دستم به دامنت! جورابت را بپوش، بستنی‌ات را لیس بزن!

برای من، بررسی آمار وبلاگ کاری به غایت باشکوه، بامزه و صد البته بی‌ناموسی‌ست! توضیح جنبه‌های بامزگی و باشکوه بودنش باشد برای بعد؛ فعلاً می‌خواهم در مورد بخش بی‌ناموسی‌اش برایتان بنویسم! البته می‌دانم که شما هم حتماً ته دلتان از این‌که از دو بخش اولش صرف‌نظر کرده‌ام خوشحال شدید، تعارف که نداریم!
            فقط یک مشکلی این وسط هست و آن هم این‌که نمی‌دانم چه جوری در موردش بنویسم! دست خودم که نیست بابا جان! حیا اجازه نمی‌دهد و مرتباً دارد مانع می‌شود! به جان شما نباشد نیم ساعت است همین‌جوری زل زده‌ام به مانیتور و دستم به نوشتن نمی‌رود! مرتب سرخ و سفید می‌شوم و نمی‌توانم چهار کلمه‌ی قبیحه را این‌جا بنویسم! حالا اگر بگویید چهل صفحه در باب تعلیمات دینی بنویس می‌نویسم‌ها اما نمی‌دانم چرا پای حرف‌های زشت که وسط می‌آید رسماً لال می‌شوم! این حجب ذاتی دارد من را خفه می‌کند! اصلاً چرا دارم این‌ها را توضیح می‌دهم؟ خودتان که بهتر من را می‌شناسید! ولی ناراحت نشوید، به خاطر شما هم که شده می‎نویسم! فکر می‌کنم یک‌هو که شروع کنم هم خجالتم می‌ریزد هم شما معطل آن شرم معروف من نمی‌شوید! پس خدایا به امید تو …
            راستش نمی‌دانم چرا هر جا که یک کار بی‌ناموسی انجام می‌شود بنده هم حضوری نسبتاً فعال دارم! یک پدیده‌ای به اسم igoogle مدتی‌ست یک سری آمار و ارقام را به رخم می‌کشد! مثلاً می‌گوید اگر عبارت «بکن داخل» را در گوگل جستجو کنی وبلاگت در رده‌ی سوم قرار می‌گیرد و یا مثلاً جستجوی «داستان‌های حال کردن» همانا و وبلاگت در صدر رنکینگ جهانی همانا! البته یک سری چیزهای دیگر هم می‌گوید که گویا در آن‌ها هم تمام مدال‌ها رو درو کرده‌ام! چیزهایی که واقعاً بدند! آن‌قدر بد که برای من هم بدآموزی دارد و وقتی نشانشان می‌دهد فوراً چشمم را می‌بندم! البته یک بار خیلی کنجکاوی کردم و توانستم کلمه‌ی اولش را ببینم! شاید بزرگ‌تر که شدم و سنم اجازه داد یک‌بار جرأت کنم و چشمم را تا آخرش باز نگه دارم اما فعلاً می‌دانم که کلمه‌ی اولش «فرو»ست! امیدوارم بعدها ببینم چیزی در مایه‌های فرو نشاندن آتش خشم و این‌جور چیزها بوده! حداقلش آن‌وقت می‌توانید به خودتان ببالید که خواننده‌ی وبلاگ آدم متشخصی مثل من هستید!
            حالا این‌ها به کنار، یک سایت ایرانی هم هست که میان سایت‌ها و وبلاگ‌های ایرانی جستجو می‌کند! اگر بگویم روزانه صدها نفر دروغ گفته‌ام اما خداییش هر چند روزی ده بیست نفر از آن‌جا به وبلاگ من می‌رسند که همه‌شان هم دنبال عبارت «لیسیدن جوراب» بوده‌اند! «لیسیدن بستنی» را شنیده‌ام، «پوشیدن جوراب» را هم همین‌طور ولی این ترکیب انصافاً خیلی خفن است!
            آن اوایل به این فکر می‌کردم چرا هیچ‌کس با عبارت «پوشیدن بستنی» به وبلاگ من نمی‌رسد؛ مگر نه این‌که این ترکیب هم به همان اندازه خفن است؟! البته یک وقت پیش خودتان فکر نکنید این موسیو گلابی عجب آدم گاگولی‌ست! خودم جواب سؤالم را می‌دانم اما راستش از نظر من «پوشیدن بستنی» از «لیسیدن جوراب» شهوت‌انگیزتر است!
            حالا هر چه می‌گذرد بیشتر دارم از خودم ناامید می‌شوم و احساس می‌کنم یحتمل مشکل از من است! وقتی این همه آدم این عبارت را جستجو می‌کنند حتماً لذت‌بخش است دیگر! نکند بیلی چیزی به کمرم خورده و خودم خبر ندارم! نکند مثل این فاحشه‌ها که لذت نمی‌برند و بی‌خودی داد و هوار راه می‌اندازند روزی بشود که من هم از سر اجبار جوراب کسی را بلیسم و بی‌خودی احساس شعف از خودم نشان بدهم! وای، بلا به دور! خیلی دردناک است حتی وقتی فکرش را هم می‌کنم که می‌شود از این موضوع لذت برد! احتمالاً اگر مجبور باشم بی‌خودی بگویم «آه چه لذت‌بخش!» و فیلم بازی کنم می‌دهم اخته‌ام کنند که اصلاً فیلم‌نامه را ندهند دستم!
            جان هر کس که دوست دارید اگر این کار، واقعاً کار دلپذیری‌ست به رویم نیاورید! جورابش هر چه می‌خواهد باشد، جوراب چینی یا جوراب نایک اصل یا از این جوراب کوچولوها (که نمی‌دانم اسمش چیست!) فرقی ندارد! تو اصلاً بگو جوراب شلواری، جان شما راه ندارد!!
            اَه اَه! مرده‌شور این جستجوهای کوفتی را ببرد! مرده‌شور این گوگل و متعلقاتش را ببرد که هر روز من را یک‌جوری بازی می‌دهد! مرده‌شور چیزی را ببرد که با این حال خراب، من را کشانده این‌جا و باعث شده یک پست بنویسم که این‌جوری‌ست! اصلاً مرده‌شور پستم را ببرد، وبلاگم را هم رویش ببرد که راحت شوم!
            وقتی آدم می‌تواند فیلش را یک مقدار در صفحه‌ی شطرنج جلو ببرد و طرف را کیش و مات کند دیگر چه نیازی به لیسیدن جوراب و این خزعبلات است! تن آدم مورمور و پوست آدم دون‌دون می‌شود! خداییش نمی‌توانم پستم را بیشتر از این ادامه بدهم، نمی‌دانم چرا هی فکرم می‌رود سمت بوی جوراب! ایش‌ش‌ش‌ش!!!

پی‌نوشت:
۱٫    اولش گفته بودم که افراد زیر ۱۸ سال نخوانند؟! انگار یادم رفته بود اعلام کنم! حواسم پرت شده بود، فکر می‌کردم مثل این فیلم‌ها باید زیرش رده‌ی سنی را مشخص کنم! هوش و حواس که نمی‌گذارند برای آدم!
۲٫    خیلی دوست دارم بفهمم کدام‌یک از خلایق با جستجوی «چرا مرغ عشق خودش را به یه جا آویزون میکند» به وبلاگ من رسیده! نه برای این‌که اصولاً پیدا کردن پاسخ برای این سؤال به این‌شکل ممکن نیست، بیشتر برای این‌که بفهمم چرا قسمتی از جمله‌اش محاوره‌ای و بخش دیگرش رسمی‌ست! نمی‌دانم باید «میکند»ش را باور کنم یا «آویزون»ش را!
۳٫    اگر یک روزی جسیکا آلبا فارسی یاد گرفت و اسمش را در اینترنت سرچید مطمئنم وبلاگم در رده‌ی دو میلیاردم هم قرار نمی‌گیرد تا از عشق من آگاه شود! شانس که نداریم، والا!
۴٫    قول می‌دهم این آخرین پی‌نوشت این پستم باشد! راستش یک سؤالی دارم! اگر شما یکی از آن‌هایی هستید که با جستجوی «لیسیدن جوراب» به این وبلاگ رسیده بودید و یا رسیده‌اید، یک کامنت بگذارید و بگویید چرا! لطفاً خصوصی بگویید چون درست نیست که چهار نفر دیگر هم بشنوند! این‌جا همه‌جور آدمی رد می‌شود و خبر موثق دارم که روزانه چندین آدم حسابی این‌جا را می‌خوانند!

نوشته شده در دسته‌ی: فعلاً بدون دسته!


موسیو گلابی | ۱۰ تیر ۱۳۸۸ | ساعت ۰۹:۰۷

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. زهرا در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۴

    من فکر کنم اولین آدم حسابی باشم که بی سرچ رسیدم
    چون یه بار سرچیدمت و بعد ذخیرت کردم

  • 2. *مهسا* در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۴

    سلام
    مطالبتون خیلی جالبه
    اگر افتخار بدید دوست دارم با شما تبادل لینک بکنم
    خوشحالم کنیدو بهم سر بزنید

  • 3. زهرا در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۶

    ااااااااا
    آقا ما گول خوردیم!
    نمی دونستم تاییدیه وگرنه نمی گفتم نفر اولم!
    در هر حال من یکی هرچی عذو التماس کردم آقا خانوم اونی که با این سرچ رسیده به من بگه کیه
    هیچ کسی نگفت حالا شما اگه فهمیدید خوش به حالتون
    جالبیش اینجاست که یه بار یه نفر اسم خود ٍ خود ٍ من و سرچ کرده بود و اومده بود وبلاگمّ بعد من هی گفتم “غریب آشنا” تو کی هستی؟! نگفت!
    والا! ما هم شانس نداریم که!


    فکر کنم یکی از کامنتات نرسیده!

  • 4. علیرضا در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۲۰

    سلام
    امیدوارم در مسیر طنز نویسی موفق و موید باشی
    با تشکر از اینکه اوقات تلخ من را با نوشته های طنزت شیرین میکنی.

  • 5. متین در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۱

    موتوشَکِّرَم

  • 6. نازی در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۶

    ما معمولا میگیم جوراباتو یکی بخوره(اگه خشگل باشها منحرف فکر نکنید) یه اعتراف من از جایه دیگه به وبلاگت رسیدم(البته اینو هم بگم بد نبودا بازم منحرف نشید)و اینجا سیریش شدم.


    این‎که مطالب بی‌سر و ته من رو می‎خونی و باز هم میای نشونه‎ی لطفته …

  • 7. هستی در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۷


    قلمت پر نوشتار و دلت شاد

  • 8. شهرزاد در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۲

  • 9. alone boy..... در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۳

    و سلام ………..

    لاشک اول نیستم.

  • 10. نسرین در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۳

    اونوقت یکی از بچه ها وبلاگش در مورد بستنیه !! آمار اون سر به فلک میذاره ! لیسیدن جوراب هم یه جور بیماریه به اسم فیتیشیزم !! خانواده رد میشه نمیشه توضیح داد !!

  • 11. alone boy..... در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۴

    حال تائید کن ببینیم…. اولیم یا نه ………..

  • 12. نـــــــدا در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۹

    خیلی جالب بود امتحان کردم بکن داخل و همونطور که شما گفتید شد و دیگه از خنده نمیتونم بنویسم

  • 13. بابا برقی در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶

    والا من خودم قبلا توی یه وبلاگ روزانه نویسی های سربازیم رو می نوشتم یکی از عباراتی که نزدیک به ۶-۷ مورد به من لینک داده بود گوگل این بود ” خوابیدن دو سرباز روی همدیگر به صورت طاق باز”.البته خود عبارت زیاد عجیب نیست. منم با توجه به اینکه خاطراتم رو می نوشتم یه مدت دچار بحران هویت!!! شدم و نزدیک بود برم ستاد امر به معروف خودم رو معرفی کنم. اما خدا رو شکر که امشب روشن شدم اسمان همه جا این رنگ است. چون از هر چی مطمئن نباشم از این مطمئن شدم که موسیو گلابی تا حالا جوراب نلیسیده ولی لینکش کردن. پس خدا خیرت بده موسیو که نجاتم دادی.

  • 14. Mr Jones در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۶

    اول ؟
    شاید هم آخر !
    باور کن تقصیر گوگل ریدره ! دیر نشون داد!
    بخونم میام دوباره !
    Wait …

  • 15. نفیسه در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۶

    اس ام اس را خدا آزاد کرد!!!!!!!!!!۱

  • 16. Mr Jones در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۱

    دیدی میگم یه دونه ای کسی باور نمی کنه !
    یه عالمه منو خندوندی! به جان خودم چند هفته ای میشه انقدر نخندیدم!
    امیدوارم تو بهشت با جسیکا آلبا مهشور بشی…
    به لیسیدن جورابش هنوز دارم می خندم …!
    راستی یه پیشهاد چرا یه رمان نمی نویسی؟ یا مطالب وبلاگت رو چاپ نمی کنی؟
    باور کن اندازه اخراجی ها فروش می کنه!
    سودش هم نصف نصف !


    شما چاپ کن، اگه فروش رفت سودش نود و هشت درصد واسه تو! من به دو درصدش هم راضی‎ام!!

  • 17. بهار در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۲۲

    بلاخره یه جا تو دنیا پیدا شد که من اول بشم چند روزی بیشتر نیست که مطالبتون رو میخونم یه جاهایی رو چند بار میخونم و باز نمیفهمم بعضی جمله ها رو هم براحتی قورت میدم و مزه اش رو حس میکنم.شب خوش موسیو

  • 18. سحر در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۷

    من اصلا به این عبارتها فکر نکردم
    یعنی اصلا حواسم نبود به این آمارها
    حالا از فردا همه به خاطر بالا رفتن آمارشون از این عبارتها یه جور هم که شده استفاده می کننبدآموزی داشت

  • 19. خانم میم در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۷

    در مورد این پست نظری ندارم اما در مورد قبلی که گفته بودم با اجازه یه کپی بگیرم منظورم این بود که نیست اون تذکره خیلی پرمحتوا و سلیس و اینا بود دیدم حیفه در حصار وبلاگ بمونه..گفتم یه جایی ارائش کنیم شاید جز منابع دانشگاهی چاپ بشه!


    آهان، الآن افتاد!

  • 20. هاشور در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۲

    بابا شما باز از این حرفای بی ناموسی زدی که برادر، ما خانوادگی وبلاگ می خوانیم، جلوی خانوم بچه های سرخ و سفید میشیم چه برسه به پدر مادر و اینا، مثل اینکه عمو فیلترباف شما رو فراموش کرده یا با هم دست تون یه کاسه ست :)

    از این پس قول میدم یک واژه هایی سرچ کنم و به وبلاگت برسم که حتی او یکم از چشمت رو هم باز نکنی تا دیگه از این کارا نکنی :)

  • 21. پریا در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۰۱

    الان دسته بندی موضوعیتو دیدم این بغل. طنز هردمبیل!!!

  • 22. علی ( ذهن ِ آشفته ) در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۰

    چه سایت باحالیه ها !

    اسمش چیه؟

    یهو دیدی یکی با عبارت ” همسر مناسب برای ازدواج” رسیده بود وبلاگ من! زشته خب نا امیدش کنم!

    نه ولی خدایی اسم سایته چیه ؟ خیلی حال کردم باهاش!


    این مطلب برای وبلاگ قبلیمه و زمانی که توی پرشین‎بلاگ می‎نوشتم! اسمش یادم نیست اما فکر کنم فقط با پرشین‎بلاگ قرارداد داشت!!

  • 23. قلم فرانسه در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۵

    موسیو بیا و از رومینا گرشاسبی بنویس! ما یه شکری خوردیم نوشتیم! وقتی آمار گیرمو نگاه میکنم می بینم از ینگی دنیا هم برای دیدن صور قبیه ی این بانوی مکرمه واسه ورود به بلاگ من سر و دست میشکنن!

  • 24. سانی در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۰

    تکراری نبود این پست؟! داری منتقل می کنی نوشته هاتو دیگه. درست فهمیدم؟!


    کاملاً!

  • 25. محمد در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۳

    من الان به عنوان یک جوان ۱۷ ممیز ۴ ماهه چشمو و گوشم وا شد چرا اول پست ننوشته بود مثبت هیجده ها ؟!

    بعدشم من عبارت “فرو نشاندن آتش خشم” رو جستجو کردم ولی چیز خاصی پیدا نکردم احتمالن چیز دیگری است

  • 26. مهدیس در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۵

    سلام . من یه سوال داشتم. من تازه می خوام وبلاگ نویسی رو شروع کنم. به نظر شما کدوم سرویس وبلاگ نویسی بهتره؟ شما از بلاگفا راضی هستین؟


    راستش از نظر من پرشین‎بلاگ سرویس‎دهنده‎ی بهتریه اما من رو واقعاً سرویس کرده بود! نمی‎دونم چرا وبلاگ من در اون‎جا مشکلاتی داشت ولی بهت اطمینان می‎دم که هیچ‎کس دیگه اون مشکلاتی رو که توی پرشین‎بلاگ داشتم نداشته و نداره و نخواهد داشت! ضمن این‎که مدیرانش بسیار پاسخ‎گو و پی‎گیر مشکلات وبلاگ‎نویس‎ها هستن که فکر می‎کنم امتیاز بزرگی باشه …

  • 27. ماه مون در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۲

    یکی هم با سرچ موسیو گلابی به وبلاگ من رسیده بود

  • 28. زهرا در ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۴

    نه هر دوتاش رسیده خدا رو شکر سر جاشم رسیده!

  • 29. شازده کوچولو در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۰

    خدارو شکر که من با سرچ به اینجا نرسیدم.
    خدا اجر بده باعث و بانی شو!!!
    الان من چیزی باید بگم؟؟:))

  • 30. مژده در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۳

    یه کم عصبی به نظر میرسی
    من بدون سرچ پیدات کردم. الان ذوق کن

  • 31. مهرنوش در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۶

    با اینکه خیلی بی ادبی و اصلا” از گلابی مثه تو همچین انتظاری رو نداشتم و خودم ابدا” واسه این جور مسائل خنده ام نمی گیره ولی اینقدر بامزه نوشته بودی که نتونستم جلوی صدای خندمو بگیرم در نتیجه مامانمم بعد از شنیدن صدام خودشو رسوند پای مانیتور و اونم از نوشته هات مستفیض شد.

    “راستش نمی‌دانم چرا هر جا که یک کار بی‌ناموسی انجام می‌شود بنده هم حضوری نسبتاً فعال دارم!”
    مادام گلابی اطلاع دارن از حضور فعال شما؟!!

  • 32. عرفان در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۷

    به خواندن وبلاگ علاقه مند شدیم ( من و همسرم )
    متشکرم

  • 33. روشنک در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۷

    کامنت این پست در وبلاگ پرشین موجود میباشد لطفن به انتقال آن اهتمام بورزید
    با تشکر نیم رخ

  • 34. عکسینه در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۷

    آقا تعیین کنید که تکراریه یا نه، مردم چه گناهی کردن.

  • 35. جاسم در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۹

    سلام
    ما با سرچ و این جور قرطی بازیا این جا نرسیدیم .
    ماداشتیم وبلاگ آدم حسابیارو می خوندیم .

  • 36. تارا در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۲۵

    سلام مستر گلابی
    منم همینطوری تو یه لینکدونی اسمتو دیدم
    اومدم
    آخه اسمت(گلابی ) هم جالبه هم یه جورایی آشنا بود برام این اسم
    با عرض معذرت پستت همچین چنگی به دل نمیزد

  • 37. پوریا منزه در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۱

    مثل همین حالا که با “ندا آقا سلطان” می تونی آمارتو ببری بالا یا مثلا “۱۸ تیر” و و و …

    خیلی به جسیکا آلبا گیر دادی گلابی جان … بابا گفتم که …

    البته خب دل دیگه کاریش نمی شه کرد …

  • 38. لیدی در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۷

    اینو تو وبلاگ قبلیت خونده بودم
    و البته همون جا نظریه پردازی کرده بودم

  • 39. papary در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۱

    تا جایی که یادمه اسمت رو چند باری دیده بودم اما حس و حال اینی که بهت سر بزنم رو نداشتم. تا اینی که معرفی نامزدها رو داشتی و اتفاقی با استادم تو دانشگاه حرف تو شد و قلقلکم اومد که بیام بیشتر سربزنم. این دل صاب مرده هم که اینجا گیر کرد (اوهو! چه هندی شد یهو!!!!)


    با استادت حرف من شد؟! چه حرفی؟ چی می‎گفتین؟!

  • 40. بچه محل در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۵۲

    اینجانب در کمال صحت و سلامت عنوان میدارم که به هیچ عنوان از جوراب و متعلقاتش لذت نمی‌برم و دلیل حضور سبزم در این مکان مقدس دیدن کامنتی از سوی نگارنده در بلاگی و اسم جالب آن (گلابی) بود. این بود انشای من.

  • 41. پدر ژپتو در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۴۵

    اطلاعیه ۱۸ تیر …

    خیانت نوکیا به ایران …

    و آخرین اخبار …

  • 42. ریحانه در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۵۳

    آقا اجازه ؟
    به خدا ما نبودیم آقا

  • 43. night-prowler در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۰۶

    خب راستش این پست هارو زیاد یادم نمیاد تو اون وبلاگت و به نظرم خوندن دوبارش بی لطف نیست

  • 44. هاله در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۴۸

    اییییییششششش
    فکر کن طرف مدام کتونی هم پاش کنه

  • 45. حامد در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۴

    سلام
    باید این لیسیدن جوراب رو امتحان کنی!
    نمیدونی چه لذتی داره
    واااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی
    آآآآآآآآآآآآآآآآآآاههههههههههههههههههههه
    مخصوصا که یه جوراب بدبو و انگشت نما هم باشه
    به به
    ما رو به هوس انداختی

  • 46. فرزانه در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۶

    چی بگم؟؟؟؟؟؟؟
    سلام

  • 47. پرند در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۳

    با این پستت اون وقتا یادمه خیلی خندیدم و حال کردم… کار خوبی میکنی اینجا میاریشون…ابتکار جالبیه…

  • 48. فریبا در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۵۴

    مثل همیشه طنزآلود ایندفعه از نوع تلخش….

  • 49. حوا در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۳

    خوب می شی

  • 50. مجتبی در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۱۳

    کلی خندیدیم هر چند قدیمی بود گویا ولی ما که جز مشتریا تازه ات هستیم برامون جدید بود
    ایشالله چون منو خندوندی امب جسیکا آلبا بیاد به خوابت

  • 51. سما در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۶

    سلام
    مرسی.
    خیلی وقت بود نخندیده بودما
    راستی! خیالت راحت من تو رو از توصیه های گیلاسی پیدا کردم

  • 52. نازی در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۷

    سلام
    امروز امتهان دارم.الان از google
    رفتم به اون ۲ تا ادرسی که گفتی کر کر فقط خندیدم یه چند وقتی بود نخندیده بودم.
    موفق باشی.

  • 53. علی در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۹

    سلام
    بسی شعف ناک شدیم

  • 54. عطیه در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۴۸

    لیسیدن جوراب که کار بس جلبیه و همچینم از شما بعید نیس !!! یحتمل تنها کاری که می شه کرد اینه که بلا به دور بلا به دور از جوراب ساق کوتاه شروع کرد !!! و یه چیز دیگه مطمئن باشید اگه جسیکا آلبا هم با اون هوش سرشارش نتونه بفهمه که شما عاشقشید ( البته دور از چشم مادام گلابی ) من یکی تا اون ور دنیا هم که شده قشون کشی می کنمو دست بسته تحویل هیشکی نمی دم زیاد دلتو صابون نزن آقا جون !!!! ( مث اینکه چشم مادام گلابیو دور دیدن !!! )

  • 55. مجتبی در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۷

    بیا حاجی این برای توئه برو حالشو ببر:
    http://forum.limoonat.com/showthread.php?t=219

  • 56. ژول در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۵۰

  • 57. زهرا در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۸


    میگم ای کاش میگفتی دختر ها نخوانند!ولس خندیدم کمی!
    حداقل میگفتی نیکول کیدمن جسیکا آلبا هم شد آدم؟!قصد توهین ندارمافقط میگم همچین خوشگل هم نیست{آیکون یه زهرا در حال سوت زدن}

  • 58. پری بابا در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۱

    تو “بکن داخل” گوگل نشونت داد وای خدا مردم از خنده
    سومین وبلاگ مال تو بود

  • 59. شقایق جووووووووووووووووووون در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۰

    سلام عزیزم خیلی وبت جیگره!

  • 60. بانوی نقره ای در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۶

    یادم نیست واسه اولین بار از کجا پیدات کردم(یعنی وبلاگت رو!)
    اما مطمئنن با سرچ این چیزهای چندشی نبوده!!! اصلاً ما برا تحقیقاتمون هم به زور سرچ می زنیم تو گوگل چه برسه برای این چیزها؟؟ لابد یک آدم فیتی..م بوده!!!
    اه اه واقعاً بشر با چه چیزهایی حال می کنه! حتماً بعد اومده وبلاگت جوراب های صورتیه گلابیِ پاستوریزت رو دیده و اینکه زن و بچه داری و … البته بعدش نمی دونم دیگه چی شده؟!
    یعنی فیلم ها و عکسها و نوشته ها و حتی موارد زنده ی پو.نو انقدر کمیاب و نایاب شده بوده! باید اون بیچاره ای که این رو سرچ کرده پیدا می کردی و بعد ماشینت رو یه دو ساعتی بهش قرض میدادی و آدرس اون خیابونه رو هم میدادی که یه کمکی به اون دختر و آقا کنه و برسوندشون خونشون!!!

  • 61. نیکو در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۳

    سلام گلابی جان! خوشحالم که حالت یک کمکی بهتر شده و تواناییت برای یادآوری موضوعات بی ناموسی برگشته!!!! بعد از آزاد سازی اس ام اس ( که خدا آزاد کرد و ربطی به انتخابات نداشت!!!) این از اولین نشانه های بازگشت به حال طبیعیه!
    دست این جناب شبگیر هم درد نکنه! ممنون که بازی با این علیا مخدره رو تموم کردید.
    راستی تا یادم نرفته ، درباره کامنت های اون پستی که همه می خواستن بدونن مادام هم بلاگ دارندو …. تقصیر خودت بود! یه حذف فعل بیجا کرده بودی ملت هم که با تلاش های صدا و سیما قوه تخیلشون فعال شده(!) بقیه سناریو رو نوشته بودن!


    آخر کامنتت خیلی بامزه بود، دلم نیومد این رو نگم!

  • 62. nix در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۳

    من از طریق نوشته های گیلی با اسمت آشنا شدم … رک و راست بگم در بحبوحه انتخابات و اتفاقات اون موقع هم اصلا نوشته هات برام جالب نبود ( نوشته هات رو اعصابم اسکی میکرد :) ) … تا اینکه از هفته پیش تا حالا اولین کار روزانه ام سر زدن به اینجاست … از پست قبلیت بینهایت لذت بردم!!!
    شاد باشی!

  • 63. آنی(دختر ترشیده) در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۲۳

    من حتی نمی تونم بگم با سرچ چه لغاتی به وبلاگم می رسن!
    وبگذر همچین چیزی رو نشون می ده خب. این قدر هم از پرشین بلاگ تعریف نکن. درسته هی به ما جایزه می ده اما بلاگفا رو هم عشق است!

  • 64. Mr Jones در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۰

    موسیو عجب شانسی داری! جسیکا آلبا شوهر داره که! تازه بچه هم داره!!!!
    انصافاً هیکل ردیفی دارن آمریکایی ها!

    http://i2.tinypic.com/1193qkn.jpg

  • 65. نجما در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۵

    سلام موسیو جان …
    ولی من قبل از گذاشتن این پست توی پرشین مشتری تون بودم….

    ولی هر دوبار خنده روده بر شدم خداییش …خیلی خوش دستی….راستی چطوره اسمتو بذاری گلابی خوش دست

  • 66. تربن در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۳۷

    خب ما که بدون سرچ اون جمله رسیدیم به این بلاگ، باید به چه سؤالی جواب بدیم؟
    پ‌ن:
    گفته باشم، اگه جورابش نخی نباشه، حتی حاضر نیستم پام کنمش!!
    (:

  • 67. غزل در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۶

    سلام
    ۲ بار کامنت گذاشتم وقتی ثبت نظر رو زدم گفت(جمله را به صورت صدای ضبط شده ای که داخل بعضی آسانسور ها گذاشته اند و اعلام میکند “طبقه ی سوم ” بخوانید ) … ” امکان درج نظر برای شما وجود ندارد ”
    اینبار اگه از این پیغام ها بده لپ تاپ رو از پنجره میندازم بیرون
    …..
    می خواستم بگم این پستت رو تو وبلاگ قبلیت خونده بودم اما باز هم کامل خوندمش و کلی خندیدم
    واقعا فوق العاده است مخصوصا تیترش

    …………….
    ببخشید بازم طولانی شد کامنت ام

  • 68. اعظم در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۱۴

    حبذا! نیکو وبلاگ نویسا که تو باشی!مریدان چشم نهاده اند به افاضاتک ،رحم آروسخن نو آر نفسا!! بعدالکامنت:موسیو من نصف بیشتر این پست رو نفهمیدم .حالم خوشه یا خوشحالم یا سنم زیر قانونیه خبر ندارم یا کلا چی؟


    کلاً نمی‎دونم!

  • 69. مستر پیانوس در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۹

    اول باورم نشد ! رفتم تو google لیسیدن جوراب رو سرچ کردم دیدم چهارمین وبلاگ مال تویه ! خیلی خندیدم …

  • 70. هدی الحان در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۷

    سلام
    خیلی با حال بود خیلی وسوسه می شدم وبتونو ببینم شاید بیشتر از ۱ سال
    امروز دیدم خیلی خودمونی نوشتید
    می بینم مثل من زیاد شب نامه های اعتماد ملی رو می خونید

  • 71. جودی ابوت در ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۲۸

    سلام
    یه بارم اینطوری حرف بزنم خوب !
    اصلا به پیوندهای کنار وبلاگ اهمیت نمی دادم. یه بار داشتم قسمت نظرهای آنی رو می خوندم ، یکی نوشته بود مگه این موسیو گلابی کیه که ادش کردی آنی ؟؟؟؟؟؟
    بعد منم حساس شدم و روی وبلاگتون کلیک کردم.
    مثل همه ی آدمهای دنیا تفاوت سلیقه ای نسبت به بعضی نوشته هاتون وجود داشت اما درحدی بالا بودین جزء فیورتfavorite گوشه ی وب پیجم بشید و هر روز حداقل ۳ بار باز کنم ببینم آپ کردین یا نه .
    وبلاگ شب گیر هم از اون روزی که نوشته بودین قابل توجه شب گیر می خونم اما بدون نظر
    و خوب این روزها متاسفانه وبلاگ آنی رو فقط می خونم!!!!

  • 72. سبا در ۱۲ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۹

    من از یک راه شرافتمندانه که همانا پیوند های وبلاگ آنی دالتون جان است به اینجا رسیدم و به خودم و شما تبریک می گم.

  • 73. رهگذر... در ۱۲ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۳۱

    مدت هاست در این فکرم چرا همتون فکر می کنید پوشیدن بستنی بیشتر تحریک می کنه تا لیسیدن جوراب!!!

  • 74. حسنا در ۱۲ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۴

    من از لینکدونی وبلاگ آنی اومدم وبلاگ تو.
    آنی

  • 75. خاتون در ۱۴ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۳

    راستش من از یکی از این مونثها به شما رسیدم.چه فرقی می کند کدامشان ؟آن شخص می تواند مادام گلابی یا جسیکا البا و یا دختر ترشیده و یا لیدی …باشد.در هر حال شما قاطی جنس مونث هستید همیشه اصولا.

  • 76. شیما در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۲

    من اینجا کامنت گذاشتم.اومممممممممممممممممد؟


    کدوم؟

  • 77. mahsa در ۱۵ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۶

    koshti maro ba in jesica albaaaaaaaaaa:)))))))))))))))))))))))))))))))



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه