای مقدس،شبگیر
۵-خوب است بدانید که نوشته هایتان از نوشته های مادامتان بهتر است.
16. fafa در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۵
آدرس وبلاگ آسِت اینه (البته همون وبلاگ روزمرگی) اگه تا حالا باهاش آشنا نشده بودی خوشحالم که دوتا طناز رو با هم آشنا کردم….
http://www.rroozzmmaarreeggii.blogfa.com/
ممنون بابت آدرس … انگار قبلاً هم وبلاگشون رو دیده بودم.
17. papary در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۰
یه یوال فنی؟ مگه تو خونتون میز کامپیوتر ندارین که رو زمین نشستی؟
نکنه این جناب شبگیر یه رابطه نردیکی با یه آقای قد کوتاهی داره؟؟؟؟ نشون به اون نشونی که عکسش رو هم گداشته تو وبلاگش
راستش عادت دارم لپتاپم رو پهن کنم وسط زمین و بشینم پشتش!
18. سارا در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۰
خیلی زبلی گلابی خان، ولی ما از شما زبل تریم! چرا؟ ببین عزیز من، شما میگی وبلاگ نویس(یعنی کسی که وبلاگ می نویسد) مادام هم یک وبلاگ نویس محسوب میشه.چون تو وبلاگ موسیو(یعنی شخص شخیص شما) می نویسه. اگه منظورت کسانی بوده که وبلاگ دارند، باید می نوشتی اسم چند وبلاگ-دار رو بنویسید!!
هه هه. فک کردی می تونی ما رو گول بزنی از زیر مصاحبه با مادام در بری؟! اتفاقا شاعر اینجور مواقع میگه: کور خوندی! پس پلیز آراء مادام رو بازشماری کن که نریزیم تو خیابونا.آفرین پسرم!
(خودم از این همه ملا لغتی بودنم خجالت کشیدم یه لحظه!)
19. سیما در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۰
رای من کجاست؟

الحق که پست باحالی بود نخسته
20. شیما در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۶
شما تشریف ببر مسافرت تا شــــــــــــــــــــــــــــــــاید سلامت بشی و بتونی دوباره بنویسی و دل ما رو در این وانفسا شاد کنی!
راستی ما به نتیجه ی رای گیری اعتراض داریم.
فردا صبح شورای نگهبان. شب هم می ریزیم تو خیابونا…..
اگه می خوای ترور نشی از مسافرتت بــــــــــــــى بازگشت باد!!!!!
و القصه ادامه دارد…..
راستی شما نظر منو تو پست قبلی جواب ندادی …..
مطمئنی؟ من که همهی نظرات رو جواب دادم، یه بار دیگه نگاه کن!
21. سوری در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۷
۱-روم به دیوار نقاط مشکوک بدن که در رابطه با نوشتن باشه کجاست به جز اونایی که به صراحت ذکر کردی ؟
رده بندی وبلاگها خیلی بامزه وجالب بود .کلی خندیدم .نمردیم به یکی رای دادیم اون نفر مقام اورد تازه اولم شد .
سفر خوش بگذره .
کلاردشت وجواهرده رفتید جای ما رو خالی کنید .بهشتن
22. اطلس در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۰
ای خداااااااااااااااااااااااااااا
هیچی ؛ فقط خواستیم سلامی عرض کنیم و بگوییم عازم مشهدیم و برای آن دو چند عضو استهلاک رفته که به خیاله بنده هم اکنون دیگر نا پدید شده اند سلامتی می خواهیم
23. ma در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۰
اخر منگول المعلی هستیا خداییششششششششش
24. بهار(آبی احساس...) در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۵
سلام


من دیر رسیدم تریبون آزاد تموم شده؟>
منم دلم می خواست شرکت کنم
چی؟ دیگه وقت شرکت تو همه پرسی قبلی تموم شده؟
خیلی بدی
خب یه خبر می دادی
25. سیاه چاله در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۹
خیلی باهوشی
26. Drago در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۴
چرا واسه وحید گریه کردم؟از وحید خبری داری؟
نه، اما ایشالا که طوریش نیست و سالم و سلامته.
27. راما در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۹
ما میخواستم زیر زبونتو بیرون بکشیم شاید مادام وبلاگ داره
از ترس نرفتن آبروت صداشو درنمیاری پسر
سفر بخیر مسافر من
یه وقت قصد نداری که با هواپیما بری؟
نه، زمینی میریم!
28. رضا در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۲
یه آمار از خوانندگان وبلاگت از نظر جنسیت میذاشتی فکر کنم ۹۹/۹۹از جنس اناثند
نه با این درصدی که تو گفتی اما فکر میکنم اساساً بیش از هفتاد درصد بلاگرها و خوانندگان وبلاگها، مؤنث هستند …
29. زهرا از قم در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۰
سلام
منم دلم میخواست تو پست قبلی نظرم بدم اما خب دیر رسیدم. پس حالا میگم.
من زهرا ۳۱ ساله از قم
از طریق وب لاگ آنی دالتون با وب شما آشنا شدم.
همه پست ها را تقریبا از زمانی که با وبت آشنا شدم یعنی از یکسال ونیم پیش دنبال میکنم و تقریبا همه رو دوست داشتم.البته بیشتر از طنز های سیاسی خوشم اومد.
با آنی دالتئن مصاحبه کن.لطفا.
خوب مینویسی . موفق باشی
ایمیلم رو نمیگذارم چون اینقدر هرزنامه دریافت کردم که دیگه اطمینان نمیکنم حتی ایمیلم رو در دفتر یادداشتم بنویسم
با آنی دالتون مصاحبه کن
30. شهرزاد در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۵
چطوری رو زمین می شینی با کامپیوتر کار می کنی؟بعدم ما از کجا بدونیم تو در شمارش ارا خیانت نکردی
والا من یکی که دیگه به چشمامم اعتماد ندارم
لزوماً نمیشینم، گاهی هم کنار لپتاپم دراز میکشم!
31. گل پامچال در ۲۵ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۹
سلام. من یکی از خواننده های خاموش اینجا هستم… (بودم!)
ظاهرا چند روزی که سفر بودم یکی از مهمترین پستها رو از دست دادم! بنابراین در این لحظه دعوت شما را اجابت کرده و جواب پست قبلی را اینجا می گذارم!
۱٫ دختری ۲۲ ساله ساکن تهران
۲٫ اولین بار در وبگردی هام به اینجا رسیدم و چیزی که باعث جلب توجهم شد اسم وبلاگتون بود! یادداشت های یک گلابی دیوانه! سومین پست تون بود!
۳٫ افتخارات _ من، محسن و یک تجاوز به عنف! _ وقایع اتفاقیه
۴٫ شب گیر _ ویولت _ توکای مقدس (البته از همین تریبون اعلام می کنم من هم از یک مصاحبه جنجالی با مادام به شدت استقبال نموده و خواهان حفظ آزادی بیان آن مادام نازنین می باشم!)
۵٫ بیماری من از موسیو حادتر است. وبلاگی ندارم ولی هر روز به اینجا و پیوندهایش و چند وبلاگ دیگه سر میزنم تا ببینم صاحبانشان پست تازه ای نوشته اند یا نه! و البته به ندرت نظر می گذارم ! کلا بیماری بغرنجی است! خدا نصیب نکند!
سفر به سلامت. خوش بگذرد :-)
32. یاس در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۷
سلام.منم که طبق معمول دیر سیدم
۱-دختر-۲۲-مشهد
۲-از ظریق وبلاگ ویولت
۳-پستهای عشقولانه و همه تذکره ها
۴-توکا-شبگیر
33. توهمات یک آمیب 45 کروموزومی(سوسپانسیبل) در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۶
:)))
بعد از اینهمه کار طاقت فرسا(جواب دادن یه کامنتها و آمار گیری) مسافرت برات لازمه
34. مهندس پنگول جونی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۹
با عرض معذرت همون طور که در روغن ریخته شده ی پست قبلی هم گفتم در این انتخابات تقلب شده و در نهایت هم اونی که می خواستید رو از صندوق آوردید بیرون
این شجاعت من هم از حرف محسن نامجو نشات می گیره که گفته : از اینکه تو این سال ها خودشو سانسور کرده متاسفه .
با این تفاوت که ایشون تو دیار فرنگ شجاع شدن و من در پیج شخص شخیص موسیو گلابی.
حاجی رای ما رو پس بده بریم پی کار و زندگیمون.
من خودم باشخصه کامنت هایی رو دیدم که در مراجعه بعدی در کمال تاسف اثری از آثارشون نبود و البته من با ذکاوت پنگولانه ی خودم از اون صفحات پرینت اسکرین گرفتم که در صورت لزوم ارائه می کنم.
با تشکر
…..
راستی دیگه کامنت جواب نمی دی؟
اون دفعه خیلی مزه داد
;-)
شما ارائه کن تا روال قانونی طی بشه و دوستان بررسی کنند. البته در حین کار ممکنه نیاز باشه خودتون رو هم بررسی کنیم!
35. عطیه در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۹
سلام
با اینکه دوستان اومدن ابراز خوشحالی کردن ولی من یکی آزادانه و بی هیچ ترسی می گم که آقا تقلب شده اونم چه جورم !! قرار نبود که رای های خودتو حذف کنی که ! ما الکی نیومدیم بنویسیم موسیو گلابی که !! که بعدشم شما اونو به نفع مادام جان و یا حتی شبگیر روز پیدا بنویسی که !! والله ما دیدیم تو رای گیری معمولاَ آرای خودشونو بالا می برن تا از بقیه جلو بزنن حالا نمی دونم این چه صیغه ایه !!
36. لیلا در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۴
نشد یه بار ما به یکی رای بدیم و از صندوق بیاد بیرون. اصلا برادر من رای منو پس بده
37. مهندس پنگول جونی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۰
از همین جا به کلیه ی علاقمندان مهندس پنگول جونی اعلام می کنم که طی یک مسیج خصوصی صاحب این وبلاگ منو تهدید کرد که افشام می کنه .
من هم جوابی که اوشون دادن رو به ایشون می دم : به ایشون می گم آقای موسیو گلابی این یه راه بی بازگشته و ما تا آخر ایستاده ایم .
به نظرت باز هم شبیه هادی غفاری شد؟
جوگیری هم بد دردیه ها
38. مهندس پنگول جونی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۰
راستی اون قسمت [...] بودن بعضی از قسمت هات شباهت عجیبی به [ ... ]
شما نماز [...] گوش نمی دید؟
خدا پدر روزنامه ی اعتماد رو هم بیامرزه که به ما روش های جدید خودسانسوری یاد داد.
39. مهندس پنگول جونی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۱
منظورم اعتماد ملی بود البته
معلومه کارشناس ارشدیها!
40. گلامور در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۴
سفر خوش بگذره موسیو خان… در ضمن اینجا از کسانی که به من نظر لطف داشتن و خواستن که با من مصاحبه کنی باید تشکر کنم… و خیلی خیلی خوشحالم که از آخر اول شدم (آیکون تیم ملی فوتبال ایران)
اختیار داری! بین ۹۸ نفر که آخر نشدی … به هر حال بین صدرنشینایی هستی که رفتن دور بعد!
41. ژاله در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۸
سلام موسیو جان.چرا آخه من دیر رسیدم؟!
۱٫یک دختر ۲۵ ساله از تهران هستم.
۲٫ از وبلاگ ویولت دوست داشتنی.
۳٫انتخابات قسمت اول(قسمت عبای بدون خاتمی،خاتمی بدون عبا رو خیلی دوست داشتم). اما به طور کلی همه ی نوشته هاتو دوست دارم حتی اونایی که طنز نبودن
۴٫شبگیر، آنی دالتون، ویولت
۵٫ببین این هفته خواستم یه کمی درس بخونم برای همین اینقدر دیر رسیدم.
من حرفت گوش کردم و کامنت های پست قبلی رو نخوندم قبل از گذاشتن این کامنت..
42. بنفشه در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۲
خسته نباشی موسیو!
کامنت خودم رو هم بلاخره بین اون همه کامنت پیدا کردم. و بابت پاسخی که دادی ممنون!
43. صبا در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۵۳
چقدر بد یه جائم که سالم رای گیری کردند من نبودم
خوش بگذره
44. مهندس پنگول جونی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۸
بالاخره رییس گربه ها باید هم کارشناس ارشد باشه دیگه.
ما گربه ها از شما آدما چی کم داریم مگه؟
45. فاطمه در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۳
وای خدای من یعنی الان بگردم ببینم کامنت من کجاس ؟!!
آخرین باری که تعداد نظراتو دیدم ۳۰۷ بود !! یا علی شروع کنم !!
46. هاD در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۵۰
من این نتایج رو قبول ندارم . کاندید ما نیست توشون . مجاری قانونی اینجا کجاس تا اقدام کنم و ازش وارد بشم ؟ :))
47. مدیکوس در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۵۹
یه پیشنهاد جهت جلوگیری از بدن درد: روی تختت دراز بکش و با لپ تاپ کار کن! فقط ایرادش اینه که یهو می بینی بوی سوختنی میاد، دست میزنی به پتو می بینی دماش نزدیک به دمای جوش آبه
48. default در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۶:۰۲
ااااااااا
چرا نگفتی رای گیریه؟
منم می خوام تو این پسترای بدم
49. پری در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۳
نگاه کن ،
نگو که ترانه از دست رفته است ،
دوباره بکوش ،
بنوش ،
در چشمه هنوز ، آبی هست .
با دو گام از پل می گذری ،
هیچ چیز به پایان نرسیده است هنوز .
دست تشنه ات را را بالا بگیر و راه بیفت ،
می میری تو ، اگر باز بمانی .
صدایی هست که می خواند ،
صدایی هست که می رقصد ،
صدایی هست که می رقصد و می گردد ،
بخواه ،
اگر بخواهی ،
تو جهان را می جنبانی .
دوباره بکوش ،
نگو که قله فتح ،
از دست رفته است ،
زندگی همان رزم است ،
دوباره بکوش …
از دست شما به من هم سر بزنید حرف هایی برای گفتن دارم
50. پریا در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۰
پس آنی و ویولت و شبگیر اول شدن. به به
موسیو من الان به صرافت افتادم برم دو تا کار کنم، در خدمت به بشریت!
میخوام برم کامنتای پست قبلتو آمار بگیرم بدونم اولا چند درصد خانوم و چند درصد آقاست، دوما میانگین سنشونو درآرم. خودت که دیگه مستهلک شدی ازت انتظار نمیره.
51. مجتبی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۷
52. پریا در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۰۷
موسیو
آمار همه کامنتاتو گرفتم. از همون موقعی که کامنت قبلیو گذاشتم تا الان مشغولم.
کار جالبی بود.
اولا که از بین ۴۰۹ کامنت پست پایین، ۲۹۲ تاش حاوی گزارشات سن و جنس بود. بقیه ش تکراری بود، یعنی صاحبش قبلا سن و جنسشو اعلام کرده بود.
از بین اون ۲۹۲ تا، ۲۴۰ تاش خانوم بودن و فقط ۵۲ تا آقا. یعنی ۸۲٫۱۹% خواننده زن و ۱۷٫۸۱% خواننده مرد داری.
از این ۲۹۲ نفر که جنسیتشون مشخص بود و در آمارگیری جنسیتی شرکت داده شدن، ۱۵ نفر سن رو نگفته بودن که وارد آمارگیری سنی نشدن (یعنی میانگین سن ۲۷۷ نفر گرفته شد). جمع سن خواننده هات شد ۶۸۷۶ سال که تقسیم بر ۲۷۷میشه میانگین سنی ۲۴٫۸ سال.
یعنی بطور متوسط، خواننده هات خانومای حدود ۲۵ سال هستن (مث خودم!).
دو نفر هم کلا مجهول الهویه بودن! یعنی نه سنشون رو گفته بودن و نه جنسشون رو.
به چند تا نکته جالب هم برخوردم:
۱٫ از اون ۱۵ نفری که سنشون رو نگفته بودن، فقط ۳ نفرشون آقا بودن!
۲٫ خودم ۱۳۸ اُمین نفری بودم که برات کامنت گذاشتم.
۳٫ تا حالا نمیدونستم آنتیگونه خانومه!
۴٫ یکی از خواننده هات از طریق وبلاگ خودم به تو رسیده.
۵٫ بیشترین سنی که وبلاگتو میخونه، ۴۶ ساله.
خیلی زحمت کشیدی، ممنون از لطفت و وقتی که گذاشتی … میدونم جمعبندی این نظرات، کار سختی بوده … البته چند تایی هم کامنت خصوصی توی پست قبلی داشتم و فکر میکنم چند تایی هم توی این پست نظرشون رو نوشته باشن اما در مجموع همون نمونههای عمومی هم نمونههای خوبیه و فکر میکنم وارد کردن نظرات این پست و نظرهای خصوصی تأثیر چندانی توش نداشته باشه …
فقط اینکه یه خانوم ۶۰ ساله برام نظر خصوصی گذاشته بود که فکر میکنم اون خانوم مسنترین خوانندهی وبلاگم باشه …
53. ترگل در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۸
میگیما خیلی جذاب میشد اگه درمورد سن و جنسیت و مشخصات دیگۀ خواننده ها نمودار میکشیدین و نتیجرو واسه ما میذاشتین البته فکر کنم اونوقت مجبور بودین یه کارشناس آمار هم استخدام کنین
به هر حال ما پیشنهادمونو دادیم…
نظر قبلی رو بخون!
54. ت ت در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۰
55. نازی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۶
ااااا سلام من دیر اومدم.چند روزی تو عالم خلسه بودم به وبلاگت سر نزدم.به هر حال سفر خوش بگزره.
56. بهار(آبی احساس...) در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۵
منم شرکت می کنم مخصوصا حالا که ازم دعوت هم نکردی

۱-من بهار ۲۴ ساله از تهران
۲- از وبلاگ آنی اومدم اینجا
۳- تقریبا اکثر پست هات خوبه ولی اونی که ازهمه بیشتر خوشم اومد رو یادم نمیاد.تنها بخشی که خیلی دوستش داشتم پروفایلت بود که هر بار می خوندم و لذت می بردم ولی تو بدون توجه به علاقه من برش داشتی
۴-من اصلا نمی خوام با آنی دالتون مصاحبه کنی چون همه چیز رو خودش گفته اممم به نظر من … با اسپایدر من و شبگیر مصاحبه کن
57. خارپشت در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۸
بعد از شمارش آرا واینکه چند نفر به چه وبلاگ نویسی رای دادند !!! حقیقتا کاری بس دشوار می باشد و ضرورتا ما بعد آن یه مسافرت نیاز می باشد … بهتون خوش بگذره خیلی ….
دیگه زبونم باز شده تو وبلاگتون موسیو…
58. papary در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۶
خب چه کاری! مثه من خیلی قشنگ و مرتب و منظم، با دستانی شسته و تمیز و دندانهایی مسواک زده بشین پشت میز یا بشین رو صندلی یا مبلی یا ۴پایه ای چیزی و لپ تاپ رو بذار رو پات که دچار استهلاک نشی
خدا کنه این دفعه که میرین و برمیگردین مثه اون دفعه یه نفر و یه ماشین ازتون کم نشده باشه
. نفر هم اضافه کرده باشین برمیگردین
59. هانی در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۳
سلام موسیو خان، قبلنا چند باراومده بودم وبت ولی مثل ادم نمیشستم بخونم ، اصلآفکرنمیکردم ۲۳سالت باشه (هم سنیم).خیلی پخته ترمی نویسی.
نمیدونم از وبلاگ کی بود رسیدم اینجا؟ویولت؟گیلاسی؟؟نمیدونم:دی
ولی یه دفعه اون عکس پیت قبل توجهم رو جلب کردو باعث شد بشینم کامنتارو بخونم و بعد هم پستاترو(البته بعضی هاشون که خیلی تعریف کرده بودن)
لپ کلام اینکه، بابا خیلیییییییییییییییییییییییییییییی باحالی.:دی
حیف شد دیرسرم به سنگ خورد تا باعث بشه بخونم پستات رو(ربطداشت؟؟):دی
60. فینگیلی متخلص به نازنین هلو! در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۰
سلام گلابی جان!رسیدن به خیر!واقعا” خسته نباشید و حتی خدا قوت!
گلابی جان من دوستتون دارم ولی بگم؟!بگم من خودم ۵۰ تا رای برای ابراهیم رها دادم؟!شاید هم ۱۵۰ تا بود یا ۲۵۰…!دقیق به خاطر ندارم!ولی پس where is my voteS?!!
دیگه نمیگم که یک مورد کامنت مشکوک هم درمورد پول ,چک و حساب داشتین!!!
گلابی جان,برادر!واقعا” ارزش و احترامی که برای خواننده های وبلاگتان گذاشتید بسی قابل ستایش است!ولی اگه میشه ابطال انتخابات و برگزاری مجدد…ببخشید واقعا”! روم به دیفار!!
اگه نه!من همین الآن شعار آماده کردم که بریزیم با برو بچز تو خیابون!
مصاحبه رو رها کن !گلابی فروشی وا کن!!
همین!دیگه عرضی نیست!!
61. عکسینه در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۹
سلام
من چون عقب موندم اینجا می نویسم:
۱- ۲۱ سالمه و بجنوردی ام.
۲- از وبلاگ هاشور به اینجا رسیدم، تعریف شفاهی هم ازتون کرده بود.
۳- زیاد فکر نازنینی نکنید، ولی از اینا خوشمان امد: انتخابات قسمت اول- افتخارات – افشا گری
۴- انی دالتون – اسپایدر مرد – ویولت
۵- من کامنت های پست قبلی رو نخوندم، کاملا شخصیه نظراتم.
62. فاطمه در ۲۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۴
اااا!چه حیف!تازه من از کامنت جواب دادنت به ذوق اومده بودم و می خواستم بازم به اسمای مختلف بیام کامنت بذارمم!!!!
جات خالی امروز رفتیم نماز جمعه با دوستان!بازم جات خالی همچین ثوابییییییی جمع کردیم که هنوز کبودیاش رو تنمونه!!!برای ما که تا حالا نرفته بودیم خیلی درد آور بود!گرچه دوستان می گفتن گویا قبلا تر ها خیلی اوضاع بدتر بوده!!!(اینم تو پرانتز می گم: اولین باتوم رو که خوردم حس کردم تیر خوردم!!!!اومدم خودم رو بندازم رو زمین که دیدم نه!گویا تیر نبود!واسه همین سریع از مهلکه گریختم!!)
63. پرند در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۰۸
اون آیکون شورای نگهبان خیلی جالب بود…
64. نارنجی در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۶
در انتخابات تقلب شده. به این شکل که گفتی به کامنتها جواب میدی و ۴۰۷ کامنت جمع کردی. اما جوابها واقعا” از روی از سر واکنی بوده.
و ما یکبار دیگر رو دست خوردیم!
65. فرزانه در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۹
خوب به سلامتی
سفر خوش


سلام
….. شاعر در این باره می فرماید: ای تو روحت!!!!! ….” من به روح اعتقاد ندارم”
66. ژول در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۱
مسافرت خوش بگذره موسیو
67. خسته در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۶
با سلام خدمت نویسنده محبوب ، توانا و خوش ذوق مان
می خواستم نکته ای را خدمتتان عرض کنم که در صورت صلاحدید برای آگاهی عموم ، اطلاع رسانی کنید
در سایت رجا نیوز شخصی با نام مستعار fuckuasshole نظر داده اند و جالب اینکه مورد تایید مسئول بی سواد این سایت نیز قرار گرفته است
آدرس : http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=32846
نکته : تاپیک این شخص تقریبا اواخر صفحه مربوطه میباشد
خداوند حافظ و پشتیبان شما باشد
خسته
68. مهراوه در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۰
پس خسته نباشید برای این همه جوابیه بعد این همه کار مسافرت لازم است دیگه خوش بگذرد
69. ARAM در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۹
باور کنید من تقلب نکردم!
فقط چون یه وبلاگ دیگه دارم از ادرسش استفاده کردم
70. خانوم زیگزاگ در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۶
تازه چند شبه که دارم با پوست و استخونم حال کروبی بعد از انتخابات و کم شدن آراش رو می فهمم.
بگم؟ بگم؟
71. هرا در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۵
سلام. به پست قبلی ات دیر رسیدم. اما بهرحال مصاحبه هایت رو پیگیری میکنم.
72. نجما در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۰
خسته نباشی




ارادتمند بانو

73. ماندانا در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۹
موسیو جون به هر حال یه فرقی بین تو که مدیر عالی رتبه هستی و من که یه کارمند معمولی ام باید باشه ،که هی رابه راه به مرخصی و سفر میری
خوش بگذره …مواظب سرعت ماشین باشین که مثل دفعه قبل مجبور نشین با آژانس بر گردین
74. فاطمه در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۱۷
ببینم موسیو خان!این چه بساطیه؟!؟!هی میایم تو وبلاگت کامنت بذاریم بعد از کلی تلاش میگه “کد را صحیح وارد نکردید”؟؟؟؟؟؟؟؟ببینم می خوای بگی یعنی ما ۴تا دونه عدد رو هم نمی تونیم درست وارد کنییییییممممم؟!؟!؟حتما رای نیاوردن من رو هم تو بلاگ ها می خوای به همین حساب بذاری دیگهههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

اصلا تو چرا یهو رفتی شمال؟!؟!یه چیزایی مشکوکه اینجا! (آیکون مشکوک رو هم که از تو آیکنها برداشتییییییییی!!!!!)
آقا جان اصلا I smell a rat!
75. ساسان افسری در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۴
سلام موسیو می خواستم پست قبلیتو جواب بدم و طی یک اقدام انقلابی خودمو افشا کنم ولی دیدم درشو بستی ، خیالی نیس ، خوش باشی . تتهنا تهنا ؟ !!
76. خاتون در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۷
آقای گلابی !نیبنم از این حرفها زده باشی؟وبلاگ پربیننده داری که داشته باش!وبلاگ نویس خوبی هستی باش!از ش ط ر ن ج خیلی سرت می شه که بشه!و نمی دونم پست قبلی چه کار کردی و چه بلایی سرت اومده؟ولی یه کم غیرت هم داشته باشی بد نیست ها برارجان!یعنی چی ؟میروم شمال و حداقل ظرف چند روز آینده دسترسی به تکنولوژی نخواهم داشت.چه شده فکر کردی اونجا تکنولوژی نخواهد بود حالا اگه بهانه ات اعضا ات مستهلک شده باشد باز یه حرفی!تازه اونجا دار و درخت هم می تونند به اعضای احیانا مشکوک هم که مستهلک شده کمک کنند
و تازه از آب و هوای اونجا شارژ می شن وسر حال می شن
و یه روز بعدهمه چی بر می گرده مثل قبل.تازه تر شم اینکه یعنی لب تاب رو همراهت نمی بری و این حرفها …..زود برگرد که من یکی دارم از حسودی می ترکم 
77. آفو در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۶
سلام . یه کم دیر اومدم وبلاگتون . یعنی به این دو پست اخیر نرسیدم اگر نه حتما معرفی میکردم . من از وبلاگ آنی دالتون به اینجا رسیدم . اینطور که مشخصه آنی شما رو زیاد قبول داره . خوب البته وبلاگتون و نوشته هاتون هم جای خود داره و خیلی خوب جذب میکنه. من نوشته مادام رو دوست داشتم . نوشته های خودتون هم که نمیتونم انتخاب کنم . شاید سخته……..یا شاید فرار به خاطر ندادن جواب …
ولی یه چیزی… شماها به نظر من یه اکیپ وبلاگ نویس هستین که رفیقین و خودتون خودتون رو زیاد قبول دارین (که البته قابل قبول هم هستین ) من خیلی سعی کردم تویه دار و دسته شماها باشم (شماها منظورم شما.گیلاسی.ویولت.آنی و…)ولی متاسفانه موفق نبودم . حس میکنم برای جا دادن کسی تو گروهتون زیاد علاقه نشون نمیدین . گاهی اوقات حس میکنم نباید زیاد اصرار کنم و علاقه نشون بدم . بارها از آنی شاکی بودم به خاطر اینکه رسم ادب رو به جا نمیاره (منظور دید و بازدید) اما از شما هنوز نه … با این وصف من تقریبا همیشه به وبلاگهاتون سر میزنم . و متن هاتون رو میخونم .
عیبی نداره …شما ما رو جز دوستاتون ندونین ولی ما چاکرتونیم .
78. آفو در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۷
راستی … با اجازه ات سئوالات قرو قاطی رو میگذارم تو وبم . ایراد که نداره ؟!
۱٫ فکر نمیکنم مقایسهی من با سه نفر دیگهای که نام بردی درست باشه، چون اونها خیلی زودتر از من وبلاگنویسی رو شروع کردند و به مراتب هم از من مؤفقترند …
۲٫ هیچ دار و دستهی مجازیای وجود نداره یا اگه وجود داره من ازش بیخبرم. ما ۴ نفر حتی لینک کردن همدیگه رو هم بیخبر انجام دادیم … چیزی که از نظر شما احتمالاً میتونه یه طریقهای برای تشکیل دار و دسته باشه!
۳٫ شما رو جزو دوستانم میدونم اما انتظار نداشته باشین که برای تمام کسانی که بهم لطف دارند، کامنت بذارم و اونها رو از دیدن وبلاگشون مطلع کنم!
۴٫ چیزی که زیاده، جا در دنیای مجازیه … قدم شما هم روی چشم!
۵٫ در مورد این کامنت هم سؤالا برای من نبود. اگر بود هم از نظر من مانعی نداشت …
79. بنفشه در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۶
وای موسیو!
الآن اتفاقی جوابت به یکی از کامنتهای پست قبل رو دیدم که نوشته بودی اصلیتت کجاییه!
من هم نمیتونم ذوقم رو از دونستنش پنهان کنم!!
الآن معلومه ذوق کردم؟!
چند لحظه بعد:
اصلا هم ذوق نکردم!! شما پدر و مادرت که هیچی، خودت هم رشتی باش اصلا!
ذوق داره مگه؟!
حالا باز مهدی استاد احمدی، ابراهیم رهایی، چیزی!! رشتی بودن جای ذوق داشت!!
اَه، آدم انقدر بیجنبه؟!! (اینو با خودم بودم!)
چند لحظه بعدتر:
اصلا کی میگه من ذوق کردم؟! سند دارین شما؟!!
80. لیلا در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۸
هاااااااااااااااااای
گلابی خان وبتون رو لینک کردم
با اجازه تون البته
ممنون، لطف کردین …
81. سعیده و کیانوش در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۶
من تقریبا یکی دو ماهه که می خونمت .از آنی دالتون که تو یکی از پست هاش ازت تعریف کرده بود اومدم و دیدم وبلاگت خودیه یعنی بحث انتخابات و شورش های خیابانی و اینها .دیگه موندگار شدم .خیلی اهل طنز های نوجوانی نیستم چون دیگه سن و سال داره می ره بالا و از این شوخی ها جواب نمی ده واسه ما .اما به هر حال خیلی مودب و خواندنی هستی .
من ۲۹ سالمه و متاهل هستم بدون بچه .شغل آزاد .فوق لیسانس یکی از علوم پایه .ساکن تهران .ولنجک . دوست ندارم با کسی مصاحبه کنید اما اگه اصرار دارین با آنی دالتون عزیز .در ضمن همسرم هم از طریق من(!) با آنی و موسیو گلابی اشنا شد و هر از گاهی می خونه جفتتون رو .اون هم ۳۰ سالشه و فوق لیسانس علوم پایه .آدرسش هم با من یکیه (!)
ما هر دو از متن زنده باد ایران شما خیلی خوشمون اومد .
زنده باشی و پاینده
و زنده باد ایران و ایرانی
نمیخوای بگی که ۲۹ سال، سن زیادیه؟ هوم؟!
82. آزاده در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۰
سفر به سلامت:) کاش شما رای های ما رو می شمردی این همه دقیق:( این همه اتفاقات بد هم نمی افتاد!!
83. آبی در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۵
زودتر باز کن اون کامنتدونی رو من میخوام خودمو معرفی کنم!:د شوخی کردم منم میخواستم کامنت بذارم واسه اون پستت ولی دیر شد!:(
84. سمانه در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۰
سلام منح همین جا نظر بدم بهتره آخه خودم رو کشتم نتونستم مطلب قبلی رو سند کنم
۲۲ ساله بیرجند
همه مطالبت خوبه و البته مادام گلابی هم دست به قلمش خوبه
شب گیر و انی دالتون
و در نهایت موفق باشی رفیق
در پناه حق
85. مجتبی در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۷
اما من که نگفتم اون خواننده حرفه ای خودمم که می خوای بهم جایزه بدی! گفتم؟!
اما خوب، حالا که اینقدر دوست داری منو ببینی و به خاطرش دنبال بهونه می گردی(اعتماد به نفسو داری؟!)، چشم، البته از اونجاییکه من پول ندارم تا به شام دعوتت کنم، می تونم بهت پیشنهاد یک قهوه خوب بدم. ترجیحا دورو بر انقلاب اگه برات زیاد دور نیست (دانشگاه می ری این روزها؟!)، مثلا کافه سپید و سیاه که بشه سیگار هم کشید توش!
اینا که شوخی بود، اما از دیدنت خوشحال می شم، کلا همین جوری الکی! اصلا من خوشم می آد ملتو (البته نه همه رو با هم) به کافه دعوت کنم، البته تا اونجا که وسعم برسه.
اگه سیگار نمیکشیدی شاید باهات میومدم اما حالا نه!
جدای شوخی، ممنون از لطفت …
86. درساااااااااا در ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۷
من این پست را نخواندم فقط گفتم که یک اعلام موجودیتی کرده باشم!
87. سمانه در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۲
اول سلام


اومدم واسه پست قبلی نظر بدم اما ثبت نشد که نشد ام هنوزم دیر نیست
من سمانه ۲۲ از بیرجند
جامعه شناسی خوندم
ا ز طریق وبلاگ آنی به اینجا رسیدم
مطالب وبلاگت همش عالیه
و اما
مادام گلابی هم خوب می نویسه
با شبگیر مصاحبه کن والبته
آنی دالتون
ابراهیم رها هم یادت نره
و در نهایت
موفق باشی دوست عزیز
حق یارت
88. رهگذر... در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۲
هیچ حرکت استراتژیکی بدون تقلب لذت بخش نیست…..البته اگر حرکتتان استراتژیک بوده باشد!!.در هر صورت خسته نباشید..
بوده، بوده!
89. مژده در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۶
سلام دوست عزیز
.امیدوارم سفر بسیارخوب وبی خطری داشته باشی.الحق که بامزه ای.خوش باشی و همیشه خندان
90. بهار (سلام تنهایی) در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۰۷
چند روزی سفر بودم وقتی اومدم دیدم اینجا چه خبره !!!
پست قبلیت جالب بود ولی من دیر رسیدم وفتی هم که از وقتش بگذره دیگه خیلی لوس میشه اگه کامنت بذارم !!
تمام وبهایی هم که تو این پستت رای آوردن رو میخونم همیشه …
تمام کامنتهای پست قبلیت رو هم خوندم ..
از موفقیتت در مورد وبلاگ نویسی خوشحالم چون همین که میدونی یکی از خواننده های قدیمی وبت هستم از ماه های اول وبلاگ نویسیت …
سفر هم خوش بگذره بهت و سلامت برگردی
91. شیوا.ن در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۰
خوش بگذره !!!
92. ماه مون در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۵۶
سلام
وای چه وبلاگ خوبی دارید ضد افسردگی هست
به منم سر بزنید
93. دروغگوی خوش حافظه در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۵
میگما!
اینم از مضرات دور بودن از تکنولوژیه که من نرسیدم به پست قبلیت.
ولی من خودم رو انتخاب می کنم و سان جون و ترانه علیدوستی رو.
94. م.پارسا(4ساله از تهران) در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۲
سلام عمو گلابی
دقت کردی در کامنتهایی که براتون گذاشتن ۸۰ درصد دختر هستن که از بین اونها ۵۰ درصد بین ۱۶ تا ۲۳ سال هستن. و تقریبا ۶۵ درصد نیمه شب براتون کامنت گذاشتن
و البته ۸۰درصد هم تهرانی هستن.
جان مادرت یه عروسی اینترنتی با مادام گلابی برگذار کن .مردم برن پی زندگیشون.
اینهمه دختر هم سن شما و کوچکترِ تهرانی که نیمه شب جایی جز خونه شما(مجازی)ندارن رو از بلا تکلیفی نجات بده.
خدائیش کاسپارف هم نمی تونه هم زمان با چند نفر شطرنج بزنه .
میشه خواهش کنم که قبل از شوخی کردن فکر کنید؟
95. سمیه در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۸
سفر به سلامت
سلام و عصر بخیر
96. سایه در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۶
من دیر رسیدم واسه پست قبل ولی اینجا جواب می دم
۱- ۲۸ ساله از تهران
۲-از وبلاگ ویولت اومدم اینجا و موندگار شدم
۳-پست افتخارات عالی بود
۴-خیلی از نوشته هات لذت می برم
97. بابا برقی در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۴
سلام موسیو
فقط خواستم عید رو بهت تبریک بگم.
امیدوارم همیشه به شادی
98. دیوونه در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۱
خبر…خبر…من آپم
99. سوری در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۳۱
میانگین سنی وبلاگتون یعنی اونهایی که برا پست قبلی نظر گذاشته بودن .بین ۱۶ تا ۳۹ هست اگر اشتباه نکنم .
یاس محسور شده وبیتا عسگری با ۱۶ سال سن وجاسم با ۳۹ سال سن .
از این شهر ها و کشورها هم خواننده داشتید:امریکا .اردبیل .کرج .هیوستون .تبریز .اصفهان .تهران .کرمان .مشهد .بجنورد .بندر عباس .امیدیه .چشمان سر گربه . ابادان .چالوس .کاشان .رشت .برازجان .قزوین .قم .کرمانشاه .اهواز .ارومیه .نیوکاسل (استرالیا )؟شهرکرد .گرگان .یزد .زنجان .شیراز.مانیل .بیرجند .هند .آذربایجان .انگلیس .ناکجا آباد .خمین .گچساران .بابلسر .نیشابور دهکده هالیوود.کویت .شاهین شهر. همدان
ممنونم از لطفتون و وقتی که گذاشتین …
100. دولت امید در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۱۲
مربوط به پست قبلی
به علت سرعت بالای اینترنت(اندازه آفتابه )جونم دراومد تا تونستم این کامنت رو بذارم.
من دیر رسیدم شما چرا زود حوزه های رای گیری رو بستید؟؟؟
_پسری هستم۲۰ ساله در تبریز زندگی می کنم
_اولین بار از لینک های خانم دآنی با وبلاگتون آشنا شدم.
_به شما حسودی می کنم چرا که مادام گلابی دارید و من ندارم
_آنی دالتون، مادام گلابی. سیب. شبگیر
وقت مادام گلابی و جسیکا آلبا را زیاد کنید راستی شما به نظر پسرها هم اهمیت می دهید.
جملهی آخر سؤالی بود؟! اگر سؤالی بود، بله!
101. لیلی در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۴۸
سلام موسیو
دلم می خواست منم تو پست قبل شرکت می کردم ولی مسافرت بودم و دسترسی به اینتر نت نداشتم
نمی دونم می شه بازم شرکت کرد یا اینکه زمان رای گیری تموم شده؟
تمدید نمی کنی؟
آخه رأیها را هم که شمردیم! اما برای معرفی هنوزم دیر نشده …
102. ●•▪·سپیده·▪•● در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۹
سلام موسیو گلابی.
خوبی؟؟؟
من یکی از قدیمی ترین(یه خورده البته)خوانندگان وبت هستم.
وتا الان هم نظر ندادم.
ولی الان موقعه شه که منم واست کامنت بزارم.
طنزات خیلی قشنگن.واقعا قشنگ.
بعضیاش منو تا حد روده برشدن میخندونه!!!
تازه خانواده هم طرفدار طنزای قشنگتن.
باور کن تو بهترینی.
103. جمعه در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۰
سلااااااااااااااااااااااام…


وبلاگ باحالی داری ….به قولی…
خوشمان آمد…
بیا اینورا…
منتظرم…
104. فاطمه در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۸
برادر موسیو دیگه کم کم داره غیبتت طولانی و غیر موجه می شه هاااا!!!
105. روژان در ۲۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۹
بسیار مهم
http://www.ciirang.com/showthread.php?s=96944a381709191a6c1a06efccffd3ac&p=88074#post88074
امروز تصویر دو کارت در اینترنت منتشر شد که به ضارب ندا آقاسلطان نسبت داده شده است.
در اینجا تایید می کنم که تصویر فردی که در این کارت قرار دارد، کاملا با مشخصاتی که من از فردی در ذهن دارم که مردم دقایقی بعد از مضروب شدن ندا گرفتند، و فریاد می زد: “نمی خواستم بکشمش”، تطبیق می کند. البته در آن روز ریشش را زده بود، ولی سبیلش را داشت.
اما برای اینکه صد در صد مطمئن بشویم و احیانا فرد بی گناهی در مظان اتهام قرار نگیرد، لازم است نشانه دیگری را هم روی این فرد بررسی کنیم.
از آنجا که مردم بعد از اینکه ضارب را گرفتند، پیراهنش را از تنش بیرون آوردند، بر پشت ضارب چند داغ زخم قدیمی دیدم. این داغ ها شبیه جای زخمی بود که در اثر برش با شیء تیز ایجاد می شود.
امیدوارم این اطلاعات به اجرای قانونی عدالت کمک کند و همین جا هم وطنانم را به پرهیز از هرگونه خشونتی دعوت می کنم.
این اطلاعات به قدری هست که به دستگیر کردن این فرد کمک کند. مابقی اش را اجازه بدهید قانون ادامه بدهد. این فرد حق دارد از امتیاز داشتن وکیل برخوردار باشد و از خودش دفاع کند. مردم اگر قانون را در دست خودشان بگیرند، تر و خشک با هم می سوزند.
به امید روزهای بهتر
آرش حجازی
http://arashhejazi.blogspot.com/
106. آن شرلی در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۸
سلام خواستم تو پست قبلی نظر بدم انگار دیگه جانبود آمدم اینجا
البته میدونید که خانم ها اغلب با واقعیت سن شان مشکل دارند من متولد …وسنم از شما بزرگترم از شهرکرد به تازگی یه وبلاگ درست کردم که زیاد چیز به درد بخوری توش یافت می نشود فکر کنم از وبلاگ یک دانشجوی پزشکی به وبلاگ شما ودختر ترشیده رسیدم ودر حال حاضر تنها لینکها ی من شما دو نفر هستید که برام مطالبتون جالب بود بیشتر پستهایی که نوشتید خوبه انتخاب یکی از میان این همه سخته البته ببخشید بدونه اجازه لینکتان کردیم دیدیم سرتان شلوغ است مزاحم نشدیم به امید روزی که وبلاگ منم چند نظری داشته باشه آخه جناب آقای همسرکه مدام اسرار می کردند یه وبلاگ درست کن حالا مدام سرکوفت می دهند که این چه مزخرفاتی است که می نویسی ویک نظر هم نداری البته دنیا به امید است .موفق باشید
107. روشنک در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۲
یک عدد موسیو گلابی همراه آرا ناپدید شده است گویا ب ه قصد مسافرت از خانه خارج شده و تاکنون مراجعت نکرده، البته منظور خونه ما نیست خونه خودشون.از یابنده تقاضا میشود به نزدیکترین صندوق پستی بندازتش تا صاف برسه پایتخت.
پیشنهاد میکنم مصاحبه ات رو با بلاگ نویسایی که مشهورن شروع کنی بعد برسی به گمنامها(آیکون مصباح یزدی) – ینی حتمن اینکارو بکن
108. ... در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۴۴
من میدونم دیگه از قصد کامنتدونی پست قبلی و بستی دیگه از حرص شبگیر.
بعدشم خدایی من هر چند روز یه بار میام اینجا اونم از جاده ابریشم نوشته شده توسط آقاجون شبگیر نه که هر روز آپ نمیکنه بعد عادت شدم هر وقت میرم سر بزنم ببینم آپ کرده یا نه یه نگاهم بهت میکنم.ولی همین یه نگاه کردن من و پابنده وبلاگت کرده دیگه ( این و گفتم بگم هر گل یه بویی داره برادره من ) بعدشم اینکه از همه همه همه همه بیشتر اون پستی بود که آخرش نوشتین که کامنتدونی بازه هر چی میخواین بزارین جز توهین.وقتی اون پست و خوندم همش اشک میریختم شاید اون حس اونموقع من با قلم شما خیلییی نزدیک بود.
یادم نمیاد با چه اسمهایی براتون کامنت گذاشتم چون هر بار با یه اسمی بوده ولی یه دفعه و کامل یادمه که با اسم واقعی خودم سارا برای مشکل یه دونه از کامنتا راه حل گذاشتم که به نظرم سیستمش کش کرده بود ولی نمیدونم اون راه حل مشکل و حل کرد یا نه؟
حس های مادام گلابی و از نوشته های شما خیلی بیشتر دوست دارم شاید قلم شما در ظاهر بهتر باشه ولی انقد از نوشته های مادام گلابی حس هایی که داره برداشت میکنم بیشتر جذب اون شدم.
پس شد : شبگیر شبگیر شبیگیر مادام گلابی مادام گلابی مادام گلابی مادام گلابی و موسیو گلابی موسیو گلابی موسیو گلابی موسیو گلابی
دقت کردین شد ۳ تا شبگیر ۳ تا مادام گلابی ۳تا موسیو گلابی ها و یدونه مادام و موسیو گلابی
پ.ن : موسیو گلابی, مادام گلابی, شبگیر,ویولت , آنی دالتون, عقاید یک دلقک(سهیل),نعنا پونه و چند تای دیگه که یادم نیست بی نظیرید همیشه هر کدومتون به موقع به داد هر کدوم از حس ها و فکرهای تو وجودم با نوشته هاتون رسیدید.
شاد شاد شاد شاد باشید
109. نارسیس در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۴
به به گلابی جان…سفر هنوز تمام نشده؟؟؟
راستی پست قبلی و تعداد نظراتش خیلی فوق العاده است
فکر کنم اگه کامنتها را نبسته بودی حالا از مرز ۱۰۰۰تا هم گذشته بودی
110. خاطرات ویژه در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۴
ااینطوری که قبول نیست ، من تازه گوگل رو باز کردم بعده یکماه !
منم میخوام نظر بدم برای پست قبلی !
111. جوجو خانوم در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۵
از اونجایی که من همیشه اولین نفر از هرچیزی مطلع میشم. و باز هم از اونجایی که همیشه اولین کسی هستم که خودمو میرسونم. ایندفعه هم می خوام اولین نفری باشم که جواب پست “ببخشید شما” رو میدم
پس بسم الله :
۱٫ من جوجو خانوم (امیر بهم میگه جوجو) هستم. ساکن تهران. ۲۱ سالمه.
۲٫ تقریبا از همون اول باهات بودم واسه همین آلزایمرم یاری نمی کنه که بگم از کجا باهات آشنا شدم. شاید از وبلاگ ویولت بود یا شاید از وبلاگ آنی! الله اعلم !
۳٫ پست نامه ای که به استادتون نوشته بودی یادمه که اولین پستی بود که خیلی خوشمان آمد.
۴٫ آنی دالتون. گلامور. ویولت. سهیل(عقاید یک دلقک)
۵٫ وبلاگی که خوشم بیاد مهاله بهش سر نزنم. اغلب قریب به اتفاق مواقع نظری برای ابراز وجود در آستین دارم. اما اصولا تا زمانی نظر میدم که تعداد کامنتها از ۵۰ تجاوز نکرده باشه. آخه سرعت اینترنتم ماشالا اونقدر زیاده که میترسم به جای کامنتدونی منو بندازه تو باقالیا!
112. جوجو خانوم در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۶
از اونجایی که من همیشه اولین نفر از هرچیزی مطلع میشم. و باز هم از اونجایی که همیشه اولین کسی هستم که خودمو میرسونم. ایندفعه هم می خوام اولین نفری باشم که جواب پست “ببخشید شما” رو میدم
پس بسم الله :
۱٫ من جوجو خانوم (امیر بهم میگه جوجو) هستم. ساکن تهران. ۲۱ سالمه.
۲٫ تقریبا از همون اول باهات بودم واسه همین آلزایمرم یاری نمی کنه که بگم از کجا باهات آشنا شدم. شاید از وبلاگ ویولت بود یا شاید از وبلاگ آنی! الله اعلم !
۳٫ پست نامه ای که به استادتون نوشته بودی یادمه که اولین پستی بود که خیلی خوشمان آمد.
۴٫ آنی دالتون. گلامور. ویولت. سهیل(عقاید یک دلقک)
۵٫ وبلاگی که خوشم بیاد مهاله بهش سر نزنم. اغلب قریب به اتفاق مواقع نظری برای ابراز وجود در آستین دارم. اما اصولا تا زمانی نظر میدم که تعداد کامنتها از ۵۰ تجاوز نکرده باشه. آخه سرعت اینترنتم ماشالا اونقدر زیاده که میترسم به جای کامنتدونی منو بندازه تو باقالیا!
113. اترا در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۸
جون مادام یه سری بزنین ذوق داریم
114. (وبلاگ آبی تیره) در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۳
از پشت چشمهای «آبی تیره» دنیا را بدون رنگ ببینید.
115. papary در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۸
خوش میگذره موسیو؟
نکنه یهو اونجا پاگیر این دختر شومالیا (با لهجه نوشتم) بشیا!!!!
116. س در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۷
سلام
بیا دیگه
117. کویری در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۷
سی تیر نشه فراموش لامپ اضافی هم روش!!
لطفا کتبی و شفاهی اطلاع رسانی کنید…
میدونید که فقط ۱ درصد مردم ایران به اینترنت دسترسی دارند.
اطلاعرسانی اشکالی نداره اما این آمار یک درصد رو از کجا آوردین؟! میشه بدونم؟
118. درساااااااااا در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۹
۱- حتما با شبگیر لجی
۲- دل پری ازت ندارم نمیدونم چرا اینجوری برداشت کردی!
۳- توی نوشته هات ندیده بودم بنویسی که میخوای جواب بدی
۴- من به نتیجه ی این شمارش اعتراض دارم و برای این اعتراض هم هیچ مدرکی ندارم خودت یه جوری مدرک جور کن
۵- زیاد حرف زدن هنر بزرگی نیست پس خداحافظ
۶- طبع شعرت مرا از زندگی کرد نا امید
تو اون روحت ای شاعر که نظر به پایان رسید ! ! !
119. وروجک جون در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۰
مثل اینکه دیر رسیدم ولی موچکلی نیس در رابطه با پست قبلی
۱٫وروجک جون (خانوم)/۱۸/سیرجان(استان کرمان)
۲٫فچ میکنم از طریق وب نیلوفر بود دقیق یادم نی الان
۳٫پستی رو که به محمود جون نامه نوشتی رو خیلی حال کردم ای ول نازی بیا بغل عمه و اون پست شطرنج مادام گلابی
۴٫ویولت/زیپ/انی
۵٫ای وا خدا مریم بده ینی من برم جلو دوربین نه تو رو خدا اصرار نکنید…وای خول شدم یه مقدار….من از دوران بچگی نویسندگی رو از زمینای خاکی اطراف محامون شرو کردم و به اینجا رسیدم
120. فاطمه در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۲
اااا!موسیو!خب بیا دیگه! دلم برات تنگ شده!
121. خاموشی سبز در ۲۹ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۴
دقیقاً در ساعت ۹:۰۰ شب و با آغاز اخبار ساعت ۹ همگییک وسیله برقی پر مصرف ( ترجیحاً اتو یی که روی درجه آخر هست و یا جاروبرقی، سشوار، هیتر و …) را برای ۲۴۰ ثانیه( ۴ دقیقه) به برق متصل کنید( اگر می خواهید بیشتر تأثیر گذار باشید همزمان ۲ یا سه وسیله را با هم به برق بزنید). توجه کنید که زمان بسیار و بسیار مهم است.
122. ساقی سیمین ساق در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۱۱
بقول شاعر :


بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده تا نگام با یک” بلاگ “تازه درگیر نشده
البته بعضی خوانندگان بی ادب بی اجازه ی شاعر تغییراتی داده اند در این بیت که ایرادی ندارد حلال میکنیم
123. نازبانو(نازنین) در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۷
124. جودی ابوت در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۸
سلام
ما آپ می خوایم
برگرد دیگه بابا
125. فریدون زاکانی در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۳۶
سلام
126. papary در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۳
پس کی برمیگردین؟ حسابی داره خوش میگذره انگار!!!!
127. papary در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۰
به به میبینم که به تکنولوژی و دنیای مدرن بازگشتین قهرمان
حالا یه صفرنامه توپ میچسیه
128. papary در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۱
منظورم سفرنامه بود
129. شبگیر در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۸
بیانیه شماره یک مهرداد شبگیرینژاد!
بسم قاسم الجبارین
ملت فهیم وبلاگستان
بنده ضمن رد این رایگیری،خود را دهم دانسته! و به زودی خود را رئیس جمهور قانونی وبلاگستان معرفی خواهم کرد!
برخی از دلایل بنده برای رد این رایگیری به شرح ذیل میباشد:
۱- قبل از شروع رای گیری، هیچ فرصتی به بنده برای تبلیغات داده نشد.
۲ـ بر طبق شنیدههای اینجانب، این رای گیری، به دور از هرگونه تقلب بوده است.همین بزرگترین دلیل رد شدن این انتخابات است.مگر انتخابات بدون تقلب، امکان پذیر است!!؟
۳ـ برگزار کننده این انتخابات، از عوامل خارجی میباشد، اصلن اگر راست میگویید چرا برگزاری این انتخابات را به “ٱقا” واگذار نکرده اند و “موسیو” نامی این وظیفه را به عهده گرفته است.یعنی ملت ما اینقدر بی عرضه است که در بینشان آقا یافت نمیشود!بنده خودم یک آقایی را میشناسم که در عین “آقا” بودن، دستور تقلب میدهد، مثل هلو!!!
۴- تعدادی از شرکت کنندگان در این انتخابات اصلن ایرانی نیستند و توسط عوامل استکبار در وبلاگستان رسوخ کرده اند!!!
نه خداوکیلی خود اهالی محترم وبلاگستان قضاوت کنند!خانوم زیگزاگ،فابیو، آزاموزیک،پاپری،پرند!،مریم!، سمیه! و غیره اسامی ایرانی است؟؟؟ (مدیونید اگر فکر کنید اینها جزو کسانی هستند که به من رای ندادهاند!!!)
۵- دو نفر بالاتر از من،کاملن خارجی هستند و با توطئهی خارجی ها انتخاب شده اند!!!دیگه نمیخواهید بگویید که آنی دالتون و ویولت، اسامی ایرانی هستند!!!مطمئن هستم که آنی بچهی ناف تگزاسه و ویولت هم در کاخ الیزهی پاریس به دنیا اومده!!!
در پایان مراتب اعتراضم را بابت دهم نشدن… (جان!!؟ آهان!!!).
ببخشید دوستان، معاون اولم میگوید:اول بهتر از دهم است!در حالیکه به نظر من عدد ده بیشتر از یک است!!!اما به احترام موی سپید ایشان، بنده خودم را اول اعلام میکنم!!!(ایکون یک رئیس جمهور بی سواد)
حرف معاون اول مهمتره یا معاون دهم؟!
به نظر من هم ده از یک بزرگتر و بهتره! اصلاً فکر میکنی من چرا تو رو به عنوان نفر سوم اعلام کردم؟ به خاطر اینکه بهت علاقهمندم! اصلاً به خاطر همین علاقهی زیاد بود که نذاشتم اول شی!!
130. یه آدم در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۴
جهت هماهنگی و پرهیز از دستورالعمل های مختلف این دستورالعمل را در همه وبلاگ ها و سایتها منتشر کنید و سعی کنید همه طبق همین یک روش عمل کنند و با گفته ها مختلف پراکندگی بوجود نیاید . لطفا افرادی که در زمینه این طرح فعال بوده اند از این دستورالعمل حمایت کنند و به این دستورالعمل برای ۳۰ تیر رسمیت ببخشند : ۱ – سه وسیله پر مصرف را به یک سه راهی وصل می کنید و سه راهی را به برق نمی زنید – ( سه راهی نباید ار این تاخیری ها و محافظ ها باشد ،بلکه باید بلافاصله بعد از اتصال وسایل روشن شوند .) . / ۲- دکمه روشن بودن وسایل را می زنید طوری که وقتی سه راهی را به برق وصل کردید هر سه وسیله روشن شوند . وسایل را روی آخرین درجه آماده روشن شدن می گذارید . / ۳- از ۵ دقیقه به ۹ تمام وسایل برقی منزل را خاموش کنید زیرا قصد داریم دقیقا ساعت ۹ با روشن کردن همه وسایل با هم ، یک فشار بسیار زیاد و ناگهانی به شبکه وارد کنیم . فقط تلویزیون روشن باشد . / ۴ – در انتظار ثانیه شمار خبر ۲۱ می نشینید . دقیقا یک ثانیه مانده به ساعت ۲۱ سه راهی را به برق می زنید . بلافاصله شما یا یک عضو دیگر خانواده سایر وسایل برقی را روشن می کند . سرعت عمل بسیار مهم است . / ۵ – پنج دقیقه منتظر می ایستید و دقیقا وقتی ساعت نه و پنج دقیقه شد ( به ثانیه ها دقت داشته باشید مهم است ) همه وسایل را با هم خاموش می کنید و سه راهی را از برق می کشید ( می توانید به جای این کار دقیقا ساعت نه و پنج دقیقه فیوز اصلی را را قطع کنید . ) مهم : خاموش کردن همزمان وسایل برقی ، همان فشاری را به شبکه می آورد که روشن کردن همزمان وسایل – / ۶ – پس از این کار ده دقیقه بعد ، باز همه وسایل را روشن کنید و بگذارید همه وسایل پرمصرف منزل تا نه و نیم کار کنند . در این زمان می توانید لباس ها را اتو بزنید ، خانه را جارو برقی بکشید و لباس های کثیف را داخل ماشین لباس شویی بیاندازید . حتما از خشک کن ماشین لباس شویی هم استفاده بکنید . / ۷ – در هنگام اجرای این دستورالعمل هرگاه برق قطع شد دیگر در خانه نمانید . به خیابان بیاید و این موفقیت را به همراه بچه محل ها جشن بگیرید یا در اولین میدان نزدیک منزل احتماع کنید . کافیست فقط الله و اکبر و شعار رفراندوم را تکرار کنید .
131. سمیه در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۵
خوش اومدی
132. لیلا در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۹
واقعا که آقای گلابی مردم در خیابان ها کشته می شوند آن وقت شما به تعطیلات تابستانی می روید؟؟؟؟!!!! D:
133. امین در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۷
آنی مرده؟
134. منورالفکر در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۲
زیاد خوندمت ولی هیچ وقت واست نکامنتیدم ،ولی قشنگ مینویسی
135. مجتبی در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۰
وقتی خوابگاه بودم و می خواستم چای بریزم برا خودم، به دوستم که مثل همیشه سرش تا نوک انگشتای پاش تو لپ تاپش بود، می گفتم چای می خوره یا نه؟ و اون در حالی که هم چنان سرش تا نوک پاش تو لپ تاپش بود می گفت مرسی و این مرسی رو با لحنی می گفت که نمی شد فهمید این مرسی یعنی آره یا یعنی نه…!
و اینجا که اصلا لحن نداره!
یعنی ممنون از لطفت اما من چاییخور نیستم!
136. لیلی در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۴
ممنون موسیو
راستش تو پست قبلی نمی شد جواب گذاشت نمی دونم چرا قسمت نظرات باز نمی شد.حالا اینجا خودمو معرفی می کنم
۱-دختری هستم ساکن مازندران یکی از شهر های ساحلی .درست در مر کز استان هستیم .یعنی فاصله ی شهر ما به شرق و غرب مازندران حدودا دو ساعت و نیم.حالا اگه گفتی کدوم شهر؟
۲-وبلاگتو از .بلاگ انی پیدا کردم.یعنی اسمت بیشتر جلب توجه کرد.می خواستم ببینم کی ممکنه به خودش بگه گلابی اونم از نوع دیوونه.
۳-تمام پستهاتو دوست دارم حتی پستهای جدیتو.از پستهای انتخاباتیت زیاد خوشم نیومد.
۴-رای گیری هم که تموم شد ولی دوست دارم با اسپایدر مرد و شب گیر مصاحبه کنی.
۵-بیماری خاصی ندارم ولی هر روز میام نت تا از یه نفر خبری بگیرم و وبلاگ شما رو بخونم.
بازم ممنون موسیو
137. سانی در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۷
پست قبلی رو من ندیدم توی گوگل ریدرم !!!!!!
دیر رسیدم.
138. امین در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۰
پسر جان پرسیدم آنی مرده؟ازش خبری نیست……….
من همونقدر میدونم که شما میدونین … انشاءالله که اتفاقی نیفتاده …
139. هویج سبز در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۶
سلام! این نظر برای پست قبلی است و هیچ ارزش دیگری ندارد!
۱- هویج-ام-یه شهرستان کوچک و در دسترس! ترک هم هستم!
۲- از وبلاگ آنی یا وبلاگ ویولت! یه بار اومدم دیگه نیومدم دوباره اومدم!
۳- تقریبا همشون رو دوست داشتم مخصوص “من,محسن و تجاوز” یا یه چیزی شبیه به این!
۴- با خودم,خودت,خودش!(چون رای گیری تموم شده میگم)
۵- قبلا فکر میکردم اسم محسن بهت خیلی میاد! چون در ظاهر به نظر آروم میای ولی در باطن فتنه ای هستی آن سرت ناپیدا! ولی الان میبینم همون گلابی بهتره!
140. سمیه در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۶
شبگیر جان تقلب شده تا کجا
نمی بینی مگه اینجا تایید داره ؟؟مرجع برگزار کننده انتخابات قانونیت نداره آقا! سندش موجوده که من به شما رای دادم و سه تاشو نوشتم شبگیر شبگیر شبگیر ندیدی مگه سریع کامنتدونیش رو هم قبل از پایان مهلت قانونی بست ؟؟ ترسید که رای شما زیاد بشه !!
141. papary در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۴
آقای شیگیر چرا اسم منو اشتباه نوشتین؟ من پپری هستم نه پاپری…بگم چه رشوه هایی دادین؟ بگم تو وبلاگنوت از چه رنگی استفاده میکنین؟… بگم؟بگم؟بگم؟
142. درساااااااااا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۰۵
من فقط اومدم بگم که لب دریا ما رو هم دعا کن! ولی فکر کنم برگشتی
143. بعد از 8 سال در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۴
۱- پسرم… ۲۵ سالمه…تهرون!
۲-موسو گلابی رو تو گوگل جستم
۳-از اونیکه اسمه خودو توش بود به خاطر اسمه زیبای خودم هر چند ناقص بود:)…جدای شوخی سوتی هات از همه بهتر بود موسو
۴-ابراهیم رها
۵-خیلی وقتا حرفهایی میشنویم که میگیم خالی بندیه ولی من یکی دسته از این حرفا رو باور دارم-اونایی که در مورد دوسته خوبه! بهترین دوسته من این موسیو گلابیه!!!(حتما خواننده های وبلاگت میگن این چه احمقیه:)) ولی من پیشه تنها کسی که تو این دنیا راحتم با وجود روابط یسیار با افراد مختلف وقتی پیشه موسیو هستم یه آرامشی دارم که هیچ جا ندارم. اینو تا حالا به خودشم نگفته بودم ولی حالا که میگه هرچی میخوام بگم گفتم:)…موسیو به خاطر خوب بودنت ازت ممنونم…
اینطورها هم که گفتی نیستا!
144. سارا در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۷
نمی خوام قبول نیست.من دیر رسیدم و نشد که توی پست قبل نظر بگذارم.حالا اینجا میزارم ولی شما هم باید انصاف رو رعایت کنین و به نظرم جواب بدین.
من حدودا ۸-۹ ماهه که وبلاگتون رو میخونم و این دومین نظری هست که میگذارم(نظر قبلی ازتون اجازه گرفتم یه پست هاتون رو توی یه سایتی بگذارم)
اسم:سارا
سن:۲۲
اهل اصفهان
اولین بار از وبلاگ “اندراحوالات یه سال صفری ندید بدید” به وبلاگتون اومدم.
مطلب اندراحوالات شیخنا و مولانا احمدی نژاد به نظرم آآآآخرش بود.
با کسائی که مصاحبه کنید:موسیو گلابی! آنی دالتون و سهیل(عقاید یک دلقک)
ممنون که وقت گذاشتید و خوندین
ممنون که شما هم وقت گذاشتین و جواب دادین …
145. آرش در ۳۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۹
از آنی خبر بده
نگران نباشید، حتماً حالش خوبه …
146. آنی دالتون(دختر ترشیده) در ۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۲
چون سرکار هستم زود می رم سر اصل مطلب.
۱٫دختری هستم ساکن شمیرانات تهران با حدود ۳۲ سال سن.
۲٫تو که از آلزایمر من خبر داری!
۳٫ من وبلاگ هایی رو لینک می کنم که نتونم چند تا مطلب بهترش رو نام ببرم… تقریبا همه شون خوبن!
۴٫ آقا قبول نیست. باید امتیازهای منفی رو هم بشمری از مثبت ها کم کنی. مثلا اگه ۱۰ نفر گفتن با من مصاحبه کنی و ۴ نفر گفتن با من مصاحبه نکنی باید رای من رو ۶ تا حساب کنی. چه معنی داره ملت بیچاره همه جا بخوان من رو تحمل کنن؟! نام بردن بلاگرها واجب کفاییه دیگه! واسه همین من اسم نمی برم.
۵٫ این قدر تو جوابات به کامنت ها شکسنه نفسی نکن. لج آدم رو در می آری.
147. فرانی در ۵ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۲۶
سلام.
آقا قبول نیست ییهو بی خبر رای گیری می ذارید. من نبودم تازه رسیدم پس حالا می نویسم.
۱- دختر- ۲۸ – تهران.
۲- با اینکه مدتها بود اسمت را همه جا می دیدم ولی ترغیب نشدم که بیام ببینم کی هستی تا وقتی که خودت برام یک کامنت گذاشتی و پرسیدی من فرانی ورد پرسم یا یک فرانی دیگه و اونوقت تازه اومدم که ببینم کی هستی.
۳- ۹۹٫۹ % از نوشته هات را خیلی دوست دارم ولی حافظه ام یاری نمی کنه که یک مورد را انتخاب کنم. شاید اون که اشتباهی بجای مادام گلابی برای یک دوست دیگه ات مسیج داده بودی.
۴- توکای مقدس. شبگیر. آنی دالتون.
148. عکاسباشی در ۶ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۷
سلام من اولین دفس میام اینجا از وبلاگ استنفوردی سابق اومدم
چند تا نوشته خوندم جالب بود واسم
نکته جالب ترش اون پست ۴۰۰ و خورده ای کامنت ِ
فقط یه چیزی حاجی ، اینجا طبق مشاهدات و آمار ۹۳٫۱۴ % بازدید کننده ها دخترن
حالا چرا ، کی میدونه !
احتمالا وام میدین اونم فقط به دخترا !!
حالا بگذریم
بازم میام
این آدرس و پست الکترونیک را هیچ وقت حالشو نداشتم بنویسم
همون اسمم اگه می شد نمی نوشتم
منم پسرم البته
و این چرندیات به پست قبلی بیشتر مرتبط بود
ولی خب هرچه زور زدم این بخش کامنت خورش نبود