آره تو محشری از همه سری، تو هم افسونگری هم حور و پری!

سلام مهربان‌ترین! سلام گرم من به تو که همه چیزت مثل ماه است!
            شیر استادا که تو باشی! چه کسی گفته که وقتی سخن می‌گویی صدایت کأنه کلاغی‌ست که قار و قار می‌کند یا شکمی که قار و قور؟! غلط کرد هر که گفت! صدای تو بهشتی‌ست … آن خواننده آن‌طرف آبی را ندیدی که می‌گوید «زنگ صداتُ دوس دارم مثِ لالاییه»؟! حالا شاید در کلیپش چند خانم باشند که با لباس‌های آن‌چنانی شیرجه می‌زنند داخل آب، اما می‌دانم که این شعر را برای تو خوانده و آن خانم‌ها هم فقط برای استفاده ابزاری بوده‌اند … به هر حال نمی‌شد که شما با این همه کمالات و جمالات، بیکینی به تن، مانند یک دلفین شیرجه بزنی داخل آب! می‌شد؟! آن وقت چه کسی مرهم می‌گذاشت روی قلب‌های از کار افتاده بینندگان تلویزیونی؟! کمپانی Caltex که نمی‌توانست دکتر جان!
            ای خوش‌صدا مرد عرصه‌ی علم! ای قناری دل‌فریب! ای کاسکوی دوست‌داشتنی! وقتی من را برای ارائه پاره‌ای توضیحات صدا می‌کنی چشمانم را می‌بندم و فقط به صدای زیبایت فکر می‌کنم … آه! گویی حوری بهشتی آمده دارد برایم لالایی می‌خواند و من را به یک شطرنج طولانی در ایام استراحتم در بهشت دعوت می‌کند! می‌دانی که این شطرنج، یقه من را در آن دنیا هم ول نمی‌کند! این‌که تو مرا به شطرنج دعوت نمی‌کنی هم به خاطر جنسیت یکسانمان است وگرنه از یک حوری چیزی کم نداری که هیچ، یک چیز هم اضافه داری!
            افتخار من است که روزهایم را با شاگردی تو می‌گذارنم! باور کن اگر همسرت ناراحت نمی‌شد می‌آمدم شب‌ها هم از محضرت استفاده می‌کردم! برای خودم کنار تختتان می‌نشستم تا هر کیش و ماتی که روی تخت می‌کنی یک نکته آموزشی هم برای من کنار تخت بگویی و من همین‌جوری چیز یاد بگیرم از زیر و رو و کنار و بالا و پایین تخت!
            دلبندم! استاد جانم! توت فرنگی دلچسبم! ای من به فدای آن زلف‌های پریشانت! ای به قربان سبیل نداشته‌ات! کاش می‌شد بیایم در مقابل همه دانشجویان آن لپ ته‌ریش‌دارت را ببوسم، نه یک بوس معمولی‌ها، از آن بوس‌های آب‌داری که هر از چند گاهی این آنتونیو باندراس نامرد می‌نشاند روی لپ‌های زنان هالیوودی دلخواه من!
            باور کن اگر به من بود همین فردا با دسته گل می‌آمدم برای غلامی و دختر دسته‌گلت رو می‌گرفتم؛ اما امان از این مادام گلابی که دست و پای مرا بدجوری بسته! چه افتخاری بزرگ‌تر از این‌که پدرزنی چون تو داشته باشم که هم در علم به کمال رسیده و هم در مال! آن وقت دیگر مهم نیست که علم بهتر است یا ثروت چون هر دو را با هم داری! با این اوصاف آیا برای من ملالی می‌ماند جز دوری شما و دختر قند عسلتان؟!
            نمی‌خواهم سرت را درد بیاورم، می‌دانم که حوصله دانشجو جماعت را نداری اما یک نکته دیگر هم اضافه کنم و آن این‌که یک وقت فکر نکنی این نامه را نوشتم تا پس فردا که امتحان را دادم دو نمره اضافه کنی‌ها! این‌ها همه حقایقی بود که چون از دلم برآمد دوست دارم بر دلت هم بنشیند! وگرنه دو نمره تو به چه کار من می‌آید؟! حداقل روی پنج شش نمره اضافه‌ات حساب کرده‌ام! دیگر از من گفتن بود، اگر اضافه کردی که کردی وگرنه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی مردک دیوانه! کاش حداقل جای این‌که بیایی سر کلاس و به من گیر بدهی که چرا دیر می‌آیم، یک چهار جمله در طول ترم یادم می‌دادی که بتوانم در امتحان برایت بنویسم!
            در ضمن در سراسر نامه‌ام هم دروغ گفتم، جز در آن قسمت دلفین و بیکینی! الحق که با آن هیکل نخراشیده‌ات در بیکینی از این هم که هستی مضحک‌تر می‌شوی و دلفین واقعی همانا تو هستی!
            راستی بی‌خود وَهم هم بَرَت ندارد! همانم مانده که بشوم داماد انسان زبان‌نفهمی چون تو! مگر از جانم سیر شده‌ام؟ مادام گلابی من را به زور هم که بفرستد خواستگاری دخترت، یک عیبی علتی از خودم به جگرگوشه‌ات نشان می‌دهم که بگوید نه! نمره اضافه نکنی می‌دهم چهار چرخ ماشینت را پنچر کنند! حالا دیگر خود دانی؛ این خط، این هم نشان!

نوشته شده در دسته‌ی: فعلاً بدون دسته!


موسیو گلابی | ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۱۱:۰۷

دیدگاهتان را بنویسید

بازتاب این پست  |  اشتراک دیدگاه‌های این پست از طریق فید



  • 1. رضا در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۱۹

    سلام
    زیباست و قابل تامل
    با آرزوی موفقیت

  • 2. جودی ابوت در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۲۳

    این پستتون رو هم باوجودیکه خونده بودم خیلی دوست داشتم.
    موسیو باز بنویسید اما تازه!

  • 3. لیلی در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۱

    ای خدا خفه ات نکنه بچه!!!

  • 4. سیما در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۲

    باز آپ کردی؟
    الان تاییدم کردی؟
    بعد میگیم چرا نتایج رو یهویی دادن بهمون!
    الان میرم میخونمت میام بحث کنم
    اول

  • 5. سیما در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۴۳

    من میگم استاد می افتم
    تو میگی بهت که گفتم!
    من میگم نگذری ساده
    تو میگی دانشجو زیاده
    من میگم مشروطی هستن؟
    تو میگی اینقده هستن!
    من میگم مشروطی سخته
    تو میگی این دست بخته
    من میگم بخند همیشه
    تو میگی ببین نمیشه
    من میگم چه نازی استاد
    تو میگی دلت چی میخواد؟
    من میگم نمره تا ده شم
    تو میگی یعنی که خرشم؟!
    من میگم دور از جون استاد
    تو میگی دیدم برات خواب
    من میگم رحم کن و ننداز
    تو میگی میندازمت باز
    باشه استاد مارو بنداز
    ما میریم به دشت و صحرا
    میچرونیم اردک وغاز!
    شعرم چطور بود؟
    ببین از آنی هم طناز ترم

  • 6. مریم در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۴

    نه واقعا اگه بخونه بهت نمره میده اونم در صورتی که شانس بیاری و بلاگفا قاطی کنه و پستت رو کامل تا انتهای نوشته باز نکنه!

  • 7. یک بلاگر رهگذر در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۳

    خیلی باحال می نویسی
    دو سه پسته که دارم دنبالت می کنم
    مخصوصا اون پستی که از افتخاراتت نوشته بودی

  • 8. یک بلاگر رهگذر در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۵

    راستی
    اسم وبلاگم را ننوشتم که مجبور به دید و بازدید نشوی.
    از سر علاقه با وبلاگت حال کردم

    ایشالا امتحاناتت رو خوب بدی تو این بحبوحه بلبشو!


    اتفاقاً من به دید و بازدید علاقه‎مندم، فقط شاید کم‎تر فرصت کامنت گذاشتن داشته باشم … به هر حال ممنونم، ضمن این‎که امتحاناتم به بعد از ۱۵ شهریور موکول شد!

  • 9. آیلار در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۲۷

    آخی این نامه رو نشونش ندیا مطمئن باش اگر ببینه ۲۰ میده بهت بعد خودتو تو تیمارستان میبینی

  • 10. نگین در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۵

    موسیو جان اینم تکراری بیده ؟؟ فک نکنم حالا برم بخونم

  • 11. نگین در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۵۲

    نه انگاری تکراری نبود و خیلیم جالب بود شایدم من ندیده بودم
    به هر حال خوشم اومد
    اونجاها که میخواستی بری بوسش کنی ریختشو که تجسم میکردم ناخوداگاه بوووقم میگرفت ایییییییییییش مردک چندش ..
    چشم و دل مادام گلابی روشن حالا دیگه دست و پاتو بسته اره ؟

  • 12. شازده کوچولو در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۱

    عجب..
    چه لطیف-خشن…!

  • 13. حبیب در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۴

    سلام

    نمیدونم چی بگم

    فقط باید بگم

    ایول

    تو این اوضاع

    یکم خنده سر لبمون اومد

    شاد باشین!

    میدونم اول نشدم!

  • 14. نازبانو(نازنین) در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۵

    حالا من با کروبی و ۳۰۰ میلیون و شهرام جزایری چه کار کنم همین جوریش آبرویی برایم نمونده.

  • 15. خانوم زیگزاگ در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۱۱

    ما که چشم امید به لغو امتحانات بستیم

  • 16. روشنک در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۱

    خوبه من امتحانام تمومید وگرنه اعصاب درس خوندنو دیگه نداشتم

  • 17. سیاوش در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۳۵

    موسیو ببو گلابی, می شه بگی این اراجیف و مخصوصا اون خالی بندیها توی دو تا پست قبلیت رو از کجای خودت در آوردی.

    واقعا با این کامنتهای یه عده از خودت خنگتر چه قدر گول می خوری

    اینها که میان هی بهت به به و چه چه می گن مگس دور شیرینی اند, هر کی بیاد می فهمه خودت و بقیه در چه سطح زیر دیپلمی هستید که این حرفها رو می زنید

    فعلا با این یه گل خوش باش… می دونم که به این جور چرت و پرتها نیاز مبرم داری گل گلاب… ببو گلابی

    لطفا ترانه ی امید رو به گند نکش

  • 18. سمیه-روزها در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۴:۰۵

    آخه من به تو چی بگم موسیو جان!
    ضمناَ لازم نیس دیگه از این ورا بیای!چه چراغ خاموش چه روشن

  • 19. سالی در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۵۷

    ایکاش اینها را که نوشتی یک دور هم از رویش می خواندی تا لحظه ای خنده کنم بر دشمنانت و در همان دم گریه کنم برای جان ناقابلت….

  • 20. نیوشا در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۷

    گلابی جون شنیدی میگن گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه اه پیف پیف بو میده!!!

    شده حکایت تو
    میدونم موقع نوشتن این حرصیات چند تا از دندوناتو که از شدت فشار به هم میساییدی از دست دادی عیبی نداره بگو مستر موسوی یکم پول از رف… قرض بگیره و مداوات کنه ‘بده که ما گلابی بی دندون داشته باشیم

  • 21. رویا در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۸

    سلام.مهم نیست که تکراری بود.مثل همیشه سرشار ذوق

  • 22. فرزانه در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۳۵


    نوشته هاتونو دوست دارم ….
    سلام یادم رفت
    سیــــــــــــــــــــلام


    سلام

  • 23. fariba در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۱

    اینهمه تعریف از وجنات و سکنات این استاده و دخملش کردی … نامردیه اگه ۵-۶ نمره نده و معدل الف نشی..البته با حذف انتهای نامه که همه چی رو خراب کردی…

  • 24. لیلا در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۲۶

    بیچاره دلفین!

  • 25. ماه مون در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۷

    که اینطور (متفکر)

  • 26. نارسیس در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۰۸

    آخیش…بعد از یک هفته یه ریزه دلم باز شد
    مردم بس که بلاگ بسته شده دیدم..چه خوبه که هنوز بر قراری و چه حیفه که خیلی ها رفته اند

  • 27. رضا 206 در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۴

    امان از دست شما

  • 28. پرند در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۴

    یعنی تموم شد همه چی؟ به همین سادگی… به همین خوشمزگی

  • 29. ماندا در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۸

    تا حالا یه دلفین واقعی ! رو از نزدیک دیدی ؟ اصلن پول دادی بری ببینی ؟!!

    دلفین واقعی همانا همونان! پسرجوون طلب بخشش کن!

  • 30. استادت در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۳

    اولش رو خوب شروع کردی داشت خوشمان می آمد! و نزدیک بود نمره ات را ۲۰ بدهیم!!! ولی چون آخرش طغیان کردی نمره ای بهت بدم که کل معدل مسترت رو بیاره زیر ۱۵!
    __________
    سانی:
    متنت حال و هوامو عوض کرد موسیو جان

  • 31. رضا 206 در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۹

    فقط کمی آرام تر بنویسید تا ما قادر به خواندن تمامی مطالبتان باشیمبه این صورتی که شما می آپید!!نصف مطالب از دستمان در می رود

  • 32. یک دانشجوی پزشکی در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۹

    سلام.استادهای ما بی رحم تر از آنان اند که با تعریف کردن از آنها بتوان حتی یک دقیقه زمان امتحان را به عقب انداخت.چه برسد به نمره!

  • 33. دخترک در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۲۱

    سلام و صد سلام خدمت آقای گلابی جان

    خوبی دلبندم؟خانومتون مادام گلابی خوفه؟
    ما در هیچ صورتی چاپلوسی استاد را نمیپسندیم مگر ۵-۶ نمره ای به ما بدهد

    منم تازه وب زدم دوست داشتی بیا

    به امید روزی که به عروسی گلابی ها و مبارک باد گلابیه نو رسیده دعوتمان کنید

  • 34. باران(شکفتن در مه) در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۳

    اااهههههههه با این پستتون منو یاد یکی از استادای دلربای()خودم انداختین!!!خدا هرچی استاد اذیت کنه ل….راستی یه سوال داشتم ازتون من برق می خونم, ارشد می خوام مدیریت اجرایی بخونم(چون دانشگاهش امتحان ورودی نداره)حالا شما به عنوان کسی که تجربه این کارو دارین,به نظرتون کار خیلی خیلی خیلی سختی نیست؟به شما سخت نمی گذره الان؟


    والا من مدیریت اجرایی نخوندم که بدونم!

  • 35. س در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۳۷

    آنی!!!!!!!!!!
    بیا اینجا نظر بده

  • 36. قاف در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۵

    سلام
    مرسی از تجدید خاطره با پست های قدیمی
    امیدوارم تو امتحانا موفق باشی.
    ما که داریم امتحانامونو می دیم. البته ما دانشگاه آزادیم. بچه های رشته های ما هم اکثراَ در حال درسن.

  • 37. سار ا در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۷

    وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی !!!!!!

    لینکت کردم

  • 38. omid1977 در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۵۵

    یعنی الان انتظار نمره هم دارید؟

    خداییش ته نامه بود
    دارم فکر میکنم چرا زمان ما اینترنتی بلاگفایی وبلاگی چیزی نبود که از این نامه های سرگشاده همراه با بیکینی مینوشتیم و میفرستادیم به دل اینترنت
    یعنی اگه میشد چی میشد !!!!!!!

  • 39. هویج (سبز) در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۵

    سکوت گاهی پر از اعتراض است! دور قبل من کسی بودم که به ا.ن دو دور رای داد و حالا داره خودش رو لعنت میکنه که چرا!

  • 40. اعظم در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۳

    ها این شد داشتی ازش تعریف می کردی رسما داشتی روی اعصابم می رفتی مرد باید اینطوری باشه داد بزنه بشکنه حقشو بخواد اما کشته نشه مثل این جوونهامون این روزا

  • 41. سحر در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۳

    پس نظر من چی شد؟


    من همه‎ی نظرات رو تأیید کردم، احتمالاً کد رو اشتباه وارد کردی یا چیزی در این مایه‎ها!

  • 42. Mr Jones در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۹

    ! Oh! Very nice Mosiyo Golab Ali

  • 43. الهه در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۳

    بسیار طولانی ست و از حوصله ی ما خارج ….! (خمیازه )

  • 44. مهشید در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۴

  • 45. نسرین در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۹

    زشته !! خانواده رد میشه !! دهه !!

  • 46. عکسینه در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۸

    بالاخره دانشجو جماعت هم عالمی دارد.

  • 47. سعید(زیر تیغ) در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۱

    سلام
    دفعه قبلی هم که خوندم خیلی حال داد
    خوشبحال استاد

  • 48. نگار در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۵

    موفق باشین

  • 49. روشنک شهبازی در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۳

    من که اونقدر نا امیدم سر امتحان بالای برگه می نویسم دانشجوی سال آخر ! که مگر دلشون به رحم بیاد !!

  • 50. مرتضی محروقی در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۳

    ما میتوانیم صبحی بسازیم

    (J. Ramsey)

    احساس کردم صدای خفیفی شنیدم که گریه میکند

    دوباره نگاه کردم و دیدم آن من هستم!

    احساس پسر بچه کوچکی را دارم که انکار میکند

    که از شب میترسد ، زیرااو نمیتواند جایی را ببیند

    سپس احساس قویتری گفت:از گریه کردن دست بردار

    از جستجو کردن بیم نداشته باش زیرا ممکن است بیابی

    سرنوشت شمعی دارد که راه را به تو نشان میدهد

    زمان سبب میشود که این افکار را پشت سر بگذاری

    این شب طولانیه تنهایی است

    امااگر تلاش کنی میتوانی صبحی بسازی

    این شب طولانیه تنهایی است

    اما اگر تلاش کنیم میتوانیم صبحی بسازیم

    من و تو میتوانیم صبحی بسازیم

    باهم ، باهم ، باهم ، باهم

    تنهایی اولین همراه تاریکیست

    گذراندن شب به تنهایی ممکن است ایمان را به زانو درآورد

    آن را با همه تقسیم کن و ببین که چگونه ترس شروع به پژمردگی میکند

    سایه ها را با دوستی بران

    نور سپیده دم آغاز میشود

    اکنون صبح بر شب غلبه میکند

    آرزوها خورشید را درخشانتر میکند

    امید پایگاهی برای نور میسازد

    این شب طولانیه تنهایی است

    امااگر تلاش کنی میتوانی صبحی بسازی

    این شب طولانیه تنهایی است

    اما اگر تلاش کنیم میتوانیم صبحی بسازیم

    من و تو میتوانیم صبحی بسازیم

  • 51. یاس در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۰

    گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

    و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است

    با ریشه چه می کنید؟؟؟

    گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

    پرواز را علامت ممنوع می زنید

    با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟؟

    گیرم که میزنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید!

    با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟؟؟؟!!!!

  • 52. ناهید در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۵


    دیوونه !

    یه لحظه شکم این اشتاد گرانقدر را در بیکینی تصور نمودم! عجب چیزی شد لامذهب !

  • 53. لیلی در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۲

    سلام
    امروز مثل اینکه خیلی شلوغ بوده و پلیس خشونت بیشتری داشته!…
    موسیو یه خبری از خودت بده…

  • 54. سینا در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۲

    بابا دیوانه

  • 55. ...... در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۰

    نمیتونم هضم کنم که چرا تو این بحران که هوطنامون.. دوستامون… همکلاسیامون… برادرامون… خواهرانمون..دارن زخمی میشن… مجروح میشن .. شهید میشن…شما نگران نمره هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


    دلیل هضم نشدنش اینه که شما عادت نداری کل یه وبلاگ رو بخونی، فقط آخرین پست رو می‎خونی و می‎ری!

  • 56. مریم از هیچستان در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۴۴

    بیا وبنویس…..امروز را دیدی چه گذشت؟

  • 57. هویج سبز در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۴

    امروز بمب گذاری شد.
    فردا پادگانها به خیابان اندرند!
    و دیگر باید حد تابع درخواستهای مردمی را در بی نهایت حساب کرد.
    ___________________
    کسی بیاد ما رو از خواب بیدار کنه! بد خوابیه این خواب.

  • 58. طناز در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۳

    بهتون تبریک میگم موسیو مجلس آمریکا برای همدردی باشما قانون تصویب کرده این اثرات وطن فروشی رو جشن بگیرید.مرگ بر وطن فروش

  • 59. جیرجیرک در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۵۱

    منکه خاطره خوشی از نامه نویسی به استاد ندارم.

  • 60. متین در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۳۶

    سلام

    پست درخواستی هم دارید ؟
    یکی بود که خواسته بودید هر کس بگوید چه جوری به این جا رسیده ، توش بستنی مستنی بود به گمانم .

    از همین جا تقدیم میکنم به نامزدم در قبرس !

  • 61. مهراوه در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۴۹

    اگر بهت دو نمره نده واقعا استاد نامردی است

  • 62. آرام در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۰۷

    من هنوز حال خوندن طنز ندارم … پدر ومادرایی که شبا پشت اوین جمع میشن ونمیدونن بچه هاشون اونجان یا نه مدام تو کله ام وول میزنه
    آدمایی که ریختن توی کوی وزدن تو سروکله بچه های مردم مدام جلو چشام رژه میرن
    اما تو بنویس موسیو …شاید روحی تازه بشه ..

  • 63. .... در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۳۱

    اتفاقا من خیلی وقته اینجا رو می خونم …با نوشته هاتم حال (البته نه به معنای شطرنج شما) میکردم… اصلا خوشم میومد از اینجا… ولی هنوز نفهمیدم چرا کنار کشیدی؟ ؟؟؟؟؟ البته خب به من ربط نداره تو می تونی هر جور دلت می خواد بنویسی ولی من امروز که نوشتتو خوندم اصلا خندیدنم نیومد… نمیدونم چرا..در حالی که وقتی این پستتونو تو پرشین خوندم خیلی خوشم اومد…شاید به خاطر جو موجوده… به هر حال ببخشید اگه ناراحتتون کردم…

  • 64. نیلوفر در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۸

    چرت نوشتی ها خودمونیم

  • 65. جاسم در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۱۵

  • 66. مجتبی در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۵۰

    همه پیشرفت می کنن شما پسرفت؟ پرشن بلاگ که خیلی بهتر از بلاگفاس
    احتمالا از دستاوئرد های دولت نهمه این پسرفت

  • 67. مهرنوش در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۲۱

    یه سوال؟!!
    چرا بعضی وقت ها نظر منو تایید نمی کنی؟!!!
    دفعه اول نیست که نمی تونم نظرمو پیدا کنم…اکثرا” تایید نمی شه… در صورتی که یادم نمی یاد چیزی نوشته باشم که خوشت نیاد و بخوای پاکش کنی!!!!!


    تا اون‎جایی که یادمه همه‎ی نظراتت رو تأیید کردم ولی برای این‎که شبهه‎ت برطرف بشه بگو کامنتت در مورد کدوم پست رو پیدا نکردی تا خودم هم دوباره چک کنم … البته اطمینان دارم که اگه خوب بگردی، حتماً پیداش می‎کنی …

  • 68. هویج سبز در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۰

    نمی دونم کلیپ اون دختر بینوا رو که تیر خورده رو دیدی یا نه! توصیه نمیکنم ببنی ولی ……
    http://dc139.2shared.com/download/6386382/ff2639d3/marge_khaharam.mp4?tsid=20090621-011011-eff33709

  • 69. غواص در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۱۴

    سلام عرض می کنیم به موسیو گلابی.تو استعداد خوبی تو این کارا داری خوشمان امد
    اینجانب یعنی غواص امیدوارم که تو مراحل زندگی هم مانند وبلاگ نویسی موفق بشی.
    راستی ما هم بالاخره به عمیق ترین وبلاگ رسیدیم و تونستیم که فتحش کنیم یه سر به ما هم بزن مطالب بد نیستن.خوشحال میشم که لینکت کنم که این کار رو میکنم امیدوارم که تو هم این کار را برای ما بکنی

  • 70. بارن(شکفتن در مه) در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۲

    منم منظورم این نبود که شما مدیریت اجرایی خوندین.منظورم این بود که تغییر رشته از فنی به انسانی سخت هست یا نه.


    آهان، از این لحاظ! نه، به نظرم اصلاً سخت نیست …

  • 71. وبووووووووووووووو در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۴

    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . ….. …………. ………. ……….. . . . …………!؟

  • 72. علی مظفری در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۲

    درود…

  • 73. آزاده فیروز در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۵

    برای بار شستادم خوندمش
    نیازی نیست متنهای قبلتو بزاری که ببینیم چی بودی چی شدی
    یالا
    منتظر نوشته جدیدتم گلابی
    بجنب

  • 74. پرتو در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۲

    اونایی که دلشون برای اوینیا وزخمی ها میسوزه چشمتون کور غلطی کردین پاش وایسین

  • 75. طناز در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۴۶

    مثلا سکوت کردی و چیزی نمی نویسی ولی به اراجیف شیرزاد و اعلامیه سراسر خیانت میرحسین پاس میدی.مرگ بر وطن فروش

  • 76. ت ت در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۵۲

  • 77. صبا.س در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۹

    سلام آقای موسیو!!
    اینقدر به استادت عشق نَوَرز!! یهو دیدی عاشق شدی هااا !!!
    تازه موسیو جان خیلی هم قشنگ می نویسی، و اون بنده خدایی که گفته اینا اراجیفه اقسا نقاط با ناموسی و بی ناموسیش از حسادت به تعدد خواننده هات داشته می سوخته!

    باز مزاحم میشیم

  • 78. شمع سحر در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۱۹

    از دست تو

  • 79. مجتبی در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹

    درباره انتقال پست ها :
    وقتی میگم بلاگفا به درد ننه علی رضا شیرازی میخوره بیاد مطلب بنویسه واسه همینه
    اگه رفته بودی روی میهن بلاگ با سه تا کلیک نا قابل می تونستی کل مطالبتو بیاری
    البته جدیدا به خاطر الطاف دولت خدمتگذار میهن بلاگ هم فیلتر شده

  • 80. ن در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۰

    …هموطن فهیم دل من با توست..مشت من گره کرده در برابر دشمنانمان است و تیر خشمم رو به سوی کسانی که ما را احمق فرض کنند.با هم به ستیز با ظلم و جور خواهیم رفت……….
    این خطاب به احمقهای داخل(ا.ن و اطرافیان) و خارج (روسای جمهور غرب و شرق )بود که فکر کردند ایرانی هیچی حالیش نیست و دوباره میتونن ایران و مال خودشون کنند

    موسیو عزیز دلمردگی من حتی با طنز های خوب شما هم خوب نمیشه….

  • 81. هیچکس در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۴

    سلام رفیق
    بیابید همه با هم بازیگران این داستان باشیم نه تماشاچی ایران امروز به همه ما نیاز داره

  • 82. نازی در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۲

    kheli bahal bodddddddddddd

  • 83. دلا در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۹

    گلابی عزیزم
    اومدم بگم هر بار از فیلتر شکنی که برام فرستادی استفاده میکنم محاله که یاد تو نیفتم…
    ممنونم گلابی جونی
    خواهش میکنم این روزها بیشتر از روزهای قبل مواظب خودتون باشین
    خیلی دوستت دارم
    خیلی دوستتون دارم

  • 84. مهرنوش در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۷

    من واسه همه پست ها بیشتر از دو تا کامنت گذاشتم ولی گاهی حتی یکیش رو هم نمی بینم!!!مثه همین پست:(
    به هر حال مهم نیست.دنبالش نگرد.آخه فکر کردم عمدا” پاک می کنی واسه همین یه علامت سوال بزرگ تو ذهنم پیدا شده بود که چرا؟!!!


    به هر حال من بی‎تقصیرم!

  • 85. رویا در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۳۹

  • 86. مهرنوش در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۵۰

    سلام موسیو گلابی.
    حال شما خوبه؟
    خانواده محترم خوبن؟
    مادام گلابی خوب هستن؟
    خوش می گذره؟



    یه چیزی بگم عصبانی نمی شی؟!!
    خب نمی گم!
    بگم؟!!
    شرمنده…
    سوتی دادم…
    یعنی بی خود دنبال نظرم می گشتم.نگرد دنبالش
    اون کامنت رو هم اشتباهی واست نوشتم.
    ببخشید.
    این روزا کلا حواسم پرته…!!!

  • 87. مهناز در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۳:۳۸

    پس کو نظر من ؟؟؟ راجع به لباس شخصیا


    یه چیزی بگم باور می‎کنی؟
    من تمام کامنت‎های این پست رو تأیید کردم، به جان خودم!

  • 88. مهناز در ۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۰۸

    http://lebasshakhsi.blogspot.com/
    طفا کمک کنید تا لباس شخصی ها را شناسایی کنیم.اینها همانهایی هستند که هموطنانمان را می زنند و می کشند. مطمئن باشید که اینها هم زندگی دارند و در جامعه رفت و آمد میکنند. با پخش گسترده عکسهایی که از آنها گرفته میشود میتوان آنها را شناسایی کرد. کاری کنیم تا آخر عمرشان قابل پیگرد باشند.
    آدرس این وبلاگ را برای تمام ایرانییها بفرستید تا بصورت گسترده در تهران پخش شود. اگر شما این افراد را میشناسید یا اطلاعی از اسم و نشانی آنها دارید و یا عکس جدیدی از لباس شخصی های جدید دارید به آدرس lebasshakhsiha@gmail.com بفرستید.

  • 89. مهناز در ۱ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۱۰

    وبلاگ رو فیلتر کردن – تو رو خدا کمک کنید -برید ببینیدش

  • 90. ماهور در ۲ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۲

    بچه ها قرار شده یه سری بادکنک سبز و مشکی رو در یه ساعت معین تو آسمون

    رها کنیم.طرز تهیه و ساعت و روز ش رو حتمن تو این وب ببینین.

    http://www.mahidi.wordpress.com

  • 91. ماهور در ۲ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۴۹

    دعوت میر حسین برای تجمع در مقابل مجلس شورای اسلامی – چهارشنبه سوم تیر
    جناب آقای موسوی و خانم زهرا رهنورد، تمامی اعضا و رؤسای ستادها به همراه خانواده خویش در مسالمت آمیزترین تجمع ممکن برای اعتراض به نتیجه انتخابات روز چهارشنبه ساعت ۴ در مقابل مجلس شورای اسلامی در بهارستان تجمع خواهند کرد.

    آقای موسوی ساعت ۵ سخنرانی خواهند داشت.

    لطفا همراه با خانواده ی خویش بیایید.

    لطفا در اطلاع رسانی این تجمع ما را یاری کنید.

  • 92. ماهور در ۴ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۸

    پنج شنبه ۴ تیر ساعت ۵ بعد از ظهر،عزاداری و یادبود شهدای خشونت های اخیر در(حرم امام خمینی) کنار روح صاحب شعار “میزان رای ملت است”، رهبر مبارزه ای بزرگ با با ظلم و استکبار با پوستر های مربوطه به همراه یک شاخه گل، به . پیشنهاد حامیان عزیز. اطلاع رسانی وسیع توسط ” ایمیل و پخش پوستر ها به عهده شماست.

  • 93. ماهور در ۴ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۹

    سلام موسیو.تشکر ویژه از تایید کامنت های شاید دردسر ساز من.

  • 94. ماهور در ۷ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۴۰

    عصر امروز مراسم بزرگداشت بیست و هشتمین سالروز شهادت شهید مظلوم آیت‌ا.. بهشتی و ۷۲ یار باوفایش برگزار می‌شود.

    در این مراسم که از ساعت ۶ تا ۸ بعدازظهر امروز ، یکشنبه در مسجد قبای تهران برگزار می‌شود، خانواده شهید بهشتی و جمعی از یاران ایشان حضور خواهند یافت.

  • 95. بهار در ۸ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۳۴

    حیف
    نمیتونم بخندم
    میدونی چرا ؟!


    هیشکی نمی‎دونه!

  • 96. شیما در ۳۰ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۳۷

    موسیو روده هام پیچ خورد

  • 97. جاویدرهجو در ۲۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۴۲

    سلام
    اسباب کشی کردم!
    خوشحال میشم ببینمتون…

  • 98. هدیه در ۴ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۲۴

    بالاخره نمره گرفتی یا نه؟ :دی


    نمره‎ای که باید بگیرم یه کمی زیاده! شدم سه و نیم، برای پاس شدن احتیاج به گرفتن هشت و نیم نمره دیگه دارم که بعیده بتونم کاریش کنم!



فید

پست الکترونیکی

فیس‌بوک گوگل‌پلاس توییتر

از گوشه و کنار وب

خواندنی‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه