سکوت سرشار از ناگفتههاست!
…
..
.
……
……………..
……… !
پینوشت:
میخواهم ظرف چند روز آینده، چند تا از پستهای پرشینبلاگم را که بیشتر دوستشان دارم به این وبلاگ بیاورم. از خوانندگان قدیمی وبلاگم میخواهم تا برای مدتی کوتاه، خواندن پستهای تکراریام را تحمل بفرمایند و از خوانندگان جدیدترم انتظار دارم که این پستها را بخوانند تا بفهمند موسیو گلابی چه بوده و چه شده!
نوشته شده در دستهی: فعلاً بدون دسته!
موسیو گلابی | ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ | ساعت ۱۲:۵۶




دیدگاهتان را بنویسید
بازتاب این پست | اشتراک دیدگاههای این پست از طریق فید
1. مهناز جون در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۰۴
سلام…
وبلاگت خیلی قشنگ و متنات هم خیلی جالبه……….
در ضمن…
حالا مگه صنایع چه عیبی داره ،خب منم این رشته رو خیلی دوست دارم…
دیگه از صنایع بد نگو،گناه داره……..
باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
موفق باشی وشاد…
تا بعد
چشم!
2. بهار (سلام تنهایی) در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۱
سکوت سرشار از ناگفتههاست!
….
خیلی خوبه ..شاید الان بهترین کار ممکن باشه ….مرسی
ولی قول بده برگردی به موسیو گلابی قبلی که میشناختیمش ……….
3. سهیل در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۴
موسیو سلام
ممکنه این سوال رو قبلا خیلیها از شما پرسیده باشند اما برای من که تازه خواننده شما شدم جایه سواله.
آخه دیگه شما چرا؟من هم مهندس صنایع هستم
چرا گلابی؟؟؟؟؟؟؟؟
میشه خواهش کنم توضیحات چند ماه پیشم رو بخونی؟ واقعاً توضیحش طولانیه، باور کن! حدود دو سه ماه طول کشید تا مرحله به مرحله این موضوع رو برای خوانندهها توضیح بدم، فکر نکنم در یک کامنت بگنجه!
4. ناهید در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۲۴
تو هم شدی دختر ترشیده ؟!این چه حرکتیه ؟
اپیدمیه؟
واگیر داشت؟!
5. لیلی در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۳۱
……
……..
………؟
….!
باشه فعلا تحمل میکنیم
ممنون خوانندهی قدیمی!
در ضمن فیسبوک رو نمیتونم باز کنم، خواستم بهت اطلاع بدم!
6. گلپر در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۳:۴۱
ای بابا…..بر می گردی….به زودی!
7. سیما در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۰۱
دل تنگی های ادمی را باد ترانه ای میخواند
رویاهایش را اسمان پر ستاره نادیده میگیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
سکوت سرشار از ناگفته هاست
8. بانوی نقره ای در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۴۲
زدی کانال دو!؟
چه بسا هم سه و چهار!
9. عادل در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۲۵
کی دل و دماغ درست حسابی داره؛ برای کسی حالی نمونده….
10. سالی در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۶
سکوت و سرخوردگی….
11. فرنوش در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۸
سکوت تو وآنی نشون میده که عذاب وجدان نمیذاره خودتون باشین من یکی به سهم خودم شماهایی که آرامشم را به هم زدین نمی بخشم
عذاب وجدان؟! از چی؟!!!
من آرامش شما رو به هم زدم؟ یعنی به زور مطلبی نوشتم و وبلاگم رو باز کردم تا مطالبم رو بخونین؟! واقعاً متوجه کامنتت نشدم!
12. سمانه در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۸
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند
و بر حسینی می گریند که آزاده زیست.
دکتر شریعتی
13. فرنوش در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۰:۰۹
عذاب وجدان از اینکه بازیچه دیگران شدید و آب به آسیاب دشمن ریختید و آرامش و امنیت رو از مردم گرفتین شماها برای کی و به چه هدفی تبلیغ کردین ولی این اوضاع به سود کی تموم میشه و دودش تو چشم کیا میره در ضمن خودتو به کوچه علی چپ نزن انقدر تیز هستی که مطلبو بگیری
اگه فکر میکنی من عذاب وجدان دارم از اینکه به نفع کسی تبلیغ کردم باید بگم که به هیچ وجه اینطور نیست و اگر باز هم در اون شرایط قرار بگیرم همون کار رو میکنم … بذار یکبار برای همیشه و در نهایت سرافرازی اعلام کنم که در زمان انتخابات، برای بهتر زندگی کردن و به هدف داشتن ایرانی قشنگتر، میرحسین موسوی رو بیشتر از سایر نامزدها پسندیدم و سعی کردم دیگران رو هم با خودم همفکر کنم. در جریان حمایتم از ایشون، کسی رو مجبور به انجام عملی بر خلاف میلش نکردم و کسی رو بابت رأیش به شخص دیگه تحقیر نکردم.
اتفاقات بعد از انتخابات هم باعث شد تا احساس کنم تصمیم درستی گرفته بودم و مطمئن باش تا سالهای سال افتخار خواهم کرد به دفاع از کسی که به من احترام گذاشت، برای من خندید، برای من فریاد زد و برای من در حد توانش ایستاد …
14. یک دوست در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۰
دوستانی که به دکتر رضایی رای داده اند برای ثبت نام اینترنتی رای خودشان میتوانند جهت صیانت از آرا به آدرس زیر مراجعه کنند
http://www.nazarsanji.ws/main.php?fn=3
15. جیرجیرک در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۰۳:۰۸
شاد باشین موسیو
16. فرنوش در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۹
من نگفتم برای تبلیغ یا رای دادن به کسی عذاب وجدان داری برای این عذاب وجدان داری که که با کسایی همسو شدین که هدف اونا مثل شما داشتن ایران قشنگ نبود هدف اونا تقدیم ایران به بیگانه ها وتبرئه خودشون از بخور بخوراشون بود در ضمن اگه کمبود احترام داشتی خوب میگفتی
هر چند میدونم این لطف بزرگیه که همهی کامنتهات رو جواب میدم اما باز هم این کار رو میکنم!
بله، اونقدر به من بیاحترامی شده که دچار کمبود احترام شدم. نه تنها من، بلکه اطرافیان من و خیلی از کسایی که حتی نمیشناسمشون! اگر فکر میکنی که در سالهای اخیر بهت احترام گذاشته شده، یا معنی احترام رو نمیدونی و یا در تمام عمرت اونقدر بیاحترامی دیدی که برات عادی شده! حتی بعید نمیدونم که الآن با خودت فکر کنی داری به من احترام میذاری!! خواستم بهت بگم اگه فکر میکنی داری احترام میذاری، یادت باشه که در خصوصیترین چیز من یعنی عقاید و وبلاگم هم دخالت نمیکنی!!!! خوش باشی!
17. فرنوش در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۴۸
اتفاقا این تویی که معنی احترام گذاشتن رو نمی دونی برای اینکه جواب خواننده وبلاگتو میدی منت میذاری که لطف می کنی جواب میدی و دیکه اینکه من که کامنت میذارم در عقاید تو دخالت میکنم یا تو که با یک پست طولانی عقاید جمعی رو به سخره می گیری فکر می کردم علیرغم اختلاف عقیده انقدر جنبه داری که به خواننده های وبلاکت احترام بذاری ولی همین بهتر که اینجا رو بذارم فقط برای خواننده مجیز گوت تا تو هم یک سری کمبودات جبران بشه
برای آخرین بار حوابتون رو میدم! من قراره اینجا عقاید خودم رو بنویسم و نه اینکه با شما کلنجار برم! بله، دارم لطف میکنم و با شما کلنجار میرم، دوباره هم بر روی این قضیه تأکید میکنم … خیلی واضحه که وقتم رو برای سر و کله زدن با آدمی که نمیدونم کیه و دوست داره از همه چیز ایراد بگیره تلف نخواهم کرد!
خیلی متشکرم که سنگر این وبلاگ رو رها میکنی، واقعاً متشکرم!!!
18. بنفشه در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۴۰
من هم بعد از انتخابات به رایی که دادم بیشتر مطمئن شدم.
(نظرم راجع به راهپیماییهای این روزها البته پیچیده تر از این حرفاست!)
19. هرا در ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۱۸
پس حال و روزت خوبه… نگران بودم در تظاهرات باشی … میبینم که دست از اغتشاش و آشوب و عوام فریبی برداشتی….